• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 2283)
سه شنبه 10/3/1390 - 16:11 -0 تشکر 326118
چگونه خبر بدی را به دیگران بدهیم؟!؟!؟!؟

سلام به همگی یک مطلب جالب یک جایی خونده بودم ، گفتم واسه ی شما هم بذارم فقط امیدوارم این یکی دیگه تکراری نباشه: 

 چگونه خبر بدی را به دیگران بدهیم؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟  

 

مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید : - جرج از خانه چه خبر؟ - خبر خوشی ندارم قربان، سگ شما مرد . - سگ بیچاره! پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟ - پرخوری قربان . - پرخوری؟ مگر چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت؟ - گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد .

 

- این همه گوشت اسب از کجا آوردید؟ - همه اسب های پدرتان مردند قربان . - چه گفتی؟ همه آنها مردند؟ - بله قربان. همه آنها از کار زیادی مردند . - برای چه این قدر کار کردند؟ - برای اینکه آب بیاورند قربان ! - گفتی آب؟ آب برای چه؟ - برای اینکه آتش را خاموش کنند قربان .

 

 - کدام آتش را؟ - آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد . - پس خانه پدرم سوخت؟ علت آتش سوزی چه بود؟ - فکر می کنم که شعله شمع باعث این کار شد قربان ! - گفتی شمع؟ کدام شمع؟ - شمع هایی که برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد قربان ! - مادرم هم مرد؟ - بله قربان. زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان . - کدام حادثه؟ - حادثه مرگ پدرتان قربان ! - پدرم هم مرد؟ - بله قربان.

 

 مرد بیچاره همین که آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت . - کدام خبر را؟ - خبرهای بدی قربان. بانک شما ورشکست شد. اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یک سنت در این دنیا ارزش ندارید. من جسارت کردم قربان. خواستم خبرها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان ! 

 

 اگه شما به جای این مرد بیچاره بودید با مباشر خود چه کار می کردید؟؟؟  

 

 

 

غرق نعمتیم ؛ حالیمون نیست ...

الهی رضا برضائک!

 
سه شنبه 10/3/1390 - 17:4 - 0 تشکر 326160

سلام خيلي باحال بود .

 منم در اين مورد اين رو عرض کنم :

مردي جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. چند لحظه بعد در اتاق عمل باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج مي شود. مرد نفسش را در سينه حبس مي کند. دکتر به سمت او مي رود. مرد با چهره اي آشفته به او نگاه مي کند...دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کرديم تا همسرتون رو نجات بديم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده. ما ناچار شديم هر دو پا رو قطع کنيم، چشم چپ رو هم تخليه کرديم... بايد تا آخر عمر ازش پرستاري کني، با لوله مخصوص بهش غذا بدي، روي تخت جابجاش کني، حمومش کني، زيرش رو تميز کني و باهاش صحبت کني... اون حتي نمي تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسيب ديده... با شنيدن صحبت هاي دکتر به تدريج بدن مرد شل مي شود، به ديوار تکيه مي دهد. سرش گيج مي رود و چشمانش سياهي مي رود.با ديدن اين عکس العمل، دکتر لبخندي مي زند و دستش را روي شانه مرد مي گذارد.   و ميگويد :

هه هه هه! شوخي کردم... زنت همون اولش مُرد !!!!

 

جاده دوستی پایانی ندارد، اگر بیایی و همسفرم باشی

 

http://img1.tebyan.net/Big/1391/09/fbc019f9a0b44c799f5f3ee58ba495e3.jpg 

 

سه شنبه 10/3/1390 - 17:15 - 0 تشکر 326166

من همون اول هم خودم و هم اونم را مي کشتم

سه شنبه 10/3/1390 - 23:35 - 0 تشکر 326268

سلام جاده دوستي عزيز خيلي جالب بود ممنون بيچاره مرده يک لحظه احتمالا سکته ناقص کرده

 

غرق نعمتیم ؛ حالیمون نیست ...

الهی رضا برضائک!

 
چهارشنبه 11/3/1390 - 10:5 - 0 تشکر 326332

سلام به همه

 نه بابا اين مرد بيچاره وقتي ديد خانمش زنده مونده ناراحت شده بود !!

وقتي دکتر اين خبر مسرت بخش رو گفت حالش خوب خوب خوب شد !!!!!

هه هه هه

 :-)

 

جاده دوستی پایانی ندارد، اگر بیایی و همسفرم باشی

 

http://img1.tebyan.net/Big/1391/09/fbc019f9a0b44c799f5f3ee58ba495e3.jpg 

 

چهارشنبه 11/3/1390 - 11:29 - 0 تشکر 326359

با نام خدا و سلام خيلي جالب بود ممنون از جاده دوستي و شور75 گرامي . با اين حکايتها ياد يک خاطره افتادم حدود18-17 سال پيش يه گروه نمايش محلي داشتيم يه روز از واحد فرهنگي جهاد سازندگي اومدن روستامون.يه گروه سرود داشتيم که با ديدن برنامه شون خيلي تشويقمون کردن و به گروه نمايش که رسيدند به دو تا از دوستامون گفتن ميشه شما نقش يه نفر را بازي کنيد که پدرش مرده و اون يکي ميخواد بهش خبر بده. دوستام روبروي هم ايستادند و بعد چند ثانيه مکث يکيشون به ديگري گفت:«علي جون !ماشالله باباتونم که مرده»!!!!!!!!!!!!!!!!!

«اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم» 

رواق منظر چشم من آشیانه توست         کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

انجمن تعلیم و تربیتیها 

پنج شنبه 12/3/1390 - 16:3 - 0 تشکر 326745

مرده ظاهرا در چند ثانيه به اون دنيا رفته و برگشته

___________________________________________________________________________________________________
یا امام حـــــــــــــین
مهدی جــــــــــــــان بیا
شنبه 14/3/1390 - 19:37 - 0 تشکر 327317

سلام. من که با همين دو تا دستام مباشرو خفه مي کردم ...

::.. وقتی به علاوه خدا باشی ، منهای هر چیزی زندگی می کنی ..::
دوشنبه 16/3/1390 - 13:50 - 0 تشکر 327834

سلام نظر خوبيه مي تونيد اگه به جاي اون بوديد خفش مي کرديد حيف که شما به جاي اون مرد نبوديد

 

غرق نعمتیم ؛ حالیمون نیست ...

الهی رضا برضائک!

 
دوشنبه 16/3/1390 - 17:11 - 0 تشکر 327954

سلام! بيچاره مرد فکر کنم تو کلمه ي آخر نفس آخر رو کشيد!

جمعه 27/3/1390 - 14:11 - 0 تشکر 332508

خيلي ممنون مبحث جالبي بود

___________________________________________________________________________________________________
یا امام حـــــــــــــین
مهدی جــــــــــــــان بیا
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی