• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن مهدویت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
مهدویت (بازدید: 1200)
پنج شنبه 25/12/1390 - 13:49 -0 تشکر 441047
قرار عاشقی ٩۵ : هنوز نفهمیدیم رعیت چه امامی هستیم!؟

سلام

آخرین قرار عاشقی سال ٩٠، رو باید من بنویسم، راستش از بس که نفر بعدی من اعلام نمی شدم داشت گریه م می گرفت، ولی یهو غافل گیر شدم و ذوق مرگ.
راستش نمی دونستم باید راجع به چی بنویسم، ذوقم هم کور بود، جدیدا لنگ هم شده.
راستش می خواستم این هفته ی آخر رو پیشنهادم، در کنار کارای دیگه ای که واسه ی خشنودی امام عصر عج انجام می دیم، راجع به این سوال که «واقعاً می دونیم رعیت چه امامی هستیم؟» یکم فکر کنیم، و توی طول هفته به آدمِ غافلی مثل من حقیر کمک کنین تا شاید سال ٩٠ با معرفت به نسبت بیشتری تموم بشه.
می خواستم برای این قرار از همه ی اون چیزایی که توی طول این دو سه هفته راجع به اهل بیت ع و امام زمان خوندم، رو یه کاسه کنم و خودم چیزی بنویسم، ولی بعد فکر کردم، نه خیر نمیشه، نوشتم یه چیزایی ولی جرأت نکردم برای این قرار بنویسمش حتی توی وبلاگم.
وامونده بودم چی بذارم، از عزیزی نظر خواستم، این سخنرانی آیت الله وحید؛ رو معرفی کرد و آدرس و فایل صوتی رو بهم معرفی کرد، که مربوط تابستون امسال هست که دم دمای نیمه ی شعبان توی مشهد سخنرانی کردن.
تصمیم گرفتم به عنوان آخرین قرار، بشینیم پای صحبت ایشون، البته من خودم این سخنرانی رو 3 بار خوندم و 4 بار هم گوش دادم.
من دیگه ساکت می شم، تا در ادامه متن سخنرانی رو بخونید و اگر هم خواستین فایل صوتی سخنرانی رو دانلود کنید.

 

« ... در آستانه حلول ماه شعبان المعظم هستیم، در این ماه شبی هست و در آن شب مولودی هست. عظمت آن شب و عظمت مولود آن شب فوق بیان و ادراک ماست. شیخ الطائفه در هزار سال قبل تقریبا، در کتاب مصباح المتهجد این دعا را ذکر می کند: مطلع دعا این است: اللهم بحق لیلتنا هذه ومولودها. چه شبی است که در این دعا خدا را به آن شب قسم باید داد و عظمت آن شب در چه حد است که امام دستور داده بگوئیم: بحق لیلتنا هذه ؟

خورشید منظومه ملکوت

اما آن کس که آن شب متولد شده ، آنجا دیگر کمیت عقل لنگ است. در مُلک منظومه ای است، خدا در منظومه مُلک، خورشید را آفریده، در ملکوت هم منظومه ای است و خورشیدِ منظومه ملکوت، ولی عصر است ، صاحب الزمان است. اگر چشمی قدرت دارد جرم خورشید را ببیند عقلی هم در عالم قدرت دارد مقام آن خورشید را که اسمش صاحب الزمان است و مهدی موعود است، درک کند.

پیامبر را نشناخته‌ایم

ما عمری گذشت، هنوز نفهمیدیم رعیت چه امامی هستیم؟! وقتی امام زمان شناخته می شود که خاتم انبیاء، شخص اول عالم شناخته بشود. چرا؟ حدیث، صحیح است ، معنای حدیث صحیح این است که تمام فقهاء عظام مذهب- بلا استثناء- بر طبق سند این حدیث در اعظم و ادق مسائل احکام خدا فتوا می دهند. فقهاء مذهب، مبانی شان در حجیت خبر مختلف است. عده ای کثیر خبر ثقه را حجت می دانند، عده ای مثل فقیه نحریر، صاحب مدارک، به خبر ثقه هم فتوا نمی دهد، به خبر صحیح فتوا می دهد.

این مطلب در خبر صحیح است وآن خبر این است : رسول خدا فرمود: «المهدی من وُلدی اسمه اسمی وکنیته کنیتی أشبه الناس بی خَلقا وخُلقا ». عقل این جا دیگر کمیتش لنگ است؛ اولا پیغمبر خاتم کیست؟ او کسی است که در قرآن یک سوره هست ، اسم آن سوره، «سوره بلد» است. بعد به قرآن رجوع کنید، اسم سوره ها مختلف است : سوره یس، سوره صافات ، سوره مُلک؛ آن عمود سوره نقطه اسم سوره می شود. این سوره اسمش «سوره بلد» است . بلد یعنی چه؟ شهر. مشهد شهر است. تهران شهر است. مدینه شهر است. مکه شهر است. خدا، ذات قدوسی که میلیاردها کهکشان به اراده او می گردد و می چرخد و تمام عالم امکان به امر «کُن» از او «فیکون» است، همچو خدایی به آن شهری که پیغمبر خاتم در آن شهر است، قسم یاد می کند: « لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ ، وَأَنْتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ »، چون تو دراین شهری من به این شهر قسم یاد می کنم .عظمت خاتم این است، کیست او؟ آن کسی است که یک سوره در قرآن است به اسم « سوره اسراء» مبدأ سوره این است: «سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آَیَاتِنَا». مثل شیخ انصاری دیگر اینجا مبهوت می شود. خدا خودش را تسبیح می کند : سبحان الذی که او را آن شب به معراج برده. عظمت پیغمبر خاتم این است. « سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آَیَاتِنَا ». آن شب او را بردیم که آیات مان را به او نشان بدهیم. حالا آن آیات چیست؟!

