• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 3271)
جمعه 14/5/1390 - 20:46 -0 تشکر 348392
« روزه خواران !! »

سلام سلام سلام
طاعات مقبول همگی شما دوستان گرامی مقبول‏تر، أِن شاء الله ...

ماه رمضان که می‏آید علاوه بر تقویت احساس معنوی در جامعه، میتوان شادی واقعی را نیز در بین روزه
داران مشاهده نمود. از این رو ما هم تصمیم داریم یکی از شادی‏های روزه داری را پر رنگ کنیم. برای خیلی از روزه داران پیش آمده که سهوا" چیزی بخورند یا بیاشامند. ما نیز برای به گل نشاندن غنچه لبخند بر چهره شما دوستان گرامی، سعی داریم با کمک شما، جریان « روزه خواری » سهوی خود را
ثبت کنیم .
 

لطفا" همراهمان باشید ...

 

 

 

جاده دوستی پایانی ندارد، اگر بیایی و همسفرم باشی

 

http://img1.tebyan.net/Big/1391/09/fbc019f9a0b44c799f5f3ee58ba495e3.jpg 

 

جمعه 14/5/1390 - 20:51 - 0 تشکر 348393

اولیش رو خودم مینویسم :

یادمه پارسال ماه رمضون، یه روز خیلی تشنه شده بودم .چون توی خونه تنها بودم با خودم گفتم تا میاد افطار بشه برم شربت خاکشیر درست کنم (خاکشیر گیاهیست که دانه های ریز آن را در شربت استفاده می کنند ) شربت رو آماده کردم و گذاشتم توی یخچال. خانواده ام هم موقع افطار خودشون رو رسوندن. هنوز اذان رو نگفته بودن که شربت رو آوردم و گذاشتم توی سفره . مادرم پرسید : سعید انگار خیلی تشنه بودی که شربت درست کردی. حالا شیرینیش به اندازه هست ؟
من هم بدون معطلی گفتم : آره چشیدمش شیرینیش خوب بود !!
این رو که گفتم همه زدن زیر خنده ، و تازه خودم هم متوجه شدم چیکار کردم !!

 

جاده دوستی پایانی ندارد، اگر بیایی و همسفرم باشی

 

http://img1.tebyan.net/Big/1391/09/fbc019f9a0b44c799f5f3ee58ba495e3.jpg 

 

جمعه 14/5/1390 - 21:44 - 0 تشکر 348400

سلام
ماه رمضون افتاده بود مهر ماه .توی مدرسه بودم داشتم با دوستم حرف می زدم که رسیدیم به آبخوری منم که تشنم بود تا می تونستم آب خوردم تازه وقتی از آبخوری دورشدم فهمیدم روزه بودم!


   

از مشکلات زندگی ناراحت نشو !

 کارگردان همیشه سخت ترین نقشهارا به بهترین بازیگر ها می د هد .

 

جمعه 14/5/1390 - 22:0 - 0 تشکر 348406

سلام
جناب جاده خیلی جالب بود.
من زمانی كه 6 سالم بود خیلی دوست داشتم گه روزه ی كامل بگیرم اما خانواده نمیذاشتن و میگفتن كه نمیتونم و روزه ی كله گنجشكی بگیرم بسه.ولی من دست بردار نبودم و بلاخره تونستم مادرم رو راضی كنم.نزدیكای بعد ظهر بود كه دیدم خییییییییلی گرسنمه.خانواده هم خواب بودن.كمی از غذایی كه مادرم برای سحر درست كرده بود مانده بود.رفتم یه بشقاب پر برای خودم ریختم .در حین انجام كار دست و پام میلرزید و همش اینور و اونور رو نگاه میكردم كسی نیاد منو ببینه چون خیلی ضایع میشدم رفتم كه بشینم روی میز و بخورم كه یه دفعه داداشم دستش رو گذاشت جلوی چشمام و گفت:تنها تنها میخوری خوش میگذره؟از ترس نزدیكه بود سكته كنم . تمام ظرف و ظروفی كه توی دستم بود افتاد و با صدای وحشتناك شكست.بعد كل خانواده اومدن و منو با اون وضعیت دیدن و كلی بهم خندیدن.بعد از اون دیگه جرئت نكردم كه ...

                         كفش هاي كهنه را دور نيندازيم. شايد  دوباره روزي به كوچه هاي قديمي باز گشتيم

                                                      

 

 

جمعه 14/5/1390 - 22:3 - 0 تشکر 348407

با سلام
خسته نباشی ..... :دی

موفق باشید.

هرگز اين چهار چيز را در زندگيت نشكن

.......................اعتماد ، قول ، رابطه و قلب ؛

.....................................يرا اينها وقتي مي شكنند صدا ندارند ، اما درد بسياري دارند ...

...چارلز ديكنز ...
جمعه 14/5/1390 - 22:4 - 0 تشکر 348408

مال من همین پریروز بود
میدونین چی شد؟؟
من خونه ی خالم بودم داشتم میزو میچیدم بعد حواسم نبود از ماست خوردم و گفتم:وای چه قدر خوشمزس!!!"
بعد ......

جمعه 14/5/1390 - 22:20 - 0 تشکر 348411

این یکی جالب تره
داشتم برای اولین بار آش رشته درست می کردم اما نمی دونستم طعمش چطوری شده هرچی هم سعی می کردم که یادم بره روزه ام تا بتونم یه کم از طعمش بچشم نمی شد :) فورا مثل تبلیغات تبرک حمید آقا (همسرم) رو صدا کردم صداکردن همان و صدور مجوز برای چشیدن غذا همان :)

(چون ایشون رساله رو نشون دادند و گفتند چشیدن غذا به گونه ای که وارد حلق نشه، برای روزه دار مانعی نداره)

هنگامي که مقدمات نعمتها به شما مي رسد دنباله آن را به واسطه کمي شکر گزاري از خود دور نسازيد .
جمعه 14/5/1390 - 22:32 - 0 تشکر 348416

سلام
منم سال های اولی که روزه بهم واجب شده بود خیلی لاغر بودم همه بهم می گفتن روزه نگیر منم می گفتم نه من دوست دارم و میخوام بگیرم بابام بهم گفت هر موقع تشنگی بهت زور آورد آب بخور اشکال نداره چون تو ضعیفی اشکالی نداره منم دیگه حواسم نبود که بابام منظورش این بوده که روزت و بخور منم موقعی که تشنم میشد آب می خوردم ولی چیز دیگه ای نمیخوردم و خیال می کردم هنوز روزم روز سوم و چهارم ماه رمضون بود که خواهرم دید آب خوردم گفت چرا آب میخوری حواست نبود ؟ خوب اشکالی نداره ،گفتم چرا خوب حواسم بود ولی چون تشنم بود خوردم طوری که نیست وای اینقدر بهم خندید گفت چقدر خنگی بابا چون ناراحتت بوده این و بهت گفته تو این 4 روز روزت باطل بوده وای اینقدر گریه کردم :D

 

  به طواف كعبه رفتم ،به حرم رهم ندادند          كه برون درچه كردي، كه درون خانه‌آئي

 

                                    

جمعه 14/5/1390 - 22:52 - 0 تشکر 348424

من مال یه روزه که نمیدونم قضا شده بود یا مستحبی بود رو میگم
پدر ومادرم رفته بودند یه شهر دیگه،وچون دیر اومدن،غذا هم گرفته بودند(کوبیده بود)
وقتی اومدن وکوبیده رو دیدم(من کوبیده دوست دارم)آقا نشستم به خوردن،همش رو که خوردم،بابا یا مادرم،بهم با لبخند گفت:مگه روزه نبودی؟
تازه فهمیدم چی شده،تو نگو از اول هم میدونستند،ولی وقتی اشتها من رو دیدن چیزی نگفتن
البته تو ماه رمضون هم برام اتفاق افتاده،که آب خوردم،یه بارم،یه میوه ای بود خوردم،یه بارم فکر کنم،؛صبحانه رو کامل خوردم وبعدش متوجه شدم

قال الله عزّوجلّ:
تندي نكن با كسي كه تو را بر او مسلط كردند تا با تو تندي نكنم.(كافي2/303)

 

 اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

 

..............................................................

وبلاگ من:شهر ما(کلیک کن حالش رو ببر)

جمعه 14/5/1390 - 23:10 - 0 تشکر 348429

rasoolalah گفته است :
[quote=rasoolalah;354883;348424]من مال یه روزه که نمیدونم قضا شده بود یا مستحبی بود رو میگم
پدر ومادرم رفته بودند یه شهر دیگه،وچون دیر اومدن،غذا هم گرفته بودند(کوبیده بود)
وقتی اومدن وکوبیده رو دیدم(من کوبیده دوست دارم)آقا نشستم به خوردن،همش رو که خوردم،بابا یا مادرم،بهم با لبخند گفت:مگه روزه نبودی؟
تازه فهمیدم چی شده،تو نگو از اول هم میدونستند،ولی وقتی اشتها من رو دیدن چیزی نگفتن
البته تو ماه رمضون هم برام اتفاق افتاده،که آب خوردم،یه بارم،یه میوه ای بود خوردم ،یه بارم فکر کنم،؛صبحانه رو کامل خوردم وبعدش متوجه شدم

سلااااااااااااام سید جانم

میگما داداش یخورده فکر کن ببین چیز دیگه ایی میل نکردی ؟؟؟ !!!!!!!!

قربونت برم میخوای شما این بحث رو خودت یه نفری بگردون !!!

ماشاء الله تجربه زیاد داریا !!!!

:-)

 

جاده دوستی پایانی ندارد، اگر بیایی و همسفرم باشی

 

http://img1.tebyan.net/Big/1391/09/fbc019f9a0b44c799f5f3ee58ba495e3.jpg 

 

جمعه 14/5/1390 - 23:26 - 0 تشکر 348442

سلام
قبل از اینکه مال بقیه رو بخونم و بخندم و از همگی شما تشکر کنم باید یه چیزی رو بگم و اونم اینه که یکم به اطلاعات من از جاده خان اضافه شد و اونم اسمشون بود و با توجه به اسمشون فامیلشون رو هم فهمیدم و الان بابت اینکه همچین چیز مهمی رو کفش کردم خیلی خوشحالم
بعدا که مال همه رو خوندم میام تشکر می کنم

 

غرق نعمتیم ؛ حالیمون نیست ...

الهی رضا برضائک!

 
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.