• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن سياسي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
سياسي (بازدید: 239)
شنبه 13/3/1391 - 11:52 -0 تشکر 458888
ای روح بزرگ خدا

سلام

نقل از تابناک:

اخلاص، شماره شناسنامه ات بود و تقوا نشانی خانه ات.
در ایوان چشم هایت، یک جهان آرامش نشسته بود و در آسمان کلامت، پرنده امید و آرزو بال می زد.
ای خورشید بر دمیده از خمین!
بامداد آن روز خجسته که همه جا را بوی فاطمه (س) ـ آن یاس معطر بطحا ـ فرا گرفته بود، درخشیدی و «روح خدا»یی شدی تا بر جسم بی جان امت اسلام بدمد و جان و جهانی را زنده کند.
داغ سنگین پدر، سفر ناگهانی مادر، هجرت های سخت و طاقت فرسا، زخم زبان دوستان، تهدید دشمنان، تبعید و شکنجه، شهادت فرزند، دستگیری یاران، محاصره منزل، دسیسه های گوناگون استعمار و استکبار و ده ها امتحان دیگر ، تو را از راه و مسیری که قربه الی الله آغاز کرده بودی، باز نداشت و تو همچنان راه می پیمودی.
از 15 خرداد 1342 تا 22 بهمن 1357 لحظه ای از مبارزه دست نکشیدی که تو روح خدا بودی در کالبد امت. خود را طلبه ای می دانستی که خدمتگزار مردم است.
در سایه سار دست های مهربانت، رزمندگان آرامش می گرفتند و وقتی فریادهای «خدایا، خدایا! تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگهدار» فرزندان بسیجی تو که با لباس خاک آلود از جبهه برگشته بودند، دیوارهای حسینیه را می لرزاند، جهان استکبار بر شکست خویش یقین می کرد.
هرگاه که رزمنده ای از تو دعای شهادت می طلبید، قلبت به تپش می افتاد که آیا این امت از عاشورا فاصله ای دارد
نگاه محبت آمیزت به جانبازی که دست و پای خود را تقدیم انقلاب کرده بود، به او نشاط می بخشید و او را دعا می کردی.
نامه آزادگانی را که از غربت و تنهایی حکایت داشت، پاسخ می گفتی که: «فرزندان عزیزم، پدر شما هم دلش برایتان تنگ شده است. ان شا الله هر چه زودتر شما را ملاقات می کنم...».
دست نوازشی که بر سر فرزندان شهدا می کشیدی، دل ها را به آرامش دعوت می کرد و شوقی که برای دیدار با خانواده های شهدا داشتی، ارادت قلبی ات را به این چشم و چراغ های ملت به اثبات می رساند.
رزمندگان مخلص و فداکار، زخم تیر و ترکش را به عشق تو پذیرا می شدند. شب های سرد کردستان را با گرمای رضایت تو صبر می کردند و گرمای جنوب را به خنکای لبخند تو از یاد می بردند.
تو گفتی: «حصر آبادان باید شکسته شود» و کدام رزمنده بود که ساکت بنشید و تنها چند شب بعد، حماسه عملیات ثامن الائمه (ع) آفریده شد. پیروزی بستان را ستودی بر دست و بازوی فتح المبین بوسه زدی و بر آن افتخار کردی و آزادی خرمشهر با نگاهت تحقق یافت.
هشت سال حماسه و ایثار را رهبری کردی و آن روز که مصلحت اسلام و انقلاب را در قبول قطعنامه 598 دیدی، زهر را چشیدی و همه را به گریه واداشتی زهری که سوزنده تر از ترکش بود و جگرها را سوخت.
ای ذوب شده در رضایت دوست!
ای روح بزرگ خدا!
اینک در سالگرد عروج ملکوتی ات مفتخریم که لحظه ای از پیمودن راهت غافل نشده ایم و در هر زمان و هر مکان، یاور و سرباز ولایت ـ این میراث بزرگ تو ـ بوده ایم.
پس از ما خشنود باش که سخت به رضایت تو نیازمندیم.

                          این نیز بگذرد.....
شنبه 13/3/1391 - 15:40 - 0 تشکر 458925

سلام و عرض ادب خدمت اعضای گرامی انجمن ها

سالروز ارتحال بنیانگذار انقلاب اسلام  و قیام خونین پانزده خرداد را به عموم ایرانیان و رهروان راه انقلاب اسلامی و محضر حضرت ولیعصر(عج) تسلیت عرض می کنم .


شنبه 13/3/1391 - 19:53 - 0 تشکر 458982

با نام خدا و سلام
من هم

سالروز ارتحال بنیانگذار انقلاب اسلام  و قیام خونین پانزده خرداد را به عموم ایرانیان و رهروان راه انقلاب اسلامی و محضر حضرت ولیعصر(عج) تسلیت عرض می کنم .

«اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم» 

رواق منظر چشم من آشیانه توست         کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

انجمن تعلیم و تربیتیها 

يکشنبه 14/3/1391 - 15:10 - 0 تشکر 459111

پس از ما خشنود باش که سخت به رضایت تو نیازمندیم

من هم به نوبه ی خودم خدمت همه بزرگواران تسلیت عرض میکنم
انشاالله هیچ وقت زحمات امام(ره) را فراموش نکنیم

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
يکشنبه 14/3/1391 - 21:40 - 0 تشکر 459221

23 ماجرای خواندنی از زندگی امام روح‌الله

به گزارش جهان به نقل از صراط، ساعت 22 و 20 دقیقه روز شنبه سیزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 قــلبـى از كار ایستـاد كه میلیـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـویت احـیاء كرده بـود.

وقتی گوشه هایـى از حالات معنوى و آرامـش امام کـه به وسیله دوربین مخفـى ضبط شده بود در ایـن ایـام از تلویزیون پخـش شـد غوغایى در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نیست . لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.

در ساعات آخر، طمانینه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانیت خـدا و رسالت پیـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنیـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد . وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد , گـویـى زلزله اى عظیـم رخ داده است , بغضها تـركیـد و سرتاسر ایران و همـه كانـونهایـى كـه در جـهان بـا نام و پیام امام خمینـى آشـنا بـودنـد یــكپارچه گـریستند و بـر سر و سینه زدنـد . هیچ قلـم و بیـانـى قـادر نیست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غیر قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصیف كند.

به مناسبت بیست و سومین سالگرد ارتحال امام خمینی (ره) بیست و سه داستان کوتاه و خواندنی از زندگی ایشان را در زیر می خوانید:

1) سر تراشیده اش را که توی ایینه دید با مشت های گره گرده از اتاق بیرون دوید. نور الدین و مرتضی با دیدنش پا به فرار گذاشتند. لبهای ورچیده اش نشان می داد از کار کربلایی حسن که موهای بلندش را از ته تراشیده بود، خوشش نیامده و از بهبه گفتن نورالدین و مرتضی هم دلخور بود آن روز ها چهار سال داشت.

2) مسابقه ی پرش از ارتفاع بچه ها نیمه کاره ماند. آخر روح الله که از ارتفاع سه متر و نیم پشت بام پریده بود، افتاد و پایش شکست و از شدت درد بیهوش شد. ننه خاور برایش عرق بید مشک آورد و تا مادر بیاید به هوش آمده بود و حاج حسن شکسته بند هم رسیده بود.

3) جنگ جهانی اول به خمین رسیده بود بعضی شب ها در مدرسه می میند و همراه بقیه نگهبانی می داد. مادر اصرار می کرد که در خانه ی خودشان نگهبانی بدهد. روح الله می گفت:" اگر همه مرد ها فقط از خانه ی خودشان دفاع کنند پس خانه هایی که مرد ندارند چه؟"

4)توی مجلس روضه دور تا دور اتاق علما و روحانیون نشسته بودند. آیت الله خمینی هم بود. آیت الله کاشانی وارد مجلس شد و نگاه کرد به علما و روحانیون، هیچ کس به احترام از جایش بلند نشد و احترام کرد.
برایش مهم نبود که در مورد کاشانی چه حرف هایی می زنند و چه فضایی ساخته اند.

5)از امام جمعه پرسید: "اگر شما را مجبور کنند لباس روحانیتان را تغییر دهید چه می کنید؟" امام جمعه پاسخ داد:" در منزل می نشینم و بیرون نمی آیم."
گفت: " اگر من را مجبور کنند و امام جماعت باشم همان روز با لباس تازه (غیر روحانی) به مسجد می روم."

6)داشتم از میان مزرعه رد می شدم. آیت الله خمینی گفت :" بیا این طرف از کنار جاده رد شویم."
گفتم: "الان پاییز است اینجا کشت ندارد."
آیت الله گفت: "شاید کس دیگری هم دنبال شما بیاید و به مرور این مسیر بشود راه. بعد که راه شد، ممکن است مردم اعتراض کنند که اینجا راه است و صاحب ملک خسارت ببیند."

7) طلبه ها گفتند:" آقا قبل از درس یک حدیث برای ما بخوانید." آیت الله خمینی گفت :" خودتان سواد دارید، بروید یک حدیث بخوانید. اینجا مجلس درس و بحث است."

8) طلبه که سوالش را پرسید، بعضی از طلبه ها به خاطر لحنش خندیدند. دفعه دوم هم که اشکال پرسید، طلبه ها خندیدند.
آیت الله خمینی گفت: "مجلس را معصیت نکنید. چرا می خندید؟ اگر تکرار شود من دیگر مباحثه نمی کنم."

9) کف مسجد سلماسی سرد بود ، زیلو های نخی یزدی هم فایده ای نداشت. یکی از شاگردها قبل از آمدن امام، عبای پشمی اش را تا کرد و جایی که امام می نشست، پهن نمود.
امام عبا را که دید، جمعش کرد و نشست روی زیلو، مثل بقیه ... ناراحتی توی چهره اش تا آخر درس بود.

10)زمان مصدق بود. عینک گذاشته بودند روی صورت یک سگ، حیوان را به اسم آیت الله می چرخاندند توی خیابان ها.
گفت:" این دیگر مخالفت با شخص نیست، باید سیلی بخورد."

11) وقتی ارتباط تلفنی با پاکروان برقرار شد، گفتم:" آیت الله خمینی سلام رساندن و فلان مطلب را گفتند."
بعد از پایان مکالمه آیت الله به من گفت:" چرا گفتی؟ من که سلام نرساندم."

12) توی ماشینی که از قم به تهران می رفت آیت الله را نشانده بودند بین دو مامور. یکی از مامور ها سرش را گذاشته بود کنار دست آیت الله و تکیه داده بود به بازویش و گریه می کرد. آن دیگری هم مرتب شانه اش را می بوسید.

13) توی یک اتاق به طول چهار قدم و نیم بیست و چهار ساعت، بازداشت بود. آنجا طبق روال همه روزه، سه بار و هر بار نیم ساعت پیاده روی کرده بود.

14) دیگر مصلحت نبود آیت الله را توی حبس نگه دارند. حسن پاکروان آنجا بود گفت:" ببینید سیاست همه اش دروغ گفتن است، خدعه است، ... خلاصه سیاست پدر سوختگی است شما خودتان را آلوده ی این مسائل نکنید. اینها را بگذارید برای ما."
آیت الله گفت: " این سیاست مال شما!"

15) یک شب طوفانی که بیرون رفتن از خانه خیلی سخت بود گفتم :" امیر المومنین که دور و نزدیک ندارد، زیارت جامعه را که هر شب در حرم می خوانید، امشب در خانه بخوانید."
گفت: " مصطفی تقاضا دارم روح عوامانه ی مارا از ما نگیری."
آن شب هم امام به حرم رفت.

16) همسرم دخترمان را برای نماز صبح بیدار می کرد. خد مت امام رسیدم برای کسب تکلیف.
امام گفت:" از قول من به ایشان بگو خواب را به بچه و چهره ی شیرین اسلام را به مذاق او تلخ نکن!"
از آن به بعد دخترم سفارش می کرد که برای ادای نماز صبح به موقع بیدارش کنم!

17) در پاریس، امام به دانشجویان فرمود که:" من عادت به تشریفات ندارم که بین من و کسی واسطه باشد. این خلاف ادب اسلام است. در اختیار همه ی آقایان هستم. من سخنگو ندارم. کمیته ی تصمیم گیری و اطرافی هم ندارم."

18) در نوفل لوشاتو در دهه عاشورا، ایرانی ها گوسفندی ذبح کردند و برای شب عاشورا غذا تهیه کردند. مقداری هم برای منزل امام فرستادند.
فرانسه قانونی دارد که ذبح حیوانات در خارج از کشتارگاه ممنوع است. امام وقتی مطلع شدند، فرمودند:" چون تخلف از قانون حکومت شده از این گوشت نمی خورم."

19) تولد حضرت مسیح (ع) امام فرمودند:" همسایه ها با رفت و آمد های زیاد و شلوغی ها خیلی اذیت شدند. بهتر است هدایایی بخریم و برایشان ببریم، از قول من هم معذرت بخواهید ...
برادرها شیرینی و شکلات خریدند. فرمودند:" خارجی ها به گل خیلی علاقه دارند چند شاخه گل هم بدهید.
فردا صبح خیابان پر از خبرنگار و مردم بود. اثر تبلیغی این توجه خاص امام، قابل مقایسه با جریان پخش مستقیم مصاحبه با آمریکایی ها هم نبود!

20) تعدادی دانشجوی فرانسوی هر شب پای سخنرانی امام می آمدند. می گفتند: " ما هیچ متوجه نمی شویم ولی وقتی اینجا می آییم و امام صحبت می کند در خودمان یک روحانیتی احساس می کنیم."

21) از کمیته ی استقبال تهران زنگ زدند و از تدارکات برنامه ی ورود امام گفتند که فرودگاه را فرش می کنیم، چراغانی می کنیم ...
امام فرمود:" مگر می خواهند کوروش را وارد ایران کنند؟ ابداً این کار ها لازم نیست. یک طلبه از ایران خارج شده، همان طلبه به ایران بر می گردد. من می خواهم میان امتم باشم و همراه آنان بروم ولو پایمال شوم..."

22) یک روز بنا شد به دلیل ازدحام جمعیت خانم ها را نگوییم بیایند. امام فرمود:" من با دست همین زن ها شاه را بیرون کردم . اینها باید در صحنه و اجتماع باشند."

23) خود را موظف می دانستند که حرکت مردم ایران را از سه انحراف مصون بدارند.
یکی ار شائبه ی وابستگی و ارتباط با بیگانگان، دوم از داشتن هر گونه گرایش های کمونیستی و حتی گمان و تصور اتحاد با آنان، سوم از داشت اهداف صرفا ملی گرایانه.

http://www.jahannews.com/vdccxeqio2bqie8.ala2.html

همیشه دلیل شادی کسی باش نه قسمتی از شادی او
و همیشه قسمتی از غم کسی باش نه دلیل غم او
يکشنبه 14/3/1391 - 21:40 - 0 تشکر 459225


دارایی های امام(ره) بعد از رحلت







امام در زمان رهبری انقلاب ، خصوصیات دوران جوانی و میان سالی خویش را حفظ کرد و ذره‌ای عوض نشد . با آنکه او رهبر یکی از بزرگترین و ثروتمند ترین کشورهای خاورمیانه بود و میلیون‌ها طرفدار داشت اما ، همچنان افتاده و فروتن بود .


شفاف :
او می‌گفت : « .....اگر به من‌ بگویند خدمتگزار ،‌ بهتر از این است که بگویند رهبر . رهبری مطرح نیست ، خدمتگزاری مطرح است....... »
او در همه‌ی دوران‌ های زندگی خود ، مردم ایران را دوست داشت . مردم نیز او را از جان و دل دوست داشتند و گوش به فرمانش بودند . امام درباره‌ی رابطه‌ی خود با مردم ایران می‌گوید :
« ......من با مردم ایران برادر هستم و خود را خادم و سرباز آنها می‌دانم......... »

امام همیشه تابع نظم و قانون بود ، چه زمانی که به عنوان یک استاد و یا مجتهد در حوزه‌ی علمیه قم تدریس می‌کرد و چه وقتی که رهبری جامعه ایران را بعد از انقلاب به دست داشت و کشور با نظارت و دستور وی اداره می شد . امام قانون را در هر حال رعایت می‌کرد و فوق العاده به آن احترام می‌گذاشت و می‌گفت : « ..... در اسلام ، یک چیز حکم می‌کند و آن قانون است . زمان پیغمبر (ص) هم قانون حکم می‌کرد و ‌او مجری ‌بود .

در قانون اساسی ایران آمده است که باید به دارایی رهبر و دیگر مسوولان اصلی کشور ، قبل و بعد از مسوولیت آنها رسیدگی شود تا مبادا در زمانی که اختیارات ‌بسیاری داشته‌اند ، از‌ اختیارات به نفع خود سوء استفاده کنند و صاحب ‌ثروت و ‌سرمایه شوند . ‌امام به عنوان رهبر نظام جمهوری اسلامی ، در نخستین سالهای تشکیل حکومت ، میزان دارایی‌های خود را اعلام و صورت اموالش را به دیوان ‌عالی کشور فرستاد .

بعد‌ از رحلت امام ، فرزندش نامه‌ای به قوه‌ی قضاییه نوشت و از آنها خواست حال که رهبر انقلاب با رحلت خود ، عملا از مقام رهبری کنار رفته است ، بیایند و بر اساس قانون به ثروت او رسیدگی کنند . قوه قضاییه هم بر اساس قانون ، تحقیقات خود را درباره دارایی‌های امام شروع کرد . نتیجه‌ی آن تحقیقات به اینجا رسید که در مدت رهبری امام ، نه تنها بر ثروت و دارایی‌های او چیزی اضافه نشده است بلکه قسمتی از ملک خمین که از پدر شهیدش به او ارث رسیده بود نیز به خواست امام به فقرا و مستمندان داده شده است و دیگر ملک او نیست .


اثاثیه شخصی امام عبارت بودند از : قرآن ، تسبیح و سجاده‌ی نماز ، عمامه و لباس روحانی ، ناخن گیر ، عینک ، شانه و تعدادی کتاب . وسایل خانه هم مال همسر امام بود و ایشان چیزی نداشت .
پولی هم که در بانک به نام امام گذاشته بودند ، در واقع مال مردم بوده و باید در همان راه خرج شود و به خانواده‌ی امام نمی‌رسد .



http://www.yalasarat.com/vdce7e8w.jh8fwi9bbj.html

همیشه دلیل شادی کسی باش نه قسمتی از شادی او
و همیشه قسمتی از غم کسی باش نه دلیل غم او
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی