انجمن ها > انجمن معارف > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
معارف (بازدید: 4986)
جمعه 17/4/1390 - 19:34 -0 تشکر 335829
همگی گفتیم "بلی" >>> قالوا بلی :.:.: یادم نیست ولی...

سلام

 

از عنوان پیداست حرفم...

 

سوالام اینه:

1 - قضیه ی قالوا بلی دقیقا چیه؟ چی گفتیم كه خدا ازمون می پرسه بعد میگیم بلی.. و اینكه در كدوم عالم رخ می ده؟

2 - چرا چیزی از این ماجرا یادمون نیست؟

 

اینم آیاتی در مورد همین ماجراست: 

 

وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ {الأعراف/172}

و یادآور زمانى را كه پروردگارت از فرزندان آدم ، از پشتشان ، ذریه آنان را گرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت كه آیا من پروردگار شما نیستم ؟ گفتند : چرا ، تویى پروردگار ما و ما حقیقتى جز این كه مملوك تو باشیم نداریم ; ما این را دیده ایم و بر آن گواهیم . چنین كردیم تا روز قیامت نگویید ما از این حقیقت بى خبر بودیم

 

} أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ {یس/60}

اى پسران آدم ، آیا به شما سفارش نكردم كه با پیروى از شیطان او را پرستش نكنید ، زیرا او دشمن آشكار شماست ؟

 السلام علیــــــــــک یا ابا عبدالله

 

ای شیـــــعه تو را چه غــم ز طوفـــان بلا

آن جا که سفینة النجـــــــاة است حسیـــــن (ع)

 

یابن الحســـــن روحـــــــــی فداک

جمعه 17/4/1390 - 22:50 - 0 تشکر 335873

سلام
دهکده من از شنیده هام میگم برات :

مث اینکه این اتفاق در عالم ذر اتفاق افتاده و ما چیزی جز گاهی لحظه هایی از عالم ذر یادمون نیس...
به یاد موندنش هم به نفع همه کسی نیس...
مثلا دونستن آینده من ممکنه منو از تلاش و زندگی باز داره
(حالا شایدم یه دلیلش این باشه و دلایل دیگه هم داشته باشه)

حتمی اتمام حجتی با تمام آدمیان بوده که چه کسی رو خدا میدونن
ولی من شنیدم که سوالات دیگه ای هم میشه مث اینکه آیا محمد رسول خداست؟ و همه میگن بلی
و علی ولی خداست؟ اینجا بعضیا گویی قبول نمیکنن!

من تا اینجای قضیه رو شنیدم و نمیدونم چرا برای حضرت علی (ع) بلی نمیگن؟! یا چقد این حدیث صحت داره؟!

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
شنبه 18/4/1390 - 13:35 - 0 تشکر 336025

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیك یا بقیة الله الاعظم

سلام

بحث جالبی است.همانطور كه jtayebe گرامی گفتند؛موضوع مربوط به عالم ذر(روز الست) می باشد كه خداوند با  بنی  نوع  بشر عهد و میثاق ربوبی می بندد كه انسان در این پیمان گواهی بر پذیرش خداوند و پذیرش توحید داده است.

در مورد تفسیر آیه مذکور و چگونگی "عالم ذر" میان مفسران اختلافات فراوان وجود دارد؛ چنان‌که در مضمون روایات نیز ـ هر چند تعداد آنها زیاد است ـ تفاوت‌های فراوان مشاهده می‌شود؛ امّا در مجموع‌، نکتة قابل اثبات‌، وجود عالم و نشئه‌ای مقدم بر این نشئه است که انسان در آن عالم‌، به خدای یگانه نوعی معرفت پیدا کرده‌است‌؛ آن‌جا که می‌فرماید:"ألست بربّکم‌" و انسان‌ها پاسخ داده‌اند:"بلی شهدنا". این گفتگو، به گونه‌ای رخ داده که جای عذر و ادعای خطای در تطبیق باقی نمانده است‌.

در مورد عالم ذر واین میثاق چند پرسش مطرح می شود:

سؤال: عالم ذر چیست؟ و در کجا است؟

پاسخ: در قرآن مجید سخن از یک پیمان، عهد، میثاق و گواهی به میان آمده است که خداوند از انسانها گرفته است. روشن‌ترین آیه‌ای که بر این حقیقت دلالت دارد، آیة 172 سورة اعراف است که به «آیة ذر» معروف شده است. این آیه دقیق‌ترین معنی و شگفت‌ترین نظم را دارد.[1] آیات دیگری نیز مفسر همین حقیقت معرفی شده‌اند.[2]

خداوند در قرآن می‌فرماید: ]وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلینَ[؛[3] «به یاد آور زمانی را که پروردگارت از پشت [و صلب] فرزندان آدم، ذریة آنها را بر گرفت و آنان را گواه بر خویشتن ساخت [و فرمود]: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی می‌دهیم. [چرا چنین کرد؟] برای اینکه در روز رستاخیز نگویید ما از این غافل بودیم.»

از آنجا که در این آیه سخن از ذریّۀ (فرزندان خردسال) آدم ـ علیه السلام ـ به میان آمده، از این آیه به «آیه ذر» یاد می‌کنند و به خاطر کلمة «ألست» به «پیمان ألست» معروف است. همچنین لفظ ذریّه در قرآن نوزده بار وارد شده که درتمام موارد نسل انسان مراد است.[4]

در تفسیر این آیه دربارة اینکه عالم ذر چگونه، در کجا و حضور فرزندان آدم ـ علیه السلام ـ چگونه بوده، احادیث و به دنبال آن سخن دانشمندان گوناگون است.

در اینجا به بیان دو دیدگاه بسنده می‌شود:

اول. منظور از این عالم و این پیمان «عالم استعدادها» و «پیمان فطرت» است؛ به این معنی که هر گاه فرزندان آدم به صورت نطفه از صلب (پشت و کمر) پدران به رحم مادران که بیش از یک ذره نیستند، منتقل می‌شوند، خداوند استعداد و آمادگی فهم و شناخت ربوبیّت و توحید را به آنها می‌دهد؛ یعنی هم در نهاد و فطرتشان این سرّ الهی به صورت یک حس درون ذاتی به ودیعه گذارده می‌شود و هم در عقل و خردشان به صورت یک حقیقت خود آگاه.

خداوند در طول زندگی دنیایی آثار صنع و نشانه‌های یگانگی خود را به انسان نشان می‌دهد و آنان را بر این امر گواه می‌‌گیرد. گویا می‌فرماید: ]أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ[ و انسانها با زبان حال پاسخ می­دهند: ]بَلی شَهِدْنا[. پس در اینجا پیمان تکوینی است و سخن گفتن مانند خبر دادن رنگ رخساره از وضعیت درونی شخص است.[5]

بنا بر این بیان، مراد از عالم ذر همان فطرت انسانی است. انسانهای بدوی و متکامل در این احساس مشترکند که همه مربوب و خداوند ربّ آنهاست.[6]

پس انسانها هرگز از این پیمان و شناخت غافل نبوده و نیستند؛ لذا خداوند در قیامت علیه همة انسانها احتجاج می‌کند. برخی روایات موافق این نظر است.[7]

دوم. مرحوم علامه طباطبایی نظریة خویش را این گونه تبیین می‌کند: «عالم «ذر» روح این عالم است که آن را «عالَم غیب» نیز می‌گویند. توضیح اینکه هر موجودی دو وجه (صورت و جنبه) دارد: وجهی به سوی خدا که زمان و تدریج در آن راه ندارد و وجهی به سوی دیگر که در آن تدریج و زمان راه دارد. خداوند متعال می‌فرماید: ]إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُون[ ؛[8] «[خداوند] وقتی بخواهد چیزی را ایجاد کند، به آن می‌گوید: موجود شو! بی‌درنگ به وجود می‌آید.» «کُن» هم امر (دستور) است و هم مخاطب درست کن. پس کلمة «کُن» از طرفی وجود شیء و از طرفی ایجاد شیء است و این موجود منبسط یک وجه‌ الی الله دارد که عالم ذرّ است و همان موجود یک وجه دیگر دارد که همین دنیای ظاهر است. بنابراین، عالم ذرّ این عالم مسلوب نیست.»[9]

می‌توان ریشه‌های سخن علامه طباطبایی را در تفسیر کنز الدقایق پیدا کرد.[10]

پیمان از چه بود؟

از آیة ذر به دست می‌آید که مفاد پیمان گواهی بر پذیرش پروردگار ]ألَسْتُ بِرَبِّکُمْ[ [11] و بر پذیرش توحید بوده است ]أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَکَ آباؤُنا[ [12] و برخی روایات این پیمان را به فطرت نیز می‌کشانند: « اَلدِیْنُ الْحَنِیفُ وَ الْفِطْرَةُ وَ صِبْغَةُ اللَّهِ وَ التَّعْرِیفُ فِی الْمِیثَاقِ؛ [13]دین حنیف و فطرت و صبغة­الله و تعریف همان است که [خدا] در میثاق [یعنی در پیمانی که خدا با روح بشر بسته، بشر را با آن آشنا کرده] است.»[14] روایاتی نیز اعتراف به نبوت رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و امامت حضرت علی ـ علیه السلام ـ را جزء پیمان عالم ذر معرفی می‌کنند.[15]

پیمان برای چه بود؟

از آیة ذر دو هدف اصلی برای این پیمان به دست می‌آید:

الف. حجت بر انسانها تمام شود تا در رستاخیز نگویند: ما از موضوع شناخت خدا بی‌خبر بودیم و لذا کافر شدیم؛ ]أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلینَ[؛ [16]

ب. حجت بر انسانها تمام شود تا در رستاخیز نگویند: پدران ما بت پرست بودند و ما هم فرزندان همان پدران هستیم و چاره‌ای جز تبعیت از آنها نداشتیم؛ ]أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَکَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَ کُنَّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ...[ .[17]

[1].. المیزان، محمد حسین طباطبایی، چاپ پنجم، مؤسسه اعلمی، بیروت، ج 8، ص 306.

[2]. مانند: اعراف / 102 و حدید / 8. ر. ک: تفسیر نمونه، زیر نظر ناصر مکارم شیرازی، دار الکتب، ج 23، ص 317 و ج 6، ص 276.

[3]. اعراف / 172.

[4]. منشور جاوید، جعفر سبحانی، چاپ فرهنگ، اصفهان، ج 2، ص 63.

[5]. کنز الدقایق، میرزا محمد مشهدی، تحقیق مجتبی عراقی، چاپ اول، ج 3، ص 742؛ المیزان، ج 8، ص 310.

[6] . المیزان، ج 8، ص 308؛ فطرت، مرتضی مطهری، چاپ دوم، انتشارات صدرا، ص 181؛ تفسیر نمونه، ج 17، ص 455.

[7] . ابن سنان از امام صادق ـ علیه السلام ـ از فطرة لله پرسید. امام فرمود: « هِیَ الْإِسْلَامُ فَطَرَهُمُ اللَّهُ حِینَ أَخَذَ مِیثَاقَهُمْ عَلَی التَّوْحِیدِ فَقَالَ: ] أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ[ وَ فِیهِ الْمُؤْمِنُ وَ الْکَافِرُ؛ فطرت الله اسلام است که خداوند هنگام پیمان گرفتن آنان را بر فطرت توحید آفرید و فرمود: آیا پروردگار شما نیستم؟ در آنجا کافر و مؤمن حضور داشت.» البرهان، ج 3، ص 236.

و امام باقر ـ علیه السلام ـ آیة ذر را با حدیث «کل مولود یولد علی الفطره» تفسیر کرده‌اند. مختصر بصائر الدرجات، ص 161.

[8] . یس / 82.

[9] . در محضر علامه طباطبایی، محمد حسین رخ شاد، چاپ اول، نهاوندی، صص 42 ـ 43.

[10] . کنز الدقایق، ج 3، ص 742.

[11] . اعراف / 172.

[12] . همان / 172.

[13] . بحارالانوار، محمد باقر مجلسی، چاپ دوم، مؤسسه الوفاء، بیروت، ج 3، ص 276.

[14] . فطرت، شهید مطهری، ص 27.

[15] . البرهان، ج 3، صص 238 ـ 239 و جهت مطالعة بیشتر ر. ک: التبیان فی تفسیر القرآن، شیخ طوسی، چاپ اول، مکتب اعلام، قم، ج 5، صص 26 ـ 30 ؛ روض الجنان و روح الجنان، ابوالفتوح رازی تصحیح یاحقی، چاپ دوم، آستان قدس، ج 9، صص 5 ـ 10؛ منشور جاوید، استاد جعفر سبحانی، چاپ سوم، توحید، قم، ج 2، صص 61 ـ 82.

[16] . اعراف / 172.

[17] . همان / 173.

منبع

اللهم عجل لولیك الفرج

 

الهی به حق فاطمه ،عجل لفرج مولانا صاحب الزمان

شنبه 18/4/1390 - 13:54 - 0 تشکر 336035

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیك یا بقیة الله الاعظم

معمای ذرّّ


در دین مطالبی داریم كه در ابتدا برایمان به صورت یك معما است. خداوند در آیه ذرّ و میثاق می‌فرماید: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنّا كُنّا عَنْ هذا غافِلِینَ أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤنا مِنْ قَبْلُ وَ كُنّا ذُرِّیَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ
1؛ به یاد آورید و توجه پیدا كنید به اینكه خدای متعال، شما بنی آدم را، از پشت پدرانتان بیرون آورد و خودتان را شاهد قرار داد و به شما فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ شما گفتید بلی و شهادت دادید. شما را شاهد گرفتیم و از شما اقرار گرفتیم تا روز قیامت نگویید ما از این مسئله غافل بودیم، یا بگویید پدران ما مشرك بودند، ما هم بچه بودیم و سرمان نمی‏شد! پدران ما به راهی رفتند و ما هم دنبالشان رفتیم؛ تقصیر آنهاست كه ما را مشرك كردند. آیا ما را به خاطر گناه پدرانمان مؤاخذه می‏كنید؟!
ابهام این جا است كه ما چنین چیزی یادمان نمی‏آید. چه زمانی خدا گفت: أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ و ما هم اقرار كردیم و آری گفتیم؟ چه كسی یادش می‏آید؟ چه وقت بود و در كجا بود؟ خب، می‏گوید یادتان رفته؛ اگر یادمان رفته، پس این خبر چه فایده‏ای دارد؟ می‏گوید این كار را كردیم تا نتوانید بگویید ما غافل بودیم؛ یعنی این باعث رفع غفلتتان شد. چه طور می‏شود رفع غفلتمان بشود با اینكه چیزی از این جریان یادمان نیست؟ مشكل، این ذیل آیه است: أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنّا كُنّا عَنْ هذا غافِلِینَ، برای اینكه روز قیامت نتوانید بگویید ما غفلت داشتیم و خدایی نمی‏شناختیم، برای همین از خودتان شهادت گرفتیم.در این باره بحث بسیار شده است. یك راه حل كه گوشه‏ای از ابهام ها را می‌تواند رفع كند این است كه خدای متعال اقرار و شهادتی از ما گرفت كه آگاهی به آن نداریم. این از قبیل همان چیزهایی است كه می‏دانیم و یادمان نیست، اما دراین عالم پرتویی از آن، باقی مانده است. پرتو آن، همین تمایل فطری و طبیعی است كه انسان به سوی خدا دارد. وقتی گیر بیفتد سراغ خدا می‌رود. این حالتی كه انسان در موقع گرفتاری و درماندگی به یاد خدا می‏افتد، اثر همان معرفتی است كه به اصطلاح در عالم ذرّ یا عالم میثاق پیدا شده است.
آیات زیادی در قرآن داریم كه می‏فرماید: انسان وقتی گرفتار سختی‏ها شد سراغ خدا می‌رود، إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ أَوْ قاعِداً أَوْ قائِماً
2. یا آیه‏ای كه راجع به داستان كشتی است؛ وَ جَرَیْنَ بِهِمْ بِرِیحٍ3، كه وقتی سوار كشتی شدید و امواج خروشان دریا شما را احاطه كرد و خودتان را در عالم مرگ دیدید آن وقت با خدا عهد می‌كنید كه لَئِنْ أَنْجَیْتَنا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشّاكِرِینَ؛ خدایا اگر ما را از این بلا نجات دهی بعد از این شكرگزار تو خواهیم بود. بعد گله می‏كند كه ما نجاتتان دادیم، اما شما به عهدتان وفا نكردید. این آدمیزاد فراموشكار است. خرش كه از پل گذشت یادش می‏رود! منظور این‌كه میلی  در باطن انسان وجود دارد كه وقتی از همه اسباب هم منقطع می‏شود به یك جاهایی امید دارد؛ این همان ارتباط قلبی است كه بین او و خدا است. این شناختی است كه در عمق وجدانش وجود دارد؛ منتها نمی‏داند كه می‏شناسد. این یك درك ناآگاهانه‏ای است. ولی می‏تواند كاری كند كه این درك ناآگاهانه را به آگاهی برساند. همه تلاش‌هایی كه پیامبران و اولیاء خدا كردند سفارش‌ها و تربیت‌هایی بود كه یادمان دهد چگونه این معرفت ناآگاهانه به آگاهی برسد. اینكه قرآن می‏گوید ما در عالم ذرّ از شما شهادت گرفتیم و شما هم جواب دادید بلی، سؤال می‏شود این كجا بود و چرا یادمان نیست؟ جواب این است كه ما خیلی چیزها را می‏دانیم، ولی یادمان نیست؛ اما می‌شود كه گاهی با عوامل اختیاری از ناحیه خودمان یا یك عوامل اضطراری یادمان بیاید. هنر این است كه انسان با اختیار خودش آنها را به یاد بیاورد و از ناآگاهی به آگاهی برسد.

راه‌های ادراك آگاهانه
اكنون سؤال می‏شود چه كار كنیم كه آن ادراك ناآگاهانه به آگاهی برسد؟ یك راه، استدلال‌های عقلی است. خدا عقل را به آدمیزاد داده تا فكر كند. فكر باعث می‏شود كه انسان با استدلال عقلی وجود خدا را اثبات كند. آن وقت آماده می‏شود تا آن درك مبهم و ناآگاهش، به آگاهی برسد. هر برهانی اقامه كنیم، نتیجه‏اش یك مفهوم خواهد بود؛ یعنی مثلاً نتیجه می‏دهد كه كسی كه خدا است، عالم را آفریده است. این یك مفهوم است. یا مثلاً كسی هست كه واجب الوجود است یعنی وجودش از خودش است. این‌ها مفاهیمی است كه در ذهن انسان است. بهترین برهان‌ها هم كه اقامه شود آخرش یك هم‌چون مفاهیم ذهنی است. به قول امام صادق(ع)، در روایتی كه در تحف العقول نقل شده، یك ادراك غایبانه است؛ می‏گوییم خدایی هست، روزی می‏دهد، می‏میراند، زنده می‏كند؛ پس او كجاست؟! من با او ارتباطی ندارم، اما می‏دانم هست؛ این یك ادراك غایبانه است. یك راه دیگری هم وجود دارد كه انسان با او ارتباط پیدا كند طوری كه گویا خودش را می‏بیند. چنین راهی هم برای انسان وجود دارد. حتی خود این درك حضوری كه انسان نسبت به خدا دارد كه گویا او را می‏بیند، مراتبی دارد. رسیدن از آن ناآگاهی تا رسیدن به حقیقت مراتبی بی‌نهایت دارد.  بالاترین مرتبه آن است كه گفت: لو كشف الغطاء ما ازددت یقینا. شیعه‌ی علی(ع) كسی است كه می‏خواهد راهی را كه علی(ع) رفت بپیماید و پا جای پای علی(ع) بگذارد و به اندازه توان خودش به حقیقت خداوند نزدیك شود. البته ممكن است انسان طوری باشد كه با ادعای دوستی علی(ع) نه تنها پیش نرود كه روز به روز بر حجاب قلبش افزوده شود.

عرفان علوی، عرفان بدلی
چیزی كه از معرفت اهل بیت(ع) نسبت به خدای متعال شنیده‌اید، معرفت حقیقی خدا است. شناختی قلبی، شناختی است كه در اثر عبادت پیدا می‏شود. شناختی است كه به دنبال آن همه چیز در مقابل عظمت و شكوه الهی رنگ می‏بازد. البته هر متاعی كه قیمتی باشد تقلبی آن را زیاد می‏سازند. كوزه گلی تقلبی‌اش را نمی‏سازند، اما طلا یا مروارید تقلبی زیاد است، چرا؟ چون قیمتی و كمیاب است. آنهایی كه می‏خواهند دیگران را فریب بدهند، دكان باز می‌كند و جنس تقلبی درست می‏كنند و غالبا جنس‏های بدلی و تقلبی خیلی بیشتر از جنس‏های اصلی است. لااقل در این‌جا این گونه است! عرفان علوی در عالم بسیار كمیاب، اما عرفان تقلبی فراوان است. انواع و اقسام آن را در گوشه و كنار دنیا می‏بینید، با قیافه‏های مختلف و اسم‏ها و فرقه‏های متفاوت. این مناجات برای آن كسانی است كه دنبال عرفان علوی هستند. دنبال معرفتی كه خدا را آن گونه كه هست بشناسند، نه مفاهیم كلی را. حدیثی در تحف العقول4 از امام صادق(ع) درباره معرفت خدا، می‌فرماید: معرفت‏ها چند گونه است؛ بعضی‏ها فقط اسم را عبادت می‏كنند، و بعضی‏ها اسم را، و هم مسما را. آنهایی كه اسم را عبادت می‏كنند اصلاً خدا را نشناخته‌اند و او را عبادت نمی‏كنند. آنهایی كه اسم را با مسما عبادت می‏كنند مشركند؛ پس دو تا معبود دارند. عبادت حقیقی این است كه مسما را از ورای اسم ببینند و عبادت كنند. عزیزان من!  جنس اصلی را فقط در دستگاه اهل بیت(ع) می‏شود پیدا كرد؛ جای دیگر خبری نیست. هیچ بویی از حقیقت در راه شیطان نیست. حقیقت محض، فقط در دستگاه اهل بیت(ع) است. بنابراین نیكو است كسانی كه طالب آن عرفان حقیقی و الهی هستند به مضامین این مناجات‏ها و دعاها بیشتر توجه كنند و ببینند در این مناجات‏ها چه راهی را نشان داده‌اند و برای رسیدن به آن معرفت آن را دنبال كنند؛ ان‌شاءاللّه.

حضرت آیة الله مصباح یزدی


1. اعراف / 172-173.

2. یونس / 12.

3. یونس / 22.

4. ر.ك: تحف‏العقول، ص 325.

منبع

اللهم عجل لولیك الفرج

 

الهی به حق فاطمه ،عجل لفرج مولانا صاحب الزمان

شنبه 18/4/1390 - 19:56 - 0 تشکر 336194

بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیك یا ابا صالح المهدی

تفسیرنمونه جلد 7 صفحه 3
آیه 172 - 174
آیه و ترجمه
وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّك مِن بَنى ءَادَمَ مِن ظهُورِهِمْ ذُرِّیَّتهُمْ وَ أَشهَدَهُمْ عَلى أَنفُسِهِمْ أَ لَست بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلى شهِدْنَا أَن تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَمَةِ إِنَّا كنَّا عَنْ هَذَا غَفِلِینَ(172)
أَوْ تَقُولُوا إِنمَا أَشرَك ءَابَاؤُنَا مِن قَبْلُ وَ كنَّا ذُرِّیَّةً مِّن بَعْدِهِمْ أَ فَتهْلِكُنَا بمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ(173)
وَ كَذَلِك نُفَصلُ الاَیَتِ وَ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ(174)
ترجمه :
172 - به خاطر بیاور زمانى را كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم ، ذریه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خویشتن ساخت (و فرمود:) آیا من پروردگار شما نیستم ؟! گفتند آرى ، گواهى مى دهیم (چرا چنین كرد؟) براى اینكه در روز رستاخیز نگوئید ما از این غافل بودیم (و از پیمان فطرى توحید و خداشناسى بى خبر).
173 - یا نگوئید پدران ما قبل از ما بت پرستى را اختیار كردند و ما هم فرزندانى بعد از آنها بودیم (و چاره اى جز پیروى از آنان نداشتیم ) آیا ما را به آنچه باطلگرایان انجام دادند مجازات مى كنى .
174 - و اینچنین آیات را توضیح مى دهیم و شاید به سوى حق باز گردند (و بدانند نداى توحید در درون جانشان از روز نخست بوده است ).
تفسیر :

پیمان نخستین و عالم ذر
آیات فوق در حقیقت اشاره اى به توحید فطرى و وجود ایمان به خدا در اعماق روح آدمى است و به همین جهت بحثهائى را كه در آیات گذشته این سوره در زمینه توحید استدلالى بوده است تكمیل مى كند.
گرچه در تفسیر این آیه بحثها و گفتگوهاى فراوان و داغى در میان مفسران به راه افتاده و احادیث گوناگونى در این باره وارد شده ولى ما سعى مى كنیم نخست تفسیر اجمالى آیه و بعد مهمترین بحثهاى مفسران و سپس انتخاب خودمان را به طور فشرده و مستدل در اینجا بیاوریم .
خداوند روى سخن را در این آیه به پیامبر كرده ، نخست چنین مى گوید: ((به خاطر بیاور موقعى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذریه آنها را بر گرفت و آشكار ساخت و آنها را گواه بر خویشتن نمود و از آنها پرسید: آیا من پروردگار شما نیستم ؟ آنها همگى گفتند آرى گواهى مى دهیم )). (و اذ اخذ ربك من بنى آدم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم على انفسهم الست بربكم قالوا بلى شهدنا).
((ذریة )) چنانكه دانشمندان لغت گفته اند در اصل به معنى ((فرزندان كوچك و كم سن و سال )) است ، ولى غالبا به همه فرزندان گفته مى شود، گاهى به معنى مفرد و گاهى به معنى جمع استعمال مى گردد اما در اصل معنى جمعى دارد.
درباره ریشه اصلى این لغت احتمالات متعددى داده شده است بعضى آن را از ((ذرء)) (بر وزن زرع ) به معنى آفرینش مى دانند بنابراین مفهوم اصلى ((ذریه )) با مفهوم مخلوق و آفریده شده برابر است .
و بعضى آن را از ((ذر)) (بر وزن شر) كه به معنى موجودات بسیار كوچكهمانند ذرات غبار و مورچه هاى بسیار ریز مى باشد دانسته اند، از این نظر كه فرزندان انسان نیز در ابتداء از نطفه بسیار كوچكى آغاز حیات مى كنند.
سومین احتمال كه درباره آن داده شده این است كه از ماده ((ذرو)) (بر وزن مرو) به معنى پراكنده ساختن گرفته شده و اینكه فرزندان انسان را ذریه گفته اند به خاطر آن است كه آنها پس از تكثیر مثل به هر سو در روى زمین پراكنده مى شوند.
سپس اشاره به هدف نهائى این سؤ ال و جواب و گرفتن پیمان از فرزندان آدم در مسئله توحید نموده مى فرماید: ((این كار را خداوند به این جهت انجام داد كه در روز قیامت نگوئید ما از این موضوع (توحید و شناسائى خدا) غافل بودیم )) (ان تقولوا یوم القیامة انا كنا عن هذا غافلین )
در آیه بعد اشاره به هدف دیگر این پیمان كرده ، و مى گوید: ((این پیمان را به خاطر آن گرفتیم كه نگوئید: پدران ما پیش از ما بت پرست بودند و ما هم فرزندانى بعد از آنها بودیم و چاره اى جز تبعیت از آنها نداشتیم آیا ما را به گناه افراد بیهوده كار مجازات مى كنى )) (او تقولوا انما اشرك آبائنا من قبل و كنا ذریة من بعدهم افتهلكنا بما فعل المبطلون ).
آرى ((اینگونه ما آیات را توضیح مى دهیم و روشن مى سازیم تا بدانند نور توحید از آغاز در روح آنها بوده شاید با توجه به این حقایق به سوى حق باز گردند)) (و كذلك نفصل الایات و لعلهم یرجعون ).
توضیح و داورى درباره عالم ذر
همان گونه كه دیدیم آیات فوق سخن از پیمانى به میان مى آورد كه به طور سربسته از فرزندان آدم گرفته شده ، اما اینكه این پیمان چگونه بوده است
توضیحى درباره جزئیات آن در متن آیه نیامده ، ولى مفسران به اتكاء روایات فراوان و گوناگونى كه در ذیل این آیات در منابع اسلامى نقل شده است نظراتى دارند كه از همه مهمتر دو نظر زیر است :

اللهم عجل لولیك الفرج

 

الهی به حق فاطمه ،عجل لفرج مولانا صاحب الزمان

شنبه 18/4/1390 - 22:44 - 0 تشکر 336238

بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیك یا بقیة الله الاعظم

1- هنگامى كه آدم آفریده شد فرزندان آینده او تا آخرین فرد بشر از پشت او به صورت ذراتى بیرون آمدند (و طبق بعضى از روایات این ذرات از گل آدم بیرون آمدند) آنها داراى عقل و شعور كافى براى شنیدن سخن و پاسخ گفتن بودند، در این هنگام از طرف خداوند به آنها خطاب شد ((الست بربكم )): ((آیا پروردگار شما نیستم ))؟!
همگى در پاسخ گفتند: ((بلى شهدنا)) آرى بر این حقیقت همگى گواهیم .
سپس همه این ذرات به صلب آدم (یا به گل آدم ) بازگشتند و به همین جهت این عالم را ((عالم ذر)) و این پیمان را ((پیمان الست )) مى نامند.
بنابراین پیمان مزبور یك ((پیمان تشریعى )) و قرارداد خود آگاه در میان انسانها و پروردگارشان بوده است .
2 - منظور از این عالم و این پیمان همان ((عالم استعدادها)) و ((پیمان فطرت )) و تكوین و آفرینش است ، به این ترتیب كه به هنگام خروج فرزندان آدم به صورت نطفه از صلب پدران به رحم مادران كه در آن هنگام ذراتى بیش نیستند خداوند استعداد و آمادگى براى حقیقت توحید به آنها داده است ، هم در نهاد و فطرتشان این سر الهى به صورت یك حس درون ذاتى به ودیعه گذارده شده است و هم در عقل و خردشان به صورت یك حقیقت خودآگاه !.
بنابراین همه افراد بشر داراى روح توحیدند و سؤ الى كه خداوند از آنها كرده به زبان تكوین و آفرینش است و پاسخى كه آنها داده اند نیز به همین زبان است .
اینگونه تعبیرها در گفتگوهاى روزانه نیز كم نیست مثلا مى گوئیم : ((رنگ رخساره خبر مى دهد از سر درون )) یا مى گوئیم : ((چشمان به هم ریخته او مى گوید دیشب به خواب نرفته است ))،
از یكى از ادبا و خطباى عرب نقل مى كنند كه در سخنان خود چنین مى گفته است : ((سل الارض من شق انهارك و غرس اشجارك و اینع ثمارك فان لم تجبك حوارا اجابتك اعتبارا: ((از این زمین بپرس چه كسى راه نهرهاى تو را گشوده ؟ و درختانت را غرس كرده و میوه هایت را رسانیده ؟ اگر زمین با زبان معمولى به تو پاسخ نگوید به زبان حال جواب خواهد گفت )).
در قرآن مجید نیز تعبیر سخن گفتن در زمینه زبان حال در بعضى از آیات آمده است ، مانند ((فقال لها و للارض اءئتیا طوعا او كرها قالتا اتینا طائعین )) (فصلت - 11): ((خداوند به آسمان و زمین فرمود: ((با میل یا از روى اجبار بیائید و سر بر فرمان نهید آنها گفتند: ما از روى میل آمدیم و سر بر فرمان نهادیم )).
این بود خلاصه دو نظر معروف در تفسیر آیات فوق .
ولى تفسیر اول داراى اشكالاتى است كه ذیلا بیان مى شود:
1 - در متن آیات سخن از خارج شدن ذرات از پشت فرزندان آدم است نه خود آدم (من بنى آدم من ظهورهم - ذریتهم ) در حالى كه تفسیر اول از خود آدم یا از گل آدم سخن مى گوید.
2 - اگر این پیمان با خود آگاهى كافى و عقل و شعور گرفته شده چگونه همگان آن را فراموش كرده اند و هیچكس آن را به خاطر نمى آورد؟ در حالى كه فاصله آن نسبت به زمان ما بیش از فاصله این جهان با جهان دیگر و رستاخیز نیست با اینكه در آیات متعددى از قرآن مى خوانیم كه افراد انسان (اعم از بهشتیان و دوزخیان ) در قیامت سرگذشتهاى دنیا را فراموش نكرده و به خوبى یاد دارند،
این نسیان عمومى در مورد عالم ذر به هیچوجه قابل توجیه نیست .
3 - هدف از چنین پیمانى چه بوده است ؟ اگر هدف این بوده كه پیمان گذاران با یادآورى چنین پیمانى در راه حق گام نهند و جز راه خداشناسى نپویند باید گفت چنین هدفى به هیچوجه از این پیمان به دست نمى آید زیرا همه آن را فراموش كرده و به اصطلاح به بستر ((لا)) خفته اند.
و بدون چنین هدفى این پیمان لغو و بیهوده به نظر مى رسد.
4 - اعتقاد به وجود چنین جهانى در واقع مستلزم قبول یك نوع تناسخ است زیرا مطابق این تفسیر باید پذیرفت كه روح انسان قبل از تولد فعلى او یك بار دیگر در این جهان گام گذارده است . و پس از طى دورانى كوتاه یا طولانى از این جهان باز گشته است ، و به این ترتیب بسیارى از اشكالات تناسخ متوجه آن خواهد شد.
ولى اگر تفسیر دوم را بپذیریم هیچیك از این ایرادها متوجه نخواهد شد زیرا سؤ ال و جواب و پیمان مزبور یك پیمان فطرى بوده است كه الان هم هر كس در درون جان خود آثار آن را مى یابد و حتى طبق تحقیقات روانشناسان اخیر ((حس مذهبى )) یكى از احساسات اصیل روان ناخودآگاه انسانى است ، و همین حس است كه بشر را در طول تاریخ به سوى خداشناسى رهنمون بوده و با وجود این فطرت هیچگاه نمى تواند به این عذر كه پدران ما بت پرست بودند توسل جوید فطرة الله التى فطر الناس علیها (روم - 30)
تنها ایراد مهمى كه به تفسیر دوم متوجه مى شود این است كه سؤ ال و جواب در آن جنبه كنائى به خود مى گیرد، ولى با توجه به آنچه در بالا اشاره كردیم كه این گونه تعبیرات در زبان عرب و همه زبانها وجود دارد، ایراد دیگرى متوجه آن نمى شود از همه تفاسیر نزدیكتر به نظر مى رسد.

اللهم عجل لولیك الفرج

 

الهی به حق فاطمه ،عجل لفرج مولانا صاحب الزمان

شنبه 18/4/1390 - 23:37 - 0 تشکر 336242

بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیك یا صاحب الزمان

عالم ذر در روایات اسلامى
روایات فراوانى در منابع مختلف اسلامى در كتب شیعه و اهل تسنن در زمینه عالم ذر نقل شده است كه در بدو نظر به صورت یك روایت متواتر تصور مى شود مثلا در تفسیر برهان 37 روایت و در تفسیر نور الثقلین 30 روایت در ذیل آیات فوق نقل شده كه قسمتى از آن مشترك و قسمتى از آن متفاوت است و با توجه به تفاوت آنها شاید مجموعا از 40 روایت نیز متجاوز باشد.
ولى اگر درست روایات را گروه بندى و تجزیه و تحلیل كنیم و اسناد و محتواى آنها را بررسى نمائیم خواهیم دید كه نمى توان روى آنها به عنوان یك روایت معتبر تا چه رسد به عنوان یك روایت متواتر تكیه كرد. (دقت كنید!)
بسیارى از این روایات از ((زراره )) و تعدادى از ((صالح بن سهل )) و تعدادى از ((ابوبصیر)) و تعدادى از ((جابر)) و تعدادى از ((عبدالله سنان )) مى باشد، روشن است كه هرگاه شخص ‍ واحد روایات متعددى به یك مضمون نقل كند همه در حكم یك روایت محسوب مى شود با توجه به این موضوع تعداد روایات فوق از آن عدد كثیرى كه در ابتدا به نظر مى رسد تنزل مى نماید و از 10 الى 20 روایت شاید تجاوز نمى كند. این از نظر سند.
اما از نظر مضمون و دلالت مفاهیم آنها كاملا با هم مختلف است بعضى موافق تفسیر اول و بعضى موافق تفسیر دوم است و بعضى با هیچكدام سازگار نیست مثلا روایاتى را كه ((زرارة )) نقل كرده است و تحت شماره 3 و 4 و 8 و 11 و 28 و 29 در تفسیر برهان ذیل آیات مورد بحث نقل شده موافق تفسیر اول است و آنچه در روایات ((عبدالله بن سنان )) كه تحت شماره 7 و 12 در همان تفسیر برهان ذكر شده اشاره به تفسیر دوم مى كند.
بعضى از این روایات مبهم و پاره اى از آنها تعبیراتى دارد كه جز به صورت كنایه و به اصطلاح در شكل سمبولیك مفهوم نیست مانند روایت 18 و 23 كه
از ((ابو سعید خدرى )) و ((عبدالله كلبى )) در همان تفسیر نقل شده است :
در پاره اى از روایات مزبور تنها اشاره به ارواح بنى آدم شده (مانند روایت مفضل كه تحت شماره 20 ذكر شده است ).
به علاوه روایات فوق بعضى داراى سند معتبر و بعضى فاقد سند مى باشند.
بنابراین و با توجه به متعارض بودن روایات فوق نمى توانیم روى آنها به عنوان یك مدرك معتبر تكیه كنیم و یا لااقل همانگونه كه بزرگان علماء در این قبیل موارد مى گویند علم و فهم این روایات را باید به صاحبان آنها واگذاریم و از هر گونه قضاوت پیرامون آنها خوددارى كنیم .
در اینصورت ما مى مانیم و متن آیاتى كه در قرآن آمده است و همانگونه كه گفتیم تفسیر دوم با آیات سازگارتر است .
و اگر روش بحث تفسیرى ما اجازه مى داد همه گروههاى این روایات را بطور مشروح ذكر و مورد بررسى قرار مى دادیم تا آنچه در بالا ذكر كردیم آشكارتر گردد ولى علاقمندان مى توانند به تفسیر ((نورالثقلین )) و ((برهان )) و ((بحارالانوار)) مراجعه كرده و بر اساس بحث فوق به گروه بندى و بررسى اسناد و محتواى آنها بپردازند.

اللهم عجل لولیك الفرج

 

الهی به حق فاطمه ،عجل لفرج مولانا صاحب الزمان

يکشنبه 19/4/1390 - 1:4 - 0 تشکر 336251

سلام

شكری جان ممنونم.. كم كم دارم میخونمشون.. نظمم میذارم:)

 السلام علیــــــــــک یا ابا عبدالله

 

ای شیـــــعه تو را چه غــم ز طوفـــان بلا

آن جا که سفینة النجـــــــاة است حسیـــــن (ع)

 

یابن الحســـــن روحـــــــــی فداک

يکشنبه 19/4/1390 - 11:42 - 0 تشکر 336314

به نام خدا
سلام به همگی
خب یه سئوال از طرف من
این قالو بلی ای که بنی آدم همگی گفتند آیا به زبان لسان بوده؟ یا زبان استعداد ؟
اینو روشن کنیم اولش تا بعد بتونیم پله به پله با هم پیش بریم
موفق باشید

يکشنبه 19/4/1390 - 12:53 - 0 تشکر 336345

سلام
چون یادمه ازهمون اول با کلاس بودم...لسانم انگلیسی بود :دی :پی

خب زبان استعداد بوده...عالم ذر که عالم ماده نبوده بوده؟!

وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ

 
يکشنبه 19/4/1390 - 13:23 - 0 تشکر 336354

بســـــــــــم رب المــهــدی

نكته ی مهم در این است كه در بودن عالم ذر نظریات و اعتقادات مختلفی هست.

تا اونجایی كه بنده میدونم ،‌عالم ذر از نظر فقهای فقه (البته اكثر اونها ،‌ نه همه شان) وجود داشته اما از نظر متكلمین و فلاسفه ی اسلامی خیر .

آقا جان اگر قرار باشد من هم مثل ژول ورن دور دنيا را درهشتاد روز بچرخم ،
ترجيح ميدهم دور تو بچرخم
چون تو هم دنياي مني هم عقبي مني
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی