• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن سياسي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
سياسي (بازدید: 217)
چهارشنبه 28/4/1391 - 18:43 -0 تشکر 474145
ژنرال 26 ساله سپاه خمینی


 
رویش نیوز: كسی این روزها سراغی ازش نمی‌گیرد! ژنرال 26 ساله سپاه اسلام، 12 سال است كه خانه‌نشین شده. شنیده بودم مدتی راننده تاكسی هم شده بوده! بالاخره زندگی‌ست دیگر، بیكاری آدم را دیوانه می‌كند!
 
alt
از كودكی می‌شناختمش. با پدرم دوست بود، مدت‌ها اسطوره‌ی فرهاد در ذهنم جای داشت، از همان زمان طفولیت ماجرای چهل‌تكه بودنش را می‌دانستم و هر وقت خواستم جانبازی را تصور كنم، وجودش خود‌نمایی می‌كرد. 
 
همین بود كه سال گذشته به ذهنم رسید و به تحریریه پیشنهاد دادم برویم سراغش تا گنج پنهان زندگی پر مجاهدتش را منتشر كنیم. تحریریه امتداد استقبال خوبی كردند و با فرهاد تماس گرفتیم! اما فرهاد از این موضوع زیاد خوشحال نشده بود! نه از تماس ما! بلكه از مطرح شدنش! از اسفندماه سال 90 ماهی یكی دوبار بهش تلفن كردم و هربار به یك بهانه جواب سربالا داد تا این‌كه وقتی خواستیم از هم‌رزمانش بگوید قبول كرد و در مورد چند هم‌رزمش حرف‌هایی زد، آن‌هم تلفنی! به نرمی و تواضع گفت: اگر قرار است بیایی دور هم باشیم و هم‌دیگر را ببینیم، قدمت روی چشم، ولی اگر قرار است عكسم را در نشریه‌تان چاپ كنی و از من داستان بنویسی، اصلاً نمی‌خواهد بیایی.» 
 
ازش دلگیر نشدم! تصمیم گرفتم هر آن‌چه ازش می‌دانستم و شنیده بودم و پرسیده بودم را بنویسم. از 58 تا 78 هرچه از بیست سال رشادتش می‌دانستم را نوشتم:
 
 
چهارده سال بیش‌تر نداشت كه از كتاب «خواص شیمیایی مواد»، فرمول تهیه‌ی مواد منفجره را یاد گرفت و با دوستانش ماشین ساواک را در یك بمب‌گذاری منفجر کرد. 
 
در یك درگیری از ساواك تیر خورد و بازداشت و شكنجه شد. اولین جانباز انقلاب اسلامی در استان سمنان است. دشمن پس از انقلاب نگذاشت انقلاب‌مان روی آرامش به خود ببیند. فرهاد هم تا انقلاب در خطر بود، آرام نگرفت. غائله‌ی گنبد كه شروع شد با داوطلبان سپاه برای خاموش كردن آتش فتنه به گنبد و تركمن‌صحرا رفت. بعد از آن‌جا ماجرای كردستان خواب را چشم انقلاب ربود، فرهاد هم خواب به چشمش نیامد! رفت و تا ابتدای جنگ در كردستان جنگید. 
 
هنوز ماجرای كردستان تمام نشده بود كه عراق حمله كرد و جنگ شروع شد. انگار قرار نبود انقلاب حتی لحظه‌ای آرامش داشته باشد. زمانی كه عده‌ای مصلحت‌اندیش حضرت روح‌الله(ره) را از حركت برای نهضت برحذر داشتند، پشتش به خدا و سربازان در قنداقه‌اش گرم بود. فرهاد سرباز در قنداقه‌ی خمینی بود. تا وقتی انقلاب كار دارد فرهاد آسایش می‌خواهد چكار؟ به كارش نمی‌آمد آسایش، آرامشش را در بلندی‌های بازی‌دراز و بانسیلان و بردسرد و كردستان همراه با محسن چریك و كاوه جست‌وجو می‌كرد. احمدرضا رادان، شهید ردانی‌پور، علی فضلی و احمد وحیدی را از دوستان دوران جنگش می‌شناسم. 
 
از فتح‌المبین تا مرصاد را بوده. روزهای بستری بودنش را كم كنیم، جمعا 80 ماه جنگیده. وقتی تلفنی ازش پرسیدم شما همه‌ی عملیات‌های ایران را شركت كردی، گفت: نه! 
 
گفتم: «چه‌طور؟»
 
گفت: «یکی را نبودم، زمان حصر آبادان که در گیلان‌غرب بودم.»
 
كارنامه‌ جنگش خیلی زیاد است، باید قبول كند تا تاریخ زندگی‌اش را ورق بزنیم، والا كسی غیر خودش نمی‌داند كه چه كرده و كجا‌ها بوده و چه دلاوری‌هایی كرده! می‌دانم مدتی در غرب دیدبان تیپ 14 امام حسین(ع) بوده، بعد از تشكیل تیپ علی‌بن ابی‌طالب(ع) پیك ویژه‌ی زین‌الدین بوده و در تمامی عملیات‌های مشتركش با آقامهدی مجروح شده. آن موقع شانزده سال بیش‌تر نداشته! همیشه‌ كفِ میدان نبرد بوده و مانند یك رزمنده‌ی گمنام جنگیده و عملیات‌های برون مرزی زیادی داشته است. 
 
در عملیات حمله به شهرک نظامی چوارته‌ی عراق فرمانده گردان بود. قرار بود هم‌زمان با عملیات «والفجر 9» در عمق 60 کیلومتری خاک عراق، یك گردان به تیپ 3 کماندویی گارد ریاست‌جمهوری حمله كند تا تأمین شهر سلیمانیه را از اختیار این تیپ خارج كند. تیپ 3 کماندویی را بدون تلفات، از بین بردند و موقع بازگشت از ارتفاعات هزار قله، استقبال مردم بانه و مریوان هدیه‌شان بود. فرهاد در جایی گفته بود: «فقط سه تا قاطر اسیر دادیم!»
 
فرمانده عملیات كردستان و فرمانده عملیات تیپ ویژه حضرت رسول كردستان هم بود. هنوز 100 تركش به تنش یادگار هست و درآوردنشان بیش‌تر از ماندنشان دردسر دارد. رفقایش می‌گویند: «هرجای بدنش را آهن‌ربا بگذارید می‌چسبد.»
 
شهید «محمد نبی»، هم‌رزمش بهش می‌گفت: «فرهاد چهل تكه.»
 
آخر بر اثر مجروحیت‌هایش بیست‌و‌یک بار جراحی درست و حسابی شد.
 
در عملیات محرم، آب رودخانه، تنِ مجروحش را سمت عراق برد. با همان تن مجروح، دست تركش خورده و پای از ساق شكسته، سه روز خودش را از میان میادین مین، كشان‌كشان به منطقه‌ی خودی رساند. آخر جمله‌ی معصوم(ع) یادش بود: «ناامیدی برادر شرك است.»
 
«محسن رضایی» می‌گوید: «عراق در پاتك مهران، «ماهر عبدالرشید» را با یك لشکر زرهی به جنگ خط اول فرستاد. دستور عقب‌نشینی صادر شده بود. چهار نفر جلوی لشکر زرهی T 72های عراق با آر.پی.‌جی ایستادند، تا خط بدون تلفات عقب‌نشینی كند. سه نفرشان شهید شدند و دیگری به سختی مجروح شد. 
 
«تقی نادری»، یكی از بچه‌های گردان كربلای شاهرود می‌گوید: «یكی از آن چهار نفر، فرهاد بود که با شهیدان «فصیحی، تهرانی و خانی» مانع قتل‌عام یك گردان شده بودند.»
 
