• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
فرهنگ پایداری (بازدید: 1886)
سه شنبه 22/1/1391 - 11:9 -0 تشکر 445226
زندگی و شهادت شهید رضایی نژاد به روایت همسرش

همسر شهید رضایی‌نژاد در گفتگویی كه به مناسبت روز فناوری هسته‌ای انجام شد به ناگفته‌هایی از حضور مقام معظم رهبری در منزل شهید رضایی نژاد پرداخت و گفت: در حقیقت شهید رضایی نژاد و پرداختن به او از همان دیدار شروع شد و این دیدار نقطه عطفی در این موضوع بود.



به گزارش خبرگزاری دانشجو، وی افزود: قبل از آن بسیاری به ما می‌گفتند كه ترور همسرم، ترور كور بوده و اشتباهاً شهید رضایی نژاد به شهادت رسیده است، ولی حضور ایشان در منزل ما تاییدی بود بر این نكته كه ترور همسرم كور نبوده و كاملاً هدفمند انجام شده؛ یعنی حضرت آقا به این مسئله كاملاً آگاه بودند.

همسر شهید رضایی نژاد به شرح این دیدار پرداخت و عنوان كرد: یك روز قبل از این دیدار، تماسی با تلفن همراه من گرفته شد، وقتی آن را پاسخ دادم به من گفتند كه ما از برنامه روایت فتح هستیم.

پیرانی افزود: من تا آن زمان - بعد از شهادت همسرم - به دلایل مختلف از جمله مسائل امنیتی و شخصی از مصاحبه با خبرنگاران گریزان بودم، اما این بار نتوانستم با این درخواست مخالفت كنم؛ آنها گفتند به منزل شما می‌آییم تا نور خانه را تنظیم و آن را بررسی كنیم.

وی با بیان اینكه آن روز خبرنگاران به خانه ما نیامدند و فردای آن روز كه پنجشنبه بود زنگ در خانه را زدند و گفتند از برنامه روایت فتح هستیم، گفت: دو نفر بودند كه وارد خانه شدند و گفتند بعد از نماز مغرب و عشا خواهیم آمد.

همسر شهید رضایی نژاد عنوان كرد: كمی ترسیده بودم و به همین خاطر با چند مركز امنیتی تماس گرفتم و مسئله را به آنها اعلام كردم؛ چهره دو نفری كه به خانه ما آمده بودند، به نظرم آشنا بود، اما بعد از تماس با مراكز امنیتی به من گفتند مشكلی در كار نیست.

پیرانی ادامه داد: بعد از نماز مغرب و عشا یك گروه فیلمبرداری وارد خانه شدند و كم كم تعداد افراد بیشتر شد، ولی هیچ كس با من مصاحبه نمی‌كرد؛ مادر و خواهر همسرم نیز آن شب كاملاً اتفاقی میهمان خانه ما بودند كه البته من از برادر همسرم نیز خواسته بودم كه به خانه ما بیاید، اما گفت نمی‌توانم؛ البته بعدها بسیار حسرت خورد كه ای‌ كاش آن شب من هم در خانه شما بودم.

 

وی گفت: مشغول مصاحبه با یك خبرنگار بودم كه خیلی آرام و بی صدا از من سوال می‌پرسید؛ البته بعدها متوجه شدم حاشیه‌ای كه از دیدار رهبری در خانه ما منتشر شد، همان سوالاتی بود كه این خبرنگار از من پرسید.

همسر شهید رضایی نژاد با بیان اینكه 10 دقیقه مانده بود كه مصاحبه ما تمام شود، به من گفتند كه آماده باشید حضرت آقا به منزل شما تشریف می‌آورند، گفت: احساس می‌كردم كه با من شوخی می‌كنند؛ البته قبلاً هم به من گفته بودند كه ایشان حتماً به منزل شما تشریف می‌آورند؛ چرا كه قبل از آن به منزل شهید علیمحمدی و شهریاری نیز رفته بودند.

 


 

 

خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 22/1/1391 - 11:19 - 0 تشکر 445230

پیرانی با اشاره به اینكه در همان لحظه به فكرم رسید كه آرمیتا را مشغول به كاری كنم، گفت: به آرمیتا گفتم نقاشی روز حادثه را بكش؛ چون روان شناس‌ها به ما گفته بودند هر چقدر آرمیتا نقاشی روز حادثه را بكشد، برای او بهتر است.



**********


آرمیتا تا آن زمان امام خمینی و حضرت آقا را یك نفر می‌دانست







وی با بیان اینكه دخترم بعد از این دیدار تفاوت امام خمینی (ره) و آقا را فهمید، ادامه داد: آرمیتا تا آن زمان هر دوی این بزرگواران را یك نفر می دانست، اما چون عكس حضرت آقا را دیده بود، وقتی به خانه ما آمدند، ایشان را ‌شناخت.

همسر شهید رضایی نژاد عنوان كرد: آرمیتا نقاشی ای را كشید كه من در آن در حال جیغ زدن بودم، اما هنوز نقاشی‌اش تمام نشده بود كه ایشان تشریف آوردند.

پیرانی ادامه داد: با اینكه آرمیتا همیشه برای مانوس شدن با دیگران احتیاج به زمان داشت، آن شب خیلی سریع با ایشان ارتباط گرفت؛ آرمیتا خیلی تند نقاشی‌هایش را می‌كشید و به ایشان نشان می‌داد.

وی گفت: آرمیتا بغل دست حضرت آقا نشسته بودند و در حالی كه ما صحبت‌های جدی مطرح می‌كردیم، بی پروا بین صحبت‌های ما می‌پرید و با آقا صحبت می‌كرد.


همسر شهید رضایی نژاد درباره نگرانی و اضطراب خود از دیدار آن شب گفت: من ترجیح می‌دادم آرمیتا كمی مودب‌تر باشد؛ چون احساس می‌كردم كه بیش از حد به ایشان نزدیك شده، آرمیتا روی میز عسلی كنار دست آقا نقاشی می‌كشید كه فنجان چای را هم روی همان میز گذاشته بود و من نگران بودم كه چای را روی ایشان بریزد.

پیرانی با اشاره به اینكه جو سنگین آن دیدار خیلی زود شكسته شد، ادامه داد: ایشان خیلی صمیمانه برخورد كردند و از بسیاری از جزئیات خبر داشتند؛ البته به من گفته بودند كه به ایشان بسیاری از موضوعات گفته شده، اما به دلیل كم مهری‌هایی كه بعد از ترور در حق همسرم شده بود، باورم نمی‌شد كه ایشان از جزئیات حادثه نیز خبر داشته باشند. وی افزود: ایشان كدهایی را ارائه می‌كردند كه من می‌فهمیدم دقیقاً اطلاع دارند كه همسر من چه كار می كرده و در چه زمینه‌ای فعال بوده است


همسر شهید رضایی نژاد همچنین به پی‌جویی احوالش از سوی رهبری اشاره كرد و گفت: ایشان به من گفتند مثل اینكه شما هم در این حادثه زخمی شدید و من پاسخ دادم، بله، ایشان دوباره از من سوال كردند كه انشاالله رفع كسالت شده است یا نه كه این مهر ایشان را می‌رساند؛ زیرا من انتظار نداشتم كسی در این جایگاه این گونه رفتار كند؛ این در حالی است كه بسیاری از دوستان و نزدیكان ما بعد از ترور هیچ احوالی از ما نپرسیدند و این به دلیل ترسی بود كه به وجود آمده بود، به طوری كه حتی همكارانم تماس‌های تلفنی خودشان را هم با ما قطع كردند.

خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 22/1/1391 - 11:26 - 0 تشکر 445232

از حضرت آقا خواستم تا برای عاقبت به خیری آرمیتا دعا كند





پیرانی از درخواست خود از رهبری سخن گفت و عنوان كرد: از ایشان تقاضا كردم كه برای عاقبت به خیری آرمیتا دعا كند تا شرمنده پدرش نشوم؛ چون مطمئن هستم بالاخره یك زمانی با داریوش رودررو می‌شوم؛ ایشان به من دلگرمی دادند كه شهدا زنده هستند و راهی كه این ها رفته اند راه پرافتخاری است؛ البته من هم این را می‌دانم و سرم را بالا می‌گیرم و به آرمیتا می‌گویم كه پدرت با افتخار جانش را در راه این مملكت داد و دوست دارم تو هم مانند پدرت باشی.







وی درباره اینكه آیا بعد از ترور همسرش خواب او را دیده یا نه، گفت: تا یك ماه اول پس از حادثه شرایط روحی بد و آشفته‌ای داشتم و به همین خاطر اصلاً خواب او را نمی‌دیدم، اما آرزو می كردم كه به خوابم بیایید.







همسر شهید رضایی نژاد با اشاره به اینكه 11سال با همسرم زندگی كردم، اما امروز فقدان او را احساس می‌كنم و می‌فهمم كه چه نعمتی را از دست داده‌ام، گفت: بعد از شهادت داریوش، دیدن خواب او برایم یك آرزو شده بود؛ شب‌ها قبل از خواب از خدا می‌خواستم كه داریوش به خوابم بیاید، ولی نمی‌شد.

پیرانی ادامه داد: روان شناسانی كه با آنها در ارتباط بودم توصیه كرده بودند كه باید آرامش خود را به دست بیاورم تا بتوانم او را در خواب ببینم؛ البته بعد از یك ماه دیدن خواب داریوش اتفاق افتاد و هر بار او را به همراه خودم در دشت و صحرا می‌دیدم


.



خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 22/1/1391 - 11:28 - 0 تشکر 445233

داریوش تسلط بر نفس داشت





وی درباره ویژگی برجسته همسرش گفت: بعد از گذشت زمان در ارتباطم با سایرین متوجه شدم كه ویژگی برجسته داریوش تسلط بر نفس بود؛ همسرم در عین حال كه مسئولیت پذیر و متعهد بود، بر نفس خود تسلط داشت؛ گر چه شاید هیچ ویژگی او به اندازه تسلطی كه بر نفسش داشت، برجسته نبود.

همسر شهید رضایی نژاد ادامه داد: داشته‌های داریوش فراوان بود، اما با این وجود بر نفس خود تسلط داشت و هرگز بر خودش غره نمی‌شد.



خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 22/1/1391 - 11:29 - 0 تشکر 445234

ادامه دارد...

شهدا شمع محفل بشریتند


خدا در همین نزدیکی است
چهارشنبه 23/1/1391 - 0:45 - 0 تشکر 445359

مرسی .. خیلی زیاد.



احساس میکنم از میون شهدای هسته ای ایشون بیشتر از بقیه مهجور بودند.. حتی خود من هم شناختی ندارم ازشون.


همراهتون هستم*

 السلام علیــــــــــک یا ابا عبدالله

 

ای شیـــــعه تو را چه غــم ز طوفـــان بلا

آن جا که سفینة النجـــــــاة است حسیـــــن (ع)

 

یابن الحســـــن روحـــــــــی فداک

پنج شنبه 24/1/1391 - 11:1 - 0 تشکر 445662

دوست داشتم پیشنهادهای كشورهای اروپایی را قبول می كرد



پیرانی در ادامه درباره پیشنهادهایی كه از دانشگاه های اروپایی به همسرش می شد، گفت: قبل از شهادت، پیشنهادهای زیادی به همسرم می شد تا تحصیلات خود را در كشورهای اروپایی ادامه دهد؛ به طوری كه پس از ترور او بررسی هایی كه از سوی دستگاه های امنیتی انجام شد، نشان داد كه از حدود پنج سال قبل كار بر روی داریوش شروع شده بود تا اگر بتوانند او را جذب و یا تخلیه اطلاعاتی كرده و در نهایت اگر نشد او را ترور كنند؛ ترور زمانی اتفاق می افتد كه نتوانند كسی را بخرند.



وی ادامه داد: پیشنهادهایی كه به همسرم شد از دانشگاه های اسپانیا و آلمان بود؛ از این دانشگاه ها برایش ایمیل می فرستادند تا با تمام امكانات به همراه خانواده اش به یكی از این كشورها رفته و در آنجا ادامه زندگی دهد، داریوش این ایمیل ها را به من نشان می داد.




همسر شهید رضایی نژاد عنوان كرد: من به داریوش می گفتم چرا قبول نمی كنی؛ زیرا این پیشنهادها با تمام امكانات بود و من بدم نمی آمد كه در خارج از كشور زندگی كنیم، اما داریوش می گفت امكان ندارد كه بیشتر از یك سال دوری ایران را تحمل كند.




پیرانی ادامه داد: اصرارهایی كه من می كردم به دلیل محدودیت هایی بود كه كار وی برای ما ایجاد كرده بود؛ چون نمی دانستم پیشنهادها چه دلیلی دارد و تنها به خاطر آن كه تمام امكانات رفاهی برای ما در نظر گرفته می شد، جای پیشرفت را در آنجا می دیدم، اما داریوش حتی یك بار هم به این ایمیل ها پاسخ نداد.


خدا در همین نزدیکی است
پنج شنبه 24/1/1391 - 11:6 - 0 تشکر 445663

شش ماه قبل از ترور تلفن های مشكوك قطع شد



وی به تماس های تلفنی مشكوك با همسرش اشاره كرد و گفت: حدود سه یا چهار سال داریوش تلفن های مشكوك داشت كه بیشتر آنها از خارج از كشور بود؛ البته الان هم شماره های مشكوك را به همین اسم در تلفن همراه داریوش ذخیره كرده ام.


همسر شهید رضایی نژاد با اشاره به اینكه تا شش ماه قبل از ترور این تلفن ها به صورت پراكنده وجود داشت، عنوان كرد: شش ماه قبل از ترور همسرم، تلفن های مشكوك قطع شد و حدوداً دو ماه مانده به این اتفاق تماس های مشكوك از سر گرفته شد؛ حتی روز ترور یادم هست همان ساعتی كه ما از اداره بیرون آمدیم یك تلفن مشكوك به داریوش زده شد.



پیرانی به تعقیب های مشكوك هم اشاره كرد و ادامه داد: یك بار در اتوبان امام علی (ع) ساعت ها داریوش را تعقیب كرده بود و بعد از مدتی در حالی كه تعقیب كننده از كنار او رد می شد بشدت به او خیره شده بود؛ البته سر كوچه خودمان و نیز در اطراف درب خانه نیز همیشه حضور برخی را احساس می كردیم، به طوری كه بعد از ترور همسرم، دسته های اطلاعاتی و امنیتی به ما گفتند كه حدود سه تا پنج سال او تحت تعقیب بوده و همه اطلاعات آنها دقیق بود، حتی می دانستند چه روزهایی من، آرمیتا و داریوش با هم هستیم و چه ساعتی از خانه بیرون می آییم؛ جایی كه تروریست ها ایستاده بودند نیز از قبل مشخص شده بود.



______________



اختلاف من و داریوش بر سر اشتراكاتمان بود


وی در ادامه درباره زندگی خصوصی خود با همسرش گفت: عشق در زندگی ما موج می زد و خوشبختی را هم من و هم داریوش حس می كردیم افكار و عقایدمان منطق بود، ولی دعوا در زندگی ما هم اجتناب ناپذیر بود.


همسر شهید رضایی نژاد ادامه داد: ما معمولاً سر اشتراكاتمان با هم بحث داشتیم، داریوش همیشه می گفت مشكل من و تو این است كه بیش از حد شبیه هم هستیم و اگر در برخی موارد تضاد بین ما بود همدیگر را تعدیل می كردیم؛ به هر حال چون داریوش كینه ای نبود، این دعواها طولانی نمی شد.





خدا در همین نزدیکی است
پنج شنبه 24/1/1391 - 11:9 - 0 تشکر 445664

گذر زمان به یادم خواهد آورد كه آخرین جمله داریوش به من چه بود




پیرانی درباره آخرین مكالماتش با شهید رضایی نژاد گفت: روز حادثه بحث ما بر سر محل كار و اتفاقاتی كه می توانست برای من تعریف كند، بود، برنامه آن هفته را با هم چك كردیم و چون 10 روز به شروع ماه رمضان مانده بود برنامه ماه رمضان را هم با مرور كردیم.


وی ادامه داد: داریوش برایم یك مجله خرید تا از منوی مخصوص آن برای ماه رمضان استفاده كنم، ولی آن مجله تنها در حد یك تورق دست من ماند؛ چون مملو از خون داریوش شد.


همسر شهید رضایی نژاد درباره آخرین چیزی كه به داریوش گفته بود، عنوان كرد: بعد از آن كه ضارب را دم در خانه دیدم، مشكوك شدم و گفتم به نظر تو این دو نفر اینجا چه می كنند، خاطرم هست كه داریوش هم جواب من را داد، اما بعد از گذشت چند ماه هر چه فكر می كنم، یادم نمی آید كه در آخرین لحظه داریوش به من چه گفت، شاید یك زمانی بعد از آن كه ناخودآگاهم را بررسی كنم یادم بیاید كه آخرین جمله داریوش چه بود.




