• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن مهدویت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
مهدویت (بازدید: 1390)
پنج شنبه 10/9/1390 - 19:58 -0 تشکر 395122
قرار عاشقی 80 - عاشوراییان


 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

لباس‏های مشکی به تن شده است 


بیرق‏ ها بر افراشته شده است


دل‏ها به تب و تاب افتاده است


و چشم ها برای محرم حسین گریان است


اما ... کجاست منتقم خون حسین ؟؟

الا که هستی مایی خدا کند که بیایی
دوباره گشته مُحـرم خدا کند که بیایی
***
بجز تو هم که نباشد وکیل و منتقم دم
بیا که منتقمی تــــو خدا کند که بیایی
***
بکاهی چو بیایی غـم جانسوز محرم
بیا که یار حسینی خدا کند که بیایی
***
در این دهر بلا خیز که از پا بنشستیم
دگـــر بی تو نمانیم خدا کند که بیایی
***
ز غیبتت تو درآیی ، ز غفلتم به در آیم
همین است دعایم خدا کند که بیایی

 

شعر : سعید سخایی


 

 

در عاشورا کدام طرف می ایستیم ؟ 
نمی دونم شعار می دم یا نه ؟
نمی دونم راست می گم یا دروغ ؟
وقتی پاش می افته باد تو سینه میندازم ، سرم رو بالا می گیرم و میگم : اگه من توی کربلا بودم ، اگه من روز عاشورا توی اون میدان بلا بودم ، حتما" می رفتم توی سپاه حسین ابن علی .
ولی ... از کجا معلوم ؟؟؟
شاید اگه توی کربلا بودم مثل خیلی‏ها که شب عاشورا جا زدن، مثل خیلی‏ها که شب عاشورا دین رو به دنیا فروختند، امام رو تنها میذاشتم.
شاید هم بدتر؛ اگه نه در کنار حق ، که درست در نقطه مقابل حق بودم چی ؟
الان هم وضعیت خیلی فرق نمیکنه . الان هم امام زمان ما منتظر یاری ماست. الان هم ممکنه مجبور باشیم بین حق و باطل یکی رو انتخاب کنیم . باید خیلی دقت کنیم ، چون ممکنه همه ما مثل حر نباشیم که به اشتباهاتمون پی ببریم.

 
 خدایا ؛ ما را یک دم و حتی کمتر از یک دم به خودمان وامگذار

 

جاده دوستی پایانی ندارد، اگر بیایی و همسفرم باشی

 

http://img1.tebyan.net/Big/1391/09/fbc019f9a0b44c799f5f3ee58ba495e3.jpg 

 

پنج شنبه 10/9/1390 - 21:39 - 0 تشکر 395170

(راز عشق)­

دل مست صفای نیـنوا شـد

با زخمـه عشـق در نوا شـد

در بزم­ شعور و شعراحساس

این مرغ دلم غزل سـرا شد

بـا یـاد ســتارگان خونیـن

در سـینه چه آتشی بپـا شد

دل بوسه ­زند به ­خاك­ عشقش

خاكی كه شفای درد ما شـد

آن بوی نسـیم خاك كویش

دل برده ز ما و جانفـزا شـد

چون­ خون خدا در آن عجین است

مقصـود تمــام انبـیا شـد

خاكی­كه نهایتی ­ز عشق ­است

خاكی كه تمـام یاد ما شـد

آن دشت حضور عشق و ایثار

با بوی حسـین پر صفا شـد

آن بسـتر سرخ نبض تاریخ

با خون حسـین پر بها شـد

این دل كه هوای گریه دارد

دیـوانـه دشت كـربلا شـد

دشتی­كه ­ز غم­عطش­ به­­ جان ­داشت

سـیراب ز خون اصفـیا شـد

بر تشنه ­لبان چو بسته ­شد آب

از سـوز عطش غمی بپا شد

آبی كه خجل­ شد از ابوالفضل

شــرمنــده آل مصطفی شد

دستی كه فرات را خجل كرد

از قامت پهــلوان جـدا شـد

در سـایه نخل دل شكسـته

آب آور كـربلا فـدا شــد

بر روی­ عمو چو بوسه­ زد خاک

در خیمه سكینه در عزا شـد

چون قد علی به خون شناور

از ضـربـه تیـغ اشـقیا شـد

در زیر هجـ,وم سم اسـبان

قاسم بدنش ز هم سوا شد

وین­ غنچه ­به­روی­ دست ­آن ­گل

پرپر ز قسـاوت و جفا شـد

با دست­ حسین عاشق آن ­دم

خونش چو ستاره بر سما شد

تا قامت­ حق­ به­­ خاك ­و در خون

از كیـنه خصم بی حیـا شـد

وان قامت سـرو تكسـواران

با خاك شـهادت آشــنا شد

سـالار شـهادت و شجاعت

راضی به رضـای كبـریا شد

برپا شده بس­ حماسه­ای ­ناب

با رزم سـپاه حق چها شـد

سلطان­ حماسه ها بپا خاست

یـاریگـر او فقط خـدا شـد

تنها به قیـام خود جلا داد

تا اینكه ­سرش ز تن جدا شد

در كرببـلا از این حمــاسه

افسـانه عشـق برملا شـد

زینب­ چو علم­ گرفته بر دوش

بـانـوی قیـام كـربلا شـد

زینب كه خدای عاشقی بود

بر زخم دلش خـدا دوا شـد

در سـایه لطف نـاب دادار

زینب به قضای­ حق رضا شد

حجمی ز ولای عشق­ زینب

در سینه ­شیعیان «رهـا» شد

بهروز ((رها))

پنج شنبه 10/9/1390 - 21:40 - 0 تشکر 395171

ماه محرم كه میشه، شیعه دلش پر می زنه
رخت سیاه می پوشه و به هیئت ها سر می زنه
میاد بازم بوی حسین،تو كوچه و پس كوچه ها
در و دیوار خونه ها می گیره باز رنگ عزا
این عشق مولا، پایان نداره
داغ محرم، درمان نداره
آه و واویلا آه و واویلا
===============
یاد حسین توی دلا، همیشه غوغا می كنه
یاد سر بریده اش، چشارو دریا می كنه
بی كس و تنها كه میشه، میون لشگر پلید
چشاش به سوی خیمه ها،وقتی می خوادبشه شهید
می افته یاد، غم های زینب
یاد اسارت، ای وای زینب
آه و واویلا آه و واویلا
===============
یاد لب خشكیده و یاد فرات و علقمه
از داغ عباس رشید، هرچه بگم بازم كمه
سكینه از سوز عطش،قلب عمو رو سوخته بود
عموخجل شدچشم خود،به مشك پاره دوخته بود
دست بریده، مشك دریده
آن تیر و نیزه، بر روی دیده
آه و واویلا آه و واویلا
===============
دوباره باز این دل من،یاد رقیه می كنه
می شینه تو كنج دلم، باز داره گریه می كنه
آخه نداره گل من، طاقت تازیانه رو
چرا كشیدن مویی كه باید ببینه شانه رو
از داغ بابا، ماه سه ساله
پژمرد و خوابید، چون برگ لاله
آه و واویلا آه و واویلا
===============
چون داغ قاسم می زنه، اتش به قلب شیعیان
دردی نشسته بر دلم، از داغ اكبر جوان
گردیده پرپر از ستم، ششماهه سرباز حسین
قنداقه خونین او، در سینه شد راز حسین
كرببلا چون، دریای خون شد
داغ «رها» نیز، از حد فزون شد
آه و واویلا آه و واویلا

بهروز (رها)

پنج شنبه 10/9/1390 - 21:44 - 0 تشکر 395176

سلام
جادۀ عزیز، ممنون از شعر زیبا و مطلب بیداری بخشت.
واقعا همینه که گفتی، خدا عاقبتمونو به خیر کنه که تو این دوره زمونه جزو هلاک شوندگان قرار نگیریم.
به قول خودت : "خدایا ؛ ما را یک دم و حتی کمتر از یک دم به خودمان وامگذار"
یا علی

پنج شنبه 10/9/1390 - 21:46 - 0 تشکر 395177

بنام خدای خوبم

سلام

متشکریم جناب جاده دوستی از زحمت جنابعالی بابت این قرار

اجرتون با خود آقا(عج)

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
پنج شنبه 10/9/1390 - 21:54 - 0 تشکر 395183

زبانحال بانو زینب(س) بر بالین آقا ابوالفضل العباس(ع)

((زینب را نگر))
ای برادر ای فدایت جان من
ای كه بودی عشقم و سامان من
زینبت آمد به بالینت دگر
سر گذار اینك تو بر دامان من
سر زخون بردار و زینب را نگر
تیره شد دنیا پیش چشمان من
علقمه شد قتلگاهت نازنین
ای برادر ای مه تابان من
یا ابوفاضل ، علمدار حسین
ای امیدم دردم و درمان من
چشم خود بگشا كه آمد زینبت
بی تو این دنیا شود زندان من
دست خود اینك به آغوشم سپار
تا زند بوسه لب عطشان من
بعد تو عباس من پشتم شكست
تیر غم بنشسته چون بر جان من
مشك بی آبت برم تا خیمه گاه
گو چه سازم با همه طفلان من
شد حسینم بی تو تنها و غریب
آتشی افتاده بر دامان من
زینب از داغت به خاك غم نشست
خون ببارد دیده گریان من
چون «رها» شد جانت از زندان تن
می شود دنیا همه زندان من

بهروز (رها)

پنج شنبه 10/9/1390 - 23:44 - 0 تشکر 395273

سلام به همه
جناب استاد رهای عزیز بابت این اشعار زیبا از شما ممنونیم.
بسیار زیبا هستند. اجرتون با صاحبان ماه محرم

 

جاده دوستی پایانی ندارد، اگر بیایی و همسفرم باشی

 

http://img1.tebyan.net/Big/1391/09/fbc019f9a0b44c799f5f3ee58ba495e3.jpg 

 

پنج شنبه 10/9/1390 - 23:50 - 0 تشکر 395287

سلام
مطلب خیلی قشنگی بود مخصوصا شعرش
ممنون جناب جاده دوستی

شاید تقدیر قابل تغییرنباشد،اما تغییر قابل تقدیر است.
جمعه 11/9/1390 - 0:52 - 0 تشکر 395300

سلام علی یارتون مطلب خیلی قشنگی بود

جمعه 11/9/1390 - 1:24 - 0 تشکر 395304

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

السلام علیك یا ابا عبدالله الحسین

السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان

عاشقان ابا عبدالله الحسین علیه السلام سلام

عزا داریهایتان قبول باشد.
از جناب جاده دوستی بخاطر برگزاری قرار عاشقی این هفته متشکرم.

اللهم عجل لولیک الفرج

 

الهی به حق فاطمه ،عجل لفرج مولانا صاحب الزمان

جمعه 11/9/1390 - 1:55 - 0 تشکر 395306

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیك یا بقیة الله الاعظم

 سلام

روز عاشورایی بود و موج سوگواران از هر سو، به سوی کربلا در حرکت بود. علامه بحرالعلوم (ره) نیز به همراه گروهی از طلاب، به استقبال عزاداران و سینه زنان حرکت کردند. در فاصله نه چندان دوری از کربلا، محلی به نام «طویرج » هست که دسته سینه زنی آنان و سبک سوگواریشان مشهور بود.

هنگامی که علامه و همراهانش به آنان رسیدند، ناگهان علامه با آن کهولت سن و موقعیت اجتماعی و علمی، لباس خویش را به کناری نهاده، و سینه خویش را گشود و در صف سینه زنان، با شوری وصف ناپذیر به سینه زدن پرداخت.

علما و طلاب که همراه او جهت استقبال سوگواران و دسته های عزاداری آمده بودند، هر چه تلاش کردند تا مانع کار او شوند و از شور و احساسات گرم و عارفانه او بکاهند، نه تنها موفق نشدند; بلکه گروهی از آنان، چنان تحت تاثیر او قرار گرفتند که به او پیوستند و گروهی دیگر نیز برای حفظ او - که مبادا بر اثر موج جمعیت زیر دست و پا بیفتد و دچار ناراحتی و صدمه شود - به مراقبت از او پرداختند.

سرانجام مراسم پرشور سوگواری و سینه زنی پایان یافت و آن سید بزرگوار، لباس خود را پوشیده، به خانه بازگشت. یکی از خواص، از او پرسید: چه رویدادی پیش آمد که شما چنان دچار احساسات پاک و خالصانه شدید که آن گونه سر از پا نشناخته، لباس از تن در آوردید و به سینه زنان پیوستید؟

آن مرحوم در پاسخ گفت: حقیقت آن است که با رسیدن به دسته سوگواران و سینه زنان، به ناگاه چشمم به محبوب دل ها، کعبه مقصود و قبله موعود، امام عصر علیه السلام افتاد و دیدم آن گرامی مرد عصرها و نسل ها، با سر و پای برهنه در میان انبوه سینه زنان، در سوگ پدر والایش حسین علیه السلام با چشمانی اشک بار به سر و سینه می زند. به همین جهت آن منظره مرا به حالی انداخت که قرارم از کف رفت و سر از پا نشناخته، وارد صف سوگواران و سینه زنان شدم ودر برابر کعبه مقصود و قبله موعود، به سوگواری پرداختم.

منبع

40 نفر عاشق بیایند. (صد لعن و صد سلام)

اللهم عجل لولیک الفرج

 

الهی به حق فاطمه ،عجل لفرج مولانا صاحب الزمان

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.