• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 296)
چهارشنبه 14/10/1390 - 23:5 -0 تشکر 412360
روان شناس روانی

توجه:تمامی به کار برده شده در این داستان ساختگی هستند و واقعیت خارجی ندارند.

خانمه و آقایان از اینکه امروز در این تجمع عظیم شرکت کردید بسیار متشکریم واز همه ی شما کمال تشکر رو داریم؛ما امروز دور هم جمع شدیم و این تجمع عظیم رو تشکیل دادیم که از یک دانشمند بزرگ در عرصه ی علم روانشناسی و علوم انسانی قدر دانی کنیم؛دانشمندی که با نظریات شگرف و بدیعی که ارائه نموده اند نه تنها درعلم روان شناسی بلکه در بیشتررشته های علوم انسانی نیز تغییر و تحولی عظیم ایجاد نمود اه ند...بله عزیزان دانشمندی که ما امروز در خدمت ایشان هستیم شاید صد ها سال بعد گفته و نظریه های ایشان کشف شود وآن وقت است که مردم افسوس خواهند خورد که چه دانشمند فرهیخته ای در کنارشان بوده و آنها قدرش را ندانسته اند؛ولی ما امروز دور هم جمع شدیم و این تجمع عظیم را تشکیل دادیم که تا پروفسور زنده هستند از ایشان قدر دانی کنیم و از نظریه ها و گفته های ایشان بهره مند گردیم...بله خانم ها وآقایان؛این دانشمند خوش ذوق و فرهیخته،صاحب دهها کتاب و مقاله،دارای چندین دکترای افتخاری از بزرگترین دانشگاههای دنیا و استاد برجسته ی دانشگاه کسی نیست جز پروفسور شهرام بارانی...به افتخار پرو فسور شهرام بارانی..... 

صدای جمعیتی که پروفسور را تشویق می کنند در فضای سالن می پیچد و همه به یکباره از صندلی هاشون بلند می شن وپرو فسور رو تشویق می کنند....پروفسور از میان جمعیت بلند می شود با یک پالتو ی بلند وریش های پرپشت و یک کلاه نمدی روی سرش و چهره ای که بیش از سنش نشان می دهد،آرام آرام به سمت جایگاه حرکت می کند و بالای سکو می آید و پشت تریبون قرار می گیرد؛جمعیتی که پروفسور را تشویق می کنند با اشاره ی دست او آرام می گیرند و در صندلی های خود می نشینند؛پرو فسور سخنرانی خود را آغاز می کند:

«به نام خدایی که روح و روان را آفرید که روح وروان ما از حساس ترین و لطیف ترین آفریده های خداوند است..خداوند روح و روان را آفرید تا ما احساس کنیم خوبی ها را؛برای اینکه درک کنیم بدهی و زشتی ها را؛برای اینکه لذت ببریم از زیبایی های طبیعت؛برای اینکه عاشق بشویم و عشق بورزیم به سرچشمه ی خوبی ها وکمالات و اینکه عاشقانه زندگی کنیم و عاقلانه تصمیم بگیریم و به سوی سعادت و خوشبختی رهنمون بشیم و هر آنچه را که باعث ناراحتی و زشتی روح و روانمان می شود از روانمان و از زندگیمان به دور سازیم...خانم ها وآقایان ما امروز در این تجمع عظیم می خواهیم که روح و روان شما را زنده سازیم و روان مرده ی شما را روحی تازه به آن ببخشیم و زندگی جدیدی را توام با شادی و نشاط و موفقیت و خالی از هرگونه افسردگی و نا امیدی را به شما اهدا کنیم».

  وقتی سخنان پروفسور به اینجا رسید جمعیت سالن همه یک صدا پرو فسور رو تشویق کردن وقتی صدای جمعیت دوباره خوابید پروفسور از لیوان آبی که روی میزش بود جرعه ای نوشید وسخنان خودش رو ادامه داد:

  «ما امروز در این تجمع عظیم می خواهیم به شما آموزش دهیم که چگونه ذهن خود رو خالی کنید از هر گونه مشغله ای که باعث می شه روح وروان شما افسرده وبیمار بشه و زندگی شما رو مختل کنه...می  خواهیم به شما آموزش دهیم که چگونه قا نون ها واصول روان و ذهن خودتون رو کشف کند و به سوی جاده ی خوشبختی حرکت کنید و به کلبه ی سعادت برسید و از چشمه ی آرامش آب بنوشید و از انوار شادی و سرور خورشید شادمانی را شکار کنید»

صدای تشویق جمعیت دوباره منفجر شد و فضای سالن رو پر کرد...

درست رو به روی جایگاه پرو فسور و در ردیف جلو خانمی نشسته بود که نسبت به حرفهای او بی اعتنا بود...جمعیت حاضر درسالن از سخنان پروفسور به وجد می آمدند و دم به دم او را تشویق می کردن ولی انگار حرفهای پروفسور در او تاثیری نداشت؛مثل این بود که اونُ به زور آورده باشن...آرام از جاش بلند شد کیفشُ برداشت و قدم زنان به انتهای سالن رفت...

   _آقا می بخشین در خروجی سالن کجاست؟

_نمی دونم خانم...در خروجی رو ول کن؛حرفای پروفسرُ بچسب داره می ترکونه ای ول دمش گررررررررم

_برو بابا تو هم دلت خوشه...خانم می بخشین در خروجی سالن کجاست؟

_نمی دونم...اَاَاَه تمرکزم رو به هم زدی؛داشتم به حرفای پروفسور گوش می دادماااا...آخه الان وقت سوال پرسیدن بود؟؟

_ای بابا...آقا شما میدونین در خروجی سالن کجاست؟

 _نمی دونم...راستش منم می خواستم همین سوالو از شما بپرسم الان یه ساعته دارم دنبال درخروجی می گردم ولی پیداش نمی کنم...مثل اینکه شما هم مثل من زیاد از حرفهای پروفسور خوشتون نیومده که می خواین از اینجا فرار کنین؟

_آره راستش من نسبت به ایشون احساس خوبی ندارم...احساس می کنم قبلاً یه جایی دیدمشون ولی هرچی فکر می کنم چیزی یادم نمیاد....

-اِاِ چه جالب من هم دقیقا همین احساس رو دارم؛احساس می کنم سالهاست که میشناسمشون...مثل اینکه در گذشته های دور دیدمش یا شاید هم توی خواب و رویا و شاید هم یک اتفاق از یک صحنه ی خاص در کنار اتوبان وشاید هم یه جور توهم...

  _آقا ول کن این حرفا رو بگرد دنبال در خروجی...من حالم داره بد میشه

_می دونی من چی فکر می کنم؟

   _چی؟

_اینکه اصلاً در خروجی ای در کار نبوده و نیست

_یعنی چی مگه میشه در خروجی نداشته باشه پس ما چطوری وارد اینجا شدیم؟

_نمی دونم من که چیزی به ذهنم نمی رسه...شما فکر کنید ببینید چیزی یادتون میاد؟؟من که هرچی دارم فکر می کنم جز فضای این سالن چیزی توی تصوراتم نیست؛انگار از موقعی که چشم باز کردم اینجا بودم

_را..را..راست می گیا...الان هرچی دارم فکر می کنم فقط این جمعیت و این سالن و پروفسور توی حافظمه وبیرون از اینجا چیزی به ذهنم نمی رسه

_پس حدس من درست بود!!!

_کدوم حدس میشه واضح تر حرف بزنید

_اینکه ذهن وتفکر ما محدود شده به فضای این سالن و هرچی هست زیر سر این پروفسور قلابیه

_یعنی چی فکر ما محدود شده به فضای اینجا؟

_یعنی ایشون کاری کرده که ما فقط مرکز توجهمون به او باشه و تصوری از بیرون به حافظه مون خطور نکنه

_یعنی پروفسور تصور واندیشه ی ما رو دستکاری رده؟

_نه ایشون چنین کاری نکرده بلکه این خود ما هستیم که در تصور واندیشه ی پروفسورواقع شدیم چون هرکسی فقط تو ذهن و خیالش می تونه چنین کاری رو انجام بده

_یعنی ما الان در دنیای واقعی نیستیم؟

_دقیقاً من فکر می کنم که ما در رویا و توهمات پروفسور گرفتار شدیم....

ادامه دارد....

لطفا آخر داستان را حدس بزنید!!!!!

جمعه 16/10/1390 - 21:31 - 0 تشکر 413004

سلام
اِ .... چه کار سختی ....
نمیشه خودتون بگین " دییِیییییییییییییی"
مثلا پروفسوره تونسته به ذهنشون نفوذ کنه ؟؟؟؟ پروفسور هیپنوتیزمشون کرده ؟؟؟؟ ...

 

غرق نعمتیم ؛ حالیمون نیست ...

الهی رضا برضائک!

 
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.