• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن حوزه علميه > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
حوزه علميه (بازدید: 484)
يکشنبه 21/3/1391 - 10:39 -0 تشکر 460502
زندگینامه ی آیت الله حق شناس به قلم حجت الاسلام والمسلمین جاودان

 
 
 
 
آیت ا... حاج میرزا عبدالكریم حق‎شناس تهرانی در سال 1298  شمسی در خانواده ای متدین در تهران متولد شدند. نام پدرشان علی و نام خانوادگی‎شان صفاكیش بود. پدر در فرمانداری آن روز تهران صاحب منصب بود و به همین جهت به علی‎خان شهرت داشت. او سه فرزند داشت: ولی، كریم و رحیم
 
.منزل مسكونی پدریشان در خیابان عین الدوله یا ایران كنونی قرار داشت كه جزو محلات نجیب تهران حساب می شد.
 
پدر در ایام صباوت فرزندان خویش وفات یافت؛ ولی مادرشان تا آن زمان كه ایشان به سن پانزده شانزده سالگی برسند در قید حیات بود.
 
 
 
 
 

 
 

خدا در همین نزدیکی است
يکشنبه 21/3/1391 - 11:30 - 0 تشکر 460512

از مادر بزرگوارشان به نیکی یاد می کردند، و برای او طلب مغفرت داشتند، و خود را وامدار ایشان می‌دانستند. می‌فرمودند: «مادرم سواد نوشتن و خواندن نداشت؛ اما به خوبی قرآن و مفاتیح را می‌خواند، و حتی آیات مبارکه قرآن را در میان كلمات دیگر تشخیص می‌داد. او این فهم وشناخت را به خوابی كه از امام امیرالمؤمنین علیه‎السلام دیده بود، مربوط می‌دانست. در آن رؤیا ایشان حضرت وصی (علیه‎الصلوة والسلام) را دیده بود كه به او دو قرص نان می‌دهند. یكی از آن‎ها را شیطان می‌رباید؛ اما او موفق می‌شود كه دیگری را حفظ كرده و بخورد. بعد از این كه صبح از خواب برخاسته بود، دیگر می‌توانست قرآن را بشناسد، و بخواند






 در مورد دقت و مواظبت او در امر تربیت فرزندان می‌فرمودند: «روزی ناظم مدرسه مشق نوشته های مرا دید، عادت من این بود كه  خطوط مشق‌های مدرسه را، سربالا می‌نوشتم. یعنی اول نوشته روی خط بود؛ اما رفته رفته از خط خارج شده و رو به بالا می رفت. او با تشر به من گفت چرا نردبان درست كرده‎ای؟ دستت را بیاور. آن‎وقت با چوب آلبالویی كه به دست داشت، ده بار بر كف دست من زد. دستم ورم كرده بود. ظهر در خانه دست ها را به مادر مرحومه‎ام نشان داده و شكایت كردم، گفتم: مادر ببین دستم مثل نان تافتون شده است. فرمود: اگر ناظم با من محرم بود، دست او را می بوسیدم، و تشكر می كردم. این‎قدر باید از این چوب ها بخوری، تا آدم شوی».







 در مورد پدر نیز یك نمونه می فرمودند كه: « روزی با برادر بزرگترم در كوچه بازی می كردم كه پدر رسید. برادر بزرگ‎تر به یك سو فراركرده و من به یك سو رفتم، پدر آمده بود كه ما را تنبیه كند. آن روزها خانواده های نجیب، بازی كردن در كوچه ها را برای بچه ها بد می دانستند. خاله‎ام مرا نجات داده به آغوش گرفت، و به دفاع از من برخاست، و گفت: نمی گذارم بچه‎ام را تنبیه كنید.»







 این نوع برخورد از نوع تربیت های قدیمی بوده و امروزه منسوخ شده است؛ اما ایشان از پدر و مادرشان كه این‎قدر به سرنوشت فرزند خود می اندیشیدند، تقدیركرده و می فرمودند: «زحمات ایشان مایه تربیت ما بود. بعد از فوت پدرشان، مادر همچنان فرزندان خویش را در كفالت داشت؛ اما با وفات مادر- رضوان‎الله علیها- با این كه عموهای‎شان در قید حیات بودند، و ممكن بود همه بچه ها به خانه عموها بروند؛ ولی دایی بزرگ حاج‎ میرزاعلی سود بخش مقدم، پیش‎قدم شده و گفته بود: «از میان بچه ها كریم به منزل ما بیاید. او فرزند ما باشد.» بدین‎ترتیب دو سه سالی در منزل دایی به سر بردند.





 در این دوره به دبیرستان دارالفنون می رفتند. حاج دایی می خواست ایشان بعد از دورۀ  درس به بازار برود، به كسب و كار بپردازد، و شاید بعدها با خانواده ایشان پیوندی پیدا كند. رسم روزگار هم همین بود. از آن طرف، دارالفنون هم دانشگاه و هم ادارات دولتی را نوید می داد؛ راهی كه برادران ایشان بر آن رفتند، و در وزارت امور خارجه به مقامات رسیدند؛ اما تقدیر خدای رحیم چیز دیگری می خواست، و ایشان در اواخر دوره دبیرستان به چیز دیگری دل بسته شده بود









ادامه دارد............






خدا در همین نزدیکی است
يکشنبه 21/3/1391 - 17:10 - 0 تشکر 460612

سلام

آخی... من 70تا سخنرانی مذهبی اخلاقی ایشونو دارم.

خیلی با محبت هستن ایشون.

یه چیزی که توی سخنرانیشهاشون برام جالبه، احترام زیاد و ارادتیه که هنگام به زبان آوردن اسم ائمه (ع) یا بزرگان دینی دارند. یکی از برنامه های ماه رمضون امسالم اینه که این سخنرانیهاشونو کاملا گوش بدم. پارسال موقع استراحتم هندزفری میذاشتم تو گوشم و با صدای ایشون میخوابیدمD: .... چقده عذاب وجدان میگرفتم:)

خدا رحمتشون کنه

 السلام علیــــــــــک یا ابا عبدالله

 

ای شیـــــعه تو را چه غــم ز طوفـــان بلا

آن جا که سفینة النجـــــــاة است حسیـــــن (ع)

 

یابن الحســـــن روحـــــــــی فداک

يکشنبه 11/4/1391 - 14:50 - 0 تشکر 467884

اما این انقلاب روحی كه ایشان را از جمع فارغ‎التحصیلان دارالفنون جدا و شیفته مسائل معنوی و علوم دینی كرد، چه بود؟ هیچ‎كس از آن اطلاعی ندارد ! اما من به یاد دارم كه خود ایشان فرموده بودند: «من در همان سنین از مادر مرحومه‎ام خوابی دیدم. ایشان در عالم رؤیا دست دراز كرد، و لامپ برق سقف اطاق را با سیم آن كند، و به دست من داد.» لامپ همچنان روشن مانده بود، یك چراغ پرفروغ كه در زندگی ایشان روشنایی یافت؛ و دل اگر روشن شد انسان راه درست وبهتررا می بیند، و فكر می كنیم ایشان به دنبال این خواب، به درك محضر عالم عامل ثقه الاسلام شیخ محمدحسین زاهد موفق می شوند. مرحوم شیخ محمدحسین زاهد(ره) تحصیلات زیادی نكرده بود؛ اما آن‎چه را كه خوانده بود به‎ خوبی می دانست، و بسیار وارسته و از دنیا گذشته و زاهد بود، و به‎عنوان یك مربی، بسیار كارآمد و موفق به‎حساب می آمد. 





شاگردان تربیت شده بسیاری داشت كه بعضی از آن‎ها بعدها به مقامات عالی رسیدند. استاد وقتی از اوضاع زندگی ایشان آگاه می شوند، می فرمایند: «برای یك مؤمن شایسته نیست كه دست بر سفره دیگران داشته باشد.» این مقدمه یك تغییر منزل بلكه تغییر سرنوشت بود.




بدین ترتیب از خانه دایی خارج شده و در یكی از حجرات مسجد جامع تهران - در كنار شبستان چهل ‎ستون - سكونت می گزینند. این‎جا خانه ای مستقل یافته بودند. البته كاری برای گذران حداقل زندگی لازم بود. لذا به دنبال كار برآمدند. در بازار راهی باز می شود، و ایشان كه ریاضیات جدید و زبان فرانسه را به خوبی می دانست، قبول می كند كار حساب و كتاب یكی از تجار را به عهده بگیرد.



این شغل در آن روزگار، میرزائی خوانده می شد، و اصطلاح حسابداری هنوز در عرف مردم رایج نشده بود. ایشان می فرمودند: « دفتر حساب دو نوع بود: حساب عادی و حساب دوبل.» ایشان با این كه حساب دوبل هم بلد بود، و این حساب پیشرفته‎تر و حقوق آن بیشتر بود، آن را رد كرده و همان حساب ساده را به عهده گرفت. بر سر حقوق ماهانه هم صحبت شد. ایشان از مقدار حقوق می پرسد. آن‎ها بین20 تا 25 تومان می گویند، و ایشان پیشنهاد 3 تومان می دهد، تعجب می كنند، و می پرسند چرا؟ می فرمایند: «من حقوق كمتری می گیرم تا بتوانم نمازم را سر وقت به‎جا آورم، و بعدازظهر هم بتوانم به درسم برسم.»






خدا در همین نزدیکی است
يکشنبه 11/4/1391 - 14:53 - 0 تشکر 467886





ایشان به‎عنوان تأثیر تربیت استاد می فرمودند: «در آن اوایل كه برای تحصیل علوم دینی به محضر استاد رسیده بودم، روزی به ایشان عرض كردم: این دایی بنده هیچ توجهی به بنده ندارد -مرحوم دایی بنده خیلی متمكن بود - استاد فرمود: چه گفتی بابا جان؟ گفتم: ایشان پولدار است؛ اما توجهی به من ندارد. فرمود: این توقع، شعبه ای است از محبت دنیا كه در قلب تو رسوخ كرده است، زود زود باید این را از قلبت خارج كنی، دایی كدام است!؟ باید بگویی خدا، و از امام زمان صلوات‎الله و سلامه علیه بخواهی.











ایشان بعد از نقل این واقعه اضافه می فرمودند: آقا همان‎طور كه طبیب جسمانی معالجه می كند، طبیب روحانی هم معالجه می كند.با این کلام من معالجه شده بودم؛ حالا ببینید تربیت چه اثری می بخشد. یك آقا شیخ رضا علمایی بود، و قریب نود سال سن داشت. مرد خوبی بود. مدتی بعد به من رسیده گفت: من رفتم پیش دایی شما و شهریه كلانی برای شما قرار گذاشتم. گفتم: به اجازه چه كسی رفتی؟ - من همان آدم قبلی بودم. این تأثیر درس های اخلاقی‎ست كه این‎جور آدم را عوض می كند - روز قیامت در حضور پیغمبر صلی‎ا... علیه و آله و سلم گریبان تو را خواهم گرفت. گفت: بابا من رفتم احسان كردم. گفتم: نخیر احسان نبود. باید بروی به دایی من بگویی اگر تو پول می خواهی، حواله بده به من برای شما بفرستم. اما اگر دایی حواله می داد، من از کجا می توانستم این حواله را پرداخت كنم؟ البته روی قوۀ قلب و توجه به مقام مقدس امام زمان این حرف را زده بودم. گفتم: توبه‎ات این است كه باید بروی به دایی بگویی كه ایشان گفت: من پول ضرور ندارم، و اگر تو پول می خواهی، می توانی به من مراجعه كنی. اگر نروی و این ها را به دایی‎ام نگویی، من از سر تقصیر تو نمی گذرم.








خدا در همین نزدیکی است
برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.