فرهنگ پایداری (بازدید: 1860)
سه شنبه 29/9/1390 - 10:22 -0 تشکر 404045
به یاد شهید تهرانی مقدم

 

 

 

خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 29/9/1390 - 10:25 - 0 تشکر 404047

مادر شهید تهرانی‌مقدم:
حاج حسن فقیر نواز بود و در میان فقرا دوستان زیادی داشت
*****************
به گزارش خبرنگار گروه دانشگاه خبرگزاری فارس، کامران دانشجو وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، حجت‌الاسلام محمد محمدیان رئیس نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه‌ها و جمعی از رؤسای دانشگاه‌های کشور شب گذشته با حضور در منزل سردار سرلشکر پاسدار شهید حسن تهرانی‌مقدم مراسم اربعین این سردار سپاه اسلام را گرامی داشتند.

در این مراسم مادر شهید تهرانی‌مقدم در سخنانی گفت: فرزندم مؤمن و با تقوا بود و یاد ندارم که نماز صبح و نماز جمعه وی ترک شده باشد.

وی افزود: هرگاه پیش از نماز صبح از خواب بر می‌خواستم مشاهده می‌کردم که در حال راز و نیاز است.

مادر شهید تهرانی‌مقدم با اشاره به اینکه فرزندش حدیث کساء را می‌خواند و آن را تفسیر می‌کرد، گفت: وی فقیرنواز بود و در میان فقرا دوستان بسیار زیادی داشت و با آنان رابطه عاطفی عمیقی داشت.


وی گفت: فرزندم هم فوتبالیست هم کوهنورد و هم خلبان بود و به جز پاکی چیزی از وی ندیدم.



در این دیدار برادر شهید حسن تهرانی‌مقدم نیز در سخنان کوتاهی گفت: شهید تهرانی‌مقدم 20 یا 21 ساله بود که فرمانده توپخانه سپاه پاسداران شد و سپس فرماندهی موشکی سپاه را بر عهده گرفت.

وی افزود: هنگامی که برادرم علی به شهادت رسید منزل‌مان محلی برای ارسال امکانات و تجهیزات به جبهه‌های حق علیه باطل شد و هنوز نیز این کار ادامه دارد و مادرم به انجام کارهای خیریه می‌پردازد.


خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 29/9/1390 - 10:31 - 0 تشکر 404050

ماجرای پیتزاهایی که حاج حسن می‌خرید

خبرگزاری فارس: زینب طهرانی مقدم در مورد خاطرات پدرش می گوید: پدرم با هر کس  مثل خودش برخورد می کرد و به سنش نگاه می کرد. هر وقت دیر وقت می آمدند خانه برای خواهرهایم پیتزا می خریدند که از دلشان در بیاورند. می دانستند بچه‌ها این غذا را خیلی دوستدارند.

******************

گفتگویی که خواهید خواند صحبت‌های زینب طهرانی‌مقدم دختر ارشد شهید مقدم است.

*پدری که نمی‌شناختمش



صحبت در مورد شخصیت چند بعدی شهید حسن طهرانی مقدم حتی برای من که دخترشان هستم سخت است. اگر بخواهیم به یک شناخت کامل از ایشان دست پیدا کنیم لازمه آن بررسی همه ابعاد وجودی شهید طهرانی مقدم است.

اما چون ما با به عنوان خانواده ایشان تنها با بعد شخصی پدرم در خانه آشنا هستیم به تبع از این منظر می توانیم راجع به شهید حسن طهرانی مقدم صحبت کنیم ولی در بحث نظامی و علمی ایشان باید از کسانی پرسید که پدرم را از این نظر می‌شناختند.

پدرم آنقدر متواضع بودند که ما تا قبل از شهادتش ایشان را به این اندازه نمی شناختیم. تا وقتی که مقام معظم رهبری راجع به شهید حسن طهرانی مقدم گفتند: ایشان «دانشمند فرزانه» بودند، ما فهمیدیم شخصیت علمی شهید حسن مقدم چه اندازه بالا بوده است.

خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 29/9/1390 - 10:33 - 0 تشکر 404054

*خدا در زندگی سردار عالی‌قدر



من به عنوان فرزند ارشد ایشان، به چند مورد از ویژگی های شخصی پدرم اشاره می کنم: اول  نماز اول وقت.
برای شهید حسن طهرانی مقدم نماز اول وقت از جایگاه ویژه‌‌ای برخوردار بود، به خصوص اینکه آن را به جماعت اقامه کند.



شهید مقدم آموزه‌های دینی را هیچ وقت مستقیما به ما گوشزد نمی‌کرد. طوری که من هیچ وقت یادم نمی آید پدرم گفته باشد، زینب! نمازت را بخوان. وقتی خودشان عملا این کار را می‌کرد نا خودآگاه به ما هم یاد می داد که نماز باید اول وقت باشد.


این قدر این موضوع در وجود ما نهادینه شده بود که وقتی به مهمانی می‌رفتیم و می‌دیدم بعد از پخش صدای اذان هیچ کدام از اهالی خانه توجه نمی‌کنند برایم عجیب بود و می گفتم چطور می شود صدای اذان را شنید اما نماز نخواند؟! در خانه ما وقت نماز همه کارها تعطیل می‌شد.


ما برای بعضی مسائلی که پدرم در وجود ما گذاشته‌‌اند، زحمتی نکشیده‌ایم و به همین علت شاید ثواب زیادی هم برایمان ننویسند.

خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 29/9/1390 - 10:35 - 0 تشکر 404055

*روایتی از آخرین نماز جمعه



شهید حسن طهرانی مقدم بسیار به نماز جمعه اهمیت می داد و سعی می کرد ما را هم به رفتن تشویق کند، البته خالی از هر گونه اجبار و زور.


همیشه نماز جمعه‌های ما پر از خاطرات شیرین از ایشان است. فکر می‌کنم اول ابتدایی بودم که بابا من و حسین برادرم را برد نماز، هوا خیلی گرم بود. جوب‌های آبی کنار‌مان بود که پدرم با ما در آن آب بازی می‌کرد تا وقت نماز به ما به خاطر گرما سخت نگذرد.
همیشه در برگشتن از نماز جمعه هر چه می‌خواستیم برایمان می‌خرید، طوری که ما همیشه منتظر بودیم جمعه شود و برویم نماز.



در سخت‌ترین شرایط هم پدرم نماز جمعه‌شان ترک نمی‌شد. حتی در جمعه قبل از انفجار هم برای تفریح رفته بودیم بیرون، شهید مقدم گفت: من بروم نماز جمعه، به شوخی گفتیم: بابا امروز را بی خیال شو، ما به کسی نمی‌گوییم. اما گفت: قول می‌دهم می‌روم و تا ساعت 3 برمی‌گردم. رفت و به موقع هم آمد.



اعتقادشان به نماز طوری بود که شنیدیم شهادتشان هم بعد از خواندن نماز جماعت ظهر بوده. مثل امام حسین مقتدایش که بعد از نماز به شهادت رسیدند.

خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 29/9/1390 - 10:36 - 0 تشکر 404056

*عیدی که بدون عیدی گذشت



پدرم همیشه هر عیدی که می شد به ما عیدی می‌داد. روز عید قربان هم به ایشان گفتیم عیدی ما را بده، اما هر چه اصرار کردیم بابا گفتند:

«عید غدیر عیدیتان را می‌دهم.»

این اولین دفعه‌ بود که همچین کاری کردند.



آخرین دفعه‌ای که ایشان را دیدم بعد از ظهر روز جمعه بود که رفته بودیم بیرون، ایشان ما را رساندند خانه و شهید نواب آمد دنبالشان و رفتند. موقعی که خواست برود خوب یادم هست که مفاتیح به دست رفت چون شهید مقدم عادت داشت همیشه دعای سمات را می‌خواند.
حتی وقتی پسرم طاها، را بعد از تولدش برای اولین جمعه خانه آنها آوردم پدرم گفت: طاها را بگذار امروز در کنار او با هم دعای سمات را بخوانیم.

خیلی به این دعا اعتقاد داشت. واقعا با همه وجود می‌خواند، یکبار ندیدم بی‌میل و بی‌حوصله دعای سمات را بخواند. عاشقانه می خواند و به ما هم یاد می‌داد که بخوانیم.

خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 29/9/1390 - 10:38 - 0 تشکر 404057

*اطیعو الله و اطیعو الرسول و اولی‌الامر منکم



ولایت مداری یکی دیگر از ویژگی‌های شاخص شهید حسن طهرانی مقدم بود. یعنی طبق آن کلام مقام معظم رهبری که فرمودند: باید ذوب در ولایت باشید، ایشان واقعا همینطور بود.



در مسائل سیاسی سالهای اخیر، گاهی من می‌آمدم می‌گفتم فلانی اینو گفته، یا آن مقام مسئول این حرف را زده که برایم ناراحت کننده بود. پدرم همیشه تنها یک حرف می زد، می‌گفت به هیچ کس کاری نداشته باشید و به حرف کسی گوش ندهید چون آنها امروز و فردایشان مشخص نیست. فقط دنبال مقام معظم رهبری باشید، ببینید ایشان چه می گویند و پشت سر آقا حرکت کنید. به همین دلیل هم بود که هیچ کس نتوانست از ایشان استفاده سیاسی کند، چون پدرم اصلا به هیچ گروهی تکیه نداشت.



پدرم به خاطر خلق خوبش از هر طیف و گروهی دوستان صمیمی‌ای را به خود جذب کرده بود. کما اینکه شاید خیلی هایشان اعتقادات بابا را قبول نداشتند و علنی هم اعلام می کردند. اما از بس شهید طهرانی مقدم مهربان و متواضع بودند که هیچ کس را از خودشان نمی‌رنجاندند.

خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 29/9/1390 - 10:49 - 0 تشکر 404061

*سرداری که همه دوستش داشتند



کسانی در فراغ پدرم گریستند که شاید افکار پدرم را قبول نداشتند اما واقعا اینجا زار می زدند. از ورزشی ها بگیر تا سوپور کوچه‌مان. از پایین ترین افراد جامعه در شهادت ایشان گریان بودند تا شخص اول کشور، مقام معظم رهبری. همه پدرم را دوست داشتند.



معمولا نظامی ها به خاطر شرایط کاری و سختی کارشان معمولا روحیه منعطفی ندارند اما پدرم اصلا این طوری نبود. همه مشکلات و سختی های کارش را که ما بعد از شهادتشان فهمیدیدم که خیلی هم زیاد بوده پشت در خانه می گذاشت و می آمد داخل.



شهید طهرانی مقدم اول که می رسید خانه حتی لباس هایش را هنوز در نیاورده بود که می نشست با خواهر کوچکم بازی می کرد.



من چون اول محرم به دنیا آمدم پدرم همیشه می گفت اسمت را با خودت آوردی. بعد از شهادتش یکدفعه شاید کار خودشان بود که انگار یکی به من تلنگر زد که اسمت زینب است، یعنی باید زینت پدرت باشی. من همیشه اسمم را خیلی دوست داشتم چون حس می کردم اسم هر کس بی دلیل برایش انتخاب نشده و اسم خیلی روی شخصیت افراد تاثیر گذار است.

خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 29/9/1390 - 11:0 - 0 تشکر 404074

*روایتی از دیدارهایمان با مقام معظم رهبری



اولین دفعه ای نبود که آقا را از نزدیک می دیدم. نخستین دفعه دیدار ایشان این گونه شد که: خواهرم فاطمه کلاس اول ابتدایی بود که نامه ای برای آقا نوشت و گفت: آقا من خیلی دوست دارم شما را از نزدیک ببینم، همیشه عکس شما را می بینم و خیلی دوستتان دارم. یک نقاشی هم برای مقام معظم رهبری کشید.

پدرم نامه را به آقا داده بودند و از آنجا که مقام معظم رهبری بسیار رئوف و مهربان هستند با خواندن نامه گفته بودند این دختر را بیارید پیش من. این شد که ما خانوادگی به همراه عده ای از اقواممان رفتیم خدمت آقا.



دومین دیدار ما با رهبری در مراسم عقدم بود. پدرم همیشه می گفت یکی از دلایلی که من و مادرت خوشبخت شدیم این است که امام(ره) عقد ما را خواندند و همیشه این موضوع را جزء افتخاراتشان می دانست.
من هم خیلی اصرار داشتم خطبه عقدم را آقای خامنه‌ای بخوانند. حدود 8 ماه منتظر شدم تا بالاخره نوبتم شد و آقا من و همسرم را عقد کردند. آخر مراسم مقام معظم رهبری ما را دعا کردند و به همسرم گفتند: خدا خودت، پدرت و پدر خانمت را نگه دارد.



سومین بار در مراسم تشییع پدرم آقای خامنه‌ای را ملاقات کردم، ایشان آن روز چهره‌شان بر افروخته بود و فرمودند: من مصیبت زده شدم.
روز تشییع برای ما خیلی سنگین بود و اول صبح با دیدن آقا و دعایی که برای ما کردند خیلی آرام شدیم.



دفعه چهارم که مقام معظم رهبری آمدند منزل ما با همه دفعات فرق داشت. آن شب احساس می کردم هیبت و عظمت ایشان من را خیلی گرفته و در اوج عطوفت و مهربانی چند باری چشم هایش پر از اشک شد.
ایشان نسبت به پدرم حرف هایی زدند که باعث شد هر وقت بخواهم گریه کنم گریه از سر عجز نباشد چون شهید مقدم جایشان خوب است. من گریه ام به این بابت خواهد بود که همچین وجودی را از دست دادم بدون اینکه درکش کرده باشم.

خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 29/9/1390 - 11:3 - 0 تشکر 404082

*پیتزاهایی که حاج حسن می‌خرید



آقا وقتی در پیامشان گفتند سردار عالی قدر، دانشمند برجسته و پارسای بی ادعا احساس می کنم این سه محوری بود که به تمام مردم دادند که اگر می خواهید عاقبت به خیر شوید یکی علم و همت و پشتکار داشته باشید.


واقعا یکی از مشوق های اصلی من برای درس خواندن پدرم بود. خودشان هم تحصیلاتشان مهندسی متالوژی بود. همیشه من و همسرم را تشویق به درس می خواندن می کردند.



شهید مقدم به شدت نسبت به ما ابراز احساسات می کردند و ما را می بوسیدند. فکر می کنم دیگر هیچ کس در زندگی نتواند به اندازه ایشان به ما محبت کند.


با هر کس هم مثل خودش برخورد می کرد و به سنش نگاه می کرد. هر وقت دیر وقت می آمدند خانه برای خواهرهایم پیتزا می خریدند که از دلشان در بیاورند. می دانستند بچه‌ها این غذا را خیلی دوستدارند.

-------------------------

خدایا ما را رهرو راستین این شهدای عالی مقام قرار بده. آمین

خدا در همین نزدیکی است
سه شنبه 16/3/1391 - 11:10 - 0 تشکر 459515


به گزارش مشرق، رابطه زینب و پدر آنقدر آسمانی است كه گویی در تمام این 26 سال زندگی پدر در كنار او، تنها دانه های عشق در وجودش كاشته شده. به طوری كه حتی تصور یك لحظه ناراحتی پدر، آرامش را از وجودش می گیرد. و زینب به رسم این محبت وصف ناپذیر میان فرزند و پدر، دوست دارد زینت پدر باشد و مایه افتخار او. درست مثل همان سال هایی كه به عشق پدر حافظ قرآن شد و شور و خوشحالی او را مزه مزه می كرد.


و اكنون نبود چنین كوه محبت و مهربانی برای او و خانواده سخت است، آن قدر سخت كه به حسین؛ برادرش می گوید: «احساس می كنم شلاق های زمانه دارد بزرگمان می كند. بهم می خورد و می گوید بزرگ شو... خدا دوست داشت تا آن زمان ما را آنگونه ببیند؛ در رفاه و اوج شادی اما اكنون به گونه ای دیگر... »




تصورم از زینب طهرانی مقدم، درست بود آرام و خیلی مؤدب. وقتی به جلوی در خانه شان رسیدم قاب سه نفره ای به تو لبخند می زد؛ شهید طهرانی مقدم، شهید مهدی نواب و شهید محمد سلگی.

گویی هرسه شان به استقبالت آمده بودند. عكسی كه بیانگر ارتباطی عمیق میان آنها بود چرا كه حتی در آن وادی هم نتوانستند خیلی دور از هم باشند. تمامی شهدای غدیر در قطعه 50 به خاك سپرده شدند اما شهید نواب و شهید سلگی؛ دو محافظ و همراه همیشگی حاج حسن این بار هم در نزدیكی او و با فاصله كمی در همان قطعه 24 در خاك آرمیدند.





مصاحبه زن روز با فرزند شهید مقدم یك مهمان هم داشت، محمدطه دو ساله؛ نوه شهید. البته به قول خودش، آقا محمدطه. چرا كه پدربزرگ شهیدش همیشه او را با لفظ آقا خطاب می كرد.



خدا در همین نزدیکی است
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی