• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 2263)
دوشنبه 22/12/1390 - 10:54 -0 تشکر 440191
بهار در شعر و نثر

دوستان بزرگوار،اندكی بیش تا آغاز بهار و بهاران باقی نیست.

زمستان می گذرد و بوی باد نوروزی دگربار مشاممان را می نوازد:

برخیز كه می‌رود زمستان / بگشای در سرای بستان

در ادب و فرهنگ ایران زمین همچو آن مردمان پاك روشن ضمیر، بهارو نوروز جایگاهی والا و دیرین داشته و دارد.
در این مجال با یاری یاران نیك كردار و نیك اندیش برآن خواهیم بود كه تا شاخ گلی از گلستان همیشه جاوید شعر و ادب پارسی را به محضر دوستان و دوستداران ایران تقدیم كنیم.
از تمامی دوستان دیرین می خواهم كه زیباترین و دل انگیزترین اشعار شاعران پارسی گوی را در وصف بهار و نوروز یافته ، به قلم طبع نگاشته وبه الوان جان نواز آراسته و در این مجال عرضه دارند.

دوشنبه 22/12/1390 - 11:11 - 0 تشکر 440210

قصیده در وصف بهار - سعدی شیرازی
بامدادان كه تفاوت نكند لیل و نهار
خوش بود دامن صحرا و تماشاى بهار

صوفى، از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار
كه نه وقت است كه در خانه بخفتى بیكار

بلبلان، وقت گل آمد كه بنالند از شوق‏
نه كم از بلبل مستى تو، بنال اى هشیار

آفرینش همه تنبیه خداوند دل است‏
دل ندارد كه ندارد به خداوند اقرار

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
هر كه فكرت نكند نقش بود بر دیوار

كوه و دریا و درختان همه در تسبیح‏اند
نه همه مستمعى فهم كند این اسرار

خبرت هست كه مرغان سحر مى‏گویند
آخر اى خفته، سر از خواب جهالت بردار

هر كه امروز نبیند اثر قدرت او
غالب آن است كه فرداش نبیند دیدار

تا كى آخر چون بنفشه سر غفلت در پیش‏
حیف باشد كه تو در خوابى و، نرگس بیدار

كه تواند كه دهد میوه الوان از چوب؟
یا كه داند كه برآرد گل صد برگ از خار؟

وقت آن است كه داماد گل از حجله غیب‏
به درآید، كه درختان همه كردند نثار

آدمى زاده اگر در طرب آید نه عجب‏
سرو در باغ به رقص آمده و بید و چنار

باش تا غنچه سیراب دهن باز كند
بامدادان چون سر نافه آهوى تتار

مژدگانى، كه گل از غنچه برون مى‏آید
صد هزار اقچه بریزند درختان بهار

باد گیسوى درختان چمن شانه كند
بوى نسرین و قرنفل برود در اقطار

ژاله بر لاله فرود آمده نزدیك سحر
راست چون عارض گلبوى عرق كرده یار

باد بوى سمن آورد و گل و سنبل و بید
در دكان به چه رونق بگشاید عطار؟

خیرى و خطمى و نیلوفر و بستان افروز
نقشهایى كه درو خیره بماند ابصار

ارغوان ریخته بر دكه خضراء چمن‏
همچنان است كه بر تخته دیبا دینار

این هنوز اول آذار جهان افروز است‏
باش تا خیمه زند دولت نیسان و ایار

شاخها دختر دوشیزه بالغ‏اند هنوز
باش تا حامله گردند به الوان ثمار

عقل حیران شود از خوشه زرین عنب‏
فهم عاجز شود از حقه یاقوت انار

بندهاى رطب از نخل فرو آویزند
نخلبندان قضا و قدر شیرن كار

تا نه تاریك بود سایه انبوه درخت‏
زیر هر برگ چراغى بنهند از گلنار

سیب را هر طرفى داده طبیعت رنگى‏
هم بدان گونه كه گلگونه كند روى، نگار

شكل امرود تو گویى كه ز شیرنى و لطف‏
كوزه چند نبات است معلق بر بار

آب در پاى ترنج و به و بادام، روان‏
همچو در پاى درختان بهشتى انهار

گو نظر باز كن و، خلقت نارنج ببین‏
اى كه باور نكنى فى الشجر الاخضر نار

پاك و بى عیب خدایى كه به تقدیر عزیز
ماه و خورشید مسخر كند و لیل و نهار

پادشاهى نه به دستور كند یا گنجور
نقشبندى نه به شنگرف كند یا زنگار

چشمه از سنگ برون آرد و، باران از میغ‏
انگبین از مگس نحل و در از دریا بار

نیك بسیار بگفتیم درین باب سخن‏
و اندكى بیش نگفتیم هنوز از بسیار

تا قیامت سخن اندر كرم و رحمت او
همه گویند و، یكى گفته نیاید ز هزار

آن كه باشد كه نبندد كمر طاعت او؟
جاى آن است كه كافر بگشاید زنار

نعمتت، بار خدایا، ز عدد بیرون است‏
شكر انعام تو هرگز نكند شكر گزار

این همه پرده كه بر كرده ما مى‏پوشى‏
گر به تقصیر بگیرى نگذارى دیار

ناامید از در لطف تو كجا شاید رفت؟
تاب قهر تو نداریم خدایا، زنهار!

فعلهایى كه زما دیدى و نپسندیدى‏
به خداوندى خود پرده بپوش اى ستار

حیف ازین عمر گرانمایه كه در لغو برفت‏
یارب از هرچه خطا رفت هزار استغفار

درد پنهان به تو گویم كه خداوند منى‏
یا نگویم، كه تو خود مطلعى بر اسرار

سعدیا، راست روان گوى سعادت بردند
راستى كن كه به منزل نرسد كج رفتار

دوشنبه 22/12/1390 - 11:12 - 0 تشکر 440211

بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد

ز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان دارد
به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد

گل از نسرین همی‌پرسد که چون بودی در این غربت
همی‌گوید خوشم زیرا خوشی‌ها زان دیار آمد

سمن با سرو می‌گوید که مستانه همی‌رقصی
به گوشش سرو می‌گوید که یار بردبار آمد

بنفشه پیش نیلوفر درآمد که مبارک باد
که زردی رفت و خشکی رفت و عمر پایدار آمد

همی‌زد چشمک آن نرگس به سوی گل که خندانی
بدو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد

صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق
که هر برگی به ره بری چو تیغ آبدار آمد

ز ترکستان آن دنیا بنه ترکان زیبارو
به هندستان آب و گل به امر شهریار آمد

ببین کان لکلک گویا برآمد بر سر منبر
که ای یاران آن کاره صلا که وقت کار آمد

مولانا جلال الدین محمد بلخی

دوشنبه 22/12/1390 - 11:12 - 0 تشکر 440212

برآمد باد صبح و بوی نوروز
به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال و همه سال
همایون بادت این روز و همه روز

چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش میفروز

چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را دیده بردوز

بهاری خرمست ای گل کجایی
که بینی بلبلان را ناله و سوز

جهان بی ما بسی بودست و باشد
برادر جز نکونامی میندوز

نکویی کن که دولت بینی از بخت
مبر فرمان بدگوی بدآموز

منه دل بر سرای عمر سعدی
که بر گنبد نخواهد ماند این کوز

دریغا عیش اگر مرگش نبودی
دریغ آهو اگر بگذاشتی یوز

سه شنبه 23/12/1390 - 8:2 - 0 تشکر 440389

آمد بهار خرم و آمد رسول یار
مستیم و عاشقیم و خماریم و بیقرار
ادبیات آیینه تمام نمای فرهنگ واندیشه یک ملت است این سخن بدان معناست که آنچه آدمی‌ می‌اندیشد و آنچه به صورت رفتار خاص از این اندیشه از وی سر می‌زند درادبیات نمایان است. از همین رو می‌توان با مطالعه آثار ادبی یک سرزمین به زوایای نهان و آشکار مردمان آن پی برد و علاوه بر شناخت دیدگاه اقوام مختلف نسبت به پدیده‌ها و موضوعات گوناگون، رسوم و آیین‌های ایشان را نیز در مناسبت‌ها و وقایع مختلف مورد تجزیه وتحلیل قرار داد.
از دیگر سو ادبیات رسانه عواطف و احساسات بشر است و چنانچه این مقوله را به عنوان یک کلیت در نظر بگیریم احساسات آدمی‌ به طبیعت و پدیده‌های مربوط به آن می‌تواند به عنوان جزیی از این کل محسوب گردد.

سه شنبه 23/12/1390 - 8:3 - 0 تشکر 440390

نیاز به آوردن دلیل برای این مدعا نیست چه آن دسته از آثار ادبی که به وصف طبیعت می‌پردازد در اکثر دواوین شاعران و بزرگان ادبی ما به چشم می‌خورد تا آنجا که بسیاری از آثار نغز بجا مانده در ادب فارسی تبدیل به تابلوی منحصر به فردی از طبیعت شده و نمایی زیبا ازجلوه‌های طبیعی را پیشکش مخاطب می‌گرداند.
به عنوان مثال خاقانی دراین بیت آمدن صبح و پرتوافشانی خورشید برکوهساران را اینگونه به تصویر می‌کشد:
شب چاه بیژن بسته سر، مشرق گشاده زال زر
خون سیاووشان نگر بر خاک و خارا ریخته


خاقانی خورشید مشرق را به زال زر تشبیه می‌کند که ناجی بیژن از چاه اراسیاب که به شب تشبیه شده می‌باشد و سرخی حاصل از پرتو افشانی خورشید را به خون سیاووش شبیه می‌داند که برکوه صحرا پاشیده وحاصل همه اینها تابلویی شگفت است که رفتن شب و آمدن صبح را به تصویر می‌کشد

سه شنبه 23/12/1390 - 8:4 - 0 تشکر 440391

بهار درادب فارسی از دو جنبه قابل بررسی است نخست از جنبه تصویر سازی‌های شاعرانه که معمولا در شعر سبک خراسانی به چشم می‌خورد و پیشگامان شعرفارسی در این وادی شاهکارهایی جاودان و استواری از خود به یادگار گذاشته اند زیرا به طور کلی شعر در قرون اولیه حیات خود در ادبیات کلاسیک ما رویکرد افاقی دارد و غالبا به پدیده‌های جسمانی و ملموس می‌پردازد از این رو توصیف بهار درشعر این دوره تجلی شگرف دارد وهمانطور که گفته شد نقاشی ازطبیعت در اینگونه آثار زبانزد است

سه شنبه 23/12/1390 - 8:4 - 0 تشکر 440392

رویکرد دوم که در قرون بعد با ورود تصوف و عرفان به شعر فارسی صورت گرفت رویکرد انفسی است که در سایه همین رویکرد مفهوم بهار نیز همچون بسیاری از واژه‌ها در ذهن و زبان بزرگان ادب ما دچار تغییر و تحول شد در اینگونه آثار مفهوم بهار قرین تحول درونی وانفسی انسان است و شاعران ما آن را دستاویزی برای تحول درونی قرار داده اند.
در بهاران کی شود سرسبز سنگ؟
خاک شو تا گل برآیی رنگ رنگ
سالها توسنگ بودی دلخراش
آزمون را یک زمانی خاک باش

سه شنبه 23/12/1390 - 8:5 - 0 تشکر 440393

در بهاران کی شود سرسبز سنگ؟
خاک شو تا گل برآیی رنگ رنگ
سالها توسنگ بودی دلخراش
آزمون را یک زمانی خاک باش


مولانا در این دو بیت مانند همیشه روش تمثیل را پیش می‌گیرد و می‌گوید همانطور که در بهار که فصل رویش و شکفتن است سنگ سخت و گران سبز نمی‌شود و رویشی در آن نیست جان تو نیز اگر مانند همیشه سخت باشد دچار دگرگونی معنوی نخواهد شد پس چون خاک نرم باش. سخت جانی را کنار گذار تا به بار بنشینی ومتحول شوی

سه شنبه 23/12/1390 - 8:6 - 0 تشکر 440394

نظیر همین مفهوم را حافظ در بیتی ناب و مشهور آورده است:
نوبهاراست در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی

سه شنبه 23/12/1390 - 8:6 - 0 تشکر 440395

شایسته است که در سرآغاز این سخن به سراغ پدرشعر فارسی رودکی بزرگ برویم و بهاران را در شعر به نظاره بنشینیم.
آمد بهارخرم با رنگ و بوی طیب
با صدهزار نزهت و آرایش عجیب

این بیت سرآغاز قصیده ای است بهاری از او که در آن توصیف بهار با تشبیهات و تصویرسازی‌های شگفتی همراه است به عنوان مثال:
چرخ بزرگوار یکی لشکری بکرد
لشکرش ابر تیره و باد صبانقیب
نفاط برق روشن و تندرش طبل زن
دیدم هزار خیل و ندیدم چنین مهیب

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.