• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن صندلی داغ > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
صندلی داغ (بازدید: 2154)
يکشنبه 20/9/1390 - 10:46 -0 تشکر 399399
گفت و گو با حامد بهداد

به نام خدا

سلام دوستان این بار مصاحبه با.... 

مصاحبه با حامد بهداد

مختصر از فعالیتایش.... 

بازی شروع شده بود. بدون شمارش معکوس از همان سال 79 که برای همایون اسعدیان در "آخر بازی" پویا صادقی شد. دانشجویی عاصی، چند بهار فرصت خواست تا عاصی بودنش در "بوتیک" شکی باشد برای منتقدان. هنوز همه در حال و هوای همان شوک بودند که شیشه شکنی اش در "کافه ستاره" توانایی اش را به رخ پرده های نقره  ای سینما کشید. محمد حسین لطیفی پیش تولید کار جدیدش را کلید زده بود. حامد بهداد به او پیشنهاد شد، ولی لطیفی مخالفت می کرد. سرصحنه می رسی از لطیفی میپرسی؛ چرا حامد بهداد را انتخاب نکردید؟ لطیفی میخندد:«نام بهداد را با یک بازیگر دیگر اشتباه گرفته بود، همان دیروز که برای اولین بار دیدمش پای میز قرارداد نشستیم.» چندی نمیگذرد که سر لوکیشن قرارگاه مسکونی لطیفی می آید تا از علی مشهدی و دوستانش حالی بپرسد. میگویم: حامد بهداد چطور بود؟ لطیفی این بار بلندتر از دفعه پیش میخندد:«حامد بهداد واقعا بازیگر است» زنگ پایان اکران خصوصی فیلم "روز سوم" به صدا درمی آید. پرویز پرستویی را می بینی که دستش را روی دوش بهداد گذاشته و می گوید:«حامد این تنها عراقی قابل باوری بود که من تاکنون دیدم. خسته نباشی» و او با ذوق از تایید پرستویی دلگرم می شود. سالن سینما خالی می شود و تو می مانی و یک سوال که به مغزت میرسد. «فواد روز سوم لیاقت سیمرغ را نداشت؟» بیست و ششمین جشنواره ی فیلم فجر از راه میرسد و "حس پنهان" و "هرشب تنهایی" تو را یاد یکسال پیش می اندازد و این بار مجری جشنواره می ماند و صدای حاضرین که حامد بهداد را صدا می زنند و حال اینکه حتی کاندیدا هم نشده بود.

 

 

 

دوستان عزیز در صفحه اول همین تاپیک تمام مصاحبه و گفت و گو با حامد بهداد رو میتونید بخونید 

من از اين كوه بالا خواهم رفت.ميگويند ارتفاعش زياد است.راهش طولاني و شيب دار است,پر از صخره و صعود به آن بيش از حد دشوار است.كارخودم است.از آن بالا خواهم رفت.به زودي مرا خواهي ديد كه از قله برايتان دست تكان ميدهم يا از فرط تلاش بر دامنه جان ميسپارم

يکشنبه 20/9/1390 - 10:52 - 0 تشکر 399402

حامد بهداد، صدا، دوربین، حرکت...

در این برهوت توهم بازیگری که فقط شبه بازیگر می بینی و بس داغ ترین سوژه است. باید کمی شانس در کوله پشتی ات همراه داشته باشی تا با او به بحث بنشینی. اکران فیلم "دایره زنگی" و "مجنون لیلی" را بهانه می کنی نه نمی گوید روبرویت می نشیند. خورشید نمیروز را ورق می زند، تاکید و باز تاکید که تاکنون با هیچ نشریه خانوادگی گفتگو نکرده است. به صندلی های کنج سالن اشاره می کند و حتم دارد دنج ترین جا برای مصاحبه است. این برگ برنده را داری که تمام گفته هایش را با حالات چهره و تن صدایش تطبیق دهی. صدا، دوربین، حرکت...
مصاحبه گفتگوی مجله خورشید نیمروز با حامد بهداد :


 بگذارید گپ و گفتمان از همین تاکید بخورد. چرا با نشریات خانوادگی مصاحبه نمی کنید مگر نه اینکه بیشترین طرفداران بازی شما از عام مردم هستند و مجله تخصصی نمی خوانند؟

کسی که سلیقه اش جنس بازی من باشد و منتظر خواندن مصاحبه ای با بهداد، برایش نشریه تخصصی و غیر تخصصی فرقی ندارد. من ترجیح می دهم با نشریاتی که گفتمان را به سمت زرد بودن می برند گفتگو نکنم.

