کتاب و کتابخوانی (بازدید: 1524)
چهارشنبه 30/6/1390 - 22:0 -0 تشکر 368598
حبیب احمدزاده

 

 

زندگینامه: حبیب احمدزاده در 27 مهرماه سال 1343 در آبادان متولد شد. ولی اصلیت پدری ایشان از دلوار بوشهر می باشد كه در آستانه جنگ دوم جهانی به آبادان مهاجرت كرده اند. وی فارغ التحصیل كارشناسی ارشد ادبیات نمایشی از دانشگاه هنر تهران می باشد. احمدزاده از جمله فعالان در عرصه ادبیات پایداری و مقاومت بوده و تا كنون دو كتاب در این زمینه نگاشته است.

گفتنی است وی در نگارش فیلمنامه آژانس شیشه ای . چتری برای كارگردان. دكل و ... همكاری داشته است.

 

آثار :
1- كتاب داستانهای شهر جنگی (با تیراژ 39900 جلد در هفت چاپ)
برنده بهترین كتاب داستان كوتاه دفاع مقدس(1378)
برترین كتب بیست سال داستان نویسی دفاع مقدس (1379)

 

2- شطرنج با ماشین قیامت
برنده جایزه ادبی اصفهان (1385)
تنها رمان تقدیر شده در كتاب سال دفاع مقدس(1385)
كاندید كتاب سال انجمن نویسندگان و منتقدان مطبوعات كشور(1385)
كاندید قلم زرین
كاندید كتاب سال جمهوری اسلامی ایران

 السلام علیــــــــــک یا ابا عبدالله

 

ای شیـــــعه تو را چه غــم ز طوفـــان بلا

آن جا که سفینة النجـــــــاة است حسیـــــن (ع)

 

یابن الحســـــن روحـــــــــی فداک

پنج شنبه 31/6/1390 - 9:51 - 0 تشکر 368721

داستان های شهر جنگی ( مجموعه داستان )

داستان های شهر جنگی ( مجموعه داستان )

چاپ شانزدهم: 1389

کتاب حاضر مجموعه ای از هشت داستان کوتاه از دفاع مقدس به همراه ضمیمه ای از نامه های حبیب احمد زاده به "راجرز" فرمانده ناو آمریکایی و پاسخ نظامیان آمریکایی به اوست. داستان‌های کوتاه حبیب احمدزاده در کتاب "داستان‌های شهر جنگی" که برنده‌ی بهترین کتاب داستان کوتاه "دفاع مقدس" در سال 1378 و جزء برترین‌های بیست‌سال داستان‌نویسی دفاع مقدس در سال 1379 شده است هم اكنون به چاپ شانزدهم رسیده است.

پر عقاب اولین داستان این مجموعه است كه روایت آن زمزمه‌های یک دیده‌بان ایرانی است؛ با وجودی سراسر انتقام و خون‌خواهی. انتقامی که حاصل حمله‌ی متجاوز به شهرش و کشته‌ شدن اطرافیانش است. در قسمتی از آن می خوانیم:

"می دانی اکنون چند نفر در پای قبضه خودی منتظر شنیدن تماس بی سیم من هستند؟ پنج نفر... پنج قبضه چی... می خواهی آنان را بشناسی؟ این حق توست، یکی از آنان مهدی است که قبل از جنگ پدرش را از دست داده. مادرش رختشوی بیمارستان بود... تا اینکه یکی از آن هزار گلوله بر رختشوی خانه بیمارستان فرود آمد، می خواهی بدانی چند روز دیگر طول کشید تا آن همه ملحفه ی خونین دوباره سفید شدند؟..."

داستان بعدی او در این مجموعه به نام "هواپیما" روایت آرزوهای یک کودک و رویاهایش برای بدست آوردن یک هواپیمای اسباب‌بازی است.او آرزو می‌کند که ای کاش یک ساعت تمام اهل شهر خشکشان می‌زد تا او می‌توانست اسباب‌بازی مورد علاقه‌اش را بدون آنکه کسی بفهمد از ویترین اسباب‌بازی فروشی بردارد. کودک بزرگ می‌شود. سال‌ها بعد روزی از شهری می‌گذرد که تمام اهالیش بر اثر بمباران شیمیایی در جا خشک شده‌انددر صحنه ای از این داستان آمده است: "و من راهم را کشیدم و رفتم... راستی امشب چرا آنقدر ساکتن... ساعت چنده، این بچه ها هم که پیداشون نمی شه، خلاصه تا یه مدتی فرهان و ندیدم... تا همین مأموریت حلبچه که یک چیز عجیبی منو دوباره یاد فرهان و اسباب بازی فروشی انداخت... از کوه که آمدیم پایین هواپیماهای عراقی اومدن حلبچه رو بمبارون کردن، من یکی که اصلاً نفهمیدم چی شد یه دود سفید رنگی کل شهرو گرفت و بعد دیدم همه داد می زنند، ماسک بزنید، ماسک، شیمیایی..."

درچتری برای کارگردان داستان دیگری که در ادامه این مجموعه آورده شده است یک بسیجی کارآموز دیده‌بانی که عاشق فیلم‌برداری و فیلم ساختن است؛ سر خود، لودرها و بولدزرها و غلطک‌های جهاد را به کار می‌گیرد تا در پشت خط اول خودی و زیر آتش مستقیم شدید و تیر مستقیم دشمن تپه‌ی بزرگی به ارتفاع پانزده متر درست کنند و ...: "جمشید، جمشید، جمشید! همان شب آخر قبل از رفتن که خبرمان کردند. من و امیر با همان موتور سیکلت آمدیم و تو را دیدیم که از خط آتش جزیره مینو برگشته ای، هیچ اثری از ترکش بر بدنت نبود و فقط کاسه ی پشت سر و مغزت را در جزیره جا گذاشته بودند و می گفتند آن توده‌ی خاکستری رنگ با تمام رؤیاها و آرزوهای کارگردان شدن، فیلمنامه ها، سوژه ها قطع و وصل های آیزنشتاینی و هرم آوانگاردت، پخش شده روی نخل های بی سر و دیگر قابل جمع کردن نیست..."

سی و نه و یک اسیر داستان دیگر احمد زاده، داستان جوانک کم تجربه‌ای است که سی و نه اسیر را برای تحویل به پشت جبهه به او می‌سپرند: "نگاهی به داخل اتوبوس کردم، سکوت کامل، هیچ کس تکان نمی خورد، لحظه ای احساس قدرت بی نظیری کردم، انگار که همه چیز و همه کس منتظر تصمیم گیری من بودند و تصمیم من همین بود: باید غرورش را از او می گرفتم، اسلحه را روی شقیقه ی کماندو گذاشتم لحظه ای صدای نفس نفسش قطع شد، نوک تیز شعله پوش روی پوستش جا خوش کرد، اسلحه را چرخاندم و از شقیقه فاصله گرفتم و ماشه را چکاندم..."

همچنین در بخشی از فرار مرد جنگی که عنوان داستان دیگر این نویسنده و یك داستان عاشقانه جنگی است می خوانیم: "پاکت را باز کردم یک کارت دعوت آبی رنگ، به شکل پروانه خودش را داد بیرون، پاکت از نوع همان نامه های جبهه بود، خاکی رنگ که روی همه شان چاپی نوشته می شد "اهدایی به رزمندگان اسلام" لبه کارت را که باز کردم بدنم به مور مور خاصی افتاد، هم انتظارش را داشتم و هم نداشتم اسم کوچک هردوشان نوشته شده بود "مصطفی... و ...ناهید"

نیز در بخشی از داستان "نامه‌ای به خانواده سعد" كه داستان، چگونگی نگارش نامه یک رزمنده ایرانی برای خانواده‌ی یک کشته عراقی است آمده است: "بله من با جسد پسرتان رو به رو شدم که به حالت دو زانو، بر زمین نشانده شده بود و گردن و هر دو مچ دستش را از پشت با سیم های تلفن صحرایی، به تابلوی تقاطع جاده بسته بودند و خون، به صورت جویباری کوچک، از زیر پاهایش جاری شده بود..."

"اگر دریا قلی نبود" داستان شرح حماسه‌ی "دریاقلی" برای خبردار کردن نیروهای خودی از ورود دشمن است که مسافت زیادی را یک نفس رکاب می‌زند تا خود را به موقع برساند. قسمتی از آن را مرور می کنیم: "با همه ترکشها و گلوله ها آشنا می‌شوی اما آنطور که تقدیر رقم زده ترکشی برای قطع پایت می آید و کار خودش را می کند و مدتی بعد هم زوزه آن گلوله توپ روی ورقه زندگی پر رنج و محنت زمینی ات خط می کشد تا هزار کیلومتر دورتر از موج های آهنگین بهمن شیر، نخل های بی سر ذوالفقاری و مردم مهربان شهرت، غریبانه و گمنام در قطعه 34 ردیف 92 بهشت زهرای تهران برای همیشه خستگی رکاب زدنت در آن شب سرنوشت ساز را از تن به در کنی، در زیر سنگ شکسته سیاهی، تنها و فقیرانه، با نامی بزرگ "شهید دریا قلی سورانی"..."

در ادامه نیز شش داستان اولیه این کتاب توسط، منوچهر آتشی، محمد رضا اصلانی، پرویز کیمیاوی، نقد و بررسی شده است و در انتها به متن نامه احمدزاده و جوابیه های افسران نیروی دریایی آمریکا اشاره شده است. مرحوم منوچهر آتشی در بخشی از نقد خود بر این کتاب می نویسد: ادبیات جنگی ما موکول و محدود به هشت سال جنگ تحمیلی (و دفاع حقیقتاً مقدس) است... نکته اساسی که در مجموعه داستان های شهر جنگی توجه مرا جلب کرد غیر از تکنیک نویسندگی، برخورد هوشمندانه و گریزان از تنگ نظری است.

نیز محمدرضا اصلانی در قسمتی از بررسی های خود بر این کتاب می نویسد:

احمدزاده با نگاهی متفاوت در هر داستان نشان می دهد سوژه های جنگ تا چه حدی انعطاف پذیر است و چگونه می توان جنبه های گوناگون زندگی بشری را در آنها به تصویر کشید.

همچنین داستان های این کتاب تا کنون مبنای ایده و الهام برای ساخت چند فیلم سینمایی و تلویزیونی قرار گرفته است.  كه فیلم های  اتوبوس شب و چتری برای دو نفر و ... از آن جمله اند.

همچنین انتشار نسخه انگلیسی کتاب "داستان‌های شهر جنگ"(city under siege) نوشته حبیب احمدزاده به تازگی با ترجمه پال اسپراکمن، توسط انتشارات مزدا در آمریکا منتشر شده، علاوه بر ترجمه کتاب "داستان‌های جنگی" توسط کریستف بالایی به زبان فرانسه، قرار است محمد الامین به زودی ترجمه عربی این اثر را آغاز کند

 السلام علیــــــــــک یا ابا عبدالله

 

ای شیـــــعه تو را چه غــم ز طوفـــان بلا

آن جا که سفینة النجـــــــاة است حسیـــــن (ع)

 

یابن الحســـــن روحـــــــــی فداک

شنبه 2/7/1390 - 1:36 - 0 تشکر 369541

سلام
واقعا دستت درد نکنه.
به نظرم این ادبیات و نویسندگانش خیلی مظلوم و مهجور و گمنام مانده اند. هنوز که هنوزه!

یک نیمه ی من شعور افلاطون است، یک نیمه ی دیگرم دل مجنون است،،،من بر لب تیغ راه رفتم یک عمر،این رنگ حنا نیست به پایم، خون است

 


شنبه 2/7/1390 - 1:37 - 0 تشکر 369542

بنده که برام آشنا نبود (:)

یک نیمه ی من شعور افلاطون است، یک نیمه ی دیگرم دل مجنون است،،،من بر لب تیغ راه رفتم یک عمر،این رنگ حنا نیست به پایم، خون است

 


سه شنبه 5/7/1390 - 21:41 - 0 تشکر 370570

سلام
تشکر می کنم از شما دهکده جان.
منم تابحال اسم این نویسنده به گوشم نخورده بود با اینکه جزء بهترین نویسنده های ادبیات جنگ هست.

تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد

it is god who cures 

مدير انجمن بهداشت و سلامت

سه شنبه 5/7/1390 - 22:18 - 0 تشکر 370588

سلام

ممنونم دوستان.. شرمنده کردید... خودمم لابه لای کتابا نامشونو یافتم:-)

مرسی از همراهیتون:-)

 السلام علیــــــــــک یا ابا عبدالله

 

ای شیـــــعه تو را چه غــم ز طوفـــان بلا

آن جا که سفینة النجـــــــاة است حسیـــــن (ع)

 

یابن الحســـــن روحـــــــــی فداک

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی