• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
سينما و تلویزیون (بازدید: 755)
پنج شنبه 5/8/1390 - 23:56 -0 تشکر 380654
دیالوگ‌های فراموش نشدنی سینمای ایران

(بی پولی - حمید نعمت ا...)

ایرج (بهرام رادان) به شکوه (لیلا حاتمی): همین جوری پولای من بدبختو نفله کردی‌ها... کلاس کنکور برم ماما بشم، پیش دکتر کرمانی برم لاغر می‌کنه، لاغر کنم سکه می‌ده به آدم، بریم دیزین با بچه‌ها، دلم می‌خواد سایت داشته باشم، قبض تلفن می‌اومد قد یه کباب سلطانی، بریم با بچه‌های وبلاگ نویس آران بیدگل، بریم اردهال سر خاک سهراب سپهری، مث بچه فنچ شونزده هفده ساله، زن گنده پا شدی رفتی قمصر کاشون جشن گلاب گیرون. اصلا می‌خوام بدونم الان تو این بدبختی و بی پولی، این آقای سهراب سپهری میاد ده شاهی بذاره کف دست ما؟!

 

(چه کسی امیر را کشت - مهدی کرم پور)

 

امیر (علی مصفا): همه آدما از وقتی دنیا میان، کلی آرزو دارن واسه خودشون که انجامش بدن... زمان می‌گذره تا این که می‌بینن ای بابا پیر شدن و به هیچ کدوم از آرزوهاشون نرسیدن... بعد همون آرزوها رو واسه بچه‌هاشون می‌کنن. شاید اونا کار نکرده پدر و مادرشونو انجام بدن... همون بچه بزرگ می‌شه می‌رسه به ۱۸ سالگی. به خودش می‌گه: خب من الان ۱۸ سالمه، باید یه اتفاق بزرگ رو رقم بزنم... چشم رو هم می‌ذاره، می‌بینه شده ۴۰ سالش و هیچ کاری هم انجام نداده... می‌دونی! بیشتر آدما زندگی می‌کنن که فقط بگذره... همین!

 

(متولد ماه مهر -احمدرضا درویش)

 

دانیال (محمدرضا فروتن): تو متولد چه سالی هستی؟

مهتاب (میترا حجار): مهر پنجاه و هفت.

دانیال: پس دو سال از من بزرگ تری. شناسنامه من اول جنگ سوخت... هفت سالم بود. تاریخ تولدمو از شروع جنگ نوشتن.

 

(کنعان - مانی حقیقی)

 

مینا (ترانه علیدوستی) به مرتضی (محمدرضا فروتن): بذار بهت بگم... من صبح که پا می‌شم، دلم می‌خواد کسی باهام حرف نزنه... می‌خوام از خونه که برم بیرون، کسی منتظرم نباشه که برگردم... دل کسی واسم تنگ نشه... کسی منو نخواد... می‌خوام تنها باشم... دو روز دیگه پا می‌شم، نگاه می‌کنم، می‌بینم پیر شدم، دستام خالی یه... هیچی ندارم از خودم... اگه ولم نکنی برم، دلم می‌پوسه اینجا مرتضی...!

مرتضی: تو بند نمی‌شی اون طرف. سرت می‌خوره به سنگ برمی‌گردی.

مینا: اینا رو نگو مرتضی. اون همه سال که آذر نبود من تک و تنها گلیم خودمو از آب کشیدم. تازه، اومدیم و نشد، لااقل حسرتش رو نمی‌خورم، می‌گم تلاشمو کردم.

مرتضی: بی کس می‌شی مینا! بی کسی کم دردی نیست. من دوست دارم... عاشقتم...

 

(نقاب - کاظم راست گفتار)

 

نیما (پارسا پیروزفر): تو اجتماع همه کارها رو ما مردا می‌کنیم. همه پول‌ها رو ما مردا می‌دیم. همه سگ دو زدن‌ها مال ماست. هر چی سکته قلبی‌ها و بدبختی‌ها و بیچارگی‌ها و چک برگشت خوردن‌ها و زندان رفتن‌ها مال ماست. اون وقت جنس لطیف راحت می‌گه: «در طول تاریخ به ما ظلم شده. ما خواهان حقوق برابر هستیم.» حقوق برابر می‌خوای برو فاضلاب پاک کن. برو سوپور شهرداری شو. نصف شب خیابونا رو جارو بکش. چه طور موقع کار کردن جنس لطیف هستین ولی صحبت حقوق که می‌شه حقوق برابر می‌خواین؟

 

(پری - داریوش مهرجویی)

 

چه سعادتی است وقتی که برف می‌بارد، دانستن این که تن پرنده‌ها گرم است.

 

(پستچی سه بار در نمی‌زند - حسن فتحی)

 

حبیب (محمدرضا فروتن): این سال‌ها اون قدر آش خوردم که وقتی به فالوده می‌رسم، فوت می‌کنم.

 

(مارمولک - کمال تبریزی)

 

رضا (پرویز پرستویی): خدا که فقط متعلق به آدمای خوب نیست. خدا، خدای آدمای خلافکار هم هست.

 

 

(بانو - داریوش مهرجویی)

 

مریم بانو (بیتا فرهی) به محمود (خسرو شکیبایی): تو تنها کسی بودی تو زندگیم که فکر می‌کردم خیلی به من نزدیکی... از این که تونستم بهت تکیه بدم، احساس غرور می‌کردم... ولی تو هم دوام نیاوردی.... مثل همه ...دیگه از این آدما خسته شدم... باید بتونم تنهایی مو دربست قبول کنم... باهاش اخت بشم... باهاش انس بگیرم...