ستاره‌های شب معراج

باز یک سوره در قرآن است به اسم سوره نجم: « وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى ، مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَى ، وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى». قسم به نجم و ستاره یاد می کند بر شرح حال این پیغمبر. آن وقت مدح این است، مداح کیست ؟ مداح خدا ، مدح «سوره والنجم»، مدح هم این است : « وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى ، عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى ، ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى ، وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى ، ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى ، فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى… تا می رسد به آنجا: « لَقَدْ رَأَى مِنْ آیَاتِ رَبِّهِ الْکُبْرَى» . این آیات چیست؟ آن وقت آن شب چه دید؟ شبی که به معراج رفت آن معراجی که خدا خودش را به آن معراج تسبیح می کند، پرده از مقابل چشمش برداشته شد، نگاه کرد دوازده ستاره دید. ستاره اول امیرالمومنین، بعد دید یک ستاره باز بین این ستاره ها مثل ستاره صبح می درخشد، پرسید پروردگارا! این کیست؟ خدا معرفی کرد: این مهدی آل محمد است.

امام زمان این است. بعد حدیث صحیح این است: « المهدی من ولدی …». آن خاتم که مداحش خداست باز شده مداح امام زمان ، مقام ولی عصر این است . «المهدی من ولدی إسمه إسمی کنیته کنیتی …». در عالم اسم پیغمبر خاتم و کنیه او برای احدی جائز نیست، فقط یک نفر است که هم اسم خاتم اسم اوست و هم کنیه خاتم کنیه اوست.

*اسامی پیامبر (ص)مختص مهدی(عج) است

دو اسم پیغمبر دارد: اسم آسمانی احمد است؛ اسم زمینی محمد است .هر دو اسم را خود پیغمبر خاتم به امام زمان هدیه کرد: هم اسمش را ، هم کنیه اش را. اسم، اسم خاتم؛ کنیه هم ابوالقاسم . این اسم و این کنیه برای هیچ امامی نیست الا ولی عصر.

این است که امام زمان را بشناسید. آنجایی که عقل مبهوت است این است : اشبه الناس ، شبیه ترین تمام مردم عالم هم در خَلق، هم درخُلق به من، آنچه پیغمبر دارد همه در وجود او منعکس است.

آنچه پیغمبر خاتم دارد چیست؟ علمی است که خدا در قرآن می فرماید: « وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَکَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیمًا». علم او به حدی است که آیة الکرسی را بخوان : «العلی العظیم»، آن وقت آن «علی عظیم» به علم پیغمبر خاتم که می رسد تعبیرش این است :« وَکَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیمًا»، علمش به عظمتی است که خدای علی عظیم آن علم را عظیم شمرده است . می رسد به خُلقش، می فرماید :« إِنَّکَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِیمٍ» هم آن علم، هم آن خُلق، هر دو به مهدی آل محمد داده شده. امام زمان این است .

*درخواست موسی از خدا که اجابت نشد!

بعد از این همیشه نگران باشید این کلمات را به او با این نظر گفتگو کنید. هر چه معرفت بالاتر ارزش بیشتر. چه مقامی است؟! چه منصبی است ؟! قرآن بخوان . موسی بن عمران کیست؟ موسی بن عمران کسی است که خدا در قرآن می فرماید: « وَکَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَکْلِیمًا»، «وَنَادَیْنَاهُ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِیًّا »

موسی بن عمران کسی بود که خدا نُه آیه به او داد، یک آیه اش عصایی بود که انداخت ، سحر تمام سحره را بلعید. یک آیه اش این بود : دستش را از آستین در می آورد دنیا را به آن دست منور می کرد، آن وقت همچو موسی بن عمرانی در سِفر اول تمکین و فضلی که خدا به امام زمان داده مطالعه کرد. وقتی به مقام او پی برد، گفت: بارالها!… ـ این دعای موسی بن عمران است ـ ، گفت: بارالها! مرا به آن مقام برسان . مقام همچو مقامی است . چنین موسایی آرزو می کند. بعد جواب می آید: ای موسی! این مقام برای احدی میسر نیست. باز دوباره نظر کرد، آن مناقب و آن فضائل و آن مکارم و آن کمالات را نسبت به آن حضرت دید، دوبار، باز دعا کرد: خدایا! مرا او قرار بده ! جواب آمد: این میسر نیست. مرتبه سوم…، اینجا است که عقل همه علما، حکما، فقها مبهوت است. مرتبه سوم باز دعا کرد: خدایا مرا آن آخرین جانشین خاتم قرار بده. جواب آمد: میسر نیست . این است مقام امام زمان

رابطه با او چیست؟ راه ارتباط این است . این شیشه را می بینید؟ تاریخ این شیشه را ببین. هرچه هست اینجاست. این لامپ شیشه بود، آن شیشه در دل سنگ بود، آمیخته به سنگ. آن سنگ رفت در کوره ، ذوب شد، شیشه جدا شد، آن شیشه ها، ذرات، جمع شد. بعد شیشه گر آن ذرات را خمیر کرد، آخر در آن دمید، شد لامپ ، بعد به این دستگاه متصل شد رابطه با برق پیدا کرد الان دیگر شیشه نیست، سرتا پا نور است. دل من وتو این است؛ روح ما هم این است. این روح آلوده به سنگِ هوی وهوس است، باید به مجاهده جدا بشود از آن هوی وهوس ، آن روح می شود شیشه صاف ؛ بعد در کوره تقوا آن شیشه می شود لامپ ، وقتی شد لامپ ، مرکز برق امام زمان است ، متصل می شود همان دل از این جوان به آن مرکز، یکسره می شود نور. راه این است .

*مجسمه پیامبر می‌آید

امام زمان وقتی می آید مجسمه پیغمبر خاتم است. پیغمبر خاتم که بود؟ «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ». وجود امام زمان ، رحمة للعالمین است؛ بعضی از نادانها تصور می کنند می آید قلع و قمع می کند، بعد فکر می کنند وقتی ما را می کشد پس چرا در انتظارش باشیم؟! اینقدر شعور نیست که درک کنند…؛ باغ را دیده ای؟ باغبان می آید در باغ خارها را از زمین می کِشد. باید بکشد یا نه؟! باغ برای پرورش گُل است، نه برای خار. همانطوری که باغبان از باغ خارها را درو می کند، امام زمان هم خارهای باغ انسانیت را درو می کند. اگر گُل بشوی پرورش ات می دهد.

