• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن معارف > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
معارف (بازدید: 692)
پنج شنبه 29/2/1390 - 2:0 -0 تشکر 318831
یه نقاشی ... یه خاطره ... یه دنیا

بسم الله الرحمن الرحیم

نمی دونم از کجا باید شروع کرد ...

هر وقت خواستم بنویسم تا به نقطه ی شروعش فکر می کردم ...

این قدر تو فکر و خیال غرق می شدم که اخرش قلمم دق می کرد و می رفتم سراغ مراسم تدفین و خاکسپاری اراده ای که برای نوشتن داشتم.

ولی الان که میخوام بنویسم نه قلمم دق می کنه نه من چون این قدر با قلمم بی ربط و با ربط رو با هم کنار هم می چینیم تا یه ایده بیاد تو ذهن سرتاپا بی خبرم.

چند وقته زیاد فکر نمی کنم  به قول یه حاج اقایی که همه مون می شناسیمش می خوام به بازیابی اون فکرایی که تا حالا داشتم و به کسی نگفتم برسم ...

امشب اولین چیزی که خیلی وقته به کسی نگفتم رو می خوام بهتون بگم ...

ماجرای وقتی که دلم شکست واسه اینکه هیچ کس نقاشیم رو نخواست و نفهمید



 

اره ...

این همون نقاشی هست که 2 سال پیش وقتی خیلی حالم خوب بود واسه دلم کشیده بودم ...

هر کسی یه چیزی بهم انداخت و نپرسید چیه ... واسه چیه ... چرا هست ...

منم لج کردم با  همه ی ادم های که نخواستن نقاشیم رو .

این نقاشی رو روی کیفی که باهاش دانشگاه می رفتم کشیدم ... کیفم از این کیف پاپکو ها بود ... امتحان کنید با قلم مشکی روش بکشی توی نور معلوم می شه ...

این نقاشی رو دفتر ریاضی2 و معادلات و مغناطیس و مدار و ... خلاصه هر جایی که قلمم قدم می ذاشت می کشیدم ...

تا یه چیزی یادم نره و شاید یه چیزی یاد بقیه بیاد ...

این نقاشی رو حتی پشت زمینه ی وبلاگم ... البته وبلاگ قبلیم که توی سایت محترم پرشین گیگ بود قرار دادم ... تا هرکی مطلبم بخونه ببینه این رو ...

اخی ... یادش بخیر اون یکی وبلاگم همه ی عکس هاش همه ی کد نویسی هاش رو خودم نوشتم تا بشه دنیایی که خودم می خوام ...

خب ... وقتی روی کیفم بود از استادم که خیلی دوسش داشتم گرفته تا دوستای دانشگاهم همه می گفتن : «علی؟ تو دیگه چرا؟ پوچ گرایی چرا؟ اوا ؟ علی ؟ خاک بر سرت با این تفکرات «...» ...

وقتی روی دفترهام بودم وقتی کسی قرض می گرفت کنارش می نوشت ... « تا خدا هست ناامیدی معنی نداره » منم فرداش می گفتم بر منکرش لعنت ...

وقتی روی وبلاگم بود رفقا نوشته بودن : « اصلا انتظار نداشتم وبلاگت این جوری باشه ...»

  خلاصه همه تنها چیزی که از این نقاشی استنباط می کردن این بود که اونی که این نقاشی رو کشیده به شدت افسردگی مزمن داره ... ناامیده ... همه ی درساش رو افتاده افسرده شده ...

یادم نیست کی بود که تصمیم گرفتم دیگه قایم کنم نقاشیمو ... و دیگه خواستم کسی نبینتش ...

ولی از وقتی نقاشیم رو از جلوی چشمام جمع کردم فراموشی گرفتم ... یادم رفته کجا اومدم ...

 

اون شبی که این رو کشیدم یادم نمیاد ... استعداد ندارم خوشگل بکشم ... ولی یاد دارم اونی که فکر می کنم رو بدون استفاده از حروف الفبا ... با یه سری خطوط  به کاغذ بفهمونم تا اونم بعدا به چشم های رفقام بفهمونه ...

ایم نقاشی ناامید نیست علی ناامید نیست ...

این دنیایی هست که تا الان دیدم ... یه خورشید هست و یه ماه ... نماد زمان ...

من بین تکرار شب و روز کلی فرصت برای رشد و تکامل دارم ...

من چه بخوام چه نخوام باید زندگی کنم واسه همین یه درخت دارم ...

یه درخت ... یه فرصت ... یه زندگی ... یه دار دنیا ...

داری که هم درخت زندگی هست و هم «دار مرگ» ...

کی گفته چون نقاشیم  «دار» داره یعنی نا امیدم؟

«دار»ش واسه اینکه یادم نره بین شب و روزی که توش اسیرم اخرش مرگه ...

چه جوری می تونستم مرگ رو ترسناک تر از دار بکشم تا هم به «دار دنیا» بیاد و هم با «درخت» هم معنی باشه؟ ...

زندگی رو به چه چیز بهتر از درخت تشبیه می کردم که هر سال یه بار مرگ رو تجربه می کنه... و رستاخیز بهاری  ...

زندگی ما ادم ها دو رو داره مگه نه؟

یه روش  موقت هست و روی دیگه اش ابدی هست ... که دروازه ی ورود به ابدیت ما همین دار مرگی هست که کشیدم  ...

درخت همیشه واسه مغز من معنی زندگی رو داشت ... درخت عارف ترین موجود سبز ذهن منه ...

شما درخت ناامید دیدین تو عمرتون؟

نه به خدا درختا ناامید نیستن ...  تا حالا تو دل کویر یه درخت خشک دیدین؟

 دستاش رو دیدین؟ تا هزار سال دیگه هم که بارون نیاد بازم دست نیازش پیش خدا بالاست ...

واسه همین تو نقاشیم اوردمش تا ترس اون دار رو کم کنه ...



هر صبح که بیدار می شدم ... نقاشیم رو می دیدم ... خورشیدش رو می دیدم و درختش رو ... امید و تلاشم واسه اون چیزی که وارد این دنیا شدم رو هزار برابر می کرد و ترسم رو از روزی که می خوام برم رو بیشتر ...

وقتی سر کلاس جزوه ام رو ورق می زدم یادم میامد که باید بیشتر فهمید ... تا وقتی قرار شد بری کوله بارت پر باشه ... وقتی هم شب وقتی می دیدمش یادم می امد که ببین چه کردی امروز ... یه نمره ای به خودت بده ... اگه خوب گرفتی شکر کن و اگر هم کم توبه کن ... اهای تو واسه بازی و سرگرمی نیامدی که ... این همه چرخ و فلک دارن کار می کنن تا توی ادم بفهمی ... تا توی ادم مثل ادم فکر کنی ...

 

ولی از وقتی دوباره از جلو چشمم دور شده همش یادم میره ... یادم میره ...

یا علی

 


نمی دونم چر اینجا این مطلب رو زدم ... خب اگر ربطی به انجمن نداره حذف کنی اقای مدیر

 

منبع هم شب راه من

 

پنج شنبه 29/2/1390 - 20:0 - 0 تشکر 318938

سلام
تفسیر قشنگی از نقاشیتون نوشتید
البته یه کم به بقیه هم حق بدید ،دار یا برای خود کشیه یا برای اعدام کمتر لفظ دار دنیا به ذهن ادم میاد مخصوصا وقتی که یه نفر زانو به بغل پاش نشسته باشه اما مردن معمولا با دیدن قبر به ذهن آدم میاد
موفق باشید

گاهي به آسمان خيالم عبور کن

شعر مرا نيم نگاهي مرور کن

دل مرده ام،قبول . . .!

تو اما مسيحا باش،

يک جمعه هم زيارت اهل قبور کن.