آن موقع فرمانده قرارگاه «کوثر» بود. در ارتفاعات سورن و آسمان‌بین با لشکر «30 ارتش» و تعدادی از تیپ‌های سپاه و یک گردان از کمیته‌ی همراه شهید «آریانفر» و احمدرضا رادان با سپاه یکم عراق درگیر شدند. قطعنامه که اعلام شد، روحیه‌ی نیروها وسط نبرد به‌هم ریخت. محاصره‌ی نعل اسبی شکل گرفت و بانه و مریوان در حال سقوط شدند. آذوقه و مهمات به سختی به مواضع می‌رسید و عراق هم بمب شیمیایی زد. ضدانقلاب شب‌ها و پاتک صدام روزها در جریان بود. نیروهای ارتفاع 2040 عقب‌نشینی کردند و خط شکست. 
 
فرهاد تعدادی از نیروها را جمع کرد و گفت: «امروز صدای هل من ناصر امام زمان بلند است. کربلایی‌هایش بگویند «یا علی(ع)» 
 
برخلاف قاعده‌ی همیشگی، نیروها را به خط کرد و تصمیم گرفت که در روز روشن به خط دشمن بزند. «مصطفی‌زاده»، بی‌سیمچی‌اش را صدا زد و باوجود فاصله‌ی 300متری‌شان با دشمن با هماهنگی توپخانه آتش تهیه‌ی سنگینی سفارش می‌دهد. ساعت دوازده ظهر، پس از 20 دقیقه کوبیدن مواضع دشمن، فرهاد سوار بر موتور شد و جلوتر از نیرو‌هایش با یك كلاشنیكف به خط زد. به لطف خدا خط دشمن سقوط کرد و عراق عقب نشست. فرهاد با چند ژنرال‌ عراقی كه به غنیمت گرفته بود بازگشت. مهمات و تغذیه دو هفته‌ی نیروها از جامانده‌ی تجهیزات دشمن تأمین شد. 
 
چند ماه بعد یک افسر عالی‌رتبه‌ی عراقی با نیروهای مرزبان سازمان ملل آمده بود و دنبال فرمانده خط ایران می‌گشت. پرسیده بود: «چه کسی چند ماه پیش فرمانده عملیات این محور بوده؟»
 
جوان بیست‌وسه ساله‌ای را با لباس کردی و کلاه سیاه نشانش دادند. افسر عراقی از دیدن یک بچه‌رزمنده در مقابل سن‌وسال و تجربه‌ی خودش متعجب شد. از فرهاد پرسید: «شما چه‌طور جرأت کردید وسط روز روشن، به خط بزنید؟»
 
فرهاد خندید و گفت: «توکلت علی‌الله!»
 
altسال گذشته که در جمعی خدمتش رسیده بودیم، خاطره‌ی زیبایی از جانبازی خودش و برادرش را برایمان تعریف کرد:
شانزده سالم بود که در عملیاتی ترکش به سر و پهلویم خورد. نمی‌توانستم بلند شوم. آسمان از منور و آتش روشن بود، برادرم «فرزاد»، که سه سال از من کوچک‌تر است، کنارم نشست و سرم را به زانو گرفت. خون روی چشمانم را با آستینش پاک کرد. اشک‌هایش را دیدم. بهش گفتم: «بلند شو برو.»
 
اصرار من را که دید بلند شد. دو قدم که برمی‌داشت، سه قدم برمی‌گشت. بالاخره دلش طاقت نیاورد. نزدیک من کنار یک بوته نشست و از دور نگاهم می‌کرد. خدا را شکر کردم که بالای سر من نشسته و دعا کردم هیچ‌وقت زخمش را نبینم. 
 
زمستان بود برای شناسایی به منطقه‌ی «گَردِرَش» رفته بودیم. برف زیادی باریده بود. فرزاد سی، چهل متر جلوتر از من حرکت می‌کرد و من تمام حواسم به فرزاد بود و خیالم راحت از این‌که همراهم آمده و مراقبش هستم. از بودنش ذوق می‌کردم. ناگهان صدایی آمد و خمپاره‌ای به زمین نشست. از زمین کنده شدم و به کناری پرت شدم، تا سر بلند کردم، همه چیز سرخ بود، سفیدی برف‌ها پر از سرخی خون فرزاد بود. قلبم داشت از جا كنده می‌شد. گیج و منگ دویدم سمت فرزاد. پایش از زانو قطع شده بود و خون ازش می‌رفت. انگار داشت از خودم خون می‌رفت. برادرم بود دیگر! به سختی پرسید: «داداش چی شده؟»
 
صورتم خیس اشك بود. چیزی نگفتم. سرش روی زانویم بود و با دست جلوی چشم‌هایش را گرفته بودم.
 
قرار بود با كاوه به یازده تیپ كماندویی كه می‌گفتند مصری و اردنی هستند، حمله كنند. کاوه چهل‌وهشت ساعت پیش از عملیات، آسمانی شد و عملیات را به فرهاد سپردند. شب جمعه آخر ماه مبارك بود؛ عملیات تنها با هشت شهید و ده زخمی با موفقیت انجام شد.
 
جنگ كه تمام، شد تازه فرهاد بیست‌وسه سالش بود. بنیاد جانبازان تهران برایش هفتاد درصد جانبازی و از كار افتادگی ثبت كرد. پرونده‌‌ی مجروحیت‌ها و گزارش حوادث و بستری شدنش هم حدود چهارصد صفحه‌ است. باید می‌رفت خانه و بازنشست می‌شد! ولی هنوز انقلاب كار داشت، فرهاد رفت و امنیت ایلام را به عهده گرفت!
 
اوایل دهه‌ی هفتاد همراه با سردار «صفاری، كوثری، فضلی» و... برای گذراندن دوره‌ی آموزش عالی جنگ که ویژه‌ی فرماندهان جنگ بود، به كره شمالی رفت. ژنرال 75‌ساله‌ی كره‌ زیر بار سرتیپی جوانِ بیست‌وشش، هفت ساله نمی‌رفت؛ می‌خواست ثابت كند فرهاد خیلی جوان است. فرستادش پای نقشه و گفت: «از كشور آبی به كشور قرمز، برنامه‌ی حمله‌ای فرماندهی كن كه كشور قرمز فلج شود.»
 
یك مناظره‌ی فنی جنگ را بهش تحمیل كرده بود. فرهاد می‌دانست كشور قرمز، كشور كره شمالی است. ساعتی از طرح عملیاتی فی‌البداهه‌اش دفاع كرد و نقاط ضعف كره‌‌شمالی را چنان گفت كه گویی بیست سال در كره زندگی كرده است. ژنرال هم قانع شد و دو مدال افتخار، جایزه‌ی نبوغ نظامی ژنرال فرهاد 26 ساله شد.
 
بعد از فرماندهی ایلام، سه سال فرمانده انتظامی تهران بزرگ بود. ماهی‌ یكی، دو بار خانه می‌رفت و شب‌ها در محل كار می‌خوابید. شش بار توسط منافقان و گروهك‌ها ترور شد که آخرین بارش 10 روز پس از ترور شهید «صیاد شیرازی» بود. 
 
انگار خدا سردار نظری را ذخیره‌ی اسلام قرار داده بود تا ما امروز سراغش برویم و در مقابل این‌همه رشادت و شجاعت زانوی ادب بزنیم. تلاطم بزرگ زندگی سردار نظری فتنه‌ی تیرماه 78 بود. جناح به اصطاح اصلاح‌طلب می‌خواست گوشت قربانی‌اش كند. شكایت كردند و محاكمه‌اش كردند. خواستند كمرش را خم كنند و نظام را بی‌آبرو. دادگاه سریالی سردار نظری دعوا سر او نبود، سر شرافت نیروی انتظامی بود كه متهم شده بود به قتل دانشجویان. قتل برخی از دانشجویانی كه خودشان به‌عنوان شاكی پرونده‌ی سردار نظری، به دادگاه آمده بودند! 
 