 

(ماهی‌ها عاشق می‌شوند - علی رفیعی)

 

قوطی کنسرو لوبیا و ماهی تن، یعنی نه زن، نه بچه... یعنی یه زندگی تنها... یعنی وقتی سرتو می‌ذاری رو بالشت تنهایی... وقتی از جات بلند می‌شی تنهایی... با خودت حرف می‌زنی... من این چیزا رو چرا برا تو می‌گم؟ بدو بدو دیر شد...

 

(اتوبوس شب - کیومرث پوراحمد)

 

مهرداد صدیقیان: شونزده سالم بود، بچه بودم. اومدم جبهه... دو روز بعد، آره فقط دو روز بعد... بازم شونزده سالم بود اما دیگه بچه نبودم...

 

(گیلانه - رخشان بنی اعتماد)

 

گیلانه (فاطمه معتمدآریا) به ژاله صامتی: نیش زبون مادرت هنوز رو دلمه... انگشتری تو رو که پس فرستاد، گفت اگه خودت دختر داشتی راضی می‌شدی یه عمر چرخ فلجی برونه؟؟؟ گفتم: بی انصاف... مگه بچه من وقتی رفت جنگ، این جور بود؟؟؟؟ سبیلش هنوز سبز نشده بود، قد داشت مث شمشاد... هزارون دختر آرزوی عروس شدن اونو داشتن... یه لب بود و هزار تا خنده...

 

(جدایی نادر از سیمین - اصغر فرهادی)

 

حجت (شهاب حسینی): من زندگی مو باختم حاج آقا! منو از حبس می‌ترسونی؟ برو از خدا بترس!

 

(خیلی دور خیلی نزدیک - رضا میرکریمی)

 

روحانی: این خارجی‌ها هم عقل شون خوب کار می‌کنه

دکتر: حیف که جاشون تو جهنمه

روحانی: نه این جورام نیست. هر چیزی دو رو داره. یه روش اون چیزیه که ما می‌بینیم. اما اصل اون چیزیه که تو دل آدما می‌گذره.

مثلا همین کویر ظاهرش یه چیزه باطنش یه چیز دیگه. شما بهشتش رو ببین...

 

(باغ‌های کندلوس - ایرج کریمی)

 

آذر (خزر معصومی): زنا زود پیر می‌شن، می‌دونی چرا؟ چون عروسک بازی شونم جدیه، رو عمرشون حساب می‌شه. از دو سالگی مادرن. بعد مادر برادرشون میشن. بعد مادر شوهرشون میشن. باباشون که پا به سن می‌ذاره ازشون پرستاری یه مادرو می‌خواد. گاهی وقتا حتی مادر مادرشونم میشن. من شوهر نکردم. ولی مادر مادرم بودم، مادر پدرم بودم، مادر برادرم بودم، تازه به همه اینا بچه‌های به دنیا نیاورده رو هم اضافه کن، مادر اونا هم بودم.

 

(گوزن‌ها - مسعود کیمیایی)

 

وقتی می‌باختی باهات شریک می‌شدم... اما وقتی می‌بردی تنهات می‌ذاشتم...

 

 

(حاجی واشنگتن - علی حاتمی)

 

حسین قلی خان (عزت ا... انتظامی): آهو نمی‌شوی به این جست و خیز گوسفند.آیین چراغ خاموشی نیست. قربانی خوف مرگ ندارد، مقدر است. بیهوده پروار شدی، کم تر چریده بودی بیشتر می‌ماندی. چه پاکیزه است کفنت، این پوستین سفید حنا بسته، قربانی! عید قربان مبارک. دلم سخت گرفته، دریغ از یک گوش مطمئن، به تو اعتماد می‌کنم هم صحبت. چون مجلس، مجلس قربانیست و پایان سخن وقت ذبح تو.چه شبیه است چشم‌های تو به چشم‌های دخترم، مهرالنساء.ذبح تو سخت است برای من. اما چه کنم وقتی در این دیار اجنبی یک قصاب مسلمان آداب دان نیست.

سیمرغ

 

لبخند تنها گلی است که خار ندارد .
-------------------------------------------------

 

جمعه 6/8/1390 - 19:43 - 0 تشکر 380859

سلام

دیالوگ های جالبی بودن ، ممنون seyed68 گرامی


آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

                                     هرکجا هست خدايا به سلامت دارش

پنج شنبه 12/8/1390 - 13:43 - 0 تشکر 382747

سلام
با اینکه اکثر فیلم ها رو دیده بودم اما هیچکدوم یادم نبود غیر از جدایی نادر از سیمین
کلا خیلی جالب بودن مخصوصا چه سعادتی است وقتی که برف می‌بارد، دانستن این که تن پرنده‌ها گرم است.

شاید تقدیر قابل تغییرنباشد،اما تغییر قابل تقدیر است.
جمعه 13/8/1390 - 16:6 - 0 تشکر 383170

سلام
جالب بود ممنون

کوله بارت را ببند

شاید ابن چند سحر فرصت آخر باشد

که به مقصد برسیم

بشناسیم خدا را

و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم...

جمعه 13/8/1390 - 18:51 - 0 تشکر 383223

خواهش می کنم دوستان عزیز

لبخند تنها گلی است که خار ندارد .
-------------------------------------------------

 

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی