• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن اجتماعي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
اجتماعي (بازدید: 438)
جمعه 20/3/1390 - 11:16 -0 تشکر 329400
واقعیتی تلخ!!!

   

 منبع روزنامه خراسان  

عقربه های ساعت حدود ?بعدازظهر را نشان می دهد و هوا گرم است. خیابان خلوت و مغازه ها و پاساژها یکی پس از دیگری در حال بسته شدن است؛ در بحبوحه گرمایی که حرارت آفتابش تا مغز سر نفوذ می کند در انتظار اتوبوس هستم که متوجه دختر جوانی می شوم که آن طرف خیابان مضطربانه ایستاده و هر چند ثانیه یک بار به ساعتش نگاهی می اندازد. اخم کرده و آشکارا عصبانی است. ???نقره ای با از راه رسیدن ???نقره ای که صدای ضبطش به طرز غیرمعمول بلند است، حالت چهره دختر هم تغییر می کند. با کنجکاوی نگاه می کنم. خودروی شیک مقابل او ترمز می کند. دخترک در خودرو را باز می کند و آماده سوار شدن است که از تصمیم خود منصرف می شود. صدای بلند گفت وگویشان مبهم است اما به راحتی از آن سوی خیابان شنیده می شود. به نظر می رسد بر سر مسئله ای به توافق نرسیده اند. صدای دختر به گوش می رسد: قبول ندارم، قبول ندارم. حس کنجکاوی ام بیشتر می شود؛ به خودم جرات می دهم و کمی نزدیک تر می روم حالا قیافه مرد جوانی که پشت رل نشسته قابل تشخیص است.دخترک به شدت عصبانی است در این میان صدای مرد، نه... پسری جوان که چشم های ریزش به او چهره ای موذیانه داده است؛ به طرز زننده ای بی خیال و خندان، زیرپوشی سفیدرنگ به تن دارد و گردنبند نقره ای بزرگی با نمادی از قفل و زنجیر روی سینه اش خودنمایی می کند.

دختر عصبانی است: خودت گفتی، نگفتی؟! گفتی ساعتی ??تومان، یادت رفت. فکر کردی بیکارم باهات قرار بذارم... و نجوای ملتمسانه ای از پشت فرمان خودرو به گوش می رسد: باشه، باشه، قبول فقط گفتم شاید کنار بیای... اصلا چشم هر چی تو بگی، باشه؟ دخترک با لبخندی بر لب دوباره در را باز می کند که سوار شود. به سرعت خودم را به خودرو می رسانم و خودم را معرفی می کنم و سعی می کنم با هزار ترفند خبرنگاری اعتمادشان را جلب کنم. بعد از کلی مقدمه چینی می گویم: اجازه می دین یک سوال بپرسم؟ در آن لحظه اولین سوالی که به ذهن آشفته ام می رسد این است که: چرا؟

هر دو ابتدا امتناع می کنند، اما پس از گذشت چند دقیقه راضی می شوند تا جواب سوالم را بدهند. پسر می گوید: چون می خوایم بریم ببینیم دنیا دست کیه و... بعد همراه با دودلی و لبخند ادامه می دهد: بنده سعیدم، ??سالمه دارم حال می کنم، حالا عیبی داره؟ در برابر پافشاری های من تسلیم می شود و بیشتر از خودش می گوید: بابام پولداره منم که نون خور بابام... البته نه که بابام بدونه، نه... اما چی کار کنم... علافیه دیگه   بریم دیگه دختر با لحنی که مشخص است ترسیده میان گفت وگویمان می آید و می گوید: ارژنگ... نه سعید... بریم دیگه! پسرک می گوید: خانم اگر سوالاتتون تموم شد بریم؟ به دخترک نگاهی می اندازم. نگاهم به نگاهش چند ثانیه ای گره می خورد؛ می گوید: چیه، از منم می خوای سوال بپرسی؟ می پرسم تو دیگه چرا؟ با خنده می گوید: چون زندگی خرج داره البته تازه اومدم تو کار، الان ??سالمه. ?ماه یا شاید هم یک سال است که دارم کار می کنم. گفتم: کار؟ حاضری تمام زندگی ات را برای چند اسکناس به باد بدهی؟ با لحنی حق به جانب می گوید: آره بابا... نمی گم بی پولم اما بالاخره نیاز دارم. لحظه ای سکوت می کنم که سعید یا همان ارژنگ با صدای بلند و با خنده سوتی می زند و می گوید: وای خدای من... ستاره نگاه کن اون دختره رو، بعد از تو یک دفعه دیگه باید به این خیابون بیام، خانم با اجازه... و پایش را روی پدال تباهی می گذارد و به سمت بدبختی و شاید گمراهی بیشتر پیش می رود. آن ها می روند و من می مانم با هزار سوال بی پاسخ. چرا باید عده ای چنین راهی را برای زندگی پیش گیرند؟ راهی که بی گمان پایان خوشی ندارد. می روم به سراغ کارشناسان به این امید که جوابی برای سوال های تلخم بیابم.  

 

 

نیکی و بدی که در نهاد بشر است                         شـادی و غمی که در قضا و قدراست 

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل                        چرخ از تو هزار بار بــــیچاره تر است

مدیر انجمن خانواده ی تبیان

 

 

شنبه 21/3/1390 - 11:4 - 0 تشکر 329736

سلام تاسف آوره به قول خبرنگار آخه چرا ، چرا بايد خودت و بفروشي براي پول و متاسفانه اين مشکل هم بيشتر در سنين 18 تا 22 سال هست جواني که تجربه زيادي ندارد وفقط براي ارضاي نياز هاي خود دست به چنين عملي ميزند . اصولا دخترهااز لحاظ مالي مشکل دارند که پدر و مادرشون از شدت فقر زياد به فرزندانشون نميتونن رسيدگي کنن و آنها هم چون مي خواهند خودشان را همرنگ هم سن سالهاشون کنن از لحاظ تيپي و مخارج روزمره دست به اين عمل وقيحانه مي زنند. در مورد پسرها هم بايد بگم اصولا داراي خانواده اي هستن که پدر خانواده همش در فکر پول درآوردنه و فکر مي کنه با اين کار خانوادش و خوشبخت مي کنه و مادرشونم در فکر مدل روز و سر گرمي هاي روزمره خودش. متاسفانه اين ارتباط ها هر روز در جامعمون بيشتر ميشه و هيچ راهي هم نداره جز فرج امام زمانمون . الهم عجل لوليک الفرج

 

  به طواف كعبه رفتم ،به حرم رهم ندادند          كه برون درچه كردي، كه درون خانه‌آئي

 

                                    

جمعه 24/4/1390 - 15:3 - 0 تشکر 339807

سلام
وقتی کسی که مقید به دین نباشه و تربیت درست و حسابی هم نداشته باشه این جور کارها ازش بعید نیست

گاهي به آسمان خيالم عبور کن

شعر مرا نيم نگاهي مرور کن

دل مرده ام،قبول . . .!

تو اما مسيحا باش،

يک جمعه هم زيارت اهل قبور کن.

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.