• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن روانشناسي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
روانشناسي (بازدید: 543)
يکشنبه 14/12/1390 - 11:51 -0 تشکر 437783
افسردگی ـ ریشه ها و چاره ها


پدید آورنده : جواد محدّثی ، صفحه 6

وقتی گل و گیاه افسرده می شود، یعنی رنگ و بو و طراوت و شادابی خود را از دست می دهد، دیگر ثمر نمی دهد، و پیوسته رو به زردی و سستی می رود تا خشک و نابود شود.

وقتی هم انسانی افسرده می شود، یعنی نشاط زندگی، انگیزه تلاش، امید به آینده، بالندگی و رشد فکری و اجتماعی را از دست می دهد، روز به روز منزوی تر می شود. به همه بدبین می گردد، از حضور در مجامع و محافل و میهمانی ها و مراسم طفره می رود، دستش به سوی هیچ تلاشی دراز نمی شود، خود را موجودی بی خاصیّت و زندگی را تلاشی عبث می شمرد و در نهایت، دچار نوعی «مرگ تدریجی» می گردد.

باور کنیم که «افسردگی»، یک عارضه نامطلوب و ضعف روح و روان و فاصله گرفتن از فطرت سالم است، هیچ افتخار و امتیاز نیست، پس «پُز دادن» هم ندارد و نشانه کلاس داشتن نیست!

آنچه گل و گیاه را افسرده و پژمرده می سازد، یا نرسیدن آب و نور و حرارت کافی است، یا نامناسب بودن خاک و محیط و بستر رشد و رویش است، و یا همجواری با علف های هرزه و آفت های مانع رشد.

آنچه هم انسان را افسرده می کند، یا خشک شدن چشمه عقل و خرد، یا جمود کانون عواطف، یا فاصله گرفتن از معرفت ها و شناخت های احیاگر جان و دل، یا نداشتن توکل و امید، و یا همنشینی با انسان های افسرده و دل مرده و فاقد انگیزه است.

آن «روحیه»، پیامد این «ریشه» است و آن ویژگی ها محصول این حالات و عوارض فکری، روحی و رفتاری است.

ریشه ها

الف . همدمی با افسردگان

انسان، موجودی اثرپذیر است. همان گونه که انس و الفت و همنشینی با افراد شجاع و ترسو، بخشنده و بخیل، امیدوار و مأیوس، زرنگ و تنبل، در شجاعت و ترس و بخشندگی و بخل و امید و یأس و زرنگی و تنبلی او اثر می گذارد، همدمی با افسرده حالان هم، پژمرده حال و افسرده اش می سازد. «افسرده دل، افسرده کند انجمنی را».

چرا در دوره جنگ و حالت جنگی، سرباز فراری از میدان را «محاکمه صحرایی» می کنند و تنبیه و گاهی اعدام می کنند؟ چون فرار یک نفر از جنگ، گاهی روحیه یک سپاه را خراب می کند و آنان را هم دچار ترس و از دست دادن روحیّه مقاومت می سازد. کسانی هم که با افراد بی روحیه و افسرده، مأنوس و رفیق باشند و حشر و نشر داشته باشند، همان روحیات را پیدا می کنند.

تا نیاید غم و نکاهد عمر

روی غمگین و روی مرده مبین

تا نگردد دل تو افسرده

چهره مردم فسرده مبین .

ب . بی کاری

کسی که وقتش پر است و کار و مشغله دارد، حسّ «مفید بودن» دارد؛ امّا آن که کاری و اشتغالی ندارد، چه بازنشسته بی کار باشد، چه جوانی که در پی کار و شغل می گردد و نمی یابد، چه حتّی خانه داری که وقت خالی او، عامل افکار و توهّمات و خیالاتی می شود که به افسردگی می انجامد، چنین کسی احساس می کند که وجودش بی ثمر و بی خاصیّت است و عمرش به بطالت می گذرد و زندگی کردنش بیهوده است و... نتیجه؟ احساس افسردگی!

کسی که با احساس سرخوردگی از زندگی، چنین می گوید:

ما که بودیم؟ رود پرجوشی

پی دریا به جستجو رفته

لیک در کام ریگ زاری خشک

نیمه ره، ناگهان فرو رفته .

ناچار این احساس و نگاه به زندگی، افسرده اش می سازد و انگیزه و امید را از وی می گیرد.

ج . فقدان امید

کسی که امید و عشق به زندگی نداشته باشد و برای این سؤال که «برای چه زنده هستم و چرا زندگی می کنم؟» پاسخی روشن و قانع کننده نداشته یا نیافته باشد، دچار افسردگی روحی خواهد شد.

بعضی ها از طریق خواندن آثار برخی نویسندگان پوچ گرا، به پوچی می رسند و زندگی را بی معنا و بی تفسیر می شناسند و مثلاً می گویند:

هیچ نه انگیزه ای، که هیچم، پوچم

هیچ نه اندیشه ای، که سنگم، چوبم

هم سفرِ قصّه های تلخ غریبم

رهگذر کوچه های تنگ غروبم .

اگر اینان دچار افسردگی نشوند، جای شگفتی است! نومیدی، کشنده ترین سم برای یک انسان است. به تعبیر حضرت علی(ع): «نومیدی، صاحبش را می کشد».(1) نیز این کلام حکمت آمیز از آن پیشوا: «تلخی ها و گزش های نابودی، از آنِ کسی است که ناکام و ناامید باشد».(2)

د . بی اعتقادی به معاد

کسی که زندگی خود را میان دو نیستی ببیند و پندارد که «نبوده است» و «نیست خواهد شد»، و مرگ را پایان خط بداند و آن سوی دیوار مرگ، به حقیقتی باور نداشته باشد، از تحلیل درست زندگی ناتوان خواهد شد و چون هر لحظه از عمرش را گامی به سوی آن «عدم» می بیند، رفته رفته، نشاط زندگی را از دست خواهد داد، مثل شمعی که رو به خاموشی است و برفی که در حال آب شدن و چشمه ای که در حال خشک شدن است.

این تصوّر که: «من دارم تمام می شوم و نیست می گردم»، او را پیش از مرگ، می کشد و مرگ او همان «افسردگی» است.

ه . ضربه های روحی

حوادث، مصیبت ها، فوت عزیزان و مرگ دوستان، شکست در عشق و درس و شغل و زندگی، احساس بی پناهی و نداشتن هم زبان، همدم، همفکر، همراه، تکیه گاه، غمخوار، دوست و... ضربه های روحی ای است که گاهی نشاط و امید زیستن را از افراد می گیرد.

اگر حادثه دیدگان، به درک فلسفه بلایا نرسیده باشند و از فراز و نشیب های زندگی، تحلیل منطقی و قابل قبولی نداشته باشند، در مقابل این ضربه ها از پا درمی آیند و مقاومت خود را از دست می دهند.

و . کمبود محبّت

بعضی ها دچار کمبود محبّت می شوند، احساس می کنند که جایی در دل افراد ندارند و در خانواده و نزد فامیل و دوستان، از موقعیّت مناسب برخوردار نیستند. این نیز ضربه روحی دیگری است. شاید هم رفتار نسنجیده دیگران با فرد، عامل پیدایش این حس شده باشد.

ز . غصّه های بی جا

بعضی هم دچار اندوه و غصه برای چیزهایی اند که یا ارزش غصّه خوردن ندارد، یا درباره آنها کاری از دست انسان برنمی آید و اندوه و غصّه، راهگشا نیست. این خودخوری ها و حسرت ها و اندوه ها توان سوز است. به فرموده علی(ع): «اندوه، روح و جان را درهم می فشرد و طومار انبساط و نشاط را در هم می پیچد».(3)

و در سخن دیگر فرموده است:

«غصّه، بدن را ذوب می کند».(4)

اینها و نمونه هایی از این دست را می توان ریشه های بروز افسردگی دانست. امّا درمان:

چاره ه

اگر گفته اند: «شناخت درد، نیمی از درمان است»، درست است. و اگر بگوییم: شناخت ریشه ها نیمی از چاره هاست نیز گزاف نگفته ایم. هرچند با شناختی که از «ریشه ها» به دست آمد، خود به خود، راه حل و درمان هم روشن می شود، لیکن نگاهی گذرا به همان درمان ها به صورت مشخص، مفید است. از این رو می توان بخشی از درمان های افسردگی را به صورت زیر برشمرد:

1 . همنشینی و دوستی با انسان های با ایمان، با نشاط، امیدوار و با انگیزه.

2 . تقویت شناخت خود از «فلسفه حیات» و تحلیل درست از زندگی.

3 . توکّل داشتن بر خدا و او را تکیه گاه خود در مشکلات و رنج ها قرار دادن.

4 . قراردادن «معاد» در چشم انداز زندگی و باز کردن حسابی برای مرحله پس از مرگ و تقویت این اعتقاد که میوه باغ زندگی را در نشأه آخرت باید چید و منزلگاه اصلی «سرای جاوید» است و هر نفس و هر گام، ما را به آن «هدف»، نزدیک تر می سازد.

5 . بهره گیری از دعا، توسّل، نیایش و تقویت رابطه معنوی با خدا و عبادت کردن و حضور بیشتر در مسجدها و محافل دینی و مجالس با حال اخلاقی و مذهبی.

