• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 12016)
چهارشنبه 4/8/1390 - 11:21 -0 تشکر 380031
*** مطالب طنز ***

سلام
دوستان فعال انجمن طنز، ضمن آرزوی سلامتی و شادی همیشگی برای شما، خواهشمندم که ازین پس مطالب کوتاه طنز خود را در این مبحث ثبت نمایید تا پیگیری مطالب برای دوستان راحت تر انجام بشه. 
لطفا این مبحث رو هم حتما مطالعه بفرمایید:

چگونه مبحث تکراری نزنیم !!

 

 

موفق باشید 

 

 

خدا در همین نزدیکی است
يکشنبه 1/8/1390 - 22:3 - 0 تشکر 379212

 الاغ مرده

چاک از یک مزرعه‌دار در تکزاس یک الاغ خرید به قیمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحویل بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ چاک آمد و گفت: «متأسفم جوون. خبر بدی برات دارم. الاغه مرد.»

چاک جواب داد: «ایرادی نداره. همون پولم رو پس بده.»
مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه. آخه همه پول رو خرج کردم..»
چاک گفت: «باشه. پس همون الاغ مرده رو بهم بده.»
مزرعه‌دار گفت: «می‌خوای باهاش چی کار کنی؟»
چاک گفت: «می‌خوام باهاش قرعه‌کشی برگزار کنم.»
مزرعه‌دار گفت: «نمی‌شه که یه الاغ مرده رو به قرعه‌کشی گذاشت!»
چاک گفت: «معلومه که می‌تونم. حالا ببین. فقط به کسی نمی‌گم که الاغ مرده است.»
یک ماه بعد مزرعه‌دار چاک رو دید و پرسید: «از اون الاغ مرده چه خبر؟»

چاک گفت: «به قرعه‌کشی گذاشتمش. ۵۰۰ تا بلیت ۲ دلاری فروختم ۸۹۸ دلار سود کردم..»
مزرعه‌دار پرسید: «هیچ کس هم شکایتی نکرد؟»
چاک گفت: «فقط همونی که الاغ رو برده بود. من هم ۲ دلارش رو پس دادم.»

يکشنبه 1/8/1390 - 22:8 - 0 تشکر 379215

دلایل مستند برای خودکشی خفیف 

بعد از ۳-۴ ماه به طرف زنگ زدم، میگه: واااای چه جالب! همین الان داشتم شمارتو میگرفتم!

 ————

دوستم رفته یه پاک سیگار بخره

به فروشنده میگه از اونا بدین که روش عکس “ریه” نداره ،

فروشنده گفت چرا آخه فرقی نمیکنه ،

دوستم گفت آخه هی چشم میخوره به عکسش ، موقع سیگار کشیدن اذیت میشم !

————

یارو زنگ زده تلویزیون میگه : “حمل بر خودستایی نباشه، برنامه هاتون خیلی عالیه ! “

————

نمایندگی ایرانسل یه تابلو زده: شارژ ۲۰۰۰ تومانی فقط ۲۰۰۰ تومان !

————

پیرزنه با یه نایلون پُر آت آشغال اومد تو مغازه ، فکر کردم فقیره ، ۲۰۰ تومان بهش دادم

برگشت گفت : من فقیر نیستم !  من از خجالت سرخ شدم ، گفتم ببخشید

گفت عیبی نداره دادی دیگه ! این کیسه اینجا باشه من برم تا اینجا و بیام ، پولمم پس نداد !

————

با دوستم رفتیم خونه یکی از آشناهاش ،

دیدم سه مدل ساز گرون قیمت خریده گذاشته گوشه خونه ، میگم چه سبکی کار میکنی ؟

میگه همینجوری معمولی !  “دو” “ر” “می” “فا” سو” “لا” “سی” !

 ————

یه اغذیه فروشی نزدیک ما هست ، ساعت ۲:۳۰ – ۳ میبنده میره خونه نهار !