پیرانی با اشاره به اینكه اگر داریوش به جای پیچیدن به سمت پاركینگ مستقیم مسیر را ادامه می داد شاید امروز من به جای او بودم، ادامه داد: اگر داریوش مسیرش را تغییر نمی داد من به سمت تروریست ها بودم و تیر به سمت من شلیك می شد، اما تقدیر را من نمی سازم و خدا تقدیر انسان ها را رقم می زند، به هر حال همه ما یك روز آماده ایم و یك روز هم می رویم.



وی در ادامه درباره لحظه ای كه آرمیتا را بعد از حادثه تروریستی دید، گفت: چهار تا پنج ساعت از حادثه گذشته بود كه آرمیتا را در بیمارستان برای من آوردند، خودم را كنترل كردم تا در برابر چشمان او گریه نكنم، آرمیتا از من پرسید بابا كجاست و من فقط به اطرافیان نگاه می كردم و می گفتم شما را به خدا بگویید من چه جوابی بدهم.




ادامه دارد.....




خدا در همین نزدیکی است
شنبه 26/1/1391 - 20:24 - 0 تشکر 446305

همسر شهید شهریاری بهترین همدم من بعد از ترور بود




همسر شهید رضایی نژاد درباره اینكه بعد از شهادت همسرش چه كسی بیشتر از همه به او دلداری داد، گفت: همسر شهید شهریاری بیشتر از همه به من دلداری دارد، هیچ كس اندازه وی نمی توانست من را آرام كند؛ او یك روز بعد از حادثه همراه من بود و زمانی كه برای مراسم تشییع داریوش از تهران خارج شدیم هم با من تماس تلفنی داشت و من هیچ وقت محبت هایش را فراموش نمی كنم.




پیرانی عنوان كرد: بعد از ترور همسرم همه بستگان و حتی همسایه ها از ما سوال می كردند كه شما با چه كسی مشكل داشتید و چه كسی دشمن شما بوده كه این اتفاق افتاده؛ زیرا همه تصور می كردند كه این یك مسئله شخصی است.




وی با اشاره به اینكه من می دانستم چه اتفاقی افتاده است، ادامه داد: انسان همواره از یك اتفاق تصور خاصی دارد، ولی وقتی این تصور به مرحله عمل می رسد شرایط بسیار متفاوت می شود؛ در حقیقت بعد از ترور شهید علیمحمدی ما منتظر این اتفاق بودیم.




همسر شهید رضایی نژاد با بیان اینكه بین ما صحبت های بسیاری شده بود كه بعد از ترور همسرم من باید چه كار كنم، گفت: یكی از توصیه های داریوش این بود كه برای زندگی تهران را ترك كنم و به آبادانان برگردم؛ زیرا زندگی در تهران برای من سخت است؛ فعلاً هم به دلیل تحصیل اینجا مانده ام و احتمال اینكه اینجا نمانم بسیار زیاد است.




خدا در همین نزدیکی است
شنبه 26/1/1391 - 20:26 - 0 تشکر 446306

داریوش به مادرش گفته بود بعید نیست كه اتفاق ترور برای من نیز بیفتد



پیرانی درباره اینكه آیا وی به لحاظ روحی آمادگی چنین مسئله ای را داشت، گفت: خاطرم هست وقتی از تشییع جنازه دكتر علیمحمدی برگشته بود، مادرش از او سوال كرد كه تو چرا رفته بودی؛ داریوش بدون آن كه بگوید كه ما با هم همكار بودیم فقط گفت این اتفاق من را بسیار متاثر كرد.


وی ادامه داد: داریوش همان روز به مادرش گفت بعید نیست كه دو سال بعد این اتفاق برای من بیفتد.


همسر شهید رضایی نژاد عنوان كرد: بعد از ترور دكتر عباسی و دكتر شهریاری تمام تلاش داریوش این بود كه كسی نفهمد كه او نیز با آنها همكار بوده؛ به طوری كه بعد از ترور داریوش نه خانواده من و نه خانواده همسرم هیچ كدام خبر نداشتند كه چرا این اتفاق افتاده است.



خدا در همین نزدیکی است
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.