• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
فرهنگ پایداری (بازدید: 1375)
سه شنبه 12/7/1390 - 19:19 -0 تشکر 372257
داستان اعجاب انگیز ازدواج یک پرستار با یک جانباز اعزامی به خارج





تصویر بزرگ

روز چهارشنبه 6مهر90 مراسم جشن روز دختر در دانشکده فنی دانشگاه شاهد برگزار شد.

فرهنگ نیوز به نقل از خبرنامه دانشجویان نوشت:
*شاید این گزارش با همه گزارشاتی که تا به امروز خواندید متفاوت باشد و ساختارها و اصول را بر هم زده باشد، شاید بتوان گفت این گزارش و اتفاقاتش در واقع هم در هیچ ساختار بشری نخواهد گنجید و در هیچ مکتبی جز این مکتب، این قبیل اتفاقات را نمی نوان یافت.

*بچه های انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شاهد در تدارک مراسمی برای جشن ولادت حضرت معصومه(س) بودند و از شهلا غیاثوند همسر شهید ایوب بلندی برای این روز دعوت کردند، البته می گفتند یک هفته کتاب "اینک شوکران" را هم به دانشجویان داده اند.

*ساعت داشت به 3 نزدیک می شد، کم کم بچه ها آمدند و کمتر از 30 دقیقه بود که سالن تقریبا پر شد و بعد از تلاوت قرآن و پخش سرود ملی مراسم شروع شد و مجری از همسر شهید بلندی دعوت کرد که بالای سن برود.

*ماجرا تازه شروع شد. "خدایا! چقدر جوان است"، "آخی بنده خدا چه شانسی داشته!"، "بعد از ازدواج چه قسمتی نصیبش شده!" و این ها افکاری بود که ذهنها را قلقلک می داد. اما او در کمال آرامش و با لبخندی زیبا رفت بالای سن گفت: "بسم الله الرحمن الرحیم ایوب 21 سال داشت و اهل تبریز بود و 70 عمل جراحی رویش انجام شده بود و 70 درصد جانباز بود. خب بگید ببینم شما چند سالتونه؟"

*عرق سرد روی پیشونیم نشست، همسن و سال خودم بود، و ادامه داد: "این طور که مشخص است اغلب شما هم سن و سال آن وقتهای ایوب من اید."

*این ها جملات اولیه خانم بلندی بود او گفت و گفت و از داستان لغو اعزام خانم ها به دستور حضرت امام گفت و از حسرت هایی که به دل داشت که حتی حاضر نشدند از آنها به عنوان "شن های سنگر استفاده کنند تا گلوله ها به آنها بخورد" و عشق جبهه رفتن به دلشان ماند و دستور آمد فقط امدادگرها می توانند بروند و این ها که چیزی از این مسائل بلد نبودند و رفتند به بیمارستانها که آموزش ببینند و به قول خودش "گوله های آتشی بودند و عاشق جبهه" و حاضر بودند که گردو غبار ها گلوله شود برسرشان اما به رزمندگان اسلام آسیب نرسد، اما نشد.

*شهلا غیاثوند گفت: "آن روز های پرحسرت گذشت تا اینکه دستور امام را شنیدیم که چه خوب است با این جانبازان ازدواج کنید و این شد برای ما حکم جهاد و راه سعادت و ما به ندای ولی زمانمان لبیک گفتیم بگذریم از مخالفتهای شدید خانواده و اقوام اما بالاخره راضی شدند. (اما این جای داستان دقیقا مصداق جملات اول گزارشم بود زمانی که انسان و عقل بشری در قبال این گذشت و ایثار الکن می ماند و قاعده بازی بر هم می خورد و فردی حاضر می شود آینده ظاهری خود را زیر پا بگذارد فقط و فقط برای رضای خدا)

*وی ادامه داد: "اما ایوب و هم رزم هایش از خیانت هم نوعان من ترسیده بودند از دنیا پرستانی که به اسم خیرخواهی می رفتند و همسر جانبازان بد حالی که عازم خارج از کشور بودند، می شدند و به محض اینکه پایشان به فرودگاه مقصد می رسید جانباز  را رها می کردند و می رفتند. لذا امثال ایوب بسیار از ازدواج ترسیده بودند."

*همین موقع بود که یکی از بچه پرسید چطور حاضر شدید با فردی که خیلی از ویژگی های اولیه را هم نداشت ازدواج کنید و آیا فکر نمی کنید ضرر کردید؟

اشک تو چشماش جمع شد و با بغض گفت: "شما را به خدا راجع به ایوب من این طور حرف نزنید این من نبودم که ضرر کرد بلکه من به واسطه ایوب پرواز کردم و او بود که ضرر کرد و در قبال حفاظت از زندگی و فرزندانش قول شفاعت به من داد. چشم ها را باید شست این جهان بینی ما است که متاسفانه تغییر کرد و اگر درست شود می بینیم که در اصل کی بود که سود کرد."

*حاصل این ازدواج محمد حسین و هدی و محمد حسن است که محمد حسین و هدی ازدواج کردند  و محمد حسن در تکاپوست که کی نوبت او می شود. (در همین حین بود که یکی از بچه پرسید) راستی مهر شما چقدر بود؟ گفت: "بای بسم الله الرحمن الرحیم. من همان ابتدا به برادر بلندی گفتم که اگر اذیتم کنی یا دوستم نداشته باشی و خدایی نکرده به من خیانت کنی به بای بسم الله شکایت می برم اولا شاید آنقدر باور نداشت اما بعدها کار به جایی رسید که بدون راضی کردن من کاری نمی کرد و می گفت مهر شما من رو بیچاره کرده."

*او همه این ها را گفت از ازدواج دختر و کسب اجازه از پدرش گفت از خوابها و الهامات ایوب گفت از حضور پر رنگ و لحظه به لحظه ایوب گفت از دخالت ایوب در انتخاب همسر هدی گفت از کما رفتن ایوب و فشار عصبی وارد به خودش و فراموشی گرفتنش گفت اما از شهادت و رفتن ایوب هیچی نگفت فقط بغض کرد و در سالن بعد از بلند شدن صدای خنده همه این بار کمتر کسی بود که شبنم اشک گوشه چشماش نشسته باشد.

*همه این ها به کنار آنچه که قلبم را به درد آورد حرفهای آخر همسر و همسنگر ایوب بود وقتی که چشمان پر مهرش را در چشمان ما دوخت و گفت: "من عشق زندگیم و ایوبم را دادم تا شما امروز با همسرانتان در این مملکت امام زمان زندگی کنید منتی بر هیچ کس ندارم و خیلی خوشحالم و اگر روزی از من بپرسند که آیا دوست داری که ایوب را داشته باشی اما به قیمت عدم آسایش دیگران؟ قطعا پاسخم منفی است من افتخار می کنم که ایوبم را در راه خوشبختی و آسایش شما فدا کردم اما یک چیز را بدانید ما امروز تک تکمان به شهدا مدیونیم و اصلا شایسته نیست این وظیفه و دین را گردن دیگری بیاندازیم. امیدوارم که عاقبت به خیر شوید. والسلام"

*بعد از صحبتهای همسر شهید این بار نوبت به قرعه کشی کربلا رسید و فضای آمفی تئاتر پر از اضطراب شد یعنی چه کسی را از این جشن انتخاب خواهد کرد و قرعه به نام دختر جانبازی افتاد که چند ماهی از شهادت پدرش بیشتر نمی گذرد اشک های این دختر شهید که به کربلا دعوت شده بود دوباره فضای سال را منقلب کرد شاید تا دقایقی صدا از هیچ جا بلند نمی شد.

*برنامه به اتمام رسید بود. ما ماندیم و همسر شهید بلندی که ایشان را به دفتر انجمن اسلامی راهنمایی کردیم تا گفت و گوی صمیمانه و اختصاصی با ایشان داشته باشیم.

*داخل دفتر که نشستیم یکی از بچه ها پرسید شما چه توصیه ای برای ما دارید؟ گفت: "مشکل امروز ما از بین رفتن تفکر بسیجی زمان جبهه و جنگ است و ما باید  ثابت کنیم به همه که بسیجی هنوزم هست تفکر بسیج نمرده تا ما نفس می کشیم تفکر بسیجی که امام به آن افتخار می کرد زنده است این تفکر فقط در حرف نیست بلکه در عرصه عمل است اگر اینگونه باشیم برد کردیم وگرنه این درس که می خوانیم هم وبال گردنمان می شود اگر  الان خودتان را به جایی وصل کردید منظورم خداست نه اقازاده ها که الحمدالله وگرنه همش حسرت است روزی تکلیف برگردن ایوب و ایوبها بود که رفتند و خوش درخشیدند و امروز برگردن شماست و به مراتب سخت تر است و جنگ جنگ نرم  است شما با یک کلید می توانید به همه جای دنیا وصل شوید."

*او می گفت: "آن روز دشمن رو به روی ما بود یا می کشتیم یا کشته می شدیم. تک تک رفتار شماها در دانشگاه تبلیغ دین و فرهنگ سازی است نکند چادر حجاب رابطه با دیگران شود حتی دیگران را از لبخند خودتان هم محروم کنید چرا که مثلا من چادری هستم یا ریش دارم و حزب اللهیم. مذهبی باید مرتب باشد باید درس بخواند نباید بچه مذهبی زیر دست رییسی باشد که هیچ جهتی ندارد و بچه حزب اللهی درگیر کار فرهنگی شود از درس بماند و خیلی ها پیشرفت کنند و او بماند نظام نیاز به نیروی کار آمد و با ایمان دارد.از جوانی خود استفاده کنید."

سه شنبه 12/7/1390 - 20:30 - 0 تشکر 372284

سلام

چقده زیبا بود... ممنون... آخی... :-).. خوش بحالش...

هه راستی مهریه اش خیلی زیرکانه بود ;)

اینو هم همگی مد نظر داشته باشیم... اینا خواسته شهدا و خونواده هاشونه که بیشترین حق رو به گردن ما دارند:

*داخل دفتر که نشستیم یکی از بچه ها پرسید شما چه توصیه ای برای ما دارید؟ گفت: "مشکل امروز ما از بین رفتن تفکر بسیجی زمان جبهه و جنگ است و ما باید  ثابت کنیم به همه که بسیجی هنوزم هست تفکر بسیج نمرده تا ما نفس می کشیم تفکر بسیجی که امام به آن افتخار می کرد زنده است این تفکر فقط در حرف نیست بلکه در عرصه عمل است اگر اینگونه باشیم برد کردیم وگرنه این درس که می خوانیم هم وبال گردنمان می شود اگر  الان خودتان را به جایی وصل کردید منظورم خداست نه اقازاده ها که الحمدالله وگرنه همش حسرت است روزی تکلیف برگردن ایوب و ایوبها بود که رفتند و خوش درخشیدند و امروز برگردن شماست و به مراتب سخت تر است و جنگ جنگ نرم  است شما با یک کلید می توانید به همه جای دنیا وصل شوید."

*او می گفت: "آن روز دشمن رو به روی ما بود یا می کشتیم یا کشته می شدیم. تک تک رفتار شماها در دانشگاه تبلیغ دین و فرهنگ سازی است نکند چادر حجاب رابطه با دیگران شود حتی دیگران را از لبخند خودتان هم محروم کنید چرا که مثلا من چادری هستم یا ریش دارم و حزب اللهیم. مذهبی باید مرتب باشد باید درس بخواند نباید بچه مذهبی زیر دست رییسی باشد که هیچ جهتی ندارد و بچه حزب اللهی درگیر کار فرهنگی شود از درس بماند و خیلی ها پیشرفت کنند و او بماند نظام نیاز به نیروی کار آمد و با ایمان دارد.از جوانی خود استفاده کنید."

 السلام علیــــــــــک یا ابا عبدالله

 

ای شیـــــعه تو را چه غــم ز طوفـــان بلا

آن جا که سفینة النجـــــــاة است حسیـــــن (ع)

 

یابن الحســـــن روحـــــــــی فداک

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.