• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
کتاب و کتابخوانی (بازدید: 961)
يکشنبه 7/12/1390 - 0:20 -0 تشکر 435813
☼حکایت هشتم گلستان☼

به نام خدا

سلام

حکایت هشتم گلستان رو باهم بخونیم... حکایتهای سعدی حقیقتا خوندنی و زیبا هستند ، من که از توی گوشیم میخونمش :)


هرمز را گفتند: وزیران پدر را چه خطا دیدی که بند فرمودی؟ گفت: خطایی معلوم نکردم! ولیکن دیدم که مهابت من در دل ایشان بی‌کران است و بر عهد من اعتماد کلی ندارند. ترسیدم از بیم گزند خویش آهنگ هلاک من کنند پس قول حکما را کار بستم که گفته‌اند:

 

از آن كز تو ترسد بترس اى حكیم

وگر با چنو صد بر آیى بجنگ

 

از آن مار بر پاى راعى زند

كه ترسد سرش را بكوبد به سنگ

 

نبینى كه چون گربه عاجز شود

برآرد به چنگال چشم پلنگ

 السلام علیــــــــــک یا ابا عبدالله

 

ای شیـــــعه تو را چه غــم ز طوفـــان بلا

آن جا که سفینة النجـــــــاة است حسیـــــن (ع)

 

یابن الحســـــن روحـــــــــی فداک

يکشنبه 7/12/1390 - 0:21 - 0 تشکر 435815

من متوجه نمیشم اینو

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 السلام علیــــــــــک یا ابا عبدالله

 

ای شیـــــعه تو را چه غــم ز طوفـــان بلا

آن جا که سفینة النجـــــــاة است حسیـــــن (ع)

 

یابن الحســـــن روحـــــــــی فداک

يکشنبه 7/12/1390 - 0:40 - 0 تشکر 435827

سلام
خیلی ثقیل بودا...
بعضی وقتا آدم دوست داره سفر به زمان کنه بره اون قدیما ملاقات قدیمیا بعد الان میبینیم بریم پیش اونا نه میفهمیم چی میگن نه میفهن چی میگیم:)

به گمونم کل داستان قضیه اینه که طرف یه پسر یه پادشاهی بوده اومده وزیرای پدرشو مجازات کرده بی دلیل که دلیلشو هرچند گفت بی دلیل ولی تو شعر و داستان اینطور برمیاد که این آقا خیلی بزرگ بوده و از ترس اون وزیرا هم که اون پایین پایینا بودن و بخوان ایشونو سر به نیست کنن پیش پیش ریق رحمت رو تو حلقشون فرو کرد که تو شعر هم گفته دقیقا اینکه گربه ظاهر هستن اول و بعدا برات شر میشن:)) یابلاتر گفته که از آن بترس که از تو میترسه...خب این شازده گفته در نظر اونا بزرگ میومد .پس اونا ازین میترسیدن دیگه...خلاصه پیام اخلاقی داشت:))

من از اين كوه بالا خواهم رفت.ميگويند ارتفاعش زياد است.راهش طولاني و شيب دار است,پر از صخره و صعود به آن بيش از حد دشوار است.كارخودم است.از آن بالا خواهم رفت.به زودي مرا خواهي ديد كه از قله برايتان دست تكان ميدهم يا از فرط تلاش بر دامنه جان ميسپارم

يکشنبه 7/12/1390 - 9:10 - 0 تشکر 435861

از آن كز تو ترسد بترس اى حكیم ... این که معلومه

وگر با چنو صد بر آیى بجنگ ... وگر نه با صد نفر چون او باید بجنگی(مفهوم:اگر کسی هست که از تو میترسه بدان که برای ازبین بردن ترسش ( که تو باشی ) چندین نفر رو که اوناهام از تو میترسن جمع میکنه و برای از بین بردنت با تو خواهند جنگید.



از آن مار بر پاى راعى زند ........... مثل ماری که پای راعی ( چوپان ) رو میزنه ( نیش میزنه )

كه ترسد سرش را بكوبد به سنگ ........ چون میترسه با دیده شدنش چوپان سرش رو به سنگ بکوبه



نبینى كه چون گربه عاجز شود ... اینم که معلومه

برآرد به چنگال چشم پلنگ

به هر حال جناب اضداد توضیح کامل دادن ولی خواستم یه چیزی گفته باشم :))

میدونی فرق انجمن مدیریت با انجمنای دیگه چیه ؟

دوست داری بدونی ؟ خب فرقش اینه : همه ی انجمنهای تخصصی تبیان فقط یه مدیر داره ، ولی تو انجمن مدیریت هر کس بیاد و فعالیت کنه

خودش یه مدیره پس بیا انجمن مدیریت و با چشمان یک مدیر نگاه کن

 

يکشنبه 7/12/1390 - 13:59 - 0 تشکر 435975

سلام دوستان گلم در انجمن کتابخوانی
بسیار خوشحالم که این داستان حکایتها ادامه داره.
بسیار ممنون و متشکر از دهکده عزیز.
کامل جزئیاتش رو گفتید دیگه.
جای صحبتی برا من باقی نذاشتید.

تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد

it is god who cures 

مدير انجمن بهداشت و سلامت

يکشنبه 7/12/1390 - 23:20 - 0 تشکر 436129

soltan_azdad گفته است :

[quote=soltan_azdad;507077;435827]
به گمونم کل داستان قضیه اینه که طرف یه پسر یه پادشاهی بوده اومده وزیرای پدرشو مجازات کرده بی دلیل که دلیلشو هرچند گفت بی دلیل ولی تو شعر و داستان اینطور برمیاد که این آقا خیلی بزرگ بوده و از ترس اون وزیرا هم که اون پایین پایینا بودن و بخوان ایشونو سر به نیست کنن پیش پیش ریق رحمت رو تو حلقشون فرو کرد که تو شعر هم گفته دقیقا اینکه گربه ظاهر هستن اول و بعدا برات شر میشن:)) یابلاتر گفته که از آن بترس که از تو میترسه...خب این شازده گفته در نظر اونا بزرگ میومد .پس اونا ازین میترسیدن دیگه...خلاصه پیام اخلاقی داشت:))

soltan_azdad گفته است :
[quote=soltan_azdad;507077;435827]سلام
خیلی ثقیل بودا...
بعضی وقتا آدم دوست داره سفر به زمان کنه بره اون قدیما ملاقات قدیمیا بعد الان میبینیم بریم پیش اونا نه میفهمیم چی میگن نه میفهن چی میگیم:)

آها ممنون

 السلام علیــــــــــک یا ابا عبدالله

 

ای شیـــــعه تو را چه غــم ز طوفـــان بلا

آن جا که سفینة النجـــــــاة است حسیـــــن (ع)

 

یابن الحســـــن روحـــــــــی فداک

يکشنبه 7/12/1390 - 23:21 - 0 تشکر 436130

modir_e_movafagh گفته است :
[quote=modir_e_movafagh;723339;435861]از آن كز تو ترسد بترس اى حكیم ... این که معلومه

وگر با چنو صد بر آیى بجنگ ... وگر نه با صد نفر چون او باید بجنگی(مفهوم:اگر کسی هست که از تو میترسه بدان که برای ازبین بردن ترسش ( که تو باشی ) چندین نفر رو که اوناهام از تو میترسن جمع میکنه و برای از بین بردنت با تو خواهند جنگید.



از آن مار بر پاى راعى زند ........... مثل ماری که پای راعی ( چوپان ) رو میزنه ( نیش میزنه )

كه ترسد سرش را بكوبد به سنگ ........ چون میترسه با دیده شدنش چوپان سرش رو به سنگ بکوبه



نبینى كه چون گربه عاجز شود ... اینم که معلومه

برآرد به چنگال چشم پلنگ

به هر حال جناب اضداد توضیح کامل دادن ولی خواستم یه چیزی گفته باشم :))

دســــــــــــــــــــــتت درد نکنه.. کامل و جامع:).. استاد مایی ها :)

 السلام علیــــــــــک یا ابا عبدالله

 

ای شیـــــعه تو را چه غــم ز طوفـــان بلا

آن جا که سفینة النجـــــــاة است حسیـــــن (ع)

 

یابن الحســـــن روحـــــــــی فداک

يکشنبه 7/12/1390 - 23:22 - 0 تشکر 436131

medman گفته است :
[quote=medman;497712;435975]سلام دوستان گلم در انجمن کتابخوانی
بسیار خوشحالم که این داستان حکایتها ادامه داره.
بسیار ممنون و متشکر از دهکده عزیز.
کامل جزئیاتش رو گفتید دیگه.
جای صحبتی برا من باقی نذاشتید.

اختیار دارید شما هم میگفتین استفاده میکردیم:)

 السلام علیــــــــــک یا ابا عبدالله

 

ای شیـــــعه تو را چه غــم ز طوفـــان بلا

آن جا که سفینة النجـــــــاة است حسیـــــن (ع)

 

یابن الحســـــن روحـــــــــی فداک

يکشنبه 7/12/1390 - 23:24 - 0 تشکر 436132

ممنون از همه.. این حکایت رو سه باری خوندم:).. با توضیحاتتون کاملا متوجه شدم... حکایت جالبیه ها!

 السلام علیــــــــــک یا ابا عبدالله

 

ای شیـــــعه تو را چه غــم ز طوفـــان بلا

آن جا که سفینة النجـــــــاة است حسیـــــن (ع)

 

یابن الحســـــن روحـــــــــی فداک

سه شنبه 9/12/1390 - 14:10 - 0 تشکر 436521

با نام خدا و سلام
حکایت جالبیه یعنی همه حکایتها جالب و جذابن.
اینم یه ضرب المثل فکر کنم یزدی!
نمی ترسم از کسی که می ترسه از خدا // می ترسم از کسی که نمی ترسه از خدا
البته اینجا مفهومش چیز دیگه ایست!!!!!!!!!!!!!!!
اینجا باید بگیم :می ترسم از کسی که می ترسه از خودم!!!!!!!!!!!!!!

«اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم» 

رواق منظر چشم من آشیانه توست         کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

انجمن تعلیم و تربیتیها 

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.