• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن سياسي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
سياسي (بازدید: 851)
شنبه 18/4/1390 - 19:28 -0 تشکر 336179
سیر تاریخی مواضع سیاسی منتظری (قسمت اول)

امام خمینی(ره) خطاب به منتظری:باید بدانید که تبهکاران و جنایت پیشگان بیش از هر کس چشم طمع به شما دوخته اند و با اشخاص منحرف نفوذی در بیوت شما به چهره های صد در صد اسلامی و انقلابی ممکن است خدای نکرده، فاجعه به بار آورند. با یک عمل انحرافی نظام را به انحراف کشانند و با دست شما به اسلام و جمهوری اسلامی سیلی بزنند.

امام خمینی(ره) خطاب به منتظری:باید بدانید که تبهکاران و جنایت پیشگان بیش از هر کس چشم طمع به شما دوخته اند و با اشخاص منحرف نفوذی در بیوت شما به چهره های صد در صد اسلامی و انقلابی ممکن است خدای نکرده، فاجعه به بار آورند. با یک عمل انحرافی نظام را به انحراف کشانند و با دست شما به اسلام و جمهوری اسلامی سیلی بزنند. الله الله در انتخاب اصحاب خود....

چندی پیش در اخبار بی بی سی فارسی خبری با آب و تاب از زبان گزارشگر قرائت شد :
آیت الله منتظری اعلام کردند به تبعیت از امام خمینی و اینکه ایشان در دوران شاهنشاهی به نشانه اعتراض به جنایات شاه، نیمه شعبان را جشن نگرفتند، بنده نیز روز میلاد امام رضا علیه السلام را جشن نمی گیرم.
با توجه به مطالب درج شده در سایت وی صحت خبر تائید گردید.
در سایتشان چنین آمده بود : ‏ ‏"در عین حال که امروز روز بزرگى است و تولد حضرت امام رضا(ع ) است ،‏ ‏ولى چون بسیارى از نخبگان ما و کسانى که هم متدین هستند و هم براى این‏ ‏انقلاب و این کشور زحمت کشیدند اما متأسفانه به بهانه هاى واهى در زندان‏ ‏هستند، و به خاطر ابراز همدردى با خانوادهاى محترم این عزیزان ، ما هم‏ ‏امروز را عید نگرفتیم ... در زمان شاه چون بسیارى مورد ظلم واقع شده بودند، مرحوم امام‏ ‏خمینى (ره ) فرمودند: نیمه شعبان را عید نگیرید."
با توجه به دخالت‌های پی در پی این شیخ مطرود امام  در حوادث پس از انتخابات و حمایت ایشان از اغتشاشگران و سران کودتای مخملی و محکوم کردن دادگاه اغتشاشگران ، مروری هر چند کوتاه بر «احوال و سرگذشت»وی را ضروری دانستم.

با توجه به فراز و نشیب های ایشان در مسائل سیاسی ، این مقاله به چند بخش تقسیم و در چند قسمت آن را ارائه می کنم و از همه دوستان عزیز تقاضا می کنم با صبر و حوصله مطالب را دنبال کنند.
در این مقاله سعی شده است سیر تاریخی مطالب حتی الامکان حفظ شود ولی ممکن است در بعضی جاها تقدم و تاخر مطالب اشتباه شده باشد . لازم به ذکر است که برای نوشتن این مطالب از دو کتاب بیش از همه بهره بردم :1- خاطرات سیاسی 2- سنجه انصاف که هر دو کتاب از آقای ری شهری وزیر اطلاعات زمان امام می باشد . همچنین بعضا از مطالب سایت های مختلف نیز بهره برده ام.
فصل اول : منتظری سرمایه امام و امید ملت
منتظری از مبارزان برجسته دوران مبارزات ضد رژیم شاه بود. او از شاگردان خاص امام خمینی ره محسوب می گردد به گونه ای که امام درباره ایشان فرمودند :"من ایشان را بزرگ کرده ام".همین امر نشان از عمق محبت امام نسبت به ایشان دارد. او در دوران زندگی متحمل شکنجه ها و تبعید های فراوانی شد و در میان مبارزین از جایگاه والایی برخوردار شد. اما عصر طلایی زندگی منتظری با پیروزی انقلاب اسلامی آغاز می شود. ایشان بر مسند رئیس مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی تکیه می زند. با فوت آیت الله طالقانی و حکم امام خمینی به عنوان امام جمعه تهران برگزیده می شود و سالها نیز ریاست هیئت امنای دانشگاه امام صادق علیه السلام را بر عهده می گیرد.

امام خمینی در شهریور 1358 هنگامی که او را به عنوان امام جمعه تهران منصوب می کنند چنین می نویسند: ‌«بسم الله الرحمن‌الرحیم. خدمت جناب مستطاب حجت الاسلام و المسلمین آقای منتظری دامت افاضاته. مرحوم مجاهد بزرگوار آقای طالقانی، پس از عمری مجاهدت و پاسداری از اسلام به رحمت خداوند پیوست و ما را سوگوار کرد. تکلیف پاسداری از اسلام به عهده همه ماست و من شما را – که مجاهدی بزرگوار و فقیهی عالیقدر می‌دانم – برای دژ محکمی که آن فقید سعید پاسدار آن بود انتخاب و منصوب نمودم...» (21 شهریور 1358).
همچنین در جای دیگر درباره شخصیت ایشان فرمودند: «من ایشان را سالیان درازى است که مى‎شناسم، ایشان امروز از‏ ‏علماى بزرگ ایران و مورد احترام مردم مسلمان است.»( صحیفه نور، ج 4، ص 216، ‏1357/10/23‏)
اوج قدرت نمایی منتظری ، اعلام قائم مقام رهبری او توسط مجلس خبرگان رهبری است. با این انتخاب وی شخص دوم کشور بعد از امام می شود. بخش زیادی از اختیارات حکومتی و اداره کشور از سوی امام خمینی ره به ایشان تنفیض می شود :
-  عزل و نصب قضات سراسر کشور
-  ارجاع بسیاری از احتیاطات فقهی از سوی امام خمینی ره به منتظری
- بسیاری از عزل و نصب های نمایندگان رهبری در نهادهای انقلابی و وزارتخانه ها با نظر ایشان صورت می گرفت. و ...
و در نهایت امام در وصیت نامه مورخ 29 دی ماه 58 او را به عنوان وصی خودشان در همه امور تعیین کرده بودند.
فصل دوم : نظریه پرداز "ولایت فقیه" در آزمون "ولایت" و مدارای عجیب امام

ایام گذشت تا اینکه شواهد خطرناکی از وجود یک باند تروریستی آن هم در بیت منتظری بدست آمد و آن چیزی نبود جز باند مهدی هاشمی که مورد حمایت و اعتماد بی حد و حصر منتظری قرار داشت.

شواهد نشان از این امر داشت که قبل از انقلاب آیت الله شمس آبادی از روحانیون سرشناس اصفهان به همراه تنی چند از مردم اصفهان به دست باند مهدی هاشمی به قتل رسیده اند. همچنین مدارکی دال بر همکاری مهدی هاشمی با ساواک بدست آمد که تمامی اینها ضرورت رسیدگی هرچه سریع تر به اعمال وی را نشان می داد. اما منتظری از آنجایی که اعتماد صد در صد به مهدی هاشمی داشت از دستگیری ایشان ممانعت به عمل می آورد و وی را زیر چتر حمایت خود قرار داده بود. امام از منتظری می خواهند تا به حمایت از مهدی هاشمی و منافقین پایان دهد و در نامه خود به صراحت در خصوص باند مهدی هاشمی و منافقین به منتظری هشدار می دهند:
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم. حضرت حجت الاسلام و المسلمین، فقیه عالیقدر، آقاى منتظرى- دامت ایام برکاته. پس از اهداى سلام و تحیت، علاقه اینجانب به جنابعالى بر خود شما روشن‌تر از دیگران است. به حسب قاعده طول آشنایى صمیمانه و معاشرت از نزدیک، مقام ارجمند علمى و عملى شما، مجاهدت با ستمگران و قلدران، و رنجهاى فراموش نشدنى جنابعالى در سال هاى طولانى براى اهداف اسلامى، قداست و وجاهت و وارستگى کم نظیر آن جناب، و بالاتر حیثیت بلند پایه‏اى که دنباله این امور به خواست خداوند تعالى براى شما فعلًا حاصل است، و احتیاج مبرمى که جمهورى اسلامى و اسلام به مثل جنابعالى دارد، انگیزه علاقه مبرم است.
 لهذا این حیثیت مقدس باید از هر جنبه محفوظ و مصون باشد. حفظ این حیثیت به جهات عدیده بر شما و همه ماها واجب، و احتمال خدشه‏دار شدن آن نیز منجز است براى اهمیت بسیار آن . با این مقدمه باید عرض کنم این حیثیت واجب المراعاة به احتمال قوى، بلکه ظن نزدیک به قطع، در معرض خطر است؛ خصوصاً با داشتن مخالفین مؤثر در حوزه قم، که ممکن است دنبال بهانه‏اى باشند. این خطر بسیار مهم از ناحیه انتساب آقاى سید مهدى هاشمى است به شما. من نمى‏خواهم بگویم که ایشان حقیقتاً مرتکب چیزهایى شدند؛ بلکه مى‏خواهم عرض کنم ایشان متهم به جنایات بسیار، از قبیل قتل، مباشرت یا تسبیباً، و امثال آن مى‏باشند. و چنین شخصى، ولو مبرا باشد، ارتباطش موجب شکستن قداست مقام جنابعالی است که بر همه حفظش واجب موکد است ... آنچه از شما مى‏خواهم در رتبه اول پیشنهاد مستقیم شما به دخالت وزارت اطلاعات و رسیدگى به این امور است.
 و اگر براى شما محذور دارد، به طورى که تکلیف شرعى از شما ساقط است، سکوت است. حتى در محافل خصوصى دفاع از یک همچو شخصى که خطر براى حیثیت شما است و احتمال فساد و خونریزى بیگناهان است، سَم قاتل است. باید تمام فعالیت ها که به اسم کمک به سازمان هاى به اصطلاح آزادیبخش است، قطع شود، و تمام کسانى که در این امور دخالت داشته‏اند، محاکمه شوند. و آنچه مسلّم است و مایه تأسف، حسن ظن جنابعالى به اعمال و افعال و گفته‏ها و نوشته‏هاست که به مجرد وصول به شما ترتیب اثر مى‏دهید و در مجمع عمومى صحبت مى‏کنید و به قوه قضاییه و غیره سفارش مى‏دهید. و من از شما، که دوست صمیمى سابق و حال من هستید و مورد علاقه ملت، تقاضا مى‏کنم که با اشخاص صالح آشنا به امور کشور مشورت نمایید، پس از آن ترتیب اثر بدهید، تا خداى نخواسته لطمه به حیثیت شما، که‏ برگشت به حیثیت جمهورى است، نخورد.
 آزادى بى‏رویّه چند صد نفر منافق، به دستور هیأتى که با رقت قلب و حسن ظنشان واقع شد، آمار انفجارها و ترورها و دزدی ها را بالا برده است. ترحم بر پلنگ تیز دندان- ستمکارى بود بر گوسفندان. من تأکید مى‏کنم که شما دامن خود را از ارتباط با سید مهدى پاک کنید که این راه بهتر است؛ و الّا هیچ عکس العملى در رسیدگى به امر او از خود نشان ندهید که رسیدگى به امر جنایاتِ مورد اتهام حتمى است. سلامت و توفیق جنابعالى را خواهانم. 12 مهر ماه 65.
روح اللَّه الموسوى الخمینى»
اما منتظری هیچ توجهی به سخنان امام و استاد خود نکرد و بر حمایت بی حد و حصرش از مهدی هاشمی افزود. وی معتقد بود : سید مهدی آدم درستی است و او را فردی سودمند و مفید می شناسم.
امام در پیام دیگری بازهم به ایشان تذکراتی را گوشزد کردند : " باید بدانید که تبهکاران و جنایت پیشگان بیش از هر کس چشم طمع به شما دوخته اند و با اشخاص منحرف نفوذی در بیوت شما به چهره های صد در صد اسلامی و انقلابی ممکن است خدای نکرده، فاجعه به بار آورند. با یک عمل انحرافی نظام را به انحراف کشانند و با دست شما به اسلام و جمهوری اسلامی سیلی بزنند. الله الله در انتخاب اصحاب خود.
 الله الله در تعجیل در تصمیم گیری خصوصا در امور مهمه، و باید بدانید و می دانید که انسان از اشتباه و خطا مامون نیست، به مجرد احراز اشتباه و خطا از آن برگردید و اقرار به خطا کنید که آن کمال انسانی است و توجیه و پافشاری در امر خطا، نقص و از شیطان است. در امور مهمه با کارشناسان مشورت کنید و جانب احتیاط را مراعات نمایید."
ولی این تذکر مانند تذکرات قبلی منتظری را متقاعد نکرد تا از دستورات ولایت فقیه که خود یکی از بنیانگذاران آن بود پیروی کند.
امام باز هم مدارا کرد و مدارا کرد. چون از یک سو می دانست کنار گذاشتن فردی چون منتظری چه آسیب هایی را برای انقلاب دارد و از سوی دیگر بنای بر جذب حداکثری داشت. اما هر چه گذشت نفوذ منافقین و باند مهدی هاشمی بیشتر و بیشتر شد.

 سید احمد خمینی در رنجنامه تاریخی خود خطاب به منتظری می نویسد :
 «حضرت آیت الله: نامه های اخیر شما در دفاع از منافقین خیال می کنید کار خودتان بوده است بعداً سخنان آقای مهدی هاشمی را می آورم که چگونه این طیف در طول چند سال کار روی شما موضع شما را به طرف دفاع از منافقین سوق دادند و جنابعالی را به سقوط کامل پیش حزب الله کشیدند.
یادتان هست در ملاقات آخر خود با امام شما نیم ساعت حرف زدید و امام سکوت کردند وقتی بلند شدید بروید امام فرمودند: "بیشتر حرف های شما درست نبود، خدا انشاءالله مرا ببخشاید و مرگم را برساند. " امام تنها همین دو جمله را فرمودند آیا از خود پرسیده اید که چه کردید که امام مرگ خود را از خدا خواسته است و آن را به اطلاع شما رسانده است؟»
پاسخ گستاخانه منتظری به امام خمینی ره :
مهدی هاشمی در بازجویی های خود می گوید : روز آخری که قصد داشتم خود را به وزارت اطلاعات معرفی کنم ، آقا (منتظری) مرا احضار کردند و گفتند حضرت امام ، نامه ای برای من نوشته اند و قسمتی از آن را که درباره من بود خواندند . بعد اضافه کردند که من هم یک نامه ای برای امام نوشتم و آن قسمتی را که درباره من بود، برایم خواندند . بعد گفتند :« امام با نامه خودشان خواب را از چشم من گرفته اند . من هم نامه ای نوشتم که خواب را از امام بگیرد.»(پرونده بازجویی مهدی هاشمی ص 23)
اوج مدارای امام با منتظری :
منتظری در کتاب خاطرات سیاسی خود می نویسد : " به دعوت آقای حاج سید احمد خمینی، در تاریخ 27/7/67 آقای سید هادی هاشمی(داماد و مسئول بیت ایشان) با مرحوم امام ملاقات می کند... امام می فرمایند : « ایشان (منتظری) – ان شاء الله – از مراجع بزرگ می شوند و از آنجا که امروز، قدرت تدریس هم دارند، مفید هایده هستند. روی این جهت آقای منتظری برای مرجعیت باید حفظ شوند و صدمه ای به ایشان وارد نشود.
 من احساس می کنم دست هایی در غیر معممین، نظیر نهضت آزادی، و بیشتر در معممین هست که می خواهند مرجعیت آقای منتظری صدمه بخورد و ایشان ملکوک شوند و باید نگذاشت اینها چنین کاری کنند. در بین معممین افرادی هستند که حسادت می ورزند و روی آقای منتظری و مرجعیت ایشان حساسیت دارند. شما در بیت آقای منتظری هستید. باید نگذارید اینگونه افراد به مرجعیت ایشان صدمه ای بزنند و موجب ناراحتی بشوند . چراکه شکی نیست اینگونه افراد به آینده ایشان ضربه می زنند.» " (خاطرات آقای منتظری ص 619)
این سخنان که حدودا شش ماه قبل از برکناری منتظری بیان شده است نشان دهنده اوج مدارای امام نسبت به شاگردشان است. شاگردی که بعدها طوری عمل نمود که امام ره از خداوند تقاضای مرگ خود را کردند تا خیانت دوستان خود را نبینند.
ادامه دارد ...

شنبه 18/4/1390 - 19:29 - 0 تشکر 336181

سیر تاریخی مواضع سیاسی منتظری(قسمت دوم)
نظر اغلب دوستان برای روز مبادا شمایید. لکن با یک نگرانی خاص از ناحیه بیت و بعضی حواشی آن جناب ..پیوسته از دوستان صمیمی تان اظهار ناراحتی می شنوم ...
نظر اغلب دوستان برای روز مبادا شمایید. لکن با یک نگرانی خاص از ناحیه بیت و بعضی حواشی آن جناب ..پیوسته از دوستان صمیمی تان اظهار ناراحتی می شنوم ...

فصل سوم : ادامه تلاش های امام و یاران انقلاب برای حفظ منتظری

هشدار رئیس مجلس خبرگان رهبری به منتظری :

پس از انتخاب آقای منتظری به عنوان رهبر آینده توسط مجلس خبرگان در تاریخ 26/4/64 ، آیت الله مشکینی رئیس وقت مجلس خبرگان ضمن نامه ای به آقای منتظری در تاریخ 1/7/64 ، درباره نگرانی نمایندگان مجلس خبرگان از اطرافیان منتظری چنین می نویسد :





" ... نظر اغلب دوستان برای روز مبادا شمایید. لکن با یک نگرانی خاص از ناحیه بیت و بعضی حواشی آن جناب ..پیوسته از دوستان صمیمی تان اظهار ناراحتی می شنوم ، حتی در مجلس نیز مطرح شد و بی سروصدا گذشت و قبلا هم پس از سمینار ائمه جمعه ، برخی به حقیر می گفتند به حضورتان گفته شود و اینان از دوستان مخلص آن جناب اند و شما را برای اسلام می دانند و راضی نیستند شخصی که از آن عموم است ، در قبضه خصوص باشد..."

آقای ری شهری وزیر اطلاعات آن زمان در کتاب سنجه انصاف می نویسد:




"نخستین بار که موضوع مهدی هاشمی را با آقای منتظری مطرح کردم ، روزهای پایانی سال 1364 بود. در ملاقاتی که در اتاق مطالعه ایشان برگزار شد تلاش کردم ماجرای مهدی هاشمی را به میان کشیده و با ایشان در این باره گفتگو کنم. خلاصه کلام این بود : ارتباط مهدی هاشمی و همکاران او با بیت شما در شرایطی که همه مسئولان و دوستان و خطوط سیاسی وفادار به انقلاب با آنان مخالفت می کنند، ممکن است چندان به مصلحت شما نباشد. جناح های سیاسی موجود، دفتر تبلیغات ، جامعه مدرسین و... حتی آقای هاشمی رفسنجانی نیز به این رابطه خوش بین نیستند ...
منتظری پرسید : " آقای هاشمی هم ؟ "
پاسخ دادم : " آری "
ایشان بسیار محکم گفت : " همه آنها بیخود می گویند. من به او اطمینان دارم . من او را از کودکی می شناسم. با ما هم پیاله بود و با محمد ما بود و از شما چه پنهان که من ، به اینها کمک می کنم تا سلاح بخرند "

ادامه بحث را مصلحت ندانستم . حتی در موقع خداحافظی گفتند : " شما هم شک نکن و به او اعتماد داشته باش " !

واقعا عجیب بود . حضرت امام هیچ کس را به طور مطلق تایید نمی کند. چگونه آقای منتظری چنین بی حد و مرز و به نحو مطلق ، مهدی هاشمی را تایید می نماید؟ آن هم در مقابل مخالفت تقریبا تمامی یاران اصیل انقلاب ؟! حضرت امام از سپاه می خواهند که مهدی هاشمی را به عنوان مظنون تحت نظر قرار دهند و آقای منتظری از من می خواهند به او اعتماد کنم! "

آقای ری شهری در ادامه می نویسد : " در اوایل سال 65 اوراقی بر ضد یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی پخش شد. تحقیقات انجام شده نشان می داد که مهدی هاشمی ، پیش از پیروزی انقلاب ، گزارش هایی بر ضد وی به ساواک داده است. برای روشن شدن موضوع پرونده مهدی هاشمی را از اداره کل اطلاعات اصفهان خواستم . با ملاحظه پرونده مهدی هاشمی به مطلب مهم تری رسیدم و آن اینکه نقش وی در قتل مرحوم آقای شمس آبادی قطعی است.

علاوه بر این او با ساواک رژیم شاه همکاری داشته است... مطمئن بودم اگر آقای منتظری بفهمد که مهدی هاشمی در قتل مرحوم شمس آبادی نقش و با ساواک همکاری داشته ، متاثر می شود و لا اقل دست از حمایت وی بر خواهد داشت. با این تصور خام به ملاقات آقای منتظری رفتم و رونوشت بخشی از اسناد موجود در پرونده مهدی هاشمی را در اختیار ایشان گذاشتم. اما با کمال تعجب ، نه تنها تاثیری در ایشان مشاهده نکردم ، بلکه دیدم ایشان همکاری وی را با ساواک به دلیل اینکه تحت فشار بوده توجیه می کند... ایشان اسناد یاد شده را نزد خود نگه داشت. نکته قابل توجه اینکه من از ایشان تقاضا کردم اسناد مذکور را در اختیار مهدی هاشمی قرار ندهد، ولی بعد ها معلوم شد که در اختیار وی قرار گرفته است ."

هشدار امام ره به منتظری توسط امام جمعه اصفهان

آقای طاهری امام جمعه وقت اصفهان در اینباره می گوید :




حدود چهار ماه قبل از دستگیری مهدی هاشمی ، به خدمت حضرت امام رسیدم و با تاکید ایشان ، روی نیمکتی که خودشان می نشستند، در کنار ایشان نشستم و مطالب خود را گفتم. خواستم دست ایشان را ببوسم و خداحافظی کنم که ایشان بدون مقدمه فرمودند : " آقای طاهری! دریابید آقای منتظری را ؛ این وظیفه شماست. "

احساس سنگینی از شنیدن کلمه « وظیفه » مرا به نشستن واداشت. عرض کردم : " وظیفه ما چیست ؟ "

امام فرمودند : " بروید و با ایشان صحبت کنید و بگویید من روی شما سرمایه گذاری کرده ام. اگر می بینید که روحانیون در مقابل شما نمی ایستند، به این دلیل است که من هستم و اگر روزی من نباشم، آنها در مقابل شما خواهند ایستاد . لذا شما نباید ضعفی داشته باشید و این مهدی هاشمی بهانه ای است دست آنها. اینکه شما بگویید من چهار ماه است او را ندیده ام و یا فرستاده ام از قول من دعوایش کرده اند کفایت نمی کند. شما باید اعلامیه بدهید که مهدی هاشمی با من هیچ ارتباطی ندارد و کارهایش مورد تایید من نیست و رفت و آمد او را به بیت خودتان ممنوع کنید. "

به ملاقات آقای منتظری رفتم . هادی هاشمی هم حضور داشت . قدری صحبت کردیم تا او برود. او کماکان نشسته بود. به آقای منتظری گفتم : " پیغامی برای شما دارم ".

گفت : " بگو "

گفتم : " محرمانه است "

هادی هاشمی خارج شد و من مطلب را مطرح کردم. آقای منتظری گفت : " خب ، حالا تا ببینم ".

گفتم : " آقا! این امر ولی فقیه است. مگر شما خودتان ولایت فقیه را قبول ندارید و مگر آن را تدریس نکرده اید ؟! و ..."

نکته ای که وجود دارد این است که این سخنان امام، قبل از کشف خانه تیمی متعلق به مهدی هاشمی و پیش از مشخص شدن قطعی نقش وی در قتل مرحوم آیت الله شمس آبادی و دیگران بوده است.

کشف خانه تیمی متعلق به مهدی هاشمی

در تاریخ 20/6/1365 خانه تیمی متعلق به مهدی هاشمی کشف می گردد. برخی از اقلام غیر قانونی این خانه تیمی عبارت بودند از :

1- مواد T.N.T جاسازی شده در گز اصفهان ، یک کیلوگرم.

2- مواد منفجره خرج مین 280 گرم .

3- مواد اولیه برای ساخت مواد منفجره ، یک کیلوگرم.

4- ترکیبات اسیدی برای ساخت مواد منفجره ، چند شیشه و بسته.

5- چاشنی انفجاری الکتریکی ، یک کارتن حاوی پنجاه عدد.

6- انواع تله های انفجاری، در یک کارتن کوچک.

7- پودر اکلیلی سرطانزا، یک بسته در حدود یک کیلو گرم.

8- سیانور کشنده ، یک قوطی بزرگ.

9- اسلحه و انواع خشاب اسلحه به همراه فشنگ آنها به تعداد زیاد.

10-خودنویس که در آن مواد منفجره جاسازی شده است. سه عدد..

11-کفش مردانه که جهت جاسازی مواد منفجره آماده شده است.

12-بولتن های سری ، خیلی محرمانه و محرمانه ادارات و نهادهای انقلابی به تعداد زیاد.

13- سند سری مربوط به وضع مالی دولت.

14-امکانات برای جعل گذرنامه و اسناد.

15- و ...

مسئول این خانه تیمی بعد از بازداشت دردفاع از خود می گوید : " وسایل موجود در منزل ، متعلق به نهضت های آزادی بخش است که زیر نظر مهدی هاشمی با حکم آیت الله منتظری فعالیت می کند. بعضی از این اموال از بودجه ای که آیت الله منتظری به همین منظور اختصاص داده اند تهیه شده و بعضی دیگر از واحد نهضت های سپاه پاسداران به این مکان منتقل شده است".

واکنش منتظری به کشف خانه تیمی

آقای ری شهری در اینباره می نویسد : "انتظار می رفت که منتظری با شنیدن این خبر که گروهی با پول ایشان و با سوء استفاده از نامشان ، پودر سرطانزا، مواد منفجره، تریاک و ... تهیه می کنند تا انقلاب اسلامی را صادر نمایند! اندکی تکان بخورد ، از وزارت اطلاعات تشکر نماید و لااقل به احترام امام که دستور برخورد با این جریان را صادر کرده ، سد راه تحقیقات در این زمینه نشود .

اما واکنش ایشان چنین بود : "چرا بدون حضور صاحب خانه، خانه یاد شده را تخلیه کرده اید؟! ساواک هم اینطوری نمی کرد ... چرا ضعیف کشی می کنید ؟! چرا خط بازی می کنید؟! و بعد افزودند برای صدور انقلاب، سلاح و مواد منفجره و جعلیات ضروری است ..." بدین ترتیب این مدارک هم نتوانست کمکی به ایشان در تشخیص واقعیت بکند.

واکنش قاطع امام در خصوص این پرونده

"او مجرم است . باید مجازات شود. بلکه همه کسانی که در این مورد مرتکب خلاف شده اند، مثل مهدی هاشمی، باید دستگیر شوند."

نامه توهین آمیز منتظری به امام خمینی ره

منتظری بعد از این جریان نامه ای خطاب به امام خمینی ره می نویسد که به بخش های از آن اشاره می کنم : (این همان نامه ای است که منتظری می خواست با نوشتن آن خواب را از چشمان امام برباید)




"... من به حسب متن واقع از دو حال خارج نیستم : یا فردی هستم – مطابق ذهنیاتی که تدریجا برای شما پیدا شده – ساده اندیش ، بازی خور ، و مثلا امثال سید مهدی هاشمی به من خط و فکر می دهند ، و بر حسب مرقومه حضرتعالی ، حسن ظن من به اعمال و افعال و گفته ها و نوشته ها اساس تصمیمات من است و یا اینکه ... خود من که تا اندازه ای سرد و گرم دنیا را لمس کرده ام و با خوب و بد مردم محشور بوده ام، چه بسا از خود هم فکر و تاملی و اراده ای داشته باشم ...

اگر فرض اول در حق من صحیح است پس تایید و ترویج حضرتعالی و مسئولین و علماء و فضلاء از من و امید داشتن به من کذایی برای آینده اسلام و کشور و حتی تعریف حضرتعالی از من در همین نامه اخیر (اشاره به نامه امام که در فصل دوم آن را ذکر کردم) صحیح نیست، و واقعا لازم است برای آینده کشور و انقلاب فکر اساسی بکنید، و مسامحه به هیچ وجه روا نیست، و آن هم در درجه اول به عهده حضرتعالی است که موسس انقلاب بوده اید ، و ملاحظه مرا هم نکنید من یک جو طالب مقام نیستم.

و اگر فرض دوم صحیح است پس احتمال بدهید عرائضی را که در این نامه می نویسم کلا او بعضا صحیح باشد ...

