• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن قرآن و عترت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
قرآن و عترت (بازدید: 2694)
يکشنبه 29/8/1390 - 13:24 -0 تشکر 390299
پیشباز محرم میرویم!!! "

به نام خدا

سلام

چه کسی میتونه شخصیتهای "کربلا"رو با ذکر بیوگرافی نام ببره؟؟

البته این مقدمه یک مسابقه هستاااا که قراره برای محرم اجرا کنیم جایزه هم داره .....

پس تا شما هااا تک تک شخصیتها رو با ذکر بیوگرافی نام ببرید ماهم مقدمات مسابقه رو مهیا میکنیم

پس بشتابید

 

 وبلاگ من ....وبلاگ پيامبران رحمت

 

امام صادق(ع) فرمود:به دنبال مونسى بودم كه در پناه آن, آرامش پيدا كنم, آن را در قرائت قرآن يافتم.

يکشنبه 29/8/1390 - 20:16 - 0 تشکر 390446

بنام خدا

سلام

با تشکراز گلهای گرامی

ابتدای بحثمون با معرفی علمدار کربلا شروع کنیم....

خلاصه ای از زندگی نامه حضرت ابالفضل العباس

خاندان حضرت عباس علیه السلام

در سال 26 هجری قمری، حضرت عباس (ع) پایه عرصه گیتی نهاد. مادر گرامیش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربیعه بن عامر كلبی و كنیه اش (ام البنین) بود.
چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه امیرالمومنین از برادرش عقیل، كه به اصل و نسب قبایل آگاه بود، درخواست كرد زنی را از دودمانی شجاع برای او خواستگاری كند و عقیل، فاطمه كلابیه (ام البنین) را برای آن حضرت خواستگاری كرد و ازدواج صورت گرفت.

امیرالمومنین (ع) از این بانوی گرامی، صاحب چهار پسر به نامهای عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.
عباس (ع) ازبرادران دیگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خویش، حسین (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند.
ارادت قلبی ام البنین (س) به خاندان پیامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسین (ع) را از فرزندان خود بیشتر دوست می داشت؛ بطوری كه وقتی به این بانوی گرامی خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسین (ع) باخبر سازید و چون خبر شهادت امام حسین (ع) به او داده شد، فرمود رگهای قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زیر این آسمان كبود است، فدای امام حسین (ع).

دوران كودكی حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام
در روزهاى كودكى عباس، پدر گرانقدرش چون آیینه معرفت، ایمان، دانایى و كمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانى‏اش بر وى تاثیر مى‏نهاد. او از دانش و بینش على(ع) بهره مى‏برد. حضرت در باره تكامل و پویایى فرزندش فرمود: ان ولدى العباس زق العلم زقا; همانا فرزندم عباس در كودكى علم آموخت و به سان نوزاد كبوتر، كه از مادرش آب و غذا مى‏گیرد، از من معارف فرا گرفت. در آغازین روزهایى كه الفاظ بر زبان وى جارى شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو یك. عباس گفت: یك حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خوددارى كرد و گفت: شرم مى‏كنم با زبانى كه خدا را به یگانگى خوانده ‏ام، دو بگویم.
پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده ‏اى پاك و مبارك براى ایام نوجوانى و جوانى عباس فراهم كرد تا در آینده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگى باشد. گاه كه على(ع) با نگاه بصیرت‏ آمیز خود آینده عباس را نظاره مى‏كرد، با لبختدى رضایت ‏آمیز، سرشك غم از دیدگان جارى مى‏كرد و چون همسر مهربانش از علت گریه مى‏پرسید، مى‏فرمود: دستان عباس در راه یارى حسین(ع) قطع خواهد شد.آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنین خبر مى‏داد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمویش جعفر بن ‏ابى‏طالب در بهشت پرواز كند. محبت پدرى گاه على(ع) را بر آن مى‏داشت تا پاره پیكرش را ببوسد ، ببوید و با آداب و اخلاق اسلامى آشنا سازد. از اینرو لحظه‏اى عباس را از خود دور نمى‏ساخت. فرزند پاكدل على(ع) در مدت 14 سال و چهل و هفت روز، كه با پدر زیست، همیشه در حرب و محراب و غربت و وطن در كنار او حضور داشت.
در ایام دشوار خلافت، لحظه ‏اى از وى جدا نشد و آنگاه كه در سال‏37 هجرى قمرى جنگ صفین پیش آمد، با آن كه حدود دوازده سال داشت، حماسه‏اى جاوید آفرید.
مقام علمی حضرت عباس علیه السلام
حضرت عباس (ع) در خانه ای زاده شد كه جایگاه دانش و حكمت بود. آن جناب از محضر امیرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) كسب فیض كردند و از مقام والای علمی برخوردار شدند. لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است كه فرموده اند: زق العلم زقا، یعنی همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقیماً غذا می دهد، اهل بیت (ع) نیز مستقیماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.
علامه محقق، شیخ عبدالله ممقانی، در كتاب نفیس تنقیح المقال، در مورد مقام علمی و معنوی ایشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقیه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصیتی عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود.
مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه علیهاالسلام
اگر بخواهیم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از دیدگاه امامان معصوم (ع) دریابیم، كافی است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه كنیم.
در شب عاشورا، وقتی دشمن در مقابل كاروان امام حسین (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فریاد كرد، امام حسین (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود:‌ برادر جان، جانم به فدایت، سوار مركب شو و نزد این قوم برو و از ایشان سوال كن كه به چه منظور آمده اند و چه می خواهند.در این ماجرا دو نكته مهم وجود دارد یكی آنكه امام به حضرت عباس می فرماید: من فدایت شوم. این عبارت دلالت بر عظمت شخصیت عباس (ع) دارد، زیرا امام معصوم العیاذ بالله سخنی بی مورد و گزاف نمی گوید و نكته دوم آنكه، حضرت به عنوان نماینده خود عباس (ع) را به اردوی دشمن می فرستد.روز عاشورا هنگامی كه حضرت عباس (ع) از ا سب بر روی زمین افتاد، امام حسین (ع) فرمودند:‌(الان انكسر ظهری و قلت حیاتی) یعنی (اكنون پشتم شكست و چاره ام كم شد). این جمله بیانگر اهمیت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتیبانی از امام حسین (ع) است.
امام زمان (ع)، در قسمتی از زیارتنامه ای كه برای شهدای كربلا ایراد كردند، حضرت عباس (ع) را چنین مورد خطاب قرار می دهند: السلام علی ابی الفضل العباس بن امیرالمومنین المواسی اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادی له،‌الوافی الساعی الیه بمائه، المقطوعه یداه لعن الله قاتله یزید بن الرقاد الجهنی و حكیم بن طفیل الطائی.امام زین العابدین (ع) به عبیدالله بن عباس بن علی بن ابی طالب (ع) نظر افكند و اشكش جاری شد. سپس فرمود:‌هیچ روزی بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زیرا در آن روز عموی پیامبر، شیر خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب كشته شد و بعد از آن روز بر پیامبر هیچ روزی سخت از روز جنگ موته نبود، زیرا در آن روز پسر عموی پیامبر جعفر بن ابی طالب كشته شد سپس امام زین العابدین (ع) فرمود: هیچ روزی همچون روز مصیبت حضرت امام حسین (ع) نیست كه سی هزار تن در مقابل امام حسین (ع) ایستادند و می پنداشتند، كه از امت اسلام هستند و هر یك از آنها می خواستند از طریق ریختن خون امام حسین (ع) به نزد پروردگار می انداخت و ایشان را موعظه می فرمود و كار را تا آنجا كشاندند كه آن حضرت را از روی ظلم وجور و دشمنی به شهادت رساندند. آنگاه امام زین العابدین (ع) فرمود:‌ خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت كند كه به حق ایثار كرد و امتحان شد و جان خود را فدای برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابی طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقیق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتی دارد كه روز قیامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه می خورند.
ایثار و جانبازی، راز و رمز تعالی حضرت عباس علیه السلام
با توجه به روایاتی كه در شان حضرت عباس (ع) از ائمه علیهم السلام رسیده و در آن به ایثار و فداكاری در راه امام خویش تصریح شده است، به روشنی، فضیلت و مقام آن بزرگوار آشكار می شود. حضرت عباس (ع) فرزند كسی است كه آیه ( و من الناس یشری نفسه ابتغاء مرضات الله, بقره-207) در شانس نازل شد و از سلاله دودمانی است كه اسوه ایثار و از خودگذشتگی بودند و سوره هل اتی، در شان ایثار ایشان نازل شده است.
فداكاری، ایثار و جانبازی در اسلام و مكتب اهل بیت علیهم السلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ به طوری كه امیرمومنان در جایی ایثار را برترین فضیلت اخلاقی می داند.
در جایی دیگر، علی (ع) ایثار را بالاترین عبادت معرفی می نماید و در روایتی دیگر غایت و هدف تمام مكارم اخلاقی را ایثار و از خودگذشتگی می داند.علی (ع) در قسمتی از نامه خود به حارث همدانی می فرماید: بدان كه برترین مومنان كسی است كه در گذشتن از جان و خانواده و مال خویش از دیگر مومنان برتر باشد.
حال در اینجا این سوال مطرح می شود كه، مگر سایر شهیدان از جان خود نگذشتند، پس چه چیزی حضرت عباس را از سایر شهیدان متمایز می سازد؟جواب این است كه معرفت حضرت عباس (ع) از همه شهیدان والاتر و اطاعتش از امام خویش، كاملتر بود. براساس دیدگاه اسلام و مكتب اهل بیت (ع) آنچه اعمال نیك را از یكدیگر متمایز می سازد و ارزش اعمال را متفاوت می كند، همان معرفت و بینش و نیت شخص است و كلام پیامبر اسلام (ص) كه فرمود:
ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین شاید ناظر به این معنا باشد. در ضمن روایاتی كه در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهای گوناگون و متفاوت نقل شده، به این دلیل است كه ثواب یا عذاب یك عمل معین، با توجه به معرفت و نیت عامل آن متفاوت می شود. به عنوان مثال، ثواب زیارت امام رضا (ع) در روایتهای معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضی روایات تصریح شده كه این تفاوت ثواب، به دلیل تفاوت در معرفت اشخاص است.
آری حضرت عباس (ع) با كمال معرفت در راه دین و امام خویش جانبازی نمود و مراحل كمال و تعالی را طی كرد.
القاب تابناك حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام
1. قمر بنى‏هاشم
بهره‏ مندى بسیار عباس از جمال و جلال و سیماى سپید و زیبا و سیرت سبز و نورانى، زمینه ‏ساز این لقب است. 2. باب الحوائج
كریمى از دودمان كریمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته‏ هایش را برآورده مى‏سازد.3. طیار
بیانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.4. الشهید
شهادت، كه نشان نمایان ابوالفضل(ع) است و در چهره حیات او درخشندگى بسیار دارد، زمینه ‏ساز این لقب است.5.سقا
دلاورى عباس در صحنه هاى حیرت‏ آور آب‏رسانى به تشنگان، سبب این لقب شد.6. عبد صالح
لقبى كه حضرت صادق(ع) در زیارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:
السلام علیك ایها العبد الصالح.? سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.7. سپه سالار
صاحب لواء یا سپه سالار لقب بزرگترین شخصیت نظامى است و عباس در روز عاشورا این لقب را از آن خود ساخت.8. پرچمدار و علمدار
یادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) این لقب را برایش به ارمغان آورد. 9. ابوقربه (صاحب مشك)، عمید (یاور دین خدا)، سفیر (نماینده حجت ‏خدا)، صابر (شكیبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات دیگران) و ... از دیگر لقبهاى ابوالفضل است.

عباس بن على علیه السلام

فرزند امیر المؤمنین،برادر سید الشهدا،فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسین«ع»در روز عاشورا .عباس در لغت،به معناى شیر بیشه،شیرى كه شیران از او بگریزند است.(1)مادرش«فاطمه كلابیه»بود كه بعدها با كنیه«ام البنین»شهرت یافت.على«ع»پس ازشهادت فاطمه زهرا با ام البنین ازدواج كرد.عباس،ثمره این ازدواج بود.ولادتش را در(2)شعبان سال 26 هجرى در مدینه نوشته‏اند و بزرگترین فرزند ام البنین بود و این چهارفرزند رشید،همه در كربلا در ركاب امام حسین«ع»به شهادت رسیدند.وقتى امیر المؤمنین شهید شد،عباس چهارده ساله بود و در كربلا 34 سال داشت.كنیه‏اش «ابو الفضل»و«ابو فاضل»بود و از معروفترین لقبهایش،قمر بنى هاشم،سقاء،صاحب لواء الحسین،علمدار،ابو القربه،عبد صالح،باب الحوایج و...است.عباس با لبابه،دختر عبید الله بن عباس(پسر عموى پدرش)ازدواج كرد و از این ازدواج،دو پسر به نامهاى عبید الله و فضل یافت.بعضى دو پسر دیگر براى او به نامهاى محمد و قاسم ذكر كرده‏اند.آن حضرت،قامتى رشید،چهره‏اى زیبا و شجاعتى كم نظیر داشت و به خاطر سیماى جذابش او را«قمر بنى هاشم»مى‏گفتند.در حادثه كربلا،سمت پرچمدارى سپاه حسین«ع»و سقایى خیمه‏هاى اطفال و اهل بیت امام را داشت و در ركاب برادر،غیر از تهیه آب،نگهبانى خیمه‏ها و امور مربوط به آسایش و امنیت خاندان حسین«ع»نیر بر عهده او بود و تا زنده بود،دودمان امامت،آسایش و امنیت داشتند(3).روز عاشورا،سه برادر دیگر عباس پیش از او به شهادت رسیدند.وقتى علمدار كربلا از امام حسین«ع»اذن میدان طلبید حضرت از او خواست كه براى كودكان تشنه و خیمه‏هاى بى‏آب،آب تهیه كند.ابو الفضل«ع»به فرات رفت و مشك آب را پر كرد و در بازگشت به خیمه‏ها با سپاه دشمن كه فرات را در محاصره داشتند درگیر شد و دستهایش قطع گردید و به شهادت رسید.البته پیش از آن نیز چندین نوبت.همركاب با سید الشهدا به میدان رفته و با سپاه یزید جنگیده بود .عباس،مظهر ایثار و وفادارى و گذشت بود.وقتى وارد فرات شد،با آنكه تشنه بود،اما بخاطر تشنگى برادرش حسین«ع»آب نخورد و سوگند یاد كرد كه آب ننوشد.(4) شهادت عباس،براى امام حسین بسیار ناگوار و شكننده بود.جمله پر سوز امام،وقتى كه به بالین عباس رسید،این بود:«الآن انكسر ظهرى و قلت حیلتى و شمت بى عدوى».(5) و پیكرش،كنار«نهر علقمه»ماند و سید الشهدا به سوى خیمه آمد و شهادت او را به اهل بیت خبر داد.هنگام دفن شهداى كربلا نیز،در همان محل دفن شد.از این رو امروز حرم ابا الفضل«ع»با حرم سید الشهدا فاصله دارد.مقام والاى عباس بن على«ع»بسیار است.تعابیر بلندى كه در زیارتنامه اوست،گویاى آن است .این زیارت كه از قول حضرت صادق«ع»روایت شده،از جمله چنین دارد:«السلام علیك ایها العبد الصالح المطیع لله و لرسوله و لأمیر المؤمنین و الحسن و الحسین ...اشهد الله انك مضیت على ما مضى به البدریون و المجاهدون فى سبیل الله المناصحون فى جهاد اعدائه المبالغون فى نصرة اولیائه الذابون عن أحبائه...»(6) كه تأیید و تأكیدى بر مقام عبودیت و صلاح و طاعت او و نیز تداوم خط مجاهدان بدر و مبارزان با دشمن و یاوران اولیاء خدا و مدافعان از دوستان خداست.امام سجاد«ع»نیز سیماى درخشان عباس بن على را اینگونه ترسیم فرموده است:«رحم الله عمى العباس فلقد آثر و ابلى و فدا اخاه بنفسه حتى قطعت یداه فابدله الله عز و جل بهما جناحین یطیر بهما مع الملائكة فى الجنة كما جعل جعفر بن ابى طالب.و ان للعباس عند الله تبارك و تعالى منزلة یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامة»(7).كه در آن نیز مقام ایثار،گذشت،فداكارى،جانبازى،قطع شدن دستانش و یافتن بال پرواز در بهشت،همبال با جعفر طیار و فرشتگان مطرح است و اینكه:عمویم عباس،نزد خداى متعال،مقامى دارد كه روز قیامت،همه شهیدان به آن غبطه مى‏خورند و رشك مى‏برند.عباس یعنى تا شهادت یكه تازى‏                 عباس یعنى عشق،یعنى پاكبازى‏عباس یعنى با شهیدان همنوازى‏                   عباس یعنى یك نیستان تكنوازى‏عباس یعنى رنگ سرخ پرچم عشق‏        یعنى مسیر سبز پر پیچ و خم عشق‏جوشیدن بحر وفا،معناى عباس‏            لب تشنه رفتن تا خدا،معناى عباس(8) در زیارت ناحیه مقدسه نیز از زبان حضرت مهدى«ع»به او اینگونه سلام داده شده است:«السلام على ابى الفضل العباس بن امیر المؤمنین،المواسى اخاه بنفسه،الآخذ لغده من امسه،الفادى له،الواقى الساعى الیه بمائه،المقطوعة یداه...»(9).كربلا كعبه عشق است و من اندر احرام‏              شد در این قبله عشاق،دو تا تقصیرم‏دست من خورد به آبى كه نصیب تو نشد              چشم من داد از آن آب روان تصویرم‏باید این دیده و این دست دهم قربانى‏              تا كه تكمیل شود حج من و تقدیرم(10)
پى‏نوشتها
1ـ لغت نامه دهخدا.2ـ      الیوم نامت اعین بك لم تنم‏       و تسهدت اخرى فعز منامها3ـ بحار الانوار،ج 45،ص .41

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 30/8/1390 - 6:36 - 0 تشکر 390595

سلیمان، (غلام امام حسین علیه السلام)

سلیمان فرزند رزین از موالیان امام حسین علیه السلام و بنابر نقلى امام حسن علیه السلام و از شهداى نهضت حسینى است. نامش سلمان و سلیم نیز آمده است. در برخى منابع «ابورزین» به عنوان كنیه او و در برخى دیگر به عنوان كنیه پدرش آورده شده است.

از ظاهر كلام شیخ طوسى و برخى دیگر چنین بر مى‏آید كه سلیمان در كربلا، همراه امام حسین علیه السلام به شهادت رسیده است. اما شمارى از مورخان شهادت او را در بصره دانسته‏اند. بدین گونه كه امام حسین علیه السلام از مكه، به وسیله «سلیمان» نامه‏اى خطاب به بزرگان بصره فرستاد و آنان را به كتاب خدا و احیاى سنت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و مبارزه با بدعت‏هاى رواج یافته در جامعه فرا خواند.

همه دریافت‏كنندگان، نامه امام علیه السلام را پنهان داشتند، مگر منذر بن جارود- كه دخترش همسر عبیداللَّه زیاد بود- كه ترسید نامه دسیسه‏اى از جانب ابن‏زیاد باشد. لذا نامه و پیك را نزد ابن‏زیاد آورد. او نیز پس از آگاهى از محتواى نامه بى‏درنگ دستور داد آورنده نامه را به قتل برسانند. سلیمان بن عوف حضرمى این دستور را اجرا كرد.

در زیارت منسوب به ناحیه مقدسه بر سلیمان این گونه درود فرستاده شده است:

السَّلامُ عَلى سُلَیمانَ مَوْلَى الْحُسَینِ بْنِ أمیرِالمؤمنینَ وَلَعَنَ اللَّهُ قاتِلَهُ سُلَیمانَ بْنَ عَوْفِ الْحَضْرَمِىّ.

‏منبع: پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، پژوهشکده تحقیقات اسلامی.

هزار دشمنم ار مي كنند قصد هلاك  گرم تو دوستي از دشمنان ندارم باك

حافظ عليه الرحمه

امضا: نيري

دوشنبه 30/8/1390 - 8:22 - 0 تشکر 390618

زندگی نامه حضرت علی اكبر(ع) حضرت علی اكبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان،سال43 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. پدر گرامی اش امام حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است.او از طایفه خوش نام و شریف بنی هاشم بود . و به بزرگانی چون پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و امام حسین (ع) نسبت دارد.
ابوالفرج اصفهانی از مغیره روایت كرد: روزی معاویه بن ابی سفیان به اطرافیان و هم نشینان خود گفت: به نظر شما سزاوارترین و شایسته ترین فرد امت به امر خلافت كیست؟ اطرافیان گفتند: جز تو كسی را سزاوارتر به امر خلافت نمی شناسیم! معاویه گفت: این چنین نیست.
بلكه سزاوارترین فرد برای خلافت، علی بن الحسین(ع)است كه جدّش رسول خدا(ص) می باشد و در وی شجاعت و دلیری بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و فخر و فخامت ثفیف تبلور یافته  است.
نقل است روزی علی اكبر(ع) به نزد والی مدینه رفته  و از طرف پدر بزرگوارشان پیغامی را خطاب به او میبرد، در آخر والی مدینه از علی اكبرسئوال كرد نام تو چیست؟ فرمود: علی سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علی آن شخص عصبانی شد، و چند بار گفت: علی، علی، علی، « ما یُریدُ اَبُوك؟ » پدرت چه می خواهد، همه اش نام فرزندان را علی می گذارد، این پیغام را علی اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسین (ع) برد، ایشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به  من عنایت كند نام همه ی آنها را علی می گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نماید نام همه ی آنها را نیز فاطمه می گذارم. 
درباره شخصیت علی اكبر(ع) گفته شد، كه وی جوانی خوش چهره، زیبا، خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و صباحت رخسار، شبیه ترین مردم به پیامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن ابی طالب (ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. در روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در كتاب خصائص الحسینیه آمده است: اباعبدالله الحسین هنگامی كه علی اكبر را به میدان می فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:« یا قوم، هولاءِ  قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، كه شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می كردیم.
بنا به نقل ابوالفرج اصفهانی، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومین خلیفه راشدین) دیده به جهان گشود.این قول مبتنی بر این است كه وی به هنگام شهادت بیست و پنج ساله بود. در برخی روایات هم سن ایشان را 28 ساله ذكر كرده اند، وی در مكتب جدش امام علی بن ابی طالب (ع) و در دامن مهرانگیز  پدرش امام حسین(ع) در مدینه و كوفه تربیت و رشد و كمال یافت. امام حسین (ع) در تربیت وی و آموزش  قرآن ومعارف اسلامی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی به آن جناب تلاش بلیغی به عمل آورد و از وی یك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتی همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگیخت. به هر روی علی اكبر(ع) در ماجرای عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در كنار پدرش امام حسین(ع)بود و با دشمنانش به سختی مبارزه می كرد. شیخ جعفر شوشتری در خصائص نقل می كند: هنگامی كه اباعبد الله الحسین علیه السلام در كاروان خود حركت به سمت كربلا می كرد، حالتی به حضرت(ع) دست داد بنام نومیه و در آن حالت مكاشفه ای برای حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت كه خارج شد استرجاع كرد: و فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون » علی اكبر(ع) در كنار پدر بود، و می دانست امام بیهوده كلامی را به زبان نمی راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودی؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان دیدم این كاروان می رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علی اكبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمود: آری ما بر حق هستیم. علی اكبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باكی نداریم،
گفتنی است، با این كه حضرت علی اكبر(ع) به سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی داشته است، با این حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهیان یزید، هیچ اشاره ای به انتسابش به بنی امیه و ثفیف نكرد، بلكه هاشمی بدون و انتساب به اهل بیت(ع) را افتخار خویش دانست و در رجزی چنین سرود:
أنا عَلی بن الحسین بن عَلی نحن  بیت الله آولی یا لنبیّأضربكَم با لسّیف حتّی یَنثنی ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّوَ لا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی تَاللهِ لا یَحكُمُ فینا ابنُ الدّعیوی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیز آمده است:السَّلامُ علیكَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل. علی اكبر(ع) درنبرد روز عاشورا دویست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاكت رسانید و سرانجاممرّه بن منقذ عبدی بر فرق مباركش ضربتی زد و او را به شدت زخمی نمود. آن گاه سایر دشمنان، جرأت و جسارت پیدا كرده  و به آن حضرت هجوم آوردند و وی را آماج تیغ شمشیر و نوك نیزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانیدند. امام حسین(ع) در شهادتش بسیار اندوهناك و متأثر گردید و در فراقش فراوان گریست و هنگامی كه سر خونین اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدی علی عَلَی الدّنیا بعدك العفا (فرزندم علی ،دیگر بعد از تو اف بر این دنیا در مورد سنّ شریف وی به هنگام شهادت، اختلاف است. برخی می گویند هجده ساله، برخی می گویند نوزده ساله  و عده ای هم می گویند بیست و پنج ساله بود.اما از این كه وی از امام زین العابدین(ع)، فرزند دیگر امام حسین(ع) بزرگتر یا كوچك تر بود، اتفاقی میان مورخان و سیره نگاران نیست. روایتی از امام زین العابدین(ع) نقل شده كه دلالت دارد بر این كه وی از جهت سن كوچك تر از علی اكبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: كان لی اخ یقال له علیّ اكبر منّی قتله الناس ... مقبره حضرت علی اكبر علیه السلام  در كربلای معلی پایین پای اباعبدالله الحسین علیه السلام است و در سلام زیارت عاشورا منظور از وعلی علی ابن الحسین ، آقا علی اكبر علیه السلام می باشد. منبع: http://www.aviny.com

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 30/8/1390 - 9:16 - 0 تشکر 390628

جَون بن حویّ مَولی اَبیذر الغِفّاری

شیخ طوسی جون را از اصحاب امام حسین علیه السلام شمرده است.(1) «جون» (2) اهل «نوبه» و غلام سیاه پوستی بود که «ابوذر غفاری» آن صحابی با وفای پیامبر او را از قید بندگی و بردگی آزاد کرده بود. «جون» از شیعیان امام علی علیه السلام شناخته میشد. او پیوسته پس از ابوذر همراه اهل بیت علیهم السلام بوده است. زمانی در خدمت امام حسن علیه السلام و هنگامی با امام حسین علیه السلام بود. او امام حسین علیه السلام را از مدینه تا مکه و سپس از مکه تا عراق همراهی کرده بود.(3) گویند جون در ساخت و تعمیر سلاح جنگ مهارت داشت. نقل شده جون، در شب عاشورا خیمه ویژهای برای خود برپا ساخته بود تا سلاح یاران حسین علیه السلام را تعمیر و اصلاح کند. در تاریخ آمده است، در روز عاشورا، امام درخواست او را برای جهاد این گونه رد فرمود: تو از جانب من اذن (کنارهگیری از جنگ) داری، فقط فقط تو ما را برای دستیابی به عافیت همراهی کردهای. بنابراین، خود را به راه و شیوه ما مبتلا مساز. گفته شده بعد از این بود که به خدمت دختر امیر مومنان، زینب(سلام الله علیها) و اطرافیان امام رسید تا آنها را شفیع خود سازد. پس از آن از امام اجازه جهاد گرفت و وارد میدان رزم شد.

درسی که می
توان گرفت: در راه احیای حق، هر کس باید از ابزار ممکن که مورد قبول نیز میباشد، بهره
مند شود.

شهادت جون

جون در روز عاشورا در مقابل امام حسین علیه السلام ایستاده و از آن حضرت اجازه رزم خواست. اما امام به او اذن جهاد ندادند و حضرت فرمودند: ما تو را برای ایام عافیت و آسودگی خریداری کردیم ولی الان خود را گرفتار نکن. جون خود را بر قدم
های امام انداخت و بر آن بوسه میزد و میگفت: ای فرزند رسول خدا! من برای آسودگی خاطر خویش در گرفتاری از شما کمک میگرفتم. من خود میدانم که بوی خوشی ندارم، خویشانم افرادی فرومایهاند و رنگم سیاه است. اما شما بر من از آن نفس بهشت گونهتان بدمید تا که خوشبو شوم، شرافت خویشاوندی یابم و سیمایم سفید شود. به خدا قسم از شما جدا نخواهم شد تا این خون تیره
ام با خون پاکتان مخلوط گردد. پس آن گاه امام او را اجاره رزم دادند.(4)

او وارد معرکه جنگ شد در حالی که این رجز را می
سرود:

کیف یری الکفار ضرب الاسود بالسیف ضربا عن بنی محمد

اذب عنهم باللسان و الید ارجو به الجنة یوم الورود

ای کفار، ضرب شمشیر سیاه را چگونه می
بینید؟ به شمشیر ضربهای از فرزند محمد، از آنها با زبان و دست حمایت می
کنم، در حالی که به بهشت در روز قیامت امیدوارم. (5)

بعد از آن، بیست و پنج نفر از سپاه دشمن را به خاک انداخت.

محمد بن ابی طالب می
گوید: زمانی که جون به زمین خورد، اباعبدالله الحسین علیه السلام بر بالینش آمد و در حق او این گونه دعا فرمود: پروردگارا! سیمای او را سفید کن و او را خوشبوی گردان و با محمد صلی الله علیه و آله محشورش نما، و بین او و محمد و آل محمد، آشنایی برقرار ساز. (6)

علمای ما از امام باقر علیه السلام و از پدرشان امام زین العابدین علیه السلام نقل کرده
اند: هنگامی که بنی
اسد برای دفن شهدا، به معرکه جنگ آمدند، بعد از چند روز دیدند که بوی خوشی - چون مشک - از اندام جون متصاعد است. (7)

سلام بر جون در زیارت ناحیه این گونه آمده است: السلام علی جون بن حوی ابن حریّ مولی ابی ذر الغفاری؛ سلام بر جون غلام ابی ذر غفاری.

درسی که می
توان گرفت: شناخت حق و رهروی آن به ظاهر افراد نیست. استجابت دعای ولی خدا آن قدر با شتاب انجام میپذیرد، به گونه
ای که خواندن او در واقع اجابت خداوند است.

پی
نوشتها:

1. رجال شیخ طوسی، ص70.

2. گاه نام ایشان را «حوی» ظبط کرده اند، ولیکن مشهور «جون» است. مقتل الحسین خوارزمی، ج1، ص237، ولی مفید او را جوین مولی ابی ذر دانسته است. الارشاد، ج2، ص93.

3. ابصارالعین، ص176.

4. اللهوف، ص 47؛ مقتل الحسین مقرم، ص313.

5. بحارالانوار، ج45، ص22؛ ابصارالعین، ص177، با قدری تفاوت در نقل شعر.

6. بحارالانوار، ج45، ص23؛ ابصارالعین، ص177.

7- مقتل العوالم، ج17، ص266؛ بحارالانوار، ج45، ص23؛ نفس المهموم، ص264؛ ابصارالعین، ص177.

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 30/8/1390 - 9:20 - 0 تشکر 390629

پیر میدان‏دار عشق حبیب بن مظاهر



نام اصلى «حبیب بن مظاهر» «حبیب بن‏مظهر» (1) است، بزرگمردى از طایفه با شرافت و افتخارآفرین! «بنى اسد» و از صحابه رسول گرامى اسلام(ص) مى‏باشد، وى یك سال پیش از بعثت پیامبر اسلام به دنیا آمد; دوران كودكى او همزمان با سالهایى بود كه پیامبر(ص) در مكه مكرمه مردم را به توحید و خداپرستى دعوت مى‏نمود، فیض دیدار پیامبر، توفیقى بود كه حبیب را، از همان اوان جوانى با معارف دینى و سرچشمه زلال تعالیم اسلام، آشنا ساخت.
چهره بارز «حبیب‏» همیشه در تاریخ مانند خورشیدى تابان، درخشیده و مى‏درخشد; چرا كه او از اصحاب پیامبر گرامى اسلام به حساب مى‏آمد، و از آن حضرت حدیثهاى زیادى شنیده بود از سوى دیگر، شركت او در سن 75 سالگى، در نهضت نورانى كربلا و دفاع از حریم ولایت از صحنه‏هاى پرشكوه و نورانى زندگى سرشار از معنویت او مى‏باشد.
بنابراین حبیب از جمله كسانى است كه به فیض دیدار پنج امام معصوم، نائل آمده است. چهره‏اش زیبا و جمال معنوى او به حد كمال رسیده بود. (2) به طورى كه در عبادت، شجاعت، علم، زهد و در دفاع از حریم ولایت زبانزد دیگران شده بود.
حبیب بن مظاهر مورد علاقه پیامبر اسلام(ص)

نقل شده كه: پیغمبر خاتم(ص) روزى با جماعتى از اصحابش، از جایى عبور مى‏كردند; ناگهان دیدند چند نفر از بچه‏ها، با یكدیگر بازى مى‏كنند. پیامبر اكرم(ص) جلو رفتند و نزدیك یكى ازبچه‏ها نشست، و دست نوازش بر سر او كشید، سپس پیشانى او را بوسید. و با ملاطفت و مهربانى، او را پهلوى خود نشاند!
اصحاب، از این عمل حضرت سؤال كردند. حضرت فرمود: روزى دیدم، كه این طفل با حسینم بازى مى‏كرد، و در حین بازى، خاك زیر پاى «حسین‏» را برمى‏داشت و به صورت و چشمهایش مى‏مالید. پس; من هم او را دوست مى‏دارم. چون او فرزند مرا دوست مى‏دارد، و جبرئیل خبر داده: او در واقعه كربلا از انصار و یاران حسینم خواهد بود. (3)
در تقریرات، «مرحوم حاج شیخ جعفر تسترى‏» احتمال داده كه، آن طفل «حبیب بن مظاهر» بوده است.
علم حبیب

پس از وفات جانسوز رسول گرامى(ص) حبیب بن مظاهر با حضرت على(ع) بیعت نمود، و در خط ولایت على بن ابیطالب(ع) قرار گرفت. چون بارها، از پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) شنیده بود: «انا مدینة العلم و على بابها فمن اراد المدینة فلیات الباب‏». یعنى «من شهر علمم و على در آن شهر است، هر كس كه علم مى‏خواهد از در آن وارد شود»، لذا محضر حضرت على(ع) را مغتنم شمرده و در شمار یاران خالص و حواریون و شاگردان ویژه حضرت قرار گرفت (4) و دانشهاى گرانبها و فراوانى از حضرت على(ع) آموخت.
او در جمیع علوم و فنون، همچون فقه، تفسیر، قرائت، حدیث، ادبیات، جدل و مناظره تبحر داشت تا آنجا كه مایه اعجاب و شگفتى دیگران بود. (5) یكى از دانشهاى او «علم بلایا و منایا» بود. یعنى: پیشگویى حوادث و خبر داشتن از وقایع آینده، و تاریخ.
شجاعت‏حبیب

«حبیب بن مظاهر» مردى شجاع، باصلابت و با قدرت بود، به طورى كه در تمام جنگهایى كه در دوران حكومت‏حضرت على(ع) رخ داد; حضورى فعال و چشمگیر داشت، و در آن زمان بعنوان یكى از شجاعان بزرگ كوفه در زمره یاران امام(ع) بود. (6)
در روز عاشورا نیز با شجاعت تمام، در مقابل لشگر عمر سعد ایستاد; و شروع به نصیحت و اندرز كرد. بلكه، آن خفتگان و اسیران هواى نفس را، بیدار كند. خلاصه، «حبیب‏» شخصى بود كه تنها از خدا مى‏ترسید و با تمام وجود و شجاعت‏بسیار، كمر همت، به یارى و دفاع از حریم ولایت و امامت، بسته بود.
عبادت حبیب

حبیب مردى عابد و پارسا بود. تقوى و حدود الهى را رعایت مى‏كرد. حافظ كل قرآن كریم بود، و هر شب به نیایش و عبادت خدا مى‏پرداخت. (7)
به فرموده امام حسین(ع) در هر شب یك ختم قرآن مى‏كرد. (8)
مردى بود كه حتى آخرین شب عمر خود را (شب عاشورا)، به نیایش با پروردگار سپرى كرد.
زهد حبیب

او حلال و حرام الهى را رعایت مى‏نمود. زندگى پاك و ساده‏اى داشت. آن‏قدر به دنیا بى‏رغبت‏بود و زهد را، سرمشق زندگى خود قرار داده بود، كه هر چقدر به او پیشنهاد امان و پول فراوان شد; نپذیرفت، و گفت: «ما نزد رسول خدا(ص) عذرى نداریم كه زنده باشیم، و فرزند رسول خدا(ص) را مظلومانه به قتل برسانند». (9)
به تحقیق مى‏توان گفت: «حبیب بن‏مظاهر» از جمله افرادى است كه امیرالمؤمنین(ع) در باره آنان فرموده است:
«ارادتهم الدنیا فلم یریدوها» (10) یعنى: دنیا به آنان روى مى‏آورد ولى آنها به دنیا پشت كرده، و با بى‏رغبتى و بى‏اعتنایى از كنار آن مى‏گذرند.
چهره حبیب از آغاز نهضت‏حسینى تا شهادت

بعد از شهادت امام حسین(ع) شیعیان به امام حسین نامه نوشته، آن حضرت را به قیام علیه معاویه دعوت كردند، نخستین نامه در خانه «سلیمان بن‏مریم خزاعى‏» - كه از شیعیان مخلص بود - نوشته شد. این دعوتنامه با امضاى چهار تن از بزرگان كوفه، توسط «عبدالله بن‏مسمع همدانى‏» و «عبدالله بن‏وال‏» به مكه ارسال شد; كه «حبیب بن‏ظاهر» یكى از امضاكنندگان این نامه بود. (11)
بنابراین مى‏بینیم كه حبیب، از همان اول فعالیت‏خود را براى این نهضت الهى شروع مى‏كند، و همراه «مسلم بن‏عوسجه‏» كه به طور پنهانى در كوفه براى «مسلم بن‏عقیل‏» از مردم بیعت مى‏گرفتند; و در این راه از هیچ اقدامى كوتاهى نمى‏كردند. (12)
حبیب بن‏مظاهر این پیرمرد عارف و آگاه، مصمم بود كه به هر قیمتى شده، خود را به كاروان كربلا برساند; شب به راه مى‏افتاد و روز استراحت مى‏كرد تا در بند ماموران «ابن‏زیاد» اسیر نشود. سرانجام روز هفتم ماه محرم، در كربلا، به كاروان امام حسین(ع) پیوست. (13)
به محض رسیدن به كربلا، مجددا وفادارى خود را نسبت‏به امام(ع) در میدان عمل به نمایش مى‏گذارد. همین كه مشاهده نمود یاوران امام اندك و دشمنان او بسیارند، به امام حسین(ع) عرض كرد: «در این نزدیكى، قبیله‏اى از «بنى‏اسد» هستند، اگر اجازه دهید پیش آن‏ها رفته، آنان را به یارى شما دعوت كنم، شاید خداوند هدایتشان كند.» بعد از اینكه حضرت اجازه داد، با عجله خود را به آنان رسانید و شروع به نصیحت و موعظه كرد. (14)
شهادت

او، عاشق شهادت بود. دلش براى شهادت مى‏طپید. شب عاشورا را به عبادت و مناجات با معبود خویش مشغول بود، و لحظه‏شمارى مى‏كرد تا روز عاشورا فرا رسد و در ركاب مولا و سرور خویش، شربت‏شهادت را بنوشد.
بالاخره، نوبت جان‏فشانى فرا رسید. آن مجاهد پیر و عاشق كه روحیه‏اى جوان و شاداب داشت; با شمشیرى بران به میان سپاه دشمن نفوذ كرده، آنان را از دم تیغ مى‏گذراند. و این گونه رجز مى‏خواند:
«من حبیب، پسر مظاهر، زمانى كه آتش جنگ برافروخته شود، یكه سوار میدان جنگم، شما گرچه از نظر نیرو و نفر از ما بیشترید، لیكن ما از شما مقاومتر و وفادارتریم، حجت و دلیل ما برتر، منطق ما آشكارتر است و از شما پرهیزكارتر و استوارتریم.» (15)
حبیب بن‏مظاهر، با آن سن زیاد همچون یك قهرمان شمشیر مى‏زد، و 62 نفر از افراد دشمن را به درك واصل كرد.
تشنگى و خستگى بر او چیره شده بود، ناگهان، در این هنگام «بدیل بن‏مریم عقفانى‏» به او حمله كرد و با شمشیرى بر فرق او زد، دیگرى با سر نیزه به او حمله كرد، تا اینكه حبیب از اسب بر زمین افتاد، محاسن او با خون سرش خضاب شد. سپس «بدیل بن‏مریم‏» سر مطهرش را از تن جدا كرد.
شهادت این پیر عاشق، بر یاران امام(ع) و خود امام(ع) بسیار گران بود. حضرت خود را به بالین او رسانید. چنان شهادت «حبیب‏» در امام اثر گذاشته بود كه فرمود:
«احتسب نفسى و حماة اصحابى‏»: پاداش خود و یاران حامى خود را، از خداى تعالى انتظار مى‏برم. (16) اى حبیب! مردى با فضیلت‏بودى كه در یك شب قرآن را ختم مى‏كردى. (17)
سرانجام «حبیب بن‏مظاهر اسدى‏» یار باوفاى اباعبدالله‏الحسین(ع) در سن 75 سالگى، در تاریخ دهم محرم‏الحرام، سال 61 هجرى قمرى، در سرزمین مقدس كربلا به فیض شهادت نائل آمد.

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

دوشنبه 30/8/1390 - 20:48 - 0 تشکر 390851

به نام خدا
سلام
تشکر فراوان از دوستان
اجرتون باامام حسین ع
انشالله باهم بریم کربلا....
چیزی تا محرم نمانده ......

 

 وبلاگ من ....وبلاگ پيامبران رحمت

 

امام صادق(ع) فرمود:به دنبال مونسى بودم كه در پناه آن, آرامش پيدا كنم, آن را در قرائت قرآن يافتم.

سه شنبه 1/9/1390 - 10:0 - 0 تشکر 390985

زهیر بن قین بجلی رایت شجاعت

او از یاران بزرگ و با وفای امام حسین(ع) و مردی شایسته وشریف بود; رزمنده ای دلیر و جنگجویی توانا شمرده می شد و درمیان قبیله خود، که در کوفه سکونت داشتند، می زیست. وی را زهیربن قین بن قیس انماری بجلی می خواندند. (1) ویژگیهای زهیر بن قین 1- شجاعت و پایمردی زهیر وی را بر آن داشت در کنار مدفعان اسلام قرار گیرد. او در برخی فتوحات اسلامی شرکت جست وافتخاراتی بزرگ به ثبت رساند. علامه سماوی در این باره می نویسد: «له فی المغازی مواقف مشهوره و مواطن مشهوده » (2) در جنگها مواضع مشهور و جایگاه مشهودی داشته است. از موارد شرکت زهیر در فتوحات همانا شرکت در غزوه بلنجر است که خاطره ای نیز از آن باز گفته است. و در آینده به آن خواهیم پرداخت. نمونه دیگرش حضور در کربلاست. او بحق بازوی توانای امام شمرده می شد. رشادت و دلاوری او چنان بود که امام حسین(ع) در روزعاشورا، هنگام تنظیم سپاه خود که بیش از هفتاد نفر بودند، وی را بر میمنه گمارد; حبیب را در میسره جای داد، خود در قلب سپاه قرار گرفت و پرچم را به برادرش عباس سپرد. (3) 2- از دیگر ویژگیهای زهیر سخنوری اوست که زبانزد خاص و عام ودوست و دشمن بود. او آنچنان بر گفتار مسلط بود که گاه از اومی خواستند در جمع حاضر شود و در دفاع از امام حسین(ع) سخن بگوید. 3- سومین ویژگی زهیر، که در حقیقت مهمترین ویژگی اوست، عشق به امام زمانش حسین بن علی(ع) است. زهیر در گفتار و عمل، در راه و کربلا در مواقع مختلف، این ویژگی را بخوبی به نمایش گذارد. گفتارش در شب عاشورا و عملش در روز عاشورا بهترین گواه بر درستی این سخن است. او در شب عاشورا، هنگامی که امام حسین(ع) اجازه رفتن به وی داد، اظهار داشت: «لا و الله لا یکون ذلک ابدا ا اترک ابن رسول الله(ص) اسیرا فی ید الاعداء و انجو انا؟! لا ارانی الله ذلک الیوم.» (4) نه به خدا سوگند، هرگز چنین نخواهد بود. آیافرزند رسول خدا را در دست دشمنان اسیر بگذارم و خود را نجات دهم؟! خدای آن روز را به من نشان ندهد. زهیر در راه مکه تا کوفه، هنگامی از خدمت امام حسین(ع) بازگشت، همسر و یارانش را مخاطب قرار داد و گفت: من تصمیم گرفته ام همراه حسین باشم تا جانم را فدایش سازم و... (5) پیوستن به حسین(ع) زهیر بن قین در سال شصت هجری به مقصد فریضه حج، همراه همسر وگروهی از یارانش، کوفه را ترک کرد. او، پس از انجام فریضه حج، مکه را ترک گفت و رهسپار کوفه شد. زهیر و یارانش آنقدر تند می رفتند که در کوتاهترین زمان نزدیک منزلگاه رسیدند. آنها همواره می کوشیدند که قدری دورتر از محل استقرار موقت امام حسین(ع) فرود آیند. امام و یارانش در محلی به نام زرود (6) فرود آمدند و چادرهای خود را برپا ساختند. کاروان زهیر از راه رسید، اما چون دورتراز چادرهای امام جایی مناسب نیافت، چادرهای خود را در همان حوالی برپا ساخت. شیخ عباس قمی می نویسد: گروهی از قبیله فزاره و بجیله چنین روایت شده است: هنگام مراجعت از مکه، با زهیر بن قین بجلی همراه بودیم. در منازل، که به حضرت امام حسین(ع)می رسیدیم، از او دوری می کردیم; زیرا سیر با آن حضرت را دوست نمی داشتیم. ناگزیر هرگاه امام حرکت می کرد، زهیر می ماند وهرگاه آن حضرت توقف می کرد، زهیر به راه می افتاد. در یکی ازمنازل، آن حضرت در طرفی منزل کرد و ما نیز ناگزیر در طرف دیگرفرود آمدیم. هنگامی که مشغول غذا خوردن بودیم، ناگاه رسولی ازطرف امام حسین(ع) آمد و پس از ابراز سلام، به زهیر گفت: ابا عبد الله(ع) تو را می خواند. ما از نهایت حیرت لقمه هایی که در دست داشتیم، افکندیم ولحظه ای ساکت و بی حرکت ماندیم، گویا پرنده ای بر سر ما نشسته است. همسر زهیر، که دلهم نامیده می شد، به زهیر گفت: سبحان الله،فرزند پیامبر(ص) تو را می طلبد و تو در رفتن درنگ می کنی... برخیز و نزدش شتاب، ببین چه می فرماید. زهیر برخاسته، خدمت حضرت رفت و زمانی نگذشت که شاد و خرم، باچهره بر افروخته، نزد همسر و یارانش باز گشت. بی درنگ دستورداد خیمه اش را برکنند و نزدیک سراپرده های آن حضرت برپاسازند. آنگاه به همسرش گفت: تو از قید زوجیت من رهایی، به اهل خود بپیوند; زیرا نمی خواهم که از سوی من زیانی به تو رسد. (7) مفید اضافه می کند: آنگاه به یارانش گفت: هر یک از شما که دوست دارد، همراهم باشد، چه بهتر; و گرنه این آخرین دیدار ماست. سپس گفت: شما را از حقیقتی آگاه می کنم. یادم نمی رود، وقتی درغزوه بحر (8) شرکت کردیم; خداوند پیروزی را نصیب ما گردانید وغنمایمی به دست آوردیم. سلمان فارسی، همراه ما بود، هنگامی که دید همگان از این پیش آمد خوشحال هستند، گفت: آیا از این پیروزی که خداوند نصیب شما ساخت و از غنیمتهایی که به دست آوردید، شادمانید؟! گفتیم: آری. سلمان گفت: اگر سید جوانان آل محمد را درک کردید، به یاری اوخوشحال تر باشید از آنچه که امروز بر آن دست یافتید. و اکنون من با شما خدا حافظی می کنم. (9) آری او با اهل و یارانش خداخافظی کرد تا به دنبال گمشده ای که سالها در پی اش بود، برود. او همه چیز و همه کس را رها کرد و رفت تا حسینی شود و جان خودرا نثار حسین و مکتب و عقیده وی کند. نقش زهیر در حادثه کربلا زهیر همسر خود را طلاق گفت، از یاران خود جدا شد، به اردوگاه حسینی پیوست و در شمار سربازان شیفته و فدایی امام حسین(ع)جای گرفت. او در طول مسیر در موارد گوناگون، از جای برمی خاست و به تایید سخنان امام می پرداخت. بخشی از مواردی که زهیرارادت راستین خود را به نمایش گزارد، چنین است: 1- حمایت از امام در ذو حسم پس از برخورد امام با سپاه حر در محلی به نام ذو حسم (10) امام(ع) در جمع حاضران سخن گفت. آنگاه زهیر از جای برخاسته،به یاران امام گفت: شما سخن می گویید یا من آغاز کنم؟ گفتند: آری، تو سخن بگوی. زهیر، پس از به جای آوردن حمد وثنای خداوند، امام را مخاطب قرار داد و گفت: ای فرزند رسول خدا، سخنانت را شنیدیم... به خدا سوگند، اگر دنیا برای ماباقی بود و قرار بود در آن بمانیم و جدایی از این دنیا به معنای یاری تو بود; باز همراهی شما را برمی گزیدیم. امام(ع)،ضمن ستودن روحیه بالای او، برایش دعای خیر کرد. (11) 2- پیشنهاد جنگ در بین راه کاروان حسینی به موازات سپاهیان حر حرکت می کرد که ناگه از دورسواری نمایان شد. او پیک ابن زیاد بود و نامه ای از سوی وی برای حر آورده بود. در آن نامه، ابن زیاد نوشته بود: با رسیدن این نامه بر حسین بن علی فشار بیاور و او را در بیابانی بی آب و علف فرود آر. حر متن نامه را برای امام خواند و آن حضرت رادر جریان ماموریت خویش قرار داد. امام فرمود: پس بگذار ما دربیابان نینوا یا غاضریات و یا شفیه فرود آییم. حر گفت: نمی توانم با این پیشنهاد شما موافقت کنم; زیرا من دیگر در تصمیم گیری آزاد نیستم و همین نامه رسان جاسوس ابن زیاد است... در این هنگام، زهیر بن قین گفت: برای ما جنگیدن با این گروه اندک از نبرد با افراد بسیاری که پشت سر آنهاست آسان تر است. به خدا سوگند، طولی نخواهد کشید که لشکریان بسیاری برای حمایت از اینان می رسد و دیگر ما در برابر آنان توان مقاومت نخواهیم داشت. امام(ع) در پاسخ به پیشنهاد زهیر فرمود: «ما کنت لابداهم بالقتال.» من هرگز شروع کننده جنگ نخواهم بود. (12) 3- دفاع از امام حسین در حین ماموریتدر عصر تاسوعا، هنگامی که عمر بن سعد یارانش را فرمان داد تابه اردوگاه حسین بن علی نزدیک شوند، حضرت به برادرش عباس فرمود: عباس جانم، فدایت گردم; برادرجان، سوار شو، آنها راملاقات کن و بپرس برای چه آمده اند؟ عباس با بیست سوار، که زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر نیز درشمار آنها بودند، به دیدار یزیدیان رفت. و به آنها گفت: چه می خواهید؟ گفتند: از امیر فرمان رسیده یا تسلیم شوید یابجنگیم. گفتند: درنگ کنید تا آنچه می گویید به ابی عبد الله(ع) برسانیم. یزیدیان گفتند: او را دیدار کن و خبر بیاور. عباس باز گشت تا به حسین خبر دهد. یارانش ماندند تا با آنهاگفتگو کنند. حبیب بن مظاهر به زهیر گفت: اگر مایلی، با این قوم سخن بگو و اگر می خواهی، من سخن بگویم. زهیر گفت: تو پیشنهاد سخن دادی و خود نیز بدین امر بپرداز. حبیب به آنها گفت: به خدا، فردای قیامت پیش خدا بد مردمی اند،کسانی که نزد او روند و فرزند پیامبر خود، خاندان و عبادت کنندگان این شهر را که نماز شب می گزارند، کشته باشند... . عزره گفت: هر چه توانی خود ستایی کن. زهیر گفت: ای عزره، خدا او را ستوده و رهبری کرده، ای عزره،از خدا پرهیز کن من برایت خیر می خواهم; به خدا سوگند، ای عزره، تو از آنهایی که گمراهی را برکشتن پاکدامنان یاری می دهند... . عزره پاسخ داد: ای زهیر، تو نزد ما از شیعیان این خانواده نبودی، تو عثمان خواه بودی. زهیر گفت: از موقعیتی که اکنون دارم، درنمی یابی که ازشیعیانم. به خدا نه من نامه ای به حسین نوشتم و نه هرگز پیکی در پی اش فرستادم و نه وعده یاری اش دادم; در راه با اوبرخوردم، به یاد رسول خدا و موقعیت وی افتادم و دانستم که به سوی دشمن می آید... . پس بر آن شدم یاری اش کنم، در حزب او درآیم و جانم را فدایش سازم; برای آن که شما حق خدا و رسولش را ضایع کردید. (13) 4 - یادآوری به قمر بنی هاشم پس از برگشتن سپاه عمر سعد به اردوگاه خویش، این بار صدای شمربن ذی الجوشن به گوش رسید که با صدای بلند می گفت: کجایند فرزندان خواهر ما، کجاست عباس و برادرانش؟ امام حسین(ع) فرمود: جوابش دهید، گر چه فاسق باشد. قمر بنی هاشم به دستور ابی عبد الله(ع) سمت او رفت تا سخنش رابشنود. اما بی درنگ، در حالی که بر او و امانی که داده بودلعنت می فرستاد، باز گشت. زهیر بن قین از جای برخاسته، قمربنی هاشم را مخاطب قرار داد و گفت: تو را از حدیثی که قبلا آن را شنیده ام، آگاه سازم؟! عباس فرمود: آری، حدیث را بیان کن. زهیر گفت: وقتی پدرت خواست ازدواج کند از برادرش عقیل، که انساب عرب را می شناخت، خواست همسری برایش برگزیند که دلیران او را به دنیا آورده باشند تا فرزندی به دنیا آورد که فرزندنش حسین را در کربلا یاری کند. آگاه باش! پدرت تو را برای چنین روزی ذخیره کرده; پس هرگز در یاری برادرت و حمایت از خواهرانت کوتاهی مکن. قمر بنی هاشم به زهیر گفت: زهیر، تو در چنین روزی مرا به حمایت تشویق می کنی; به خدا سوگند امروز صحنه ای به تو نشان دهم که مانند آن را ندیده باشی. (14) 5- زهیر و مراتب عشق به رهبری در شب عاشورا هنگامی که حضرت خطبه خواند و یاران خود را ازآخرین وضعیت آگاه ساخت، یکی از کسانی که لب به سخن گشود واظهار عشق و وفاداری کرد زهیر بن قین بود. او، پس از اظهاروفاداری مسلم بن عوسجه، از جای برخاست و گفت: به خدا سوگند،من دوست دارم کشته شوم و زنده شوم و باز کشته شوم تا هزاربار; و خدای عزوجل با کشته شدن من مرگ را از تو و جوانان وخاندانت دور سازد. (15) 6- سخنان زهیر در روز عاشورا کثیر بن عبد الله شعبی گوید: چون بر حسین یورش بردیم، زهیر بن قین سوار بر اسب دم بلند خود سلاح پوشیده در برابر ما آمد وگفت: هشیار باشید، شما را از عذاب خدا بیم می دهم; بر مسلمان لازم است برادر مسلمانش را اندرز دهد. ما تا اکنون برادر وهمدین بودیم; تا شمشیر میان ما جدایی نیفکنده هم کیش هستیم واندرز شما بر ما لازم است. چون کار به شمشیسر افتد، رشته برادری می گسلد; ما امتی باشیم و شما امت دیگر. خدا ما و شمارا به فرزندان پیامبر خود محمد(ص) آزمود تا بنگرد چه کاره ایم. ما شما را به یاری او و کناره گیری از سرکش فرزند سرکش عبید الله بن زیاد می خوانیم، زیرا جز بدی از آنها ندیده ونبینند; چشمان شما را میل می کشند، دست و پای شما را می برند،شما را بر دار می آویزند، گوش و بینی می برند و نیکان ودانشمندان شما چون حجر بن عدی و اصحابش و هانی بن عروه ومانند وی را می کشند. در پاسخ، او را دشنام دادند، ابن زیاد را ستودند و گفتند: به خدا بازنمی گردیم تا آقایت و همراهانش را بکشیم یا نزد امیرعبید الله ببریم. زهیر گفت: ای بندگان خدا; پسر فاطمه به دوستی و نصرت از زاده سمیه شایسته تر است. اگر یاری اش نمی کنید، به خدا پناهتان باد; ولی او را نکشید و به یزید وا گذارید به جانم سوگند، که یزیدبا نکشتن حسین هم از طاعت شما راضی است. شمر تیری سمت وی افکند و گفت: خاموش باش، ما را از پرگویی خسته کردی. زهیر گفت: ای بدوی زاده، با تو سخن نمی گویم; همانا تو از چهارپایانی. به خدا، گمان ندارم دو آیه از قرآن درست بدانی. مژده ات باد به رسوایی و عذاب دردناک قیامت. شمر گفت: خدا یک ساعت دیگر خودت و آقایت را خواهد کشت. زهیر گفت: مرا از مرگ می ترسانی؟! به خدا، مرگ با حسین نزد من بهتر است از آنگونه با شما جاویدان بمانم. سپس خطاب به مردم گفت: ای بندگان خدا، این پست جفاجو وهمگنانش شما را از دینتان نفریبند; به خدا، شفاعت محمد(ص) به مردمی که خون فرزندان و خاندان او را می ریزند و کسانی که آنهارا در این ستم یاری می کنند و مدافعان آنان را می کشند، نمی رسد. مردی او را ندا داد که، ابی عبد الله می گوید: بیا به جان خودم،اگر مؤمن آل فرعون قوم خود را نصیحت کرد و دعوت را به آنهاابلاغ کرد، تو نیز اینان را اندرز دادی و دعوت را بدانها ابلاغ کردی. (16) 7- دفع هجوم وحشیانه در روز عاشورا شمر بن ذی الجوشن به چادرها و محل استقرار حرم اهل بیت (علیهم السلام) هجوم برد و فریاد زد: آتش بیاورید تااین خانه را با ساکنانش آتش بزنم. زنان در حالی که فریادمی زدند از خیمه بیرون دویدند. امام حسین(ع) فریاد کشید: ای فرزند ذی الجوشن آتش می طلبی که خانه را بر اهل بیت من به آتش بکشی، خدا تو را به آتش بسوزاند. در این لحظه زهیر به همراه ده تن از یاران امام، جهت دفع حمله آنان، به شمر و یارانش حمله کرد و آنان را از حریم حسینی دورساخت. و در این درگیری، ابا عزه ضبابی، که همراه شمر حمله کرده بود، به دست زهیر بن قین کشته شد. (17) 8- پیکار سختزهیر، همانند دیگر یاران امام حسین(ع)، در مصاف با دشمنان ازمکتب و عقیده و امامش سخت دفاع کرد و در حمایت از محبوب ومقصودش، لحظه ای کوتاهی نورزید. ابو محنف می نویسد: پس از شهادت حبیب، بار دیگر آتش جنگ بالا گرفت. زهیر بن قین همراه حر واردمیدان شد. آن دو نبردی سخت کردند. هرگاه دشمن اطراف یکی رامی گرفت، دیگری به یاری اش می شتافت و نجاتش می داد تا اینکه حربه شهادت رسید. آنگاه که نماز خوف به امامت ابی عبد الله(ع)خوانده شد، زهیر بار دیگر به میدان آمد و نبردی سخت آغاز کرد; نبردی که مانند آن دیده یا شنیده نشده بود. او همچنان که بردشمن حمله می کرد، چنین رجز می خواند: «انا زهیر و انا ابن القین » «اذودکم بالسیف عن حسین » من زهیرم و فرزند قین هستم و با شمشیر خود شما را از حسین(ع)دور می سازم. سپس به طرف امام باز گشت و چون در مقابل امام قرار گرفت، چنین گفت: فدتک نفسی هادیا مهدیا الیوم القی جدک النبیا و حسنا و المرتضی علیا و ذا الجناحین الشهید حیا جانم فدایت باد که هدایت یافت و هدایت گردید. امروز جدت پیامبر را ملاقات می کنم، همچنین برادرت حسن و پدرت علی مرتضی وآن شهید زنده ای را که خداوند دو بال به او بخشید، ملاقات خواهم کرد. گویا زهیر با این جملات با امام وداع کرد و بار دیگر رهسپارمیدان نبرد شد. او همچنان به پیکار ادامه داد تا اینکه کثیر بن عبد الله شعبی و مهاجر بن اوس بر وی حمله بردند و او را به شهادت رساندند. (18) حضور امام بر بالین زهیر ابن شهرآشوب می نویسد: پس از شهادت زهیر، امام حسین(ع) بربالین وی آمد و چنین فرمود: «لا یبعدنک یا زهیر و لعن الله قاتلیک لعن الذین مسخوا قرده و خنازیر.» ای زهیر، خداوند تورا از رحمتش دور نگرداند و قاتلانت را لعنت کند; شبیه آن لعنتی که مسخ شدگان به شکل بوزینه گان و خوکان را فرا گرفت. (19) این مختصری از زندگی سرباز عاشق و شیفته ابی عبد الله(ع)، زهیر بودکه در کربلا افتخار آفرید و با افتخار به شهادت رسید. «فسلام علیه یوم ولد و یوم استشهد و یوم یبعث حیا» پی نوشتها: 1- ابصار العین، ص 161. 2- همان. 3- همان، ص 165. 4- معجم رجال الحدیث، ج 7، ص 297. 5- بحار الانوار، ج 44، ص 372. 6- منزلی است بین ثعلبیه و خزیمیه برای کسی که به طرف کوفه می رود. (معجم البلدان، ج 3، ص 139) 7- منتهی الآمال، ج 1، ص 325. 8- در تاریخ طبری ج 3، ص 302 کلمه بحر، بلنجر آمده است. بلنجر شهری در بلاد خزر است که در سال 33 به فرماندهی سلمان بن ربیعه باهلی فتح شد.(معجم البلدان، ج 1، ص 489) اما ابن حجردر الاصابه: بلنجر را در سرزمین عراق می داند. (الاصابه، ج 2، ص 274.)9- ارشاد مفید، ص 204. 10- بضم حا و فتح سین، نام کوهی است. 11- ابصار العین، ص 162. 12- سخنان حسین بن علی، ص 117. 13- رموز الشهاده، ص 99. 14- مقتل الحسین(ع)، ص 209. 15- رموز الشهاده، ص 101; ارشاد مفید، ج 2، ص 92. 16- رموز الشهاده، ص 108. 17- ابصار العین، ص 166; تاریخ طبری، ج 3، ص 326. 18- تاریخ طبری، ج 3، ص 328. 19- مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 103.

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

سه شنبه 1/9/1390 - 10:7 - 0 تشکر 390987

مسلم بن عوسجه اسدی کوفی

طلیعه از درخشان ترین ستارگان آسمان حماسه جاودان کربلا، صحابی بزرگوار رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و یار دیرین علی7 مسلم بن عوسجة بن سعد بن ثعلبة بن دردان بن اسد بن خزیمه اسدی است. در عظمت شخصیت این مرد جلیل القدر همین بس که نام و یادش، زینت بخش زیارت ناحیه مقدسه و دعای رجبیه است. از برخی روایات معلوم می شود که همسر و فرزندان مسلم بن عوسجه نیز در حماسه کربلا حضور داشته اند. مورخان می گویند: خلف بن مسلم بن عوسجه، فرزند رشید او است که در صحنه عاشورا در کنار پدر بزرگوارش حضور داشت و در رکاب امام حسین(علیه السلام) به شهادت رسید . آنچه در برخی از گزارش ها آمده که جوانی از خیمه ها بیرون آمد تا امام حسین(علیه السلام) را یاری کند و مادرش نیز در پی او بود، همان پسر مسلم بن عوسجه و همسرش است. 1 زمسلم یکی پاک گوهر پسر عَلَم در شجاعت بسان پدرنام مسلم بن عوسجه در تمام منابع عاشورایی بدون استثنا به چشم می خورد. او اولین شهید عاشورا در میان یاران امام حسین(علیه السلام) است که در حمله اول شهید شدند. وی مردی شب زنده دار و اهل عبادت بود که در مسجد کوفه در کنار ستونی همواره به عبادت و راز و نیاز و مناجات می پرداخت.2 مسلم از محدثان اسلامی است که شعبی، روایات او را نقل کرده است. مسلم بن عقیل، مورد حمایت و یاری مسلم بن عوسجه در کوفه بود و برایش وجوهات و سلاح تهیه می کرد و به نفع امام حسین(علیه السلام) بیعت می گرفت. پسر عوسجه از شخصیت های نامدار و ممتاز کوفه به شمار می رفت.3مسلم نیز به امام حسین(علیه السلام) نامه دعوت نوشت، اما بر خلاف بسیاری از همشهریانش که پیمان شکستند، او به عهد خود وفادار ماند و به همراه خانواده اش تا آخرین نفس در دفاع از امام پایداری کرد. 4زمینه سازی برای قیام حسینی مسلم بن عقیل به فرمان امام وارد کوفه شد و طبق برخی نقل ها، اول به خانه مسلم بن عوسجه رفت. مردم کوفه در آنجا به دیدارش می رفتند و بیعت خود را با امام حسین(علیه السلام) ابراز می داشتند. آنان سوگند یاد می کردند که تا آخرین قطره خونشان با مال و جانشان از امام دفاع کنند. این خبر به امام در مکه رسید و آن حضرت به سوی کوفه حرکت کرد. مسلم بن عوسجه در همه این مراحل نقش مهمی ایفا می کرد .5 مسلم بن عقیل برای نظم بخشیدن به یاران خود، فرماندهانی را برگزید و عبدالله بن عزیز را برای قبیله کنده، مسلم بن عوسجه را برای قبیله مذحج و ابو ثمامه صیداوی را برای بنی تمیم و همدان تعیین کرد.6 تا زمان آمدن ابن زیاد به کوفه، کارها به خوبی پیش می رفت. حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه با تمام وجود برای امام(علیه السلام) از مردم کوفه بیعت می گرفتند. وقتی ابن زیاد با حیله وارد کوفه شد، بی رحمانه تمام انسان های مؤثر را قلع و قمع کرد و رؤسای قبایل را کشت و یا حبس کرد. دیگر فرماندهان و افراد تاثیرگذار و متنفذ را هم اهالی قبایل، مخفی کردند. در آن هنگام شیعیان عاشق در پی راهی بودند که خود را به امام برسانند و مخفیانه به سوی قافله حسینی حرکت کنند. مسلم بن عوسجه نیز یکی از آنها بود .7 هنگامی که مسلم بن عقیل ناچار شد اقدامات خود را مخفیانه در کوفه انجام دهد، مسلم بن عوسجه باز هم با تمام وجود در خدمت مسلم بن عقیل قرار گرفت. او همچنان اقدامات لازم از قبیل دریافت وجوهات و تهیه سلاح و جذب نیرو را برای قیام دوباره مسلم انجام می داد. ماجرای جاسوس ابن زیاد یکی از غلامان خود به نام معقل را مأمور کرد تا سه هزار درهم بگیرد و یاران مسلم را پیدا کند . معقل خود را به صورت شیعیان درآورد و در جستجوی یاران مسلم به مسجد بزرگ کوفه آمد. او بر اساس اطلاعاتی که قبلاً دریافت کرده بود، نزد مسلم بن عوسجه رفت که در حال نماز بود. بعد از تمام شدن نمازِ مسلم، جاسوس ابن زیاد به او گفت: ای بنده خدا! من از اهل شام هستم و خداوند نعمت دوستی خاندان و اهل بیت پیامبر و دوستی دوستانشان را به من ارزانی داشته است. او این سخنان را می گفت و به دروغ گریه می کرد. سپس گفت: من سه هزار درهم دارم و می خواهم مردی از ایشان را دیدار کنم. شنیده ام که نماینده ای از طرف پسر دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به این شهر آمده است و از مردم برای امام بیعت می گیرد. من پرس و جو کردم، تو را به من نشان دادند که مرا راهنمایی کنی. از تو تقاضا دارم این پول را از من بگیری و مرا نزد آن مرد ببری؛ زیرا من از برادران تو و مورد وثوق و اطمینان هستم و اگر می خواهی، قبل از دیدار برای او بیعت بگیر! مسلم بن عوسجه گفت: من دوست ندارم که مردم در این زمینه چیزی بدانند و به گوش این مرد سرکش برسانند. معقل پذیرفت و باز درخواست بیعت کرد.مسلم از او بیعت گرفت و پیمان های محکمی با او بست که خیر اندیشی کند و تمام مسائل را پنهان دارد. سپس به معقل گفت: چند روزی به خانه من بیا تا بتوانم برای تو اجازه دیدار بگیرم. بالأخره مسلم بن عوسجه با اینکه تمام احتیاطات لازم را به عمل آورده بود، نتوانست آن جاسوس را بشناسد و او را به حضور مسلم آورد و برایش بیعت گرفت. مسلم به ابوثمامه صائدی دستور داد تا پول را از او بگیرد. معقل چند روزی مرتب به مخفیگاه مسلم رفت و آمد کرد و تمام اطلاعات مورد نیاز ابن زیاد را برایش گزارش داد.8 حرکت به کربلا مسلم بن عوسجه بعد از شهادت حضرت مسلم، همچنان مخفیانه می زیست؛ تا اینکه خبر ورود امام(علیه السلام) به کربلا در میان مردم کوفه منتشر شد. حبیب بن مظاهر از خانه بیرون آمد. مسلم بن عوسجه را بر در مغازه عطاری دید که ایستاده. حبیب پرسید: برای چه ایستاده ای؟ گفت: می خواهم حنا بخرم و خضاب کنم! حبیب گفت: مگر نمی دانی که امام حسین(علیه السلام) وارد کربلا شده، بشتاب تا خود را به آن حضرت برسانیم و او را یاری کنیم. مسلم بن عوسجه با شنیدن این خبر سر از پا نشناخت. بدون درنگ آماده سفر کربلا شد و به همراه حبیب بن مظاهر به سرعت به قافله حسینی پیوست.9 اسوه اخلاص امام سجاد(علیه السلام) در گزارشی از ماجرای شب عاشورا می فرماید: آن شب من بیمار و بستری بودم. پدر بزرگوارم اصحاب خود را جمع و برای آنان سخنرانی کرد. من هم برای اینکه گفتار امام را بهتر بشنوم، به امام نزدیک شدم. شنیدم که می فرمود: «أثْنِی عَلَی اللَّهِ، أحْسَنَ الثَّنَاءِ وَ أحْمَدُهُ عَلَی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ اللَّهُمَّ إِنِّی أحْمَدُک عَلَی أنْ أَکرَمْتَنَا بِالنُّبُوَّةِ وَ عَلَّمْتَنَا الْقُرْآنَ وَ فَقَّهْتَنَا فِی الدِّینِ وَ جَعَلْتَ لَنَا أسْمَاعاً وَ أبْصَاراً وَ أفْئِدَةً فَاجْعَلْنَا مِنَ الشَّاکرِینَ أمَّا بَعْدُ فَإِنِّی لا أعْلَمُ أصْحَاباً أوْفَی وَ لا خَیراً مِنْ أصْحَابِی وَ لا أهْلَ بَیتٍ أبَرَّ وَ أوْصَلَ مِنْ أهْلِ بَیتِی فَجَزَاکمُ اللَّهُ عَنِّی خَیراً ألا وَ إِنِّی لأظُنُّ یوْماً لَنَا مِنْ هَؤُلَاءِ ألا وَ إِنِّی قَدْ أذِنْتُ لَکمْ فَانْطَلِقُوا جَمِیعاً فِی حِلٍّ لَیسَ عَلَیکمْ حَرَجٌ مِنِّی وَ لا ذِمَامٌ هَذَا اللَّیلُ قَدْ غَشِیکمُ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلاً؛ خداوند متعال را به بهترین وجه ثنا می گویم و در حال سختی و آسایش شکرگزار درگاهش هستم. خداوندا! من تو را سپاس می گویم بر آنکه ما خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را با نبوت، کرامت بخشیدی و به ما قرآن آموختی و به احکام دین آگاهمان ساختی و برای ما گوش ها و چشم ها و دل هایی عنایت کردی. پس ما را از بندگان شکرگزار خود قرار ده. اما بعد: همانا من اصحابی وفادار تر و بهتر از یاران خود و اهل بیتی نیکوکارتر و مهربان تر از خاندان خود سراغ ندارم. خداوند متعال به شما پاداش نیک عطا فرماید. آگاه باشید که من سرانجام کارمان را با این گروه می دانم. بدانید که من به همه شما اجازه دادم و همه شما را در انتخاب راه آزاد گذاشتم. هیچ گونه بیعتی و زحمتی از طرف من برای شما نیست. این شب را که همانند پوششی شما را فرا گرفته، به عنوان شتری راهوار برای خود بگیرید و بروید».در آن هنگامِ حسّاس، یاران امام هر یک با عبارتی احساسات و عشق و علاقه خود را به امام(علیه السلام) ابراز کردند و بر عهد خود دوباره پای فشردند. بعد از جوانان بنی هاشم، مسلم بن عوسجه اولین کسی بود که بلند شد و سخنانی سرشار از عشق به خدا و اهل بیت:، بیان کرد و اظهار داشت: «أنَحْنُ نُخَلِّی عَنْک وَ بِمَا نَعْتَذِرُ إِلَی اللَّهِ فِی أدَاءِ حَقِّک لا وَ اللَّهِ حَتَّی أطْعَنَ فِی صُدُورِهِمْ بِرُمْحِی وَ أضْرِبَهُمْ بِسَیفِی مَا ثَبَتَ قَائِمُهُ فِی یدِی وَ لَوْ لَمْ یکنْ مَعِی سِلَاحٌ أقَاتِلُهُمْ بِهِ لَقَذَفْتُهُمْ بِالْحِجَارَةِ وَ اللَّهِ لَا نُخَلِّیک حَتَّی یعْلَمَ اللَّهُ أنَّا قَدْ حَفِظْنَا غَیبَةَ رَسُولِ اللَّهِ فِیک أمَا وَ اللَّهِ لَوْ عَلِمْتُ أنِّی أقْتَلُ ثُمَّ أحْیا ثُمَّ أحْرَقُ ثُمَّ أحْیا ثُمَّ أذْرَی یفْعَلُ ذَلِک بِی سَبْعِینَ مَرَّةً مَا فَارَقْتُک حَتَّی ألْقَی حِمَامِی دُونَک فَکیفَ لا أفْعَلُ ذَلِک وَ إِنَّمَا هِی قَتْلَةٌ وَاحِدَةٌ ثُمَّ هِی الْکرَامَةُ الَّتِی لا انْقِضَاءَ لَهَا أبَداً». ای ابا عبدالله ! ایا ما تو را رها کنیم؟ آن گاه در مورد ادای حق تو در پیشگاه الهی چه عذری بیاوریم. نه، به خدا. ما هرگز تو را رها نمی کنیم، دست از تو بر نمی دارم تا اینکه نیزه ام را به سینه های دشمن بکوبم و با شمشیر خود آنان را آن قدر بزنم تا شمشیر از دستم بیفتد و بعد از آن اگر هیچ سلاحی نداشته باشم، دشمن را سنگ باران خواهم کرد. سوگند به خدا، هرگز از تو جدا نخواهم شد تا خداوند بداند (و ثابت کنم) که ما حرمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را درباره تو پاس داشتیم . به خدا قسم، اگر بدانم که من کشته می شوم، سپس زنده می گردم، سپس سوزانده می شوم و خاکسترم بر باد می رود و بار دیگر زنده می گردم و هفتاد بار با من چنین کنند، هرگز از تو جدا نخواهم شد تا اینکه در رکاب تو به شهادت برسم. چگونه چنین نکنم؛ در حالی که فقط یک بار کشته می شوم، سپس کرامت و خوشبختی ابدی خواهد بود؟10پیش ما رسم، شکستن نبود عهد و وفا راالله الله تو فراموش مکن صحبت ما را گر سرم می رود از عهد تو سر باز نپیچم تا بگویند پس از من، که به سر برد وفا راامام حسین(علیه السلام) نیز از تک تک آنان تشکر کرد و به جایگاهش(خیمه فرماندهی) باز گشت.11 غیرت حیدری عشق به ولایت در وجود مسلم بن عوسجه چنان موج می زد که هرگز تحمل ذره ای اهانت به امام(علیه السلام) را نداشت. افکار و اندیشه هایش فقط در موضوع حق و دفاع از آن بود و به چیز دیگری نمی اندیشید. شیخ مفید می نویسد: در روز عاشورا امام حسین(علیه السلام) و یارانش برای حفاظت از پشت خیمه ها خندقی آماده و در داخل آن آتش روشن کرده بودند. شمر بن ذی الجوشن وقتی آن هیزم ها و نی های شعله ور را دید، با غروری تمسخرآمیز به امام حسین(علیه السلام) جسارت کرد و زبان به شماتت حضرتش گشود و فریاد زد: ای حسین! ایا قبل از روز قیامت، به آتش دنیا شتاب کرده ای؟! امام فرمود: این کیست، مثل اینکه شمر بن ذی الجوشن است؟ گفتند: بله، آقا. خود اوست. امام با اشاره به ایه 70 در سوره مریم، فرمود: «یا ابْنَ رَاعِیةِ الْمِعْزَی أنْتَ أوْلی بِها صِلِیا؛ ای پسر بز چران! تو به آتش دوزخ شایسته تری!» مسلم بن عوسجه که تا این لحظه ناظر قضایا بود، دیگر نتوانست تحمل کند. با کمال ادب پیش آمد و عرضه داشت: ای فرزند رسول الله! اجازه می دهید این فاسق ستمگر را با تیر بزنم؟ او در تیر رس من است و تیرم به خطا نمی رود. امام(علیه السلام) فرمود: «لا تَرْمِهِ فَإِنِّی أکرَهُ أنْ أبْدَأهُمْ بِالْقِتَالِ؛ او را نزن من دوست ندارم که آغازگر جنگ باشم».12شعارهای آگاهانه از نکات مهم و قابل تأمل در زندگی مسلم بن عوسجه، شعارهای عارفانه و آگاهانه او است که حاکی از عمق معرفتش به مکتب اهل بیت: و راهی بود که برگزید. او هنگام نبرد با دشمن ستمکار این اشعار را زمزمه می کرد: إن تسألوا عنی فإنی ذو لبد من فرع قوم من ذری بنی أسدفمن بغانا حائد عن الرشد و کافر بدین جبار صمد13 اگر از من بپرسید، بدانید که من از طایفه بنی اسد و شیرمرد میدان مبارزه ام. آنان که به ما ستم می کنند، از رشد و کمال به دورند و به دین خداوند جبار و بی نیاز،کافر شده اند. بعد از خواندن این رجزها، به دشمن حمله کرد و به شدت به مبارزه پرداخت. از منظر دیگران 1. ابن سعد در طبقات: وی از اصحاب رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) است که با وجود مقدس آن حضرت دیدار داشته و از او روایت نقل کرده است. شعبی به واسطه او روایاتی را نقل می کند. وی دلیر مردی شجاع بود که نامش در جنگ ها و فتوحات اسلامی در میان فاتحان صدر اسلام می درخشد.142. خیرالدین زرکلی: مسلم بن عوسجه اسدی از دلاوران شجاع عرب در صدر اسلام است که در فتوحات اسلامی از جمله در فتح آذربایجان حضور چشمگیر داشت. او از همراهان حسین بن علی7 در سفر کوفه بود و در حالی که از او حمایت و دفاع می کرد، به شهادت رسید.15 3. شبث بن ربعی: هنگامی که اصحاب عمر سعد، شهادت مسلم بن عوسجه را به همدیگر مژده می دادند، شبث بن ربعی از فرماندهان لشکر کوفیان ناراحت شد و به آنان نهیب زد: وای بر شما، مادرتان به عزایتان بنشیند، ایا شما خودتان را با دست خودتان می کشید و خودتان را به خاطر دیگران به ذلت می کشانید؟ ایا در قتل مسلم شادی می کنید؟ به خدا سوگند، او در میان مسلمانان چه مقام ارجمندی داشت! من او را در فتح آذربایجان دیدم. قبل از آنکه لشکر مسلمانان برسد، او شش نفر از مشرکان را کشته بود.16جنگ در کنار فرات در روز عاشورا، عمرو بن حجاج از فرماندهان جناح راستِ لشگر دشمن، به سپاه امام حمله کرد و سپاهیان حق و باطل ساعتی با هم درگیر شدند. در این درگیری مسلم بن عوسجه در خط مقدم بود و با فداکاری از جبهه حق دفاع می کرد. او و یارانش توانستند لشکر دشمن را به عقب رانند و از قصد شومشان منصرف کنند. امّا مسلم به شدت زخمی شد و در آستانه شهادت قرار گرفت. چون غبار جنگ نشست، دیدند که مسلم بر خاک افتاده و آخرین نفس های خود را می کشد. امام بر بالین مسلم در آن لحظه، امام حسین(علیه السلام) به همراه حبیب بر بالین مسلم آمد و با سپاس از تلاش های او فرمود: «رحمک الله یا مسلم؛ مسلم خدا تو را رحمت کند». آن گاه این ایه شریفه را تلاوت فرمود: ) فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ ینْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلا( ؛17«برخی از مؤمنان پیمان خود را به آخر بردند (و در راه حق به شهادت رسیدند) و برخی دیگر در انتظار شهادت به سر می برند و هرگز در عهد و پیمان خود تغییر و تبدیل ندادند».در آن لحظه دوست دیرینش حبیب به او نزدیک شد و گفت: چه سخت است بر من که به خاک افتادن تو را شاهد باشم، تو را بهشت مژده باد! مسلم نیز با صدای ضعیفی به او پاسخ داد: خدا تو را به خیر و سعادت بشارت دهد. حبیب به او گفت: اگر نه این بود که لحظاتی دیگر به دنبال تو خواهم آمد، خیلی دوست داشتم که آنچه دلت می خواهد و برایت مهم است، به من وصیت می کردی! مسلم در حالی که به سوی امام اشاره می کرد، به حبیب گفت:فإّنی اُوصیک بهذا، فقاتل دونه حتی تموت؛ تو را فقط به این آقا وصیت می کنم که هرگز از او جدا نشوی تا اینکه در راهش جان دهی!حبیب گفت: به خدای کعبه، چنین خواهم کرد.آن گاه روح بلند مسلم به ملکوت اعلی پر کشید.18 زیارتنامه مسلم بن عوسجه در تجلیل از مقامات بلند و رشادت ها و تلاش های این رادمرد الهی، عبارت های زیبایی در دعاها و زیارتنامه ها آمده است که دو مورد را مرور می کنیم. در زیارت ناحیه مقدسه آمده است:السَّلامُ عَلَی مُسْلِمِ بْنِ عَوْسَجَةَ الأسَدِی الْقَائِلِ لِلْحُسَینِ وَ قَدْ أذِنَ لَهُ فِی الانْصِرَافِ أنَحْنُ نُخَلِّی عَنْک وَ بِمَ نَعْتَذِرُ إِلَی اللَّهِ مِنْ أدَاءِ حَقِّک لا وَ اللَّهِ حَتَّی أکسِرَ فِی صُدُورِهِمْ رُمْحِی وَ أضْرِبَهُمْ بِسَیفِی مَا ثَبَتَ قَائِمُهُ فِی یدِی وَ لا أفَارِقُک وَ لَوْ لَمْ یکنْ مَعِی سِلَاحٌ أقَاتِلُهُمْ بِهِ لَقَذَفْتُهُمْ بِالْحِجَارَةِ ثُمَّ لَمْ أفَارِقْک حَتَّی أمُوتَ مَعَک وَ کنْتَ أوَّلَ مَنْ شَرَی نَفْسَهُ وَ أوَّلَ شَهِیدٍ مِنْ شُهَدَاءِ اللَّهِ قَضَی نَحْبَهُ فَفُزْتَ وَ رَبِّ الْکعْبَةِ شَکرَ اللَّهُ لَک اسْتِقْدَامَک وَ مُوَاسَاتَک إِمَامَک إِذْ مَشَی إِلَیک وَ أنْتَ صَرِیعٌ فَقَالَ یرْحَمُک اللَّهُ یا مُسْلِمَ بْنَ عَوْسَجَةَ وَ قَرَأ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ ینْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلا لَعَنَ اللَّهُ الْمُشْتَرِکینَ فِی قَتْلِک عَبْدَ اللَّهِ الضَّبَابِی وَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ خُشْکارَةَ الْبَجَلِی السَّلامُ عَلَی سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَنَفِی الْقَائِلِ لِلْحُسَینِ وَ قَدْ أذِنَ لَهُ فِی الانْصِرَافِ لا نُخَلِّیک حَتَّی یعْلَمَ اللَّهُ أنَّا قَدْ حَفِظْنَا غَیبَةَ رَسُولِ اللَّهِ9 فِیک وَ اللَّهِ لَوْ أَعْلَمُ أنِّی أقْتَلُ ثُمَّ أحْیا ثُمَّ أحْرَقُ ثُمَّ أذْرَی وَ یفْعَلُ ذَلِک بِی سَبْعِینَ مَرَّةً مَا فَارَقْتُک حَتَّی ألْقَی حِمَامِی دُونَک وَ کیفَ لا أفْعَلُ ذَلِک وَ إِنَّمَا هِی مَوْتَةٌ أوْ قَتْلَةٌ وَاحِدَةٌ ثُمَّ هِی الْکرَامَةُ الَّتِی لا انْقِضَاءَ لَهَا أبَداً فَقَدْ لَقِیتَ حِمَامَک وَ وَاسَیتَ إِمَامَک وَ لَقِیتَ مِنَ اللَّهِ الْکرَامَةَ فِی دَارِ الْمُقَامَةِ حَشَرَنَا اللَّهُ مَعَکمْ فِی الْمُسْتَشْهَدِینَ وَ رَزَقَنَا مُرَافَقَتَکمْ فِی أعْلَی عِلِّیینَ19زیارت رجبیه شیخ مفید و سید بن طاووس در اعمال ماه رجب و نیمه شعبان، برای حضرت سیدالشهدا زیارتی نقل کرده اند که در فرازی از آن این عبارت چشم نواز آمده است: «السَّلامُ عَلَی مُسْلِمِ بْنِ عَوْسَجَة».20پی نوشت ها1. شجرة طوبی، شیخ محمد مهدی حائری، ج1، نجف، منشورات المکتبة الحیدریة،ص48.2. مقتل الحسین(علیه السلام)، ابومخنف، قم، مطبعة العلمیه، پاورقی، ص136.3. انصارالحسین(علیه السلام)، محمد مهدی شمس الدین، الدارالاسلامیة، 1401، ص108. 4. ر.ک: مقتل الحسین(علیه السلام)،أبو مخنف. 5. البدایة والنهایة،ابن کثیر، ج8، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، ص 163.6. حیاة الإمام الحسین(علیه السلام)، باقر شریف القرشی، ج 2، ص 381.7. ابصارالعین فی انصارالحسین(علیه السلام)، شیخ محمدسماوی، ص 102. 8 . الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 4 ،ص25؛ بحارالأنوار، ج 44، ص342. 9. زندگانی امام حسین(علیه السلام)، سید هاشم رسولی، ص425. 10. بحارالأنوار، ج 44، ص 392. 11. همان. 12. تاریخ طبری، ج 4، ص 322؛ ارشاد مفید، ج2، ص96؛ موسوعة کلمات الامام الحسین(علیه السلام)، ص502. 13. بحارالأنوار، ج45، ص19. 14، مقتل الحسین(علیه السلام)، أبو مخنف، پاورقی، ص136ـ 138.15. الأعلام ،ج 7 ، ص222.16. لواعج الأشجان، سید محسن امین، صیدا، مطبعة العرفان؛ بحارالانوار، ج45، ص4.17. احزاب / 23.18. مثیر الأحزان، ابن نما حلی، ص47؛ بحارالأنوار، ج45، ص19؛ معالم المدرستین، سید مرتضی عسکری، ج 3، ص106 - 107.19. بحارالأنوار، ج 45، ص 65. 20. همان، ج 98، ص338.

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

سه شنبه 1/9/1390 - 21:24 - 0 تشکر 391308

حسن ابن حسن مثنی

حسن مثنّى یكى از تربیت یافتگان دامان فضل و كرامت مى‏باشد. مادر وى، خوله، دختر منظور فزاریه است. او در اثر تربیت پدر بزرگوارش حضرت مجتبى علیه‏السلام به كسب كمالات آسمانى و فضایل معنوى نائل شد و همانند برادرش متولّى صدقات و موقوفات جدّ بزرگوارش على علیه‏السلام گردید. حسن مثنّى جوانى پاك سیرت و نیكو صورت بود كه شخصیت والاى خود را به فضائل و كمالات انسانى آراسته و مورد تكریم و اعتماد عموم مردم قرار گرفته بود. ازدواج وى با دختر امام حسین علیه‏السلام ، كه با صلاحدید آن حضرت انجام شد، به افتخارات وى افزود و همراهى‏اش با كاروان كربلا و شركت در آن حماسه تاریخى نام وى را در ردیف ایثارگران و فداكاران راستین تاریخ اسلام قرار داد و به عنوان یكى از یاران با وفاى سرور و سالار شهیدان قلمداد شد او بعد از مبارزات سختى كه با تمام وجود در مقابل لشكر یزید انجام داد، به شدّت زخمى شده و به اسارت دشمن در آمد. یكى از سربازان عمر بن سعد به نام ابى‏حسان اسماء بن خارجه فزارى، كه از بستگان مادرش نیز بود، او را از اسارت دشمن نجات داده و در منزل خویش در كوفه به مداواى وى همت گماشت و پس از بهبودى، او را به مدینه روانه كرد. بعد از بازگشت اسراى كربلا به مدینه، حسن مثنّى همچنان با همسر فداكارش فاطمه بنت الحسین زندگى مى‏كرد تا اینكه به دستور عبدالملك بن مروان (از خلفاى اموى) مسموم گردیده و در 35 سالگى به شهادت رسید و در قبرستان بقیع مدفون شد..

كنیه حسن مثنّى ابومحمد و مادرش خوله دختر منظور بن زبان است. او كه در عصر خود متولّى موقوفات على علیه‏السلام بود، در ایفاى نقش و مسئولیت خطیر خویش كمال همّت و تلاش را به كار برد. هنگامى كه عمر بن على از او درخواست كرد كه وى را نیز در تولیت موقوفات امیرالمؤمنین علیه‏السلام شریك گرداند؛ حسن مثنّى نپذیرفت و به او گفت: به خدا سوگند! من سفارش‏ها و شرائطى را كه جدّم على علیه‏السلام قرار داده است هیچگاه تغییر نخواهم داد. چرا كه او شرط كرده است متولّى موقوفات خیریّه وى فقط فرزندان فاطمى‏اش باشند نه غیر آنان.»

. شیخ مفید نیز در این مورد چنین مى‏نویسد:«حسن مثنّى شخصیّتى جلیل القدر، سرآمد خوبان روزگار، اهل فضل و تقوا و پارسایى و متولّى صدقات و امور خیریّه جدّش امیرمؤمنان على علیه‏السلام در عصر خود بودآنگاه به نقل ماجراى وى با حجّاج بن یوسف اشاره كرده است و حضور وى را در حماسه كربلا مى‏ستاید و در ادامه مى‏گوید:

«او با دختر امام حسین علیه‏السلام ازدواج كرد و در 35 سالگى از دنیا رفت.»

برخى از ویژگى‏ها و امتیازات این جوان برومند هاشمى را مى‏توان در موارد زیر خلاصه نمود:

داشتن پدرى شایسته

حسن مثنّى به داشتن پدرى نمونه و مربّى عالى‏قدرى مفتخر بود كه رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم او را جانشین راستین خود دانسته و مخالفتش را، مخالفت با خود تلقّى كرده و در مورد او فرمود:«و امّا الحسن فانّه ابنى و ولدى و منّى و قُرَّةُ عینى و ضیاءُ قلبى و ثمرةُ فؤادى و هو سیّدُ شبابِ اهل الجنّة، و حجّة‏اللّه على الامّة، امرهُ امرى و قولُهُ قولى، مَنْ تَبِعَهُ فانّه منّى و مَن عصاهُ فلیس منّى؛ حسن پسر و فرزند من است، او از من است، او نور چشم و روشنایى قلب من است، او میوه جان من است. او سیّد و سرور جوانان اهل بهشت است. او حجّت خدا بر امت من مى‏باشد. دستور او دستور من، و سخن او سخن من است. كسى كه از او پیروى كند، او از من است و كسى كه با او مخالفت كند، از من نیستحضرت مجتبى علیه‏السلام از شدت علاقه‏اى كه به این فرزند داشت، نام او را همنام خودش قرار داد.

در عرصه دانش حدیث

حسن مثنّى علاوه بر امتیازات ویژه‏اى كه داشته است، به عنوان یك محدّث در سلسله اسناد برخى روایات قرار دارد. احادیث وى در موضوعات اجتماعى، اخلاقى و آداب معاشرت مى‏باشد. در اینجا چند مورد از روایات وى را مى‏خوانیم:. حسن مثنّى از جدّش رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نقل مى‏كند كه:مَن عال اهل بیتٍ من المسلمین یومهم و لیلتهم غفراللّه ذنوبه3؛ هركس یك شبانه روز یك خانواده مسلمان (نیازمند) را سرپرستى كند، خداوند گناهان او را مى‏آمرزد.. پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود:من اجرىَ اللّه على یده فرجاً لمسلمٍ، فرّج اللّه عنه كرب الدّنیا و الآخرة؛ خداوند متعال به دست هركسى گشایشى را در گرفتارى یك مسلمانى جارى سازد، غصه‏هاى دنیا و آخرت آن فرد خدمتگزار را بر طرف خواهد نمود.. رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود:حیثُما كنتم فصلُّوا علىّ فَاِنّ صلاتكم تبلُغنى5؛ هركجا باشید، بر من صلوات بفرستید؛ چرا كه درودها و سلام‏هاى شما به من مى‏رسد.حسن مثنّى روایات خود را از پدرش امام حسن مجتبى علیه‏السلام و همسرش فاطمه بنت الحسین علیه‏السلام و عبداللّه بن جعفر بن ابى‏طالب نقل كرده است. و روایات وى را نیز فرزندش عبداللّه محض و عموزاده‏اش حسن بن محمد بن الحنفیه نقل نموده‏اند

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

سه شنبه 1/9/1390 - 21:27 - 0 تشکر 391309

بُریر بن خُصیر هَمدانی

او در قبیله بنی همدان، آموزگار قرآن بود. همه او را سیدالقرا می نامیدند. در زمان معاویه که بیان حدیث و فضیلت های اهل بیت (ع) ممنوع بود، او مذهب شیعه را در کوفه معرفی می کرد.بُریر وقتی شنید، امام حسین (ع) از مدینه به مکه رفته، راهی مکه شد، چرا که از مردم کوفه ناامید شده بود. او بارها در کربلا برای دشمنان امام سخن رانی کرد، به این امید که دل آن ها نرم شود و با نور حقیقت آشنا شوند. بُریر سخن رانی ماهر بود که خوب با قرآن و آموزه های آسمانی آشنا بود. سرانجام وی در کربلا شهید شد و همراه دیگر یاران امام، وارد بهشت گشت. پس از شهادت وی تا سال ها، قاتل او را سرزنش می کردند و می گفتند: تو چرا آموزگار قرآن را کشتی؟

خدا نکنه تا آدم نشدیم دنیا بهمون رو کنه

کربلا کربلا اللهم الرزقنا

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.