6 . خدا را راهگشا در نهایت همه بن بست ها دیدن، یعنی اصلاً به «بن بست» عقیده نداشتن و خدا را همدم و یاور و پشتیبان و سامان دهنده امور دیدن. در دعای مکارم الأخلاق، از حضرت سجّاد(ع) چنین می خوانیم:

«خداوندا! اگر محزون شدم، تو تکیه گاه منی و اگر محروم گردم، تو امدادگر منی؛ اگر دچار حادثه ای شوم، تو پناه منی؛ آنچه را از دست دهم تو جایگزین می سازی و آنچه خراب و تباه شود، تو اصلاح و بازسازی اش می کنی و هرچه را نپسندی تغییر می دهی...».(5)

7 . آفت ها، مصیبت ها و حوادث را، «آزمایش الهی» دانستن و آنها را موجب برخورداری از پاداش خدا دیدن و بر آنها «صبر» کردن و صبوری را یک فضیلت بزرگ شمردن.

8 . نسبت به آنچه قدرت تغییرش را نداریم، تسلیم بودن و رضایت داشتن، و نسبت به آنچه قدرت تغییرش را داریم، شجاعت اقدام داشتن، و فرق میان این دو مورد را بازشناختن.

9 . پرهیز از غصه و اندوه خوردن بر امور ناچیز و بی ارزش، بویژه آن جا که غصّه و غم، هیچ مشکلی را حل نمی کند. خود را آماده ساختن برای آن که ناملایمات زندگی را در خود حل کنیم و در مصاف با مشکلات، از پا درنیاییم و شاکر باشیم که وضع، بدتر از این نیست.

روزی اگر غمی رسدت، تنگ دل مباش

رو، شکر کن مباد که از بد، بتر شود

ای دل! صبور باش و مخور غم که عاقبت

این شام، صبح گردد و این شب، سحر شود.

10 . شکست ها را نردبان ترقی و پیروزی ساختن و با الهام و درس گرفتن از ناکامی ها و شناختِ رمز و راز یک شکست، آن را به عاملی برای رشد، تبدیل ساختن.

11 . داشتن دفتری برای ثبت و ضبط موفقیت ها، کامیابی ها، و نقاط مثبت و امیدبخش در زندگی.

12 . داشتن آلبومی و دفتری برای نوشتن و نگه داشتن عکس ها، تابلوها، خط نوشته ها، اشعار و سخنان امیدبخش و انگیزه آفرین و تداعی کننده نقاط قوّت و نشاط در زندگی.

13 . رفتن به مسافرت، ورزش و تفریحات سالم، شرکت در برنامه های جمعی، دید و بازدیدهای دوستانه یا خانوادگی.

14 . نظم دادن به زندگی و سلیقه دادن به اتاق و محل کار و لوازم منزل و وسایل مورد استفاده.

15 . پرهیز از بی کاری، به هر نحوی خود را به کار مشغول ساختن، نوشتن، تعلیم، جلسه گذاشتن، تربیت نیرو، کارهای دستی، مشغولیات ذهنی، مطالعه کتاب های مفید و قصّه های نشاط آور و امیدبخش.

16 . مطالعه قرآن و مواعظ و حکمت ها؛ چرا که به فرموده حضرت رسول(ص): «روشنی این دل ها، یاد خدا و تلاوت قرآن است».(6) در سخنان حضرت علی(ع) نیز آمده است: «دلت را با موعظه، زنده بساز».(7) اینها نشان می دهد که حیات و نشاط دل و جان، در سایه معنویات و پند و حکمت و تلاوت و عبادت خداست.

17 . نگاه مثبت به زندگی داشتن و پرهیز از هرچه که تیره نمایی می کند و جهان و زندگی را از چشم ما می اندازد و پوچی را القا می کند.

مجموعه این نکته ها و دل را آکنده از «امید» ساختن و بهره گیری از «دعا» و حضور بیشتر در «جمع» و بر لطف الهی «توکّل» داشتن و «سعادت اخروی» را در چشم انداز خود قرار دادن و با کار و تلاش، خود را به موجودی «مثمر ثمر» و «مفید برای جامعه» تبدیل کردن، می توان از افسردگی رست و با نشاط و شادابی زیست و از زندگی لذّت برد.


1 . غررالحکم، ج 7، ص 431.

2 . همان جا.

3 . همان، ج 2، ص 114.

4 . همان، ج 1، ص 260.

5 . صحیفه سجادیه، دعای بیستم.

6 . میزان الحکمه، ح 17052.

7 . نهج البلاغه، نامه 31.

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.