نهضتها و پول نهضتها مربوط به من و مرحوم محمد منتظری است و سید مهدی هاشمی پس از مرحوم محمد در این جهت از من حکم دارد، حالا که نظر حضرتعالی بر مجرمیت و تعقیب مجرم است و مرقوم فرموده اید : « تمام کسانی که در این امور دخالت داشته اند محاکمه شوند » محاکمه اولا باید متوجه من و مرحوم محمد در عالم برزخ بشود نه آقای حسنی و سید مهدی هاشمی که ماموریتی را انجام داده اند ... آقایانی که مدتهاست در پشت این صحنه هستند و متاسفانه آخر الامر از عنوان حضرتعالی خرج کرده اند بدانند که اگر سید مهدی هاشمی را پیش من تکه تکه کنند من خودم را به کسی نمی فروشم و استقلال فکری و ارادی خود را حفظ می کنم و خانه من فعلا که منشا اثری نیستم قیم لازم ندارد.

سید مهدی هاشمی در زمان شاه در دادگاه اصفهان به زور ساواک به سه مرتبه اعدام محکوم شد . ولی دیوانعالی کشور زمان شاه این استقلال و عرضه را داشت که حکم دادگاه اصفهان را لغو کند ولی همین سید مهدی در زمان جمهوری اسلامی اصرار کرد اگر بناست محاکمه شوم مرا محاکمه کنید تا گره باز شود و در اصفهان مقدمات محاکمه فراهم شد ولی شورای عالی قضایی نظر نداد و جلو آن را گرفت.حالا آقای وزیر اطلاعات می فرمایند او متهم به بیست و چند فقره قتل است و حضرتعالی هم می فرمایید " متهم به جنایات بسیار از قبیل قتل مباشرتا و تسبیبا و امثال آن می باشد" اگر کشور هرج و مرج است عرضی ندارم و اگر قانون دارد ، اتهام قتل احتیاج به شاکی دارد و مرجع رسیدگی هم دادگستری است و اطلاعات حق دخالت ندارد...

من سید مهدی را از وقتی که بچه بود و با مرحوم محمد هم بحث و به درس مکاسب من می آمد می شناختم و پدرش استاد من بود و برادرش داماد من است. من تمام خصوصیات او را میدانم. او مردی است مخلص اسلام و انقلاب و حتی شخص حضرتعالی، هم خوش استعداد و خوش درک است و هم خوب صحبت می کند و خوب می نویسد و در عقل و تدبیر و مدیریت به مراتب از رئیس سپاه و وزیر اطلاعات با همه کمالاتشان بهتر است و در تعهد و تقوا هم از آنان کمتر نیست ، فقط بز اخفش نیست و حاضر نیست کورکورانه مهره کسی شود...

آیا میدانید که مردم در اتوبوسها و تاکسی ها و صفوف مرغ و تخم مرغ و بنزین و روغن نباتی و گوشت و امثال اینها ، علنا به مسئولین جمهوری اسلامی و حتی متاسفانه به شخص حضرتعالی فحش می دهند ؟ ... تذکرا عرض می کنم ، لازم است حضرتعالی در امور جاریه کشور و جبهه ها، فقط به گزارش های مسئولین و بیت معظم قناعت نکنید . مسئولین همیشه هم به لحاظ خودشان و هم به لحاظ رعایت حال حضرتعالی خوبی ها را می گویند و بدی ها را نمی گویند. لازم است افرادی عادی مورد وثوق که در میان ملت هستند ، گاه و گاهی بیایند و محرمانه بدون حضور احدی و بدون ترس و واهمه اوضاع کشور را صریحا گزارش کنند و من خوشبختانه از این شیوه استفاده می کنم ... "

منتظری که در اثر القائات اطرافیان جایگاه خود را مستحکم می دید ، در این نامه جسارت آمیز به انتقاد از مدیریت کشور می پردازد و امام را متهم به بی اطلاعی از مسائل کشور می کند و باز هم بر حمایت بی قید و شرط خود از مهدی هاشمی می افزاید. نکته جالب اینجاست که آقای ری شهری می نویسد: " مدتی پس از ارسال این نامه به امام ، من خدمت ایشان رسیدم . امام ضمن صحبت با اشاره به نامه آقای منتظری فرمودند : « نامه ایشان به من، کپی نامه مهدی هاشمی به اوست » . منظور ایشان نامه ای است که مهدی هاشمی در انتقاد به امام به آقای منتظری نوشته بود."

نکته ای که لازم به ذکر است این است که منتظری در ابتدای این نامه راجع به حضرت امام چنین می نویسد : " من از وقتی که با حضرتعالی آشنا شدم در هر شرایطی روحا، تسلیم و پیرو حضرتعالی بوده ام و به اندازه قدرتم در لحظات حساس – در آزادی و گرفتاری و تبعید حضرتعالی- از شما حمایت می کردم و اصلا برای خودم در برابر حضرتعالی خودیتی قائل نبودم و از شما و علم شما و فضائل شما و رساله و کتب شما ترویج می کردم. کوشش می کردم شهریه حضرتعالی مرتب شود ، رساله حضرتعالی پخش شود، نام حضرتعالی در منبرها برده شود و..."

براستی چه می شود که کسی که اینطور به امام و استاد خود علاقه و به راه او اعتقاد و ایمان دارد ، در این نامه و در حوادث بعدی بزرگترین خیانت ها وجسارت ها را به ایشان می کند ؟ آیا غیر از این است که شیطان از طریق نقطه ضعف های انسان به تدریج در او رسوخ می کند و در وقت مقتضی او را به تباهی می کشاند؟ به تعبیر امام خمینی ره و یاران انقلاب نقطه ضعف منتظری در درجه اول ساده لوحی و زودباوری ایشان بوده و می باشد. در قسمت های بعد خواهید دید که چگونه این نقطه ضعف باعث ایستادن او در مقابل امام ره می گردد و در نهایت امام او را از خود طرد می نماید.

فاعتبروا یا اولی الابصار .


ادامه دارد ...

شنبه 18/4/1390 - 19:30 - 0 تشکر 336183

سیر تاریخی مواضع سیاسی منتظری (قسمت 3)
بعد از ارسال نامه مورخ 12/7/65 حضرت امام به منتظری، به وزارت اطلاعات قم دستور داده شد که به مهدی هاشمی دستور دهند تا خود را به ستاد وزارت اطلاعات در تهران معرفی کند...
بعد از ارسال نامه مورخ 12/7/65 حضرت امام به منتظری، به وزارت اطلاعات قم دستور داده شد که به مهدی هاشمی دستور دهند تا خود را به ستاد وزارت اطلاعات در تهران معرفی کند...


فصل چهارم : بازداشت مهدی هاشمی و اعتصاب منتظری

بعد از ارسال نامه مورخ 12/7/65 حضرت امام به منتظری، به وزارت اطلاعات قم دستور داده شد که به مهدی هاشمی دستور دهند تا خود را به ستاد وزارت اطلاعات در تهران معرفی کند. پیش بینی منتظری این بود که با توجه به اینکه وی تمامی اتهامات مهدی هاشمی را به گردن گرفته است، وزارت اطلاعات مهدی هاشمی را بازداشت نکند. اما در تاریخ 20/7/1365 مهدی هاشمی خود را معرفی و بازداشت می شد .

اعتصاب منتظری و جنجال خبری رسانه های غرب
حجت الاسلام و المسلمین ری شهری در کتاب سنجه انصاف چنین می نویسد : پس از بازداشت مهدی هاشمی ، فشارها برای ممانعت از تحقیق و پیگیری اتهاماتش افزایش یافت. منتظری پیش از این تهدید کرده بود که "اگر امام مرا تحت فشار قرار دهد، حساب خود را از نظام جدا خواهم کرد".

به رغم اینکه امام از منتظری خواسته بودند که اگر به واسطه عذر شرعی مهدی هاشمی را به وزارت اطلاعات معرفی نمی کند، لااقل سکوت کند و عکس العملی از خود بروز ندهد، اما پس از بازداشت مهدی هاشمی، منتظری تمام ملاقات های خود را قطع کرد و برای مدتی حتی مسئولان رده اول کشور نیز امکان ملاقات با وی را نداشتند. این اقدام باعث فضاسازی رسانه های بیگانه بر ضد جمهوری اسلامی شد.

بازتاب اعتصاب منتظری در رسانه های خارجی

** رادیو بی بی سی – 2/8/65 – ساعت 19:45
از ایران ، گزارش هایی می رسد حاکی از اینکه میان آیت الله منتظری، جانشین منتخب آیت الله خمینی، و شخص او اختلافاتی بروز کرده . علت این اختلاف هنوز روشن نیست. اما این ماجرا نشان دهنده چند دستگی ای است که در سطح بالای رهبری روحانیت ایران وجود دارد ... گزارش های رسیده از داخل ایران، حاکی از آن است که اخیرا عده ای از مشاوران آیت الله منتظری در قم بازداشت شده اند.

** روزنامه لوموند – 5/8/65
برکناری آیت الله منتظری نتیجه جنگ قدرت بین او و سید احمد خمینی و هاشمی رفسنجانی است. این بار به نظر می رسد منتظری شخصا هدف قرار گرفته است. زیرا هادی هاشمی، داماد آیت الله منتظری و رئیس دفتر و همکار اوست.

** فرانکفورتر روندشاو – 9/8/65
... مبارزه بی رحمانه بر سر تعیین جانشین رهبر انقلاب ایران، نشان دهنده تلاطم شدید اولیه رژیم ملاهاست. این روزنامه سپس به دستگیری مهدی هاشمی اشاره کرده و می نویسد: « اینکه عمامه مشکی وی مانع از دستگیری او نشد، نشانگر اختلاف شدید ملاهاست که فقط با اعمال خشونت قابل حل است .»

** آلمان – روزنامه دی ولت – 17/8/65
یک باند چهار نفره با همکاری سید احمد خمینی، سید علی خامنه ای، هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی سعی دارند آیت الله منتظری را کنار زده و رهبری را تحت اختیار خود بگیرند.
** و...


بازتاب اعتصاب منتظری در داخل کشور

اعلامیه های متعددی با بهره گیری از امکانات جمهوری اسلامی و بیت منتظری تهیه و منتشر شد. این اعلامیه ها در دفاع از مهدی هاشمی و ظاهرا منتظری تهیه و پخش شدند که کلیت نظام و مسئولان آن را به طور مستقیم و حضرت امام را به طور غیر مستقیم هدف قرار داده بودند. مردم بسیاری تحت تاثیر این شرایط دچار تردید شده بودند و رادیوهای بیگانه نیز بر این فضا دامن می زدند.

این افراد که از مواضع امام و حقایق موجود در زمینه منتظری اطلاع و تحلیل درستی نداشتند، بر سر یک دوراهی بزرگ قرار گرفته بودند : آنان از یک طرف قائم مقام رهبری را می دیدند و اعلامیه هایی که با لحنی حق به جانب مطالبی تند و افترا آمیز به وزارت اطلاعات نسبت می داد و از طرف دیگر اقدامات وزارت اطلاعات را شاهد بودند. به اعتقاد بسیاری این واقعه شدیدترین بحرانی بود که تا آن موقع در کشور اتفاق افتاده بود.

تلاش دوستان برای شکستن اعتصاب منتظری

آقای طاهری امام جمعه وقت اصفهان درباره ملاقات خود با منتظری چنین می گوید :

" از اصفهان به قم رفتم . دو ساعت به غروب مانده بود که با ایشان ملاقات کردم. آنقدر حرف زدم که منتظری گفت : " وقت نماز گذشت."

گفتم : " باشد. می روم؛ ولی فردا پیش از ظهر می آیم ".

گفت : " بس است دیگر. حرف هایمان را زدیم".

گفتم : " من هنوز حرف دارم".

در این ملاقات بود که آقای منتظری گفت : " امام کار بی ربطی کرده و من ، مهدی هاشمی را می شناسم و او را تایید می کنم ."

وقتی بیرون آمدم ، اطرافیان دور مرا گرفتند و گفتند : " ما هم حرف داریم" ... به خدمت آقای مشکینی رفتم و اصرار کردم که : " آقا! بروید با ایشان صحبت کنید".

آقای مشکینی گفت : " فایده ندارد. "

گفتم : " حداقل برای اینکه حجت را تمام کنید ." ایشان پذیرفتند و رفتند...


در خواست امام ره از منتظری برای شکستن اعتصاب

بعد از اینکه تلاش مسئولان برای شکسته شدن اعتصاب به جایی نرسید، موضوع به حضرت امام واگذار شد. ملاقاتی ترتیب یافت که در آن مسئولان رده اول کشور حضور داشتند.

حاج سید احمد خمینی، این دیدار را بعدها در نامه ای خطاب به منتظری چنین شرح می دهد : (مجموعه آثار یادگار امام ص 199)



" امام با کمال بزرگواری شما را خواستند و شما در جلسه ای در منزل این جانب – که سران قوا و نخست وزیر بودند – شرکت کردید. از ابتدا معلوم بود که به شما گفته بودند زیر بار هیچ پیشنهادی نروید تا آقا مهدی را آزاد کنند. چرا که با همه با خشونت برخورد کردید.

امام در این جلسه، با تواضع بسیار از شما خواستند که اعتصاب خود علیه نظام را بشکنید. به شما گفتند : " آیا شما ماها را دشمن خود می دانید؟ یقینا این را نمی توانید بگویید." بعد با حالت بسیار صمیمی و گرم فرمودند : " من از شما خواهش می کنم که این کارها را کنار بگذارید و مشغول کار خود شوید ". قبول نکردید. فرمودند :" من ارادت به شما دارم. من مخلص شما هستم. از این مرید و مخلص خود قبول بفرمایید و به کار خود مشغول شوید". با کمال خشونت گفتید : « لا یکلف الله نفسا الا وسعها » .

در این هنگام من به دوستان نگاه کردم. دیدم همگان از شرم و حیا ، سرهایشان را پایین انداخته اند و آقای خامنه ای، اشک در چشمانشان بود.

آقای رفسنجانی و من، در جلوی امام به شما گفتیم که شما قائل به ولایت فقیه هستید و به قول خودتان هفتصد صفحه پیرامون آن مطلب نوشته اید (البته تا آن موقع)، چرا گوش به حرف امام نمی دهید ؟

باز همان جمله « لا یکلف الله نفسا الا وسعها » را بر زبان آوردید و امام با خونسردی به شما نگاه می کردند".

بعد از این دیدار با کمال تاسف منتظری تا چند روز دیگر به اعتصاب خود ادامه داد. براستی امام تا کی می خواست با منتظری مدارا کند؟ چرا با تمام این گستاخی های منتظری همچنان دل به هدایت او سپرده بود و امید خود را از اصلاح او قطع نمی کرد؟

مشکلات بازجویی از مهدی هاشمی

مهدی هاشمی در آغاز احساس می کرد که با حمایت های منتظری به زودی آزاد می شود و لذا احتمال پیگیری جدی اتهامات خود را منتفی می دانست. از این رو تلاش می کرد چیزی نگوید که سند قضایی علیه او شود. از سوی دیگر کمتر بازجویی جرئت می کرد که در این اوضاع، به بازپرسی از فردی مجرب، کارکشته، پیچیده و ظاهر الصلاح – که از جهت روانی نیز در موضع قدرت و امید بود – اقدام کند.

آقای ری شهری در این باره می گوید : افزون بر مشکل بازجویی مهدی هاشمی، مسئله مهم سردرگمی بسیاری از نیروهای مخلص بود که به علت نبود اطلاعات لازم و ناآگاهی از نظر امام، در وضع ناراحت کننده ای بسر می بردند. اگر نظر ایشان در این باره به صورت روشن به اطلاع عموم می رسید، هم ما راه خویش را بهتر می رفتیم و هم مردم از سردرگمی بیرون می آمدند.

ایشان برای حل این مشکل نامه ای به امام می نویسند و با اشاره به مشکلات بازجویی مهدی هاشمی و موضع گیری های سرسختانه منتظری از امام می خواهد نظرشان را کتبا اعلام کنند.

امام در جواب برای ایشان پیغام می فرستند : " تکلیف شماست که به طور جدی این جریان را پیگیری کنید. پاسخ کتبی شما را هم بعدا خواهم داد."

با این وجود پیگیری پرونده مهدی هاشمی همچنان متوقف باقی ماند. زیرا رسیدگی به این پرونده ، قطعا به موقعیت اجتماعی منتظری لطمه جدی وارد می کرد. به همین خاطر آقای ری شهری از امام می پرسند : " اگر حفظ موقعیت ایشان – به عنوان قائم مقام رهبری – ضروری است، آیا نباید پیگیری این ماجرا هرچه زودتر رها شود؟ "

امام در پاسخ می فرمایند : " این، تکلیف شرعی توست که باید انجام دهی. به هر جا که می خواهد برسد. مسئله ، مسئله اسلام است. "

آقای ری شهری دوباره می گوید : " برخی از باب خیر خواهی مرا به مدارا و ملاحظه آینده دعوت می کنند ".
امام در پاسخ می فرمایند : " آن ( عمل به تکلیف ) ترسی ندارد! این ( جریان مهدی هاشمی ) ترس دارد. فردا از این باید ترسید".

یکی دیگر از مشکلاتی که بر سر راه بازجویی مهدی هاشمی بود، مخالفت یکی از مسئولان عالی رتبه قضایی بود که در یکی از جلسات سران سه قوه مطرح شد . ایشان چنین گفت : "شما حق ندارید از مهدی هاشمی، در مورد قتل های قبل از انقلاب تحقیق کنید و چون آن قتل ها سیاسی نیست لذا به وزارت اطلاعات مربوط نیست ".


امام در پاسخ به نامه آقای ری شهری وزیر اطلاعات چنین می نویسد :

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب حجت الاسلام آقای ری شهری، وزیر اطلاعات

با توجه به مسائلی که تاکنون کشف و یا مورد سوء ظن شده است و با توجه به جوسازی ها و اعلامیه هایی که با اسامی مختلف، توسط افراد ضد انقلاب و منحرف و وابسته مهدی هاشمی، پخش گردیده است، که نه تنها سوء ظن را بیشتر می کند ، که خود، دلیل مستقلی است بر خط انحراف از انقلاب و اسلام، جنابعالی موظف هستید به جمیع جوانب این امر، با کمال دقت و انصاف، رسیدگی نمایید و تمام افراد متهمی را که از سران این گروه محسوب می شوند و نیز افراد دیگری را که در انتشار مسائل کذب و قضایای دیگر ، دست داشته اند، تعقیب نمایید و بدیهی است که این امر، چون مربوط به اسلام و امنیت کشور است، تحقیق آن منحصرا در اختیار وزارت اطلاعات کشور می باشد.

باید تاکید کنم که همه در پیشگاه قضاوت اسلام، مساوی بوده و نیز به همان اندازه که اغماض از مجرمین گناه بزرگی است، تعرض نسبت به بیگناهان، از گناهان نابخشودنی است. خداوند تعالی را حاضر و ناظر بدانید که این امر، عبادتی است که دامان بزرگانی را از اتهامات، پاک و توطئه منحرفان را خنثی می کند. والسلام.

روح الله الموسوی الخمینی 5/8/65

ادامه دارد ...

شنبه 18/4/1390 - 19:31 - 0 تشکر 336184

سیر تاریخی مواضع سیاسی منتظری (قسمت 4)
منتظری در نامه ای به امام، وزارت اطلاعات را متهم به خطی عمل کردن می کند و اتهامات گسترده ای را به وزارت اطلاعات نسبت می دهد.
منتظری در نامه ای به امام، وزارت اطلاعات را متهم به خطی عمل کردن می کند و اتهامات گسترده ای را به وزارت اطلاعات نسبت می دهد.
فصل پنجم : اعترافات اولیه مهدی هاشمی
منتظری در نامه ای به امام، وزارت اطلاعات را متهم به خطی عمل کردن می کند و اتهامات گسترده ای را به وزارت اطلاعات نسبت می دهد. آقای ری شهری در جواب به ایشان می نویسد : " ... خدا را شاهد می گیرم که تاکنون خطی عمل نکرده ام و در جریان اخیر، از هیچ کس خط نگرفته ام و جز انجام تکلیف الهی – که امام به آن تصریح نمودند – انگیزه ای نداشته ام. و او گواه است که به جنابعالی علاقه دارم و اگر خط خطرناک مهدی هاشمی از شما جدا شود، هیچ کس را برای رهبری آینده جمهوری اسلامی از شما شایسته تر نمی دانم..."
غربت وزارت اطلاعات و دشواری راه
آقای ری شهری در این باره می گوید: در فضای سیاسی آن روز ، غربت وزارت اطلاعات مشهود بود. برخی از مسئولان بلند پایه سیاسی نظام، به دلیل مصالح سیاسی، حرکتی را که با دستور امام آغاز شده بود مصلحت نمی دانستند و از آینده بیمناک بودند. اما در برابر قاطعیت امام راهی جز سکوت نداشتند. برخی از شخصیت های سیاسی صریحا می گفتند که با این گونه برخورد موافق نیستند، لیکن از نظر امام تبعیت می نمایند. شنیدم یکی از مسئولان عالی رتبه قضایی گفته بود : " این چه کاری است که وزارت اطلاعات انجام می دهد ؟ آقای منتظری رهبر آینده است. چرا وزارت اطلاعات با این برخوردها او را زیر سوال می برد؟  آقای ری شهری مرتب پیش امام می رود و امام بر اساس گفته های او تصمیم می گیرد. اشتباه ما این بود که نرفتیم تا مسائل خود را با امام در میان بگذاریم. ما باید زودتر در این رابطه اقدام می کردیم. این حرکتی که وزارت اطلاعات شروع کرده ، معلوم نیست به کجا می انجامد ..."
با اندکی تامل در مواضع مسئولان بلند پایه سیاسی و قضایی که بدان اشاره شد ، مشخص می گردد که پیگیری اتهامات مهدی هاشمی تا چه حد دشوار بود. اکنون که با هدایت، قاطعیت و تصمیم هوشمندانه امام خمینی ره ، رهبری آقای منتظری منتفی گردیده و در کنار امام بودن، برای همه علاقه مندان به ایشان، یک ارزش مهم تاریخی به شمار می رود، درک دشواری همراهی با امام در آن روزگار، حقیقتا بسی دشوار است.
در آن روزگار (سال 1365) تردیدی وجود نداشت که آقای منتظری ، رهبر آینده جمهوری اسلامی است و لذا هیچ یک از مسئولان نظام مایل نبودند خود را رو در روی ایشان قرار دهند و در این فضای سیاسی ، همراهی با امام و یاری رساندن به ایشان ، در راهی که به یک جراحی عمیق و گسترده و سرنوشت ساز در جمهوری اسلامی منتهی می شد، آسان نبود ... همراهی با امام حقیقتا دشوار بود اما آنچه دشواری راه را مضاعف می کرد ، عدم پیشرفت بازجویی مهدی هاشمی بود.
شکست معجزه آسای بن بست بازجویی
با گذشت یک ماه از دستگیری مهدی هاشمی ، او با اتکا به حمایت های منتظری همچنان از پاسخگویی به پرسشهای بازجو طفره می رفت و حاضر به روشن کردن نقاط مبهم نبود. خاموشی اسرارآمیز وی بازجو و بازجویان را به تدریج به بن بست کشیده بود.
آقای ری شهری بعد از مدتی به این نتیجه می رسد که به جای بازجویان ، خود با مهدی هاشمی صحبت کند و اتفاقا این کار او بی نتیجه باقی نمی ماند.
 وی در این باره می گوید : " ...مهدی هاشمی را نصیحت کردم و او را از رسوایی و کیفر آخرت و زندگی پس از مرگ بیم دادم و یادآوری کردم که « رسوایی و کیفر دنیا، اگرچه سخت و طاقت فرساست ، آسان تر از عقوبت عقبی است » و بدین سان ، وی را به صداقت و پاک شدن در این دنیا دعوت کردم تا دروازه های نجات ، در چشم انداز او قرار گیرد.
به او گفتم : تصور کن بازجوی تو خداست و اسلام از تو بازجویی می کند. تو هنوز حقایقی که در بازجویی های ساواک اعتراف کرده ای را برای ما نگفته ای، در صورتیکه در نظام اسلامی ، صادقانه تر باید برخورد کنی...
در واقع بعد از این گفتگو بود که بازجویی جدی از مهدی اهاشمی آغاز شد. همکاری وی با بازجویان قابل توجه بود. برخی از قتل های قبل از پیروزی انقلاب را پذیرفت و بدین ترتیب ، امید به روشن شدن تدریجی اتهامات وی افزایش یافت."
حادثه ای تامل آفرین
چند روز از این ماجرا گذشت. برپایه گزارشی که به من (آقای ری شهری) داده شد، روزی مهدی هاشمی از بازجوی خود درخواست کاغذ و قلم کرد و نامه ای خطاب به این جانب نوشت. گویا در این نامه ، سوگند یاد کرده بود که همه مطالب خود را بازگو کرده و دیگر چیزی برای گفتن ندارد.
نامه را به بازجو داد که به من برساند. پس از گرفتن نامه توسط بازجو ، ناگهان مهدی هاشمی سراسیمه از بازجو خواست که نامه را به او پس بدهد! بازجو نامه را به او پس داد.
هاشمی نامه خود را گرفت و بلافاصله آن را پاره کرد و همچون کسی که از دردی کشنده رنج می برد، و عقده ای او را آزار می دهد، شروع به اشک ریختن کرد و پس از اندکی گریستن گفت : " به دروغ نوشتم که چیزی برای گفتن ندارم. کاغذ بدهید تا آنچه دارم ، بنویسم"!
پس از این حادثه مهدی هاشمی پذیرفت که در دو مصاحبه شرکت کند: یکی مفصل ، مشروط به اینکه تنها به امام ره ، منتظری و حداکثر سران سه قوه ارائه شود و دیگری کوتاه ، برای ارائه به مردم ، از طریق رسانه ها.
آقای ری شهری در ادامه می نویسد : چند روز بعد ، خدمت امام رسیدم و ضمن ارائه گزارش کوتاهی از اقدامات انجام شده ، نوار یاد شده را تقدیم ایشان کردم . نکته قابل توجه، اینکه امام هنگام تقدیم نوار مصاحبه مهدی هاشمی به ایشان فرمودند: " اگر این نوار را هم برای آقای منتظری بگذارید، باز هم قبول نخواهد کرد و خواهد گفت که این اعترافات را در اثر فشار و شکنجه از او گرفته اید"!
به امام عرض کردم :" تا امروز حتی یک ضربه شلاق هم به او زده نشده است".
 فراست امام خمینی (ره)
شنیدم امام دو یا سه بار، نوار یاد شده را ملاحظه کرده بود . نکته مهم و جالب توجه اظهار نظر ایشان درباره قسمت پایانی مصاحبه مهدی هاشمی است. گفتنی است که وی در پایان مصاحبه، اظهار ندامت و پشیمانی کرده و با گریه ، درخواست عفو و بخشش کرده بود؛ ولی امام پس از ملاحظه این قسمت ، فرموده بود : " فریب نخورید . او دروغ می گوید. حرکات او واقعیت ندارد."
هیچ یک از کسانی که سخنان مهدی هاشمی را از نوار شنیده بود، چنین برداشتی نداشتند ؛ ولی امام ، با فراست دریافت که وی دروغ می گوید و مسائل دیگری دارد که بدین وسیله می خواهد تیم بازجویی و مسئولان را فریب دهد تا بازجویی وی را پایان یافته تلقی کنند.
انتشار مصاحبه اختصاصی مهدی هاشمی، برای حیثیت و اعتبار منتظری خطرناک بود. از این رو ، سران قوا با این اقدام مخالف بودند . اینجانب (آقای ری شهری) نیز موافق این اقدام نبودم و لذا نظر خود را از طریق دفتر امام به ایشان منتقل کردم. اما از دفتر امام به من ابلاغ شد که : " نظر امام این است که آنچه در این مصاحبه در رابطه با آقای منتظری است، باید پخش شود تا مردم در جریان مسائل باشند."
منتظری با شنیدن خبر پخش اعترافات مهدی هاشمی از صدا و سیما در پیغامی خطاب به آقای هاشمی رفسنجانی می نویسد : " اگر این مصاحبه پخش شود ، من موضعگیری خواهم کرد و علیه وزارت اطلاعات سخنرانی می کنم و اعلامیه خواهم داد. اگر شما (آقای هاشمی رفسنجانی) بخواهید ، می توانید جلو این اقدام را بگیرید."
قسمت هایی از متن اولین مصاحبه مهدی هاشمی
 قسمت هایی از متن مصاحبه مهدی هاشمی که در تاریخ 18/9/1365 از سیمای جمهوری اسلامی منتشر شد بدین شرح است :
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و درود به محضر مبارک حضرت بقیه الله الاعظم ، امام زمان -ارواحنا له الفداء- و نایب بر حقش ، بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران ، حضرت امام خمینی –مد ظله العالی- و قائم مقام معظم رهبری ، فقیه عالی قدر ، حضرت آیت الله العظمی منتظری و به امید پیروزی هرچه سریع تر رزمندگان کفرستیز اسلام و فتح کربلا.
اینجانب ، سید مهدی هاشمی، فرزند مرحوم سید محمد ، مصاحبه خود را به شرح ذیل آغاز می کنم.
انگیزه من از این مصاحبه ، که به پیشنهاد و رضایت خودم انجام می گیرد، اولا ، روشن کردن اذهان نسبت به عملکردهای خلاف خودم و همفکرانم و ثانیا، پرده برداشتن از یک سیر تصاعدی لغزش ها ، اشتباهات و انحرافاتی است که متاسفانه بعد از انقلاب تا لحظه بازداشت ، در وجود من بوده است و به خاطر همان تسلط هوای نفس و نپرداختن به تهذیب نفس ، دوری از خط امام، این اشتباهات در من رشد کرد.
مادامی که در بازداشت به سر می برم، در اثر برخوردهای سازنده و آموزنده و اسلامی برادران بازجو و همچنین تفکر و مطالعه و بازنگری خودم، به اعمال و رفتار و اندیشه ها و افکار گذشته ام و مجموعه ای از اشتباهات و انحرافات و لغزش هایی که در من بوده پی بردم و در این لحظه ، اعتراف می کنم که خودم را مصداق بارز آن جمله حضرت امام ، که در جواب جناب آقای ری شهری فرمودند یافتم. امام فرمودند : "منحرف و توطئه گر".
قبل از بازداشت ، طبعا به خاطر آن جو عمل زدگی و غرق شدن در آن جو ، من فرصت مطالعه و تفکر پیدا نمی کردم و نمی توانستم در خودم و در اعمال و رفتارم بازنگری کنم. شاید اگر فرصت پیدا می کردم اصلاح می شدم.
 اما امروز، در این لحظات تنبه خیز بازداشت، که یک فرصت طلایی و ارزنده ای است که خداوند ، نصیب من کرده و من بسیار خوشحالم ، و من در این لحظات، به نفسم بازنگری کردم و برای اصلاح نفسم ، اشتباهات و انحرافم را ریشه یابی کردم که هم اکنون ، با یک ارزیابی و تحلیل ریشه ای ، این اشتباهات و انحرافاتم را بازگو می کنم.
به امید اینکه درسی باشد برای دیگران و عبرتی باشد برای سایرین. و قبل از اینکه مصاحبه را آغاز کنم ، از محضر مبارک حضرت امام امت - مد ظله العالی – و فقیه عالی قدر و مسئولین محترم کشور و امت حزب الله ، درخواست جدی عفو و اغماض و گذشت را دارم.
مصاحبه من کلا به دو بخش تقسیم می شود : بخش اول مربوط به قبل از پیروزی انقلاب و بخش دوم، مربوط به پس از پیروزی انقلاب .
قبل از انقلاب، چون فعالیت های سیاسی من، دقیقا در اواسط دهه چهل شروع شد و عمدتا به دلیل کم تجربگی و ناپختگی و شتاب زدگی در برداشت هایی از اسلام و مکتب و قرآن و اینکه خط امام در آن زمان تبیین نشده بود، رگه های التقاط و روشنفکری اسلامی در من رسوخ کرد و در ادامه به جایی رسید که حتی لباس نزیه و مقدس روحانیت را از تنم بیرون کردم.
از طرف دیگر ، از دوران خدمت سربازی ، بنا به دلایلی روح تقوا و معنویت در من کاهش پیدا کرد و این کاهش معنویت ، در آن جو مبارزات آن زمان- که یک جو عمل زدگی برای من بود و مرا وارد یک جو افراطی عمل زدگی کرد- موجب شد همین که خواستم برای زندگی ام خط مشی ای را انتخاب کنم، به یک سلسله اشتباهات و لغزش هایی دچار شدم که این لغزش ها ، در استمرار منتهی به انحراف شد.
بارزترین خطاها و اشتباهات من در آن زمان دو چیز است که من با صداقت عرض می کنم : محور اول نرمش و رابطه با ساواک است که در اثر آن ناپختگی ها و غلبه نفسانیات و برداشت های ناپخته از اسلام ، من بعضی ضرورت های مقطعی و زمانی را ، مجوزی و توجیهی دانستم برای این که بتوانم با ساواک نرمش کنم و این نرمش، یک لغزش کوچک بود که تدریجا به تماس با یکی از عوامل محلی ساواک منتهی شد.
به دنبال آن ، رشد در این اشتباهات بدانجا رسید که من با یکی از بازپرسهای ساواک، نشستم و صحبت کردم و این روند رو به رشد لغزش و اشتباه، به جایی رسید که وقتی من دستگیر شدم، در زندان، رسما به ساواک نامه نوشتم و با آنها اعلام همکاری کردم و این اوج یک لغزش بود که می توانم بگویم یک اشتباه بزرگ و یک انحراف است و از بارزترین انحرافات و اشتباهات من ، در قبل از پیروزی انقلاب است.
محور دوم ، محور قتل هاست ؛ یعنی یکی از بارزترین اشتباهات من در دوران قبل از انقلاب ، محور قتل هاست. در محور قتل ها باید عرض کنم که دو فقره قتل صورت گرفت ، در رابطه با مبارزه با منکرات و فحشای یک زن و یک مرد و یک فقره هم در مورد قتل مرحوم آقای شمس آبادی بوده.
در محور قتل آقای شمس آبادی هم من در اثر همان برداشت های عجولانه ای که از اسلام داشتم، اینها را مجوز قتل یک عالم دینی دانستم و این قتل را مجاز دانستم ، که من حس می کنم که یک اشتباه بسیار بزرگی بوده که در آن زمان برداشت من از مبانی اسلامی، نسبت به یک عالم دینی صورت گرفته است....
قبل از پیروزی انقلاب ، بارزترین خطا و اشتباه و لغزش من در این دو محور بود . اما پس از پیروزی انقلاب....خارج کردن مقادیر زیادی اسلحه و مهمات ، مواد منفجره و اسناد از سپاه بود.
وقتی که واحد نهضت ها از سپاه جدا شد، از آنجایی که به خط فکری و عملی خودم ، بیش از حد اعتماد  می کردم و نوعی مطلق گرایی را در خودم حاکم کرده بودم، وسوسه های خطی و گروهی بر من عارض شد و در ارتباط با همان ریشه های قبلی ، یعنی ضعف معنویت ، غلبه نفسانیات و دوری از خط امام و نپرداختن به تهذیب نفس، این وسوسه ها در آن مقطع در من قوت گرفت.
 وسوسه گروهی، وسوسه خطی ، به حدی رساند که من به قانون و مقررات ، کاملا بی اعتماد شدم و از این جهت وقتی که واحد نهضت ها از سپاه جدا شد، با اینکه من قدرت داشتم برای جلوگیری ، اما متاسفانه دریغ از همان روح بی اعتمادی به قانون و مقررات و عوامل قبلی ، وقتی که تعداد زیادی از اسلحه ، مهمات ، مواد منفجره و اسناد سپاه را ، از سپاه ، برادران خارج کردند ، به این کار به سادگی تن در دادم....
در اینجا یک محور دیگری را که باید به آن اشاره کنم مسئله این بود که دفتر فقیه عالی قدر را به عنوان یک پایگاه برای تحقق اهداف خودم، اهدافی که به آن ایمان داشتم و فکر می کردم اهداف حق مطلق است انتخاب بکنم .زمینه هایی که مثبت بود و مرا در این تخیل یاری می کرد، چند چیز بود :
 اول آنکه مسئول دفتر ، برادر من بود و آن رابطه و اعتماد متقابلی که بین من و اخوی وجود داشت ، این زمینه ، پارامتر مثبتی بود که مرا در این فکر موفق بکند. از آن طرف فقیه عالی قدر از سالهای دور اعتماد داشتند و این اعتماد را من یک پارامتر مثبتی در جهت اهداف خودم می دانستم. سوم اینکه آقا سعید ، فرزند آیت الله هم با ما همدلی و هماهنگی داشت. از آن طرف تعدادی از دوستان هم ، از قدیم و جدید ، در دفتر وجود داشتند.
 از طرف دیگر در شخص فقیه عالی قدر ، من یک سلسله رهنمودهایی را می دیدم که ایشان دارند که اینها را برای آینده کشور، کارساز و طلیعه خوشبختی آینده می دانستم.
اینها ، مجموعا عوامل مثبتی بود که من را جذب کرد به طرف اینکه دفتر را تصور کنم که پایگاه من است و من می توانم از طریق دفتر ، تمایلاتم را جامه عمل بپوشانم....
از آن طرف ، گزارشاتی به آقا می نوشتم که معتقد بودم کارساز است و در همین جا باید عرض کنم من، با گزارشاتی که به آقا می نوشتم ، در حقیقت از اعتماد پاک و بی شائبه فقیه عالی قدر نسبت به خودم ، سوء استفاده کردم. من می خواستم با نوشتن این نامه ها و گزارشات به خدمت ایشان ، در حقیقت افکار خودم را القاء کنم و خط بدهم و در مقابل خط تخیلی که احساس می کردم وجود دارد، خودم را مصون نگه دارم در خدمت و در دفتر ایشان.
و من از این اعتقاد پاک و بی شائبه فقیه بزرگوار که به من داشتند ، سوء استفاده کردم. من در این لحظه ، خودم را جدا گناه کار می دانم، که از این اعتمادها، سوء استفاده شده است.... یکی از تحلیل های ذهنی ما، که اکثرا خیالاتی بود، توهمات بود، متکی به افکار و بینش های غلط انحرافی بود ، اینها را ما به دفتر آقا منتقل می کردیم و این کار عاقلانه نبود؛ بلکه کار زشتی بود که مقام معظم رهبر آینده و دفتر ایشان را ما آلوده بکنیم با تحلیل های غلط زشت و انحرافی ذهنی خودمان.
از آن طرف ، من که یک آدم آلوده ای بودم به یک سلسله اعمال و بینش های غلط، زشت و انحرافی و اشتباه، من نباید خودم را نزدیک دفتر بکنم. ولی خوب ، این نزدیکی صورت گرفت و من تلاش در جهت خط دادن داشتم . تلاش برای القای فکر داشتم ، هم به دفتر و هم به آقا، و این را در حقیقت ، یک خیانت بزرگی تلقی می کنم. در حقیقت ، در محور دفتر حضرت فقیه عالی قدر هم ، که من امیدهایی به عنوان یک پایگاه به آن داشتم برای افکار آینده خودم در کشور، در آنها هم تبلوری از لغزش های فکری و انحرافات عملی من وجود داشت...
من از خداوند بزرگ اولا، در خواست مغفرت دارم جداً . من خودم را گناهکار می دانم در مقابل خدا و احساس می کنم اگر خدا من را نبخشد، من در دنیا و آخرت معذبم.
از مقام رهبری هم درخواست می کنم مرا ببخشد. من ایمان دارم به اینکه نیروهای من و انرژی من ، آنقدر هست که در کشور و انقلاب و اسلام کارساز باشد. من می توانم گذشته ها را جبران کنم. من قادرم بر اصلاح گذشته ها. امیدوارم که اولا خداوند مرا ببخشد و ثانیا حضرت امام امت، مرا با دیده عفو و اغماض ، مورد عفو و رحمت قرار بدهند.... (روزنامه جمهوری اسلامی 19/9/1365)
درخواست منتظری از امام ره برای رسیدگی به اتهامات مهدی هاشمی
مهمترین بازتاب انتشار مصاحبه مهدی هاشمی ، این بود که منتظری ، به رغم تمایل باطنی خود ، به دلیل فشار افکار عمومی مردم، مجبور شد طی نامه ای از امام بخواهد به جرایم و اتهامات مهدی هاشمی و جریان مرتبط به او رسیدگی شود :
بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک رهبر بزرگ انقلاب، آیت الله العظمی امام خمینی – مد ظله العالی – ضمن سلام و تشکر از موضع گیری های مدبرانه و برخورد قاطع حضرتعالی نسبت به جریانات انحرافی، خواهشمندم دستور فرمایید که جرایم و اتهامات سید مهدی هاشمی و افراد مرتبط به وی، بدون اغماض و با کمال دقت، مطابق موازین عدل اسلامی، ولو بلغ ما بلغ، رسیدگی شود و مبادا ارتباط سببی ایشان و یا دیگران با این جانب و یا هرکس و یا رعایت حرمت این و آن ، مانع تحقیق و رسیدگی گردد.
زیرا حفظ حرمت اسلام و جلوگیری از انحرافات از دامن اسلام عزیز و انقلاب مقدس و روحانیت، بر همه جهات مقدم است. سلامت و طول عمر حضرت عالی و پیروزی رزمندگان مسلمان را در همه جبهه ها ، از خداوند متعال مسئلت می نمایم. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته. حسینعلی منتظری 24 آذر ماه 1365
بعد از منتظری نیز هادی هاشمی و سعید منتظری هر یک از سید مهدی هاشمی تبری جسته و خواستار رسیدگی به اتهامات وی شدند.
پیام کتبی منتظری به امام خمینی ره
منتظری بعد از ارسال درخواست خود مبنی بر رسیدگی به اتهامات مهدی هاشمی در نامه ای به امام خمینی ره نشان می دهد که نامه قبلی اش به امام چیزی جز حفظ مصالح سیاسی و اجتماعی خود نبوده است و باز هم بر حمایت خود از مهدی هاشمی تاکید می ورزد. وی در نامه ای خطاب به امام خمینی ره چنین می نویسد :
1-   در قم ، تنها مدارس من بود که در خط شما بود. اگر حضرتعالی از دو سال قبل ، نسبت به مدارس من نگران بودید، چرا به من نگفتید؟
2-   چرا مصاحبه ای را که به ضرر من و بیت من و مدارس من بود ، اجازه دادید پخش شود؟
3-   چرا کتابخانه مربوط به من ، که حدود هزار عضو مطالعه کننده داشت و بیش از همه ، رادیو منافقین علیه آن تبلیغ می کرد ، مهر و موم شد و الان هم بسته است؟
4-   سید مهدی، مجرم بود فرضا، اعدام می شد مسئله ای نبود؛ ولی چرا بدون دادن حق دفاع ، جمع کثیری از عاشقان اسلام و انقلاب و شکنجه شده های زمان شاه را ، به اتهام ارتباط با او ، در رسانه های گروهی و روزنامه ها کوبیدند ؟ و عده ای عقده گشایی کردند و جوانان مدافع انقلاب و روحانیت و در خط خودتان را به پوچی و یاس کشاندند، به نحوی که در جبهه ها هم اثر بد داشت؟ و بیش از همه خوراک تبلیغی برای رسانه های ضد انقلاب فراهم شد.
5-   در کجای دنیا یک دوست و پدر، با فرزند و دوست و همفکر خود، این طور عمل می کند ؟
6-   حضرت عالی با این کار ، آخوندهای مخالف را که تا اندازه ای ترس و یا شرم حضور داشتند ، جری کردید و به آنان ، امکان ضربه زدن را دادید.
7-   ضربه ای که به اسم حضرت عالی و در پوشش حمایت از من و بیت من ، به من و بیت من زده شد، از همه ضرباتی که آخوندهای مخالف، در رژیم گذشته و در زمان حال زدند و می زنند ، بیشتر بود. و فشار روحی که در این مدت متحمل شدم و به خاطر خدا و اسلام و انقلاب و حفظ حرمت حضرت عالی صبر کردم، از همه زندان ها و تبعیدها و کتک های زمان شاه کوبنده تر بود. و الی الله المشتکی.
8-   نمی دانم از بهره برداری های ضد انقلاب و آخوندهای مخالف و تفسیر های رادیو و روزنامه های بیگانه و خوشحالی آنان ، تا چه اندازه مطلعید.
9-   شنیده شد فرموده اید : "فلانی مرا شاه و اطلاعات مرا ساواک شاه فرض می کند" . البته حضرت عالی را شاه فرض نمی کنم ؛ ولی جنایات اطلاعات شما و زندان های شما، روی شاه و ساواک شاه را سفید کرده است. من این جمله را با اطلاع دقیق می گویم.
10-  من حدس می زدم روزی حضرت عالی ، از اکثر علاقه مندانتان منقطع شوید؛ ولی گمان نمی کردم به این زودی عملی شود.
و فی الخاتمه اقول: " صدیقک من صَدَقَک لا مَن صدقک". والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
مقایسه آن نامه و این پیام ، می تواند حقایق بسیاری را آشکار نماید. البته این آخرین باری نبود که منتظری در مقابل امام خمینی و ملت ایران اینطور وزارت اطلاعات را می کوبید.
بعد از اغتشاشات اخیر نیز وی در حمایت از اغتشاشگران ، اعترافات آنان را در اثر شکنجه می داند و تهمت های بسیاری را متوجه وزارت اطلاعات و دستگاه قضایی کشور می کند. جالب اینجاست که وی عده ای از افرادی را که دستشان به خون بیگناهان آلوده بوده است را "جمع کثیری از عاشقان اسلام و انقلاب و شکنجه شده های زمان شاه " می خواند و به دستگیری آنان اعتراض می کند.
ادامه دارد ...

شنبه 18/4/1390 - 19:32 - 0 تشکر 336185

سیر تاریخی مواضع سیاسی منتظری (قسمت 5)
روزی یکی از مامورین ، متوجه رفتار غیرعادی مهدی هاشمی هنگام استفاده از دستشویی شد. او متوجه شد که مهدی هاشمی ، چیزی را در سوراخی که زیر دستشویی بود قرار داد. آن ، نامه ای کوتاه بود که در تکه کاغذی ، خطاب به رضا مرادی ( یکی از متهمان این پرونده و از عوامل اصلی مهدی هاشمی در جریان قتل و آدم ربایی ) نوشته شده بود...
روزی یکی از مامورین ، متوجه رفتار غیرعادی مهدی هاشمی هنگام استفاده از دستشویی شد. او متوجه شد که مهدی هاشمی ، چیزی را در سوراخی که زیر دستشویی بود قرار داد. آن ، نامه ای کوتاه بود که در تکه کاغذی ، خطاب به رضا مرادی ( یکی از متهمان این پرونده و از عوامل اصلی مهدی هاشمی در جریان قتل و آدم ربایی ) نوشته شده بود...
فصل ششم : کشف جنایاتی هولناک
مهدی هاشمی با مصاحبه ای که انجام داد ، همه اتهامات خود را به استثنای « قتل و آدم ربایی پس از پیروزی انقلاب » پذیرفت. اما در این مورد به هیچ وجه حاضر به همکاری نبود. دلایل و قرائن اطلاعاتی ، وقوع چنین جرمی را تایید می کرد و در صورت اثبات آن ، می توانست چهره واقعی مخوف جنایتکارانی را که خود را در پشت قائم مقام رهبری پنهان کرده بودند ، آشکار نماید.
 در واقع مهدی هاشمی با همه توان ، تلاش می کرد که با اظهارات خود در مورد سایر اتهامات مربوط به پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ، وزارت اطلاعات را فریب دهد تا جنایات پس از پیروزی انقلاب ، در بوته ابهام بماند و این همان نکته ای بود که امام خمینی ره با فراست الهی ، از چگونگی اظهاراتش دریافته بود.
دیدار وزیر اطلاعات با مهدی هاشمی
مهدی هاشمی از بازجوی خود تقاضا می کند تا با وزیر اطلاعات دیداری داشته باشد.  هدف او از این دیدار این بود که وی را قانع کند که همه گفتنی ها را گفته و دیگر سخنی برای گفتن ندارد. وی در این دیدار به وزیر اطلاعات می گوید : " شما در ملاقات قبلی ، به من وعده داده بودید که اگر مسائلی را که دارم بگویم، به من کمک می کنید تا از این وضع نجات پیدا کنم. ولی خبری نشده است. تا کی این وضع باید ادامه پیدا کند ؟ "
آقای ری شهری در پاسخ می گوید : " وعده من مشروط به بیان همه نادرستی ها بود، ولی تو هنوز در مورد چند موضوع ، مانند قتل، آدم ربایی، ارتباط با بیگانگان و ... سکوت کرده ای ! ما مدارکی در اختیار داریم که دست کم، آگاهی تو از ماجرای ناپدید شدن حشمت و فرزندانش را اثبات می کند. تو باید آنچه را می دانی ، بگویی... و در ادامه به نکته ای اشاره کردم که ناخودآگاه ضمیر خود را آشکار کرد. گفتم : وقتی حضرت امام ، نوار مصاحبه شما و گریه و ندبه انتهای آن را ملاحظه کردند ، فرمودند : « فریب نخورید. او دروغ می گوید» .
به اینجا که رسیدم ، چهره اش به شدت دگرگون شد و با اضطراب پرسید: « امام فرموده : دروغ می گه ؟ » .
گفتم : « بله ».
اینجا بود که رازهای درونی او ناخودآگاه در چهره اش اشکار شد و من احساس کردم که مطالبی در دل دارد که نمی خواهد بیان کند... لذا کمی او را نصیحت کردم."
بعد از این دیدار مهدی هاشمی در حالی که آمادگی پیدا می کند تا بخشی از حقایق را بگوید ولی باز هم مقاومت می کند و چیزی نمی گوید.
امداد الهی در کشف رویدادی هولناک
جریان بازجویی از مهدی هاشمی مجددا به بن بست کشیده می شود که عنایت الهی به کمک وزارت اطلاعات می آید و پرده از راز رویدادی هولناک و جان خراش برمی دارد :
روزی یکی از مامورین ، متوجه رفتار غیرعادی مهدی هاشمی هنگام استفاده از دستشویی شد. او متوجه شد که مهدی هاشمی ، چیزی را در سوراخی که زیر دستشویی بود قرار داد. آن ، نامه ای کوتاه بود که در تکه کاغذی ، خطاب به رضا مرادی ( یکی از متهمان این پرونده و از عوامل اصلی مهدی هاشمی در جریان قتل و آدم ربایی ) نوشته شده بود.
کشف این رابطه و آگاهی از مفاد آن نامه و نامه های بعدی ، بهترین سرنخ برای حل معمای مهدی هاشمی و فجایع او شد. مکاتبات این دو مدتی ادامه داشت. موضوع اصلی این ارتباط، تبادل اطلاعات درباره بازجویی ، موارد اعتراف شده ، موارد مکتوم، دعوت به سکوت در موارد افشا نشده و جلوگیری از احساس تنهایی بود . این اوراق ، به تدریج زیاد شدند و پرونده نسبتا قطوری از آنها تشکیل شد.
بخشی از مکاتبات مرموز
اینک به بخشی از مکاتبات مرموزی که پرده از ماجرایی هولناک برداشت ، توجه فرمایید. گفتنی است که طرف خطاب در این نامه ها رضا مرادی است :
*  این یک خبر خوش احتمالی است؛ زیرا چند احتمال وجود دارد : یکی اینکه واقعا فریب خورده باشند و حرفهایمان را باور کرده باشند. دیگر اینکه چون من به آیت الله منتظری خبر داده ام که دارند مرا شکنجه می کنند، بعید نیست آقا اقدام کرده باشند و احتمال هم هست که یک دام باشد. در هر صورت ، روحیه ام امروز خیلی خوب است و جبران مطالبی که در نامه صبح برایت نوشته بودم کرد. هرچند جنابعالی خیلی اطلاعاتی برخورد کرده بودید، ولی ما لای سبیل گذاشتیم و یک آدرس ناقصی که داشتیم ، دادیم به رفیقمان تا ببینیم چه می شود.
در مورد رفیق قد بلند ، شماره اطاقش، پهلوی همان جایی است که قبلا شما بودید و من یک نامه برایش فرستاده ام تا مفصل جریاناتی که از او خواستند را بنویسد. نمی دانم قلم دارد یا نه . حالا چون روابطمان با بازجو خوب شده ، من تقاضا کرده ام مرا به جای سابقم برگردانند. اگر موافقت کردند و شرفیاب خدمت شما شدیم ، ارتباطات سهل و آسان می شود.
** به من گفته اند تکنویس راجع به بچه های سپاه بکنم، مانند شورای فرماندهی و امثال شماها و از امشب، من باید انحرافات شماها را بنویسم !. اگر یکدستی زدند، وحشت نکن. من مسائلی از قبیل نزاع فلاورجان، پادگان میمه ، مسئله اختلاف با سپاه اصفهان و این قبیل مسائل را برای تو می نویسم. هر مسئله ای داری ، به اضافه پاسخ سوالات ، امشب بنویس بگذار. من بعد از نیمه شب برمی دارم. همین که امانت را گذاردی ، چند تا سرفه بلند بکن. من بر میدارم.
***من دو راه را پیشنهاد کرده ام . گفته ام هر کس از بچه های سپاه و محافظین، هر چه روی من اعتراف کند، می پذیرم و کتبا امضا می کنم.
راه دوم، این است که این بچه های سپاه را بیاورند پیش من تا روی آنان اعمال فشار کنم ، اگر اطلاعی دارند از آنها دربیاورم.
ممکن است فردا یا پس فردا من درخواست کنم با تو روبرو شوم. اگر می توانی یک راه انحرافی بتراشی خوب است و من تو را قسمت می دهم و خیلی شلوغ می کنم و تو بالاخره بگویی و یک راه انحرافی خوبی جلو آنان بگذاری. من به تو می گویم هر انحرافی از من سراغ داری بگو. اگر به تو چیزی گفته ام، دستوری داده ام بگو و مواظب باش حرف حسابی نزنی؛ زیرا ضبط مخفی می گذارند که ببینند ما با هم چه می گوییم.
 در صحبت ها خیلی مراقب باش. حالا امشب فکر کن و در جوابی که امشب باید به من بدهی ، نظریه نهایی ات را اعلام کن.
سوال دیگرم این است که : چند قبضه اسلحه ای که دست بچه ها بود ، مثل محمد اسماعیل و حسین و غلامحسین و ... چیست ؟ آیا احتمال نمی دهی که ابراهیمی چیزی گفته باشد ؟ سوال دیگر اینکه حبیب الله و مرتضی و ابراهیمی توی کدام اطاق ها هستند ؟
باز سفارش می کنم در تماس گرفتن ها مراقب باش. مامورین روی تو حساس شده اند و من می ترسم که فردا گزارش کنند و تو را از اینجا بردارند. بیخودی سرکشی نکن. هر وقت مناسب باشد ، من با سرفه اعلام موقعیت خواهم کرد؛ ولی در سایر مواقع به سیم برق نگاه کن.
تحولات قابل پیش بینی است. باید جسور باشید ... در خاتمه ، چند نکته را در نظر داشته باش:
1-حالا که م-ح بعضی مطالب را راجع به من گفته ، تو باید چه سیاستی در پیش بگیری و من چگونه برخورد کنم؟
2-مواظب باش واسطه، لو نرود که موقعیت خیلی حساس است.
3-از آقای امید ، هر چه خبر و تحلیل دارد بگیر برایمان بفرست.
جواب را همین امروز منتظرم. فراموش نکن تا به خواست خدا قضیه خیلی خراب نشده، یک چاره ای بیندیشیم. توضیح اینکه راجع به اسلحه ها می گفت : " زنم اطلاع دارد که کجاست" و باید یک طوری به او خبر داد تا جابجا کند. اما خود این جناب ، روحیه اش متزلزل بود. هنوز چیزی نگفته راجع به "ش" ولی روحیه اش خیلی خراب بود. خدا رحم کند.
در مورد آن مسئله سه نفری نیز چیزی نگفته ام و خیلی روی من فشار آورده اند و دارند می آورند و نباید شل آمد. استقامت کن حل می شود. من احتمال می دهم اسماعیل ابراهیمی ، راجع به پادگان میمه ، چیزهایی گفته باشد.
حالا برادر عزیز ، صادقانه مسائل زیر را پاسخ بده:
1-   از تو چه می خواهند و تو چه گفتی ؟
2-   چه مسائلی لو رفته است ؟
3-   چه افرادی فراری هستند ؟
4-   از بچه های محل ، چه کسانی دستگیر شده اند ؟
5-   از محافظین ما ، چه کسی دستگیر شده ؟ آقا مرتضی را می دانم ولی بقیه را نمی دانم .
در خاتمه، مواظب باش! این بازجو ها خیلی زرنگ اند. بپا فریب نخوری. صحنه بازی می کنند . ارفاق می کنند . دروغ می گویند تا تو را به حرف زدن درآورند. گول نخور. از تو خواهش می کنم به محض خواندن نامه ، جواب مفصل بنویس و کنار درب چسبیده به دیوار سمت چپ، پایین در بگذار تا از نظریات تو مطلع گردم. وقتی جواب نامه را دادی ، باز برایت نامه می نویسم و همان جا می گذارم: دستشوئی سمت راست.
****پسر حاج برات! این چه بازی است که در آوردی ؟ چرا جواب نمی دهی ؟ چه اشکالی دارد؟ به من بگو تا چاره جویی کنیم. چرا خاموش شده ای ؟ کجا رفت آن رفاقت ها و زرنگی ها؟ قوی باش. باز سفارش می کنم اینها چیزی از جریانات نمی دانند؛ ولی از روی زرنگی ،حقه بازی می کنند . ولی وقتی محکم ایستادی حل می شود، الا اینکه خودت چیزی گفته باشی. مدتی به من می گفتند " رضا همه چیز را گفته" ، می گفتم " خوب ، اگر گفته، به من چه کار دارید؟" آن وقت رها کردند. به فرض اینکه چیزی هم گفته باشی.
این مکاتبات مبهم و مرموز نشان می داد که مهدی هاشمی و رضا مرادی حداقل از ماجرای قتل و آدم ربایی اطلاع دارند. با دستور وزیر اطلاعات ، اطلاعات موجود از ارتباطات و مکاتبات پنهانی میان مهدی هاشمی و رضا مرادی به مهدی هاشمی ارائه شد. وقتی که ماجرای مکاتبات پنهانی به مهدی هاشمی عرضه شد، وی مبهوت و منفعل گشت اما همچنان با لجاجت و سماجت از افشای حقیقت سرپیچی کرد و اتهامات را نپذیرفت. بر این مبنا ، قاضی پرونده ، مهدی هاشمی را برای نخستین بار در طول بازجویی، محکوم به هفتاد ضربه شلاق می کند.
کشف ماجرایی هولناک
مهدی هاشمی ، پیش از اجرای کامل حکم، برای افشای حقیقت، اعلام آمادگی کرد. لذا از اجرای بقیه حکم خودداری شد. وی به بازگویی مطالبی درباره آدم ربایی و قتل، از هنگام اخذ تصمیم در مورد حشمت و فرزندانش تا ربودن و قتل او، پرداخت. با کمک او ، رضا مرادی به حرف آمد و اطلاعات و اقدامات و نقش خود را در این جنایت روشن کرد.
او توضیح داد که چگونه به دستور مهدی هاشمی و به همراهی و همکاری فردی به نام محمد کاظم زاده ، پس از تعقیب و مراقبت و زیر نظر گرفتن رفت و آمد های حشمت و فرزندانش ، آنان را ربودند و به قتل رساندند.
ماموران وزارت اطلاعات ، بر اساس دانسته های جدید، برای دستگیری کاظم زاده و نیز کشف جنازه های افراد مقتول ، به اصفهان رفتند؛ ولی به سبب عدم کشف اجساد ، به تهران بازگشتند و رضا مرادی را برای تعیین محل دقیق دفن اجساد به همراه بردند. در این سفر کاظم زاده دستگیر و یک انبار اسلحه از منزل او کشف شد؛ اما جنازه ها پیدا نشدند. محل دقیق دفن اجساد را تنها کاظم زاده می دانست و او نیز حاضر نبود در این مورد حرفی بزند.
پس از تلاش های فراوان ، صحبت های طولانی ماموران وزارت خانه با او و روبرو شدن وی با مهدی هاشمی و در میان آمدن اعترافات و صحبت های دیگر او ، سرانجام کاظم زاده هم برید و به همدستی خود در ربودن و قتل حشمت و فرزندانش اعتراف کرد.
او گفت که جنازه ها را در قنات متروکه ای ، در گوشه ای از باغ خود انداخته و روی آن را با لودر هموار کرده است. با حضور وی ، محل مورد نظر کنده شد و جستجو برای یافتن اجساد کشته ها آغاز شد. پس از اندکی ، جنازه ها که حاکی از کشته شدن صاحبانشان به گونه ای فجیع بودند، از درون خاک بیرون کشیده شدند.
کشف مخفیگاه اسلحه و مهمات در اطراف اصفهان
در بازجویی از رضا مرادی معلوم شد که وی تعداد قابل ملاحظه ای اسلحه و لوازم آن را در باغی در اطراف اصفهان پنهان کرده است که برخی از آنها به شرح زیر است :
1-   کلاشینک 67 قبضه
2-   ژ3 ، 10 قبضه
3-   برنو، 1 قبضه
4-   ام پی 40 ، 2 قبضه
5-   مسلسل برتا، 9 قبضه
6-   تفنگ شکاری دوربین دار ، 1 قبضه
7-   کلت هیکر آلمانی ، 8 قبضه
8-   کلت برتا ، 7 قبضه
9-   کلت استار ، 13 قبضه
10-  بی سیم دستی ، 1 عدد
      و ......
کشف مخفیگاه سلاح در منزل کاظم زاده
در بازجویی از کاظم زاده مشخص شد که وی نیز مقدار قابل توجهی سلاح و لوازم آن را در منزل خود جاسازی و مخفی کرده است . برخی از سلاح ها و مهمات مکشوفه بدین شرح اند :
1-   کلاشینکف ، 39 قبضه
2-   ژ3 ، 29 قبضه
3-   آر پی جی، 7 قبضه
4-   تیربار کلاشینکف، 2 قبضه
5-   تفنگ 21، 4 قبضه
6-   مسلسل برنو سبک نمونه ، 1 قبضه
7-   ام پی 40 ، 5 قبضه
8-   تفنگ کارابین ، 2 قبضه
9-   سیمینوف ، 1 قبضه
10-  مسلسل CMS ، 1 قبضه
11-  تیربار MBS ، 1 قبضه
12-  مسلسل برتا، 2 قبضه
13-   خمپاره 60 و 80 ، 2 عدد
        و .......
ماجرای آدم ربایی و قتل از زبان مهدی هاشمی و همدستانش
متن مصاحبه مهدی هاشمی ، کاظم زاده و رضا مرادی در خصوص چگونگی ربودن و قتل عباسقلی حشمت و دو تن از فرزندانش – که از رسانه ها منتشر شد- بدین شرح است :
س: ابتدا خودتان را معرفی کنید.
ج: 1. من سید مهدی هاشمی ، فرزند مرحوم سید محمد
2. رضا مرادی ، فرزند براتعلی
3. محمد کاظم زاده ، فرزند حسن
س: آقای هاشمی انگیزه خود را در مورد این عمل توضیح دهید.
ج: در سال 63 از طرق مختلفی ، گزارش به من رسید که عباسقلی حشمت و عده ای از عوامل وی ، دور هم جمع شده و طرح ترور مرا ریخته اند و ما مشاهده کردیم که آنها، اقدامات عملی خود را هم شروع کرده اند. وقتی منزل مسکونی من در قم تحت تعقیب بود و شواهد بر این بود که تصمیم آنها جدی است ، پیغامی فرستادم برای رضا مرادی و گفتم این توطئه است و محور آن ، عباسقلی حشمت است و باید کشته شود، که این کار توسط رضا مرادی و محمد کاظم زاده اجرا شد.
س: آقای رضا مرادی! نحوه تصمیم گیری و اقدامات خودتان بعد از پیغام آقای هاشمی را توضیح دهید.
ج: همانطور که برادرم آقای هاشمی گفتند ، در اوائل سال 64، پیغام به من رسید که عباسقلی حشمت، قصد ترور آقای هاشمی را دارند و من هم موضوع را با برادرم ، آقای کاظم زاده، در میان گذاشتم و گفتم :" عباسقلی حشمت ، طرح ترور آقای هاشمی را دارند و ما وظیفه داریم او را ترور کنیم" و برادرمان کاظم زاده مامور رسیدگی شد که رفت و آمد آنها را کنترل کند. راه باغ ایشان شناسایی شد.
 یک روز گفت: "امروز، عباسقلی حشمت به باغ خود رفته است" فلذا ما هم با ماشین شخصی خود – که یک پیکان قرمز است- به باغ روبروی آنها رفتیم و مخفی شدیم و موقعی که عباسقلی و دو پسرش با تویوتا می خواستند به منزلشان بروند، در بین راه، یک جای خلوتی جلوی آنها پیچیدیم و با اسلحه هایی که در اختیار داشتیم (من یک کلت داشتم و برادر کاظم زاده یک کلاشینکف) ، با تهدید آنها را سوار کردیم و چادری که برای ماشین تهیه کرده بودم، روی سرشان کشیدیم و نزدیک غروب رفتیم در باغ محمد کاظم زاده و آنها را در فاصله 25-30 متری از هم جدا نشانده، با پارچه چشم های آنها را بستیم تا اینکه مطمئن شدیم کسی ما را تعقیب نکرده و هوا هم تاریک شده.
قطئه طنابی برادرمان کاظم زاده تهیه کرده بود؛ آن را به گردن عباسقلی حشمت انداخته ، دو نفری آن را آن قدر کشیدیم تا خفه شد و بعد سراغ همایون رفتیم و بعد سراغ سعید و بعد از اینکه کارمان تمام شد، اول همایون را به داخل قنات انداختیم. برگشتیم ، سعید را به همان جا بردیم و بعد عباسقلی را به همان شکل ، پهلوی همان دو نفر انداختیم و به وسیله بیلی روی آنها خاک پوشاندیم و ساعت یازده شب، به منزل برگشتیم.
س: آقای محمد کاظم زاده! شما بفرمایید علت اینکه دو فرزند عباسقلی را کشتید چه بود؟
ج: ما ابتدا نمی خواستیم آنها را بکشیم، بعد ترسیدیم ما را لو بدهند. به خاطر اینکه ترسیدیم لومان بدهند، به ناچار، این کار را کردیم.
س: آقای هاشمی ! علت اینکه از بازگو نمودن این مورد خودداری می کردید را بفرمایید .
ج: بی گناهی دو فرزند عباسقلی حشمت ، احساس تلخی در من بوجود آورده بود. این احساس عمیق در من سایه افکنده بود و من احساس می کردم دو فرزند او ، واقعا بی گناه هستند و این عمل محکوم بوده و من فکر می کردم اگر بگویم مسائل را ، پرونده من سنگین تر می شود. مجموعا مرا از گفتن حقایق باز داشت.    
س: جای این سوال باقی است که بفرمایید گفتید عباسقلی حشمت ، قصد ترور شما را داشت. آیا صرف اطلاع از این نوع می تواند مجوز قتل باشد ؟
ج: هرگز در اسلام ، صرف اطلاع از یک جریان، نمی تواند مجوز باشد و اسلام ، قصاص قبل از جنایت را محکوم می داند. من این پیغام را در یک حالت خشم و عصبانیت که بر من حاکم بود ، از فرط تعقیب ها و مراقبت ها که از من می شد، هیچ چاره ای نداشتم. من مرعوب شدم و این پیغام را فرستادم برای آقای مرادی.
در مورد سلاح های کشف شده مهدی هاشمی گفت :
این سلاح ها متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است و به محض جدایی و انحلال واحد نهضت ها در سپاه، ما و مرتبطین با ما این سلاح ها را از سپاه خارج کرده و آنها را در نقاط مختلف مخفی کردیم.
س: آقای رضا مرادی ! تعدادی از این سلاح ها توسط شما جاسازی شده بود. توضیح دهید.
ج: بعد از انحلال واحد نهضت های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دفتر آن در اصفهان ، تعدادی سلاح و مهمات ، زیر نظر برادرم هاشمی، در منزلی مخفی شده بود و در سال 65، پیغامی از طرف آقای هاشمی به من رسید که آن اسلحه ها را جا به جا نمایید و به دنبال آن پیغام ، به اتفاق یکی از دوستان، شبانه به اصفهان رفته ، در منزلی که اسلحه ها در آنجا مخفی شده بود ، آنها را بیرون آورده، با یک وانت نیسان شبانه به قهدریجان آورده، در منزل خودم جاسازی کردیم تا اینکه آقای هاشمی و تعدادی از بچه ها دستگیر شدند.
من احساس کردم در این رابطه ها، مرا هم دستگیر می کنند و اسلحه ها را در منزل خودم، در قهدریجان ، زیر علوفه ها مخفی کردم و بعد از آن انتقال دادم به اطراف قهدریجان، به باغی، و در زیر خاک مخفی کردم و روی آنها را پوشاندم تا اینکه بعد از دستگیری ، اعتراف کردم و آدرس اسلحه ها و مهمات را دادم به برادران و آنها هم رفتند پیدا کردند.
س: خوب، آقای محمد کاظم زاده ! بفرمایید اسلحه هایی که در منزل خود جا به جا کرده اید از کجا آورده اید و در چه زمانی ؟
ج: در واحد نهضت های سپاه کار می کردم و بعد از انحلال آن ، زیر نظر آقای هاشمی ، به قهدریجان برده و در زیر زمین ، مخفی کردم تا اینکه بعد از دستگیری ، محل آنها را فاش کردم.
س: آقای هاشمی ! در خاتمه اگر مطلبی دارید بفرمایید.
ج: ما وقتی تعمق می کنیم در اعمال و رفتار گذشته ، به حالت لغزش و انحرافی که سراسر وجود ما را گرفته بود پی می بریم. ما باید از خود این سوال را می کردیم که اگر عباسقلی حشمت در توطئه ای علیه من متهم است، دو فرزند بی گناه وی چه تقصیری دارند؟ چرا کشته شدند؟ ما باید این سوال را می کردیم.
 کشتن دو انسان بی گناه ، با چه معیار و ضابطه ای منطبق است؟ و با کدام موازین اسلامی و انسانی منطبق است ؟ و اینها گوشه ای از انحرافی بود که بر وجود ما سایه افکنده بود.
نامه ای دیگر به آقای منتظری پس از روشن شدن اتهامات مهدی هاشمی
آقای ری شهری وزیر اطلاعات وقت در این باره می نویسد: پس از پخش اعترافات مهدی هاشمی ، چند بار از آقای فلاحیان خواستم که به ملاقات ایشان (منتظری) بروند.
 با تاسف، نتیجه ارزیابی از نظرهای ایشان، حاکی از عدم تاثیر واقعیت های عریان و صریح بر بنیان اعتماد کاذب او به جریان مهدی هاشمی و برادرش بود. مسائلی مانند جنایات مهدی هاشمی و همفکرانش ، هوشیاری و محبت و بزرگواری حضرت امام ره ، اخلاص و قاطعیت وزارت اطلاعات در اطاعت از امام و ... مورد توجه جدی آقای منتظری قرار نگرفت و ایشان همچنان در فضای مسموم حاکم بر اندیشه های خود به سر می برد. واقعیت ها نشان می داد که آقای منتظری ، همچنان حرف های مستند و مستدل ما را نپذیرفته است...
به هر حال به این امید که اعترافات روشن مهدی هاشمی و همدستانش و مهم تر ، ملاحظه صحنه های جان خراش باقی مانده جنازه های ربوده شدگان از سیمای جمهوری اسلامی، زمینه را برای اثر گذاری نامه اینجانب به آقای منتظری فراهم کرده باشد، دست به قلم بردم و نامه ذیل را برای ایشان نوشتم: (قسمت هایی از نامه ایشان)
بسمه تعالی
حضرت آیت الله منتظری دامت برکاته
سلام علیکم
خدا را شاکریم که در حکومتی زندگی می کنیم که رهبری آن ، با بصیرت الهی، حق را آنگونه که باید تشخیص می دهد و در اجرای آن ، ملاحظه هیچ چیز و هیچ کس را نمی کند.
خدا را سپاس که به این بنده ضعیف منت نهاد و او را وسیله ای قرار داد که با پرده برداری از خطرناک ترین خط انحرافی ، عملا پاسخگوی نامه یا نامه هایی باشد که درخشان ترین چهره های الهی در عصر حاضر را در پس ابر ابهام ، لا اقل نزد عده ای ساده اندیش فرو می برد. و او را سپاس که توانایی داد از جو سازی ها وحشت نکنم و در اجرای فرمان رهبری قاطع باشم .
و بعد در تاریخ 6/8/1365 نامه ای به حضورتان ارسال نمودم که متاسفانه با بی اعتنایی روبرو شد و آن همه خیرخواهی و پیشنهادهایی که به مصلحت شما و جامعه اسلامی بود، با سکوت، پاسخ داده شد. هرچند که بالاخره برخی از پیشنهادها نه برای عمل به پیشنهاد – که دیگر خیلی دیر بود – بلکه ظاهرا به حکم اجبار مورد عمل قرار گرفت.
مقارن ارسال نامه فوق الذکر ، نوشته ای از جناب عالی توسط آقای مشکینی به دست بنده رسید که لازم بود آن را پاسخ بدهم که تاکنون موفق نشدم و شاید مصلحت چنین بود که لااقل قسمتی از آن نامه نیاز به پاسخ نداشته باشد یا پاسخ آن آسان تر باشد.
نوشته اید: " اولا دستور امام – مد ظله العالی- مبنی بر رسیدگی به کارهای آقای سید مهدی هاشمی ، نیاز به بازداشت وسیع با وضع زننده و تند – که خاطره بد ساواک را در اذهان تجدید می کرد – نداشت".
1-   آیا تشخیص اینکه بازداشت باید وسیع باشد یا غیر وسیع ، با کیست؟ با بنده یا با جناب عالی که به خودم فرمودید که : "سید مهدی با ما هم پیاله بود و من به او اعتماد دارم و شما هم در مورد او شک نکن" ؟ منظور اینکه اگر تشخیص جناب عالی ملاک بود، حتی دستگیری مهدی هم خلاف بود و اگر تشخیص ما ملاک باشد، برای کشف جرم ، آن هم مجرمی با آن پیچیدگی ، لازم است کلیه افرادی که به نحوی با او در ارتباط اند دستگیر شوند.
2-   در نامه ای که خدمتتان فرستادم ، پیشنهاد کردم : " فردی که از خط مهدی هاشمی نباشد و قدری هم تعهد و تقوا داشته باشد را مامور نمایید درباره آنچه نوشته اید، تحقیق کند ..." . چرا نپذیرفتید تا اگر ماموری خطا کرده و متهم را با وضع زننده ای دستگیر کرده، مجازات شود و اگر ثابت نشد، سربازان گمنام امام ولی عصر – روحی له الفداء – را به ساواکی های زمان شاه ، تشبیه نفرمایید؟
نوشته اید: " ثانیا ، من به جناب عالی گفتم و به حضرت امام –مدظله – هم نوشتم و هم گفتم که نهضت های رهایی بخش اسلامی ، خوب یا بد ، به دستور من و زیر نظر من بوده است. مزاحمت اشخاص دیگر برای احضار آنان به خاطر آن ، خلاف شرع است".
ظاهرا این بند ، دیگر نیازی به پاسخ نداشته باشد. اگر با آن همه گفته و نوشته این جانب و دیگران ، قانع نشدید که دستگیری مهدی هاشمی و مرتبطین با او، در رابطه با مسائل نهضت ها نیست، حتما فیلم دل خراش جسدهای حشمت و فرزندانش – که به گفته قاتلین بی گناه بودند، و با امکانات و پوشش نهضت ها به قتل رسیدند – شما را قانع کرده است که این دستگیری ها هدف دیگری تعقیب می کرد.
نوشته اید : " ثالثا ، عمل به دستور امام – مد ظله العالی – مبنی بر رسیدگی، لازم، ولی هتک حیثیت اشخاص قبل از رسیدگی و ثبوت در دادگاه اسلامی و پخش آن ، خلاف شرع بین است و با حکومت عدل اسلامی سازگار نیست".
ظاهرا منظور شما، کسب تکلیف بنده از حضرت امام و پاسخ ایشان و انتشار این سوال و پاسخ در رسانه هاست. چون در آن تاریخ هنوز فیلم اعترافات مهدی هاشمی پخش نشده بود؛ ولی پس از پخش فیلم ، شنیدم که آن را هم به عنوان خلاف شرع ، محکوم کرده اید. بنده درباره اصل این فتوا و اینکه نشر پاسخ امام به سوال اینجانب و یا پخش فیلم اعترافات مهدی ، خلاف شرع هست یا نیست، حرفی ندارم و اینکه اگر این کارها خلاف شرع است ، چرا تاکنون جنابعالی به این محکمی، با آن برخورد نکرده اید هم اعتراضی نمی کنم؛ ولی در دفاع از آنچه انجام شده ، باید عرض کنم که لابد توجه دارید که نظر امام، بدون اجازه او پخش نمی شود و فیلم اعترافات هم با نظر امام پخش شده. لابد نظر حضرت امام با جناب عالی فرق دارد. بنابراین شما شما نمی توانید مسئولین را ، متهم به ارتکاب خلاف شرع بین نمایید.
 اکنون سوال اینجانب این است که آیا کسب تکلیف از امام  و نشر آن به خاطر مقابله با جوسازی هایی که هواداران مهدی هاشمی ، با کمک تعطیل ملاقات های جنابعالی می کردند و مانع از اقدامات قاطع بود، و پخش فیلم اعترافات مهدی ، به خاطر هتک حیثیتی که از او و هم پرونده هایش شده، خلاف شرع بین است، ولی هتک حیثیت کسانی که می خواستند به اتهامات آنها رسیدگی کنند، و تشبیه نمودن آنها به ساواکی های زمان شاه و تعطیل نمودن ملاقات ها برای حمایت از آنها در مقابل دستور قاطع امام بر رسیدگی ، موافق شرع بین است ؟! و موافق است با حکومت عدل اسلامی ؟! ....
نوشته اید: " رابعا ، بر حسب اطلاع از بعضی از منابع موثق ، مسائل مهم تری در پشت این صحنه وجود دارد و محتمل است جناب عالی ، وجه المصالحه شده باشید و در امور مهمه، احتمال هم منجز است. مواظب مسئولیت شرعی خود باشید".
نمی دانم آن منبع موثق کیست و آیا اعتماد شما به او، همانند اعتماد به مهدی هاشمی است یا بیشتر یا کمتر؛ ولی تصور می کنم هر که هست ، از همان خط است. استاد بزرگوار! برای اینجانب از همان ابتدا مشخص بود که چه می کنم و دقیقا به حول قوه الهی ، بر مرز شرع حرکت می نمایم. شما هم علی القاعده باید حالا دیگر متوجه شده باشید که بر خلاف آنچه تصور می فرمودید در رابطه با دستگیری مهدی ، نه خطی عمل شده و نه مسئله ای جز جنایت ها و خیانت ها ی آنها پشت پرده بوده و نه کسی بنده را وجه المصالحه قرار داده است. ...
از ایمان و عطوفت و علاقه جناب عالی به حق و عدل انتظار می رفت که با ملاحظه فیلم تکان دهنده اعترافات مهدی هاشمی و جسدهای جان خراش ، برادرانی را که در این زمینه تلاش کرده اند بخواهید و از آنها تقدیر کنید؛ ولی نه تنها چنین نشد، که با کمال تاسف به من خبر دادند موضع شما نسبت به وزارت اطلاعات ، همان موضع گذشته است و همین امر باعث شد که در نوشتن این نامه تعجیل کنم ، شاید خداوند اثری در این نوشته ها قرار دهد و حضرت عالی که ذخیره حوزه و امید این انقلاب هستید، به خاطر این افراد منحرف و خطرناک ، بیش از این صدمه نبینید.
استاد بزرگوار! اگر آنچه نقل می شود واقیت ندارد، و شما هنوز متوجه اشتباه خود در مورد مهدی نشده اید، که حرفی برای زدن نیست؛ ولی اگر متوجه اشتباه خود شده اید، لااقل احتمال بدهیدکه در مورد آقای سید هادی هم اشتباه کنید، در مورد دیگران نیز اشتباه کنید، در قضاوت خود در مورد وزارت اطلاعات هم اشتباه کنید و در آینده متوجه اشتباه خود شوید؛ ولی خدا کند وقتی متوجه شوید که قابل جبران باشد.
من در رابطه با این جریان ، مکرر یاد نامه ابن عربی به فخر رازی می افتم که نوشت: " شنیده ام که یکی از دوستانت در حضور جمع، تو را گریان یافته. وقتی علت می پرسند، گفته ای : « مسئله ای را که سی سال به آن معتقد بوده ام،امروز برایم ثابت شده که اعتقادم درست نبوده. گریه ام برای آن نیست که چرا سی سال اشتباه فهمیده ام ، گریه ام برای این است که می ترسم رای کنونی هم ، چون اعتقاد گذشته ، پس از مدتی بطلانش ثابت گردد ...» ".
استاد بزرگوار ! جریانی که پیش آمد سخت تلخ بود؛ ولی برای شما ، در این تلخی نعمتی بزرگ از خدای تعالی نهفته بود. نعمت کشف اشتباهی بزرگ ، نعمت متزلزل شدن اعتماد به عنصری بی باک و خطرناک که در سِمَتِ مسئول نهضت های آزادی بخش، آن همه پول و امکانات در اختیار داشت و در سایه این اعتماد، صدها قبضه سلاح سبک و نیمه سنگین و ده ها هزار تیر فشنگ و مواد منفجره و پودر سرطانزا، در زیرزمین ها و خانه های تیمی، در جهت اهداف شوم خود، جاسازی و مخفی کرده بود و خدا می داند چقدر از مخالفین خود را ، مانند حشمت و فرزندانش، بی سر و صدا و مخفی نابود کرده است؛ ولی به جای سپاس این نعمت و تشکر از کسانی که وسیله این عنایت الهی بوده اند و این جانی خطرناک را از شما جدا کرده اند، متاسفانه ، آنگونه که جناب فلاحیان از برخورد جناب عالی نقل می کند، هنوز سر موضع اول هستید و انتقاد می کنید که چرا بنده در مصاحبه گفته ام: " امام از وضع مدارس نگران بوده است" یا چرا آقای سید هادی هاشمی ، با موافقت کتبی امام ، تبعید شده است و امثال این امور .
تاسف می خورم که هر کس آقا هادی و مهدی را می شناسد و از جمله، مسئولین رده اول کشور، می دانند که مهدی و هادی یکی هستند؛ بلکه راس فتنه ها هادی است وبودن وی در کنار شما خطرناک است و به همین جهت، حضرت امام با تبعید وی موافقت فرمود؛ ولی شما نمی دانید و اصرار می کنید به قم بازگردد و حتی در سمت تنظیم کننده پیام ها و سخنرانی های جناب عالی.
و در پایان ، چند پیشنهاد دارم و امیدوارم که مانند پیشنهادهای قبلی ، مورد بی مهری قرار نگیرد و کار به قیامت نیفتد.
1-    نظر خود را در رابطه با این جریان ، با دیده اتهام، مورد بازنگری و دقت قرار دهید و در موضعگیری ، با امام و افراد متعهد و متقی و خط شناس مشورت کنید.
2-    مرتبطین  با مهدی هاشمی هنوز در دفتر شما هستند و هنوز این خط، به طور کامل از دفتر شما ریشه کن نشده. برای خدا  و شادی دل امام و مردم شهید داده و همه کسانی که دلشان برای آینده این انقلاب می تپد، شخصا برای پاک سازی این خط از بیت شریف خود اقدام کنید. اگر تصمیم گرفتید، اسامی این افراد خدمتتان ارسال خواهد شد.
3-    برادرانی را که در رابطه با کشف این جریان خطرناک تلاش کرده اند را بخواهید و حضورا از آنها تقدیر کنید و دستور دهید تشکر شما از رسانه ها پخش شود که این عمل، به سود شما و اسلام و جامعه اسلامی است.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
محمد ری شهری 10/1/66
آقای ری شهری در ادامه می نویسد:" این نامه که نسخه ای از آن را برای حضرت امام نیز ارسال کردم، توسط آقای فلاحیان ، حضورا، تقدیم آقای منتظری شد. اما ایشان ، دقایقی پس از دریافت نامه، ما را شدیدا مورد حمله قرار داد که چرا فیلم جنازه حشمت و فرزندانش را از تلویزیون پخش کردید؟ این چه کاری بود؟ با این کار ، شما آنان (مقتولین) را مظلوم و حزب اللهی معرفی کردید و عده ای حزب اللهی را منزوی نمودید ..."
لازم به ذکر است که هادی هاشمی (برادر مهدی هاشمی و داماد منتظری) در بخشی از اتهامات برادرش سهیم و در مواردی متهم اصلی بود. او پس از دستگیری برادرش نیز مرتکب جرایمی از جمله شرکت در تهیه و توزیع اعلامیه های کذب بر ضد مسئولان شد. با این همه چون هادی هاشمی داماد و رئیس دفتر منتظری بود، در صورت دستگیری هادی هاشمی ، واکنش تند منتظری قطعی به نظر می رسید.
ادامه دارد ....

شنبه 18/4/1390 - 19:34 - 0 تشکر 336187

سیر تاریخی مواضع سیاسی منتظری (قسمت 6)
ضرورت دستگیری هادی هاشمی و بازجویی از وی با حضرت امام در میان گذاشته شد. سرانجام ، علی رغم مخالفت سران قوا با دستگیری هادی هاشمی، با موافقت امام برای دستگیری و جلب او ، وی از طرف اداره اطلاعات قم احضار شد.
ضرورت دستگیری هادی هاشمی و بازجویی از وی با حضرت امام در میان گذاشته شد. سرانجام ، علی رغم مخالفت سران قوا با دستگیری هادی هاشمی، با موافقت امام برای دستگیری و جلب او ، وی از طرف اداره اطلاعات قم احضار شد.



فصل هفتم: روند رسیدگی به اتهامات مهدی هاشمی

بازداشت هادی هاشمی



همانطور که اشاره شد هادی هاشمی (برادر مهدی هاشمی و داماد منتظری) در بخشی از اتهامات برادرش سهیم و در مواردی متهم اصلی بود. او پس از دستگیری برادرش نیز مرتکب جرایمی از جمله شرکت در تهیه و توزیع اعلامیه های کذب بر ضد مسئولان شد. با این همه چون هادی هاشمی داماد و رئیس دفتر منتظری بود، در صورت دستگیری وی ، واکنش تند منتظری قطعی به نظر می رسید. به همین سبب تصمیم گیری در مورد چگونگی برخورد با او ، مشکل بود.

ابتدا به منتظری پیشنهاد داده شد که برای مدتی او را از بیت خود دور کند ولی این پیشنهاد مورد موافقت وی قرار نگرفت. با گذشت زمان و جمع شدن اعترافات مهدی هاشمی و سایر متهمان، اتهامات بیشتری متوجه هادی شد. او دیگر به صورت یکی از متهمان اصلی پرونده درآمده بود. از سوی دیگر، دستگیری مهدی هاشمی و فشار وارد شده بر نزدیکان او ، هادی هاشمی را به صورت ملجا و کارگردان و بیت آقای منتظری را به پایگاهی برای هواداران باقی مانده مهدی هاشمی مبدل کرده بود.

ضرورت دستگیری هادی هاشمی و بازجویی از وی با حضرت امام در میان گذاشته شد. سرانجام ، علی رغم مخالفت سران قوا با دستگیری هادی هاشمی، با موافقت امام برای دستگیری و جلب او ، وی از طرف اداره اطلاعات قم احضار شد.

آقای ری شهری در کتاب سنجه انصاف می نویسد: "یک شب پس از نماز مغرب و عشا ، به خدمت حضرت امام رسیدم و گزارشی از دستگیری هادی هاشمی و ادامه بازجویی از مهدی هاشمی عرضه کردم. در این ملاقات، دو نکته مهم مطرح شد: نکته اول درباره نوع برخورد با هادی هاشمی بود. حضرت امام تاکید کردند که او با دیگران فرقی ندارد و باید با او مثل یک بقال رفتار کنید. نکته دیگر در مورد شخصیت آقای منتظری بود. به ایشان عرض کردم که: « در این ماجرا، بر حیثیت اجتماعی آقای منتظری ، ضربه سختی وارد شده که ترمیم آن، جز با تایید جناب عالی ، ممکن نخواهد بود.» ایشان با لحنی که از آن تندی احساس می شد، فرمودند: «من تایید نمی کنم». پس (احتمالا با کمی مکث) اضافه کردند: « تا ایشان این جور است». و بعد با همان لحن ادامه دادند: « شما هم اگر طرفدار ایشان هستی ، مصلحت ایشان این است که با این جریان ، قوی برخورد کنید»."

سرانجام پس از مذاکرات فراوان هادی هاشمی از قم به سمنان تبعید می شود . (به دلیل رعایت اختصار، از ذکر جزئیات آن صرف نظر می کنم. علاقه مندان می توانند جهت اطلاع از جزئیات مسئله به کتاب سنجه انصاف مراجعه کنند)

محاکمه مهدی هاشمی

مراحل تکمیل پرونده مهدی هاشمی سپری شد و در تاریخ 19/4/66 محاکمه وی در دادگاه ویژه روحانیت آغاز گردید.

گزیده ای از کیفرخواست

بسم الله الرحمن الرحیم

ریاست محترم دادگاه ویژه روحانیت

در این پرونده، آقای مهدی هاشمی، فرزند سیدمحمد... متهم است به «محاربه، افساد، ایجاد فتنه، رعب و وحشت در بین مردم» از طریق ذیل:

1-   سازماندهی و رهبری گروه های ترور و آدم ربایی، قبل و بعد از انقلاب.

2-   تلاش در تأسیس و اداره سپاه خودمختار و مستقل لنجان سفلی و تغذیه تدارکاتی و تسلیحاتی آن و ایجاد درگیری با کمیته انقلاب اسلامی محل که منجر به کشته و زخمی شدن ده ها نفر گردید.

3-   خارج کردن بیش از 280 قبضه سلاح و مهمات و اموال بسیاری از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جاسازی و اختفای آنها.

4-   ایجاد شبکه نفوذ در ارگان ها و ادارات مختلف و سرقت اسناد و مدارک طبقه بندی شده و کسب اخبار و اطلاعات.

5-   به انحراف کشاندن جوانان و تشکل و سازماندهی افراد مسأله دار و افراطی و اخراجی از ارگان ها و نهادهای انقلاب اسلامی

6-   تلاش در تضعیف رهبری انقلاب و قائم مقام رهبری و ایجاد اختلاف و تفرقه بین مسئولین.

7-   ایجاد سو ظن و بدبینی نسبت به مسئولین و نظام جمهوری اسلامی به وسیله نشر اکاذیب و افترا و تهمت در قالب اطلاعیه و شب نامه های بی نام و نشان و با عناوین و امضاهای جعلی.

8-   مخالفت و اقدام علیه سیاست های خارجی جمهوری اسلامی که منجر به اختلال در روابط و مناسبات خارجی کشور شده است، که از عواقب آن کشته شدن صدها نفر بر اثر درگیری های نظامی بوده است.



سید مهدی هاشمی در جلسه دادگاه قبل از انقلاب



شرح دلایل و مستندات اتهامات (در این جا تنها به شرح بند اول و ششم می پردازیم و علاقه مندان می توانند شرح باقی موارد را در کتاب سنجه انصاف ملاحظه نمایند):

1-سازماندهی و رهبری متعدد گروه های ترور و آدم ربایی، قبل و بعد از انقلاب

از قبل از انقلاب، قتل ها و جنایات مرموزی در منطقه قهدریجان و اصفهان و حوالی اتفاق افتاده و هر کدام به نحوی به مهدی هاشمی و گروهش منتسب می باشد؛ ولیکن آنچه که بر اساس محتویات پرونده و اقاریر و اعترافات صریح شخص وی توسط گروه او صورت گرفته است، به شرح زیر می باشد:

الف) قتل های قبل از انقلاب به ترتیب وقوع حادثه:

1. قتل جهان سلطان آقایی: متهم در صفحه 205 جلد 2 پرونده پس از تشریح فساد اخلاقی وی اعتراف می نماید: «من افرادی را مأمور می کردم و همین که احساس خطر جدی کردم، به دوستانی که آنان نیز مُصِر بر جلوگیری از این مفاسد بودند گفتم شرعا قلع و قمع این فساد بلاشکال است».

2. قتل رمضان مهدی زاده:

متهم در صفحات 211 و 212 جلد 2 پرونده چنین اقرار می نماید که: «من گفتم سنت نهی از منکر اسلامی را زنده کنیم. آن گاه روایت امام باقر را برای آنان ترجمه کردم و گفتم طبق روایت، توسل به خشونت، هنگامی که سایر راه ها به بن بست رسید مجاز است و تصمیم آنان برای این اقدام قطعی شد». در صفحه 205 جلد 2 پرونده اظهار می دارد: «به بعضی از دوستان گفتم اگر توان داشته باشید از نظر شرعی معدوم ساختن او بلا اشکال است».

3. قتل شیخ قنبرعلی صفرزاده: متهم در صفحه 732 جلد 5 پرونده در خصوص همین قتل می گوید: «من گفتم او را تمام کنید یعنی نابودش کنید و آنها پس از مدتی تعقیب و مراقبت او را از بین بردند». متهم در صفحه 616 نیز اعتراف مشابهی دارد.



شیخ قنبر علی صفرزاده

 محل اختفای جنازه شیخ قنبر علی صفرزاده

مامورین انتظامی در حال بیرون کشیدن جسد شیخ قنبر علی صفرزاده از چاه

جنازه شیخ قنبر علی صفرزاده 82 روز پس از قتل از چاه متروکی در راه نجف آباد بیرون کشیده شد.




4. قتل سید ابوالحسن موسوی شمس آبادی:
متهم تا مدتی نقش خویش را در قتل فوق تکذیب نموده و تحلیل می نماید که بیگانگان و دست های مرموز آنان است که با پیش کشیدن قتل شمس آبادی و نسبت دادن آن به وی با توجه به قرابتی که با آیت الله العظمی منتظری دارد قصد زیر سئوال بردن معظم له را دارد (صفحات 70-67 پرونده) در صفحه 91 پرونده می گوید: «از آن جا که در محضر عدل الهی و دادگاه اخروی، ارزشی بیش از محاکم دنیوی قائلم، خدا را گواه می گیرم که قبل از حوادث مزبور کوچک ترین اطلاعی از آن نداشتم».



آیت الله شمس آبادی


آیت الله شمس آبادی در حالی که برای ادای نماز صبح عازم مسجد بود، به دست باند مهدی هاشمی ربوده و به قتل می رسد



در صفحات 731 و 732 پرونده جریان را این گونه توضیح می دهد: «آقای جعفرزاده  و شفیع زاده، به حسب فطرت اسمی و مبارزاتی، خود را برای عملیات بر ضد ساواکی ها و عوامل رژیم، آماده ساخته بودند و با من به مشورت پرداخته بودند. من این انحراف را در آنان دامن زدم که فعلا خطر آخوندهایی که یا ساکتند یا هوادار رژیمند بیشتر است و از جمله آنان مرحوم شمس آبادی را به عنوان محور تعیین کردند. گفتم به دلایلی نابودی ایشان ارجحیت دارد.

 آنان اول مخالفت می کردند بعدا من اطلاعات و دلایل خودم را به طور قوی برای آنان تشریح ساختم و آنان را به لزوم انجام قتل معتقد ساختم و آنان نیز دو نفره برای این کار برنامه ریزی کردند. بعدا محمداسماعیل ابراهیمی را همدست خودشان ساختند و او از من پرسید: "اشکالی ندارد؟"  گفتم: "نه، بلا اشکال است". بعدا از لحاظ وسیله نقلیه در مضیقه بودند. به محمد ایمانیان تلفن کردم که یک ماشین در اختیارشان بگذارد.»


ب) قتل های بعد از انقلاب

1. قتل مهندس امیر عباس بحرینیان : متهم ابتدا در صفحه 97 پرونده اظهار می دارد: « اطلاعات من از حادثه مزبور، یک سلسله مسموعات بیش نیست ... گفته می شد برخی از برادران سپاه و دادستانی، در رابطه با قتل بحرینیان دستگیر شدند که یکی دو نفرشان از اعضای سپاه لنجان سفلی بودند که یکی از آنها حسین جعفرزاده است». ...

نهایتا در صفحه 733 جلد پنجم پرونده ، نقش خویش را به طور واضح تشریح نموده و می گوید: « به هنگام اوج گیری اختلافات سپاه و کمیته در اصفهان که به صورت یک ماجرای عمومی درآمده بود، من یک شب در راه دزفول به جعفرزاده گفتم : "مهندس بحرینیان در این اختلاف محور اصلی است و اگر او زده شود، ماجرا تمام خواهد شد". او نیز همین عقیده را داشت.به او گفتم برو اصفهان با دوستان دیگر نیز همکاری کنید و ترتیب زدن او را بدهید". او رفته بود با حسن ساطع و حسن ساطع نیز با آقای امید، که حاکم شرع اصفهان بود، مقدمات را فراهم کرده بود و توسط چند نفر که دو نفرشان به نام مهدی زاده و جعفرزاده – که عضو واحد اطلاعات سپاه لنجان بودند – قتل بحرینیان را انجام داده بودند».


2 و 3 و 4. قتل عباسقلی حشمت و دو فرزندش به نام های همایون و سعید:

 قبل از انقلاب ، منزل نامبرده مورد حمله مسلحانه قرار می گیرد و به آن تیراندازی می شود؛ ولی کسی کشته نمی شود.متهم ابتدا خود را بی اطلاع از آنچه به دستور خودش صورت پذیرفته قلمداد می نماید و می گوید: « من از کم و کیف آنچه قبل از انقلاب اتفاق افتاده خبر ندارم» ولی با شنیدن اعترافات ضبط شده یکی از متهمین به نام اسماعیل ابراهیمی مبنی بر دخالت و اطلاع نامبرده ، اظهار می دارد: « من در یکی دو جلسه به دوستان گفته بودم که از قرار اطلاع ، منزل آقای حشمت مرکز افراد خوش گذران و لاابالی و به هر حال ، یک منکر اجتماعی است و باید در فکر کاری باشید». و بالاخره در صفحه 606  جلد چهارم پرونده ، حمله به مقر عباسقلی حشمت و تیراندازی به آن را از جمله اقدامات قبل از انقلاب بر می شمرد.


بقایایی از اجساد حشمت و فرزندانش


پس از انقلاب ، متهم با عواملش باز در صدد ضربه زدن به حشمتی ها بر می آیند. متهم در صفحه 535 چنین بیان می کند : « در این رابطه پس از یک سلسله اخباری که به من رسیده بود که او قصد ترور مرا دارد، و چند بار از قرار نقل محافظینم تعقیب هایی صورت گرفته بود، به غلامرضا مرادی گفتم : " برو با رضا مرادی و دوستان دیگر جلسه کنید و ترتیب نابودی عباسقلی را بدهید؛ زیرا او علاوه بر اینکه آدم فاسدی است، فعلا پشتوانه منافقین محلی گشته است". غلامرضا نیز پیغام را برد و رضا مرادی و محمد کاظم زاده قتل را انجام دادند» .

مرادی در صفحه 785 جلد پنجم پرونده اظهار می دارد: " در اوائل سال 64 بود که توسط آقای هاشمی ، پیغامی برای ما رسید که عباسقلی حشمت با چند نفر دیگر ، قصد ترور آقای هاشمی را دارند و گفت که ما باید قبل از اینکه آنها موفق به ترور آقای هاشمی بشوند، زودتر دست به اقدام بزنیم و عباسقلی حشمت را ترور کنیم». سپس در ادامه اعترافات ، چگونگی ربودن و انجام قتل عباسقلی حشمت و دو فرزندش را ، با همکاری محمد کاظم زاده تشریح می نماید که مشروح آن ، در کیفر خواست صادره علیه نامبردگان آمده است.

ریاست محترم دادگاه ! علاوه بر قتل های مذکور – که متهم به آنها اعتراف نموده – موارد عدیده ای از درگیری های خونین و ضرب و جرح و غارت و تصرفات عدوانی اموال و اراضی در منطقه انجام گرفته است و همگی منتسب به او و ایادی وی می باشد که متهم ، در صفحات 606 و 607 پرونده ، به نمونه هایی از آنها اشاره نموده است. متهم با ارتکاب چنین جنایات و جرائمی است که می تواند منطقه را به صورت قلعه تسخیر شده درآورد و آنچنان جوی از ارعاب و وحشت در منطقه حاکم و امنیت اجتماعی را سلب نماید که حتی پس از ماهها که از دستگیری نامبرده و ایادیش می گذرد، ذره ای از ترس و وحشت مردم کاسته نگردیده و از خوف آنکه عوارض و عواقب نامعلومی متوجه آنان گردد، از ادای هرگونه شهادت و بیان اجحافاتی که بر آنها وارد شده خودداری می نمایند.

بند ششم: تلاش در تضعیف رهبری انقلاب و قائم مقام رهبری و ایجاد اختلاف و تفرقه بین مسئولین.
در این رابطه ، نخست دیدگاه های متهم نسبت به مقام معظم رهبری انقلاب ذکر می گردد. سپس اقدامات و تلاش های بیهوده وی در تضعیف قائم مقام رهبری و ایجاد اختلاف و تفرقه بین مسئولین بیان می گردد.

الف) متهم در صفحه 305 جلد دوم پرونده اظهار می دارد : « اعتماد زیادی که به امام داشتم ، در طول زمان در اثر حوادث سیاسی و فعل و انفعالات تدریجا کم شد». و در صفحه 754 جلد پنجم پرونده می گوید: « فکر می کردم در مسئولین کشور یک جریان دارد شکل می گیرد. اولا به موقعیت کلی انقلاب و جنگ توجه نمی کردم و من در عالم خود و خط و ربط خودم بودم. کاری به انقلاب و جنگ نداشتم . می گفتم حضرت امام دارد تدریجا اشراف خود را بر اوضاع کشور از دست می دهد».

و در صفحه 180 جلد اول پرونده اظهار می دارد: « در این اواخر چنین پنداری در من بوجود آمده بود که – العیاذ بالله – معظم له توسط سه نفر کانالیزه شده اند و تنها از مجاری مزبور مسائل کشور را حل و فصل می نمایند».


ب) اقدامات و تلاشهای بیهوده متهم در تضعیف قائم مقام رهبری و ایجاد اختلاف بین مسئولین:

متهم با تعدادی از همفکران ، با دلسوز نشان دادن خویش نسبت به اسلام و انقلاب، خود را به دفتر فقیه عالی قدر نزدیک کرده و از موقعیت حاصله در جهت پوشانیدن نقاط ضعف و اهداف شیطانی ، حداکثر سوء استفاده را می نموده اند. متهم در این زمینه در صفحه 756 پرونده اظهار می دارد: « عوامل نفسانی و ذهنی مرا به اینجا کشاند که دفتر فقیه عالی قدر را به عنوان یک پایگاه برای اهداف خودم انتخاب کنم». و نیز در صفحه 330 نیز می گوید: « از طرفی بودن شخص اخوی در مسئولیت دفتر، عاملی بود که مرا و هر فرد دیگری را که در شرایط من بود، تشویق به همکاری با دفتر می کرد».

متهم در صفحه 739 چنین می گوید: « یکی از گناهان اصلی من این بود که نقاط ضعف فکری و عملی خود را که از قبل و بعد از انقلاب داشتم، با حضرت آیت الله منتظری مطرح نساختم تا یا زمینه اصلاح من فراهم شود و یا حداقل این همه به من اعتماد نکنند؛ بلکه در هر مسئله سعی می کردم در حضور ایشان ، خود را مظلوم جلوه داده و ترحم و حمایت ایشان را به خود جلب کنم»....

متهم در صفحه 740 جلد پنجم پرونده اظهار می دارد: « از یک سال قبل از بازداشتم، رفت و آمد مسئولین محترم جمهوری اسلامی خدمت آقا شروع شد و همه آنان نسبت به سوابق من قبل از انقلاب و نقاط ضعف بعد از انقلاب ، خدمت آقا صحبت هایی را مطرح می ساختند از قبیل رابطه با ساواک، جمع کردن نیروهای تندرو ، داشتن اسلحه و مهمات ، جریان آقای شمس آبادی و.... این روند چندین ماه به طول انجامید و حضرت آیت الله منتظری همچنان در مقابل صحبت های آنان مقاومت می کردند. من از اخبار رفت و آمد ها توسط اخوی که در جلسات آنان حضور داشت، مطلع می شدم و سعی نمودم با نوشتن گزارشاتی خدمت آقا ، تحلیل هایی غلط و انحرافی را در جهت جلب نظر ایشان به خودم و انتقاد از مسئولین کشوری و این که منشا این بدگویی ها، حسد آنان و ناراحتی ایشان از من است و ... القا کنم تا بلکه نظر حمایت معظم له از خود را تقویت کرده باشم. اخوی نیز سهم موثری داشت و او نیز همین تحلیل ها را حضورا با آقا مطرح می ساخت».

متهم در صفحه 741 جلد پنجم پرونده چنین اظهار می دارد: « ... شرمنده ام که بگویم ما در آن روزها به خاطر توهم شیطانی که داشتم – که حضرت امام نیز در این خط بازی ها وارد شده و تحت تاسیر مسئولین قرار گرفته – سعی می کردیم حتی الامکان موضع فقیه عالی قدر، چیزی بر خلاف موضع حضرت امام باشد»....


ریاست محترم دادگاه !

با توجه به دلایل و مستندات کیفرخواست، روشن شد متهم با سازماندهی و رهبری گروه های ترور و آدم ربایی، کشتن افراد قبل و بعد از انقلاب ، انباشتن سلاح و مهمات ، ایجاد شبکه نفوذ در نهادها و ارگان های مختلف، سرقت اسناد و جمع آوری اخبار طبقه بندی شده و ایجاد تشکیلات (به اصطلاح حزب الله) و سازماندهی افراد مسئله دار و انحرافی، در صدد کسب قدرت و رسیدن به حاکمیت و جایگزینی تشکیلات جدید در راستای افکار انحرافی خویش و با فتنه انگیزی و ایجاد رعب و وحشت در جمهوری اسلامی، سبب بروز اختلالاتی خطرناک در نظام جمهوری اسلامی گردیده است، علی هذا با عنایت به مراتب فوق و با توجه به :

1.اقاریر و اعترافات صریح متهم؛

2.اقاریر و اعترافات سایر متهمین؛

3.مصاحبه انجام شده توسط متهم؛

4.صورت مجالس کشف سلاح و مهمات و گزارشات مصور مربوط به آن ؛

5.گزارش مصور ویدئویی کشف اجساد مقتولین؛

6.طومار و گزارشات مردمی مندرج در پرونده؛

7.اعلامیه ها، مهر ها، وسائل جعل اسناد و مدارک سرقت شده منعکس در پرونده؛

8.سایر محتویات پرونده؛

9.و به استناد ماده 199 قانون مجازات اسلامی، قانون حدود و قصاص و مواد 10، 12،20،21، 34، 35، 86، 87، 88، 140، 141 قانون مجازات اسلامی تعزیرات، مجرمیت نامبرده محرز و مسلم است و از مصادیق بارز محارب و مفسد فی الارض می باشد. از آن دادگاه محترم تقاضای مجازات وی را طبق موازین شرعی و قانونی دارم. ضمنا در مورد سایر متهمین و مرتبطین وی، پرونده هایی مجزا تشکیل و در دادگاه جداگانه ای مطرح خواهد شد.

دادستان دادسرای ویژه روحانیت
علی فلاحیان



تشدید تلاش منتظری برای نجات جریان مهدی هاشمی

از همان اوایل پیگیری جریان مهدی هاشمی، منتظری تلاش می کرد با بدبین کردن امام ره به وزارت اطلاعات، مانع پیگیری جدی اتهامات مهدی هاشمی شود؛ اما پس از علنی شدن جرایم این جریان و آغاز محاکمه مهدی هاشمی، اقدامات منتظری شکل جدی تری پیدا کرد. یکی از اقدامات ایشان ارسال شکایت نامه آقایان امید نجف آبادی و مرتضی امینی ( که در ارتباط با جریان مهدی هاشمی دستگیر شده بودند) به حضرت امام بود. امام پس از آگاهی از مضمون شکایت نامه ، پیغامی بدین مضمون به وزیر اطلاعات می فرستند که مبادا به آنها ظلم شود و مامورین اطلاعات ، به گونه ای که مسئولین آنها خبر ندارند، با زندانیان بد رفتاری کنند. آقای ری شهری در جواب پیغام امام می نویسد: "... افرادی که از کشتن مردم بدون مجوز شرعی باک ندارند، از متهم نمودن کسانی که بدون در نظر گرفتن هیچ چیز جز رضای خداوند متعال، آنها را به پای میز محاکمه کشانده اند، باکی نداشته باشند.

البته در جایی که فقیه عالی قدر ، جناب آقای منتظری، به جای تقدیر و تشکر از سربازان گمنام ولی عصر عج ، که به دستور حضرت عالی و با عنایت خداوند متعال ایشان را از مهدی هاشمی و اعوان او نجات دادند، بزرگترین اتهامات را نثار آنها می نمایند و آنها را «بدتر از ساواک » لقب می دهند و هر جا که دست دهد علیه وزارت اطلاعات صحبت می فرمایند، ما از متهمین این پرونده انتظار انصاف نداریم."


منتظری در نامه ای به وزیر اطلاعات، انتقادات تندی از این نهاد می کند. در قسمتی از این نامه آمده است: « امام دستور داد آقا هادی آزاد شود. شما مانع شدید و به امام هم شما خط می دهید».


وزیر اطلاعات در پاسخ این مطلب می نویسد: « استاد بزرگوار! یک روز در آغاز کار رسیدگی به پرونده مهدی هاشمی، مرا متهم می کنید که از آقای هاشمی و حاج احمد آقا خط می گیرم و امروز در پایان کار می فرمایید به امام خط می دهم! نمی دانم با کدام حجت شرعی شما این نسبت ها را می دهید؟ به هر حال اگر مقصودتان از خط دادن این است که وزارت اطلاعات به عنوان کارشناس مورد اعتماد رهبری، پس از نظرخواهی رهبر ، نظر کارشناسی خدمت ایشان ارسال می دارد، درست است و عیب نیست؛ ولی تعبیر اهانت آمیز است. و اگر مقصودتان این است که بنده بر اساس هواهای نفسانی و خصومت شخصی با بیت شما ، نظری داده ام و رهبری هم بدون بررسی نظر بنده را تایید کرده است، از سوء ظن خود استغفار کنید.»


قسمتی از رای دادگاه در مورد مهدی هاشمی

... با توجه به موارد مذکور ، متهم به دلیل تشکیل گروههای ترور و ایجاد رعب و وحشت در منطقه قهدریجان، با انجام کارهایی نظیر قتل، تیر اندازی، تخریب مزارع و چاه های آب توسط ایادی وی و به دلیل تسلط بر سپاه و سایر ارگان های قهدریجان و خارج کردن منطقه از کنترل مسئولین مرکزی و جمع آوری و اخفای سلاح و مهمات غیر مجاز فراوان جهت تحقق اهداف قدرت طلبانه خود، محارب است و نیز به دلیل گمراه نمودن تعداد قابل توجهی از جوانان منطقه و غیر آن و کشاندن آنان به مسیر انحرافی خود و اخلال و کارشکنی در تحقق اهداف مقدس جمهوری اسلامی در داخل و خارج و توطئه و تحریک فراوان علیه مسئولین جمهوری اسلامی، در حدی که توطئه علیه نظام اسلامی محسوب می شود، مفسد فی الارض می باشد.... لذا در اجرای آیه کریمه « إِنَّمَا جَزَاء الَّذِینَ یُحَارِبُونَ اللَّه وَرَسُوله وَیَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا ...» و آیات شریفه : « لئن لم ینته المنفقون والذین فی قلوبهم مرض والمرجفون فی المدینة لنغرینک بهم ثم لایجاورونک فیهآ الا قلیلا * ملعونین اینما ثقفوا اخذوا وقتلوا تقتیلا ×» و به استناد فتاوای فقهای عظام در مورد حد محارب و مفسد، نام برده به عنوان محارب و مفسد به اعدام محکوم می گردد. حکم صادره قطعی و لازم الاجراست.


آخرین تلاش های منتظری برای ممانعت از اجرای حکم دادگاه

پس از اینکه منتظری از حکم دادگاه در مورد مهدی هاشمی اطلاع یافت، برای پیشگیری از اجرای حکم، توسط آقای سراج الدین موسوی یادداشتی را برای امام ره ارسال نمود و ضمنا از آقای سراج خواست که متن نوشته را به حاج احمد آقا بدهد و از ایشان بخواهد که آن را بخواند و بهترین راه را برای اخذ موافقت امام در توقف اجرای حکم انتخاب کند. اگر ملاحظه کرد متن نوشته آقای منتظری موثرتر است، آن را به امام بدهد؛ و اگر تشخیص داد که خواندن متن مکتوب موجب ناراحتی امام می شود ، فقط مضمون آن را به امام منتقل نماید.

متن پیام آقای منتظری به قرار زیر است:

1. سید مهدی هرچه بود و شد، بالاخره بیست سال سنگ اسلام و انقلاب و امام را به سینه زد.

2.او از خیلی از کسانی که مورد عفو امام قرار گرفته اند بدتر نیست و مادر پیر او و زن و فرزندان خردسال او مورد ترحم اند و خانواده و بیت آنان مورد احترام است.

3.او نه مرتد است و نه محارب و نه مفسد و بالاخره به انقلاب و اسلام، اعتقاد کامل دارد، هرچند در سلیقه خطاکار باشد و هست.

4.او هنوز طرفداران زیادی از حزب الهی ها و جبهه بروها و افراد انقلابی دارد و اعدام او در روح آنان اثر بد باقی می گذارد.

5.اعدام او سبب می شود در شهرهای مختلف، افراد خوب را به اتهام ارتباط با او خراب و منزوی سازند و قطعا حضرت عالی به این امر راضی نیستید.

6.اعدام او پیروزی بزرگی برای دشمنان و سوژه طلبان می باشد.

7.و بالاخره آنچه گفته شد، نه به خاطر علاقه شخصی است – که من فعلا هیچ علاقه شخصی ندارم – بلکه فقط از نظر مصالح اسلام و آینده انقلاب است و اینکه اعدام و خونریزی بالاخره بسا کدورت و خون در پی دارد. اعدام همیشه میسر است؛ ولی کشته را نمی شود زنده کرد.

منتظری در خاطرات سیاسی خود در توجیه این اقدام خود می گوید: « ... مادرش می گفت بچه من به دستور شما رفته و خود را معرفی کرده است و من بچه ام را از شما می خواهم . بعد که حکم اعدام سید مهدی صادر شد، من نامه به امام ننوشتم ، بلکه چند خط به عنوان یادداشت نوشتم و به سراج الدین موسوی دادم که به امام و دفتر امام منتقل کند»

این پیام ، پس از اجرای حکم مهدی هاشمی در تاریخ 6/7/1366 به حاج احمد آقا رسید. ایشان می گوید من مشغول خواندن پیام آقای منتظری بودم که آقای رازینی به من خبر داد: « حکم دادگاه اجرا شد».

ادامه دارد ...

شنبه 18/4/1390 - 19:35 - 0 تشکر 336188

سیر تاریخی مواضع سیاسی منتظری (قسمت 7)
شاید بزرگترین اشتباه منتظری، سخنرانی تند وی در 22 بهمن 1367 ، به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بود. منتظری در این سخنرانی دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران بویژه جنگ تحمیلی را به شدت زیر سوال برد.
شاید بزرگترین اشتباه منتظری، سخنرانی تند وی در 22 بهمن 1367 ، به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بود. منتظری در این سخنرانی دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران بویژه جنگ تحمیلی را به شدت زیر سوال برد.



فصل هشتم :منتظری و کوبیدن دستاوردهای انقلاب

 بزرگترین اشتباه منتظری

شاید بزرگترین اشتباه منتظری، سخنرانی تند وی در 22 بهمن 1367 ، به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بود. منتظری در این سخنرانی دستاوردهای انقلاب اسلامی ایران بویژه جنگ تحمیلی را به شدت زیر سوال برد. امام خمینی ره با ملاحظه این سخنرانی در کنار مواضع گذشته وی، به این جمع بندی رسید که مشکل وی بیش از آن است که تاکنون تصور می کرده و در صورتی که او زمام رهبری جمهوری اسلامی ایران را به دست گیرد، همه چیز دگرگون خواهد شد و نهال نوپای انقلاب اسلامی خواهد خشکید . بدین جهت ، رهبری او برای آینده جمهوری اسلامی خطرناک است.

کسی که قرار است سکاندار جمهوری اسلامی بعد از امام شود به جای آنکه در دهمین سالگرد انقلاب اسلامی، مردم را به آینده امیدوار  و دشمنان را ناامید کند، به قدری فاقد بینش سیاسی است که با زیر سوال بردن تلاش های هشت سال دفاع مقدس و پیروز جلوه دادن دشمن، دشمنان انقلاب را شاد و دوستان را ناامید می کند. او امام و استاد خود و مدیران ارشد جمهوری اسلامی را متهم به لجبازی و دعوت به توبه می کند، شعارهای انقلاب را غلط توصیف می کند و مسئولان جمهوری اسلامی را به سلب آزادی از مردم متهم می کند و ...

اینک به قسمت هایی از سخنان وی توجه کنید : (منبع روزنامه کیهان 23/11/ 1367 – گفتنی است که بخش های اصلی این سخنرانی در کتاب خاطرات منتظری نیامده است!! ر.ک : خاطرات آقای منتظری ص 1225)



بعد از دهسال باید عملکرد خود را حساب کنیم ... باید حساب کنیم در ظرف این دهسال که جنگ را به ما تحمیل کردند آیا جنگ را خوب طی کردیم یا نه، دشمنان ما که این جنگ را تحمیل کردند آنها پیروز از کار درآمدند. چقدر نیرو از ایران و از دست ما رفت و چقدر جوانهائی از دست دادیم که هر کدام یک دنیا ارزش داشتند و چه شهرهایی از ما خراب شد. باید اینها بررسی شود و ببینیم اگر اشتباهی کرده ایم اینها توبه دارد و اقلا متنبه شویم که بعدا تکرار نکنیم . چقدر در این مدت شعارهایی دادیم که غلط بود و خیلی از آنها ما را در دنیا منزوی کرد و مردم دنیا را به ما بدبین کرد و هیچ لزومی هم برای این شعارها نداشتیم. اینها راه عاقلانه تری داشته و ما سرمان را پایین انداختیم و گفتیم همین است که ما می گوئیم بعد هم فهمیدیم که اشتباه کرده ایم. باید بفهمیم که اشتباه کرده ایم و بعد بگوئیم خدایا و ای ملت ایران ما اینجا اشتباه کرده ایم ...

ما در جنگ خیلی اشتباه کردیم و خیلی جاها لجبازی کردیم و شعارهایی دادیم که می دانستیم نمی توانیم آنرا انجام دهیم...



ما خیلی جاها لجبازی کرده ایم و گویی به حرف و تذکرات افراد عاقل در روزنامه ها، رادیو تلویزیون و اعلامیه های خارج و داخل که راهنمایی و وساطت می کردند در بعضی مسائل نداده ایم و قبول نمی کردیم و توجه نداشتیم اما حالا چیزهایی که قابل جبران است باید جبران کنیم و مواظب باشیم که حالت لجاجت ، گوش نکردن به حرف و نصیحت دیگران، خود محوریها ، کنار زدن نیروهای خوب، بی اعتنایی به افراد، منزوی کردن افراد دلسوز و فشار آوردن به بعضی مردم را کنار بگذاریم ...

رادیو و تلویزیون در دست چند نفر انحصاری نباشد که هرجا را خواستند سانسور کنند. وقتی کار به جایی می رسد که صحبت من طلبه که از اول در انقلاب بوده ام و دلسوز انقلاب بودم و هستم سانسور شود وای بحال دیگران. اینها را باید فکر کرد که یعنی چه . رسانه های گروهی مال ملت است و همه ملت انقلاب کردند . این معنی ندارد که دو یا سه نفر تصمیم گیرنده باشند و برای همه تصمیم بگیرند ...

یکی از خواسته های ما آزادی بود اما نه به معنی فساد و فحشاء . به این معنی که اگر کسی انتقاد دارد بکند. تا کسی حرفی زد نباید برای او پرونده سازی کرد ... زندان پر کردن دردی را دوا نمی کند، فکر غلط را نمی توان زندانی کرد...

بنابراین قائم مقام رهبری با این سخنان که در جمع عمومی مردم ایراد نمود، برای اولین بار به طور علنی جمهوری اسلامی و دستاوردهای انقلاب را زیر سوال برد و بدین وسیله ، خوراک تبلیغاتی برای رسانه های بیگانه جهت ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی فراهم نمود. حال دیگر وقت آن رسیده بود که امام خمینی به عنوان بنیانگذار انقلاب اسلامی در مقابل گستاخی های منتظری ساکت ننشینند و از خود واکنش نشان دهند و امام نیز واکنشی قاطع در مقابل این سخنان از خود نشان دادند.


پاسخ تند امام به اظهارات منتظری

امام خمینی ره که تا آن زمان در برابر انتقادهای خصوصی منتظری صبر و حوصله به خرج داده بود و موضع گیری او را در جریان پرونده مهدی هاشمی و دفاع او از منافقان و امثال آنها را ناشی از سادگی او می دانست، پس از این سخنرانی که اساس نظام را از جایگاه قائم مقام رهبری زیر سوال می برد، موضع خود را در برابر منتظری به کلی تغییر داد و چند روز پس از این سخنرانی، در تاریخ 3/12/1367 ضمن پیام مهمی به مراجع تقلید، روحانیون ، مدرسین ، طلاب و ائمه جمعه و جماعات، پاسخ تندی به اظهارات منتظری داد.

امام در این پیام ، بدون نام بردن از منتظری ، تحلیل وی از جنگ را غلط ارزیابی کرد و به خاطر این تحلیل، رسما از خانواده های شهدا و جانبازان عذرخواهی نمود و در پاسخ به دعوت منتظری به توبه از اشتباهات و لجبازی ها ، اعلام کردکه : « ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم».  متن سخنان امام در این باره چنین است: (جلد 21 صحیفه امام صفحه 293)



...ممکن ‌است هر کس در فضای ذهن و ایده‌های خود نسبت به عملکردها و مدیریت‌ها و سلیقه‌های دیگران و مسؤولین انتقادی داشته باشد، ولی لحن و تعابیر نباید افکار جامعه و آیندگان را ‌از مسیر شناخت دشمنان واقعی و ابرقدرت‌ها ‌که همه مشکلات و نارسایی‌ها ‌از آنان سرچشمه گرفته ‌است، به طرف مسائل فرعی منحرف کند و خدای ناکرده همه ضعف‌ها و مشکلات به حساب مدیریت و مسؤولین گذاشته شود و ‌از آن تفسیر انحصارطلبی گردد ‌که ‌این عمل کاملاً غیر منصفانه ‌است و اعتبار مسؤولین نظام را ‌از بین می‌برد و زمینه را برای ورود بی‌تفاوت‌ها و بی‌دردها به صحنه انقلاب آماده می‌کند.

من امروز بر ‌این عقیده‌ام ‌که مقتدرترین افراد در مصاف با آن همه توطئه‌ها و خصومت‌ها و جنگ‌افروزی‌هایی ‌که در جهان علیه انقلاب اسلا‌می ‌است، معلوم نبود موفقیت بیشتری ‌از افراد موجود به دست می‌آوردند.

 در یک تحلیل منصفانه ‌از حوادث انقلاب خصوصاً ‌از حوادث ده سال پس ‌از پیروزی باید عرض کنم ‌که انقلاب اسلا‌می ایران در اکثر اهداف و زمینه‌ها موفق بوده ‌است و به یاری خداوند بزرگ در هیچ زمینه‌ای مغلوب و شکست خورده نیستیم، حتی در جنگ پیروزی ‌از آن ملت ما گردید و دشمنان در تحمیل آن همه خسارات چیزی به دست نیاوردند.

البته اگر همه علل و اسباب را در اختیار داشتیم در جنگ به اهداف بلندتر و بالاتری می‌نگریستیم و می‌رسیدیم ولی ‌این بدان معنا نیست ‌که در هدف اساسی خود ‌که همان دفع تجاوز و اثبات صلابت اسلام بود مغلوب خصم شده‌ایم.



 هر روز ما در جنگ برکتی داشته‌ایم ‌که در همه صحنه‌ها ‌از آن بهره جسته‌ایم.



 ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‌ایم، ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‌ایم، ما در جنگ، پرده ‌از چهره تزویر جهان‌خواران کنار زدیم، ما در جنگ، دوستان و دشمنانمان را شناخته‌ایم، ما در جنگ به ‌این نتیجه رسیده‌ایم ‌که باید روی پای خودمان بایستیم، ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم، ما در جنگ ریشه‌های انقلاب پر بار اسلامیمان را محکم کردیم، ما در جنگ حس برادری و وطن دوستی را در نهاد یکایک مردمان بارور کردیم، ما در جنگ به ‌مردم جهان و خصوصاً ‌مردم منطقه نشان دادیم ‌که علیه تمامی قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها سالیان سال می‌توان مبارزه کرد، جنگ ما کمک به افغانستان را به دنبال داشت، جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت، جنگ ما موجب شد ‌که تمامی سردمداران نظام‌های فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند، جنگ ما بیداری پاکستان و هندوستان را به دنبال داشت، تنها در جنگ بود ‌که صنایع نظامی ما ‌از رشد آنچنانی برخوردار شد و ‌از همه اینها مهم‌تر استمرار روح اسلام انقلا‌بی در پرتو جنگ تحقق یافت.

همه اینها ‌از برکت خون‌های پاک شهدای عزیز هشت سال نبرد بود، همه اینها ‌از تلاش مادران و پدران و ‌مردم عزیز ایران در ده سال مبارزه با آمریکا و غرب و شوروی و شرق نشأت گرفت.

 جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنی نیست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و ‌این جنگ ‌از آدم تا ختم زندگی وجود دارد.

چه کوته‌نظرند آنهایی ‌که خیال می‌کنند چون ما در جبهه به آرمان نهایی نرسیده‌ایم، پس شهادت و رشادت و ایثار و ‌از خودگذشتگی و صلابت بی‌فایده ‌است! در حالی ‌که صدای اسلام‌خواهی آفریقا ‌از جنگ هشت ساله ماست، علا‌قه به اسلام‌شناسی ‌مردم در آمریکا و اروپا و آسیا و آفریقا یعنی در کل جهان ‌از جنگ هشت ساله ماست.

من در اینجا ‌از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیل‌های غلط ‌این روزها رسماً معذرت می‌خواهم و ‌از خداوند می‌خواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد.

 ما در جنگ برای یک لحظه ‌هم نادم و پشیمان ‌از عملکرد خود نیستیم.

 راستی مگر فراموش کرده‌ایم ‌که ما برای ادای تکلیف جنگیده‌ایم و نتیجه فرع آن بوده ‌است.

 ملت ما تا آن روز ‌که احساس کرد ‌که توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نمود.

 و خوشا به حال آنان ‌که تا لحظه آخر ‌هم تردید ننمودند، آن ساعتی ‌هم ‌که مصلحت بقای انقلاب را در قبول قطعنامه دید و گردن نهاد، باز به وظیفه خود عمل کرده ‌است، آیا ‌از اینکه به وظیفه خود عمل کرده ‌است نگران باشد؟ نباید برای رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهار نظرها و ابراز عقیده‌ها به گونه‌ای غلط عمل کنیم ‌که ‌حزب الله عزیز احساس کند جمهوری اسلا‌می دارد ‌از مواضع اصولیش عدول می‌کند.

 تحلیل ‌این مطلب ‌که جمهوری اسلا‌می ایران چیزی به دست نیاورده و یا ناموفق بوده ‌است، آیا جز به سستی نظام و سلب اعتماد ‌مردم منجر نمی‌شود؟! تأخیر در رسیدن به همه اهداف دلیل نمی‌شود ‌که ما ‌از اصول خود عدول کنیم.

 همه ما مأمور به ادای تکلیف و وظیفه‌ایم نه مأمور به نتیجه.

 اگر همه انبیاء و معصومین ـ علیهم السلام ـ در زمان و مکان خود مکلف به نتیجه بودند، هرگز نمی‌بایست ‌از فضای بیشتر ‌از توانایی عمل خود فراتر بروند و سخن بگویند و ‌از اهداف کلی و بلند مدتی ‌که هرگز در حیات ظاهری آنان جامه عمل نپوشیده ‌است ذکری به میان آورند.

 در حالی ‌که به لطف خداوند بزرگ، ملت ما توانسته ‌است در اکثر زمینه‌هایی ‌که شعار داده ‌است به موفقیت نایل شود.

 ما شعار سرنگونی رژیم شاه را در عمل نظاره کرده‌ایم، ما شعار آزادی و استقلال را به عمل خود زینت بخشیده‌ایم، ما شعار "مرگ بر آمریکا" را در عمل جوانان پرشور و قهرمان و مسلمانان در تسخیر لا‌نه فساد و جاسوسی آمریکا تماشا کرده‌ایم، ما همه شعارهایمان را با عمل محک زده‌ایم.

 البته معترفیم ‌که در مسیر عمل، موانع زیادی به وجود آمده ‌است ‌که مجبور شده‌ایم روش‌ها و تاکتیک‌ها را عوض نماییم.

 ما چرا خودمان و ملت و مسؤولین کشورمان را دست کم بگیریم و همه عقل و تدبیر امور را در تفکر دیگران خلاصه کنیم؟من به طلاب عزیز هشدار می‌دهم ‌که علاوه بر اینکه باید مواظب القائات روحانی نماها و مقدس‌مآب‌ها باشند، ‌از تجربه تلخ روی کار آمدن انقلا‌بی نماها و به ظاهر عقلای قوم ‌که هرگز با اصول و اهداف روحانیت آشتی نکرده‌اند عبرت بگیرند ‌که مبادا گذشته تفکر و خیانت آنان فراموش و دلسوزی‌های بی‌مورد و ساده‌اندیشی‌ها سبب مراجعت آنان به پستهای کلیدی و سرنوشت‌ساز نظام شود.

من امروز بعد ‌از ده سال ‌از پیروزی انقلاب اسلا‌می همچون گذشته اعتراف می‌کنم ‌که بعضی تصمیمات اول انقلاب در سپردن پست‌ها و امور مهمه کشور به گروهی ‌که عقیده خالص و واقعی به اسلام ناب محمدی نداشته‌اند، اشتباهی بوده ‌است ‌که تلخی آثار آن به راحتی ‌از میان نمی‌رود، گر چه در آن موقع ‌هم من شخصاً مایل به روی کار آمدن آنان نبودم ولی با صلاح‌دید و تأیید دوستان قبول نمودم و الآن ‌هم سخت معتقدم ‌که آنان به چیزی کمتر ‌از انحراف انقلاب ‌از تمامی اصولش و هر حرکت به سوی آمریکای جهان‌خوار قناعت نمی‌کنند، در حالی ‌که در کارهای دیگر نیز جز حرف و ادعا هنری ندارند.


 امروز هیچ تأسفی نمی‌خوریم ‌که آنان در کنار ما نیستند چرا ‌که ‌از اول ‌هم نبوده‌اند.

 انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد و ما هنوز ‌هم چوب اعتمادهای فراوان خود را به گروه‌ها و لیبرال‌ها می‌خوریم، آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرفتن همه کسانی ‌که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده ‌است ولی نه به قیمت طلبکاری آنان ‌از همه اصول، ‌که چرا مرگ بر آمریکا گفتید! چرا جنگ کردید! چرا نسبت به منافقین و ضد انقلابیون حکم خدا را جاری می‌کنید؟ چرا شعار نه شرقی و نه غربی داده‌اید؟ چرا لا‌نه جاسوسی را اشغال کرده‌ایم و صدها چرای دیگر.

 و نکته مهم در ‌این ر‌ابطه اینکه نباید تحت تأثیر ترحم‌های بی‌جا و بی‌مورد نسبت به دشمنان خدا و مخالفین و متخلفین نظام، به گونه‌ای تبلیغ کنیم ‌که احکام خدا و حدود الهی زیر سؤال بروند.

 من بعض ‌از ‌این موارد را نه تنها به سود کشور نمی‌دانم ‌که معتقدم دشمنان ‌از آن بهره می‌برند، من به آنهایی ‌که دستشان به رادیو ـ تلویزیون و مطبوعات می‌رسد و چه بسا حرف‌های دیگران را می‌زنند صریحاً اعلام می‌کنم: تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست لیبرال‌ها بیفتد، تا من هستم نخواهم گذاشت منافقین اسلام ‌این ‌مردم بی‌پناه را ‌از بین ببرند، تا من هستم ‌از اصول نه شرقی و نه غربی عدول نخواهم کرد، تا من هستم دست ایادی آمریکا و شوروی را در تمام زمینه‌ها کوتاه می‌کنم و اطمینان کامل دارم ‌که تمامی ‌مردم در اصول همچون گذشته پشتیبان نظام و انقلاب اسلا‌می خود هستند ‌که علاوه بر ده‌ها و صدها صحنه اعلام حضور و آمادگی خود امسال نیز در راهپیمایی 22 بهمن حقیقت آمادگی کامل خویش را به جهانیان نشان دادند و واقعاً دشمنان انقلاب را شگفت زده کردند ‌که تا کجا حاضر به فداکاریند.

 من در اینجا خود را شرمنده و کوچک‌تر ‌از آن می‌دانم ‌که زبان به وصف و تقدیر ‌از آنان بگشایم.

 خداوند پاداش عظیم این همه اخلاص و رشد و بندگی را خواهد داد ولی به آنان ‌که ناآگاهانه ‌مردم شریف و عزیز ما را متهم به رویگردانی ‌از اصول و انقلاب و روحانیت می‌کنند سفارش و نصیحت می‌کنم ‌که در گفتار و کلمات و نوشته‌ها با دقت و مطالعه عمل کنند و برداشت‌ها و تصورات نابجای خود را به حساب انقلاب و ‌مردم نگذارند...


  دستور عدم انتشار مطالب منتظری از رسانه ها

بعد از این پیام امام خمینی ره ، وزیر اطلاعات جناب آقای ری شهری خدمت امام می روند و گزارشی از آنچه در رسانه ها درباره مواضع منتظری منتشر می شد ، تقدیم حضرت امام می کنند. امام می فرمایند : « از این به بعد مطالب آقای منتظری در رسانه ها منتشر نشود» .

دستور امام خمینی مبنی بر عدم انتشار رسمی سخنان منتظری ، نخستین اقدام عملی امام در برخورد با منتظری بود که نشان می داد امام نسبت به برکناری منتظری تصمیم گرفته یا به تصمیم نزدیک شده است.


تندتر شدن مواضع امام ره در قبال منتظری

چند روز بعد از پیام امام خمینی ره ، به مناسبت نیمه شعبان 1409 و میلاد فرخنده امام زمان عج ، امام خمینی در تاریخ 2/1/1368 پیام دیگری  خطاب به مهاجرین جنگ تحمیلی منتشر می کنند که نشان می داد خبرهای مهمی در راه است. در این پیام ، امام ره ضمن تاکید بر لزوم استقامت در مقابل هجوم نظامی ، سیاسی و فرهنگی جهانخواران ، مجددا سخنان منتظری در 22 بهمن سال 67 را به شدت مورد حمله قرار می دهند. قسمت هایی از پیام امام به این شرح است :

نفوذی‌ها بارها اعلام کرده‌اند ‌که حرف خود را ‌از دهان ساده‌اندیشان موجه می‌زنند. من بارها اعلام کرده‌ام ‌که با هیچ کس در هر مرتبه‌ای ‌که باشد عقد اخوت نبسته‌ام. چهارچوب دوستی من در درستی راه هر فرد نهفته ‌است. دفاع ‌از اسلام و حزب الله اصل خدشه‌ناپذیر سیاست جمهوری اسلا‌می ‌است.

 ما باید مدافع افرادی باشیم ‌که منافقین سرهاشان را در مقابل زنان و فرزندانشان در سر سفره افطار گوش تا گوش بریدند. ما باید دشمن سرسخت کسانی باشیم ‌که پرونده‌های همکاری آنان با آمریکا ‌از لا‌نه جاسوسی بیرون آمد. ما باید تمام عشقمان به خدا باشد نه تاریخ.

 کسانی ‌که ‌از منافقین و لیبرال‌ها دفاع می‌کنند، پیش ملت عزیز و شهید داده ما راهی ندارند.

 اگر ایادی بیگانه و ناآگاهان گول خورده ‌که بدون توجه بلندگوی دیگران شده‌اند، ‌از ‌این حرکات دست برندارند، ‌مردم ما آنها را بدون هیچ گونه گذشتی طرد خواهند کرد.

انتشار این پیام به روشنی نشان می داد که امام تصمیم دارد به زودی منتظری را از رهبری برکنار کند. منتظری خود در این باره می گوید : (خاطرات آقای منتظری ص 671-672)

من وقتی این قبیل نامه ها و لحن تند امام را دیدم ، فهمیدم به زودی تصمیماتی درباره من گرفته خواهد شد و برای اینکه بعضی شبهات را از ذهن امام برطرف کرده باشم و چنان که امام تصمیمی دارند این کار را راحت انجام دهند، دو نامه برای امام نوشتم . یکی به تاریخ 3/1 و دیگری 4/1/68 که همانطور که گفتم نامه اول را آقای قاضی خرم آبادی مانع شد بفرستم و فقط نامه دوم را برای بیت امام ارسال کردم.


متن نامه منتظری به امام خمینی ره

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مبارک آیت الله العظمی امام خمینی – مدظله العالی-

پس از سلام و تحیت و تبریک ایام نوروز و ولادت باسعادت حضرت ولی عصر – عجل الله تعالی فرجه الشریف – در رابطه با پیام اخیر حضرت عالی لازم دیدم به عرض برسانم :

1 – این جانب تا حال، خود و بیت خود را شعبه ای از بیت حضرت عالی می دانستم و مراجعات گوناگون مردم در مسائل شرعیه و مسائل اجتماعی و درد دل های مسئولین و ارگان ها و مشکلات ذوی الحاجات که دستشان به حضرت عالی کمتر می رسد را به عنوان حضرت عالی پاسخ می داده ام و در حد توان و قدرت ، سعی من و بیت من بر راضی نمودن افراد و توجیه آنان و کم کردن توقعاتشان از حضرت عالی بوده است. در مقایسه با وضعیت حاکم بر بعضی از بیوت و بر بسیاری از محافل حوزوی، تنها بیت این جانب است که از انقلاب و نظام و مقام معظم رهبری دفاع می کند و ملجای برای قشر وسیع طلاب جوان انقلابی و زجر کشیده می باشد.

2 – در مورد منابع اطلاعاتی این جانب نیز به عرض می رسانم : یکی از مهمترین منابع، بسیاری از مسئولین ارگان های انقلابی و دولتی است که دائما مشکلات ارگان های خود و راه حل ها را مستقیما با من مطرح می کنند و برای حل آنها از من استمداد می جویند و دیگری ، بولتن های محرمانه کشور است از قبیل بولتن مجلس، سپاه، وزارت اطلاعات، وزارت ارشاد، وزارت خارجه، تلکس ها و غیر ذلک که حاوی اخبار و گزارش ها و تحلیل های مختلفی می باشند و به علاوه ، مراجعات متفرقه مردم و ائمه جمعه و سایر شخصیت های روحانی مورد مراجعه مردم اند مه در اکثر ایام هفته ، هر روز دو ساعت با آنان ملاقات و گفتگوی بدون حاجب و مانع دارم و بدیهی است که وقتی یک سری مشکلات و نارسایی ها و یا احیانا خلافکاری ها از منابع ذکر شده را هر روز انسان مطلع می شود، تحت تاثیر قرار می گیرد و قهرا احساس تکلیف می کند . البته ممکن است بعضی از افراد ناراضی بازداشتی یا آزاد، به دلایل و انگیزه های سیاسی و غیره – که قطعا از حضرت عالی پوشیده نیست – اظهاراتی نموده باشند که لازم است انگیزه ها و شرایط آنان بررسی شود و قهرا قابل اعتماد و استناد نخواهد بود.

3- این جانب تا به حال معتقد بوده ام که تذکرات و انتقادات من نه فقط موجب تضعیف نظام نمی شود، بلکه از این نظر که اکثریت مردم را امیدوار ساخته و مسئولین را نیز در صدد رفع نواقص و توجه بیشتر به مسائل می سازد، موجب تقویت انقلاب و نظام هم می باشد. مع ذلک اگر حضرت عالی تشخیص می دهید که این شیوه به مصلحت نیست و موجب تضعیف نظام و انقلاب می باشد، این جانب شرعا نظر حضرت عالی را بر نظر خود مقدم می داند و هیچ گاه غیر از خیر اسلام و انقلاب را در نظر نداشته ام.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

حسینعلی منتظری

4/1/68


انتشار نامه محرمانه منتظری به امام خمینی ره از بی بی سی

همانطور که اشاره شد، پیام امام به مهاجرین جنگ تحمیلی به روشنی نشان می داد که ایشان تصمیم خود را در مورد برکناری منتظری گرفته ؛ اما دو روز بعد از این پیام ، حادثه ای پیش آمد که ظاهرا موجب تسریع در این امر و تشدید برخورد امام با منتظری شد و آن این بود که نامه محرمانه منتظری به امام که مربوط به هشت ماه قبل می شد و در آن نامه ، منتظری نسبت به اعدام منافقین اعتراض کرده بود از رادیو بی بی سی منتشر شد.

آقای ری شهری در این باره می گوید : برای این جانب تاکنون مشخص نیست که چه کسی نامه یاد شده را به بی بی سی داده؛ لیکن به نظر می رسد پس از انتشار پیام امام به مهاجرین جنگ و روشن شدن تصمیم امام در مورد برکناری آقای منتظری، برخی از هواداران ایشان که دسترسی به آن نامه داشته اند، برای نشان دادن منشا اختلاف امام و آقای منتظری، نامه مورد اشاره را منتشر کرده باشند.

منتظری در مورد پخش نامه خود به امام از رادیو بی بی سی می گوید : (خاطرات آقای منتظری ص 672)


با کمال تعجب مشاهده شد فردای آن روز که من نامه 4/1 را برای بیت امام فرستادم، نامه محرمانه من خطاب به مرحوم امام که درباره اعدام ها بود و مربوط به هشت ماه قبل می شد، از طریق بخش فارسی رادیو بی بی سی خوانده شد و پیدا بود که اگر امام این قضیه را می فهمیدند به شدت عصبانی می شدند، بخصوص اگر به ایشان بگویند این نامه از طریق بیت من برای بی بی سی فرستاده شده است.

قبل از اینکه به بررسی پیام امام در مورد عزل منتظری بپردازیم لازم است به برخی از ویژگی های شخصیتی منتظری اشاره کنیم. در مورد ویژگی های شخصیتی منتظری می توان به عواملی چون عدم استقلال شخصیت سیاسی و اجتماعی، سادگی، خود محوری، خودبزرگ بینی ، عدم اعتقاد قلبی به باورها، عدم ثبات فکری ، تاثیر پذیری از لیبرالها و منافقین، قدرت طلبی، نداشتن تحلیل جامع از اوضاع ایران و جهان اشاره کرد.

آیت الله مهدوی کنی از مبارزان پیشتاز و یاران حضرت امام خمینی ره درباره منتظری بر این باور است که :

آقای منتظری نوعی تکروی در مسائل داشت و نظرات خودشان را بیان می کردند . نقدهایی نسبت به مسائل سیاسی کشور از جمله سپاه ، قوه قضائیه و دولت داشتند . گاهی به خود امام ره مستقیم و غیر مستقیم اشکال وارد می کرد ... یکبار آقای منتظری خودش به من گفت : امام مرا خواسته است و گفتند چرا حرف هایی می زنید که رادیو بغداد اینها را می گوید؟ (خاطرات آیت الله مهدوی کنی ص 359)

منتظری بارها از منافقین حمایت کرده و در طی نامه ای به امام خمینی ره از منافقین با عنوان « جوان های مسلمان ومتدین که تصلب آنان نسبت به شعایر اسلامی و اطلاعات عمیق و وسیع آنان بر احکام و معتقدات مذهبی معروف است» یاد می کند و از امام خمینی ره « جهت تقویت و حفظ دماء آنان که مخالفین سعی می کنند آنها را منحرف قلمداد کنند» استمداد می طلبد! .

امام خمینی ره با صبر و تحملی وصف ناپذیر مصائب و مشکلات را تحمل می کردند و تا آنجا که امید به هدایت و اصلاح وی داشتند سعی می کردند تا او را راهنمایی و هدایت نمایند . بدون شک انحراف منتظری برای امام بسیار جانگداز بود. ایشان یکی از شاگردان مورد علاقه خود را که عنوان قائم مقام رهبری داشت و امید امام وامت خوانده می شد را همسو با انقلاب نمی دید و پس از ماهها مطالعه و بررسی، در یک آینده نگری خردمندانه به دلیل عدم تاثیر نصایح، به این نتیجه می رسند که رهبری منتظری برای آینده انقلاب زیانبار است و وی را از سمت قائم مقامی عزل می کند.

ادامه دارد ...

شنبه 18/4/1390 - 19:36 - 0 تشکر 336189

سیر تاریخی مواضع سیاسی منتظری (قسمت 8)
با مروری گذرا به مواضع و عملکردهای منتظری به خصوص در چند ماه پیش از برکناری وی ، به خوبی می توان دریافت که منتظری تا چه میزان تحت تاثیر القائات نادرست و تحلیل های غلط و اخبار مغرضانه اطرافیان ناصالح خود بوده است.

با مروری گذرا به مواضع و عملکردهای منتظری به خصوص در چند ماه پیش از برکناری وی ، به خوبی می توان دریافت که منتظری تا چه میزان تحت تاثیر القائات نادرست و تحلیل های غلط و اخبار مغرضانه اطرافیان ناصالح خود بوده است.



فصل نهم : عزل منتظری از قائم مقامی

با مروری گذرا به مواضع و عملکردهای منتظری به خصوص در چند ماه پیش از برکناری وی ، به خوبی می توان دریافت که منتظری تا چه میزان تحت تاثیر القائات نادرست و تحلیل های غلط و اخبار مغرضانه اطرافیان ناصالح خود بوده است. به طوری که تلاش امام و علاقه مندان به انقلاب، نتوانست کمکی به وی در جهت خارج شدنش از نفوذ ضد انقلاب بکند.

او که تا چندی پیش از اینها به عنوان عالمی با سابقه مبارزاتی و روحیه انقلابی ، پشتوانه محکمی برای نهادها و نیروهای انقلابی در برخورد با گروهک ها، لیبرال ها، دشمنان خارجی و داخلی بود، کارش به جایی رسید که همه عملکردها و مواضع اصولی مسئولان نظام از جمله برخورد با منافقین و گروهک های ضد انقلاب، جنگ تحمیلی، برخورد با جهان استکبار و مستکبرین را زیر سوال برد.

منتظری در یکی از مصاحبه ها در بهمن 1367 می گوید :

متاسفانه ما به جای عمل و حفظ ارزش ها، شعار دادیم و به جای بها دادن به مردم و حفظ آنان در صحنه، روز به روز نیروی عاقل و فعال آنان را ناراضی و منزوی از صحنه کنار زدیم. قهرا کارمان به جایی رسید که برای حفظ خود، ناچار باید در عمل برخلاف شعارهای اولیه خود قدم برداریم و همه ارزش ها را فراموش کنیم. (ر.ک جریان شناسی سیاسی در ایران، نوشته علی دارابی ص 471)

قبل از اینکه به حکم امام در خصوص عزل منتظری بپردازیم – فارغ از ویژگی های شخصیتی و روان شناختی وی - لازم است به مهمترین مواضع سیاسی وی که منجر به تصمیم امام در خصوص عزل او گردید اشاره کنیم . این مواضع عبارت بودند از:

- تضعیف نهادهای انقلاب اسلامی برآمده از بطن مردم .

- تضعیف دادگاه های انقلابی و زیر سوال بردن احکام صادره توسط مراجع قضایی به خصوص در رفتار با گروهک های محارب، معاند و برانداز.

- انتقاد مستمر از نیروهای ارزشی و انقلابی و نزدیکی و همفکری و غالبا حمایت از لیبرال ها و ملی گرایان.

- ساختارشکنی و حرمت شکنی در نادیده انگاشتن فصل الخطاب بودن رهنمودها و دیدگاه های رهبری و غالبا نوعی صف آرایی و رودرویی در برابر امام خمینی ره.

- حمایت بی حد و حصر از باند تبهکار و جنایتکار مهدی هاشمی.

- تضعیف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در کوران دفاع مقدس و تن دادن به القائات مهدی هاشمی در این خصوص.

- تضعیف شعارهای اساسی انقلاب اسلامی و متهم کردن نظام جمهوری اسلامی به اتهاماتی نظیر سلب آزادی از مردم، لجبازی مسئولان و ...

آیا این همه مواضع منفی علیه تمامیت نظام، آرمان ها و ارزش های اصیل آن و بالاخص ایستادگی در مقابل فرامین امام خمینی ره برای برکناری و عزل منتظری کفایت نمی کرد ؟

اینجا بود که معمار انقلاب پس از ناامید شدن از تذکرات، راهنمایی ها، پیام ها و هشدارها وارد عمل شد و در تاریخ 6/1/1368 در نامه ای خطاب به منتظری دردهای چندین ساله‌ی خود را از سینه برون ریخت و به ناچار وی را از قائم مقام رهبری بر کنار کرد. متن نامه امام خمینی ره به منتظری به شرح زیر است : ( صحیفه امام، جلد 21 صفحه 332)




بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای منتظری

با دلی پر خون و قلبی شکسته چند کلمه‌ای برایتان می‌نویسم تا ‌مردم روزی در جریان امر قرار گیرند.

 شما در نامه اخیرتان نوشته‌اید ‌که نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم می‌دانم؛ خدا را در نظر می‌گیرم و مسائلی را گوشزد می‌کنم. ‌از آنجا ‌که روشن شده ‌است ‌که شما ‌این کشور و انقلاب اسلا‌می عزیز ‌مردم مسلمان ایران را پس ‌از من به دست لیبرال‌ها و ‌از کانال آنها به منافقین می‌سپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده نظام را ‌از دست داده‌اید. شما در اکثر نامه‌ها و صحبت‌ها و موضعگیری‌هایتان نشان دادید ‌که معتقدید لیبرال‌ها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند. به قدری مطالبی ‌که می‌گفتید دیکته شده منافقین بود ‌که من فایده‌ای برای جواب به آنها نمی‌دیدم.

مثلاً در همین دفاعیه شما ‌از منافقین تعداد بسیار معدودی ‌که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین ‌از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و می‌بینید ‌که چه خدمت ارزنده‌ای به استکبار کرده‌اید. در مسأله مهدی هاشمی قاتل، شما او را ‌از همه متدینین متدین‌تر می‌دانستید و با اینکه برایتان ثابت شده بود ‌که او قاتل ‌است مرتب پیغام می‌دادید ‌که او را نکشید. ‌از قضایای مثل قضیه مهدی هاشمی ‌که بسیار ‌است و من حال بازگو کردن تمامی آنها را ندارم.

 شما ‌از ‌این پس وکیل من نمی‌باشید و به طلابی ‌که پول برای شما می‌آورند بگویید به قم منزل آقای پسندیده و یا در تهران به جماران مراجعه کنند. بحمد الله ‌از ‌این پس شما مسأله مالی ‌هم ندارید. اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود می‌دانید ـ ‌که مسلماً منافقین صلاح نمی‌دانند و شما مشغول به نوشتن چیزهایی می‌شوید ‌که آخرتتان را خراب‌تر می‌کند ـ با دلی شکسته و سینه‌ای گداخته ‌از آتش بی‌مهری‌ها با اتکا به خداوند متعال به شما ‌که حاصل عمر من بودید چند نصیحت می‌کنم دیگر خود دانید:

1ـ سعی کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک امام بر حلقوم منافقین و گروه مهدی هاشمی و لیبرال‌ها نریزد.

2ـ ‌از آنجا ‌که ساده‌لوح ‌هستید و سریعاً تحریک می‌شوید در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید، شاید خدا ‌از سر تقصیرات شما بگذرد.

3ـ دیگر نه برای من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هر چه اسرار مملکت ‌است را به رادیوهای بیگانه دهند.

4ـ نامه‌ها و سخنرانی‌های منافقین ‌که به وسیله شما ‌از رسانه‌های گروهی به ‌مردم می‌رسید؛ ضربات سنگینی بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتی بزرگ به سربازان گمنام امام زمان ـ روحی له الفدا ـ و خون‌های پاک شهدای اسلام و انقلاب گردید؛ برای اینکه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید، شاید خدا کمکتان کند.

و الله قسم، من ‌از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولی در آن وقت شما را ساده‌لوح می‌دانستم ‌که مدیر و مدبر نبودید ولی شخصی بودید تحصیل‌کرده ‌که مفید برای حوزه‌های علمیه بودید و اگر این گونه کارهاتان را ادامه دهید مسلماً تکلیف دیگری دارم و می‌دانید ‌که ‌از تکلیف خود سرپیچی نمی‌کنم. و الله قسم، من با نخست‌وزیری بازرگان مخالف بودم ولی او را ‌هم آدم خوبی می‌دانستم. و الله قسم، من رأی به ریاست جمهوری بنی‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم.

سخنی ‌از سر درد و رنج و با دلی شکسته و پر ‌از غم و اندوه با ‌مردم عزیزمان دارم: من با خدای خود عهد کردم ‌که ‌از بدی افرادی ‌که مکلف به اغماض آن نیستم هرگز چشم‌پوشی نکنم.  من با خدای خود پیمان بسته‌ام ‌که رضای او را بر رضای ‌مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان علیه من قیام کنند دست ‌از حق و حقیقت برنمی‌دارم.

من کار به تاریخ و آنچه اتفاق می‌افتد ندارم؛ من تنها باید به وظیفه شرعی خود عمل کنم.

 من بعد ‌از خدا با ‌مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بسته‌ام ‌که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم.

تاریخ اسلام پر ‌است ‌از خیانت بزرگانش به اسلام؛ سعی کنند تحت تأثیر دروغ‌های دیکته شده ‌که ‌این روزها رادیوهای بیگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش می‌کنند نگردند. ‌از خدا می‌خواهم ‌که به پدر پیر ‌مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و ‌از ‌این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش ‌از ‌این نچشد.

 ما همه راضی هستیم به رضایت او؛ ‌از خود ‌که چیزی نداریم، هر چه هست اوست.

 و السلام.

روح‌الله الموسوی الخمینی


نامه منتظری به امام خمینی (ره)

منتظری در کتاب خاطرات خود با ذکر متن نامه حضرت امام می نویسد :

حدودا یکی دو ساعت بعد از ظهر ، آقای حاج شیخ عبدالله نوری از تهران وارد شد و گفت : « قرار بوده این نامه را در رادیو تلویزیون بخوانند ... » و با حالت گریه، متنی را از جیبشان درآوردند و گفتند : « من در ماشین این متن را نوشته ام که شما این مضمون را به امام بنویسید».

در حقیقت یک چیزی متضمن اعتراف به گناه و همکاری با منافقین و توبه نامه بود که می خواستند از من امضا بگیرند. آقای دری هم متن مشابهی را آماده کرده بود. به خیال خودشان می خواستند بیت امام را راضی کنند تا نامه ایشان در رسانه ها پخش نشود. من گفتم :« آخر این چه حرف هایی است که شما می زنید؟ من گناه کار نیستم که توبه کنم. اعتراف به امر دروغ گناه است ... حالا که اصرار دارید ، من خود سر فرصت یک چیز مناسبی با فکر خودم می نویسم». آنها رفتند و من به فکر خود، نامه 7/1 را – که از رسانه ها منتشر شد- نوشتم و به وسیله آقای نوری برای دفتر امام فرستادم. (خاطرات آقای منتظری ص 677-678)



بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مبارک آیت الله العظمی امام خمینی مد ظله العالی

پس از سلام و تحیت، مرقومه شریفه مورخ 6/1/68 واصل شد. ضمن تشکر از ارشادات و راهنمایی حضرت عالی به عرض می رساند، مطمئن باشید همان طور که از آغاز مبارزه تاکنون در همه مراحل، همچون سرباز فداکاری و از خود گذشته و مطیع در کنار حضرت عالی و در مسیر اسلام و انقلاب بوده ام، اینک نیز خود را ملزم به اطاعت و اجرای دستورات حضرت عالی می دانم؛

زیرا بقا و ثبات نظام اسلامی مرهون اطاعت از مقام معظم رهبری است. برای هیچ کس قابل شک نیست که این انقلاب عظیم، تاکنون در سایه رهبری و ارشادات حضرت عالی از خطرات مهمی گذشته و دشمنان زیادی همچون منافقین کوردل – که دستشان به خون هزاران نفر از مردم و شخصیت های عزیز ما و از جمله فرزند عزیز خود من آغشته است – و سایر جناح های مخالف و ضد انقلاب و سازش کار و لیبرال مآب های کج فکر را رسوا و از صحنه خارج نموده است. آیا جنایات هولناک و ضربات ناجوانمردانه این روسیاهان کوردل به انقلاب و کشور و ملت عزیز و فداکار ما فراموش شدنی است؟ و اگر بلندگوهای آنان و رادیوهای بیگانه خیال می کنند با جوسازی ها و نشر اکاذیب و شایعه پراکنی ها به نام اینجانب می توانند به اهداف شوم خود برسند و در همبستگی ملت ما رخنه کنند، سخت در اشتباه اند .

و راجع به تعیین این جانب به عنوان قائم مقام رهبری، خود من از اول مخالف بودم و با توجه به مشکلات زیاد و سنگینی بار مسئولیت، همان وقت به مجلس خبرگان نوشتم که تعیین این جانب به مصلحت نبوده است و اکنون نیز عدم آمادگی خود را صریحا اعلام می کنم و از حضرت عالی تقاضا می کنم به مجلس خبرگان دستور دهید مصلحت آینده اسلام و انقلاب و کشور را قاطعانه در نظر بگیرند و به من اجازه بفرمایید همچون گذشته، یک طلبه کوچک و حقیر در حوزه علمیه به تدریس و فعالیت های علمی و خدمت به اسلام و انقلاب، زیر سایه رهبری حکیمانه حضرت عالی اشتغال داشته باشم و اگر اشتباهات و ضعف هایی که لازمه طبیعت انسان است رخ داده باشد، ان شاء الله با رهبری های حضرت عالی مرتفع گردد.

و از همه برادران و خواهران عزیز و علاقه مند تقاضا می کنم مبادا در مورد تصمیم مقام معظم رهبری و خبرگان محترم، به بهانه حمایت از من کاری انجام دهند و یا کلمه ای بر زبان جاری نمایند؛ زیرا مقام معظم رهبری و خبرگان، جز خیر و مصلحت اسلام و انقلاب را نمی خواهند.

امید است این شاگرد مخلص را همیشه از راهنمایی های ارزنده خود بهره مند و از دعای خیر فراموش نفرمایید. . و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

۶۸/۱/۷حسینعلی منتظری


(آقای ری شهری در کتاب سنجه انصاف می نویسند : نواده حضرت امام، حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای سید حسن خمینی برای اینجانب نقل کرد موقعی که صدای جمهوری اسلامی متن این نامه را در ساعت 14 پخش کرد، من در منزل نزد امام ره بودم و کسی در منزل نبود، حضرت امام با شنیدن آن سه بار فرمود: «خدا لعنت کند مهدی هاشمی را»! )


آخرین نامه امام خمینی ره به منتظری

جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای منتظری ـ دامت افاضاته

با سلام و آرزوی موفقیت برای شما، همان طور ‌که نوشته‌اید رهبری نظام جمهوری اسلا‌می کار مشکل و مسؤولیت سنگین و خطیری ‌است ‌که تحملی بیش ‌از طاقت شما می‌خواهد. و به همین جهت، ‌هم شما و ‌هم من ‌از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم، و در ‌این زمینه هر دو مثل ‌هم فکر می‌کردیم. ولی خبرگان به ‌این نتیجه رسیده بودند؛ و من ‌هم نمی‌خواستم در محدوده قانونی آنها دخالت کنم. ‌از اینکه عدم آمادگی خود را برای پست قائم مقامی رهبری اعلام کرده‌اید پس ‌از قبول، صمیمانه ‌از شما تشکر می‌نمایم.

 همه می‌دانند ‌که شما حاصل عمر من بوده‌اید؛ و من به شما شدیداً علاقمندم. برای اینکه اشتباهات گذشته تکرار نگردد، به شما نصیحت می‌کنم ‌که بیت خود را ‌از افراد ناصالح پاک نمایید؛ و ‌از رفت و آمد مخالفین نظام، ‌که به اسم علا‌قه به اسلام و جمهوری اسلا‌می خود را جا می‌زنند، جدا جلوگیری کنید.
 من ‌این تذکر را در قضیه "مهدی هاشمی" ‌هم به شما دادم.

 من صلاح شما و انقلاب را در ‌این می‌بینم ‌که شما فقیهی باشید ‌که نظام و ‌مردم ‌از نظرات شما استفاده کنند.

 ‌از پخش دروغ‌های رادیو بیگانه متأثر نباشید.

 ‌مردم ما شما را خوب می‌شناسند، و حیله‌ های دشمن را ‌هم خوب درک کرده‌اند ‌که با نسبت هر چیزی به مقامات ایران کینه خود را به اسلام نشان می‌دهند.

طلاب عزیز، ائمه محترم جمعه و جماعات، روزنامه‌ها، و رادیو ـ تلویزیون، باید برای ‌مردم ‌این قضیه ساده را روشن کنند ‌که در اسلام مصلحت نظام ‌از مسائلی ‌است ‌که مقدم بر هر چیز ‌است، و همه باید تابع آن باشیم.

 جنابعالی ان شاء الله با درس و بحث خود حوزه و نظام را گرمی می‌بخشید.

 و السلام علیکم.

۶۸/۱/۸

روح‌الله الموسوی الخمینی



نامه امام ره خطاب به نمایندگان مجلس و وزیران

پس از برکناری منتظری، طبعا زمزمه هایی به طرفداری از ایشان در میان برخی از شخصیت های سیاسی مطرح شد. امام خمینی برای پیش گیری از هر نوع فتنه انگیزی و تبیین این موضوع که برکناری منتظری اقدامی سنجیده و برپایه مطالعه دو ساله در جهت حفظ نظام بوده، در نامه ای خطاب به نمایندگان مجلس شورای اسلامی و وزیران می نوشتند: (صحیفه امام، جلد 21 صفحه 350)

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت فرزندان عزیز، نمایندگان محترم مجلس شورای اسلا‌می، و وزرای محترم ـ دامت افاضاتهم

با سلام

شنیدم در جریان امر حضرت آقای منتظری نیستید و نمی‌دانید قضیه ‌از چه قرار ‌است.

 همین قدر بدانید ‌که پدر پیرتان بیش ‌از دو سال ‌است در اعلامیه‌ها و پیغام‌ها تمام تلاش خود را نموده ‌است تا قضیه بدین جا ختم نگردد، ولی متأسفانه موفق نشد.

 ‌از طرف دیگر وظیفه شرعی اقتضا می‌کرد تا تصمیم لازم را برای حفظ نظام و اسلام بگیرد.

 لذا با دلی پرخون حاصل عمرم را برای مصلحت نظام و اسلام کنار گذاشتم.

انشاء الله خواهران و برادران در آینده تا اندازه‌ای روشن خواهند شد.

 سفارش ‌این موضوع لازم نیست ‌که دفاع ‌از اسلام و نظام شوخی بردار نیست؛ و در صورت تخطی، هر کس در هر موقعیت بلافاصله به ‌مردم معرفی خواهد شد.

 توفیق همگان را ‌از خداوند متعال ‌خواستارم.

 و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
۶۸/۱/۲۶
روح‌الله الموسوی الخمینی




دقیقا 50 روز بعد از این پیام به مجلس شورای اسلامی، امام خمینی با دلی پرخون از خیانت دوستان از دنیا رحلت کرده و به جایگاه ابدی سفر می کنند. رضوان الله علیه

شنبه 18/4/1390 - 19:37 - 0 تشکر 336190

متن نامه نگاری های میان امام و منتظری+ عکس
آقای منتظری! شما معتقدید لیبرال‌ها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند...به قدری مطالبی که می‌گفتید دیکته شده منافقین بود که من فایده‌ای برای جواب به آنها نمی‌دیدم...می‌بینید که چه خدمت ارزنده‌ای به استکبار کرده‌اید.و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم.
امام خمینی:آقای منتظری! چه خدمت ارزنده‌ای به استکبار کرده‌اید
آقای منتظری! شما معتقدید لیبرال‌ها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند...به قدری مطالبی که می‌گفتید دیکته شده منافقین بود که من فایده‌ای برای جواب به آنها نمی‌دیدم...می‌بینید که چه خدمت ارزنده‌ای به استکبار کرده‌اید.و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم.

رویدادها و حوادثی که در گذر زمان، رخ می دهد و پس از چندی به مسئله ای به نام «تاریخ» تبدیل می شود، اگر همراه با روشنگری وبازکاوی هوشمندانه نباشد، گردی به نام «تحریف» بر تارک تاریخ می نشاند که نه تاریخ که «شبح تاریخ» نام دارد و در واقع «دستکاری در تاریخ» و «قلب حقیقت به نفع واقعیت!» خواهد بود.

امام راحل (ره) هوشمندانه چنین روزهایی را می دید که هشدار داد: «ما که هنوز در قید حیات هستیم و مسائل جاری ایران را که در پیش چشم همه ما به روشنی اتفاق افتاده است، دنبال می کنیم، فرصت طلبان و منفعت پیشگان را می بینیم که با قلم و بیان بدون هراس از هرگونه رسوایی، مسائل دینی و نهضت اسلامی را برخلاف واقع جلوه می دهند و به حکم مخالفت با اساس نمی خواهند واقعیت را تصدیق کنند و قدرت اسلام را نمی توانند ببینند، و شکی نیست که این نوشتجات بی اساس به اسم تاریخ در نسل های آینده، آثار بسیار ناگواری دارد.

درست آنچه را امروز برای ما روشن و واضح است، برای نسل های آینده مبهم می باشد؛ و تاریخ، روشنگر نسل های آینده است، و امروز قلم های مسموم در صدد تحریف واقعیات هستند، باید نویسندگان امین این قلم ها را بشکنند.» (صحیفه نور جلد 3- ص 435)

لازم به توضیح است که حضرت امام با وجود اصرار زیاد بر انتشار این نامه از رسانه ها، با تقاضا و صلاحدید مسئولان کشور مبنی بر عدم انتشار در آن زمان موافق فرمودند. با این حال، برای اولین بار نسخه ای از آن توسط حجت الاسلام فاکر در اختیار روزنامه جمهوری اسلامی قرار گرفت و در تاریخ 1/9/76 در روزنامه مذکور به چاپ رسید و مورد تأیید دفتر نشر آثار امام نیز قرار گرفت و در سال 1378 در ضمن کتاب صحیفه امام به چاپ رسید.



متن نامه نگاری های میان امام خمینی و آقای منتظری

 آقای «حسینعلی منتظری» در سال 1364 با تصمیم مجلس خبرگان رهبری به قائم مقامی امام خمینی برگزیده شد.در آن زمام شخصی به نام «سید هادی هاشمی» علاوه بر این که داماد آقای منتظری بود، ریاست دفتر و بیت او را نیز بر عهده داشت.برادر این شخص «سید مهدی هاشمی» که صاحب نفوذی قابل توجه در برخی نهاد های انقلابی از جمله سپاه بود با همراهی و تاییدات سید هادی فعالیت های خرابکارانه و اختلاف برانگیزی را در کشور سازماندهی کردند.

طی سه سال بعد آقای منتظری با پشتیبانی کورکورانه از سید هادی و سید مهدی هاشمی مسیری را در پیش گرفت که وی و بیتش را در رویارویی کامل با امام خمینی و انقلاب اسلامی قرار داد.

دستگیری سید مهدی هاشمی و طرفدارانش و افشا شدن مفاسد اخلاقی و چندین فقره قتل عمد توسط آنان ، سید مهدی را به پای چوبه دار برد و تقابل و رویارویی آیت الله منتظری با امام را به اوج خود رساند که نشانه های آن را می توان در متن بسیار دردناک نامه امام خمینی به آقای منتظری در تاریخ ششم فروردین 1367 به خوبی مشاهده کرد. امام خمینی که پس از ارسال این نامه به آقای منتظری ، قصد داشت با انتشار عمومی آن در اخبار ساعت 14ششم فروردین سال 1367 مهر پایانی بر اختلاف افکنی های بیت آقای منتظری بزند، با اصرار برخی رجال کشوری از این تصمیم منصرف شد و تنها 9 سال بعد بود که به دنبال سخنرانی تفرقه افکنانه آقای منتظری ، متن کامل این نامه منتشر شد که به شرح زیر است:




بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای منتظری

با دلی پر خون و قلبی شکسته چند کلمه‌ای برایتان می‌نویسم تا مردم روزی در جریان امر قرار گیرند. شما در نامه اخیرتان نوشته‌اید که نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم می‌دانم؛ خدا را در نظر می‌گیرم و مسائلی را گوشزد می‌کنم. از آنجا که روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرال‌ها و از کانال آنها به منافقین می‌سپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده نظام را از دست داده‌اید.

شما در اکثر نامه‌ها و صحبت‌ها و موضعگیری‌هایتان نشان دادید که معتقدید لیبرال‌ها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند. به قدری مطالبی که می‌گفتید دیکته شده منافقین بود که من فایده‌ای برای جواب به آنها نمی‌دیدم.

مثلاً در همین دفاعیه شما از منافقین تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و می‌بینید که چه خدمت ارزنده‌ای به استکبار کرده‌اید. در مساله مهدی هاشمی قاتل، شما او را از همه متدینین متدین‌تر می‌دانستید و با اینکه برای تان ثابت شده بود که او قاتل است مرتب پیغام می‌دادید که او را نکشید. از قضایای مثل قضیه مهدی هاشمی که بسیار است و من حال بازگو کردن تمامی آنها را ندارم. شما از این پس وکیل من نمی‌باشید و به طلابی که پول برای شما می‌آورند بگویید به قم منزل آقای پسندیده و یا در تهران به جماران مراجعه کنند. بحمد الله از این پس شما مساله مالی هم ندارید. اگر شما نظر من را شرعاً  مقدم بر نظر خود می‌دانید -که مسلماً منافقین صلاح نمی‌دانند و شما مشغول به نوشتن چیزهایی می‌شوید که آخرتتان را خراب‌تر می‌کند-، با دلی شکسته و سینه‌ای گداخته از آتش بی‌مهری‌ها با اتکا به خداوند متعال به شما که حاصل عمر من بودید چند نصیحت می‌کنم دیگر خود دانید:

1 - سعی کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک امام بر حلقوم منافقین و گروه مهدی هاشمی و لیبرال‌ها نریزد.

2 - از آنجا که ساده‌لوح هستید و سریعاً تحریک می‌شوید در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید، شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد.

3 - دیگر نه برای من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هر چه اسرار مملکت است را به رادیوهای بیگانه دهند.

4 - نامه‌ها و سخنرانی‌های منافقین که به وسیله شما از رسانه‌های گروهی به مردم می‌رسید؛ ضربات سنگینی بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتی بزرگ به سربازان گمنام امام زمان -روحی له الفدا- و خون‌های پاک شهدای اسلام و انقلاب گردید؛ برای اینکه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید، شاید خدا کمکتان کند.

و الله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولی در آن وقت شما را ساده‌لوح می‌دانستم که مدیر و مدبر نبودید ولی شخصی بودید تحصیل‌کرده که مفید برای حوزه‌های علمیه بودید و اگر این گونه کارهاتان را ادامه دهید مسلما تکلیف دیگری دارم و می‌دانید که از تکلیف خود سرپیچی نمی‌کنم. و الله قسم، من با نخست‌وزیری بازرگان مخالف بودم ولی او را هم آدم خوبی می‌دانستم. و الله قسم، من رای به ریاست جمهوری بنی‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم.

سخنی از سر درد و رنج و با دلی شکسته و پر از غم و اندوه با مردم عزیزمان دارم: من با خدای خود عهد کردم که از بدی افرادی که مکلف به اغماض آن نیستم هرگز چشم‌پوشی نکنم. من با خدای خود پیمان بسته‌ام که رضای او را بر رضای مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان علیه من قیام کنند دست از حق و حقیقت برنمی‌دارم.

من کار به تاریخ و آنچه اتفاق می‌افتد ندارم؛ من تنها باید به وظیفه شرعی خود عمل کنم. من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بسته‌ام که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام؛ سعی کنند تحت تاثیر دروغ‌های دیکته شده که این روزها رادیوهای بیگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش می‌کنند نگردند. از خدا می‌خواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد. ما همه راضی هستیم به رضایت او؛ از خود که چیزی نداریم، هر چه هست اوست.

و السلام.

یکشنبه 6 / 1 / 68
روح‌الله الموسوی الخمینی




به دنبال انصراف امام خمینی از انتشار عمومی نامه 6فروردین 1367، آقای منتظری که پس از دریافت نامه ششم فروردین، بیم برباد رفتن باقی مانده اعتبار خود را داشت ، بلافاصله متن استعفای خود را از قائم مقامی رهبری تنظیم کرده و به امام خمینی عرضه نمود.

متن استعفا مزبور به این شرح است:



بسم اللّه الرحمن الرحیم.
محضر مبارک آیت اللّه العظمى امام خمینى - مدظله العالى
پس از سلام و تحیت، مرقومه شریفه مورخ 6/1/68 واصل شد.

ضمن تشکر از ارشادات و راهنماییهاى حضرتعالى به عرض مى رساند، مطمئن باشید همان طور که از آغاز مبارزه تاکنون در همه مراحل همچون سربازى فداکار و از خود گذشته و مطیع در کنار حضرتعالى و در مسیر اسلام و انقلاب بوده ام، اینک نیز خود را ملزم به اطاعت و اجراى دستورات حضرتعالى مى دانم، زیرا بقا وثبات نظام اسلامى مرهون اطاعت ازمقام معظم رهبرى است.

براى هیچ کس قابل شک نیست که این انقلاب عظیم تا کنون در سایه رهبرى و ارشادات حضرتعالى از خطرات مهمى گذشته ، و دشمنان زیادى همچون منافقین کوردل، که دستشان به خون هزاران نفر از مردم و شخصیتهاى عزیز ما و از جمله فرزند عزیز خود من(1) آغشته است، و سایر جناحهاى مخالف و ضد انقلاب و سازشکار و لیبرال‌مآبهاى کج فکر را رسوا واز صحنه خارج نموده است.

آیا جنایات هولناک وضربات ناجوانمردانه این روسیاهان کوردل به انقلاب و کشور و ملت عزیز و فداکار ما فراموش شدنى است؟ و اگر بلندگوهاى آنان و رادیوهاى بیگانه خیال مى کنند با جوسازیها و نشر اکاذیب و شایعه پراکنیها به نام اینجانب مى توانند به اهداف شوم خود برسند و در همبستگى ملت ما رخنه کنند، سخت در اشتباهند.

و راجع به تعیین اینجانب به عنوان قائم مقام رهبرى، خود من از اول جدا مخالف بودم، و با توجه به مشکلات زیاد و سنگینى بار مسئولیت، همان وقت به مجلس خبرگان نوشتم که تعیین اینجانب به مصلحت نبوده است و اکنون نیز عدم آمادگى خود را صریحا اعلام مى کنم و از حضرتعالى تقاضا مى‌کنم به مجلس خبرگان دستور دهید مصلحت آینده اسلام و انقلاب و کشور را قاطعانه در نظر بگیرند و به من اجازه فرمایید همچون گذشته یک طلبه کوچک و حقیر در حوزه علمیه به تدریس و فعالیتهاى علمى و خدمت به اسلام و انقلاب، زیر سایه رهبرى حکیمانه حضرتعالى، اشتغال داشته باشم و اگر اشتباهات و ضعفهایى که لازمه طبیعت انسان است رخ داده باشد، انشاءاللّه با رهبریهاى حضرتعالى مرتفع گردد و از همه برادران و خواهران عزیز و علاقه‌مند تقاضا مى کنم مبادا در مورد تصمیم مقام معظم رهبرى و خبرگان محترم، به بهانه حمایت از من، کارى انجام دهند و یا کلمه اى بر زبان جارى نمایند، زیرا مقام معظم رهبرى و خبرگان جز خیر و مصلحت اسلام و انقلاب را نمى خواهند.

امید است این شاگرد مخلص را همیشه از راهنماییهاى ارزنده خود بهره مند، و از دعاى خیر فراموش نفرمایید.

والسلام علیکم و رحمةاللّه و برکاته .
7 / 1 / 68 - حسینعلى منتظرى




امام خمینی ، در پی دریافت استعفای آقای منتظری، طی نامه ای که متن آن در صحن مجلس شورای اسلامی و خبرگان رهبری قرائت شد، وی را از قائم مقامی رهبری معزول نمود.


متن نامه امام خمینی به این شرح است:



بسم اللّه الرحمن الرحیم

جناب حجت الاسلام و المسلمین آقاى منتظرى - دامت افاضاته با سلام و آرزوى موفقیت براى شما، همانطور که نوشته اید رهبرى نظام جمهورى اسلامى کار مشکل و مسئولیت سنگین و خطیرى است که تحملى بیش از طاقت شما مى خواهد و به همین جهت، هم شما و هم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم، و در این زمینه هر دو مثل هم فکر مى کردیم.

ولى خبرگان به این نتیجه رسیده بودند، و من هم نمى خواستم در محدوده قانونى آنها دخالت کنم.

از اینکه عدم آمادگى خود را براى پست قائم مقامى رهبرى اعلام کرده اید پس از قبول، صمیمانه از شما تشکر مى نمایم.

همه مى دانند که شما حاصل عمر من بوده اید، و من به شما شدیدا علاقه مندم.

براى اینکه اشتباهات گذشته تکرار نگردد، به شما نصیحت مى کنم که بیت خود را از افراد ناصالح پاک نمایید، و از رفت و آمد مخالفین نظام، که به اسم علاقه به اسلام و جمهورى اسلامى خود را جا مى‌زنند، جدا جلوگیرى کنید.

من این تذکر را در قضیه مهدى هاشمى هم به شما دادم.

من صلاح شما و انقلاب را در این مى بینم که شما فقیهى باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند.

از پخش دروغهاى رادیو بیگانه متاثر نباشید.

مردم ما شما را خوب مى شناسند، و حیله هاى دشمن را هم خوب درک کرده اند که با نسبت هر چیزى به مقامات ایران کینه خود را به اسلام نشان مى دهند.

طلاب عزیز، ائمه محترم جمعه و جماعات، روزنامه ها، و رادیو - تلویزیون، باید براى مردم این قضیه ساده را روشن کنند که در اسلام مصلحت نظام از مسائلى است که مقدم بر هر چیز است، و همه باید تابع آن باشیم.

جنابعالى انشاءاللّه با درس و بحث خود حوزه و نظام را گرمى مى بخشید.

والسلام علیکم.
8 / 1 / 68



این دو نامه هر چند که از نظر محتوا، مفهومی یکسان داشته و هر دو بر لزوم کناره گیری آیت الله منتظری از قائم مقامی رهبری تاکید می کنند، اما نوع نگارش و واژه گزینی امام در این دو نامه کاملا متفاوت است تا جائی که عده ای این اجازه را به خود داده اند که بر اصل نامه ششم فروردین خدشه وارد کرده و آنرا مجعول بدانند.



رمزگشایی اقدام تیزهوشانه امام در صدور این دو نامه:

وقتی کار امام با منتظری به جائی رسید که کاری از توصیه و پند و اندرز بر نمی آمد، پیر فرزانه انقلاب در اقدامی انقلابی، با صدور نامه ششم فروردین ۶۸ منتظری را از سمت قائم مقامی رهبری برکنار و مواردی مهم را به وی گوشزد کرد.

کاملا مشخص بود که حضرت امام در این گونه تصمیمات با سنجیدگی کامل و دوراندیشی شگرف عمل می کنند و بر خلاف آقای منتظری، تعجیل در تصمیم گیری را آفت رهبری می دانند و این، واقعیتی بود که در چندین حادثه مهم انقلاب، ظهور و بروز کرده بود.


اقدام انقلابی امام درحالی بود که مسئولان درجه اول کشور نیز قادر به هضم این تصمیم مهم و تاریخی نبودند و دست کم، فلسفه شدت عمل و برخورد امام را در نمی یافتند، چه رسد به مردمی که هنوز از خیلی از جزئیات ماجرا باخبر نبودند.

به همراه این تصمیم مهم، چند اقدام دیگر نیز مورد نظر امام قرار گرفت:

اول این که این نامه شدید اللحن از رسانه ها، پخش شود.


دوم این که فوراً جلسه خبرگان رهبری تشکیل شود و تصمیم گیری درباره عزل آقای منتظری را رسمیت بخشد.

سوم اینکه در اسرع وقت کلیه عکس ها و پوسترهای آقای منتظری از سراسر ادارات و مراکز دولتی برداشته شوند.

در مورد حذف پوستر و تصاویر منتظری، مشکل حادی وجود نداشت و با نظر امام خمینی و به دست "میرحسین موسوی" نخست وزیر وقت، کلیه عکس ها و پوسترهای آقای منتظری از سراسر ارگان ها و مراکز دولتی و سازمان های وابسته به دولت برداشته شد. اما در دو مورد اول و دوم، سران کشور و از جمله رئیس جمهوری، ریاست مجلس، هیات رئیسه مجلس خبرگان و بسیاری از افراد بیت و دفتر امام، به ویژه با رسانه ای کردن نامه امام خمینی مخالفت می کردند.

با اصرار این افراد و از آنجا که امام همیشه بر ضرورت مشورت تاکید داشتند، موافقت کردند که اولاً فعلا تشکیل جلسه مجلس خبرگان در دستورکار قرار نگیرد و ثانیاً نامه ششم فروردین از طریق رسانه ها منتشر نشود. این در حالی بود که حضرت امام همچنان تاکید می کردند برای مصلحت آینده خودتان است که بر پخش نامه اصرار می ورزم.

مسئولان اصلی کشور امیدوار بودند که آقای منتظری با مطلع شدن از تصمیم حضرت امام به صورت داوطلبانه کنار می رود و بدین شکل، خواست امام خمینی جامعه عمل می پوشد. در همین راستا نامه ۶۸/۱/۶ حضرت امام به وسیله "عبدالله نوری" به  رویت آیت الله منتظری رسید و با توجه به آن که دو روز قبل آقای منتظری برای امام نوشته بود که این جانب شرعاً نظر حضرت عالی را بر نظر خودم مقدم می دانم، این تصمیم حضرت امام را پذیرفت و در تاریخ ۶۸/۱/۷ با نگارش نامه ای خطاب به امام راحل، رسما ً‌استعفای خود را اعلام کرد. وی در این نامه تصریح کرد که در گذشته همچون سربازی فداکار و از خود گذشته و مطیع در کنار امام بوده است و اینک نیز خود را ملزم به اطاعت از رهبری می داند.

به دنبال استعفای آقای منتظری از قائم مقامی رهبری و تمکین به نظرات امام، بخش زیادی از خواست و نظر آن پیر فرزانه تامین شد و ایشان هم در تاریخ ۶۸/۱/۸ در نامه ای خطاب به آقای منتظری، ضمن قبول استعفای وی،‌ تاکید کردند: «رهبری نظام جمهوری اسلامی کار مشکل و مسئولیت سنگی و خطیری است که تحملی بیش از طاقت شما می خواهد و به همین جهت، هم شما و هم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم و در این زمینه مثل هم فکر می کردیم...»



تفاوت لحن نامه ۶۸/۱/۶ با نامه ۶۸/۱/۸ حضرت امام بسیار واضح است اما روح کلی هر دو نامه کاملا یکسان بوده، بدین معنا که در هر دو، عزل آقای منتظری از قائم مقامی رهبری،‌تصریح شده و همچنین اصلاح بیت و اطرافیان وی مورد توجه قرار گرفته است.

مقایسه این دو نامه از نظر لحن و محتوا، با توجه به فاصله کم زمانی، حکایت از آن داشت که با توجه به نامه مورخ ۶۸/۱/۷ آقای منتظری مبنی بر استعفا از منسب قائم مقامی رهبری، نظرات امام خمینی در شرایط نگارش نامه دوم، عمدتاً تامین شده بودند و برخورد تند امام در نامه اول، عمدتاً به این دلیل بود که ایشان می خواستند تامین مصلحت نظام اسلامی و انقلاب را با چنان شکلی عملی کنند که در آینده نه آقای منتظری و نه دیگر نیروهای درون نظام، هرگز جرات نکنند که بازگشت وی به جایگاه رهبری را مطرح سازند.

در واقع قصد امام این بود که به عنوان بانی نظام و رهبری انقلاب، با شناختی که از توان مدیریت و شخصیت آقای منتظری داشتند، ‌بازگشت وی به جایگاه رهبری را «محال و ناممکن» سازند و مانع از حضور او در مسائل سیاسی شوند و با توجه به سوابق و جایگاه فقهی، درس و بحث حوزوی و فقهی را اصلی ترین وظیفه ایشان قرار دهند.


در عمل چون آقای منتظری با توجه به نامه اول امام راضی به تصمیم رهبر انقلاب شده بود، امام نیز لحن نامه دوم را نرمتر و صمیمانه تر کرد و بدین شکل، عزل آقای منتظری از قائم مقامی رهبری عملی شد.

به زعم تحلیلگران و صاحب نظران مسایل سیاسی، عملکرد امام در این بحران خطرناک و فتنه پیچیده، و نوع مدیریت باصلابت و زیرکانه آن رهبر فرزانه، یکی دیگر از توانایی های درخشان و منحصر به فرد ایشان را در طول دوران زعامت و رهبری خود بر ملت ایران، به رخ جهانیان کشید.

هر چند امام خمینی کار خویش را در این زمینه انجام داده بودند و این عمل برای تامین مصلحت آینده انقلاب می دانستند اما شواهد و قرائن نشان می داد که با سختی و تلخی مبادرت به چنین کاری کرده اند. جایگاه آقای منتظری در تاریخ مبارزات ملت مسلمان و شان فقهی وی بعنوان حاصل عمر امام، چیزی نبود که به آسانی بتوان آن را نادیده گرفت.

بررسی وقایع تلخ آن روزها و نگاهی به رفتار امام بعد از ماجرای عزل منتظری که جسته و گریخته از سوی اطرافیان و بیت امام مطرح شده است، نشان می دهد که تلخی این تصمیم،‌ تا پایان عمر ایشان - که البته چندان طولانی هم نبود- در کام امام بوده و به همین دلیل بارها از خداوند طلب مرگ کرده و  بارها گریسته بودند.

 البته امام خمینی کسی نبودند که در یک نگاه عقلانی و از موضع رهبری انقلاب، مصلحت آینده نظام اسلامی را در نظر نگیرند و کشور را به دست کسی بسپارند که او را قادر به اداره حتی دفتر و بیت خود نیز نمی دانند و به همین دلیل از بعد ادای تکلیف،‌ این آمادگی را داشتند که عزیزترین نزدیکان خویش را در پای مصالح اسلام و مسلمین، فدا کنند اما درد و رنج چنین تصمیماتی هر چند درست و اصولی، اما بسیار جانکاه و شکننده است و بسیاری بر این باورند که این حادثه در تشدید بیماری امام، بسیار موثر بوده است.


***
درباره اصالت نامه ۶۸/۱/۶:

متاسفانه همان جریانی که بواسطه تصمیم انقلابی امام در عزل منتظری، همه راه های نفوذ به ارکان نظام را در پیش پای خود بسته می دید، سعی کردند تا پس از رحلت امام(ره) با تبلیغات فراوان اینگونه وانمود کنند که برخی اسناد مربوط به ماجرای عزل منتظری بویژه نامه ششم فروردین امام جعلی و ساختگی است. در این میان چه تهمت های ناجوانمردانه ای که به فرزند امین امام، مرحوم احمدآقا وارد نکردند.

در دفاع از اصالت نامه شششم فروردین امام به منتظری باید گفت:

۱- سند این نامه و دستخط شریف امام هنوز موجود و خطشناسان و صاحب نظران بر درستی و صحت آن صحه گذاشته اند.

۲- دفتر تنظیم و نشر آثار حضرت امام(ره) که متولی اصلی اظهارنظر درباره صحت آثار منسوب به امام است، این نامه و دستخط امام را تایید کرده است.

۳- شخص آقای منتظری در نامه مورخ ۶۸/۱/۷ خود که در پاسخ به نامه ۶۸/۱/۶ امام نوشته شده، در ابتدای نامه، آورده است: «بسم الله الرحمن الرحیم - محضر مبارک آیت الله العظمی خمینی مدظله العالی - پس از سلام و تحیت، مرقومه شریفه موخه ۶۸/۱/۶ واصل شد...» این عبارت و همچنین محتوای نامه آقای منتظری و اعلام استعفای وی در همین نامه، کاملا وجود نامه ۶۸/۱/۶ و محتوای آن را اثبات می کند.







جنس اختلاف امام با منتظری چه بود؟

عده ای معتقدند، اختلاف بین امام و آیت الله منتظری از جنس اختلاف فقهی دو مرجع تقلید است! اما آیا واقعا این چنین بوده است؟!

ریشه اختلاف امام با منتظری به ماجرای نفوذ باند مخوف مهدی هاشمی در بیت و دفتر آقای منتظری و سوءستفاده های این عنصر خرابکار که دستش به خون انسان های بی گناهی آلوده بوده است، از موقعیت جایگاه قائم مقام رهبری، بر می گردد.

در واقع این اختلاف عمیق و بنیادی، بر سر حمایت منتظری از یک عنصر فاسد و خطرناک بود که این حمایت تا مقاومت در برابر فرمان ولی فقیه نیز پیش رفت.

اختلاف امام با منتظری بر سر روئیت هلال ماه شوال یا حدود حد ترخص نبود، اختلاف بر سر شیوه مدیریت حکومت اسلامی و آینده نظام جمهوری اسلامی بود.

اثبات این مدعا اصلا کار سختی نیست! مرور نامه های رد وبدل شده بین امام و آقای منتظری، این ادعا را به راحتی اثبات می کند.

ملاک حال فعلی افراد است؟!

برخی بر این جمله معروف تکیه می کنند که «ملاک حال فعلی افراد است». اینان فرض را بر قبول خطاهای گذشته جناب منتظری و جدایی او از خط امام گذاشته اند.

حال سئوال اینست که در این سالها چه موضع و رفتار مثبتی از آیت الله منتظری دیده اند که بازگوکننده بازگشت وی به خط امام بوده است؟! آیا موضع گیری های ایشان در این چند سال اخیر که با استقبال رسانه های بیگانه و دشمنان قسم خورده ملت از جمله منافقین کوردل همراه بوده است، مصداق نزدیکی و بازگشت وی به خط امام است؟

 آیا مصاحبه های کذایی آقای منتظری با رادیوهای بیگانه از جمله رادیو بی بی سی، رادیو فردا و رادیو زمانه که همگی سر در آخور دشمنان ملت ایران دارند، نشان دهنده پشیمانی ایشان از مواضع گذشته است؟ آیا اینکه آقای منتظری عنوان داشته اند که امام در سالهای پایانی عمرشان، اختیار تصمیم گیری نداشته اند و اطرافیان ایشان از جمله سید احمد خمینی برای امام تصمیم می گرفته اند، ملاک تغییر حال ایشان است؟(گفتگو منتظری با خبرنگار رادیو زمانه)

در جواب این افراد باید گفت که متاسفانه حال فعلی آقای منتظری بسیار وخیم تر از گذشته ایشان است و اگر ملاک را حال فعلی افراد بدانیم، به هیچ عنوان نمی توان مواضع اخیر ایشان را همسو با خط و اندیشه امام عزیز بدانیم.

امروز دیگر بر کسی پوشیده نیست کسانی که با شعار "خط امام"، با مخالفان جدی امام همداستان شده اند و از آنها برای ادامه مسیر راهنمایی و هدایت طلب می کنند، ناخوداگاه در مسیر تقابل با اندیشه ناب امام خمینی قدم برداشته و چیزی جز جدایی از آن راه نورانی و خسرانی بزرگ عایدشان نخواهد شد.

سه شنبه 21/4/1390 - 18:43 - 0 تشکر 338469


    تعداد مباحث : 108
نقل قول:
پیام اصلی ارسال شده توسط: Laahoot

نقل قول:

پیام اصلی ارسال شده توسط: nasimesahri

محور این بحث امام خمینی هستند
لطفا بحثرا منحرف نكنید چون اصلا دلم نمی خواهد كل بحثم حذف شودبرای عالم مرحوم شما هم یك سرفصل باز شد می تونیدآنجا دفا ع كنید البته اول ببینید جای دفاع دارند یا خیر؟

سلام

جای دفاع که زیاد دارند،چرا که خداوند خود وعده کرده است:«إنّ الله یُدافِعُ عَن المؤمنین»

دفاع خدا کافیست!


برخی ازاسناد ایمان ایشان در گلستان شهدای اصفهان موجودند آیت الله شهید شمس آبادی مهندس شهید بحرینیان وشهیده ای که بانو مجتهده امین در وصف ایشان فرموده بودند مراقب او باشید او برای اسلام مفید است زهره بنیانیان. تنها در گلستان شهدای اصفهان این افراد قربانیان باند سید مهدی هاشمی معدوم هستند.  میزان ایمان جناب آقای منتظری برای من هربار که چشمم به بارگاه آیت الله شمس آبادی می افتد قابل تصور است.

سید مهدی هاشمی همان کسی است که منتظری به خاطر او رودر روی امام ایستاد اینها اسناد تاریخی هستند نظریه نیستند که با چهارتا صغری کبری جهتش را عوض کنید یا بر اساس تفکر خودتان تحلیلیش کنید اعتراف به قتل آیت الله شمس آبادی ازمسلمات باند مهدی هاشمی است مهدی هاشمی برادر هادی هاشمی داماد آقای منتظری وخود هادی هاشمی یکی از افراد مرتبط با منافقین مستقر در خاک عراق است که سری ترین اطلاعات نظام را در اختیار آنها قرار می دادومنتظری هیچگاه از این افراد برائت نجست "ان الله یدافع عن المومنین" نه قیم المنافقینی که شخصتی مانند امام باآن سعه صدر بی مثالش به خاطر او ومواضعش از خدا طلب مرگ کرد

سه شنبه 21/4/1390 - 19:3 - 0 تشکر 338483

nasimesahri گفته است :
[quote=nasimesahri;331665;338472]

Laahoot

سلام
او هر که بود  با تمام ظلم هایی که به ایشان و بیتشان وارد شد گناهانشان پاک شد.
با همه ی تهمت هایی که به ایشان زدن،با خانه نشین کردنشان،با حمله به بیتشان،با دستگیری و اذیّت و آزار پسرانشان،با برهم زدن مجلس خاکسپار ی ایشان و همسرشان،با ممانعت به عمل آوردن از اجرای مراسم ختم برای ایشان،و با هزاران چیز دیگر که با خود به آن دنیا برد.(در پیام تسلیت آیت الله خامنه ای هم همین عرض بنده به شکلی دیگر آمده است.البته به صورت کلّی و نه ذکر جزئیات)

بله،تاریخ به ما نشان داده است که روزگاری همین ظلم ها بر امامان شیعه ی ما نیز رفت و همین تهمت ها و آزار و اذیت ها متوجّه ی آنان نیز شد.
امّا آنچه مهم است،آبرو و اعتبار نزد خداست و نه نزد مردمان!

مگر امام علی(ع)را خانه نشین نکردن؟
مگر به امام حسین(ع)نگفتن:خارجی؟،منافق؟،محارب؟و هزاران چیز دیگر؟و مگر خون او و اهل بیتش را مباح ندانستن؟
مگر موسی بن جعفر(ع)را زندانی و اذیّت نکردند؟
مگر دیگر امامان ما را آزار ندادن؟

تاریخ از این بازی ها زیاد به خود دیده است دوست من،این ما هستیم که باید زیرک باشیم و از آنها درس عبرت بگیریم تا گول نخوریم.

در بزرگی آیت الله منتظری(ره)شکی نیست.این را هم در آن زمان آیت الله خمینی(ره)فرمود و هم در پیام تسلیت آیت الله خامنه ای عنوان شد.
پس پشت سر این مرحوم بد نگوئید تا گناه بزرگی مرتکب نشوید.
هرچه باشد او یک عالم دین،فقیه،و مجتهد جامع الشرایط  بوده است و عدّه ی زیادی از طلّاب و فضلای قم و سایر نقاط جهان مقلّد این مرد بزرگ بوده اند و هستند و از نزدش چیزها آموخته  و پای درس هایش نشسته اند.
ایشان نزد خدا دارای اعتبار و آبروست و هرکه باشد به خدا قسم  که از بنده و شما مقرّب تر و بهتر بوده است و خواهد بود.و ایشان به واسطه ی عالم دین بودنشان قدرت شفاعت در روز قیامت دارد که بنده و شما از آن محرومیم و شاید در روز قیامت دست به دامان همین کسی شویم که امروزه فقط به دلایل سیاسی داریم حقّ او را پامال می کنیم.(مثل همان تحلیلگر مبحث بالا که حتّی زورش آمده بنویدسد:آیت الله منتظری،یا اقای منتظری)آای این خودش یک ظلم و بی عدالتی نیست؟!

پس مواظب باشیم،و مبادا روز قیامت این را بفهمیم که گناه "ترور شخصیّت"،بدتر از گناه"ترور شخص"بوده است.

فعلاً در این برهه از زمان چیزی که زیاد می شنویم "ترور شخصیت ها"است و حال آنکه خودم چند روز پیش احادیثی از زبان یکی از علما شنیدم که می فرمود:"نزد خداوند،ترور شخصیّتی  گناه بیشتری نسبت به آدمکشی دارد"!مخصوصاً اگر آن شخص مؤمن باشد(چه رسد به یک آیت الله!)

پس حواسمان را جمع کنیم،و به این مرد إلهی و بزرگ توهین نکنیم.زیرا که "إنّ الله یُدافع عَن المؤمنین".پس "إتّقوالله"!


بنده پشت سر كسی حرف نزدم از مسلماتی حرف زدم كه این آقا هیچگاه آنرا رد نكرد الان هم كاری به كارش ندارم منتهی اگر قرار باشد با طرح عقایدش از او بت بسازید نه خیر هیج كس نگفته امثال بنده ساكت بنشینیم.

 حضرت آقا ایشان را در پیام تسلیت شان آیت لله خطاب كردند كه این ناشی از بزرگواری وبزرگ منشی ایشان بود من هم بعد ازآن پیام سعی كردم این لفظ را برای ایشان به كار ببرم بنده  امااولا به بزرگواری ایشان نیستم تا بتوانم بعضی موارد را نایده بگیرم دوم آیت الله یعنی نشانه خدایعنی كس كه با دیدنش یاد خدا كنی من با یاد این آقا یاد خدا نمیكنم. به زورهم نمی توان به یاد خدابود.

اگرشهید مظلومی كه توسط باندی كه حامی شان همین آقا بودند مظلومانه به شهادت رسیدند آیت الله باشند عالم ربانی باشند كه هستند واین آقا هم همین مراتب را داشته باشند اینجا یك تناقض ایجاد می شودكه عقل بنده قادر به تحلیل آن نیست. نمی شود مالك اشتر وابوموسی اشعری دریك مرتبه ومقام باشند

نكته دیگر اینكه اگر مواضع ایشان به همین جا ختم شده بود كسی اكنون كاری به كار ایشان نداشت آنچنان از مظلومیت ایشان حرف می زنید كه گویا بعد از رحلت امام ایشان عزلت گزیده اند وطبق وصیت امام رحمت الله علیه از سیاست كنار ه گیری كرده بودند منتهی نظام هر از چند گاهی خودش برای خودش در سر درست می كرده وبهانه دست بهانه جویان می داده !!!

اگر به منزل ایشان حمله شد بخاطر حمله ایشان به اعتقادت مردم در سخنرانی 23 آبان بود اگر درحصر بودند بخاطر مصاحبه های گاه بیگاهشان با رسانه غربی وطرح ادعاهای واهی علیه نظام امام وانقلاب بود اگر در مراسم دفنشان مشكل پیش آمد به خاطر مواضع وتحركات هوادارانشان به بهانه دفن ایشان بود
اتقوا الله !!!چه خبره انصافتان كجا رفته؟؟؟ این چه قضاوتی است كه قاضی ادله یك طرف ماجرا را می بیند وبر اساس آن حكم صادر میكند آیا حرفهای شما عادلانه است ؟؟؟من كه عدالتی نمی بینم ترور شخصیت یعنی دروپردازی در مورد اشخاص، جوسازی و...بنده دروغی نگفتم حرف خلاف واقعی هم نزدم شما اگر دلیلی دارید با آن دلیل ثابت كنید آنكه خون به دل امام كرد آیتــــــــــــــــــ الله منتظری نبود

حامی قاتل آیت الله شمس آبادی آیتــــــــــــــــــ الله منتظری نبود
شما ثابت كنیدمنتظری صاحب كتاب ولایت فقیه همان كسی نیست كه مدعی شد در اسلام ولایت فقیه نداریم وكالت فقیه داریم .
دلیلی هم پیداكنید تا حمایتهای ردایو اسرائیل بی بی سی و...را از این مرد الهی توجیه كند چون بر اساس منطق انقلاب واسلام وامام توجیه پذیرنیست كه اینها مبلغ یكی ازآیت الله های ما باشند اگر دلیل قانع كننده ای برای مواردی كه ذكر كردم آوردید من هم از این به بعد می گویم آیتــــــــــــــــــ الله منتظری

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.