• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 284)
شنبه 31/4/1391 - 20:50 -0 تشکر 475614
خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزلیات، خمسهٔ نظامی گنجوی را نیز جواب داده است. او در سال ۷۵۳ هجری قمری در شهر شیراز دار فانی را وداع گفت و در بالای تنگ الله اکبر شیراز به خاک سپرده شد.

قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را!
این باران است که باعث رشد گل ها می شود نه رعد و برق!!!


شنبه 31/4/1391 - 21:12 - 0 تشکر 475644



ای غره ماه از اثر صنع تو غرا




وی طره شب از دم لطف تو مطرا






نوک قلم صنع تودر مبدا فطرت




انگیخته برصفحهٔ کن صورت اشیا






سجاده نشینان نه ایوان فلک را




حکم تو فروزنده قنادیل زوایا






هم رازق بی ریبی و هم خالق بی عیب




هم ظاهر پنهانی و هم باطن پیدا






مامور تو از برگ سمن تا بسمندر




مصنوع تو از تحت ثری تا بثریا






توحید تو خواند بسحر مرغ سحر خوان




تسبیح تو گوید بچمن بلبل گویا






برقلهٔ کهسار زنی بیرق خورشید




برپردهٔ زنگار کشی پیکر جوزا






از عکس رخ لاله عذران سپهری




چون منظر مینو کنی این چنبر مینا






بید طبری را کند از امر تو بلبل




وصف الف قامت ممدودهٔ حمرا






از رایحهٔ لطف تو ساید گل سوری




در صحن چمن لخلخهٔ عنبر سارا






تا از دم جان پرور او زنده شود خاک




در کالبد باد دمی روح مسیحا






خواجو نسزد مدح و ثنا هیچ ملک را




آلا ملک العرش تبارک و تعالی



قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را!
این باران است که باعث رشد گل ها می شود نه رعد و برق!!!


شنبه 31/4/1391 - 21:12 - 0 تشکر 475645



بگذر ای خواجه و بگذار مرا مست اینجا




که برون شد دل سرمست من از دست اینجا






چون توانم شد از اینجا که غمش موی کشان




دلم آورد و به زنجیر فرو بست اینجا






تا نگوئی که من اینجا ز چه مست افتادم




هیچ هشیار نیامد که نشد مست اینجا






کیست این فتنهٔ نوخاسته کز مهر رخش




این دل شیفته حال آمد و بنشست اینجا






دل مسکین مرا نیست در اینجا قدری




زانک صد دل چو دل خسته من هست اینجا






دوش کز ساغر دل خون جگر میخوردم




شیشه نا گه بشد از دستم و بشکست اینجا






نام خواجو مبر ای خواجه درین ورطه که هست




صد چو آن خستهٔ دلسوخته در شست اینجا



قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را!
این باران است که باعث رشد گل ها می شود نه رعد و برق!!!


شنبه 31/4/1391 - 21:13 - 0 تشکر 475646



ای که شهد شکربن تو برد آب نبات




خاک خاک کف پای تو شود آب حیات






بشکر خنده ز تنک شکر شورانگیز




تا شکر ریخته‌ئی ریخته‌ئی آب نبات






از دل تنگ شکر شور برآمد روزی




که برآمد ز لب چشمهٔ نوش تو نبات






گر بخونم بخط خویش برات آوردی




نکشم سر ز خطت زانک بوجهست برات






منکه جز آب فراتم نشود دامنگیر




پیش جیحون سرشکم برود آب فرات






آنچنان درصفت ذات تو حیران شده‌ام




که نخواهم که رود جز سخن از ذات و صفات






در وفا چشم ندارم که ثباتت باشد




که توقع نتوان داشتن از عمر ثبات






گر ز کوتی بود این نعمت زیبائی را




روی زیبا بنما یک نظر از وجه زکوة






خواجو از عشق تو چون از سرهستی بگذشت




بوفات آمد و برخاک درت کرد وفات




قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را!
این باران است که باعث رشد گل ها می شود نه رعد و برق!!!


شنبه 31/4/1391 - 21:13 - 0 تشکر 475647



بوستان طلعتش را نوبهاری دیگرست




چشمم از عکس جمالش لاله زاری دیگرست






از میان جان من هرگز نمی‌گیرد کنار




گر چه هر ساعت میانش در کناری دیگرست






تا لب میگون او در داد جان را جام می




چشم مست نیم‌خوابش را خماری دیگرست






عاشقانرا با طریق زهد و تقوی کار نیست




زاهدی در مذهب عشاق کاری دیگرست






ایکه در حسن و لطافت در جهانت یار نیست




تا نپنداری که ما را جز تو یاری دیگرست






زلف مشکینت چرا آشفته شد چون کار من




یا ترا کاریست کو آشفته کاری دیگرست






بارها گفتم که دل برگیرم از مهرت ولیک




بار عشقت بر دلم این بار باری دیگرست






گرچه چین پیوسته در ابروی مشکینت خطاست




در خم زلف تو هر چین زنگباری دیگرست






شیرمردانرا اگر آهو شکارست این عجب




کاهوی چشم ترا هر دم شکاری دیگرست






از جهان خواجو طریق عاشقی کرد اختیار




بختیار آنکس که او را اختیاری دیگرست




قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را!
این باران است که باعث رشد گل ها می شود نه رعد و برق!!!


شنبه 31/4/1391 - 21:13 - 0 تشکر 475648



ز عشق غمزه و ابروی آن صنم پیوست




امام شهر بمحراب می‌رود سرمست






جمال او در جنت بروی من بگشود




خیال او گذر صبر بر دلم در بست






کنون نشانهٔ تیر ملامتم مکنید




که رفته است عنانم ز دست و تیر از شست






مرا چو مست بمیرم بهیچ آب مشوی




مگر بجرعهٔ دردی کشان باده پرست






برند دوش بدوشش بخوابگاه ابد




کسی که کرد صبوحی به بزمگاه الست






به جام باده چراغ دلم منور کن




که شمع شادیم از تند باد غم بنشست






در آن مصاف که چشم تو تیغ کینه کشید




بسا که زلف تو چشم دلاوران بشکست






بود لطایف خواجو بهار دلکش شوق




از آن چو شاخ گلش می‌برند دست بدست



قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را!
این باران است که باعث رشد گل ها می شود نه رعد و برق!!!


شنبه 31/4/1391 - 21:13 - 0 تشکر 475649



لطافت دهنش در بیان نمی‌گنجد




حلاوت سخنش در زبان نمی‌گنجد






معانئی که مصور شود ز صورت دوست




ز من مپرس که آن در بیان نمی‌گنجد






از آن چو کلک ز شستم بجست و گوشه گرفت




که تیرقامت اودر کمان نمی گنجد






جهان پرست ز دردیکشان مجلس او




اگر چه مجلس او در جهان نمی‌گنجد






درین چمن که منم بلبل خوش الحانش




شکوفه‌ئیست که در بوستان نمی‌گنجد






چو در کنار منی گو کمر برو ز میان




که هیج با تو مرا در میان نمی‌گنجد






چگونه نام من خسته بگذرد بزبان




ترا که هیچ سخن در دهان نمی‌گنجد






چو آسمان دل از مهر تست سرگردان




اگر چه مهر تو در آسمان نمی‌گنجد






ندانم آنکه ز چشمت نمی‌رود خواجو




چه گوهریست که در بحر و کان نمی‌گنجد



قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را!
این باران است که باعث رشد گل ها می شود نه رعد و برق!!!


شنبه 31/4/1391 - 21:13 - 0 تشکر 475650



خسرو انجم بگه بام برآمد




یا مه خلخ بلب بام برآمد






صبح جمالش بدمید از شب گیسو




یا شه روم از طرف شام برآمد






سرو گل اندام سمن عارض ما را




سبزه بگرد رخ گلفام برآمد






مجلسیان سحری را شب دوشین




کام دل از جام غم انجام برآمد






چشمهٔ خورشید درخشان مروق




وقت صبوح از افق جام برآمد






کام من این بود که جان بر تو فشانم




عاقبت از لعل توام کام برآمد






زلف تو چون سلسله جنبان دلم شد




بس که بدیوانگیم نام برآمد






خال تو تا دانه و زلفین تو شد دام




کیست که مرغ دلش از دام برآمد






گو برو آرام چو کام دل خواجو




از لب جانبخش دلارام برآمد



قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را!
این باران است که باعث رشد گل ها می شود نه رعد و برق!!!


شنبه 31/4/1391 - 21:13 - 0 تشکر 475652



ای مرغ خوش‌نوا چه فرو بسته‌ئی نفس




برکش ز طرف پرده‌سرا نالهٔ جرس






چون نغمه ساز گلشن روحانیان توئی




خاموش تا به چند نشینی درین قفس






تا کی درین مزابل سفلی کنی نزول




قانع مشو ز روضهٔ رضوان بخار و خس






اهل خرد متابعت نفس کی کنند




شاه جهان چگونه شود بندهٔ عسس






تنگ شکر بریزد ازین بوم شوره ناک




پرواز کن وگرنه بتنگ آئی از مگس






در راه مهر نیست بجز سایه همنشین




در کوی عشق نیست بجز ناله همنفس






مستعجلی و روی بگردانده از طریق




مستسقئی و جان بلب آورده در ارس






با برهمن مگو سخن شرع بعد ازین




وز اهرمن مجو صفت عرش ازین سپس






عمر عزیز چون بهوس صرف کرده‌ئی




جان عزیز را مده آخر درین هوس






آزاد باش و بندهٔ احساس کس مشو




کازاده آن بود که نگردد اسیر کس






خواجو ترا چو ناله به فریاد می‌رسد




دریاب خویش را و به فریاد خویش رس



قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را!
این باران است که باعث رشد گل ها می شود نه رعد و برق!!!


شنبه 31/4/1391 - 21:14 - 0 تشکر 475653



ای شمع چگل دوش در ایوان که بودی




وی سرو روان دی بگلستان که بودی






وی آیت رحمت که کست شرح نداند




کی بود نزول تو و در شان که بودی






چون صبح برآمد به سر بام که رفتی




چون شام در آمد بشبستان که بودی






کین بر که کشیدی و کمان بر که گشادی




قلب که شکستی و بمیدان که بودی






ای کام روانم لب چون آب حیاتت




در ظلمت شب چشمهٔ حیوان که بودی






دیشب که مرا جان و دل از داغ تو می‌سوخت




آرام دل و آرزوی جان که بودی






برطرف چمن بلبل خوش خوان که گشتی




درصحن گلستان گل خندان که بودی






تا از دل و جان زان تو گشتیم چو خواجو




آخر بنگوئی که تو خود زان که بودی



قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را!
این باران است که باعث رشد گل ها می شود نه رعد و برق!!!


شنبه 31/4/1391 - 21:14 - 0 تشکر 475654



ای ترک پریچهره بدین سلسله موئی




شرطست که دست از من دیوانه بشوئی






بر روی نکو این همه آشفته نگردند




سریست در اوصاف تو بیرون ز نکوئی






طوبی نشنیدیم بدین سرو خرامی




خورشید ندیدیم بدین سلسله موئی






ای باد بهاری مگر از گلشن یاری




وی نفحهٔ مشکین مگر از طره اوئی






انفاس بهشتی که چنین روح فزائی




یا نکهت اوئی که چنین غالیه بوئی






گر بار دگر سوی عراقت گذر افتد




زنهار که با آن مه بی‌مهر بگوئی






کای جان و دلم سوخته از آتش مهرت




آگاه نی از من دلسوخته گوئی






بوی جگر سوخته آید بمشامت




هر ذره ز خاک من مسکین که ببوئی






در نامه اگر شرح دهم قصه شوقت




کلکم دو زبانی کند و نامه دو روئی






در خاک سر کوی تو گمشد دل خواجو




فریاد گر آن گمشده را باز نجوئی



قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را!
این باران است که باعث رشد گل ها می شود نه رعد و برق!!!


برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.