• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 3150)
جمعه 13/2/1387 - 12:46 -0 تشکر 38858
خاطرات یک دختر دانشجو

 

 
دوشنبه اول مهر:امروز روز اولی است كه من دانشجو شده ام. شماره ی كلاس را از روی برد پیدا كردم. توی كلاس هیچ كس نبود، فقط یك پسر نشسته بود. وقتی پرسیدم «كلاس ادبیات اینجاست؟» خندید و گفت:بله، اما تشكیل نمی شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه یكی دو هفته ی اول كه كلاس ها تشكیل نمی شود و خندید.
با اینكه از خندیدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسید كه ترم یكی هستید یا نه. گمانم می خواست سر صحبت را باز كند و بیاید خواستگاری؛ اما شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم زیاد نخندد!

دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را دیدم از دور به من سلام كرد، من هم جوابش را ندادم. شاید دوباره می خواست از من خواستگاری كند. وارد كلاس كه شدم استاد گفت:"دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بودید؟" یكی از پسرهای كلاس گفت:«لابد ایشان خواب بودن.» من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاری كند، هیچ وقت جوابش را نمی دهم چون شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم زیاد طعنه نزند!

چهارشنبه:امروز صبح قبل از اینكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كیك و ساندیس گرفتم او هم از من پرسید كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زیاد جوابش را ندادم. به نظرم می خواست از من خواستگاری كند، اما رویش نشد. اگر چه خواستگاری هم می كرد، من قبول نمی كردم؛ آخر شرط اول من برای ازدواج این است كه تحصیلات شوهرم اندازه ی خودم باشد!

جمعه:امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشی را كه برداشتم، پسری گفت: خانم میشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهمیدم منظورش چیست اول از سن و درس و كارش پرسیدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم، اما نمی دانم چی شد یخ كرد و گفت نه و تلفن را قطع كرد. گمانم باورش نمی شد كه قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم خجالتی نباشد!

سه هفته بعد شنبه:امروز سرم درد می كرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوی مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره دیدمش. این دفعه كه به مغازه اش بروم می گویم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بیچاره از بلاتكلیفی دربیاید، چون شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم گیر نباشد!

سه شنبه:امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت كه حالا نباید به فكر ازدواج باشم. گفت كه می خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتی كه او نخواهد ازدواج كند دیگر جواب تلفنش را نمی دهم، بعد هم گوشی را گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم می‌كرد، ولی شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم به من اعتماد داشته باشد!

چهارشنبه:امروز یكی از پسرهای ترم بالایی كه دیرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهی كرد، من هم بخشیدمش. به نظرم می‌خواست از من خواستگاری كند، چون فهمید من چه همسر مهربان و با گذشتی برایش می‌شوم؛ اما من قبول نمی‌كنم. شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم حواسش جمع باشد و به كسی تنه نزند!

جمعه: امروز تمام مدت خوابیده بودم؛ حتی به تلفن هم جواب ندادم، آخر باید سرحرفم بایستم. گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جواب تلفنش را نمی دهم. شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم مسئولیت پذیر باشد!

دوشنبه:امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كیك و ساندیس گرفتم. وقتی گفتم دو تا، بلند پرسید چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هایش كه تو هم رفت فهمیدم كه غیرتی است. حالا مطمئنم كه او نمی تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم غیرتی نباشد، چون این كارها قدیمی شده!

پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع كردم. با او هم ازدواج نمی كنم؛ چون شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم هی مرا امتحان نكند!

دوشنبه: امروز روز بدی بود. همان پسر ترم بالایی شیرینی ازدواجش را پخش كرد. خیلی ناراحت شدم گریه هم كردم ولی حتی اگر به پایم هم بیفتد دیگر با او ازدواج نمی كنم. شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم وفادار باشد!

شنبه: امروز یك پسر بچه توی مغازه ی اصغرآقا بقال بود. اول خیال كردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هی بابا بابا می گفت. دوزاریم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم زن دیگری نداشته باشد!

یكشنبه: امروز همان پسری كه روز اول دیدمش اومد طرفم. می دانستم كه دیر یا زود از من خواستگاری می كند. كمی كه من و من كرد، خواست كه از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاری كنم و اجازه بگیرم كه كمی با او حرف بزند. من هم قبول نكردم. شرط اول من برای ازدواج این است كه شوهرم چشم پاك باشد !

ترم آخر : امروز هیچ كس از من خواستگاری نكرد. من می دانم می ترشم و آخر سر هم مجبور می شم زن اكبرآقا مكانیك بشوم




 

این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت

هر کجا وقت خوش افتاد، همانجاست بهشت

دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود

گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت

جمعه 13/2/1387 - 13:7 - 0 تشکر 38860

هوالمعشوق

دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین به خدا معشوقه من بالایی است

***********************************

سلام 

خیلی جالب بود...خیلی مطلب در این مورد میخونم و تو فیلم هم میبینم...مطمئنم که فقط یه شوخیه...

چون من تا به حال دختر های اینجوری ندیدم... 

البته واقعا دیدم بعضی از پسرا اینجوین...جدا میگم

.....................................

یلدای عشق 

یا علی از تو مدد

بگذار سرنوشت هر راهي که ميخواهد برود،راه ه من جداست
بگذار اين ابرها تا ميتوانند ببارند.... چتر من خداست
 

----------------------------------------------------------------
مسئول انجمن خانواده و صندلي داغ
 
جمعه 13/2/1387 - 19:37 - 0 تشکر 38883

به نام خدا .. سلام

ههههههه ! یاد خودم افتادم ! من مثل این دختره نیستمااااا ! یاد اولین روز دانشجویی خودم افتادم .. اما فكر كنم در این ماجرا جای دختر و پسر عوض شده !!!

در انجمن دانشجویی هم به روی شما بازه .. موفق باشید

-:- می خواهم آب شوم در گستره افق ، آنجا كه دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می گردد -:-  
جمعه 13/2/1387 - 23:57 - 0 تشکر 38906

سلام

چی شد چی شد؟ شما دوتا خوب برا خودتون می برید و می دوزیدا !

كی گفته كه پسرا اینجورین؟ یعنی شما میگید پسرا هر دختریو می بینن فكر می كنن خواستگارشونه ؟ هه ههه... !

فكر نكنما !

اشتباه می كنید. البته ممكنه هم بین آقایون و هم بین خانوما استثنایی هم باشه. چی بگم؟...

موفقیت حاصل تصمیم گیری درست است، و تصمیم گیری درست حاصل تجربه و جالب اینکه تجربه اغلب حاصل تصمیم نادرست است!

 

شنبه 14/2/1387 - 0:55 - 0 تشکر 38909

قطعا داستان فقط در مورده خانمها ممکنه اتفاق بیفته ! اصلا نمیتونم تصور کنم پسری برای ازدواج اینقدر عجله داشته باشه ... به هر حال این فقط یک داستان هست پس خودمون رو زیاد ناراحت نکنیم ....  

One is never too old to learn .

شنبه 14/2/1387 - 9:43 - 0 تشکر 38936

با سلام

به نظر من هم یه دختر هیچ گاه نمیتونه این طوری باشه . حد اقل نه دیگه تا این حد . اما من هم با دوستان موافقم این بیشتر در مورد پسرا صادقه( البته نه همشون بعضی بی جنبه هاشون ) ولی با این تفاوت که پسرا فکر ازدواج را نمیکنند اما یه فکر دیگه ای میکنند.....................

كاش معشوق ز عاشق طلب جان میكرد

تا كه هر بی سر و پایی نشود یار كسی

کد بازاریاب :424322

شنبه 14/2/1387 - 17:15 - 0 تشکر 38987

به نظر من اشكال نداره اخرش یكی .................میشه این دختره ور میگیره خودتون  ناراحت نكنین

اتنا

 

 

شنبه 14/2/1387 - 20:28 - 0 تشکر 39014

بله البته که پسرا اینطوری نیستن اونا اصلا به ازدواج فکر نمی کنن بلکه همه دخترای دانشگاه رو امتحان می کنن و بعد هم میرن با دختر خالشون که دیپلمم نداره ازدواج می کنن. چون از نظر اونا دختری که بره دانشگاه بدرد زندگی نمیخوره

    

خنجر آب‌دیده را زنگ عوض نمی‌کند
چهره انقلاب را جنگ عوض نمی‌کند
بگوی با منافقین به کوری دو چشمتان
پیرو خط رهبری رنگ عوض نمی‌کند

شنبه 14/2/1387 - 22:53 - 0 تشکر 39036

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر اهل صلح دوستی انسانیت

دور از جون دخترای تبیان اصولا هر دختری که وارد دانشگاه می شه هدف اولش کسب علم نیست کسب شغل هم نیست بلکه کسب عشق بله عشق درواقع همون شوور هستش!!! برا همینه که تا یه پسری بهشون پفک‌نمکی تعارف میکنه!!! میرن خونشون داد می‌زنن که همکلاسیم فردا قراره بیاد خواستگاریم!!! من چی بپوشم مامان!!!! مامانشونم داد میزنه بیا اینو بپوش!!!!

بله دوستان حقیقت تلخ است اما وقتی عروسی اوکی شد شیرین میشه، آخ چه فازی میده این دنبال ماشین عروس گذاشتن!!! به به، ایشالله عروسی همتون.

مراقب خودتون باشید

چیزهایی نصیب ما می‌شود که آن‌ها را باور داریم.

ای کاش یاد بگیریم، که زیر بارهای خمشی و پیچشی زندگی نقطه تسلیم را بالا بگیریم و مقاومت شکست را حداکثر کنیم تا چرخ‌دنده‌های زندگیمان از لهیدگی و تداخل در امان باشد.

عمر دست خداست، پراید فقط وسیلس 

 

چهارشنبه 8/3/1387 - 23:24 - 0 تشکر 41321

ببخشید ها در دانشگاه ما پسرا رو بجای دخترا و دخترا رو بجای پسرا اشتباه گرفتیم و الان نمی دونیم عاشق دختر بشیم یا پسر

http://rahpoyvesal.blogfa.com
دوشنبه 24/4/1387 - 16:5 - 0 تشکر 47814

ببینم خاطرات این دختردانشجوئه دست تو چی كار میكنه هان؟؟

و او تنها پناه  همه ي ماست...
برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.