پنج شنبه 29/2/1390 - 22:36 - 0 تشکر 318965

بسم الله
سلام علی جان
راستش منم اولین بار که این نقاشی رو تو وبلاگت دیدم ترسیدم
محیطش مثل این فیلمای زندان بود
اگه خودت و روحیتو نمیشناختم شاید منم همینا رو می گفتم
ولی شایدمن به خاطر نقاشیت نبود چون محیطش هم کمی تار بود
ولی در کل تفسیرت هم مثل قلمت زیباست

جمعه 30/2/1390 - 1:20 - 0 تشکر 318996

سلام
قبر رو اگه می ذاشتم وقتی نگاش می کردم به ذهنم میامد که تموم شد و مردی ... ولی دار بهتر بود چون ادمای پای دار می رن ولی دار پا برجاست همون طور که اون نیمه ی «دار» که درخت هست پا برجاست ... یعنی زندگی
تکیه بر دار زدن که خود کشی نیست ... این درختی که می بینید نصفش دار هست که طناب داره و می کشه ... اون طرفش درخت هست که اگر جدول حل کنی می دونی درخت سه حرفی می شه دار
اینا جدا نیستن به هم چسبیدن .. با هم اند

ممنون خوندینش
پس من نقاشی دومم رو هم در اینده نزدیک می ذارم با توضیحش
یا حق

شنبه 31/2/1390 - 9:1 - 0 تشکر 319341

سلام

به به چه نقاشی ای.... بازم بذارید:)

خب می دونید فهم بعضی چیزا خیلی سخته...

در مورد درخت... خیلی جالب گفتید... هه منم از وقتی تو ادبیات دبیرستان فكر كنم بود كه میگفت درختایی كه باری ندارن دستاشون سمت خداست توجهم بهشون جلب شد:).... ولی تعبیر شما قشنگ بود...

منتظر ادامه ایم:)

یاحق

 السلام علیــــــــــک یا ابا عبدالله

 

ای شیـــــعه تو را چه غــم ز طوفـــان بلا

آن جا که سفینة النجـــــــاة است حسیـــــن (ع)

 

یابن الحســـــن روحـــــــــی فداک

يکشنبه 15/3/1390 - 22:45 - 0 تشکر 327708

سلام اين هم دومين نقاشيم هست که من اسمش رو گذاشته بودم درخت دعا ... راستش نمي دونم چه قدر اين طرز فکرم درست بود يا هست ... ولي من هميشه فکرمه که وقتي دعا مي کنم روحم رشد پيدا مي کنه درست مثل اين نقاشي ... وقتي داشتم مي کشيدم مونده بودم روحم رو چه جوري بکشم  اين شد که شاده ترين تصويري به ذهنم اومد رو کشيدم يک خط بدون قطع شدگي پيوسته و بي الايش  دلم مي خواست حسي که وقتي دعا مي کردم رو به کاغذ سفيد بفهمونم ... البته وقتي نقاشي تموم شد کاغذه بهم خنديد و گفت اين چيه کشيدي! راستش وقتي دوم دبيرستان بودم قاطي کرده بودم و از عالم ادم بدم ميامد ... ولي بعد يه مدت که با بچه هاي مسجد رفتيم مشهد توي دور سفر ياد گرفتم دعا کنم نه واسه خودم ... واسه رفيقم ... بعدا ها هم تو اعتکاف ... کم کم ديدم چه قدر زندگي ساده تر هست ... کافيه بخواي درخت روح رشد کنه ... ادرسش هم همون سجاده ي گوشه ي اتاق ماست

دوشنبه 16/3/1390 - 14:30 - 0 تشکر 327851

بسم الله سلام علي جان نقاشيت با اون پشت زمينه فکريت بسيار زيباست

سه شنبه 17/3/1390 - 5:30 - 0 تشکر 328234

سلام هم تفسير شما زيباست... و هم نقاشيتون... ساده و بي ريا... اميدوارم تو دعاهامون هميشه عجزمون رو درك كنيم ياعلي

 السلام علیــــــــــک یا ابا عبدالله

 

ای شیـــــعه تو را چه غــم ز طوفـــان بلا

آن جا که سفینة النجـــــــاة است حسیـــــن (ع)

 

یابن الحســـــن روحـــــــــی فداک

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.