• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن قرآن و عترت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
قرآن و عترت (بازدید: 952)
دوشنبه 5/1/1387 - 15:0 -0 تشکر 34676
میلاد پیامبر اعظم (ص) و صادق آل عبا(ع) تهنیت

نگارمن كه به مكتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد  

تو این ایام خجسته كه هم میلاد رئیس مكتبه (اسلام) و هم میلاد رئیس مذهب (تشیع )ازتون می خوام كه تو این تاپیك از هر كاری كه می تونید دریغ نكنید و انشاءالله عیدی تونو از صاحبای همین روز خجسته بگیرید .

 

اللهم ‌ارزقنا توفیق‌الشهادة فی سبیلك تحت لواء ولیك

همراه شما در انجمن سیاسی anjoman.siasi@tebyan.org

و انجمن ورزش و تندرستی anjoman.varzesh@tebyan.org

سه شنبه 6/1/1387 - 8:42 - 0 تشکر 34728

محمد می آید

محمد (ص) می آید .محمد (ص) در ماه «ربیع» می آید. و همراه با خود، ربیع قلوب و بهار جان ها و طراوت ایمان را به همراه می آورد . محمد (ص) می آید .از نسل ابراهیم بت شكن، از سلاله پاكان، از دامن «آمنه» عفیف ، از مكه معظمه ، از خانه خدا ... .با مشعلی از «حق» فرا دست ، كه می بینی آتشكده «آذرگشسب» ، با طلوع حضرتش ، به خاموشی می گراید ، به نشان فرو مردن فروغ دروغین آتش اهورایی ، در جلوه جمال الهی و جلال كبریایی . و این «صبح صادق» رسیدن «روز» را نوید می دهد، پس از شب دیجور و ظلمت ظلم ، پس از قرن ها قساوت و سال ها سفاهت . و با این «میلاد» لرزه و شكاف ، در كاخ «كسری» می افتد ، به نشانه این كه از این پس «كعبه» كوی عشق است ،و سكوی آزادی و بنای یادبود عدالت و برابری و توحید ،و سمبل قیام مردم و قوام امتو رمز خضوع ، در برابر فقط «الله»نه «جم» ها .نه «كی» ها ،و «كسری» ها ،و «قیصر» ها ،و «فرعون» ها ... محمد ( ص ) می آید .مردی است از تبار پاك ابراهیم ، آخرین حلقه از سلسله نورانی رسولان ، كه همواره مبشران داد و آزادی ، و معلمان اخلاق بودند ، و رابط میان " خالق " و " خلق " . می آید ... تبر ابراهیم بر دوش ،عصای موسی ، در دست ،قلب مسیح در سینه ،عزم نوح ، در اراده ،صبر ایوب ، در دل ،زیبایی یوسف ، در رخسار،حكمت لقمان ، بر زبان ،حكومت داود و سلیمان ، در سایه قرآن ... می آید ...می آید...با «فرقان» ، با «آیات»، با «بینات»، با «نور»، با «ذكر» با «كتاب»، با «هدایت»، با «قرآن» ، با «بشارت» ، با «انذار» ، با «وعد» ، با «وعید»، ... . می آید ... تا خنجر خونین كینه توزی ها و تعصب ها را از دست جاهلان جاهلیت زده برگیرد و «كتاب و حكمت» را ، و «لوح فلاح» و «سلاح صلاح» را به دستشان دهد . می آید ...