جراح چه می کند؟ وقتی غده پیدا شود، اول آن غده را معالجه می کند تا جایی که میسر است مرهم می گذارد، دوا می دهد، اگر دوا اثر نکرد، مرهم نتیجه نداد، آن وقت چه باید بکند؟ یا باید این آدم بمیرد یا باید این غده درآید، آنجاست که جراحی می کند غده را در می آورد. به آن جراح می شود گفت: چرا غده را در آوردی؟! چرا تیغ کشیدی بر سر این بیچاره؟! امام زمان غده های انسانیت را در می آورد. این است که شمشیرش رحمت است، بخشش اش هم رحمت است؛ تمام وجود رحمت است.

خدایا! به خون سیدالشهداء، به آن لب زهر خورده علی بن موسی، همه ما را مورد نظر خاص او قرار بده! اگر یک نگاه کند با آن نگاه چه می کند؟! یک نظر او اثرش این است:

*کرامتی شگفت‌انگیز

شیخ صدوق -اعلی الله مقامه- رأس المحدثین ، او در کمال الدین نقل می کند از محمد بن حسن صیرفی، این مرد ساکن سرزمین بلخ بوده، مردم بلخ وجوهات مالشان را به این مرد می دهند که بیاورد در بغداد به نائب امام زمان ، ابوالقاسم حسین بن روح، تحویل بدهد. خوب اینها را فکر کنید. بلخ کجا، بغداد کجا! آن هم آن زمان که از تهران تا مشهد دو ماه باید با مرکب راه بروند تا به اینجا برسند. از بلخ تا بغداد!

آن اموال را شمش طلا ونقره کرد. آماده سفر شد. مدتها راه را طی کرد ، رسید به سرخس، وقتی به سرخس رسید خیمه اش را در یک زمین ریگزاری نصب کرد، شمش ها را شمرد. یکی از این شمشس ها در میان آن ریگ ها گم شد. این مرد امین از مال خودش رفت نقره خرید. رسید به همدان. باز از سرخس آن روز تا همدان، آنجا نقره ها را شمش کرد، این شمش را درمیان آن شمش های نقره ضمیمه کرد، بعد از همدان بار سفر بست، رسید به بغداد. سراغ گرفت که ابوالقاسم حسین بن روح کجاست؟ وقتی خانه او را پیدا کرد، کیسه طلا و نقره و شمش ها را مقابل او گذاشت. این کسی است که نَفَس امام زمان به او رسیده، شمش ها همه مقابل او جمع شد، محمد بن حسن نگران است، دید حسین بن روح این شمش ها را زیر و رو کرد، یکی از اینها را درآورد، گفت: این شمش از ما نیست، شمشی که مربوط به ماست در سرخس در میانه ریگ ها گم شده، تو هم برای اینکه خیانت در امانت نکنی به همدان که رسیدی از مال خودت این سبیکه را درست کردی، در میانه این اموال گذاشتی، این برمی گردد به خودت ، تو هم وقتی برگشتی به سرخس در همان جا خیمه می زنی بعد می گردی آن شمش گمشده را پیدا می کنی، بعد که پیدا کردی سفر دیگر که آمدی به بغداد دیگر مرا نمی بینی، به نائب بعد از من تحویل بده.

این کسی است که دَم او، نَفَس او به این شخص خورده، به این مقام رسیده، گذشته را می بیند، آینده را می بیند، در بغداد است، بلخ و سرخس زیر نظر اوست ، همدان در قبضه قدرت اوست . اگر نوکر امام زمان این است، نائب ولی عصر این است، آیا خود صاحب امر در چه مقامی است ؟! این است که موسی بن عمران، کلیم الله حسرت مقام او را می خورد.

خوشا به حال شما اگر قدر بدانید.

... »

  

 

پنج شنبه 25/12/1390 - 21:50 - 0 تشکر 441090

سلام
یه نکته در مورد رحمة للعالمین که فرمودید بگم
از امام صادق یا امام رضا(علیهما السلام ) نقل کردند که فرمود امام زمان(عج) انتقام تهمتی را که به ماریه زدند نیز می گیرد راوی پرسید چرا خود پیامبر صلوات الله علیه چنین نکرد امام فرمود چرا که او پیامبر رحمت بود آیه 107 سوره انبیا که شما ذکر کردید اما امام زمان (عج) یکی از اقداماتش انتقام است
این الطالب بدم المقتول
اَیْنَ قاصِمُ شَوْكَةِ الْمُعْتَدینَ
اَیْنَ هادِمُ اَبْنِیَةِ الشِّرْكِ وَالنِّفاقِ
اَیْنَ مُبیدُ اَهْلِ الْفُسُوقِ وَالْعِصْیانِ وَالطُّغْیانِ
اَیْنَ حاصِدُ فُروُعِ الْغَىِّ وَالشِّقاقِ
اَیْنَ طامِسُ اثارِالزَّیْغِ وَالاَْهواء
اَیْنَ قاطِعُ حَبآئِلِ الْكِذْبِ وَالاِفْتِراءِ
اَیْنَ مُبیدُالْعُتاةِ وَالْمَرَدَةِ
اَیْنَ مُسْتَأْصِلُ اَهْلِ الْعِنادِ وَالتَّضْلیلِ وَالاِْلْحادِ
...
اَیْنَ الطّالِبُ بِذُحُولِ الاَنْبِیآءِ وَ اَبْنآءِ الاَنْبِیآءِ اَیْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقتُولِ بِكَرْبَلاءَ

موفق باشید

جمعه 26/12/1390 - 16:43 - 0 تشکر 441327

هوالرحیم
"آخرین قرار عاشقی سال ٩٠، رو باید من بنویسم، راستش از بس که نفر بعدی من اعلام نمی شدم داشت گریه م می گرفت، ولی یهو غافل گیر شدم و ذوق مرگ."
سلام
چقد لذت بخشه خوبان و پاکان در این امر از سابقون هستند...
خوشا به سعادتون...
 قسمت شما شد ...
قرار بیدار کننده و خوبی هم شده, دستتون دردنکنه
حقیقتا بسیاری رعیتِ پول / مقام / زن / بچه / همسر/ هوس و لذت / ریا / دروغ / بدبختی هایی ازین قبیل هستن و خود را بری ازین موضوع می دانند
کاش همه دقت کنند ببینید رعیت چی هستن و با خودشان صادق باشند و هی نوشابه برا خودشون باز نکنن که مؤمن و خوب هستند
تا وقتی سرخودشون کلاه بذارن, درست نمیشه قضیه

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
جمعه 26/12/1390 - 16:47 - 0 تشکر 441329

QaEtha گفته است :
[quote=QaEtha;562786;441090]سلام
یه نکته در مورد رحمة للعالمین که فرمودید بگم
از امام صادق یا امام رضا(علیهما السلام ) نقل کردند که فرمود امام زمان(عج) انتقام تهمتی را که به ماریه زدند نیز می گیرد راوی پرسید چرا خود پیامبر صلوات الله علیه چنین نکرد امام فرمود چرا که او پیامبر رحمت بود آیه 107 سوره انبیا که شما ذکر کردید اما امام زمان (عج) یکی از اقداماتش انتقام است
این الطالب بدم المقتول
اَیْنَ قاصِمُ شَوْكَةِ الْمُعْتَدینَ
اَیْنَ هادِمُ اَبْنِیَةِ الشِّرْكِ وَالنِّفاقِ
اَیْنَ مُبیدُ اَهْلِ الْفُسُوقِ وَالْعِصْیانِ وَالطُّغْیانِ
اَیْنَ حاصِدُ فُروُعِ الْغَىِّ وَالشِّقاقِ
اَیْنَ طامِسُ اثارِالزَّیْغِ وَالاَْهواء
اَیْنَ قاطِعُ حَبآئِلِ الْكِذْبِ وَالاِفْتِراءِ
اَیْنَ مُبیدُالْعُتاةِ وَالْمَرَدَةِ
اَیْنَ مُسْتَأْصِلُ اَهْلِ الْعِنادِ وَالتَّضْلیلِ وَالاِْلْحادِ
...
اَیْنَ الطّالِبُ بِذُحُولِ الاَنْبِیآءِ وَ اَبْنآءِ الاَنْبِیآءِ اَیْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقتُولِ بِكَرْبَلاءَ

موفق باشید

سلام

خیلی خوشحالیم در این محفل مقدس هستین

یه مطلبی رو اگه ممکنه بیشتر توضیح بدین, ینی بنظرتون رحمه للعالمین از صفات امام (عج) نیست به خاطر منتقم بودن؟

نظر من این هست که همین منتقم بودن هم از رحمت ایشون برای عالمیان است

چرا که چه بسیار انسانهای کثیف و فاسد به جزای خود میرسند و رحمت آبادی به همه جهانیان می رسد

اینطور نی؟

متشکریم

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
جمعه 26/12/1390 - 16:51 - 0 تشکر 441332

قال الإمام المهدی - عجّل الله تعالی فرجه الشّریف - :
أبَی اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْحَقِّ إلاّ إتْماماً وَ لِلْباطِلِ إلاّ زَهُوقاً.

 بحارالأنوار، ج 53، ص 193

امام زمان - عجّل الله تعالی فرجه الشّریف - فرمود:

همانا خداوند متعال، إباء و امتناع دارد نسبت به حقّ مگر آن كه به إتمام و كمال برسد و باطل، نابود و مضمحل گردد.

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
جمعه 26/12/1390 - 17:49 - 0 تشکر 441344

سلام

رابطه با او چیست؟ راه ارتباط این است.

این شیشه را می بینید؟ تاریخ این شیشه را ببین. هرچه هست اینجاست. این لامپ شیشه بود، آن شیشه در دل سنگ بود، آمیخته به سنگ. آن سنگ رفت در کوره، ذوب شد، شیشه جدا شد، آن شیشه ها، ذرات، جمع شد. بعد شیشه گر آن ذرات را خمیر کرد، آخر در آن دمید، شد لامپ، بعد به این دستگاه متصل شد، رابطه با برق پیدا کرد، الان دیگر شیشه نیست، سرتا پا نور است. دل من وتو این است؛ روح ما هم این است. این روح آلوده به سنگِ هوی وهوس است، باید به مجاهده جدا بشود از آن هوی وهوس، آن روح می شود شیشه صاف؛ بعد در کوره تقوا آن شیشه می شود لامپ، وقتی شد لامپ، مرکز برق امام زمان است، متصل می شود همان دل از این جوان به آن مرکز، یکسره می شود نور. راه این است.

ممنونم از قرار زیبایی که ثبت نمودید.

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

 
جمعه 26/12/1390 - 18:16 - 0 تشکر 441354

فرازی از سخنرانی آیت الله حائری شیرازی:

«همین انتظار كه امروز ما نسبت به حضرت مهدی (عج) داریم، یهود  نسبت به پیامبر اسلام داشتند.  یهودیان بر اساس همین انتظار به سوی مدینه روانه شدند و در اطراف آن خیبر، فدك و...  سكنی گزیدند تا به هنگام ظهور پیامبر آخر الزمان نخستین بیعت كنندگان با  او باشند... اما وقتی پیامبر موعود به رسالت مبعوث شد، نه تنها با او بیعت نكردند، بلكه در مقابل انجام رسالتش خدعه، توطئه و صف آرایی  كردند.
 آنها گمان می كردند كه فاصله شان با پیامبر فاصله زمانی است، در حالیكه با آن حضرت، فاصله ی اخلاقی داشتند.

فاصله ی ما با مهدی موعود (عج) نیز فاصله ی اخلاقی و معنوی  است این فاصله اگر برداشته نشود، دیر یا زود ما را از امام زمانمان  جدا خواهد ساخت...

 و در مقابل چه بسیار كسانی كه در ظاهر از بی خبران بسیار دورند،  اما به دلیل آگاهی و پاكی درونی در واقع با امام عصر (عج) نزدیكند و  پس از ظهورش بلافاصله به او می پیوندند.»

شنبه 27/12/1390 - 9:16 - 0 تشکر 441460

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان

سلام

رعیت امام زمان (عج)

پدید آورنده : مجید ملامحمدی

امنیه (1) جوان، در سنگین چوبی را کنار زد و نگاه کرد به آن سه مرد تازه وارد . مردهای اتو کشیده، رفتند جلو و منتظر ماندند تا امنیه جوان پاسخ حاج آقا حسین (2) را به آنها بگوید . امنیه جوان کلاهش را جلو داد . بند چرمی تفنگ برنو را روی شانه اش جا به جا کرد و گفت: «آقا گفتند بیایید داخل!»

مردها از پشت عینک های دودی به هم خندیدند . بعد عینک هایشان را از روی چشم هایشان برداشتند . امنیه جوان، شق و رق کنار دیوار ایستاد و نگاه خشکش را به آنها که به نظر آدم های صاحب منصبی می آمدند، دوخت . دو نفرشان کت و شلواری، با کلاه و کراوات بودند . یکی که خپله و چاق بود، بارانی بلندی پوشیده بود، کلاهش به سر داشت و سبیل آویخته و پری، روی لب های سیاهش پخش بود . آنها از طرف دولت، پیغامی برای حاج آقا حسین آورده بودند .

خانه حاج آقا حسین در شهرری، چند روزی بود که به دستور شخص رضاخان، در محاصره ماموران نظمیه بود و هیچکس اجازه رفت و آمد به خانه اش را نداشت . از وقتی که حاج آقا حسین از عتبات (3) به ایران آمد و مردم را علیه حکومت شوراند، شاه از او ترسیده بود . به خصوص از آن روزی که به رهبری حاج آقا حسین، قیام بزرگی در مسجد گوهرشاد مشهد اتفاق افتاد و پایه های حکومتی لرزید، این ترس بیشتر شده بود .

حالا آن سه نفر برای یک خواسته مهم به دیدن حاج آقا حسین، مرجع مطلق (4) شیعیان، آمده بودند . یکی از آنها آهسته به دیگری گفت: «حتما با دست پر بر خواهم گشت . این سید فعلا اسیر اعلیحضرت است و هر چه بگوییم می پذیرد!»

آن دیگری که از ته صورتش را تیغ انداخته بود و بالای دماغش، خال سیاهی داشت پوزخند مسخره ای زد و گفت: «همه دعواها به خاطر پول است . اسم پول که بیاید ...» بعد پقی زد زیر خنده .

هر سه راهی دالان باریکی شدند . خادم پیر حاج آقا حسین، سلانه سلانه به استقبالشان آمد و سلامشان کرد . زورشان آمد لب هایشان را بجنبانند . خادم پیر با تعجب و اخم نگاهشان کرد و گفت: «دنبال من بیایید!»

بعد توی اتاق رفت . یکی از آن سه نفر می خواست با کفش توی اتاق برود که آن دیگری به پهلویش زد و زیر لب گفت: «کفش ها ... کفش هایت را در بیاور! اینجا که کاخ نیست!»

هر سه خنده کنان، کفش هایشان را درآوردند . خادم پیر با بی حوصلگی کفش هایشان را کنار در جفت کرد و گفت: «... بفرمایید بالا! »

مردها توی اتاق رفتند و با تعارف خادم پیر، تکیه دادند به بالش های ساده و کوچک اتاق . توی اتاق کسی نبود . چشم چرخاندند طرف در سفید رنگی که به اتاق دیگر راه داشت . در دل خادم پیر، احساس نفرت از آنها، مدام زبانه می کشید . می دانست باز برای نقشه ای تازه به آنجا آمده اند . خادم پیر تحمل نکرد و از اتاق بیرون زد . یکی از آنها که پیرتر بود و قیافه سیاه سوخته ای داشت، آهسته رو به دوستانش گفت: «این سید خودش را رئیس مردم می داند; اما نه یک خانه درست و حسابی دارد، نه مالی و نه منالی . حتی اسباب و اثاثیه اش هم مال عهد دقیانوس است!»

مرد بارانی پوش دست کشید روی زیلوی نخ نمای اتاق و با همان خنده مصنوعی لوسی که داشت، گفت: «همه چیز درست می شود . همین چند دقیقه دیگر . فقط صبر کن سرهنگ!»

در چوبی اتاق اندرونی، ناله خفه ای کرد و باز شد . طلبه جوانی که عمامه سیاهی داشت، توی اتاق آمد، سلام گفت و نگاهی مشکوک به آن سه نفر انداخت . آنها مات و مبهوت، بی اختیار ایستادند . خادم پیر دوید طرف در و پرده پشت آن را کنار زد . سیمای درخشان حاج آقا حسین، چشم ها را به طرف خود کشید . سه مرد کمی دستپاچه شدند . نگاه تیز و نافذ حاج آقا حسین، روی آنها چرخ خورد . مردها جلوتر رفتند . سلام کردند و خم و راست شدند . حاج آقا حسین جواب سلامشان را داد و روی زمین نشست . مردها هم نشستند . خادم پیر بالش سفید پشت حاج آقا حسین را جابجا کرد . حاج آقا حسین که نفس نفس می زد، دستی به محاسن سفید انبوهش کشید . برقی از اضطراب، توی چشم های مردها دوید . انگار از هیبت نگاه و رفتار جدی حاج آقا حسین، کمی ترسیده بودند . مرد بارانی پوش با صدای زنگ داری حال حاج آقا حسین را پرسید . حاج آقا حسین چشم به آسمان بالای سرش چرخاند و خدای را شکر گفت . مرد سیاه سوخته دست توی جیبش کرد; اما دستش همان جا خشکید و بیرون نیامد . بغل دستی اش که منتظر او بود، لب جنباند و گفت: «پیداست که اسباب آرامش حضرتعالی، در این خانه تنگ و محصور فراهم نیست . ما آمده ایم بشارت به اتمام این سختی بدهیم!»

حاج آقا حسین نگاه تندی به آنها کرد و گفت: «ما قانع و شاکریم! راحتی ما هم دست خداست، نه دیگران!»

مرد، مثل سنگ روی یخ شد و توی لاک خود خزید . مرد کنار دستی اش که هنوز دست توی جیبش داشت، با دست دیگر عرق از پیشانی اش گرفت . بعد دستش را با تردید بیرون کشید . لبخند بی جانی زد و کاغذ سفیدی را جلو حاج آقا حسین گذاشت و گفت: «حضرت آقا! این چک سفید اهدایی اعلیحضرت است . هر مقدار که می خواهید، توی این چک بنویسید و از بانک شاهی وصول کنید!»

مرد می خواست به حرفش ادامه دهد که حاج آقا حسین تندتر از قبل نگاهش کرد . بعد عصایش را به دست گرفت و با پرخاش گفت: «من پول دولت را هیچوقت نمی خواهم . من قسم خورده ام اگر خود پهلوی هم بیاید و یک میلیون تومان هم پول بیاورد، محال است قبول کنم!»

هر سه مرد وارفتند و عقب خزیدند . طلبه جوان و خادم پیر لبخند زدند . مرد بارانی پوش من من کنان گفت: «شما مدتی است که در محاصره اید و ما اطلاع داریم هیچ پولی هم ندارید; پس بهتر است این مبلغ را از اعلیحضرت قبول کنید و بر ما منت گذارید!»

حاج آقا حسین بیشتر عصبانی شد; اما لب نگشود و به آنها اعتنایی نکرد . زود به عصایش تکیه داد و ایستاد . خواست راه بیفتد، اما طاقت نیاورد و خشمگینانه گفت: «من رعیت امام زمانم . من نوکر آن بزرگی هستم که پول خودش را خودش برای من می فرستد . تا به حال مخارج من را امام زمان (عج) مرحمت کرده اند . بعد از این هم مرا فراموش نخواهند کرد ... بروید و به شاهتان بگویید!»

بعد رو از آنها گرفت و به اتاق اندرونی رفت . طلبه جوان نیز دنبالش راه افتاد و پشت سر خود، در را بست . خادم پیر ایستاد جلو آن سه مرد و به صورت های پف کرده و وارفته شان خیره شد . مردها با عصبانیت ایستادند . مرد بارانی پوش کراواتش را شل کرد و عرق پیشانی اش را پاک کرد و با اخم به دوستانش گفت: «راه بیفتید! اینجا جای ما نیست!»

هر سه از اتاق بیرون رفتند . شادی زلالی توی چشم های خادم پیر روان بود . آنها را تا در حیاط بدرقه کرد . امنیه جوان برایشان خبردار ایستاد . سه مرد با خشم چیزهایی به هم گفتند و رفتند سراغ ماشین سیاهی که سر کوچه، منتظرشان بود .

× × ×

وقتی خبر به گوش رئیس نظمیه محل رسید، اول خندید . آنقدر که دلش را گرفت . بعد به مامور مخفی اش که جوان بود و لباسی شخصی به تن داشت، خیره شد و با دلواپسی پرسید: «حالا حال آقا چطور است؟»

مامور جوان شادمانه جواب داد: «خوب و سرحال . فقط کمی از اوضاع کشور ناراحتند و خیلی زیاد از دست رضاخان!»

سرهنگ از پشت میزش بیرون آمد . اورکت نظامی اش را صاف کرد و رفت پشت پنجره و خیره شد به درخت های افرا و سرو . بعد برگشت و نگاه تندی به عکس قدی رضاخان انداخت و لب های خود را جوید . بعد انگار که فکر بکری به ذهنش رسیده باشد، لبخندی زد و رفت روبروی مامور جوان ایستاد . دستی به شانه او زد و گفت: «تو زودتر به خانه آقا برو و بگو من تا یک ساعت دیگر به آنجا می آیم . برو!»

مامور بی معطلی خداحافظی کرد و رفت . سرهنگ پشت در را قفل کرد . بعد سراغ تلفن سیاه هندلی روی میزش رفت . هندل آن را چرخاند و گفت: «این شماره را برای من بگیرید ...»

خیال سرهنگ آسوده تر از همیشه بود . دیگر می دانست از این راه هم می تواند به حاج آقا حسین خدمتی تازه کند تا خدا را خوش بیاید . به هر ترتیبی بود، در آن چند روزی که خانه حاج آقا حسین در محاصره بود، مامورهای مذهبی و مهربانی را اطراف خانه گمارده بود و تا می توانست برای ملاقات و کارهای دیگر، اهل خانه را راحت می گذاشت . البته همه کارهایش مخفیانه بود تا رضاخان و حکومتی ها، بویی نبرند . حالا می خواست از آخرین راهی که به ذهنش رسیده بود، با کمک به حاج آقا حسین، دل امام زمان (عج) را خشنود کند . راه افتاد و سوار ماشین نظمیه شد . ماشین چند خیابان را به سرعت پشت سر گذاشت و در خانه حاج آقا حسین توقف کرد .

سرهنگ پیاده شد . چند امنیه جلو خانه برایش خبردار ایستادند . سرهنگ خودش را مرتب کرد و جلو در رفت و کوبه آن را به حرکت درآورد . در باز شد . نگاه خادم پیر که به سرهنگ افتاد، غرق شادی شد و با سلام و خوشامدگویی، در را تا به آخر گشود . بعد رفت درون خانه و فوری برگشت و با احترام گفت: «بفرمایید داخل جناب سرهنگ!»

سرهنگ توی خانه رفت . خادم پیر در را بست . سرهنگ با شوق چکمه هایش را درآورد و سراسیمه وارد اتاق اندرونی شد . تا حاج آقا حسین را دید، سلام بلندی کرد . حاج آقا حسین که پیراهن سفید بلندی به تن داشت و روی سرش عرقچین سفیدی بود جواب مهرآمیزی داد . بعد عمامه سیاهش را روی سرش گذاشت و خواست بلند شود که سرهنگ فوری کنارش نشست و دستش را به زور گرفت که ببوسد; اما حاج آقا حسین نگذاشت . سرهنگ با حاج آقا حسین احوالپرسی کرد . خادم پیر چای تازه ای جلو سرهنگ گذاشت و از اتاق بیرون رفت . سرهنگ دست توی ساق جورابش کرد و بسته ای را بیرون آورد . حاج آقا حسین هنوز هم تبسم پدرانه و شیرینی بر لب داشت . سرهنگ بسته پولی را جلو ایشان گذاشت . پول زیادی بود . حاج آقا حسین با تعجب به پول نگریست . سرهنگ با خضوع همیشگی اش گفت: «پول وجوهات (5) است . آن را پنهانی از طرف مؤمنین تهران آورده ام!»

حاج آقا حسین آرام نگاهش کرد و گفت: «من مطمئن بودم امام زمان (عج) در چنین موقعیتی خاص، رعیت خود را تنها نخواهد گذاشت!»

سرهنگ از خوشحالی دانه ای نقل به دهان گذاشت و چای خوشرنگ توی استکان را با لذت سر کشید .

پی نوشت ها:

1 . در زمان رضاخان به ماموران شهربانی در ابتدا امنیه می گفتند .

2 . آیت الله حاج آقا حسین قمی، هیچگاه با رضا خانه پهلوی، سر سازش نشان نداد . مدام در سفر و مبارزه بود . چه در ایران و چه در عتبات . هر جا که می رفت، مردم را به بیداری دعوت می کرد و علما را از توطئه بزرگ رضاخان برای نابودی دین و سنت های اسلامی آگاه می ساخت . او آیت الله العظمی حاج سید حسین طباطبایی قمی بود که در 28 رجب سال 1282 قمری در قم متولد شد . نسل خاندان او با 28 واسطه به امام حسن مجتبی (ع) می رسید . او تحصیل علم را ابتدا در قم و تهران و سپس در شهر نجف اشرف پی گرفت و مجتهد شد . در سال 1331 به مشهد رفت و به پیشنهاد آیت الله العظمی محمدتقی شیرازی، سرپرست حوزه علمیه آن شهر شد .

از همان ابتدای جوانی، مبارزه و درگیری با طاغوت را بطور علنی و بی هیچ واهمه ای دنبال کرد . آیت الله قمی پس از رحلت آیت الله العظمی اصفهانی، در سال 1365 قمری، از طرف علما، مرجع شیعیان شد، اگر چه خود او گفت: «ای کاش آقای بروجردی می آمد و این مسؤولیت را به عهده می گرفت، تا من راحت شده و به کربلا می رفتم و به کارهای خود مشغول می شدم!»

و باز این مبارزه در شکل جدیدتری ادامه یافت . بنا به گفته مورخان در قیام بزرگ مسجد گوهرشاد مشهد، علیه رضاخان، اگر چه حضور نداشت . اما رهبری آن قیام به دست او بود .

وی بارها به تبعیدگاه رفت; اما تسلیم دشمنان نشد . دولت ایران در سال 1322 شمسی . پس از قیام عمومی مردم و حمایت گسترده آنان از آیت الله قمی، سرانجام تسلیم شد و سهیلی - نخست وزیر وقت شاه - پیشنهادهای او را پذیرفت . آیت الله قمی در این نامه خواستار عدم آزار زنان به عنوان کشف حجاب، پی گیری دولت در تعمیر قبرهای مطهر بقیع در عربستان و اصلاح ارزاق عمومی و چند مورد دیگر شده بود .

او در علم، نام آور و در تقوی و اخلاص، زبانزد بود . آیت الله قمی سرانجام پس از تحمل بیماری سختی در روز پنجشنبه 14 ربیع الاول 1366 قمری، چشم از جهان فرو بست و کنار تربت پاک امام حسین (ع) در کربلا دفن شد .

3 . منظور قبور و حرم های ائمه (ع) در کشور عراق می باشد .

4 . مرجع تمامی شیعیان در دنیا .

5 . پولی که مسلمانان بابت خمس مالشان، باید به مرجع تقلیدشان بدهند . احکام آن در رساله های احکام آمده است .

منبع

اللهم عجل لفرج مولانا صاحب الزمان

 

الهی به حق فاطمه ،عجل لفرج مولانا صاحب الزمان

شنبه 27/12/1390 - 14:36 - 0 تشکر 441511

در مورد وجود امام (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، ما مضامینی در همین کتاب مفاتیح الجنان درباره ی امامان داریم که اگر کمی دقت کنیم، آن وقت می فهمیم که چه قدر دور هستیم:


«... مَن أرادَ اللهَ بَدَا بِکُم وَ مَن وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنکُم و مَن قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِکُم...»
«... آن کس که خدا را خواست به شما شروع می کند، و آن کس که او را یگانه می داند از شما می پذیرد، و آن کس که می خواهد به سوی خدا رود به وسیله ی شما به او روی می آورد ...»
[مفاتیح الجنان، بخشی از زیارت جامعه]

یعنی چه؟

«... بِکُم فَتَحَ اللهُ و بِکُم یَختِمُ...»
«خدا به وسیله ی شما آغاز نمود و به وسیله ی شما به پایان می رساند»
[مفاتیح الجنان، بخشی از زیارت جامعه]

مفهوم این فرازها چیست؟

«... بِکُم یُمسِکُ السَماءَ أن تَقَعَ عَلَی الأرضِ إلّا بِإذنِهِ و بِکُم یُنفِّسُ الهَمَّ و یَکشِفُ الضُرَّ...»
« ... (خدا)به وسیله ی شما آسمان را نگه می دارد تا بر زمین فرود نیاید مگر به فرمان او، و به وسیله ی شما غم و اندوه را می زداید و ناراحتی را برطرف می سازد ...»
[مفاتیح الجنان، بخشی از زیارت جامعه]

به چه معنا است؟!

 شاید همه ی ما، ده ها و صدها بار این قسمت را خوانده باشیم؛ امّا چه قدر فکر کرده ایم که باطن این معانی چیست؟ و اگر من و شما برای فهم این ها دقت نکنیم، پس چه کسانی باید بفهمند؟!

«... بِکُم یُنَزِّلُ الغَیثَ و بِکُم یُمسِکُ السَماءَ...»
« ... به وسیله ی شما باران را نازل می کند و آسمان را نگه می دارد ... »
[مفاتیح الجنان، بخشی از زیارت جامعه]

« و بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَری...»
« به برکت او به خلق روزی می رسد ... »
[مفاتیح الجنان فرازی از دعای عدیله]

«... خَلَقَکُم اللهُ أنواراً فَجَعَلَکُم بِعَرشِهِ مُحدِقینَ حتّی مَنَّ عَلَینا بِکُم...»
« ... خدا شما را به صورت نورهایی آفرید ودور عرش خود قرار داد تا زمانی که به وسیله ی شما بر ما منت گذاشت »
[مفاتیح الجنان، فرازی از زیارت جامعه]

این فراز یعنی چه؟

 این پیغمبر و امامانی که ما می شناسیم، در یک تاریخ معینی متولد شده اند و از عرش هم که نیامده بودند و بعد از دنیا رفته اند و امام دوازدهم به عقیده ی ما حیات دارند و بقیه شهید شده اند، پس این جملات و فرازها به چه معنا است؟

«... فَجَعَلَکُم فی بُیوتٍ أذِنَ اللهُ أن تُرفَعَ و یُذکَرَ فیه اسمُهُ...»
« ... شما را در منازلی قرار داد که به بلند کردن آن ها و یاد نام او در آن فرمان داده است ... »
[مفاتیح الجنان، فرازی از زیارت جامعه]

من نمی دانم معنای این جملات چیست و چه مفاهیمی در آن نهفته است؛ امّا می خواهم به جهل خودم اعتراف کنم و چیزی هم برای شما ندارم که این جا حل کنم و إن شاء الله که شما پاسخ این سؤال ها را می دانید.

ادامه داره ... [کتاب گفتمان مهدویت]

شنبه 27/12/1390 - 14:50 - 0 تشکر 441513

 ولی می دانم که چیزی بیش از آن چه ما می فهمیم وجود دارد.
به طور قطع جنینی که در شکم مادر تسبیح خدا می گوید، با جنین هایی که من و شما می شناسیم تفاوت دارد. این که وقتی طفلی از مادر متولد می شود، به حالت سجده به روی زمین می افتد؛ این با دیگران فرق می کند. در روایات داریم که بعضی ائمه علیهم السلام یا حضرت زهرا علیها السلام در شکم مادر هم با مادرشان سخن می گفتند و او را دلداری می دادند.

در تفسیر این آیه ی شریفه که خداوند به ملائکه فرمود:
« أَنبِئُونِی بِأَسمَاءِ هؤُلآءِ».
« اسامی این ها را به من خبر دهید»
بقره  آیه ی31


در روایات هست که «هؤلآء» اشاره است به انوار اهل بیت علیهم السلام که در آن عالم بودند.
 افتخار حضرت آدم بر ملائکه این بود که اسمای آن ها را یاد گرفت.


خداوند در این باره می فرماید:

«وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الأَسماءَ کُلَّهَا»
«سپس علم اسماء [= علم اسرار آفرینش و نام گذاری موجودات] را همگی به آدم آموخت»

وگرنه خود آن ها که اسماء الاسماء هستند. .ک: علامه طباطبائی، المیزان، ذیل آیه ی 31 سوره ی بقره.]

آن ها قبل از خلقت آدم خلق شده بودند.

رسول گرامی اسلام صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم در این زمینه فرمودند:


« کُنتُ نَبیّاً و آدَمُ بَینَ الماءِ الطینِ»
«زمانی که آدم علیه السّلام هنوز آب و گل بود، من پیامبر بودم».بحارالأنوار، ج16، ص402، ح1؛ و ج18، ص278.

این ها یعنی چه؟

یک وجود نورانی برای اهل بیت علیهم السلام اثبات شده و انسان ها تشویق شده اند که سعی کنند معرفت خودشان را به نورانیت تبدیل کنند.

 این جا هم می فرماید:


« خَلَقَکُم اللهُ أنواراً» «خداوند شما را نورهایی خلق کرد» مفاتیح الجنان، بخشی از زیارت جامعه ی کبیره


حالا این نور یعنی چه؟

آیا منظور نوری است که ما از چراغ و خورشید و ماه می بینیم و یا چیز دیگری است؟

که احتمالاً چیز دیگری است چرا که خداوند می فرماید:

«اللَّهُ نُورُ السَّموَتِ وَ الأَرض» «خداوند نور آسمان ها و زمین است» نور (24) آیه ی 35

ادامه داره ... [کتاب گفتمان مهدویت]

شنبه 27/12/1390 - 15:37 - 0 تشکر 441522

این نور حسّی نیست. چون خدا که جسم نیست؛ خودش نور است؛ یک نوری هم دارد، می شود نور النور.

به هر حال، حقیقتی وجود دارد به نام نورانیت؛ چیزی است که این عالم با همه ی انوارش، با این همه کهکشان ها و خورشید ها، در مقابل آن، ظلمت است و اهل بیت علیهم السلام، وجودی از سنخ آن نورانیت داشته و دارند که قبل از خلقت آسمان ها و زمین و قبل از خلقت انسان ها در عرش الهی حضور داشته اند.

مسأله ی دیگر درباره ی وجود انبیا و ائمه ی اطهار علیهم السلام این است که معتقدیم که آنان همیشه زنده اند و حیات دارند:

«أعلَمُ أنَّ... یَرَونَ مَقامی و یَسمَعونَ کَلامی و یَرُدّونَ سلامی »
«می دانم... که جای گاه مرا می بینند و سخن مرا می شنوند و به سلام من جواب می دهند»
[مفاتیح الجنان، اذن دخول حرم های شریف]

«... أَحیآءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُون»
«آنان زنده اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.»
[ آل عمران (3) آیه ی 169]

ولی به هر حال، نمی توانیم تماس جسمانی با آن ها بگیریم؛ هر چند که تماس روحانی می شود گرفت.
توسلاتی که با ایشان پیدا می کنیم، تماس با روح آن ها است؛ روحی که مرتبه اش پایین تر از وجود نورانیت است؛ چیزی که تعلق به جسم می گیرد؛ حضورش در جسم با غیبتش در جسم فرق می کند.
ما هم با توسل می توانیم با آن تماس گرفته و استفاده نکنیم. توسل، نوعی برقراری ارتباط است.

البته ما هم روح داریم؛ روح ما بعد از مرگ هم باقی است امّا بودن روح ما با روح آن ها اندکی تفاوت دارد.

آن ها  «عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُون» اند و ارواح ما بعد از رفتن از این عالم معلوم نیست در کجا و در چه حالی باشند.

از این مباحث استفاده می شود که یک مقام نورانیت داریم که فوق تصور ما است.
هر چه به مغزمان هم فشار بیاوریم، چیزی نخواهیم فهمید.
همین خوب است که بگوییم نور خدا است، انواری است که خدا در عرش خودش قبل از خلقت عالم قرار داده است؛ بلکه تمام هستی پرتوی از نور آن ها است.

این گونه روایات را اهل سنّت نیز نقل کرده اند که نور پیامبر اکرم صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم و امیر مؤمنان علیه السّلام یک نور بود که خدا قبل از خلق آسمان ها و زمین آفرید و این نور واحد بود تا در صلب عبد المطلب تقسیم شد؛ یکی در صلب عبدالله قرار گرفت و منشأ پیدایش رسول اکرم صَلَی اللهُ عَلَیهِ و آلِه و سَلَم شد و یکی در صلب ابوطالب که منشأ پیدایش امیرالمؤمنین علیه السّلام شد.به عنوان نمونه: قندوزی، ینابیع الموده، ج1-2، ص304.

ادامه داره ... [کتاب گفتمان مهدویت]

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.