15 قسمت دادگاه علنی در تلویزیون نصیب سردار سپاه اسلام بود. آبرویش حتی به اندازه‌ی مفسدان اقتصادی اهمیت نداشت و چهره‌اش را بدون مانع در تمامی رسانه‌های كشور به‌عنوان عامل اصلی فتنه‌ی كوی دانشگاه معرفی كردند. اما سنت الهی همیشه بر مظلومیت شیعیان مرتضی علی(ع) نمی‌چرخد. فرهاد با سربلندی تبرئه شد و رئیس‌شان (سید محمد خاتمی) به‌عنوان رئیس‌جمهور از فرهاد عذرخواهی و دلجویی كرد.
 
alt
 
 
فرهاد پس از آن‌كه سربلند از دادگاه بیرون آمد. بیش از یك دهه خانه‌نشین شد و هنوز هم سرباز مدافع اسلام و میهن است؛ نه خودش را طلبكار نظام می‌داند و مانند عده‌ای كه برای تك‌تك روزهای جبهه نرفتنشان سر نظام منت می‌گذارند و سهم می‌خواهند، نه مردم را مدیون خود می‌داند و نه خودش را قهرمان. هرچند سردار فرهاد نظری برای امتداد یك قهرمان است كه لابه‌لای بی‌اهمیتی و روزمره‌گی جست‌وجوگران دولتی جنگ، هر روز پیر و پیرتر می‌شود. به امتداد‌ی‌ها پیشنهاد می‌كنیم برای سردار نظری نامه بنویسند و به امتداد بفرستند! تا شاید برای ایشان با احساس تكلیف شرعی، امتدادی‌ها را سر سفره‌ی پر بركت مجاهدت و دوستی با شهدا میهمان كند! 
 
چهارده سال بیش‌تر نداشت كه از كتاب «خواص شیمیایی مواد»، فرمول تهیه‌ی مواد منفجره را یاد گرفت و با دوستانش ماشین ساواک را در یك بمب‌گذاری منفجر کرد. 
 
در عملیات حمله به شهرک نظامی چوارته‌ی عراق فرمانده گردان بود. قرار بود هم‌زمان با عملیات «والفجر 9» در عمق 60 کیلومتری خاک عراق، یك گردان به تیپ 3 کماندویی گارد ریاست‌جمهوری حمله كند تا تأمین شهر سلیمانیه را از اختیار این تیپ خارج كند. تیپ 3 کماندویی را بدون تلفات، از بین بردند و موقع بازگشت از ارتفاعات هزار قله، استقبال مردم بانه و مریوان هدیه‌شان بود. فرهاد در جایی گفته بود: «فقط سه تا قاطر اسیر دادیم!»
 
جنگ كه تمام، شد تازه فرهاد بیست‌وسه سالش بود. بنیاد جانبازان تهران برایش هفتاد درصد جانبازی و از كار افتادگی ثبت كرد. پرونده‌‌ی مجروحیت‌ها و گزارش حوادث و بستری شدنش هم حدود چهارصد صفحه‌ است. باید می‌رفت خانه و بازنشست می‌شد! ولی هنوز انقلاب كار داشت، فرهاد رفت و امنیت ایلام را به عهده گرفت!
 

چهارشنبه 28/4/1391 - 18:49 - 0 تشکر 474147

چند سطر از برای تاریخ/ برش‌هایی از كتاب «برای تاریخ»، نوشته‌ی «فرهاد نظری»


alt


«لباس فرم نیروی انتظامی بر چوب‌لباسی جا خوش كرده بود و چون نگاهم با او تلاقی كرد، گویا به من گفت: برو! سرداری بی‌دردسر كه بی‌دردی است. پیمودن راه خداوندی، بی‌کفن‌پوشی مجاهده نیست. اگر مرد راهی و دل تو همان دل مجنون و رقابیه و دهلاویه است، دست‌هایت را درآستین استوار کن و راه عدالتخانه را با جامه‌ی سبز ولایتی به استقبال شتاب... 


... با قرائت حکم برائت من،‌ موجی بزرگ کشور را در خود گرفت. تیتر روزنامه‌ها دیدنی بود؛ دسته‌ای كه تا امروز اصل را بر برائت دانسته و ایران را برای تمامی ایرانیان می‌خواستند، امروز برائت را منفی‌ترین واژه‌ی فرهنگ زبان فارسی می‌شمردند، اما وجدان عمومی برائت را طلوع خورشید عدالت از محكمه و عدالتخانه می‌دانستند. خودم را اگرچه در مقابل افکار ملت روسپید می‌دیدم، اما رگه‌ای از غصه جانم را می‌فشرد... 


در جبهه نشد. کاش در میدان پرفتنه‌ی فریب و نیرنگ و اغواگری و در پرتاب و شلیک تیر و ترکش قلم به کاروانیان می‌پیوستم. حیف شد سردار! نه؟!


متن بالا قسمتی از مقدمه‌ی کتاب «برای تاریخ» سردار نظری است که در این مقدمه واگویه‌های درونی و مظلومیت سربازان سپاه خمینی را با لباس سبز پاسداری خود زمزمه می‌کرد. متن پیش‌رو قسمت‌هایی از این کتاب است که به تشریح وقایع فتنه‌ی سال 78 پرداخته است.



گفت‌وگوی تمدن‌ها یا مهر سكوت بر لبان مخالفان


جناب آقای خاتمی! در مقطعی که که دنیا چشم امید به نگاه زیبای شما در منظر گفت‌وگوی تمدن‌ها دوخته است، در طول این مدت صدای مرا در سینه حبس نموده‌اند و ابزار دفاع را از حقیر ربوده‌اند.

چهارشنبه 28/4/1391 - 18:49 - 0 تشکر 474148

دموكراسی و قانون برای بقیه!


همان‌گونه که مستحضرید، به دو بهانه آشوب و فتنه شکل گرفت. اولین بهانه بحث تصویب اصلاح قانون مطبوعات در خانه‌ی ملت بود که شما بهتر از هرکس می‌دانید که طبق اصل 123 قانون اساسی پشت پا زدن به رأی و نظر مردم و قوانین جاری کشور جای هیچ‌گونه دفاع و حمایتی ندارد و به بهانه‌ی تعطیلی روزنامه «سلام» بود. پیش از 17 تیر، درپی شکایت وزارت اطلاعات، این روزنامه تعطیل شد و شما نیز در جریان شکایت بوده‌اید، ولی چند روز بعد از طرف وزارت اطلاعات اطلاعیه‌ای به این مضمون صادرشد: «به‌منظور جلوگیری از هرگونه تشنج در جامعه شکایت خود را پس می‌گیریم.»


و در همان روز (17 تیر) از طریق رسانه‌های گروهی اعلام شد. شایان ذکر است که کم‌ترین وظیفه‌ی شما (طبق فصل سیزدهم اصل 176 قانون اساسی)، به‌عنوان رئیس «شورای عالی امنیت ملی» شناسایی تهدیدات، ابلاغ دستورات هوشیاری به دستگاه‌های امنیتی و انتظامی کشور بوده است، که متأسفانه صورت نپذیرفت. 


چند ساعت بعد نیز بدون کوچک‌ترین توجهی به این اطلاعیه، در شامگاه 17 تیر تظاهراتی خشن و غیرقانونی در کوی دانشگاه صورت گرفت و با توجه به بسترسازی‌های گذشته، جرقه زده شده و شعارها و اقداماتی علیه مقدسات نظام و ارزش‌ها و باورهای دینی مردم داده شد. به‌راستی چرا برای اعتراض به یک اقدام قانونی (تصویب قانون اصلاح مطبوعات) که در مجلس و خانه‌ی ملت تصویب شده بود، روشی خشن و غیرقانونی با اقدامات مجرمانه و تروریستی آن هم درنیمه‌های شب با نقاب‌های به چهره زده برگزیده شد؟ پشت پا زدن به رأی و نظر مردم و قوانین جاری کشورجای هیچ‌گونه دفاع و حمایتی ندارد.

چهارشنبه 28/4/1391 - 18:51 - 0 تشکر 474149

تكلیف چیست؟ رفیق دزد یا شریك قافله؟


برابر اعتراف صریح آقای «محمدکاظم کوهی»، مدیرکل کوی و هم‌چنین گزارش کمیته‌ی تحقیق شورای عالی امنیت ملی و گردش کار حکم قاضی محترم پرونده که می‌گوید: «... در این مرحله 150 دانشجو حضور داشتند و از نگهبانان کوی می‌خواهند در را باز کنند تا از کوی خارج شوند، سرنگهبان از طریق آقای سطوت (معاون کوی) با کوهی تماس گرفته و موضوع را مطرح می‌نماید و ایشان می‌گوید: در را باز کنید. آقای کوهی سپس مراتب را تلفنی به کلانتری 125 و کشیک وزارت اطلاعات اعلام و خود به‌سمت کوی حرکت می‌کند.» 


حضور آشوبگران در خیابان‌های اطراف کوی و ارتکاب جرایمی چون، خسارت به اموال عمومی، حمله به یک مهدکودک، پرتاب بمب دستی و آتش زا، گروگان‌گیری از اعضای پلیس، حمله و سنگ‌پرانی به پلیس، خسارت به ماشین آتش‌نشانی و هتک حرمت و فحاشی و سلب آسایش عمومی و ایجاد هرج و مرج و... از جناب‌عالی در مقام ریاست شورای عالی امنیت ملی سوال می‌کنم، «با توجه به این‌که اگر نیروی انتظامی در جرایم مشهود و اقدامات تروریستی عمل نکند، وفق مقررات و قانون (ماده‌ی 18 و 176 قانون آیین دادرسی کیفری) با آنان برخورد و انفصال از خدمت می‌گردند، پرسنل دعوت شده به کوی برای انجام وظیفه چه باید می‌کردند؟ جز این است که درجرایم مشهود نیروی انتظامی موظف به اقدام است؟


اگر دولت با این‌گونه حرکت‌ها و تشنج در جامعه مخالف بود و انصراف شکایت وزارت اطلاعات به همین دلیل صورت گرفت... چرا وزیر محترم کشور در بخشی از دستور خود، حکم برخورد با آن‌ها را صادر کرد؟ حال که دستور برخورد را صادر کرد، چرا از معترضین حمایت نمود؟



بمب‌باران محافظ انقلاب با پول انقلاب!


از فردای آن روزنیروی انتظامی و مسئولین آن خوراکی تبلیغاتی برای احزاب و گروه‌های متفاوت و مطبوعات زنجیره‌ای شدند و نبرد شدیدی علیه نیروی انتظامی آغاز گردید. تاجایی که ازطرف خبرگزاری رسمی کشور و برخی جراید دولتی، ازجمله وظایف دبیرخانه «شورای عالی امنیت ملی» و «شورای تأمین استان» در مواقع بروز بحران، کنترل، هدایت، و تغذیه مناسب مطبوعات و رسانه‌های گروهی و هم‌چنین پردازش تبلیغات مناسب در جهت مقابله با بحران است. مهمتر آن‌که بعضی از مسئولین با انجام مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها تنور مطبوعات را داغ تر کردند و جنگ روانی راه انداختند که همسویی برخی مطبوعات و رسانه‌های دولتی با آن اغتشاش گران جای شگفتی داشت. از یک طرف به دور ازواقع نگری به تحریف و یکسو نگری دست زدند و از طرف دیگر بانگ و فریاد مظلومیت تظاهرکنندگان غیرقانونی و تروریست‌های سیاسی را سر دادند. 


دکترسلیمانی نیزکه معاون اموزش وقت دانشگاه تهران و عضو فراکسیون دوم خرداد مجلس بود سه سال بعد در مصاحبه‌ای اعتراف می‌کند که: نقش روزنامه‌های زنجیره ای را در آشوب‌های تیر 78 نفی نمیکنم. 

اخبار و گزارشات کذبی نشر پیدا کرد که به قصد تحریک احساسات و جریحه دار کردن عواطف مردم و هم‌چنین درتداوم اقدامات غیرقانونی و خط دهی به آن شورشیان بیان شد. آیا چنین مطالبی درراستای براندازی نظام نمی‌باشد؟ آیا پلیس مسئول این بحران و تشنج است یا مطبوعات ناسالم و قانون گریز و عواملی که به دنبال آشوب و تخریب چهره نظامند؟

چهارشنبه 28/4/1391 - 18:51 - 0 تشکر 474150

عرصه‌ی خالی ز سیمرغ و جولان مگس!


جالب توجه اینجاست که درست موقعی که پلیس ازهرگونه برخورد با تظاهرات منع شده بود، و اغتشاشاگران و نقابداران درسطح شهر با سواستفاده از این دستور هرچه می‌خواستند انجام می‌دادند، ابلاغ کردند که روز 20 تیر، مسابقه فوتبال بین دو تیم استقلال و پیروزی در استادیوم آزادی برگزار میشود. آن هم مسابقه‌ای با جمعیتی بیش از 100هزار نفر جوان با انگیزه‌ها و دیدگاه‌های متفاوت و نیازها و کمبودها و مشکلاتی که در ذهن خود دارند. مسابقه‌ای که حتی در موقعیت‌های عادی، همواره برای نیروی انتظامی مشکلاتی از قبیل تخریب، ضرب و شتم و آشوب به‌همراه داشته است. ازیک‌سو دستور عدم برخورد و ازسوی دیگر ایجاد کانون بحران؟ در همین زمان احزاب و گروه‌های متفاوت از جمله دفتر تحکیم وحدت و گروه‌های ملی‌گرا اعلام کردند: «ما به تماشاگران مسابقه ملحق خواهیم شد.» 

ولی به لطف خدا با تلاش نیروی انتظامی و هوشیاری آن جمعیت وفادار به نظام اسلامی، مسابقه با آرامش و به دور از تنش برگزار شد. 



ستون پنجم در صف دولت


آشوبگران مجهزبه پیشرفته‌ترین سیستم‌های ارتباطی، بی‌سیم و تلفن‌های همراه شدند، ولی هرگز درهیئت دولت پیگیری نشد که این سیستم‌های ارتباطی را چه کسانی، چگونه و به چه انگیزه‌ای در اختیار اغتشاشگران قرار دادند؟ چه کسانی به بی‌سیم پلیس دست‌رسی داشته و تدابیر و مانور نیروها را شنود و در اختیار شورشیان می‌گذاشتند؟ دانشگاه کدام مملکت پیشرفته و دموکراتیک زندان دارد و تعدادی دانشجونما آدم‌ربایی و گروگان‌گیری و خرابکاری می‌کنند، که به گفته یکی از دانشجویان حاضر در صحنه که از صداوسیما هم پخش شد، محل را آغشته به بنزین و قصد سوزاندن گروگان‌ها را می‌نمایند؟



دانشجو سواری


دانشجو و دانشگاه، سازندگان ایران فردا برای رویارویی با مسائل و مشکلات زمان خود میباشد. اما اعتراض غیرقانونی گروهی جوان دانشجو که نباید به هرج و مرج کشیده می‌شد. به گمان این حقیر، دست‌هایی آلوده و یا بهتر بگویم، بال‌هایی بلندپرواز آن‌چه را که خواستند به این جوانان پرشور و احساساتی دیکته کرده و منتظر «طرح نو» ماندند. آن‌گونه که سرمست از پیروزی شعر سرودند که «طرح نو دراندازیم و...»


دفتر تحکیم وحدت و ملی‌گراها یک بال این پرواز و مطبوعات زنجیره‌ای و تنش‌آفرین بال دیگر آن بودند.

چهارشنبه 28/4/1391 - 18:52 - 0 تشکر 474151

یك بام و دو هوا...


جناب آقای خاتمی درا جتماع مردم رزن میزان خسارت کوی دانشگاه را یک میلیارد تومان برآورد نمودید، در‌حالی‌که همین اظهارات را دکتر سلیمانی عنوان کرده بودند. با این مضمون: «دوازده نفر از مأمورین انتظامی وارد خوابگاه شده و حدودا سی دقیقه آن‌جا بودند و هشت‌صد اتاق و 2400 تخت را تخریب کرده‌اند.»


به فرض قبول این ادعا که کوی دانشگاه این تعداد تخت را داشته باشد که ندارد. پس دراین مدت، هر مأمور می‌بایست 66 اتاق و 200 تخت را تخریب نماید! که وقوع چنین عمل معجزه‌آسایی غیرممکن است. درحالی‌که ترکیب گزارشات کمیته‌ی تحقیق که مورد تأیید جناب‌عالی نیز واقع شد، می‌گوید: «میزان تخریب‌های به عمل آمده حاکی از آن است که آمارهای ارائه شده در خصوص تخریب با واقعیات تطابق ندارد و میزان واقعی تخریب کم‌تر از موارد اعلام شده می‌باشد.»

آیا این‌گونه سخنان به قصد تحریک احساسات و عواطف مردم و در توجیه عمل غیرقانونی اغتشاشگران نبوده است؟ شایسته بود شما که از خسارات وارده به کوی با این بزرگ‌نمایی یاد می‌کنید، اشاره ای نیز به خسارت‌های وارده به اموال عمومی و بیت‌المال که در خارج از کوی توسط دانشجونماها و اراذل و اوباش وارد گردیده بود، می‌کردید. آیا هدف از این‌گونه تلاش‌ها ناراضی کردن و مایوس کردن رزمندگان و نظامیان و خانواده و اطرافیان آنان نمی‌باشد؟ فراموش نکنید که شما رئیس‌جمهور یک جناح نیستید و هر ایرانیِ شهروند نظام است و بهره‌مند از حقوق. جای تأسف است که کار توطئه و گزارشات کذب به جایی می‌رسد که اصلی‌ترین حافظ و نگهبان قانون اساسی به نقض آشکار حاصل حکمت حکیمان و عصاره‌ی خون شهدا تن در دهد و داغی بر زخم‌های ما بنهد. به این‌ها اضافه کنید اخبار کذب در خصوص پرتاب دانشجویان از طبقه‌ی سوم، کشته شدن چند نفر و مفقود شدن چند نفر برای تشویش اذهان عمومی و با تکیه بر مظلوم نمایی.



دعوت بی اجابت 10 ساله!


درخاتمه با توجه به اصل 122 قانون اساسی ازمحضر ریاست محترم جمهوری جناب آقای خاتمی جهت شرکت دریک مناظره دعوت میکنم. دلیل خود را برای این دعوت آن میدانم که اولا یک وظیفه و تکلیف شرعی است تا در حضور شما و درمقابل ملت هم صدا به دفاع از نظام برخاسته چراکه اعتقاد هردوی ما این است که "آن آشوب لطمه ای بزرگ به امنیت ملی بود. و ثانیاً نحوه عملکرد مسئولین درآن واقعه بازبینی شود. اما چنآن‌چه به این درخواست حقجویانه پاسخ رد بدهید با شما همین حجت بس که عالم محضر خداست و دیدار همه ما در صحرای محشر. 



حرف آخر... 


از آن روز و نه هیچ روز دیگری کسی میل به گفت‌وگو با ما نکرد و ما ماندیم و هزاران قصه‌ی ناگفته و حقایق مظلومی که در سینه‌ی زخم‌خورده‌ی نظری و همراهانش دفن شده بود. نمی‌شد سخن گفت، گوشی هم برای شنیدن نبود. آن روزها حق‌گویی یعنی به سینه‌ی تهاجم تبلیغ دشمن زدن و چشم فتنه را نشانه رفتن که قبول می‌کنم بالاتر از ظرفیت دولت مردان روزگار ما بود. ما هم، همه‌ی مصایب را به تسلای دل غم‌گرفته‌ی مولای خود واگذاشتیم. 

همان‌گونه که مقام معظم رهبری فرمودند: «این حوادث یک طراحی برای مقابله با نظام بود که نمی‌توانست بدون پشتوانه‌ی مراکز سیاست‌گذاری و پشتیبانی‌کننده واعتمادبخش به عوامل اغتشاش صورت گیرد. فتنه‌ای بود که توسط اجانب طراحی شد و به حمایت بعضی از پایگاه‌های سیاسی اجرا و به صحنه رفت.»




مقصود تویی، بستن روزنامه بهانه/ نگاهی گذرا به فتنه‌ی هجدهم تیر 1378



اگر بنا باشد به وقایع 18 تیر 78 بپردازیم یكی از مهم‌ترین كارهایی كه باید انجام داد این است كه با مسائل آن زمان آشنا باشیم، با شرایط عمومی و سیاسی آن روزها آشنا شویم، در وقایع 18 تیر هیچ كدام از مسببین غائله محاكمه نشدند، تنها نیروی انتظامی به محاكمه كشیده شد! سردار فرهاد نظری را به عنوان نماینده نیروی انتظامی، در یك محاكمه‌ی علنی و جنجالی، در 15 جلسه محاكمه كردند ولی نتوانستند او را مجرم جلوه دهند!


ماجرای 18 تیر بر خلاف تصور غالب از ماجرای لایحه اصلاح قانون مطبوعات در مجلس پنجم شروع نشد، ماجرای تیرماه 78 متأثر از دوسال مقدمه‌چینی رسمی و دولتی بود، دو سال غوغاسالاری عده‌ای در زمین سیاست و فرهنگ، شارلاتانیسم مطبوعاتی و فرهنگی كه از سال 76 در اثر به قدرت رسیدن طیف اصطلاح طلب در ایران به طور عموم و در تهران به شكل خصوص شكل گرفت، زمینه‌ساز فتنه‌ی 78 بود!



alt


این یك بحث سیاسی نیست، یك گزارش سیاسی هم نیست، بلكه این مقال یك بحث فرهنگی است، فرهنگی كه سیاست تنها یكی از شئون آن است، فرهنگی كه اسلام و قوانین آن را متعلق به 14 قرن گذشته می‌داند، فرهنگی كه علم را بالاتر از دین می‌داند و دین را تنها در حد یك امر شخصی میان خالق و مخلوق می‌پذیرد. این فرهنگ را بارها با نام‌های فرهنگ اباحه‌گری، تساهل و تسامح و... شنیده‌ایم ولی همه‌ی این نام‌ها تحت سیطره سكولاریسم ترجمه می‌شوند!



آمده بودند تا كار را تمام كنند


سكولاران به اصطلاح مسلمانِ ایرانی كه در خرداد 76 دولت را در دست گرفتند خواب‌های مفصلی برای ایران و مردم و انقلاب دیده بودند! رأی 20 میلیونی رئیس جمهورشان توهم دل بریدن مردم از انقلاب را درون آن‌ها قوی‌تر و قوی‌تر می‌كرد، روزنامه‌هایی كه از اسكناس‌های آن دوران بیشتر تیراژ داشتند هر روز از طرف یكی از همراهان فرهنگی دولت سربلند می‌كردند و با مقلاتی آتشین مبانی تئوریك نظام جمهوری اسلامی و همین طور فرهنگ شیعی را هدف می‌گرفتند!


با بهانه‌ی مبارزه با انحصارطلبی و استبداد، تقدس ولایت فقیه را نشانه می‌رفتند، مبارزه با خشونت و تعصب دینی را عَلَم كردند تا ریشه‌ی امر به معروف و نهی از منكر را بزنند، عرفی‌گرایی و ترجمه‌ی انسانی از دین را بهانه‌ای برای مبارزه با احكام تعزیری و حدود الهی اسلام دست گرفتند و بالاخره حرف از استیضاح امام زمان(عج) و تظاهرات علیه خدا را وسط كشیدند! اصلا كاری به سیاه‌نمایی وضعیت اقتصادی و فرهنگی این روزنامه‌ها ندارم! ولی باید این نكته را یادآور شوم كه فقط اشاره(صرفاً اشاره) به تیتر‌های ضد دینی این نشریات و روزنامه‌ها، كتابی مفصل می‌شود.



ایران از فرانسه‌ هم آزاد تر بود!


در اوضاع و احوالی كه نهضت آزادی (كه امام خمینی(ره) را مسئول ادامه‌ی جنگ و مسئول خون شهدای دفاع مقدس می‌دانستند و بیانه‌هایشان در زمان جنگ لرزه بر اندام مادران شهدا می‌انداخت و ستون پنجم دشمن را به‌ عهده داشتند) به راحتی مقالات ضد دینی خود را در نشریات داخلی به اسم آزادی بیان با یارانه‌‌ی بیت‌المال چاپ می‌كردند.


در شرایطی رامین جهانبگلو (كه در زمان رحلت امام خمینی(ره) با نوشتن توهین‌نامه‌ای، رحلت ایشان را جشن گرفته بود و به اتحادیه‌ی اروپا نوید فروپاشی انقلاب اسلامی را می‌داد) در مركز بررسی‌های استراتژیك ریاست جمهوری با دوستان اصلاح‌طلب پالوده می‌خوردند و برنامه‌ی مدیریت مطبوعات و محصولات فرهنگی كشور را برای فروپاشی از درون انقلاب تنظیم می‌كردند كه دیگر آدم‌های ضدانقلاب و ضد دین در روزنامه‌های دولتی و شبه دولتی قلم‌ می‌زدند.


كلی‌گویی خوب نیست، ولی آوردن مصادیق در این‌ مقال كوتاه نمی‌گنجد. آزادی محض را تصور كنید. این روزنامه تعطیل می‌شد، نویسندگان و تحریریه‌اش كم‌تر از چهل‌وهشت ساعت از عطا مهاجرانی مجوز روزنامه‌ای دیگر را می‌گرفتند!



همین شرایط باعث شد كه كمیسیون فرهنگی مجلس پنجم، اصلاحیه‌ای را به قانون مطبوعات به تصویب رساند و برای تصویب به صحن علنی فرستاد كه خشم اصلاح‌طلبان را برانگیخت. به طوری كه اگر تیتر روزنامه‌های آن‌روزها را مطالعه كنیم تصور می‌كنیم اصلاحیه‌ی قانون مطبوعات احتمالا مانند قوانین استبدادی دولت‌های دیكتاتوری از قبیل مصر و عربستان و... است. بهتر است برای قضاوت بهتر متن اصلاحیه‌ی قانون مطبوعات را بخوانیم تا ببینیم آن‌چه از سوی مجمع روحانیون مبارز «تهدید آزادی مطبوعات و سایه‌ی استبداد بر فضای مطبوعات» نامیده می‌شود دقیقا چیست.


متن اصلاحیه قانون مطبوعات:


1. ممنوعیت فعالیت مطبوعاتی برای عوامل بیگانه، اعضای گروهک‌های تروریستی و ضدانقلاب، جاسوسان، وابستگان و سردمداران رژیم طاغوت و...


منع شدن مطبوعات کشور از دریافت کمک مالی از کشورهای بیگانه.


ضمانت اجرایی برای مقابله با افراد دولتی یا غیردولتی که نشریات را برای چاپ مطلب یا مقاله‌ای زیر فشار قرار داده یا آنها را وادار به سانسور نمایند (در قانون مطبوعات با تأکید بر آزادی بیان و قلم و برای پیشگیری از اعمال قدرت مسئولان بر مطبوعات، تصریح شده بود که اگر مطبوعات دولتی یا غیردولتی از این ماده تخلف کنند به حکم دادگاه از خدمات دولتی منفصل و یا تعزیر خواهند شد.)


لزوم التزام عملی مدیران مسئول و صاحبان امتیاز نشریات به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.

چهارشنبه 28/4/1391 - 18:52 - 0 تشکر 474152

آتش تهیه توپخانه


هنوز مصوبه‌ی اصلاح قانون مطبوعات در هیئت رئیسه‌ی مجلس، برای رأی‌گیری در صحن علنی اعلام وصول نشده بود كه موج حملات به این قانون از طرف بدنه‌ی دولت و حامیان دولت آغاز شد. شورای شهر و تمامی تشكلّات و نشریات حامی دولت، اعتراض‌های تندی را اعلام كردند! این موج اعتراضات وقتی به روزنامه‌ی سلام با مدیریت آقای موسوی خوئینی‌ها رسید، تبدیل به یك سونامی شد، چرا كه روز 15 تیر این روزنامه با توجه موضوع قتل‌های زنجیره‌ای كه منتسب به وزارت اطلاعات و سعید امامی بود، نامه‌ای محرمانه منتسب به وزارت اطلاعات، با حذف صدر و ذیل آن، منتشر كرد كه طرح اصلاح قانون مطبوعات را سفارش سعید امامی به مجلس معرفی می‌كرد. حال آن‌كه یونسی، وزیر اطلاعات از این روزنامه به دو دلیل «افشای اسناد محرمانه‌ی دولتی» و همین‌طور «سوءاستفاده از متن جرح و تعدیل‌شده‌ی آن» به دادگاه شكایت كرد.


شكایت وزارت اطلاعات از خوئینی‌ها به دادگاه ویژه‌ی روحانیت رفت و روزنامه‌ی سلام نیز توقیف شد. بهانه برای اصلاح‌طلبان جور شده بود و تهدید‌های رسانه‌ای شروع شد. تیتر‌هایی با عناوین، «مقابله با دولت»، «مخالفت با توسعه‌ی سیاسی»، «اقدامی غیرقانونی»، «سیاست‌ورزی به پایان می‌رسد»، «محدودیت مطبوعات، خشم مردم را شعله‌ور خواهد كرد»، « زمان حامل حوادث خشونت‌بار است»، « دانشجویان ساكت نخواهند نشست»، « پایان سیاست ورزی»، « نظام باید هزینه‌های سنگینی بپردازد» و .... تنها در مدت دو روز میان 15 تا 17 تیر بر پیشانی روزنامه‌های زنجیره‌ای جا خوش كرد، تصور كنید در دو روز غالب روزنامه‌های كشور تیتر‌هایی با این عناوین را به صورت تیتر اول چاپ كنند، شما چه احتمالی می‌دهید؟ این تیتر‌های تحریك‌آمیز خارجی‌ها را هم سر ذوق آورده بود، هنوز در تهران و در عرصه‌ی عمل اتفاقی نیفتاده بود كه بی بی‌سی در رادیو گفت: «پرچمداران جامعه مدنی در ایران یعنی نشریات نشاط، صبح امروز، خرداد، همشهری و ایران، مراكز قدرت را نشانه رفته‌اند و با زیر سوال بردن مشروعیت و مقبولیت نظام اسلامی، چالشی جدی فراروی حاكمان اسلامی گشوده‌اند»



پاتك ستون پنجم


دفتر تحكیم وحدت برای مخالفت با اصلاح قانون مطبوعات و توقیف روزنامه سلام دعوت به تجمع كرد و در ساعت 9شب در خوابگاه دانشجویی این تجمع شكل گرفت و تبدیل به تظاهرات شد. در این بین لیدر این جریان افرادی غیردانشجو نظیر اكبر محمدی و منوچهر محمدی بودند. جای دیگری از كوی دانشگاه، فرخ شفیعی، با پخش تراكت‌ دانشجویان را به تظاهرات و راهپیمایی دعوت می‌كرد.


alt


حضور اغتشاش‌گران در بین دانشجویان شدت و حرارت تظاهرات را زیاد كرده بود! درخواست كمك مدیر كوی دانشگاه از پلیس، نیروی انتظامی را از كلانتری 125 و یوسف آباد به محل كشانده بود. پلیس در مقابل تجمع غیرقانونی و مسدود كردن مسیر تردد وسایل نقلیه و همینطور شعار‌های توهین‌آمیز شفیعی و لیدرهای تظاهرات، بدون درگیری و با صحبت‌های افسر مافوق، دانشجو‌یان را به داخل كوی هدایت كرد. بیش از 90درصد دانشجویان به داخل كوی بازگشتند ولی همان پانزده، بیست نفری كه جلوی در ایستاده بودند دوباره شعار دادند كه «دانشجو گول نخور، بازی نخور» جمعیت را تحریك كردند تا دوباره به خیابان بیایند!


انگار بعضی دوست نداشتند تا این تجمع اعتراضی وآرام به پایان برسد و سعی داشتند با شعارهای تحریك‌آمیزشان به‌دنبال ایجاد درگیری بودند! كمك اوضاع بالا گرفت و حركت به سمت خیابان‌ها شروع شد، ولی پلیس مانع حركت‌شان بود، پس بهترین بهانه برای درگیری بود، كتك‌كاری بین آشوب‌گران و پلیس شروع شده بود و «آن سبو بشكست و آن باده بریخت.» همین!



خط شكست..!


یك تجمع اعتراضی تبدیل به یك تظاهرات ضد نظام شد! مدیریت تظاهرات به عهده‌ی اعضای دفتر تحكیم وحدت بود كه تظاهرات را بیرون از كوی دانشگاه و خیابان منتقل كردند و هر لحظه شعار‌ها را تندتر و به سمت شعارهای ضدنظام پیش بردند! دانشجویان معترض به تعطیلی یك روزنامه، خود را وسط تظاهراتی ضد جمهوری اسلامی می‌دیدند!


شیشه‌های مهدكودكِ امیرآباد شكسته شد و تعدادی موتور سیكلت و لاستیك آتش گرفت و ككتل ملوتوف‌ها را به سمت پلیس پرتاب كردند تا چند مأمور دچار سوختگی شدند! درگیری بالا گرفت! شهر شلوغ شد و عده‌ای هفت‌تیر كش شدند! جمعیت هزار نفری دانشجویان برای آشوب‌گری عده‌ای كافی بود، همیشه عادت دارند خود را در سنگر امن بقیه پنهان كنند.


درگیری به گروگان‌گیری سربازان پلیس در كوی دانشگاه منجر شد و ورود 12 نفر از مأمورین پلیس به كوی دانشگاه به مدت 20 دقیقه بهانه‌ی خوبی برای تخریب و آتش زدن خوابگاه توسط عده‌ای نقاب‌دار شد و گناه آتش زدن و از بین بردن 800 اتاق و 2400 تخت شد!


فتنه تازه شروع شده بود، تا صبح خیابان‌های اطراف متشنج و در حال درگیری بود. وزارت كشور دستور برخورد می‌داد ولی وزیركشور و معاونش در بین دانشجویان از نیروی انتظامی بد می‌گفتند و پلیس را مقصر می‌دانستند! دستور عدم برخورد با آشوب‌گران پرده‌ی دیگری از سناریوی طرفداران آشوب در بدنه‌ی دولت بود، یعنی پلیس نگاه كند، گاز اشك‌آور نزند، درگیر نشود، آشوب‌گران هرچه كردند باشد! چندین بانك و ماشین و اتوبوس و موتور در روز جمعه 18 تیر آتش گرفت!



بمب‌باران سمی و روانی


صبح روز شنبه روزنامه‌ها بنزینروی آتش ریختند! همه‌ی روزنامه‌های دوم خردادی تیتر‌های با این عناوین زدند: «كوی دانشگاه به خون كشیده شد»، «دفتر تحكیم وحدت یك‌ هفته عزای عمومی اعلام كرد» و «قتل حداقل دو دانشجو در حمله نیروهای انتظامی به خوابگاه قطعی است.»


این همه هماهنگی تأمل‌برانگیز بود! آن‌هم زمانی كه از اظهار نظر‌های غربی هم اطلاع داشته باشیم: «گری سیك»، مشاور امنیت ملی در دولت‌های كارتر و ریگان گفته بود: «برای آن‌ها كه خواستار توسعه‌ی سیاسی هستند زمان بسیار خطرناك است در طی دو سال گذشته علی‌رغم وجود حمایت تبلیغاتی و فیزیكی، این افراد در نگاه داشتن خود، شجاعت به خرج داده‌اند و شجاعت آن‌ها در روزهای آینده به نمایش گذاشته خواهد شد»


نشریه‌ی انگلیسی «میدل ایست اكونومیك دایجست» در هفتم تیرماه تیتر زده بود: «بیش‌ترین ناظران در تهران بر این اعتقادند كه تابستان امسال شاهد یك آزمون حیاتی قدرت و حتی شاید دور نهایی رویارویی جدی بین جناح محافظه‌كار و اصلاح‌طلبان خواهد بود. اصلاح‌طلبان یك تابستان سیاسی داغ را در پیش روی دارند تا جناح محافظه‌كار را از میدان مبارزه خارج نمایند.»


برنامه‌ریزی‌ آن طرف آبی‌ها برای وقایع 6روزه میانه 17 تا 23 تیر یادآور برنامه سه روزه صدام برای سخنرانی در تهران بود. خوش‌خیالان انقلاب را در حال سقوط می‌دیدند! بعضی‌هاشان برای ورود به ایران آماده شدند. حتی عده‌ای از دیپلمات‌ها متن تبریك به قدرت رسیدن پهلوی سوم و یا رئیس هیئت انتقالی قدرت را نیز تنظیم كرده بودند.



پشتیبانی دولتی


فائزه هاشمی، مصطفی تاج‌زاده، موسوی لاری، هادی خامنه‌ای، عبدالله نوری، داوود سلیمانی، منوچهر محمدی، اكبر گنجی، عزت‌الله سحابی، محتشمی‌پور، فاطمه كروبی، مجید انصاری و... همه‌گی برای آرام كردن دانشجویان به میدان آمده بودند ولی معلوم نبود چرا اوضاع بدتر می‌شد! یكی از طرفداران ملی مذهبی پیشنهاد حركت به سمت صدا و سیما و بیت رهبری را داده بود! جالب بود كه معاون وزیر علوم وقت نیز عبور تظاهرات‌كنندگان از نظام را تأیید می‌كرد دكتر داوود سلیمانی كه خودش از عصر 17 تیر در كوی دانشگاه بود و با اعضای اصلی دفتر تحكیم در ارتباط بود، بعد‌ها گفت: «خیلی‌ها می‌خواستند حتی از بحث نظام عبور كنند، صرف عبور از خاتمی و این‌ها كه مهم نبود، مهم این بود كه می‌گفتند كل این نظام را دیگر نمی‌خواهیم و نمی‌توانیم تحمل كنیم.» دقیقاً پروژه‌ای بود كه در فتنه‌ی 88 نیز اجرا شد! با یك بهانه سراغ اصل نظام می‌آیند!


مسیر‌های حركتی آشوب و تظاهرات نشانه‌ی خوبی نبود، برای بستن یك روزنامه چه كسی سراغ صدا و سیما را می‌گیرد؟ سراغ بیت رهبری را برای چه می‌گرفتند؟ بازی سر دراز داشت!



پیراهن قلابی عثمان.!


پروژه كشته‌سازی از فتنه‌ی جمل تا فتنه‌ی 78 و 88 در دستور كار مدیریت فتنه بوده! 19تیر همه‌ی روزنامه‌ها و دولتی‌های نفوذی و .... از 5نفر كشته سخن‌ می‌گفتند! عزای عمومی و مجلس عزا برای كسانی كه هنوز زنده بودند! و حتی یكی از آن‌ها در بین شاكیان فرهاد نظری هم پیدایش شد! تا 21تیرماه كسی كشته نشده بود، تا اینكه بر اساس قانون نانوشته‌ی: «اصلاحات خون می‌خواهد» خونی ریخته شد و یك‌نفر با اسلحه‌ای غیرسازمانی به قتل رسید! یعنی دو روز بعد از ادعای كشته‌ شدن 5نفر در روزنامه‌ها...



بمب‌باران عقبه‌ی خودی...


دروغ‌پردازی و اتهام‌زنی چند وقتی بود كه به وزارت اطلاعات ضربات سختی زده بود. سپاه و بسیج هم كه همیشه سیبل دشمن بودند از این حملات بی‌نصیب نبودند! انگار برنامه‌ای بود برای فتح همه‌ی سنگرهای انقلاب. این‌بار هم نیروی انتظامی را گذاشته بودند وسط تا قربانی كنند! اصلاح‌طلبان، برای از بین بردن وجهه‌ی نیروی انتظامی و ریختن آبروی فرماندهان آن، خیز برداشتند.



شمشیر خشم مردم در نیام صبر ولایت


21 تیرماه بود كه حضرت آقا دانشجویان را دعوت كردند و از آسیب‌دیده‌های بی‌گناه دلجویی كردند و مردم را به صبر دعوت كردند.


«مگر من بارها نگفته‏ام در اجتماعات كسانى كه مخالفند، هیچ‌كس نباید رفتار خشونت‏آمیز داشته باشد؛ چون این، دشمن را خوشحال مى‏كند. بارها ما این حرف را گفتیم، چرا گوش نكردند؟! چرا گوش نمى‏كنند؟! حتّى اگر یك حرفى كه خون شما را به جوش مى‏آورد به زبان آورند - مثلاً فرض كنید اهانت به رهبرى كردند - باز هم باید صبر و سكوت كنید. اگر عكس مرا هم آتش زدند و یا پاره كردند، باید سكوت كنید. نیرویتان را براى آن روزى كه كشور به آن نیازمند است، براى آن روزى كه نیروى جوان و مؤمن و حزب‏الّلهى باید در مقابله با دشمن بایستد، حفظ كنید، والاّ حالا فرض كنیم یك جوان، یا یك دانشجوى فریب‏خورده‏اى هم حرفى زد و كارى كرد؛ چه اشكالى دارد؟ من از او صرف‏نظر مى‏كنم.»

مظلومیت حضرت آقا در خطاب به حضرت ولی‌‌عصر(عج) موج می‌زد و جوانان ولایتی را از به‌ دنیا بودنشان پشیمان می‌كرد: «آخرین جمله را هم به امام و مقتداى خودمان ولىّ‏عصر ارواحنافداه عرض كنیم: «اى سیّد و مولاى ما! پیش خداى متعال گواهى بده كه ما در راه خدا تا آخرین نفس ایستاده‏ایم. بزرگ‌ترین آرزو و افتخار بنده این است كه در این راهِ پُرافتخار و پُرفیض و پُربهجت، جان خودم را تقدیم كنم.»


امر ولایی بود. خشم مردم باید در نیام صبر باشد. فتنه هنوز روشن نشده. دشمن دنبال صفین بود. نهروانیان همراه با انقلاب با دمشان گردو می‌شكستند و سوار بر موتور، با بیسیم و موبایل جمعیت را كنترل می‌كردند. حال آن‌كه هرچه می‌گذشت رسواتر می‌شدند. حضرت آقا دوباره 22تیرماه به مردم تهران و ایران پیام دادند و دعوت به صبر كردند:


«ملت رشید و غیور ایران، مردم عزیز تهران‏؛ 


دو روز است كه جمعى از اشرار با كمك و همراهىِ برخى از گروهك‌هاى سیاسىِ ورشكسته و با تشویق و پشتیبانى دشمنان خارجى در سطح تهران، به فساد و تخریب اموال، و ارعاب و عربده‏جویى پرداخته و موجب سلب امنیت و آسایش مردم شده‏اند. دشمنان زبون و حقیر اسلام و انقلاب گمان كرده‏اند، انقلاب و مردم مؤمن و انقلابى به آنان اجازه خواهند داد كه با فتنه‏انگیزى خود، راه سلطه‏ى آمریكاى جنایتكار را بر میهن عزیز ما هموار كنند. گروهك‌هاى وابسته و معاند، طبق تحلیل اربابان و معلمان خود، گمان كرده‏اند مردم ایران از اسلام و انقلاب، دست برداشته‏اند، و به خیال باطل خود مى‏خواهند از انقلاب اسلامى انتقام بگیرند؛ ولى غافل از این‏كه ملت مؤمن و شجاع و هوشیار به آنان و اربابان و پشتیبانان آنان اجازه‏ى ادامه‏ى شرارت را نخواهند داد و نظامِ مقتدر اسلامى، آنان را به شدت منكوب خواهد كرد.


به مسئولان در دولت و به‌خصوص مسؤولان امنیت عمومى تأكید شده است كه با درایت و قدرت، عناصر مفسد و محارب را بر جاى خود بنشانند و بى‏شك كسانى كه چشم به فتنه‏انگیزی‌هاى این روسیاهان دوخته‏اند، مأیوس خواهند شد.


ملت بزرگ ایران مخصوصاً جوانان عزیز باید در كمال هوشیارى مراقب حركات دشمن باشند و به طور كامل با مأموران، همكارى كنند و عرصه را بر عناصر مزدور و خودفروخته‏ى دشمن، تنگ نمایند. و به خصوص فرزندان بسیجى‏ام باید آمادگى‏هاى لازم را در خود حفظ كنند و با حضور خود در هر صحنه‏یى كه حضور آنان در آن لازم است، دشمنان زبون را مرغوب و منكوب سازند. تأیید اسلام و مسلمین را از خداوند متعال مسألت مى‏كنم.»



سپاه محمد(ص) خط را پس گرفت


سپاه محمد(ص) مانند زمان جنگ به خیابان‌ها ریختند. جمل و پیراهن عثمان و صفین و قرآن به نیزه و معاویه و نهروانیان را به زباله‌دان انداختند و ثابت كردند تهران هنوز برای علی امن است. خمینی اگر نیست، امتش پای انقلاب ایستاده‌اند. دشمن، 23 تیرماه با سیل جمعیت میلیونی در تهران روبه‌رو شد. مردم به حمایت از امام‌شان بیرون آمدند و رویایی شش‌روزه‌ی فتح انقلاب به كابوسی تلخ تبدیل شد. غائله خوابید!

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.