• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 404)
شنبه 1/5/1390 - 13:58 -0 تشکر 342598
صرفا جهت اطلاع 3 !

میدون کاج گشت ارشاد وایساده بود، به دختره میگم خانم حواست باشه جلوتر گشت ارشاد وایساده!
دختره میگه ئه! گیر میدن؟؟ نـه پـــَ ! وایسادن دختر شایسته ایران رو انتخاب می‌کنن

رفتم سربازی... روز اول نشوندنمون رو زمین... جناب سروانه داد میزنه کی اینجا ریاضی خونده؟
منم با ذوق و شوق و افتخار دستمو بردم بالا میگم من؛ میگه: پاشو اینا رو بشمار!

احتمال برخورد شما با "گرگ"، در کلان شهرها بیشتر از صحرا و جنگل است

یه تیکه کوچیک سنگک تو سفره بود. مامانم خوردش، بابام همچین نگاهش کرد آدم یاد کوزت می‌افتاد

کلی وقت با این لیف ها که دسته داره خودمو میشستم ...
بعد چند وقت فهمیدم که بابام هم ازش استفاده میکنه ... مامانم هم باهاش توالت تمیز میکنه

اعتراف میکنم آخرین خواسته ام قبل از مرگ اینه که 5 دقیقه بهم وقت بدن هارد کامپیوترم رو فرمت کنم!
اگه دست کسی بیفته برام ختم هم نمیگیرن!!!

بابام هشتاد سالشه همیشه اصرار می کنه که بذارید من از خونه تنهایی برم بیرون مگه زندانی گرفتید؟ می خوام برم نون و روزنامه اینا بگیرم...یه روز بعد از کلی اصرار گفتیم باشه برو ولی مواظب باش...رفته نونوایی محل به همه ی اونایی که تو صف بودن گفته عجب روزگاری شده پنج تا دختر دارم پنج تا پسر تو این سن و سال منه پیرمرد باید بیام تو صف وایسم نون اونارم من بگیرم....تا یه مدت هر کس منو تو محل می دید نصیحتم می کرد

دختر خالم بعده امتحان نذر کرد اگه قبول بشه 3 روز روزه بگیره.
اومد خوش خدمتی کنه خدا رو تو رو در وایسی قرار بده، قبل اینکه جواب بیاد روزه رو گرفت! نمرش که اومد 5 گرفته هم درس رو افتاد هم مشروط شد! حالا اومده عصبانی: خدایا یه ماه دیگه ماه رمضونه... هر سی روزش رو می خورم

همسایه‌مون تو یه آپارتمان ۵۰ متری ۳ ماهه داره بنائی می‌کنه، یکی نیست بگه تخت جمشید می‌سازی اون تو؟؟
یا کوبیدی میخوای یه ۵۰ طبقه بسازی؟

بابام یه کمده یه تیکه بزرگ با یه دکور وسطش خرید که خیلی هم سنگین بود. چهار نفری بسیج شدیم بیاریمش تو خونه بابام گفت اگه بخوره به دیوار خودتون میدونید! خلاصه آوردیمش تو یهو کمد تعادلش به هم خورد رفت سمت دیوار، برادرم گفت داره لنگر میندازه بگیرینش حالا تو این اوضاع اون یکی داداشم داد زد: ((بادبانارو)) بکشید!!! همه از خنده سست شدیم و کمد خورد به دیوار و داغون شد

شنبه 1/5/1390 - 16:5 - 0 تشکر 342642

سلام میثم جانم

خیلی باحال بودن ولی از همه باحالتر لنگرانداختن کمد بود.

خیلی ممنون.

:-)

 

جاده دوستی پایانی ندارد، اگر بیایی و همسفرم باشی

 

http://img1.tebyan.net/Big/1391/09/fbc019f9a0b44c799f5f3ee58ba495e3.jpg 

 

شنبه 1/5/1390 - 16:23 - 0 تشکر 342648

سلام
مرسی
خیلی بامزه بود
مخصوصا آخریش

 

غرق نعمتیم ؛ حالیمون نیست ...

الهی رضا برضائک!

 
شنبه 1/5/1390 - 20:36 - 0 تشکر 342807

سلام
مرسی
خیییلی باحال بود

                         كفش هاي كهنه را دور نيندازيم. شايد  دوباره روزي به كوچه هاي قديمي باز گشتيم

                                                      

 

 

يکشنبه 2/5/1390 - 17:3 - 0 تشکر 343230

حیف نون ساعت نه شب که می شه سطل آشغال ویندوزش رو خالی می کنه!



به حیف نون می گن: اسم دکترت چیه؟ می گه: ترابی.
می گن: اسم کوچیکش چیه؟ می گه: فیزیو!



مادر پسره براش می ره خواستگاری، پدر دختر می پرسه: خوب پسرتون چه کاره هست؟
مادره می گه: پسرم دیپلماته.
پدر دختر می گه: اوه چه عالی! یعنی چه کار می کنه؟
مادره می گه: یعنی از وقتی پسرم دیپلمش رو گرفته، همین طوری ماته!



حیف نون تراکتور می خره، بلد نیست خاموشش کنه، می بنددش به درخت!



چک نوشتن حیف نون:
۲۳۱۰۰۰ ریال
معادل دو سه هزار تومان.



حیف نون یتیم خونه افتتاح می کنه، 
روز اول، جلسه اولیا و مربیان می ذاره!



حیف نون می ره عیادت یکی از دوستانش، وقتی می خواد بره به اقوام دوستش که اونجا بودن می گه: این دفعه مثل دفعه قبل نکنید که مریضتون مُرد و منو خبر نکردیدها!



کاکا یه پنجاه تومانی تقلبی چاپ می کنه، لو میره، می گیرندش...
آبادانیه می گه از کجا فهمیدین کار منه؟
می گن: آخه کنار در دانشگاه تهران سمبوسه فروشی کجا بوده؟!



حیف نون باباش می میره. بهش می گن مراسم نمی گیری؟ می گه: نه، به جاش می ریم مشهد!



حیف نون می ره خارج، یه موتور می دزده.
صاحبش داد می زنه !No !No
حیف نون می گه: نو یا کهنه، من بردمش!



حیف نون می خواسته بره شهرک آزمایش برای امتحان رانندگی، صبح ناشتا می ره!



به حیف نون می گن تا حالا معجزه دیدی؟ می گه آره، رفتم بانک در به اذن خدا باز شد!



حیف نون پاش درد می کرده، استامینوفن می اندازه تو جورابش محکم می بنده!



یه روز حیف نون با نیسانش می ره تو یه مغازه! وقتی افسر میاد تا کروکی تصادف رو بکشه، اونو می کشه یه گوشه و بهش می گه: ۲۵۰۰۰تومن می دم، توی کروکی بنویس مقصر مغازه بوده!



حیف نون آشغال میره تو چشماش سر ساعت ۹ می نشینه دم در!


برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.