• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
سينما و تلویزیون (بازدید: 888)
دوشنبه 23/8/1390 - 21:49 -0 تشکر 387793
برای از یاد رفته

هو المصور

مدتی پیش ساعت 22:15 شبکه یک سریالی را به نام از یاد رفته  به کارگردانی فریدون حسن پور پخش می‌ کرد . این سریال روایتگر داستان یک پسر و دختر روستایی در یک برهه 40 ساله است . فیلمی که درامی به سبک زندگی بود و در آن از عشق ، جدایی ،  نفرت ، تنهایی ، استحاله و تأثیر پذیری و تأثیر گذاری گفته شد .  
در نگاهی کوتاه درباره شخصیت‌ها کمی می‌نویسم .

 

مرتضی

 

پسری درس خوان است و به قول معلمش چهل کله نمی‌تواند به پای او برسد ، پس از مرگ پدرش شمس ا... و ازدواج زودهنگام خواهرش تنها می‌شود و باید خودش هزینه هاش را تأمین کند برای همین ترک تحصیل می‌کند و مشغول کشاورزی می‌شود ، زمانی که به گلرخ درس می‌دهد پدرش توجه می‌شود و توسط داوود کتک می‌خورد تا ماجرا برای همه آشکار شود و این‌گونه  پدر گلرخ به اجبار با ازدواج او و گلرخ موافقت کند .

 

از اینجا گلرخ برای او همه کار می‌کند و او را به مدرسه می‌فرستد و با وجود مخالفت‌هایش گلرخ او را به دانشگاه می‌فرستد ، تا تغییر مرتضی آغاز شود ؛ با ورود او به تهران کم کم از شخصیت ساده و مهربانش فاصله می‌گیرد تا  در دریای تهران غرق شود و دیگر نتواند حرف‌های گلرخ را بفهمد و از یکدیگر دور شوند تا جایی که فراموش کند موقعیت امروزش را مدیون فداکاری کیست و به همه چیز پشت پا بزند و با طلاق گرفتن از گلرخ ثابت کند که دیگر مرتضی قبلی نیست و برای رسیدن به هدف‌های جدیدش همه چیز را   فدا می‌کند .

 

زمانی متوجه اشتباهاتش می‌شود که دیگر دیر شده و او فرسنگ‌ها با همه چیز  فاصله دارد . سقط فرزندش توسط فریبا به او تلنگری می‌زند و او را از حبابی که خودش ساخته بود خارج می‌کند و تاوانی سنگین برای اشتباهاتش را می‌پردازد . در واقع مرتضی زمانی فلج شد که خانواده‌اش را فدای خودش کرد و با پشت پا زدن به آن‌ها مسیری را طی کرد تا در واقعیت هم فلج شود و زمانی متوجه اشتباهش شد که دیگر همه چیز دیر شده بود .

 

مرتضی با برگشتن به ایران و رفتن به کویر برای خود زندانی از طبیعت ساخت تا با دیدن بیابان به یاد سبزی افتد که روزی خودش نابود کرد . در این مدت با عکس‌هایی که ید ا... برایش می‌فرستاد خودش را شکنجه می‌داد و تا با این کار خودش را تنبیه کند و پس از سال‌ها به اصرار دوستانش به شمال برگشت تا دوران سبز زندگی‌اش را مرور کند و با عدم حضورش در مراسم عروسی نخواست تا بقیه را در مصائب خود شریک کند و با برگشتن به کویر خواست که تنها با بیماری‌اش دست و پنجه نرم کند و این بیماری را تاوان گناهش می‌دانست و آن را پذیرفته بود . تا اینکه گلرخ متوجه می‌شود و به دیدار او به کویر می‌رود و باز این گلرخ است او را از این برزخ نجات می‌دهد .

 

گلرخ

 

از ابتدا مهربان است و با پولی که به مرتضی برای مراسم عروسی خواهرش می‌دهد داستان را برای ما شروع می‌کند . پس از اینکه گلرخ ما بین پدرش و مرتضی یکی را انتخاب می‌کند می‌داند که پل‌های پشت سرش را خراب کرده و باید مسیری تازه را شروع کند ؛ پس از ازدواج غریبانه‌اش در مسجد فصل رنج‌هایش شروع می‌شود و در کنار مرتضی کار می‌کند و تا به مرتضی بگوید که تنها  نیست ، او فداکاری می‌کند و با فرستادن مرتضی به مدرسه و گرفتن دیپلم سعی می‌کند مرتضی را به رشد و کمال برساند و با اصرار خودش او را به دانشگاه می‌فرستد و خرج تحصیلش را می‌دهد و در تنهایی کار می‌کند تا همسرش دکتر روستا شود .

 

گلرخ از هیچ کاری برای رشد مرتضی فروگذاری نمی‌کند و هر آنچه که در توانش است را انجام می‌دهد ؛ زمانی که فقط شش ماه به جای غذا شیر می‌خورند حرفی نمی‌زند و از تنهایی‌هایش و کار کردن در شالیزار حرفی به مرتضی نمی‌زند . اما از دید مرتضی دور شده است تا مصداق جمله (( از دل برود ، هر آنکه از دیده برود )) شود تا هر چه به دانش مرتضی افزوده می‌شود شعله عشقش کمتر ‌شود و فریبا از این موضوع سوءاستفاده می‌کند و رقیب گلرخ می شود و مسلم است که در این بازی آنکه دور است و بی دفاع شکست می‌خورد و از این به بعد تنهایی‌اش بیش از این می‌شود و باید با مصائب یک زن طلاق گرفته هم کنار بیاید . در این زمان هم نمی گذارد کسی به مرتضی توهین کند و پشت سرش حرفی بزند .

 

مصائبی که از ایستادن در برابر پدرش شروع شد و مرتضی‌ای که نتوانست جبرانش کند و تنها بوسه بر سنگی که پدرش به او داد او را آرام می‌کرد . تا اینکه عروسی دخترش شد و مرتضی به خاطر این از زندان درونش بیرون میاید و به شمال سفر می‌کند و گلرخ پس از فهمیدن ماجرا به کویر می‌رود تا محبت و عشقش را دوباره نثار مرتضی کند و با برگرداندنش به شمال ثابت می‌کند که عاشق واقعی است .

 

فریبا نادری

 

او یک دختر شهری با آرزوی دیدار مادرش در خارج است ؛ کسی که خارج رفتن برایش هوس نیست بلکه یک هدف است و  تمام تلاشش را می‌کند . مرتضی که در سال اول دانشجویی‌اش است و هنوز دچار استحاله نشده میان او و مازیار وصلتی را پیوند می‌دهد به امید اینکه این دو خوشبخت شوند . اما مازیار بر اساس باور خودش سعی دارد او را مطابق میل خودش تغییر دهد تا چیزی شود که خانواده‌اش دوست دارد ، اما شکست می‌خورد و سنگینی این شکست برایش آنقدر زیاد است که به مرگش منتهی می‌شود .

 

اما فریبا باز هم سودای خارج را در سر دارد و کسی بهتر از مرتضی با بورسیه تحصیلی را نمی‌تواند برای رسیدن به هدفش پیدا کند ، برای همین خودش را وارد زندگی مرتضی می‌کند و تلاشش را برای دوری این دو از هم انجام می‌دهد تا گلرخ ضربه‌ای از جنس خودش بخورد و با تحریک‌های فریبا از زندگی مرتضی دور شود تا فریبا به هدفش برسد.

 

زمانی که فریبا شاد از رسیدن به آرزویش است ، علی – پسر مرتضی – با پدرش تماس می‌گیرد تا شاید بتواند کاری برای مادر مریضش کند اما فریبا در این امتحان شکست می‌خورد و خانواده‌ای را فدای هدفش می‌کند ، اما مرتضی وقتی به خارج می‌آید فرهنگش را نمی‌تواند با فرهنگ زندگی آنجا هماهنگ کند ، پس سعی می‌کند تا مردی ایرانی بماند همان چیزی که پس از دکتر شدن برای گلرخ نبود و فریبا نمی‌خواست که مرتضی این گونه باشد .

 

فریبا با سقط فرزندش در امتحانی دیگر شکست می‌خورد و به مرتضی می‌فهماند که هدفش مهم‌تر از این حرف‌هاست . پس از این بود که مرتضی هم به سرنوشت مازیار دچار شد و ضربه‌ای سنگین خورد تا هم تاوان گناهش در برابر گلرخ و فرزندانش باشد و هم چشمانش در برابر حقایقی که بسته بود باز شود . فریبا باز هم تنها شد چون یادش می‌رفت قبل از ازدواجش درباره‌ی هدفش بگوید . او پس از تنها شدن در خارج ماند و البته خارج به او وفا نکرد و تنها یادی از روزهای خوبش برایش ماند .

 

 

چند نکته کوتاه

 

* کمتر بازیگری پیدا می‌شود که در میان گل و لای بازی کند و سختی بکشد .

* کمتر فیلمی پیدا می‌شود که آپارتمان و مناطق بالای شهر را کنار بزند و در میان شالیزارها فیلم برداری کند .

*  تغییر بازیگران برای سن‌های مختلف سال‌ها بود که با گریم‌های قوی انجام نمی‌شد ، اما در این سریال با انتخاب بازیگرانی شبیه به هم یادآور سریال‌های قدیمی بود .

*  موسیقی متن زیبا به دلنشین شدن صحنه‌ها کمک زیادی کرد و موسیقی پایانی‌اش در   هرقسمت تداعی کننده داستان بود که با صدای خوب و شعر سعدی دیگر ضعفی نداشت .

*  البته این سریال برای کسانی زیبا بود که به زندگی دیدی احساسی دارند وگرنه برای انسان‌هایی که صرفاً دیدی منطقی دارند نه تنها جالب نیست بلکه مسخره هم هست .

 

چند نقد کوتاه

* فیلم‌نامه یک برهه چهل ساله را نمایش می‌دهد ، اما آثار کمی از تغییر زمان در محیط مشاهده می‌کنیم و شاخصه‌هایی برای فهمیدن زمان وقوع در داستان را  پیدا نمی‌کنیم .

* می‌شد از گریم‌های بهتری برای سپیدی مو استفاده کرد .


 

سید محمد حسین منصوری

لبخند تنها گلی است که خار ندارد .
-------------------------------------------------

 

دوشنبه 23/8/1390 - 22:38 - 0 تشکر 387824

نقد:
-راه رفتن ها, در باز کردن ها ...مواردی که لازم نیس بصورت طولانی نشان داد را هم نشون میدادن
-کمبود دیالوگ
-گریم نامناسب

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
دوشنبه 23/8/1390 - 22:40 - 0 تشکر 387825

اره گریما خیلی افتضاح بود مخصوصا گریمه محمد رضا فروتن بعدش تغییر بازیگر ها توی فیلم همون محمد رضا فروتن و هم می تونستن جوون نشونش بدن و هم پیر ولی داستانش قشنگ بود

 

  به طواف كعبه رفتم ،به حرم رهم ندادند          كه برون درچه كردي، كه درون خانه‌آئي

 

                                    

سه شنبه 24/8/1390 - 11:9 - 0 تشکر 387999

در کل فیلم جالب و زیبایی بود
ارزش دیدن رو داشت
اخرش فقط چی شد؟؟؟
ازگریم بهتری میتونستن برای محمدرضافروتن استفاده کنن
درضمن محمدرضا فروتن خیلی با مهارت نقش ادم فلج رو بازی میکرد.

 

 

دوران خوش آن بود که با دوست به سر شد ***باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود  

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه 25/8/1390 - 12:14 - 0 تشکر 388435

jtayebe گفته است :
[quote=jtayebe;393644;387824]نقد:
-راه رفتن ها, در باز کردن ها ...مواردی که لازم نیس بصورت طولانی نشان داد را هم نشون میدادن
-کمبود دیالوگ
-گریم نامناسب

سلام 

در مورد کمبود دیالوگ بگم که اصولا فیلم ساخته میشه تا کارگردان با زبان تصویر حرف بزنه 

حجم دیالوگ معیاری برای موفقیت یه فیلم نیست 

بلکه  نوع دیالوگ ها مهم هست

لبخند تنها گلی است که خار ندارد .
-------------------------------------------------

 

چهارشنبه 25/8/1390 - 12:15 - 0 تشکر 388437

azarkhanom گفته است :
[quote=azarkhanom;705102;387999]در کل فیلم جالب و زیبایی بود
ارزش دیدن رو داشت
اخرش فقط چی شد؟؟؟
ازگریم بهتری میتونستن برای محمدرضافروتن استفاده کنن
درضمن محمدرضا فروتن خیلی با مهارت نقش ادم فلج رو بازی میکرد.

هیچی دیگه موندن کنار هم 

لبخند تنها گلی است که خار ندارد .
-------------------------------------------------

 

چهارشنبه 25/8/1390 - 14:31 - 0 تشکر 388519

بسیاری از دیالوگهاش هم ساده و بی محتوا بود

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
چهارشنبه 25/8/1390 - 16:2 - 0 تشکر 388619

سلام
کلا سریال قشنگی بود یعنی بین این همه سریال های که تلویزیون اخیرا پخش کرده از همه بهتر بود خب عیب و ایراداتی هم داشت اما در کل خوب بود دیگه تقریبا راضی کننده بود

شاید تقدیر قابل تغییرنباشد،اما تغییر قابل تقدیر است.
جمعه 27/8/1390 - 19:50 - 0 تشکر 389661

jtayebe گفته است :
[quote=jtayebe;393644;388519]بسیاری از دیالوگهاش هم ساده و بی محتوا بود

قسمتی از دیالوگ های "از یاد رفته کاری از فریدون حسن پور"

گلرخ : تو هنوز زندگیتو دوست داری ؟

مرتضی : من عاشق زندگیم هستم .

گلرخ : من حاضرم جونمو برای این زندگی بدم .

مرتضی : من زنده تو رو می‌خوام .

لبخند تنها گلی است که خار ندارد .
-------------------------------------------------

 

شنبه 28/8/1390 - 15:34 - 0 تشکر 389915

سلام
جالب بود راجع به شخصیت ها بسیار زیبا بیان کرده بودین
فیلمش خیلی قشنگ بود و یک روند خوبی داشت که آدم خسته نمی شد
امیدواریم از این طور فیلم ها بیشتر بسازن.

کوله بارت را ببند

شاید ابن چند سحر فرصت آخر باشد

که به مقصد برسیم

بشناسیم خدا را

و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم...

جمعه 4/9/1390 - 18:48 - 0 تشکر 392593

خواهش میشه
امیدوارم فیلم های خوب باز هم تولید بشه

لبخند تنها گلی است که خار ندارد .
-------------------------------------------------

 

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.