• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 531)
پنج شنبه 31/1/1391 - 16:45 -0 تشکر 447224
راهی غیر تکراری برای عشق واقعی

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیرتکراری برای ابراز عشق، بیان کنید؟
برخی از دانش آموزان گفتند : با بخشیدن، عشقشان را معنا می کنند. برخی "دادن گل و هدیه" و "حرف های دلنشین" را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند "با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی" را راه بیان عشق می دانند. در آن بین، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند.
یک ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود !
رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت.
بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید... ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟
بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!
راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که "عزیزم، تو بهترین مونسم بودی. از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود."

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند و او قبل از اینکه حرکتی از همسرش سر بزند به اینکار اقدام کرد. پدر من در آن لحظه وحشتناک، با فدا کردن جانش پیشمرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.

هر كس كه با زندگي ميسازد ميبازد. بازندگي نساز زندگي را بساز.
پنج شنبه 31/1/1391 - 17:7 - 0 تشکر 447227

واقعا به این میگن عشق واقعی که خدا را شکر تو این دوره زمونه دیگه وجود نداره:((

 

  به طواف كعبه رفتم ،به حرم رهم ندادند          كه برون درچه كردي، كه درون خانه‌آئي

 

                                    

پنج شنبه 31/1/1391 - 23:42 - 0 تشکر 447262

بچه ها، من داره گریه ام میگیره.....


نه بخاطر این داستان، بخاطر اینکه هزااااار بار اینو خوندم تو این انجمن خودمون گریه ام میگیره! :((((


--------------------------
زهراجون منظورم شخص شما نیست ... ولی ...:)

 السلام علیــــــــــک یا ابا عبدالله

 

ای شیـــــعه تو را چه غــم ز طوفـــان بلا

آن جا که سفینة النجـــــــاة است حسیـــــن (ع)

 

یابن الحســـــن روحـــــــــی فداک

جمعه 1/2/1391 - 1:12 - 0 تشکر 447274

dehkade2010 گفته است :
[quote=dehkade2010;591792;447262]بچه ها، من داره گریه ام میگیره.....


نه بخاطر این داستان، بخاطر اینکه هزااااار بار اینو خوندم تو این انجمن خودمون گریه ام میگیره! :((((


--------------------------
زهراجون منظورم شخص شما نیست ... ولی ...:)


وا ! دهکده جان! اشکاتو پاک کن!!!:) اشکالی نداره خانومی! تجدید خاطره میشه:))

امواج زندگی را بپذیر حتی اگر گاهی تو را به عمق ببرد، ماهی آسوده که بر سطح آبها می بینی مرده است!
جمعه 1/2/1391 - 15:47 - 0 تشکر 447340

سلام 

فوق العاده زیبا بود، ممنون.

نکتۀ جالبی تو داستان بود.اگه ببر فقط به کسی حمله می کنه که فرار کنه، جفتشون می تونستن با سکون، زنده بمونن!

یا علی

شنبه 2/2/1391 - 11:46 - 0 تشکر 447453

سلااااااام


من که نخوندم چون طولانی بود:4:


ولی حتما قشنگ بوده که همه میگن قشنگ بود دیگه!


خانوم مطلبی ممنون بایت این مطالبتون!

شنبه 2/2/1391 - 18:47 - 0 تشکر 447553

sobhan127 گفته است :
[quote=sobhan127;657359;447453]سلااااااام

من که نخوندم چون طولانی بود:4:


ولی حتما قشنگ بوده که همه میگن قشنگ بود دیگه!


خانوم مطلبی ممنون بایت این مطالبتون!

سلام
 وای وای اقا سبحان جملتونو یبار دیگه بخونش  نوشتین ( بایت ) :))))))
 دست بالای دست بسیاره اقا سبحان

هر كس كه با زندگي ميسازد ميبازد. بازندگي نساز زندگي را بساز.
شنبه 2/2/1391 - 22:59 - 0 تشکر 447573

shahinf گفته است :
[quote=shahinf;424382;447340]سلام 
فوق العاده زیبا بود، ممنون.

نکتۀ جالبی تو داستان بود.اگه ببر فقط به کسی حمله می کنه که فرار کنه، جفتشون می تونستن با سکون، زنده بمونن!

یا علی


سلام به همه
نکته نهفته در داستان همینجاست شاهین جانم.
این آقاهه دیگه جونش به لبش رسیده برای همین، رفتن از این دنیا رو به بودن در این دنیا ترجیح داده!
ولی خودمونیما، طفلک حاضر شده توسط این ببر، زجرکش بشه ولی دیگه از دست زنش زجر نکشه!

راستی، نمیدونم چرا احساس میکنم مشابه همین پاسخ رو توی یه مبحث دیگه هم زدم!!1111
:-)))

 

جاده دوستی پایانی ندارد، اگر بیایی و همسفرم باشی

 

http://img1.tebyan.net/Big/1391/09/fbc019f9a0b44c799f5f3ee58ba495e3.jpg 

 

شنبه 2/2/1391 - 23:12 - 0 تشکر 447578

جاده دوستی گفته است :


سلام به همه
نکته نهفته در داستان همینجاست شاهین جانم.
این آقاهه دیگه جونش به لبش رسیده برای همین، رفتن از این دنیا رو به بودن در این دنیا ترجیح داده!
ولی خودمونیما، طفلک حاضر شده توسط این ببر، زجرکش بشه ولی دیگه از دست زنش زجر نکشه!

راستی، نمیدونم چرا احساس میکنم مشابه همین پاسخ رو توی یه مبحث دیگه هم زدم!!1111
:-)))
shahinf گفته است :
[quote=جاده دوستی;70338;447573][quote=shahinf;424382;447340]سلام 
فوق العاده زیبا بود، ممنون.

نکتۀ جالبی تو داستان بود.اگه ببر فقط به کسی حمله می کنه که فرار کنه، جفتشون می تونستن با سکون، زنده بمونن!

یا علی

وااااای جناب جاااااده!!!! واقعا که !!! مگه وکیل ما نیستیییییییییی!!!!!!:(
ای ای ای ...مگه دستمون بهت نرسه!!! :))

امواج زندگی را بپذیر حتی اگر گاهی تو را به عمق ببرد، ماهی آسوده که بر سطح آبها می بینی مرده است!
يکشنبه 3/2/1391 - 15:45 - 0 تشکر 447746

samare93 گفته است :

وااااای جناب جاااااده!!!! واقعا که !!! مگه وکیل ما نیستیییییییییی!!!!!!:(
ای ای ای ...مگه دستمون بهت نرسه!!! :))
جاده دوستی گفته است :


سلام به همه
نکته نهفته در داستان همینجاست شاهین جانم.
این آقاهه دیگه جونش به لبش رسیده برای همین، رفتن از این دنیا رو به بودن در این دنیا ترجیح داده!
ولی خودمونیما، طفلک حاضر شده توسط این ببر، زجرکش بشه ولی دیگه از دست زنش زجر نکشه!

راستی، نمیدونم چرا احساس میکنم مشابه همین پاسخ رو توی یه مبحث دیگه هم زدم!!1111
:-)))
shahinf گفته است :
[quote=samare93;707283;447578][quote=جاده دوستی;70338;447573][quote=shahinf;424382;447340]سلام 
فوق العاده زیبا بود، ممنون.

نکتۀ جالبی تو داستان بود.اگه ببر فقط به کسی حمله می کنه که فرار کنه، جفتشون می تونستن با سکون، زنده بمونن!

یا علی

ثمره خانوم، این جوِّ خفقان تا کِی میخواد ادامه پیدا کنه؟ تا کِی جاده باید وانمود کنه معتقده حق با خانوماست؟ تا کِی باید منتظر یه مطلب مناسب بگرده تا سربسته اعلام کنه واقعا طرف کیاست؟ وکالت تحت فشار ندیده بودیم.جاده رو به ما برگردونین، به جایی که بهش تعلق داره!

يکشنبه 3/2/1391 - 18:20 - 0 تشکر 447796

shahinf گفته است :

ثمره خانوم، این جوِّ خفقان تا کِی میخواد ادامه پیدا کنه؟ تا کِی جاده باید وانمود کنه معتقده حق با خانوماست؟ تا کِی باید منتظر یه مطلب مناسب بگرده تا سربسته اعلام کنه واقعا طرف کیاست؟ وکالت تحت فشار ندیده بودیم.جاده رو به ما برگردونین، به جایی که بهش تعلق داره!
samare93 گفته است :

وااااای جناب جاااااده!!!! واقعا که !!! مگه وکیل ما نیستیییییییییی!!!!!!:(
ای ای ای ...مگه دستمون بهت نرسه!!! :))
جاده دوستی گفته است :


سلام به همه
نکته نهفته در داستان همینجاست شاهین جانم.
این آقاهه دیگه جونش به لبش رسیده برای همین، رفتن از این دنیا رو به بودن در این دنیا ترجیح داده!
ولی خودمونیما، طفلک حاضر شده توسط این ببر، زجرکش بشه ولی دیگه از دست زنش زجر نکشه!

راستی، نمیدونم چرا احساس میکنم مشابه همین پاسخ رو توی یه مبحث دیگه هم زدم!!1111
:-)))
shahinf گفته است :
[quote=shahinf;424382;447746][quote=samare93;707283;447578][quote=جاده دوستی;70338;447573][quote=shahinf;424382;447340]سلام 
فوق العاده زیبا بود، ممنون.

نکتۀ جالبی تو داستان بود.اگه ببر فقط به کسی حمله می کنه که فرار کنه، جفتشون می تونستن با سکون، زنده بمونن!

یا علی

آررررررررره!!!؟؟؟؟ جناب جااااادههههه!!!! ببین چی میگن اینااااااا!!!!داشتییییییییییم؟؟؟؟:(

امواج زندگی را بپذیر حتی اگر گاهی تو را به عمق ببرد، ماهی آسوده که بر سطح آبها می بینی مرده است!
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.