تا دشمنی ها را به دوستی تبدیل كند ،تا دل ها را به هم نزدیك سازد ،تا پراكندگی ها را به «وحدت» برساند و نیروها و شمشیرها را ، به جای آن كه به روی هم كشیده شود ، برای هم كشیده سازد ، تا به جای «برهم» بودن ، «باهم» باشند . تا از «دیو» فرشته بسازد ،و ... از حیوان ، انسانو از بیگانه ، دوست ،و از رها ، بنده ،و از«بنده» آزاده !... محمد (ص) می آید ، ...محمد (ص) از بطن تاریخ و عمق زمان ، در«هفدهم ربیع» می آید .با اخلاقی جذب كننده و برگیرنده و بركشنده و رشد دهنده ،با رفتاری سرشار از تواضع و فروتنی و خاكساری ،با نگاهی لبریز از شرم و عفاف ،با زبانی حقگوی و خداخوان و صداقت و فصیح ،با بیانی گرم و گیرا و سحار،با قلبی نورانی كه چشمه زلال «معرفت» است ،با دستی كه دوست نواز و دشمن كوب است ،با پایی پویا تر از باد ، نستوه تر از كوه ،با چهره ای به خندانی صبح و درخشش خورشید و زیبایی ماه و عصمت عشق . هفدهم ماه «ربیع الاول» است ... بهار نخستین ، و طلوعی نوین .و ... محمد ( ص ) می آید ، تا پنجره های گشوده به روی «شب» و «شك» و «شیطان» را ببندد و درهایی را ، فرا روی مردم ، به روی «روز»و «یقین» و «رحمان» بگشاید . می آید ... می آید ...تا دست های بسته را باز كند،تا گام های خسته را به آسایش برساند ،تا پاهای دربند را برهاند ،تا گردن های گرفتاران را از زنجیرهای گران آزاد كند ،تا محرومان موحد را علیه مترفین «شك مدار» بشوراند ،تا «سبطیان» را بر ضد «قبطیان» بر انگیزد و از آنان ، «موسی» هایی فرعون ستیز بسازد . می آید ...تا دیده های كور را بینا سازد ،تا خفتگان را بیدار كند ،تا بندگان «دنیا» را ، سروران «آخرت» نماید ،تا افق های دوردست تری را در چشم انداز كوته نظران «نقد اندیش» و «نزدیك بین» به تماشا بگذارد. می آید ...از دیار یار، و كوی وحی می آید ، از سوی خدا می آید ، با دروازه هایی از علم و عرفان ، و مرجان هایی از آیه و سنت .می آید ، تا درد «جهل» را با داروی «حكمت» درمان كند .تا بیماری شرك را با پیام توحید ، شفا بخشد .تا مردم را از«ستم ادیان» تحریف شده ، به «عدل اسلام» بكشانند ،تا از «اطاعت مخلوق» به «طاعت خالق» دعوت كند ،تا بذر «فضیلت» را در«مزرعه جان» ها بكارد ، می آید ...و با آمدنش برای ملت ها حیات می آورد ، و برای مشتاقان ، ارمغانی از معنویت و اخلاق .آری ... می آید ، می آید ، محمد ( ص ) می آید ،تا قلب های خسته بجوشندتا دست های بسته بكوشندتا نسل های تشنه و محتاجاز زمزم حیات ، بنوشندتا چشمه های اشك ، بخشكداز چشم و چهره های یتیمانتا غنچه های خنده برویدبر ساحل لبان اسیرانتا ...

اللهم ‌ارزقنا توفیق‌الشهادة فی سبیلك تحت لواء ولیك

همراه شما در انجمن سیاسی anjoman.siasi@tebyan.org

و انجمن ورزش و تندرستی anjoman.varzesh@tebyan.org

سه شنبه 6/1/1387 - 8:54 - 0 تشکر 34729

طلوع محمد ( ص )

میلاد نور مبارك

زمین و آسمان مكه آن شب نور باران بود

و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید

امید زندگی در جان موجودات می جوشید

هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود

شبی مرموز و رؤیائی

به شهر مكه مهد پاك جانان دختر مهتاب می خندید

شبانگه ساحت" ام القری" در خواب می خندید

ز باغ آسمان نیلگون صاف و مهتابی

دمادم بس ستاره می شكفت و آسمان پولك نشان می داد

صدای حمد و تهلیل شباویزان خوش آهنگ

به سوی كهكشان می شد

دل سیاره ها در آسمان حال تپیدن داشت

و دست باغبان آفرینش در چنان حالت

سر " گل آفریدن" داشت

شگفتی خانه " ام القری" در انتظار رویدادی بود

شب جهل و ستمكاری

به امید طلوع بامدادی بود

سراسر دستگاه آفرینش اضطرابی داشت

و نبض كائنات از انتظاری دمبدم می زد

همه سیاره ها در گوش هم آهسته می گفتند

كه : امشب نیمه شب خورشید می تابد

ز شرق آفرینش اختر امید می تابد

در آن حال" آمنه" در عالم سرگشتگی می دید

به بام خانه اش بس آبشار نور می بارد

و هر دم یك ستاره در سرایش می چكد رنگین و نورانی

و زین قدرت نمائی ها نصیب او

شگفتی بود و حیرانی

در آن مرغكی را دید با پرهای یاقوتی

و منقاری زمّرد فام

كو سویش پر كشید از بام

و در صحن سرا پر زد

و پرهای پرندین را به پهلوی زن درد آشنا سائید

بناگه درد او آرام شد، آرام

به كوته لحظه ای گرداند سر را " آمنه" با هاله امید

تنش نیرو گرفت و در دلش نور خدا تابید

چو دید آن حاصل كون و مكان و لطف سرمد را

دو چشمش برق زد تا دید رخشا ن چهره احمد را

شنید از هر كران عطر دلاویز محمد را

سپس بشنید این گفتار وحی آمیز

الا، ای " آمنه" ای مادر پیغمبر خاتم!

سرایت خانه توحید ما باد و مشید باد

سعادت همه جان تو و جان " محمد " باد

بدو بخشیده ایم " آمنه" ای مادر تقوا!

صدای دلكش " داوود" و حبّ " دانیال" و عصمت " یحیی"

به فرزند تو بخشیدیم:

كردار" خلیل" و قول" اسماعیل" و حسن چهره " یوسف"

شكیب " موسی عمران" و زهد و عفت" عیسی"

بدو دادیم: خلق" آدم" و نیروی " نوح" و طاعت " یونس"

وقار و صولت " الیاس" و صبر بی حد" ایوب"

بود فرزند تو یكتا

بود دلبند تو محبوب

سراسر پاك

سرا پا خوب

دو گوش" آمنه" بر وحی ذات پاك سرمد بود

دو چشم " آمنه" در چشم رخشانی " محمد" بود

كه ناگه دید روی دخترانی آسمانی را

به دست این یكی ابریق سیمین در كف آن دیگری طشت زمّرد بود

دگر حوری پرندی چون گل مهتاب در كف داشت

" محمد" را چو مروارید غلتان شستشو دادند

به نام پاك یزدان بوسه ها بر روی او دادند

سپس از آستین كردند بیرون" دست قدرت را"

زدند از سوی درگاه خداوندی

میان شانه های حضرتش مُهر نبوت را

سپس در پرنیانی نقره گون آرام پیچیدند

همان شب قصه پردازان ایرانی خبر دادند

كه آمد تكسواری در مدائن سوی نوشروان

و گفت: ای پادشه " آتشكده آذر گشسب" ما

كه صد سال روشن بود

هم امشب ناگهانی خاموش شد، خاموش

به یثرب یك یهودی برفراز قله ها فریاد را سر داد:

كه امشب اختری تابنده پیدا شد

و این نجم درخشان اختر فرزند "عبدالله .

.."

نوین پیغمبر پاك خداوندست

و انسانی كرامندست

یكی مرد عرب اما بیابانگرد و صحرائی

قدم بگذاشت در " ام القری" وین شعر را برخواند

كه یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟

چه كس دید از شما آن روشنای آسمان را؟

كه دید از مكیّان آن ماهتاب پرنیانی را؟

زمین و آسمان مكه آن شب نور باران بود

هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود

بیابان بود و تنهایی و من دیدم

كه از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد

به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود كندند

ز هر سو در بیابان عطر مشك و بوی عود آمد

بیابان بود و من اما چه مهتاب دلارائی!

بیابان بود و من اما چه اخترهای زیبائی

بیابان، رازها دارد

ولی در شهر، آن اسرار، پیدا نیست

بیابان نقش ها دارد كه در شهر آشكارا نیست

كجا بودید ای یاران؟

كه دیشب آسمان ها، زمین مكه را كردند گلباران

ولی گل نه، ستاره بود جای گل

زمین وآسمان مكه دیشب نورباران بود

هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود

به شعر آن عرب مردم همه حالی عجب دیدند

به آهنگ عرب این شعر را خواندند و رقصیدند

:

كجایی ای عرب ای ساربان پیر صحرائی؟

كجائی ای بیابانگرد روشن رأی بطحائی؟

كه اینك بر فراز چرخ ، یابی نام" احمد" را

و در هر موج بینی اوج گلبانگ محمد را

" محمد" زنده و جاوید خواهد ماند

محمد تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند

جهانی نیك می داند

كه نامی همچو نام پاك پیغمبر مؤید نیست

و مردی زیر این سبز آسمان همتای احمد نیست

" مهدی سهیلی"

اللهم ‌ارزقنا توفیق‌الشهادة فی سبیلك تحت لواء ولیك

همراه شما در انجمن سیاسی anjoman.siasi@tebyan.org

و انجمن ورزش و تندرستی anjoman.varzesh@tebyan.org

سه شنبه 6/1/1387 - 9:10 - 0 تشکر 34730

  شیطان در تولد پیغمبر (ص )

از امام صادق علیه السلام روایت شده : شیطان به هفت آسمان بالا مى رفت و اخبار آسمانها را مى شنید. هنگامى كه حضرت عیسى علیه السلام زاده شد او را از سه آسمان باز داشتند و تا چهار آسمان بیشتر بالا نمى رفت . وقتى حضرت رسول صلى الله علیه و آله متولد شد. او را از همه آسمانها منع كردند، و شیاطین را با تیرهاى شهاب از رفتن به آسمان ها راندند. قریش ‍ گفتند: باید عمر دنیا به سر آمده و هنگام قیامت باشد كه اهل كتاب مى گفتند و ما مى شنیدیم ! عمرو بن امیه كه داناترین مرد عرب جاهلیت بود، گفت : بنگرید اگر ستاره هاى معروفى كه مردم به وسیله آنها هدایت مى شوند و به واسطه آنها زمستان و تابستان را ارزیابى مى كنید، اگر یكى از آنها بیفتد، بدانید وقت آن است كه همه اهل دنیا نابود مى شوند و اگر آنها به حال خود هستند و ستاره هاى دیگرى ظاهر شده پس باید منتظر حادثه اى غیر از این باشید.
نیز امام صادق علیه السلام فرمود: در آن شب ، شیطان در میان اولاد خود فریاد زد تا همه دور او جمع شدند. گفت :اى سید و بزرگ ما چه چیز تو را این قدر آشفته كرده است ؟
گفت : واى بر شما، از آغاز شب تا كنون احوال آسمانها را دگرگون مى یابم . باید حادثه عظیمى در زمین رخ داده باشد، از زمانى كه عیسى علیه السلام به آسمان بالا رفت مانند آن واقع نشده است !
بروید بگردید و جست و جو كنید كه چه رخداد مهمى شده است ؟ رفتند و همه جا را گشتند. برگشتند و گفتند: چیزى نیافتیم . آن ملعون گفت : به دست آوردن این خبر كار من است . آن گاه در زمین به كاوش پرداخت . تمام دنیا را زیر پا گذاشت تا به حرم رسید، دید ملائك اطراف حرم را گرفته اند، خواست به حرم رود كه ملائك بر او بانگ زدند، او برگشت .
مانند گنجشك ، كوچك شد و مى خواست از جانب كوه حرا داخل شود، گفتند اى ملعون ! برگرد.
گفت :اى جبرئیل ! یك حرف از تو سؤال مى كنم ، بگو امشب چه خبر مهمى واقع شده است ؟
جبرئیل گفت : محمد صلى الله علیه و آله كه بهترین پیامبران خداست امشب متولد شد. پرسید: آیا مرا در او بهره اى هست ؟ جبرئیل گفت : خیر، پرسید: آیا در امت او بهره اى دارم ؟ گفت : بلى ، شیطان گفت : راضى شدم

هنگام ولادت آن حضرت ، شیطان را به زنجیر بستند و چهل روز او را در قلعه اى زندانى نموند، تخت او را چهل روز در آب شناور كردند، بت ها همه سرنگون شدند و صداى واویلا از شیطان بلند شد.

اللهم ‌ارزقنا توفیق‌الشهادة فی سبیلك تحت لواء ولیك

همراه شما در انجمن سیاسی anjoman.siasi@tebyan.org

و انجمن ورزش و تندرستی anjoman.varzesh@tebyan.org

سه شنبه 6/1/1387 - 9:32 - 0 تشکر 34731

مکه زیر سایه خناس بود

شیعه در بند بنی العباس بود

حضرت صادق اگر ساقی نبود

یک نشان از شیعه گی باقی نبود

میلاد امام جعفر صادق مبارك باد .

اللهم ‌ارزقنا توفیق‌الشهادة فی سبیلك تحت لواء ولیك

همراه شما در انجمن سیاسی anjoman.siasi@tebyan.org

و انجمن ورزش و تندرستی anjoman.varzesh@tebyan.org

سه شنبه 6/1/1387 - 21:2 - 0 تشکر 34785

سنت و سیره پیامبر - آداب خوابیدن و بستر خواب-  در مکارم اخلاق آمده است که : عبای پیامبر (ع) زیر انداز ایشان بود و متکایش از پوستی بود که از لیف خرما پر شده بود ,  شبی آن ( عبا ) را دو لا کر دند و زیر ایشان انداختند ,  صبح که بلند شد ,  فرمود : این بستر ,  مرا از نماز باز داشته است ,  سپس دستور فرمود که آن را یک لا ,  برایش پهن کنند و زیر اندازی دیگر داشت که از پوستی بود که از لیف خرما پر شده بود و عبایی داشت که هر جایی می رفت آن را دو لا زیر ایشان پهن می کردند . -  در مکارم اخلاق آمده است که : پیامبر (ع) بر روی چیزی جز حصیر نمی خوابید . -  امام باقر (ع) فرمود : پیامبر (ع) که از خواب بیدار می شد برای خدای متعال سجده می کرد . - امیر المؤمنین (ع) فرمود : پیامبران (ع) بر پشت می خوابند . - در مجموعه ورام آمده است که : پیامبر (ع) نه زن داشت که همگی یک رو انداز داشتند که با گیاهی به نام ورس یا زعفران رنگ شده بود ,  نوبت هر کدام از آنها که می شد آن را به خانه او می فرستادند و بر آن اندکی آب می پاچیدند تا اینکه بوی آن پخش شود . -  امیر المؤمنین (ع) فرمود : شب زنده داری ( تهجد ) باعث تندرستی و رضایت خداوند – عز وجل – و قرار گرفتن در معرض رحمت خدای متعال و تمسک به اخلاق پیامبران است . - امام صادق (ع) فرمود : هرگاه پیامبر (ع) ب رختخواب می رفت ,  این را می فرمود : بار الها ! به نامت زنده می شوم و به نامت می میرم .و هر گاه که از خواب بر می خاست ,  این را می فرمود : حمد مخصوص خداوندی که پس از مردنم مرا زنده کرد و همه به سوی او محشور می شوند . - محمد بن مروان گفت : امام صادق (ع) فرمود : آیا به شما خبر دهم زمانی که پیامبر به رختخواب می رفت ,  چه می فرمود : گفتم : بله ,  فرمود : آیﺔ الکرسی می خواند و می فرمود : به نام خدا ایمان آوردم و از طاغوت بیزارم ,  بارالها ! مرا در خواب و بیداری محافظت فرما . - در مکارم اخلاق آمده است که : پیامبر (ع) اکثر اوقات بالشی که از پوست و از لیف خرما پر شده بود ,  بر زیر سر قرار می داد و روی آن می نشست . - در مکارم اخلاق آمده است که : هرگاه پیامبر (ع) خوابی هولناک می دید ,  این را می فرمود : آن خدایی است که شریک ندارد . و هنگامی که برای نماز شب بلند می شد ,  می فرمود : حمد مخصوص خداوندی که  نور آسمانها و زمین است و حمد مخصوص خداوندی است که بر پا دارنده آسمانها و زمین و هر آنچه که در آنها هستند ,  است و تو حقی ,  و سخنت حق و دیدارت حق و بهشت حق و جهنم حق و قیامت حق است  ,  بارالها ! برای تو تسلیم شدم و به تو ایمان آوردم و بر تو توکل نمودم و به سوی تو توبه نمودم و با نیروی تو با دشمن به جنگ بر خاستم . به سوی تو داوری نمودم ,  پس تو گناهان گذشته ,  آینده ,  پنهان و آشکار مرا ببخش ,  تو معبود منی و معبودی جز تو نیست . و ایشان قبل از وضو گرفتن ,  مسواک می زد . - امام هادی (ع) فرمود ک ما اهل بیت (ع) هنگام خوابیدن ده کار را انجام می دهیم : طهارت داشتن ,  صورت را بر کف دست راست گذاردن ,  سی و سه مرتبه گفتن سبحان الله ,  سی و سه مرتبه گفتن الحمدالله ,  سی و چها ر مرتبه گفتن الله اکبر ,  صورت را رو به قبله قرار دادن ,  خواندن سوره حمد ,  آیﺔ الکرسی , آیه شهد الله . پس کسی که چنین کند بهره خود را از آن شب برده است . - محمدبن مروان گفت : امام صادق (ع) فرمود : آیا به شما خبر دهم زمانی که پیامبر(ع) به رختخواب می رفت چه می فرمود ؟ گفتم : بله ,  فرمود :  آیﺔ الکرسی را می خواند و می فرمود : به نام خدا ,  به خدا ایمان آوردم و از طاغوت بیزاری جستم ,  بارالها ! مرا در خواب و بیداری محافظت فرما . - امام صادق (ع) فرمود : بر شما لازم است که نماز شب بخوانید ,  چرا که سنت پیامبرتان است .

سایت گنجینه دانلودهای رویایی

فریاد بی صدا حرف دل همه کسانی که میگویند ولی شنیده نمی شوند ...هستند ولی دیده نمی شوند ..پس تو نیز بی صدا فریاد کن....

چهارشنبه 7/1/1387 - 23:1 - 0 تشکر 34863

مرغ بریان بهشتی و پیشگویی پیامبر

حضرت علی (ع) :

با رسول خدا (ص) در مسجد بودم. آن حضرت پس از اداى فریضه صبح برخاستند و از مسجد خارج شدند. من نیز از پى او بیرون آمدم.
برنامه همیشگى رسول خدا (ص) این بود كه اگر آهنگ رفتن جایى را داشت ، مرا مطلع مى ساخت. من هم وقتى كه احساس مى كردم ، درنگ او برخلاف انتظار قدرى به طول انجامیده است ، به همان مكان مى رفتم تا از حال او خبر گیرم ؛ چه اینكه دلم تاب و تحمل دورى او را ، هر چند براى ساعتى ، نداشت.
با توجه به همین برنامه ، آن روز صبح ، پیامبر گرامى هنگام خروج از مسجد به من فرمود :
من به خانه عایشه مى روم این را گفت و روانه گردید. من نیز به منزل بازگشتم و لحظاتى را در منزل ماندم ، ساعات خوشى را در جمع خانواده با حسن و حسین سپرى كردم و در كنار همسر و فرزندان خود احساس شعف و شادمانى داشتم ... (اما ناگهان حالتى در خود احساس كردم ، كه گویا كسى مرا به سوى خانه عایشه فرا مى خواند ، این بود كه بى اختیار) از جا برخاستم و راهى منزل عایشه شدم.
در زدم. صداى عایشه بود كه پرسید : كیستى ؟ گفتم : على
گفت : رسول خدا (ص) خفته است !
ناچار برگشتم. اما با خود گفتم : جایى كه عایشه در منزل باشد ، چگونه پیامبر خدا فرصت خواب و استراحت پیدا نموده است ؟!
پاسخ او را باور نكردم. باز گشتم و دوباره در زدم ، این بار هم عایشه بود كه پرسید : كیستى ؟ گفتم : على
گفت : رسول خدا (ص) كارى دارند.
من در حالى كه از در زدن خود شرمگین شده بودم ، برگشتم. (ولى مگر بازگشت ممكن بود ؟) شوق دیـــدار رسول خدا (ص) حالتى در من پدید آورده بود كه جز با دیدار او آسوده نمى گشتم ، این بود كه به سرعت بازگشتم و براى بار سوم در كوفتم ، اما شدیدتر از دفعات پیش باز عایشه پرسید : كیستى ؟ گفتم : على
(كه خوشبختانه) آواز رسول خدا (ص) به گوشم رسید كه به عایشه فرمود : در را باز كن !
عایشه ناگزیر در را بگشود و من داخل شدم. پیامبر خدا (ص) پس از آنكه مرا (كنار خود) نشاند ، فـــرمـــود : اباالحسن ! آیا نخست من قصه خود را باز گویم یا ابتدا تو از تاخیر خود سخن گویى ؟
گفتم : اى فرستاده خدا! شما بگویید كه سخن شما خوش تر است.

آنگاه فرمود :
مدتى بود كه گرسنگى آزارم مى داد و من آن را مخفى مى داشتم. تا اینكه به خانه عایشه آمدم ، اینجا هم بااینكه توقفم به طـــول انجامید چیزى براى خوردن پیدا نشد. از این رو دست به دعا گشودم و از ساحت كریمانه اش ‍ مدد جستم كه ناگاه دوستم جبرئیل از آسـمان فرود آمد و این مرغ بریان را به همراه خود آورد و گفت : هم اینك خداى عزوجل بر من وحى فرمود كه این مرغ برشته را كه از بهترین و پاكیزه ترین غذا هاى بهشتى است برگیرم و براى شما بیاورم.
و جبرئیل به آسمان صعود كرد. من نیز به پاس اجابت و عنایت پروردگار، به شكر و ستایش او مشغول شدم ، آنگاه گفتم :
پروردگارا! از تو مى خواهم كسى را در خوردن این غذا همراهم سازى كه من و تو را دوست داشته باشد.
لحظاتى منتظر ماندم و كسى بر من وارد نشد.
دوباره دست به دعا برداشتم و عرض كردم :
خدایا! توفیق همراهى در صرف این غذا را نصیب آن بنده اى بنما كه او افزون بر اینكه تو و مرا دوست بدارد، محبوب من و تو نیز باشد.
(چیزى نگذشت) كه صداى كوبه در بلند شد و فریاد تو به گوشم رسید. به عایشه گفتم : در بگشا ، كه تو وارد شدی ، (چشمانم به دیدنت روشن شد و) من پیوسته شاكر و سپاسگزار خواندم ؛ چه اینكه تو همان كسى هستى كــه خـــدا و رســــول را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارندعلى ! مشغول شو و از غذا بخور!
پس از صرف غذا ، پیامبر خدا (ص) از على خواست تا او نیز قصه خود را بازگوید. در اینجا على آنچه در غیاب آن حضرت رخ داده بود ، از لحظه خروج از مسجد تا مزاحمت ها و ممانعت هاى عایشه و بهانه تراشى هاى او ، همه را به عرض آن حضرت رسانید. آنگاه پیامبر خدا (ص) روى به عایشه كرد و فرمود :
عایشه ! هر چه خدا بخواهد همان مى شود (اما بگو بدانم) چرا چنین كردى ؟
عایشه گفت : اى رسول خدا (ص) من خواستم افتخار شركت در خوردن این غذاى بهشتى نصیب پدرم شود.
حضرت فرمود : این اولین بار نیست كه كینه توزى تو نسبت به على آشكار مى شود ، من از آنچه در دل نسبت به او دارى ، بخوبى آگاهم. عایشه ! كار تو به آنجا خواهد كشید كه به جنگ با على برمى خیزى !
عایشه گفت : مگر زنان هم با مردان به نبرد آیند ؟
پیامبر فرمود : همان كه گفتم ، تو بر جنگ و نبرد با على كمر بندى و در این كار كسانى از نزدیكان و یاران من (طلحه و زبیر) تو را همراهى كنند و بر وى بشورند.
در این جنگ رسوایى به بار خواهید آورد كه زبانزد همگان گردید ، در این مسیر به جایى مى رسى كه سگ هاى حواب بر تو پارس كنند، در آنجا تو پشیمان گردى و درخواست بازگشت كنى اما پذیرفته نخواهد شد ، چهل مرد (به دروغ) شهادت دهند كه آن مكان حواب نیست (و نام دیگرى دارد) و تو به شهادت و گواهى آنها خرسند خواهى شد و همچنان به راه خود ادامه دهى تا به شهرى برسى (بصره) كه مردم آن بر حمایت و یارى تو به پاخیزند. آن شهر از دورترین آبادی ها به آسمان و نزدیك ترین آنها به آب است.
اما از این لشكر كشى سودى نخواهى برد و با شكست و ناكامى باز خواهى گشت ، آن روز تنها كسى كه جانت را از معركه قتال رهایى بخشد و تو را همراه تنى چند از معتمدان و نیكان اصحابش به مدینه باز گرداند ، همین شخص خواهد بود. (اشاره به على)
خیرخواهى او به تو همواره بیش از خیرخواهى تو به اوست ، على ، آن روز تو را از چیزى مى ترساند و از عاقبت شومى برحذر مى دارد كه اگر آن را اراده كند و بر زبان جارى سازد ، فراق و جدایى ابدى بین من و تو حاصل گردد ؛ چــه اینكه اختیار طلاق و رهــایى هـمـسرانم پس از وفات من در دست على است ، و هر یك را كه او رها سازد و طلاق گوید ، رشته زوجیت بین وى و رسول خدا (ص) براى همیشه بریده گردد.
از افتخار انتساب همسرى پیامبر خدا (ص) محروم خواهد ساخت.
پیشگویی هاى حضرت كه به اینجا رسد ، عایشه گفت :
اى كاش مرده بودم و آن روز را نمى دیدم !
حضرت فرمود : هرگز هرگز ، به خدا سوگند آنچه گفتم شدنى است و گویا هم اینك آن را مى بینم.
سپس حضرت به من فرمود :
على ! برخیز كه وقت نماز ظهر است ، باید بلال را هم براى اذان خبر كنم. آنگاه بلال اذان گفت و حضرت به نماز ایستاد و من هم نماز گزاردم.
و ما همچنان در مسجد ماندیم.

اللهم ‌ارزقنا توفیق‌الشهادة فی سبیلك تحت لواء ولیك

همراه شما در انجمن سیاسی anjoman.siasi@tebyan.org

و انجمن ورزش و تندرستی anjoman.varzesh@tebyan.org

پنج شنبه 8/1/1387 - 3:58 - 0 تشکر 34876

بسم الله الرحمن الرحیم                             سالروز میلاد باسعادت حضرت حتمی مرتبت حضرت محمدمصطفی (ص) رابه حضور         مهدی عزیز(عج) وهمه عاشقان و شیفتگان  خاندان عصمت و طهارت تبریک میگوئیم و همچنین ولادت با سعادت موسس فقه جعفری حضرت امام جعف صادق را نیز به حضور امام زمان و همه شیعیان و ایرانیان و مسلمانان جهان تبریک و تهنیت عرض مینمائیم و پیروزی و سعادت همگان را در راه اسلام و قرآن از ایزد منان مسئلت داریم.

hagi bina

پنج شنبه 8/1/1387 - 4:6 - 0 تشکر 34877

بسم الله الرحمن الرحیم                                 متن زیر تبریک به شیعیان و مسلمانان جهان به زبان انگلیسی است که تقدیم میشود :            

in the name of God compassionate & mercifulmoallemblog congratulates the birthday of ourgreat prophet mohammad that peace be to himand our great leader of shia gafare sadegh thatpeace be to him.The seventeenth of rabialawwal is the memorialDay for us. because has happened the birthdaysFor themAt this day turn off the memorial of fire at parsFireplace & destroied the castle of anooshiravanThe king of sasani& the dolls inside holly kabeh fell.These events shows that the great prophet of islamWill change the world by order God.

 hagi bina

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.