• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن معارف > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
معارف (بازدید: 1013)
سه شنبه 20/4/1391 - 11:43 -0 تشکر 470930
آداب عبودیــــــــــــت



« إِلَهِی كَفَى بِی عِزّاً أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْداً وَ كَفَى بِی فَخْراً أَنْ تَكُونَ لِی رَبّا أَنْتَ كَمَا أُحِبُّ فَاجْعَلْنِی كَمَا تُحِبُّ»[1]

 «پروردگارا عزتم همین بس كه بندۀ توام و افتخارم همین بس كه تو مولای منی، تو آنچنانی كه دوستت دارم ، پس  مرا آنچنان دار كه دوستم داشته باشی. »



مژده‌ی وصل تو كو؟ کزسرِجان بر خیزم                              طایر قدسم و از دام جهان برخیزم

به ولای تو كه گه بنده‌ی خویشم خوانی                          از سر خواجگی كون و مكان برخیزم   

 حافظ

 

 

 

 

( از سخنرانی سرکار خانم بروجردی مدیر حوزه علمیه علی بن موسی الرضا علیه السلام)

 

 

خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 20/4/1391 - 11:46 - 0 تشکر 470934






«آداب عبودیت»






حضرت آیۀ الله بهاءالدینی می فرمایند:


"جهان، عرصه‌ی عبودیت حق و عبودیت شیطان است، کسانی که بنده‌ی خدا هستند، عبودیت حق را می کنند و از فرمان‌های الهی اطاعت می نمایند. طواغیت، جهّال، اراذل و اوباش و بی تقواها همه اتباع و پیروان شیطانند . نبوت، ولایت، صلح و صفا و صمیمیت، قدرت غلبه بر قوای طبیعت، تصرف در ماده‌ی کائنات به اذن خدا، از آثار بندگی و اطاعت حق است.


دستگاه خدا، دستگاه حاکمیت بر طبیعت است. شیطان و اتباع او هم دارای اثر هستند اثرآنها این است که جهان را به آتش می‌کشند، شرارت می‌کنند، بشریت را در شُرُف نابودی و هلاکت قرار می‌دهند.


خدای تعالی قدرت مطلق ، حکمت مطلق و علم و غنای مطلق است و جهان را از نعمت‌های خود پر کرده است هر کس به اندازه‌ی فهم و همتش از این نعمت‌های الهی استفاده می‌کند. یکی طغیان می‌کند و دیگری بندگی.


«العُبودیّةُ جوهرةٌ كُنهُها الرّبوبیّة »    بندگی خدا حکمتی است که در نهاد آن ربوبیت است."[2]


1. بحار الانوار ج 74 ص402

2.میزان الحکم، حضرت آیت الله بهاء الدینی




خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 20/4/1391 - 11:50 - 0 تشکر 470940





با این مقدمه وارد بحث عبودیت می شویم :






قرآن می فرماید : « و اَنِ اعبدُونی هذا صراطٌ مستقیم »




شکی نیست که همه‌ی ما انسانها، اسم خود را عبد می‌گذاریم و در همه‌ی دعاها اعلام می‌کنیم که خدایا ما بنده‌ی تو هستیم. ولی آیا به لوازم عبودیت پایبند هستیم؟ آیا عبودیت همان عبادت است؟ آیا عبودیت ، از ما عبد ساخته است؟ خط سیرِ بندگی ، ما را به کجا می‌برد؟ آیا ما در مقابل مولی آداب بندگی را به جا می‌آوریم و یا آداب مولویت و خواجگی را؟ و در نهایت آیا در مقابل مولی ادعای ربوبیت نداریم؟!






روزی که خدای سبحان ما را خلق کرد، به عنوان بنده خلق کرد و هرگز نام مولی را بر ما ننهاد. اما این انسان عاصی وقتی پا به عرصه‌ی عالم ماده و طبیعت گذارد و کدورات و تیرگی‌های عالم طبیعت را به خود جذب کرد، از مسیر فطرت به دور افتاد و آهسته آهسته رنگ خدائی‌اش را باخت و به جایی رسید که «من» ای برای خویش قائل شد و در مقابل مولی قد علم کرد . زمانی که انسان وجود استقلالی برای خودش در نظر گرفت، از جرگه‌ی عبودیت خارج شده است هر چند مرتب در نمازها بگوید: « اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ».




مقام بندگی آنقدر والا و با ارزش است که وقتی در شب معراج خدای سبحان پیامبرش را در آن ضیافت خاص وارد می‌کند و می‌فرماید: ای پیامبر سؤال کن! و هر سعادتی را می‌خواهی جستجو و اعلام کن.


پیامبر می‌فرمایند: خدایا به من نسبت بندگی بده، مرا بنده‌ی خودت كن.






« سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى ‏بِعَبْدِهِ. . . »[1] ای پیامبر عبودیت تو امضاء شد.


نمی‌گوید: رسالتت، پیامبریت و یا بعثت ، بلکه می‌فرماید بالاترین مقام که مقام عبودیت است كه امضاء شد .



1.سوره‌‍‌ی اسراء آیه‌ی 1





خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 20/4/1391 - 11:50 - 0 تشکر 470941

ادامه دارد...........


خدا در همین نزدیکی است
چهارشنبه 21/4/1391 - 7:38 - 0 تشکر 471289

heaven_h گفته است :
[quote=heaven_h;612899;470941]
ادامه دارد...........



با سلام و تحیات
با تشکر از مطالب خوبتون
این جمله خیلی بلند و دارای معنای ظریفی است

 «پروردگارا عزتم همین بس كه بندۀ توام و افتخارم همین بس كه تو مولای منی، تو آنچنانی كه دوستت دارم ، پس  مرا آنچنان دار كه دوستم داشته باشی. »

بنده و مولا

تا آن حد که شهادت به رسالت نبی مکرم اسلام

می گوئیم:اشهد ان محمدا عبده

بعد

و رسوله

خدایا چنان کن بنده در بند تو باشم

لا غیر

آمین


   

مدیر انجمن حوزه علمیه 

تماس بامن:

forum:www.mahdiyavar.mihanbb.com

e-mail:ya_lasaratelhosain@yahoo.com


 

يکشنبه 25/4/1391 - 11:2 - 0 تشکر 472842


با تشکر از جناب ولایت و توضیحشون ادامه میدیم.


--------------------------------------------


در صحیفه‌ی سجادیه، امام سجّاد علیه السلام در دعای مکارم الاخلاق می‌فرمایند: و عَبِّدنی لَك، خدایا می‌خواهم بنده‌ی تو بشوم.  تو طوق بندگی بر گردنم بیانداز و مرا به بندگی قبول كن.


اصل خود جذبه است لیك ای خواجه تاش                            كار كن موقوف آن جذبه مباش


تو بندگی‌ات را بكن و از خدا بخواه كه به بندگی قبولت كند و منتظر آن لحظه‌ای نباش كه جذبه و مكاشفه‌ای برایت حاصل شود.


در حقیقت درخواستی كه ما داریم در قالب یك بیت از اشعار امام خمینی(ره) بیان می‌كنیم:


الا یا ایها الساقی ز می پر ساز جانم را                     كه از جانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم را


خدایا یك می در جام وجودی من بریز كه هیچ اسم و من و مایی نداشته باشم و تمام افتخارم به بندگی تو باشد.


بنابراین انسانی كه تقاضای بنده شدن دارد و به مقام عبودیت می‌رسد، بندگی‌اش را با هیچ چیز تعویض نمی‌كند. اگر انسانِ عابد، بندگی‌اش را بفروشد، چه چیزی به جای آن خواهد ‌خرید؟


«العبودیّة جوهرة كنهها الرّبوبیّة » عاقبت بندگی كردن رسیدن به عبودیت است.


و این گوهر گرانبهایی است كه در باطنش رسیدن به ربوبیت رب العالمین نهفته است. یعنی خدایی كه متصرف در عالم موجودات است، بنده‌اش را به دلیل بندگی‌اش به مقامی می‌رساند كه قادر به هر گونه تصرفی در عالم می‌باشد.


پس اگر بخواهیم  به اذن الله در عالم همه كاره شویم ابتدا باید در خدمت خدا باشیم و بندگی صادقانه داشته باشیم.



خدا در همین نزدیکی است
يکشنبه 25/4/1391 - 11:10 - 0 تشکر 472845






حال اگر بنده‌ای ، بنده شد اولین ادبی که  در محضر مولی باید رعایت کند القاء این شعار بر قلب اوست تا آن جا که ملکه گردد :





1*. أنا عبدُک: ایمان و یقین به این شعار مساوی تکریم الهی و شروع تجلی باورهای ماست. یعنی اگر این شعار بر دیوار قلب ما نگاشته نشود و با تردید پذیرفته شود و احساس کنیم که با این بندگی، اسارت بر ما عارض شده است، هرگز به مقام تکریم الهی نخواهیم رسید. ( چون حلقه‌ی بندگی او بر دست زدی، آغاز آزادگی توست.)


من از این بند نخواهم به درآمد همه عمر          بند پایی که به دست تو بود تاج سر است       (سعدی)




2.* مرحله‌ی بعدی آداب عبودیت این است که وقتی نامم بنده شد یعنی بی‌صاحب نیستم و باور کرده‌ام که مالک دارم و مالک، آنچه را بخواهد در زمین وجود من می‌کارد. در این هنگام زیباترین احساس در من بارور خواهد شد و آن احساس مملوکیت است.




 در سوره‌ی رعد آیه 4 می فرماید: « وَ فِی الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخیلٌ صِنْوانٌ وَ غَیْرُ صِنْوانٍ یُسْقى‏ بِماءٍ واحِدٍ وَ نُفَضِّلُ بَعْضَها عَلى‏ بَعْضٍ فِی الْأُكُلِ إِنَّ فی‏ ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُون‏ »


زمین وجودم مالک دارد و خدا از هر گیاهی که بخواهد در این زمین می کارد و قطعاً باغبان زبردست ، علف هرزه در این باغ نمی کارد. او بهترین زارع است، او صبر و توکل و استقامت و جود و شجاعت و . . . می‌کارد. «و وَ فِی الْأَرْضِ قِطَعٌ مُتَجاوِراتٌ وَ جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخیلٌ . . . » مالک ما رئوف و رحیم و قادر است و در مزرعه‌ی وجودی بندگانش اجازه‌ی رویش علف هرزه نمی دهد. مولی خواستار رشد بندگانش است. « ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَیِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ »[1]












3.* حال که باور کردم مملوکم و علف هرزه در ملک خدای سبحان کاشته نمی‌شود ، باید باور کنم که مملوکی قیمتی هستم که فقط مشتریم خدای سبحان است پس خود را فقط به او می‌فروشم و نه حتی به بهشت او ، که به همه‌ی اسماء جلالیه و جمالیه حق می‌فروشم، قیمت گذار خودش است و بهای خودش را روی ما گذاشته است. «إنی جاعلٌ فی الارض خلیفه»


خویشتن نشناخت مسکین آدمی                  از فزونی آمد و شد در کمی


خویشتن را آدمی ارزان فروخت                      بود اطلس خویش بر دلقی فروخت (مولوی)




 (برادرهای یوسف، برادرشان را خیلی ارزان فروختند هر زمانی که من روحم را به دنیا بفروشم کار برادران یوسف را انجام داده‌ام. یوسف فطرت و یوسف ایمان را ارزان فروخته‌ام گرچه به قیمت کل دنیا باشد که «مَتاعُ الدُنیا قَلیلٌ » و تمام دنیا در مقابل آخرت قلیل و بی ارزش است.)








1. سوره‌ی نساء آیه‌ی 79






---------------------------------------



انشالله ادامه دارد..




خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 27/4/1391 - 12:46 - 0 تشکر 473615



4.* بنابراین بعد از پهن کردن بساط گران‌فروشی انسانیت خود باید مرتب به عنوان مملوکی تسلیم، در خدمت مالک قرار گیرم و تابع برنامه‌ریزیهای او باشم و شریعت را سرلوحه‌ی کارم قرار دهم زیرا مملوکیت با برنامه‌ریزی شخصی سازگاری ندارد.




مالک مصمم است که با اجرای شریعت توسط مملوک، او را نیز مالک کند، مالک نفس خودش، و او را به آنچنان شعور فکری برساند که اگر همه عالم را در اختیارش قرار دهد باز بگوید خدایا تو چه می‌پسندی! و با اینکه قدرت تصرف در عالم امکان را دارد باز هم فرمان خدا را بر فرمان خود مسلط بداند.


خدای سبحان بنده را به جایی می‌رساند که اگر کلید همه‌ی خزائن عالم را به دستش بسپارد از محدوده‌ی بندگی تجاوز نمی کند.


یک دسته کلید است به زیر بغل عشق                             از بهر گشاییدن ابواب رسیده




5.*در این مرحله است که انسان به دلیل ارتباط مستمرش با مولی باید ادب تکلم را به جا آورد یعنی حامد و ثناگو باشد و یکایک نعمات را بشمارد سپس اگر خواسته و سؤالی داشت، مطرح کند.


در حریم عبودیت باید ادب رعایت شود و کار عبد این است که هر روز خدا را با جلوه‌ی جدیدی بشناسد و تعاریف و مدح و ثنایش تکراری نشود. پس خدایا مرتباً باب علوم جدید را بر من بگشا «رَبِّ زِدنی عِلماً» تا تجلیات لایتکرّر تو را هر روز مشاهده کنم. (قرآن ذکر است و ذکر و یاد آوری همه‌ی فضائل و صفات و اسامی بی‌نهایت خداست خدایا مرا دائم السفر کن تا در اسماء و صفات تو سیر کنم.)


به دلیل اهمیت این بحث، مطالب مطرح شده را اجمالاً بیان می‌کنیم:


بندگی و یقین به آن ← مالکیت خدا و مملوکیت بنده و ثبت حسنات در او  ← گران قیمت بودن بنده ← در خدمت مالک و برنامه‌ریزهای او بودن← بجا آوردن ادب تکلم






خدا در همین نزدیکی است
يکشنبه 1/5/1391 - 11:23 - 0 تشکر 476060




پس از آن به بررسی آداب بندگی بپردازیم



چه بسا بندگانی که وارد این وادی شدند ولی به دلیل عدم آشنایی با آداب بندگی، ثابت قدم نبوده و بعد از مدتی از بندگی رها شدند
! « وَثَبِّتْ لِی قَدَمَ صِدْق‏ »

1. اولین ادب بندگی یقین به «لا حول و لا قوۀ الا بالله» است یعنی خدایا ما بنده نمی‌شویم مگر با کمک و استعانت تو ، خدایا خودت ما را بنده کن.

در اسماء حق دو صفت   رحمان و رحیم بیش از همه جلوه‌گری می‌کند. یعنی خداوند با حول و قوه و سیاست مهر و رحیمیت و رحمانیت خودش ما را در مسیر بندگی و اطاعت خودش قرار می‌دهد. «و اَنَّ الرّاحِلَ إِلَیْكَ قَرِیبُ الْمَسَافَة»

اگر عزم دوست را بکنیم، مولی به بنده نزدیک است که این عزم یا مستقیم صورت می‌گیرد و یا از طریق آموزشِ بندگانی که مَحرمِ در حریم حق بوده‌اند.



خدا در همین نزدیکی است
يکشنبه 1/5/1391 - 11:28 - 0 تشکر 476061



2. بنده همیشه خوف فراق دارد، پس شکرانه‌ی وصال را به خوبی به جا می‌آورد

« وَ الَّذینَ یُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ »
[1] هر چه لازم باشد برای خدا انجام می‌دهد ولی باز دلش می لرزد و می‌گوید نکند این کارها به درگاه خدا قبول نشود. نکند وصال به فراق منجر شود پس نهایت تلاشش را می‌کند که مولی او را از حریمش اخراج ننماید.



نگرانی بنده در این مرحله از دو چیز است: 1ـ نپذیرفتن مولی 2ـ   دشمن درونی که إنَّ النَفسَ لَاَمّارَۀٌ بِالسّوءِ به محض اینکه نفس ، چشم مرا از مولی دور کند، حمله‌اش آغاز می‌شود.


خداوند بندگانی دارد که اگر یک «آن» غافل شوند و چشم از مولی بردارند ، بی تابی این فراق منجر به مرگ آنان می‌شود. گفتند عاشقی درب خانه‌ی معشوق را به صدا در آورد. گفت چه می‌خواهی؟ آب ؟ نان . . . ؟ گفت نه فقط خودت را می‌خواهم.


گفت: گر از دوست چشمت به احسان اوست            تو دربند خویشی نه در بند دوست


خدای سبحان به این بندگان پیغام می‌دهد که : " یَابنَ آدَم خَلَقتُ الأشیاءَ لِأجلِکَ وَ خَلَقتُکَ لِأجلی "  همه چیز را به خاطر تو آفریدم و تو را به خاطر خودم خلق کردم.


حال اگر بنده ، این مرحله‌ی خوف از فراق را درک کرد ، باید روز به روز مولایش را بهتر بشناسد و این شناسایی باید از زبان خود خدا باشد و نه از زبان من حقیر.


من کیستم که بتوانم خدا را بشناسم باید با یک جفت چشم و گوش الهی خدا را شناخت با آن نیمه الهی که نَفَختُ فیه مِن روحی است باید به معرفت خدای سبحان دست پیدا کرد.


امام حسین علیه السلام در دعای عرفه  می‌فرمایند: « مَتی غِبتَ حَتّی تَحتاجَ الی الدّلیل »   کی بوده‌ای نهان که تمنا کنم تو را .


پس وقتی بخواهم او را بشناسم، خودش خود را معرفی می‌کند.


اینهمه نقش می و جام نگاری که نمود                    یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد









1.سوره‌ی مومنون آیه‌ی 60





خدا در همین نزدیکی است
يکشنبه 1/5/1391 - 11:32 - 0 تشکر 476064

در ادامه انشالله به بررسی بعضی از اسماء خداوند می پردازیم.


خدا در همین نزدیکی است
برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.