 گاهی بیننده منتظر خواندن مطلبی درباره روحیه و شخصیت ستاره اش است آن هم به زبان ساده و نه تخصصی!

همیشه سعی کردم، بازی و گفتارم به گونه ای باشد که هم عوام درک کنند و هم خاص. مطمئن هستم که این گفتگو باید انجام می شد. شاید مدیوم وسیع تری باشد برای ارتباط.

سفری کنیم به چند سال پیش، به زمانی که حتی فکرش را هم نمی کردید به اینجا برسید؟

به کجا؟ اصلا گیرم که رسیدم آخرش چی؟

«من یه عمر کنار ضریح امام رضا (ع) وایستادم، التماس کردم که هنرپیشه بشم. حالا بعد از 15 سال کنار خودش مشغول به کارم...» گفته خودتان بود وقتی فیلم "هرشب تنهایی" دلیل سفرتان به مشهد شد!

چهار سالم بود که در حرمش مادرم بلندم می کرد تا دستم به ضریح برسد. حالا بزرگتر شدم. دست خودم نیست عاشق آن حیاط و آن پرنده ها هستم، چقدر جلوی پنجره فولادین ایستادم. به اینجا رسیدم ولی...

 ولی! از حامد بهداد راضی هستید؟!

از من نخواهید که از خودم راضی باشم، نیستم. راضی نبودنم به معنای ناشکریم نیست. همیشه شاکرش هستم به خاطر فرصتهایی که به من داد مطمئنم که دوستم دارد ولی من هنوز از حامد ناراضی ام. 

من از اين كوه بالا خواهم رفت.ميگويند ارتفاعش زياد است.راهش طولاني و شيب دار است,پر از صخره و صعود به آن بيش از حد دشوار است.كارخودم است.از آن بالا خواهم رفت.به زودي مرا خواهي ديد كه از قله برايتان دست تكان ميدهم يا از فرط تلاش بر دامنه جان ميسپارم

يکشنبه 20/9/1390 - 10:56 - 0 تشکر 399403

چرا؟

توان و انرژی اش را دارم، پس چرا امکاناتش فراهم نیست تا در عرصه ی بین المللی یک بازیگر محسوب شوم. در ورزش همه یک تن می شویم تا تیم ملی به جام جهانی برسد اما در عرصه سینما و...، دیگر وقتش رسیده که حرفی در جهان سینما داشته باشیم.

پس یقین دارید که می توانید روبروی مطرح ترین هنرپیشه های دنیا بازی کنید؟

ایمان دارم؛ تشنه فرصتم. اگر امکاناتش بود ثابت می کردم که می توانم.



انرژی فوق العاده ای دارد، بی ریا بودنش پررنگ ترین صفتش است. می خندد عصبانی می شود. جلوی خودش را هم نمی گیرد، اینجا دیگر بازی در کار نیست. این حامد بهداد است. میخواهم که گفتگو را صمیمی تر کنیم، می خندد.

می گویم بدون سانسور، تایید می کند.

 سربازی رفتید؟

معاف شدم.

صمیمی ترین دوست دوران نوجوانی تان چه کسی بود؟

دوست صمیمی خیلی داشتم.

 پس کلی رفیق بازید؟

تا دلتان بخواهد. محسن طالبی بود، هادی، پرویز سامانی پور، رامین مبارکی ولی با همایونی از همه صمیمی تر بود. راستش را هم بخواهید دوستیمان با یک درگیری شروع شد.

 با کتک کاری؟

یک مزه پرانی، یک دعوا.

 اهل دعوا بودید؟

سر پر سودایی داشتم. سر همین کارهایم پدرم از ادامه فعالیت در ورزش بوکس منعم کرد.

مگر هر که بوکسور است، روحیه خشن دارد؟

نه، اما بوکسور بودن به بعضی ها اعتماد به نفس کاذب می دهد.
 یک خاطره از آن روزها برایمان تعریف کنید!

محسن طالبی به طوطی معروف بود. قد کوتاهی داشت وقتی می خواست حرف بزند یا دعوا کند مثل طوطی بالا و پایین می پرید. علی همایونی بلند قد بود. یک روز یک عکس از طوطی را در بالاترین نقطه تخته زد. محسن که وارد کلاس شد، انگار که آب داغ روی سرش ریختند خودش را به در و دیوار می زد. تداعی این خاطره همیشه من را به خنده می اندازد.

در آن دوران مردود هم می شدید؟

خیلی. اولین بار که در دوران راهنمایی مردود شدم یاد گرفتم که جایم نیمکت آخر کلاس است. رفتم و آخر کلاس نشستم. 

من از اين كوه بالا خواهم رفت.ميگويند ارتفاعش زياد است.راهش طولاني و شيب دار است,پر از صخره و صعود به آن بيش از حد دشوار است.كارخودم است.از آن بالا خواهم رفت.به زودي مرا خواهي ديد كه از قله برايتان دست تكان ميدهم يا از فرط تلاش بر دامنه جان ميسپارم

يکشنبه 20/9/1390 - 10:59 - 0 تشکر 399404

چه شد تئاتر قبول شدید؟

سال سوم دبیرستان بودم. باید قبول می شدم، از قضا یک معلمی داشتیم که اصلا دوست نداشت حتی پایم هم به دانشگاه برسد. به حرص آن هم شده درس می خواندم. عدو شود سبب خیر ار خدا خواهد. بلاخره با رتبه ی 19 قبول شدم. شهرام حقیقت دوست هم با رتبه 20. من باید چهارم را می گذراندم. یک سال رزرو کردم. شهرام هم خدمت سربازی بود آن هم یکسال رزرو کرد.

رشته مورد علاقه، حتما نمراتتان بالا بود؟

فکرش را هم نمی کنید از 10 نمره نظری که هم 10 می گرفتند به زور 2 می گرفتم ولی از 10 نمره عملی که همه 2 می گرفتند به راحتی 10 می گرفتم. خیالم راحت بود که در بازی کم نمی آورم.

 ضرب المثلی که بیشتر اوقات از آن استفاده می کنید؟

موش تو سوراخ نمی رفت جارو به دمش می بست. نمی دونم چرا ولی اولین ضرب المثلی که یاد گرفتم همین بود.

 بهترین تفریحتان چیست؟

فیلم دیدن و مهمانی رفتن.

بیشتر صدای کدام خواننده را می پسندید؟

اریک کلاپتون. گاهی با سید محمد شهنازدار سر بحث موسیقی را باز می کنم، دوست دارم به معلوماتم اضافه شود. سید محسن در بخش تئوری و تکنیک خیلی کمک می کند. گاهی هم با علیرضا ثانی فر و امیر ویپاسانا وارد میزگرد گفتگو می شویم.

 ویپاسانا به چه معناست؟

یک نوع روش مراقبه است که من خیلی دوستش دارم. امیر بین ما به ویپاسانا معروف است.

 فکر کنید یک راننده بی احتیاط با سرعت پیچیده جلوی شما و تازه ادعا هم میکند که تقصیر شما است. چه عکس العملی نشان می دهید؟

اتفاقا چند شب پیش با همین حادثه روبرو شدم ولی برای اولین بار خوب برخورد کردم. گفت رانندگی بلد نیستی؟ جواب دادم: ماشینم خرابه. ادامه داد: ماشینت خرابه برو خونه بشین، نیا بیرون. گفتم: تو هم اگه اعصات خرابه برو دکتر قرص بخور. قرص. گذشتم، تازه هیجان زده از اینکه خوب برخورد کردم راندم تا به پلیس راهنما رسیدم داد زدم: خبردار. پلیس از جایش پرید و برایم جریمه نوشت. اما خب یک بخشیدن باعث شد کلی انرژی بگیرم.

اولین هنرپیشه ای بودید که با اعتماد به نفس گفتید با روانشناس در ارتباط هستید. نترسیدید که حرف و حدیثی گریبانگیرتان شود؟

چرا نگویم، مگر بد است که با کسی ارتباط داشته باشی و از او مشورت بگیری؟ مشکل این است که فرهنگ ها باید ارتقا پیدا کند.

تداعی چه اتفاقی در زندگی شما بیشتر از هرچیزی ناراحتتان می کند؟

روابط عاطفی. همیشه بدترین اتفاق شکست خوردن و یا اذیت شدن در روابط عاطفی است. من هم مثل همه اقرار می کنم صدمه دیدن احساسات در روابط عاطفی خیلی اذیتم کرد.