(کور شم اگه دروغ گفته باشم!)

————

طرف خودش رو زده به خواب ، وسط خواب خمیازه میگشه !

 ————

مجریه تو رادیو میگه بخشنده‌ترین آدمی که تو زندگیتون دیدین کیه؟ طرف زنگ زده میگه خدا !

————

هر صفحه ای باز میکنی میبینی هر چی دلش خواسته نوشته  ،

پائینش هم نوشته “دکتر علی شریعتی” !

چهارشنبه 4/8/1390 - 1:4 - 0 تشکر 379977

 دو خلبان نابینا

دو خلبان نابینا که هردو عینک های تیره به چشم داشتند، در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما آمدند،در حالی که یکی از آنها عصایی سفید در دست داشت و دیگری به کمک یک سگ راهنما حرکت می کرد.
زمانی که دو خلبان وارد هواپیما شدند، صدای خنده ناگهانی مسافران فضا را پر کرد.
اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابین پرواز رفته و پس از معرفی خود و خدمه پرواز، اعلام مسیر و ساعت فرود هواپیما، از مسافران خواستند کمربندهای خود را ببندند.

در همین حال، زمزمه های توام با ترس و خنده در میان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، یک نفر از راه برسد و اعلام کند این ماجرا فقط یک شوخی یا چیزی شبیه دوربین مخفی بوده است.
اما در کمال تعجب و ترس آنها، هواپیما شروع به حرکت روی باند کرده و کم کم سرعت گرفت.

هر لحظه بر ترس مسافران افزوده می شد چرا که می دیدند هواپیما با سرعت به سوی دریاچه کوچکی که در انتهای باند قرار دارد، می رود.
هواپیما همچنان به مسیر خود ادامه می داد و چرخ های آن به لبه دریاچه رسیده بود که مسافران از ترس شروع به جیغ و فریاد کردند.
اما در این لحظه هواپیما ناگهان از زمین برخاست و سپس همه چیز آرام آرام به حالت عادی بازگشته و آرامش در میان مسافران برقرار شد.
در همین هنگام در کابین خلبان، یکی از خلبانان به دیگری می گوید :

باب، یکی از همین روزا بالاخره مسافرها چند ثانیه دیرتر شروع به جیغ زدن می کنن و اون وقت کار همه مون تمومه

چهارشنبه 4/8/1390 - 11:24 - 0 تشکر 380033

سمعک

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است ...

به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.
به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...

« ابتدا در فاصله 4 متری او بایست و با صدای معمولی، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد. »

آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم.

سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:

« عزیزم ، شام چی داریم؟ »

جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت:

« عزیزم شام چی داریم؟ »

و همسرش گفت:

« مگه کری؟! » برای چهارمین بار میگم: « خوراک مرغ » !!

خدا در همین نزدیکی است
چهارشنبه 4/8/1390 - 12:13 - 0 تشکر 380050

سلام بر heaven_h گرامی
از اینکه این مبحث رو برای نظم بخشیدن به مباحث انجمن درج کردید بسیار خیلی زیاد !! از شما ممنونم.

امیدوارم باز هم شاهد حضور شما در انجمن طنز و سرگرمی باشیم.

آرزومند لبخند دوستان

جاده دوستی

 

جاده دوستی پایانی ندارد، اگر بیایی و همسفرم باشی

 

http://img1.tebyan.net/Big/1391/09/fbc019f9a0b44c799f5f3ee58ba495e3.jpg 

 

چهارشنبه 4/8/1390 - 16:28 - 0 تشکر 380129

در ثنای دانشگاه آزاد:
سپاس و ستایش دانشگاه آزاد را ، كه تركش موجب بی مدركی است و به كلاس اندرش مزید در به دری ، هر ترمی كه آغاز می شود موجب پرداخت زر است و چون به پایان رسد مایه ضرر ، پس در هر سالی دو ترم موجود و بر هر ترمی شهریه ای واجب...... از جیب و جان كه بر آید ...... كز عهده خرجش به در آید

 

 

دوران خوش آن بود که با دوست به سر شد ***باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود  

 

 

 

 

 

 

جمعه 6/8/1390 - 14:2 - 0 تشکر 380757

اهل دانشگاهم. رشته ام الافسیت. جیبهایم خالیست.پدری دارم حسرتش یک شب خواب. دوستانی همه از

دم ناباب.

وخدایی که مرا کرده جواب. اهل دانشگاهم. قبله ام استاد است. جانمازم نمره. خوب میفهمم سهم

آینده من بیکاریست.

من نمیدانم که چرا میگویند.مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار؟ وچرادروسط سفره

مامدرک نیست؟

چشمهاراباید شست جوردیگربایددید. بایدازآدم دانا ترسید. بایداز قیمت دانش نالید. 

 وبه

آنهافهماند. 

که من اینجافهم رافهمیدم.  من به گور پدر علم وهنر خندیدم.

هر كس كه با زندگي ميسازد ميبازد. بازندگي نساز زندگي را بساز.
جمعه 6/8/1390 - 19:54 - 0 تشکر 380861

 صلام     ثلام  

الان تقریبا یه 2 سالی هست که نمیرم مدرصه سال اول قبول شدم خودم نرفتم سال دوم هم قبول شدم باید از بهمن برم دانشگاه در حال حاضر جزو غشر بیکار و "طهسیلکرده" جامعه هستم احتمالا بعداز این که درسام تموم شد جزو غشر دوم یعنی تحصیلکردهای بیکار میشم.

از خانه به در،از کوچه برون، تنهایی ما سوی خدا می رفت.

در جاده ، درختان سبز ، گل ها وا ، شیطان نگران:اندیشه رها می رفت.

خارآمد و بیابان و سراب .

کوه آمد و خواب.

آوازپری: مرغی به هوا می رفت؟

نی همزاد گیاهی بود، از پیش گیا می رفت.

شب می شد و روز.

جایی ،  شیطان نگران : تنهایی ما می رفت.

شنبه 7/8/1390 - 10:30 - 0 تشکر 380991

جرج بوش می ره بازدید یک مدرسه، سر یه کلاس می شینه و می گه هر سوالی دارین بپرسین.

یکی بلند می شه و میگه: سلام آقای رئیس جمهور اسم من رابرته، من سه تا سوال داشتم:

۱ـ چطور شد شما انتخابات رو باختید، بعد بردید؟

۲ ـ چطور شما می خواید بدون دلیل به عراق حمله کنید؟

۳ ـ به نظر شما بمب اتمی هیروشیما، بزرگترین عمل تروریستی تاریخ نبود؟

جرج بوش تکونی به خودش می خوره و تا میاد جواب بده زنگ تفریح می خوره.

زنگ بعد، یک پسر دیگه بلند می شه و می پرسه: آقای رئیس جمهور اسم من جکه و من پنج تا سوال داشتم :

۱ ـ چطور شد شما انتخابات رو باختید، بعد بردید؟

۲ ـ چطور شد شما میخواید بدون دلیل به عراق حمله کنید؟

۳ ـ به نظر شما بمب اتمی هیروشیما، بزرگترین عمل تروریستی تاریخ نبود؟

۴ ـ چرا زنگ تفریح ۲۰ به دقیقه زودتر به صدا دراومد؟

۵ ـ رابرت کو؟!!

هر كس كه با زندگي ميسازد ميبازد. بازندگي نساز زندگي را بساز.
شنبه 7/8/1390 - 11:19 - 0 تشکر 381018

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.
یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.
فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.
داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسید.
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جایش تکان نخورد.
او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.
همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»

هر كس كه با زندگي ميسازد ميبازد. بازندگي نساز زندگي را بساز.
برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.