• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 1436)
دوشنبه 12/10/1390 - 12:33 -0 تشکر 410967
موضوع انشاء

موضوع انشا: سال گذشته را چگونه گذراندید؟


قلم بر قلب سفید كاغذ می گذارم و فشار می دهم تا انشاء ام آغاز شود. سال گذشته سال بسیار خوبی و پر بركتی می باشد. سال گذشته پسر خاله ام زیر تریلی ۱۸ چـــرخ رفـت و له گـــــــشت و ما در مجلس ترحیمش شركت كردیم و خیلی میوه و خرما و حلوا خوردیم و خیلی خوش گذشت. ما خیلی خاك بازی كردیم. من هر چی گشتم پــــسرخاله ام را پیــدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بیل زد، بدون بی دلیل! من در پارسال خـــیلی درس خواندم ولی نتـــوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بیرون پرت كردند. پدرم من را به مكانیكی فرستاد تا كـــــــــــار كـنم و اوســــــتای من هر روز من را با زنجیرچرخ می زد و گاهی موقع ها كه خیلی عصبانی می شد من را به زمین می بست و دوسه بار با ماشین یكی از مشتری ها از روی من رد می شد. من خیلی در كارهای خانه به مـادرم كمك می كنم. مادرم من را در سال گذشته خیلی دوست می داشت و من راخیلی ماچ می كند ولی پدرم خیلی حسود است و من را لای در آشـپزحانه می گذاشت.درســــــال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خیلی از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسیارحــــامله است و پدرم مـــــی گوید یا پسر است یا دوقلو!!!در سال گذشته مـا به مسافرت رفتیم و با قطار رفتیم. مــن در كوپه بسیار پدرم را عصبانی كردم و او برای تنبیه من را روی تخت خواباند و تخت را محكـــم بست و من تا صبح همان گونه خوابیدم!پدرم در سال گذشته خیلی سیگار می كشد و مادرم خیلی ناراحت است و هــــــــی به من میگوید: كپی اوغلی، ولی من نمی دانم چرا وقتی مادرم به من فحش می دهــــــد، پدرم عصـبانی می شود! در سال گذشته ما به عـــید دیدنی رفتیم و من حدودا خیـــــلی عیدی جـمع كرده ام، ولی پدرم همه آن ها را از من گرفت و آنتن مـــــــاهواره ای خرید كه بسیار بــد آموزی دارد و من نگاه نمی كنم ! مامان من پارسال بسیار مریض شده است.او موهایش را بسیار کوتاه کرده و از ته زده است.پدرم اصلاً مدل موهای مامانم را دوست ندارد.پدرم می گوید مدل موهای مامان من سرطان می باشد.مامان من هر روز با درس شیمی ،درمان میشود!او بسیار ضعیف می باشد.دکتر میگوید او یک ماه مهمان میباشد!!!پدرم بسیار به مطب دکترمیرود.اسم منشی مطب دکتر مادرم(به گفته پدر) جیگر طلا می باشد.پدرم هفته ای یکبار در رستوران یا در پارک با جیگر طلا قرار می گذارد تا در مورد وضعیت مامان از او راهنمایی بخواهد!!!برادر کوچک من از پارسال بسیار مرده می باشد!او موقع رد شدن از خیابان با یک پیکان دزدیده می باشد.پلیس می گوید اورا تجاوز کرده اند و خفه اش کردند!پارسال جسد او را در بیابان اطراف ورامین پیدا کردند.اما برادر من سر نداشت !به همین دلیل من فکر میکنم برادرم به خاطر خفگی مرده است چون دهان برای نفس کشیدن نداشته نمی باشد!برادر بزرگم پارسال از سربازی برگشته می باشد.او می گوید در سربازی متوجه شده که پسر نمی باشد و دختر می باشد.دکتر می گوید برادر من پسر نمیباشد ولی اسم او ممد می باشد.برادرم اصرار دارد ما به او شهناز بگوییم!

من خیلی سال گذشته را دوست دارم و این بود انشای من...

آنچه دلم خواست نه آن می شود هر چه خدا خواست همان می شود

دوشنبه 12/10/1390 - 12:54 - 0 تشکر 410981

سلام
چه دردناك!!!!1

هر كس كه با زندگي ميسازد ميبازد. بازندگي نساز زندگي را بساز.
دوشنبه 12/10/1390 - 14:37 - 0 تشکر 411093

سلام
واقعا دردناک ...

 

غرق نعمتیم ؛ حالیمون نیست ...

الهی رضا برضائک!

 
دوشنبه 12/10/1390 - 15:6 - 0 تشکر 411104

عالی بودددددددددددددددد

دوشنبه 12/10/1390 - 18:38 - 0 تشکر 411155

سلام
واقعا دردناک ...

بگذار سر نوشت هر راهی که میخواهد برود راه من جداست

بگذار ابر ها تا میتوانند ببارند............ .... چتر من خداست

دوشنبه 12/10/1390 - 22:59 - 0 تشکر 411257

سلام

هوا قلبتونو داشته باشید

کجاش دردناک بود طنز بود:))

آنچه دلم خواست نه آن می شود هر چه خدا خواست همان می شود

سه شنبه 13/10/1390 - 1:27 - 0 تشکر 411286

سلام بله طنز بود ولی كافیه یكم اطرافمونو با دقت بیشتری ببینیم كم نیستن این افراد

هر كس كه با زندگي ميسازد ميبازد. بازندگي نساز زندگي را بساز.
سه شنبه 13/10/1390 - 10:49 - 0 تشکر 411367

هردفعه اسم انشا میاد
یاد اون زنگ انشا تو خنده بازار میوفتم
ناخدا گاه خندم میگیره

 

 

دوران خوش آن بود که با دوست به سر شد ***باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود  

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه 14/10/1390 - 0:50 - 0 تشکر 412001

سلام
هم خندیدیم هم غصه خوردیم.آخرش هم قاتی کردیم نفهمیدیم بخندیم یا گریه کنیم.
در هر حال ممنون

چهارشنبه 14/10/1390 - 20:28 - 0 تشکر 412267

اولش خیلی باحال بود
آخرش ضد حال بود.

شنبه 17/10/1390 - 0:0 - 0 تشکر 413266

جالب بود.
فكرمیكنم طنز واقعی اینه.مشكلات زندگیو یه جور دیگه نشون دادن.مرسی.عالی بود.

همه لرزش دست و دلم از آن بود كه عشق گريزي گردد نه پناهگاهي...
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.