با مادر و پدر صمیمی تر هستید یا با برادرتان حسام؟ 

هر سه نفرشان ولی با مادرم صمیمی تر هستم. مادرم عاشق هنر است.

چند سال با حسام تفاوت سنی دارید؟

من 2سال بزرگترم.

من از اين كوه بالا خواهم رفت.ميگويند ارتفاعش زياد است.راهش طولاني و شيب دار است,پر از صخره و صعود به آن بيش از حد دشوار است.كارخودم است.از آن بالا خواهم رفت.به زودي مرا خواهي ديد كه از قله برايتان دست تكان ميدهم يا از فرط تلاش بر دامنه جان ميسپارم

يکشنبه 20/9/1390 - 11:2 - 0 تشکر 399405

 اگر یک چراغ جادو داشتید، اولین آرزویتان از او چه بود؟

نمی دانم. نمی خواهم دروغ بگویم. اصلا می دانید همه چیز تقصیر پدرم است. پدرم اولین کتابی که در دوران کودکی برایم خرید غول چراغ جادو بود همیشه دوست داشتم یک چراغ جادو داشته باشم ولی به آرزو کردن که می رسد، می مانم. ای کاش پدرم نمی گذاشت با افسانه شروع کنم.

اهل تماشای تلویزیون هستید؟

خیر. تنها سریالی که پیگیری اش میکردم "یک مشت پر عقاب" بود.

 مسابقات فوتبال چطور؟

اصلا

در اینترنت کلی سایت و ایمیل به نام شما وجود دارد. کدامیک واقعا به خودتان تعلق دارد؟

هیچکدام.

 تاکنون نقشی بوده که نتوانید از عهده اش برآیید؟

نقشم در "دایره گچی قفقازی". استاد سمندریان می گفت: حامد آن طور که من می خواهم بازی کن. هرکاری کردم نمی شد، نشد. بلاخره حسن پورشیرازی به جای من بازی کرد.

و حالا به اینجا رسیدید، کارگردان های به نام، دستتان را در ایفای نقش باز می گذارند؟

این اطمینان ها، این معدود کات دادن ها از کجا سرچشمه می گیرد؟ بازیگری را باید درک کنی، با وجودت بازی کنی. دوست دارم همیشه بازی کنم و شاید همین قابل باور بودن جلوی دوربین اطمینان ها را حلب کرد.

پس به جایی رسیدید که کمتر کسی می رسد!

باید یاد بگیریم. نباید مثل آب راکد بمانم، آنوقت فسیل می شوم.
 منبع: خورشید نیمروز 

من از اين كوه بالا خواهم رفت.ميگويند ارتفاعش زياد است.راهش طولاني و شيب دار است,پر از صخره و صعود به آن بيش از حد دشوار است.كارخودم است.از آن بالا خواهم رفت.به زودي مرا خواهي ديد كه از قله برايتان دست تكان ميدهم يا از فرط تلاش بر دامنه جان ميسپارم

يکشنبه 20/9/1390 - 11:20 - 0 تشکر 399414

ازین به مصاحبه بعد برای مجله سبز هست که دیدم یه مقدارش تکراریه اونارو حذف کردم و بقیش رو براتون گذاشتم :)

 هنر را چه‌طور معنا می‌کنی؟

بهداد: هنر به طور اعم و بازیگری به طور اخص روایت شاعرانه‌ای است از انسان توسط آدمیزاد... مسیر آدمیزاد رو به انسانیته یعنی آدمی می‌ره تا انسان بشه... آدمیزاد انسان را می‌سراید... آدمیزاد انسان را می‌سراید...

منظور از شاعرانه بودن، دخالت حس خیاله؟

بهداد: هم این و هم هزاران تعریف جامع و مانع دیگه.

و مد نظر شما...؟

بهداد: همون تعریف جامع و مانع.

  خب اینکه خیلی کلی شد...

بهداد: جزیی‌اش همونی می‌شه که در سینما می‌بینید... جز به جز...فریم به فریم... شعر بازیگری دیدنیه نه شنیدنی و کلی‌اش همین می‌شه که عرض کردم خدمتتون.

و دلیل انتخاب این هنر از طرف حامد بهداد؟

بهداد: می‌خواستم سراینده باشم.

اگر روزی به فرض محال این هنر با شهرت حاصله تداخل داشته باشه، کدوم رو انتخاب می‌کنی؟

بهداد: توفیق در هر امری شهرت در پی داره... حتی اگر قاتل خوبی باشی به طور حتم معروف خواهی شد... اگر و اما نداره، من خوبم پس اسمم هست... چه در خوبی، چه در بدی. شهرت زیرمجموعه توفیقه، یعنی توفیق نمی‌تونه شهرت نیاره، اصلش توفیقه.

  یعنی باید افاضه بشه؟

بهداد: افاضه یعنی چی؟

  یعنی از یک جایی ماورایی نصیب آدمی بشه.

بهداد: آها.. ریشه افاضه از فیض میاد؟!

بله.

بهداد: حالا من به این کلمه فیض و افاضات کاری ندارم ولی بله گاهی اوقات از جایی میاد و نصیب آدم می‌شه.

  پس یعنی در اختیار شما نیست؟

بهداد: بله، یک بخشی از توفیق دست ما نیست، دست دیگریست، دست شرایطی شاید، پروردگار متعال و...

  شما انتخاب نمی‌کنید؟

بهداد: شما به عنوان یک انسان، موجود صددرصد انتخاب‌گری نیستی، انتخاب تو در حد همراهیه. تو اگر انتخاب کنی و اختیار کنی که هر آنچه باد می‌وزد، می‌وزم، هر آنچه آب می‌رود، می‌روم، یعنی همراه طبیعت شدی. چون گردشی که پروردگار و جهان هستی برای تو در نظر گرفته باید همراه باشی. اگر مقاومت کنی با فشار زندگی روبه‌رویی و اگر رها کنی و اختیار کنی که مقاومت نکنی مثل یک گهواره تو را در آغوش خواهد گرفت.

 خب این اختیار که خود جبره!؟

بهداد: من آدم جبرگرایی هستم و اصولا مقدار اختیارم همینه که مقاومت نکنم. آنقدر اختیار دارم که بپذیرم، پس می‌پذیرم. تو باید قدرت پذیرشتو بالا ببری. همین. به این می‌گن اختیار. حالا می‌تونی اختیار کنی نپذیری تا بیشتر زجر بکشی...

  در کار هم همین طور هستی؟

بهداد: این اتفاق باید هوشمندانه بیفته.

یعنی وقتی فیلمنامه‌ای برایت می‌فرستند، همراه می‌شی و می‌پذیری؟ هر قدر هم ضعیف باشه؟ 

بهداد: اگر با فیلمنامه همراه بشی، باب تخیل باز می‌شه، تصاویر رو می‌بینی، بوها رو استشمام می‌کنی و صداها رو می‌شنوی. به هر حال تا یه حدی باید اعتماد کنی و این اعتماد خودش تولید خواهد کرد و بعد تو به آن اضافه می‌کنی.

 پس بیشتر از آن، به خودت اعتماد می‌کنی؟

بهداد: گاهی اوقات به خودم، بله... ولی در کل به جریانات و به اتفاقات اعتماد کردن. البته گاهی با فیلمنامه ضعیف همراه می‌شوم و گاهی با فیلمنامه قوی مثل «لبه پرتگاه» آقای بیضایی که حتی قراردادم بستم، همراه نمی‌شوم.

برای همین در فیلمی مثل «مجنون لیلی» بازی کردی؟ همه معتقدند کار، فیلمنامه ضعیفی داشت که شاید درحد بازیگری مثل بهداد نبود.

بهداد: من بازیگری نیستم که بتوانم تا انتها بیننده را حفظ کنم، درسته که خودم می‌گم من سلطان همه بازیگرام... شاخ سینمام... اما اینو می‌گم که یه چیزی گفته باشم ، جلب توجهی کرده باشم، همین. فیلم «مجنون لیلی» هم اتفاقی شد... من و قاسم جعفری پیش‌تر رفاقتی داشتیم... در فیلم همسفر برایش بازی کرده بودم هر چند فیلم بسیار بدی بود، اما قاسم رفاقتش با من موند بعدها هم خیرش به من رسید... بارها و بارها برای همه سریال‌هایش از من دعوت به کار کرد، که نشد تا رسید به «مجنون لیلی». من به همون سکانس هم راضیم خدا رو شکر. زندگی کردم. ارتزاق کردم. اگه شهرته، اگه پوله، اگه توفیقه اگه هرچی ...


