• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن قرآن و عترت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
قرآن و عترت (بازدید: 1160)
شنبه 15/4/1387 - 16:11 -0 تشکر 46661
*سلطان قلب ها........

به نام نامی حق

رب شرح لی صدری و یسر لی امری وحلل عقدة من لسانی یفقهو قولی
سلام

*‌گدای درگه او شــو که شاه مردان است           پلنگ بیشه اســـلام و شیرمردان است

-----------------------------------------------------

دوستای عزیز این روزا دیگه روزای حضرت علی ه دیگه...باید حسابی بترکونیم!!و

اون جور که شایسته وجود نازنینشون هست برای میلاد مبارکشون جشن بگیریم...و بهشون هدیه بدیم و هدیه بگیریم...و چه هدیه ای برای حضرت بالاتر از اینکه شیعه علی به معنای واقعی علی رو بشناسه...اینجا تاپیکیه برای علی شناسی...سعی میکنیم مطالب جامع و کامل و زیبایی از زندگانی حضرت جمع آوری کنیم و ان شاء الله خوندشون به شناخت این عزیز بزرگوار کمک کنه...

منتظر همکاری همتون هستیم...تولد مولامونه...همه باید خدمت کنن...دیگه این جور مواقع ماها میزبانیم ...

بسم الله...

 

در پناه قران و عترت سالم و تندرست باشید

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
شنبه 15/4/1387 - 22:21 - 0 تشکر 46714

به نام خدایی که همیشه در قلب ماست

با سلام خدمت  آنشرلی

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

کار خوبیه؛ عالیه منم موافق، فقط یه انتقاد کوچیک داشتم از آنشرلی، البته اگر جسارت نباشه میگم، شان و مقام حضرت علی علیه السلام بالاتر از اینه که اینطور عامیانه در موردشون صحبت کنیم و از لغات عامیانه ای مثل بترکونیم و امثالهم استفاده بشه، البته امیدوارم مطلب رو جوری نگفته باشم که ناراحت کننده باشه، پیشاپیش هم روز میلاد مولود کعبه رو تبریک میگم. 

التماس دعا

كار ما نیست شناسائی "راز" گل سرخ
كار ما شاید این است
كه در "افسون" گل سرخ شناور باشیم...
يکشنبه 16/4/1387 - 0:9 - 0 تشکر 46741

به نام خدا

سلام دوستای خوبم

- میگن باید از حضرت علی (ع) الگو بگیریم ! اما چطور؟...

 من یه جوونم ! یه جوون  با خصوصیات خاص دوران جوانی! یه جوون با شور و نشاط خاص این دوران که به خنده و تفریح ، به شور و احساسات نیاز داره و به یه الگو برای زندگیش.

- با تموم این حرفا ، بازم بهترین الگو برای من و برای همه ، مولای متقیان امام علی (ع) هستن. و به خصوص دوران جوانیشون.

- جوانی حضرت علی (ع)

الگو گرفتن یك الگو

- درسته ! خود امیر المومنین هم در جوانی شان الگو داشتند . الگوشان هم پیامبر (ص) بوده. امام علی(ع) از شش سالگی همراه و همراز پیامبر (ص) بودن. و تو تموم امور زندگیشون ، حتی جزیی ترین مسائل هم به پیامبر اقتدا می کردند.

- اما چگونه ؟!

- پیامبر اکرم(ص) و امام علی (ع) همواره باهم بودند. از وقت عبادت و خلوت در غار حرا گرفته تا مراحل مختلف دعوت خویشان ، دعوت عمومی در خانه خدا و حتی سفر های تبلیغی پیامبر.

علی (ع) خود در این باره می فرمایند : ((پیامبر (ص) مرا در دامن خود پرورید. من كودك بودم، پیامبر مرا چون فرزند خود در آغوش گرمش می فشرد و در استراحتگاه مخصوص خود جای می داد... هرگز نیافت كه من دروغی بگویم و در كردار من اشتباهی رخ دهد. من همچون بچه شتری تازه كه پیوسته به دنبال مادرش هست، به دنبال او می رفتم. او هر روز نكته های تازه ای از اخلاق را برای من آشكار می ساخت. و مرا فرمان میداد كه در خط او حركت كنم. آن حضرت مدتی از سال در كوه حرا به سر می برد و كسی جز من او را نمی دید... من نور وحی و رسالت را میدیدم و بوی خوش ودل انگیز نبوت را احساس می كردم.. موقعیتی كه من در محضر رسول الله داشتم برای هیچ كس نبود.))

- خیلی خوب ! همه ی این حرفا درست ! اما امام علی(ع) پیامبر رو میدیدن. وجودشون رو لمس میکردن و به ایشون اقتدا میکردن. اما من چی؟ من که حضرت علی(ع) رو نمیبینم ، چطور میتونم از ایشون الگو بگیرم؟

- درسته بهترین گزینه تاریخه ! تاریخ که روح ، افعال و رفتار امیر المومنین رو دیده و نقل کرده. از اون استفاده میکنم. از دیدگان تاریخ!

- من دنبال الگویی بودم که من رو به شور بیاره. چیزی که میتونه یه جوون رو به شور بیاره دیدن حماسه آفرینی ها و شورمندی های کسیه که بهش علاقمنده. چه کسی بهتر از امیر المومنین؟ کسی که تو همون کودکی که با آغاز بعثت پیامبر مصادف بود ، کودکانی که به تحریک مشرکان پیامبر رو آزار می دادن و سنگ می پروندن ، با شجاعت از اطراف پیامبر دور می کرد. چه کسی شب رو تو بستری پر خطر به جای دیگری ، یه جای محبوبش خوابید و از اون شب به عنوان لذت بخش ترین شب عمرش یاد کرد؟ مگه رشادت های امیر المومنین رو تو جنگ بدر نشنیدی؟ اون موقع فقط بیست و پنج سال داشت و به گفته مورخین نصف کشه های این جنگ به ضرب شمشیر ایشون از پا در اومدن. حتما میدونی تو جنگ احد وقتی امام علی(ع) 26 سال داشت ، تو همون اوایل جنگ پرچمدار نه لشکر دشمن رو به خاک انداخت و بعد وقتی که پیامبر در خطر محاصره بود پروانه وار دور ایشون می چرخید و از وجود مبارکشون محافظت میکرد. اون موقع بود که این ندا از آسمان شنیده شد:

((لا فتی الا علی،‌ لا سیف الا ذوالفقار))((علی از همه جوانها بهتر است و ذوالفقار او از همه شمشیرها برنده تر))

- اما جنگ خندق و شجاعت بی همتای علی (ع) و داوطلب شدنشون برای مبارزه با عمروبن عبدود یكی از نیرومندترین مردای عرب. آره همونجا بود كه پیامبر به خاطر اخلاص علی (ع) تو این مبارزه بی نظیر فرمودند :

(( ضربه علی یوم الخندق، افضل من عباده الثقلین))

به راستی كه چنین حمله ای در وصف هیچ دلیر مرد دیگری بیان نشده! اون زمان امیرالمؤمنین 28 سال بیشتر نداشتند!در جنگ خیبر هم وقتی که تمام مردای با تجربه و جنگ دیده سپاه اسلام، شكست خورده بازگشتند، علی (ع) به میدان اومد و با فتح قلعه محكم و مقاوم خیبر اون پیروزی بزرگ رو برای اسلام به ارمغان آورد.به راستی كه هیچ جوان دیگه ای،‌ چنین جوانی پرشور و هیجان انگیزی نداشته.

- همه ی مردای بزرگ تاریخ بشریت و پیشاپیش همه اونا علی(ع) تو دوران جوونی از رموز موفقیت خودشون بهره بردن و راه های پر پیچ و خم اون رو با درخشندگی پشت سر گذاشتن و تونستن کارای بزرگی رو به انجام برسونن.

ادامه در بعدی...

موفقیت حاصل تصمیم گیری درست است، و تصمیم گیری درست حاصل تجربه و جالب اینکه تجربه اغلب حاصل تصمیم نادرست است!

 

يکشنبه 16/4/1387 - 0:9 - 0 تشکر 46742

تفریح و شادی علی (ع)

- یه وقت فکر نکنید تمام زندگی حضرت علی (ع) تو جنگ و عبادت خلاصه شده !حضرت علی(ع) مردی خوش رو و خندان بودنو همیشه تبسم خوشایندی رو لباشون بوده که دل مومنین رو شاد میکرده. ایشون تفریح هم داشتن . منتها تفریح در دیدگاه امام علی(ع) ولگردی و اتلاف وقت یا شب رو به روز رسوندن نبود.

- پس تفریح علی (ع) چگونه بود ؟

علی (ع) كار را تفریح می دونستن.

تفریح ایشون رو ، مسافرت ، کمک به دیگران ، تحصیل و تدریس ، سرودن ، نوشتن ، حفظ و قرائت قرآن ، مباحثه ، نگریستن به طبیعت و ورزش تشکیل می داد. پرداختن به ورزش های شمشیر بازی ، پرتاب نیزه ، اسب سواری ، کشتی ، وزنه برداری و شرکت تو مسابقات ورزشی هم برای ایشون جنبه تفریح داشته.

- چقدر جالب بوده ها! احتمالا به دلیل همین دیدگاه امیرالمومنین نسبت به تفریح و زندگی بوده که اگه سراسر زندگیشون رو مرور کنیم. حتی لحظه ای توقف و سکون تواون نمی بینیم. انگار حتی یه لحظه هم با لحظه قبلشون مشابه نبوده. و درست به خاطر همین دیدگاه بوده که شوخی و خنده هم تو سیره مولامون شکل دیگه ای داشته.

- میخواید بدونید شوخی و خنده علی(ع) چطور بوده؟

امام علی(ع) اهل شوخی و مزاح بودند. اما نه شوخی های زننده و بی مزه! بلکه مزاح های معنا دار و آموزنده!هروقت یکی از یاران و دوستانشون رو غمگین و گرفته می دیدن ، با شوخی اون رو خوشحال می کردند تا کمی از غم و اندوهش کم بشه. از همه مهم تر این که شادی علی (ع) وقتی بود که یه کافر مسلمون می شد ، جنگی به پیروزی ختم می شد ، غذایی به فقیری می رسوند ، دل غمدیده ای رو شاد می کرد ، مشکلی رو از کسی مرتفع می کرد و یا کودک یتیمی رو ذوق زده می کرد.

نکته دیگه هم اینه که مولامون تو شوخیاشون مراقب و محافظ حدود شرعی بودند تا حتی به شوخی دروغ نگن ، دل مومنی رو نشکنن یا با زن و دختر نا محرمی شوخی نکنن.

امیدوارم زندگی هممون علی وار باشه

برگرفته از مطالب سایت: emamali.net

.تا بعد...

یا علی

موفقیت حاصل تصمیم گیری درست است، و تصمیم گیری درست حاصل تجربه و جالب اینکه تجربه اغلب حاصل تصمیم نادرست است!

 

يکشنبه 16/4/1387 - 1:50 - 0 تشکر 46758

سلام

به به چه کار خیلی زیبایی... بازم به به... خیلی مرسی از آنشرلی خانم...

اما با اجازتون میشه یه چیز کوچولو بگم؟! میدونم که اینجور پیشنهادها اونهم به بزرگان، یه خورده زیرست که میبرن کرمون و شاید یه خورده بی ادبی؛ اما بنظرتون جای این مبحث انجمن معارف نبود؟!...

فقط و فقط همین...

یاحق

مجتبی 

در نگاه آنانکه پرواز را نمی فهمند،                                                                        
هرچه اوج بگیری، کوچکتر می شوی...                                         
يکشنبه 16/4/1387 - 9:45 - 0 تشکر 46779

روزی جمعی از اصحاب پیغمبر بحث می نمودند در اطراف این موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بیشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بیشتر است و هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و فی البداهه خطبه ای فرمودند. چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند؛ یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است.حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم.ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش (بر غضبش) پیشی گرفته است. سخن (و حکم) اوتمامیّت یافته (و قطعی است)؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش (بریده و) کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید (و بیم) عذابش (به خود او) پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که (انسان را به گرفتاری خویش مشغول و) از بستگان و فرزندانش غافل می سازد.از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او (به توحید) گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار (در یقین). و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. (بر کردارها) آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد.نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و (آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او) عطا فرمود. همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه (و مقتدر). و به برتری شأنش پاک (و منزّه) است. و به علوّ مقامش (به حق) خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی (در معرفت) بر او احاطه پیدا نمی کند.قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. (به آفریدگان) نزدیک است و (در رفعت مقام، از آنان) دور است. (به علوّ شأنش از آنان) دور است و (به آنان) نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار.و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را در بهترین (و ضروری ترین) برهه و در دوران گسیختگی (وحی) و کفر- به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار (برانگیختن پیامبران به) پیامبری (از جانب) خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی (به قضا و حکم حق) بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی (ویژه و فراوان) از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد.ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما (از پروردگارتان) درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن (از گناه) و پشیمانی و بازگشت (به طاعت) باشد.هر کدامتان که غنیمت شمار (فرصت) است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از (گرفتاری و) مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و (به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و (نزدیکترین) دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای (به عیادت و وداع) به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد.(در چنین حالی می بینی که) تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. (هم اکنون می بینی) رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ (از هر جامه و پیرایه ای) عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، (قطعه دیگر) کفنش را نیز بر او افکنده اند، (به گونه ای که) از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و (نزدیکان) با او وداع نموده، بدرودش گفتند.(اینک می نگری) بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و (کسانی که) یار و همنشین و خویشاوند و دوست (او بودند)، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند.(اکنون) درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. (و بدین گونه است) تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده (و هویدا) می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری (که مجاز به تکلّم است)، آورده می شوند.داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا (به حالشان) است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده (و بدان توجّه) نمی گردد. و دلیل (و عذر) او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد (و به وی سپرده می شود) و بدی کردارش (بر او و دیگران) بیان می شود.هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او (به حرام) و دستش به سخت گیری (نامورد) او و پایش به گام برداشتن (به سوی حرام)، پوستش به لمس (نامشروع) و شرمگاهش به تماس (به حرام) گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را (به عذاب وحشتناک) تهدید می کنند و (خداوند) بینا از کارش پرده بر می دارد. پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند.فرشته مأمور (عذاب او) به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، (پیوسته) پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد (و تبدیل می شود). و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند.به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام (نا خجسته ای) و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که (ایمان و طاعتشان را) از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است.پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان (بهشتی) بهره مند می گردد. و جامهایی (مملو از خوراکی و نوشیدنی) پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم (و از نوشیدنی های بهشت) بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی (پاکیزه) در باغی روشن، (با درختانی) پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد. ااین جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن (نیز) کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس (شیطانی) او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید.

این کلامی است قاطع و انکارناپذیر و حکمی بر پایه عدل. بهترین سخنی است که (از خدا و رسول) برگرفته شده و برترین پندی است که (درقرآن) بدان تصریح شده است. از سوی پروردگار ستوده نازل شده است و روح القدس (برتر از تمامی فرشتگان و دارای پاکی) ممتاز، آن را بر پیامبری هدایت یافته و بلند منزلت فرود آورده است. درود فرستادگان بزرگوار و گرامی داشتگان شایسته (الهی) بر او باد. پناه می برم به پروردگار مهربان از شرّ هر (شیطان) رانده شده. پس باید هریک از شما (به درگاه خداوند) تذلّل نماید و (به آستانش) دعا و زاری کند تا از پروردگار هر آفریده ای، آمرزش بطلبیم برای خودم و شما.

شرح ابن ابی الحدید ج 19 ص 140 تا ص 143، نهج السعادة فی مستدرک نهج البلاغه ج 1 ص 87 خ 20، کنز العمال ج 16 ص 208 تا ص 213 ش 44234، سفینة البحار ج 1 ص 397 با نقل از ج 9 بحار الانوار چاپ قدیم، تاریخ عماد زاده ص 436 جلد امیر المؤمنین (ع)برگرفته از : شیعه نیوز

يکشنبه 16/4/1387 - 9:48 - 0 تشکر 46781

حدیثی از امام علی (علیه السلام)


1- خیر پنهانى و كتمان گرفتارى

قالَ أَمیرُالمُؤْمِنینَ عَلِىُّ بْنُ أَبیطالب(علیه السلام):
مِنْ كُنُوزِ الْجَنَّةِ الْبِرُّ وَ إِخْفاءُ الْعَمَلِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الرَّزایا وَ كِتْمانُ الْمَصائِبِ.

از گنجهاى بهشت; نیكى كردن و پنهان نمودن كار[نیك] و صبر بر مصیبتها و نهان كردن گرفتاریها (یعنى عدم شكایت از آنها) است

يکشنبه 16/4/1387 - 17:33 - 0 تشکر 46854

به نام نامی حق

رب شرح لی صدری و یسر لی امری وحلل عقدة من لسانی یفقهو قولی

*‌گدای درگه او شــو که شاه مردان است پلنگ بیشه اســـلام و شیرمردان است

از الان عید بر عاشقان مبارک

-----------------------------------------------------

سلام

جناب mammal 92

مدل نوشته هاتون من رو به یاد جناب نظری گرامی میندازن و من هر بار فکر میکنم ایشون برگشتن....

از نکته سنجیتون تشکر میکنم

خواهش میکنم نه ناراحت شدم نه جسارتی صورت گرفته

در رابطه با حرفاتون و برای کلام خودم دلیل دارم

من به نیت آدمها خیلی اعتقاد دارم...و معتقدم اشتباهی نکردم

مطمئنن تو دوران دبیرستان شعر اون چوپان و حضرت ابراهیم؟؟؟دقیقا یادم نیست رو خوندید

من به اون شعر خیلی اعتقاد دارم...اما معتقدم نیستم که هرجور خواستیم حرف بزنیم

اون بترکونیم به خاطر روحیه شاد خودم به خاطر نزدیک شدن این روز عزیز بود و حرفی با دوستای گلم

اما وقتی صحبت از حضرت علی(ع) میشه اگر توجه کرده باشید افعالم رو برای احترام بیشتر به صورت جمع به کار بردم، و برای معرفی ایشون چه اینجا چه درتاپیک مسابقه ازتمامی القاب و عناوینی که به حضرت نسبت دادن استفاده کردم به خاطر ایمانی که به این القاب دارم و برای اینکه شکوه و جلال و عظمت حضرت رو حتی در کلاممون بیان کنیم...

من فکر نمیکنم وقتی از حضرت گفتم عامیانه حرف زده باشم (که حتی اگه زده باشم مورد آنچنانی نداره...به خاطر همون نیت)اما اگر اینطور بوده باشه

من از شما و دوستان دیگه و به خصوص از خود مولا عذر خواهی میکنم

و تشکر میکنم از شما بابت نحوه خوب بیانتون...

علی یارتون

جناب jafar  عزیز،متشکرم دقیقا همینطور که میخواستم دارن پیش میرن....

واقعا متشکرم ازتون جناب

جناب  mjtrh عزیز

خدمتتون عرض کنم که همون طور که از اسم انجمن برمیاد ما اینجا باید به قران و"عترت"

بپردازیم اگر قرار باشه مسائل مربوط به شناخت ائمه تو معارف مطرح بشه پس عترت

در انجمن قران و عترت چجوری باید بررسی بشه...خود من هم داشتم به این مسئله فکر میکردم اتفاقا....

مسئله ای که هست اینه که حتما باید جلسه ای با مدیران و جانشینان این سه انجمن

مذهبی داشته باشیم تا به طور کامل دراین موارد صحبت بشه...

در ضمن متشکرم میشم ازتون اگر دیگه اون فقط .....رو ننویسید...خاطرات گذشته رو تداعی میکنه برام...ممنون میشم

جناب sadegh 18 عزیز

از دوستان خواسته بودم من بعد تحت هیچ شرایطی تو اینجور تاپیک ها شعرهاشون رو قرار ندن...

پست شعر شما حذف خواهد شد و ازتون درخواست میکنم در تاپیک زمزمه های دلتنگی ثبتش کنید

چون اون تاپیک برای همین ثبت شد

متشکرم از مطلب خوبتون

ضمنا لطف کنید مطالب بلند رو گلچین کنید و اگر باز هم بلند بود در چند پست ثبت کنید،چون بعضی از دوستان در این زمینه مشکل دارن و صفحه براشون دیر باز میشه...ممنونم

در پناه قران و عترت سالم و تندرست باشید

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
چهارشنبه 19/4/1387 - 15:48 - 0 تشکر 47212

یا من اسمه دواء و ذکره شفاء

رب شرح لی صدری و یسر لی امری وحلل عقدة من لسانی یفقهو قولی

*‌گدای درگه او شــو که شاه مردان است پلنگ بیشه اســـلام و شیرمردان است

از الان عید بر عاشقان مبارک

-----------------------------------------------------

سلام

حضرت علی(ع) فرزند ابوطالب ده سال پیش از بعثت متولد شد و پس از شش سال در اثر قحطی که در مکه اتفاق افتاد بنا به در خواست پیغمبر اکرم (ص) از خانه پدر به خانه پسر عموی خود یعنی پیامبر منتقل گردید و تحت سرپرستی و پرورش مستقیم آن حضرت درآمد.
پس از چند سال که پیغمبر اکرم (ص) به موهبت نبوت نایل شد و برای نخستین بار در
(غار حرا) وحی آسمانی به وی رسید وقتی که از غار رهسپار شهر و خانه خود شد ,
شرح حال را فرمود , علی (ع) به آن حضرت ایمان آورد و باز در مجلسی که پیغمبر اکرم (ص) خویشاوندان نزدیک خود را جمع و به دین خود دعوت نموده فرمود:
((نخستین کسی که از شما دعوت مرا بپذیرد خلیفه و وصیه و وزیر من خواهد بود , تنها کسی که از جای خود بلند شد و ایمان آورد علی (ع) بود و پیغمبر اکرم (ص) ایمان او را پذیرفت و وعده های خود را درباره اش امضا نمود و از این روی علی (ع) نخستین کسی است در اسلام که ایمان آورد و نخستین کسی که هرگز غیر خدای یگانه را نپرستید
))
در پناه قران و عترت سالم و تندرست باشید

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
چهارشنبه 19/4/1387 - 23:36 - 0 تشکر 47293

علی که بود؟

مگر می توان علی را به زبان بشر معرفی کرد؟مگر پیامبر نبود که خطاب به او فرمود:ای علی!


کسی تو را نشناخت جز خدای تو و من پیامبر.


پس چگونه می توانیم اورا معرفی کنیم و حقیقت اورا تصویرنماییم؟آنچه در معرفی ذکر می شود شامل بخشی از ابعاد وجودی اوست.او در جهان وجود چنان آبرویی کسب کرد که اگر شبهه شرک نبود،تا حد معبود بالا می رفت و تا سرحد تقدیس ستوده می شد.نه تنها مردم زمان و محیط او علی را نشناختند،برای عصر و زمان ما هم او وجودی نشناخته است.


او کوهی از عقل و ولایت و کانون خرد و فضیلت بود.نوری بود که در دل شبهای تار می درخشید و مردم را به سوی حقیقت دعوت می کرد.با نام علی نام اسلام به ذهن می آید،همان گونه که بانام اسلام نام علی همراه است.او پناهگاه پاکان و پرهیزگاران بود و حامی و یاور ملت.چنان به رشته محکم ایمان چسبیده بود که گویی با آن پیوند ابدیت دارد.همان گونه که ابن عباس گفته بود:مانه مانند اورا دیده ایم و نه نظیر اورا ازکسی شنیده ایم.


هیچ کس چون علی درمیان جمع نبود:جمع فقیران،پیران،کودکان یتیم،بیوه زنان و...وهیچ کس چون علی در عین زندگی در جمع تنها و غریب نبود.به زندگی جمعی عشق می ورزید ولی جمعش چنان نابسامان بود که او ناگزیر می فرمود:به خداسوگند دوست دارم که خدا مرا ازمیان شما ببرد و به سوی رحمت خود فرا خواند.


به فرموده قرآن که آدمی سه روز مهم در مرگ و زندگی دارد امام علی هرسه آن را به بهترین وجه واجد است:روز تولدش درخانه خدا،روز شهادتش در مسجد خدا و روز قیامت هم در آغوش رحمت خداست.او به جهانیان ثابت کرد که"لِلحَقِّدَولةً و للباطِلِ جَولَة"حق برای همیشه جاودان می ماند و باطل پس از چند صباحی نابود می گردد.


به امید ظهور موعود مهربان عج


الهم عجل لولیک الفرج

اللهم ‌ارزقنا توفیق‌الشهادة فی سبیلك تحت لواء ولیك

همراه شما در انجمن سیاسی anjoman.siasi@tebyan.org

و انجمن ورزش و تندرستی anjoman.varzesh@tebyan.org

جمعه 21/4/1387 - 16:13 - 0 تشکر 47518

سلام

بعد مدتها اومدم تو تاپیکها و انجمنها سر تیر یکی رو شناختم

بهش گفتم بر مبگردی من میدونم جناب.......ق

تا صورت و پیوند جهان بود علی بود      تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

مسجود ملائک که شد ادم به علی شد      تا هست یکی قبله و مسجود علی بود

جبرئیل که امد ز بر خالق یکتا          بر پیش محمد شد و مقصود علی بود

مثل علی بودن یعنی مثل پیامبر بودن و مثل پیامبر بودن یعنی مسلمان واقعی بودن و مسلمان واقعی بودن یعنی جلوه ای از حق داشتن پس علی جلوه ای از حق بود مثل پیامبر

مام میتونیم مثل علی زندگی کنیم به شرط اینکه مسلمان واقعی باشیم مگر علی غیر از انسان بود نه نبود علی مثل من و شما بود تنها فرقش با ما این بود که اون با چشم دل اسلامو دید با گوش دل حرف خدا رو شنید و با زبان دل اسلام اورد نقشی که به دل خورد به همه وجود ادم اثر میکنه کسی که با دل به اسلام بیاید بی شک علی خواهد بود

پس بیاید مسلمون باشیم تا به علی (بالا)شویم

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.