من از اين كوه بالا خواهم رفت.ميگويند ارتفاعش زياد است.راهش طولاني و شيب دار است,پر از صخره و صعود به آن بيش از حد دشوار است.كارخودم است.از آن بالا خواهم رفت.به زودي مرا خواهي ديد كه از قله برايتان دست تكان ميدهم يا از فرط تلاش بر دامنه جان ميسپارم

يکشنبه 20/9/1390 - 11:20 - 0 تشکر 399416

 این اعتماد به نفس یا غروری که داری از کجا ناشی می‌شه؟ همه به بازی خوب بهداد اذعان دارند و تایید می‌کنن، ولی لزوم این تکرار و تایید از جانب خودش چیه؟

بهداد: معتقدم این تعریف رو خودم باید کنم نه دیگران. همه جا بر عکسه. می‌گن بگذارید دیگران از شما تعریف کنن، خودت تعریف نکن. اما من می‌گم نه! لطف کنین، دیگران از من تعریف نکنن، بگذارید خودم از خودم تعریف کنم. چرا؟! چون من وکیل کار خودم هستم، چون خودم بهتر بلدم از کار خودم دفاع کنم، شما ادله دفاع از کار منو نداری، شما نمی‌دونی چرا من بازیگر خوبیم، چرا بازیگر بدیم، اما خودم می‌دونم.

و این موضوع دشمن‌تراشی نمی‌کنه؟

بهداد: دشمن و بدخواه زیاد داشتم، اما چرا سوءتفاهم وقتی صداقت یار منه؟!

 پس با این حساب باب نقد هم بسته می‌شه، چون هیچ‌کس به چرایی خوبی و بدی کار دیگری واقف نیست؟

بهداد: چرا... مگه می‌شه بی‌نقد... اگر من در این باره یا در مورد خودم نظر می‌دم چون کارم رو بلدم، درسش رو خوندم... شما نقدی نداری به بازیگری... خود بازیگر هم نمی‌تونه بازیگر دیگری رو نقد کنه.

 منظورم خودم نبود... انتقاد از دیدگاه منتقدین.

بهداد: به هرحال نقد وجود داره، آنها می‌تونن نقد کنن. نظر من درباره خودم اینه...

ما مراسمی داریم در باب نقد... آنها به من می‌گویند: «آقا تو متوهمی، تو بیمار روانی هستی، دیوانه‌ای» من جواب می‌دهم: «بله، درسته... نظر شما محترمه... ممکنه من دیوانه باشم، اما منم، همه چیز منم، منم که این طوری بازی می‌کنم، آقا شما برو جلو دوربین بازی کن، بعد ببین من چه‌طور نقدش می‌کنم.» شمای نوعی می‌تونی نقد کنی، می‌تونی ایراد بگیری، می‌تونی بدی یا خوبی بگویی اما من نمی‌پذیرم... اما شده در یک مناظره استاد سمندریان منو نقد می‌کنه، از ایشان خوبش رو می‌پذیرم و حتی بدش رو، چون صاحب‌نظره اما آقایی که حوزه تخصصش در بازیگری عمیق نیست چه‌طور می‌تونه نظر جدی و درستی داشته باشه.

  این حرف رو قبول دارم که هر کی با هر مدرکی نمی‌تونه دخالت کنه...

بهداد: دخالت نه ها !... همه می‌تونن نظر بدن.

 ولی تخصص هم لازمه...

بهداد: بله، که البته بیشترشون، حتی بزرگ بزرگشون هم نداره.

  با این اوضاع فکر می‌کنی هنر بازیگری در ایران به کدام سمت و سو کشیده می‌شه؟

بهداد: متاسفانه به سمت جهانی شدن نمی‌ره... خوشا به سعادت بازیگرانی که امکان یافتن تا جهانی بشن. از خداوند متعال طلب می‌کنم که توفیق نصیبشون کنه و امیدوارم شکست نخورن. می‌خوام که آنها باعث افتخار ما ایرانی بشن. مگه آقای رضازاده نشد، یا همین هادی ساعی، علیرضا سلیمانی، علیرضا سوخته‌سرایی، علیرضا حیدری و... یا این همه المپیادهای علمی که بچه‌های ما مقام کسب می‌کنن. دولت باید به ما کمک کنه و مارو ساپورت کنه تا ما هم افتخار کسب کنیم. چند روز پیش با پرویز پرستویی صحبت می‌کردیم، ایشون می‌گفت: «هر چه دقیق می‌شم می‌بینم که بازیگرهای اونوری کار خاصی نمی‌کنن...» راست می‌گه. حالا آقای پرستویی انسان ماخوذ به حیاییه، اینو محکم نمی‌گه، اما من اینو محکم به شما و غول منتقدها می‌گم، که بازیگرهای اونوری کار خاصی نمی‌کنن جز استثناهاشون. امکانات اونها با ما قابل مقایسه نیست.

  غیر از بازیگری، در زمینه کارگردانی و فیلمنامه‌نویسی و... هم همین نظر رو داری؟

بهداد: نه خیر... اونجا اوضاع خیلی بهتره... در زمینه فیلمنامه‌نویسی آزادی فرهنگ، آزادی قلم، بیان و دمکراسی تقریبا واقعی‌تری حکمفرماست، هم فیلمنامه‌نویسی هم کارگردانی از نظر تیم و پول و شرایط خیلی بهترن.

  و محتوا چه‌طور!؟

بهداد: همه چیز... با وجود اینکه مجله شما تخصصی نیست، اما دوست دارم حرفی کاملا تخصصی بزنم. بازیگری و تکنیک‌های عمیق شدن و تمرکز در بازیگری از خاور دور به دست میاد. از فضای شرق، از هند، از یوگا، از تنفس صحیح و تغذیه صحیح. عقل سالم در بدن سالم و اینها همه برخواسته از فرهنگ و تمدن قدیم شرقی است. بازیگری مثل آدمیزاده، همان طور که می‌دونید شرق مهد تمدن بوده و هست، مهد معرفت و بازیگری نیز هست و بازیگری آگاهی است به بدن، آگاهی است به مفاصل، در کل ما آدم‌های مشرق زمین آدم‌های تکنیکی و تکنسین‌های درجه یکی هستیم.

من از اين كوه بالا خواهم رفت.ميگويند ارتفاعش زياد است.راهش طولاني و شيب دار است,پر از صخره و صعود به آن بيش از حد دشوار است.كارخودم است.از آن بالا خواهم رفت.به زودي مرا خواهي ديد كه از قله برايتان دست تكان ميدهم يا از فرط تلاش بر دامنه جان ميسپارم

يکشنبه 20/9/1390 - 11:23 - 0 تشکر 399417

رک بودن خصیصه بدی هم نیست و حامد بهداد شهره است به این خصلت. اما بعضی اوقات عواقبی داره. مثل اینکه فیلمنامه رو پاره می‌کنید و بعد به فیلمساز رک می‌گویید...

بهداد: فیلمسازی که این حرف رو به شما زده بیجا کرده، فیلمنامه هنوز تو خونمه... زمانی که فیلمنامه رو به من داد، یک فیلمنامه 16 قسمتی سریال دستم بود که باید تمومش می‌کردم، از اون خواستم یک هفته بهم فرصت بده، اما بعد از سه روز زنگ زد که فیلمنامه رو بفرست. گفتم: شما که گفتی یک هفته فرصت دارم؟ گفت: نه، نمی‌شه... منم گفتم فیلمنامه رو انداختم سطل آشغال... این رو به دلیل بدقولی که کرده بود گفتم وگرنه دلیلی نداره این کار رو بکنم، بعدها رضا کاهانی(کارگردان فیلم آدم) به من گفت که همون فیلمساز که الان اسمش در ذهنم نیست گفته، هر جا باشه پشت سر حامد بهداد این قضیه را حتما عنوان می‌کنه.

  سینمای ما گنجایش چنین رفتاری رو داره؟ چقدر این کار پذیرفته شده است؟

بهداد: پذیرفته شده نباشه... من آنقدر کارهای پذیرفته نشده انجام دادم که این چیزی نیست. من هراسی ندارم. اگه فیلمنامه رو دور انداخته بودم حتما می‌گفتم، اما هنوز دارمش. همون کار خوابید و اصلا به سرانجام نرسید، خود تهیه‌کننده تعطیل کرد، اون فیلمساز، فیلم‌سازی بلد نبود... کدوم فیلمساز؟! فیلمنامه آقای ناصر تقوایی رو انداختم سطل آشغال یا بیضایی؟! اینها رو به این دلیل می‌گم که بدونه، فیدبک شایعه‌ای رو که درباره من ساخته تا کجا کشیده شده.

  مدتی است بازیگران ما هنرهای دیگه‌ای از خود نشون دادن ، شما هم خوندن رو تجربه کردی؟

بهداد: به شما پیشنهاد می‌کنم حتما کار رو گوش کنید، بعد حتما متوجه خواهید شد که این کار صرفا در ازای شهرتم نیست، هر چند من نه بازیگر معروفی هستم و نه چهره‌ام. من فقط متخصص بازیگری‌ام، تکنسینشم... حامد بهدادشم...حتما تایید می‌کنید که خوانندگی من در گروه دارکوب، هیچ ربطی به بازیگری من نداره و باز مربوطه به توانایی‌های من، در ضمن توانایی‌های دیگه‌ای هم در حوزه‌های دیگه دارم که در وقت مناسب در خدمت شما هستم حتی مثل همین مصاحبه کردن.

بهداد از نوع دوم در چه روز و چه سالی به دنیا آمدی؟

بهداد: 26 آبان ماه سال 1352.

 حامد بهداد را چه‌طور معرفی می‌کنی؟

بهداد: یک بی‌قرار مهیج و یک سرگردان رو به ترس، اگر به قرار ننشیند و اگر به آرامش نرسد.

 این بی‌قراری از کجاست؟ این انرژی که وقت حرف زدن خرج می‌کنی؟

بهداد: بی‌قراری از آینده است و این انرژی برای حرف زدن، باید داشته باشی و باید صرف کنی.

 راه درآمدی غیر از بازیگری داری؟

بهداد: هیچ‌گاه نتونستم غیر از بازیگری از راه دیگه کسب درآمد کنم، امتحان کردم ولی نشده.

 زندگی...

بهداد: تنها چیزی که باید به خاطر آن مرد.

 مشهد و امام رضا(ع)؟

بهداد: مشهد که محل تولد، از کودکی عاشق حیاط و پرنده‌های حرم امام رضا(ع) بودم.

گفتگو؟

بهداد: فقط با مجلات تخصصی.

 خانواده‌سبز...

بهداد: پیش‌تر دوست نداشتم با مجله شما مصاحبه کنم، تنها از این جهت که مجله متخصصی نیست چون با هیچ مجله غیرتخصصی حرف نمی‌زنم. هر چند با هرمز شجاعی‌مهر دوستی دارم. موفق باشید. 

خب این آخریش بود از مجله سبز ...

امیدوارم خوشتون اومده باشه شما هم اگر همچین مصاحبه هایی داشتین حتما ثبت کنید ما لینکشو تو تاپیک لیست مصاحبه با افراد معروف میزاریم :)

من از اين كوه بالا خواهم رفت.ميگويند ارتفاعش زياد است.راهش طولاني و شيب دار است,پر از صخره و صعود به آن بيش از حد دشوار است.كارخودم است.از آن بالا خواهم رفت.به زودي مرا خواهي ديد كه از قله برايتان دست تكان ميدهم يا از فرط تلاش بر دامنه جان ميسپارم

يکشنبه 20/9/1390 - 19:38 - 0 تشکر 399661

سلام
جالب بود بیشتر با شخصیت این بازیگر عجیب آشنا شدم
کلا از بازیش خوشم میاد ولی بعضی از رفتارهاش واقعا عجیبه
مثل اون موقعی که می خواست سیمرغ بهترین بازیگر مرد جشنواره فجر رو بگیره اگه یادتون باشه خیلی رفتارش روی صحنه عجیب بود.

کوله بارت را ببند

شاید ابن چند سحر فرصت آخر باشد

که به مقصد برسیم

بشناسیم خدا را

و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم...

يکشنبه 20/9/1390 - 20:26 - 0 تشکر 399688

سلام
واقعا آدم عجیب و رکی هست...
ممنون که سر زدین
منظورتون همونه که زانو زد؟

من از اين كوه بالا خواهم رفت.ميگويند ارتفاعش زياد است.راهش طولاني و شيب دار است,پر از صخره و صعود به آن بيش از حد دشوار است.كارخودم است.از آن بالا خواهم رفت.به زودي مرا خواهي ديد كه از قله برايتان دست تكان ميدهم يا از فرط تلاش بر دامنه جان ميسپارم

يکشنبه 20/9/1390 - 20:50 - 0 تشکر 399713

soltan_azdad گفته است :
[quote=soltan_azdad;507077;399405]


 مسابقات فوتبال چطور؟

اصلا

نصف عمرش بر فناست:)

شاید تقدیر قابل تغییرنباشد،اما تغییر قابل تقدیر است.
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.