انجمن ها > انجمن سياسي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
سياسي (بازدید: 300)
چهارشنبه 14/2/1390 - 23:21 -0 تشکر 314757
افشار، ایران شناس و كتاب شناس - بخش اول

اشاره: درگذشت استاد ایرج افشار، ایران‌شناس و محقق زبان و ادبیات فارسی و بنیانگذار كتاب‌شناسی و كتابداری نوین در ایران، با گرامیداشت بسیاری از رجال علم و ادب و فرهیختگان رشته‌های گوناگون همگام بود.استاد خسروشاهی، با توجه به آشنایی دیرینه با مرحوم دكتر ایرج افشار به گوشه‌هایی از خاطرات خود درباره وی و سندیابی و همكاری‌اش در نشر اسناد تاریخی، اشاراتی دارد كه كمتر مورد توجه قرار گرفته است.

سابقه آشنایی

سابقه آشنایی این جانب با مرحوم ایرج افشار به دوران انتشار ماهنامه گرانسنگ «راهنمای كتاب» در دهه سی و چهل، برمی‌گردد. درواقع من مشتری پر و پا قرص این تنها مجله در زمینه كتاب و كتاب‌شناسی بودم و هر كجا كه می‌رفتم، تهیه شماره جدید آن را فراموش نمی‌كردم. از راه مجله، آشنایی غیابی با ایرج افشار كه مسئول و اداره كننده مجله بود، پیدا كرده بودم. تا اینكه در سال 1338 در تهران ـ باغ فردوس، در دفتر مجله، به سراغ ایشان رفتم و این آشنایی غیابی، به دوستی حضوری تبدیل گردید.

استاد بزرگوار ما، مرحوم علامه سیدمحمدحسین طباطبایی (قدس سره) در سال 1340، مقاله‌ای تحت عنوان «تاریخ حیات و روش فلسفی ملاصدرا»، نوشته بودند كه موضوع آن تبیین اندیشه‌های فلسفی ملاصدرا و اشاره‌ای كوتاه به تاریخ زندگی و آثار وی بود. البته این مقاله برای كتاب «یادنامه ملاصدرا» نوشته شده بود كه در مجله راهنمای كتاب هم چاپ و منتشر گردید. پس از گذشت چند ماه، مرحوم دكتر محمدجواد فلاطوری كه سابقه طولانی تلمذ در مشهد مقدس و تهران، در محضر اساتید فقه و اصول و كلام و فلسفه داشت و آنگاه به مقام استادی فلسفه در دانشگاه «فلسفه در بن» ـ آلمان غربی آن زمان ـ رسیده بود، مقاله مشروحی به عنوان «نقد» بحث علامه طباطبایی نوشته بود كه مجله «راهنمای كتاب» آن را در سال چهارم خود منتشر ساخت.

استاد علامه طباطبایی، توضیحی در پاسخ به اشكالات مورد نظر مرحوم دكتر فلاطوری نوشتند و به دفتر مجله راهنمای كتاب، ارسال داشتند كه در مجله راهنمای كتاب، درج گردید و به دنبال آن، مرحوم دكتر فلاطوری طی نامه‌ای، باز ایراداتی را بر توضیحات استاد علامه مطرح ساخت و آقای «ایرج افشار» این بار ضمن درج نوشته وی در بخش «نامه‌ها» برای ختم نقاش علمی و بحث فلسفی، به علت «ملال‌آور» بودن این نوع بحث‌ها، از چاپ و نشر پاسخ مجله و استاد علامه خودداری نمود و عذرخواهی كرد: «... چون این مشاجره طولانی شده و سبب ملال خاطر عده‌ای از خوانندگان شده، این بحث را پایان می‌دهیم و از آقای طباطبایی كه مقاله مفصل مستدلی در این باب فرستاده‌اند، پوزش می‌طلبیم كه از نشر مقاله ایشان و هر مطلب دیگری كه در این باب برسد، معذوریم.»

بحث و گفت‌وگو درباره اندیشه‌های فلسفی بزرگترین فیلسوف اسلام و ایران، مرحوم صدرالدین شیرازی، در این عذرخواهی «مشاجره» و «ملال‌آور» خوانده شده بود و این البته موجب تأسف اهل خرد گردید! در همین مورد این جانب با توجه به عذرخواهی غیرمقبول مجله و بستن باب بحث درباره موضوعی كه قاعدتاً می‌بایست «راهنمای كتاب» كه خود را «مجله» زبان و ادبیات فارسی و تحقیقات ایران‌شناسی و «انتقاد كتاب» می‌نامید، از آن استقبال می‌كرد، نامه انتقادآمیزی نوشتم و به ‌آقای ایرج افشار كه مدیر مجله بود، فرستادم كه در آن آمده بود: «... درشماره 8 درضمن «نامه‌ها» و در ذیل نامه آقای محمدجواد فلاطوری خواندم كه چون بحث (و به قول شما مشاجره!) مربوط به یادنامه ملاصدرا «مشاجره طولانی و سبب ملال خاطر عده‌ای از خوانندگان» گردیده است، آن بحث را پایان داده و از استاد علامه آقای طباطبایی هم «پوزش» طلبیده‌اید كه از چاپ «مقاله مفصل و مستدلی» كه «در این باب فرستاده‌اند» معذورید!

من این جملات را چند بار خواندم و با علم به اینكه گروهی از خوانندگان شما خواستار ادامه این بحث تحقیقی ـ فلسفی هستند، با خود گفتم كه مگر «ملال خاطر» گروهی می‌تواند از ادامه بحثی جلوگیری كند؟ اگر چنین است، پس چرا مباحثی از قبیل «نمایشنامه‌ها» را از مجله حذف نمی‌كنید؟ بلكه برای مجله‌ای كه از ادامه بحث فلسفی به علت طولانی بودن آن می‌گریزد و بهانه ملال خاطر خواننده را می‌آورد، صلاح نیست كه در دو شماره خود 32 صفحه كامل مجله را وقف «نمایشنامه‌ای» بكند كه فقط به درد گروه قلیلی می‌خورد و گروه بسیاری را آزرده خاطر می‌سازد.

بدون تعارف من بسیار متاسفم كه استاد علامه آقای طباطبایی وقت خود را صرف نوشتن مقاله برای مجله‌ای كرده‌اند كه به علت ملال خاطر احتمالی عده ناشناخته نمایشنامه‌پسند، از چاپ آن «پوزش» می‌طلبد! و لابد ایشان فكر می‌كردند كه فضلای كشور گل و بلبل، مهد علم و فلسفه و عرفان هم مانند پروفسور‌ هانری كربن‌ها و دكتر فخرمحمد ماجدها (استاد دانشگاه لالپور) هوادار بحث‌های فكری و فلسفی هستند و نمی‌دانستند كه اپیدمی «غرب‌زدگی» گریبان‌گیر است!

سیدهادی خسروشاهی، قم 1343»

این نامه را آقای افشار در شماره اول سال هفتم مجله راهنمای كتاب (صفحه188 ـ 189 ) چاپ كرد و در ذیل آن نوشت: «چون خوانندگان فاضل و دقیق طالب خواندن استدلالات حضرت آقای محمدحسین طباطبائی‌اند، متن مرقومه ایشان در این قسمت طبع می‌شود.» و مرحوم افشار پس از این یادآوری‌، متن نوشته علامه طباطبایی را تحت عنوان «بحثی درباره ملاصدرا» به چاپ رساند و این نشان دهنده «انصاف و انتقادپذیری» ایشان در مسائل فرهنگی بود. البته من همه این مباحث را در جلد دوم كتاب «بررسی‌های اسلامی»، جلد هشتم از «مجموعه آثار» علامه طباطبایی نقل كرده‌ام كه از طرف مؤسسه بوستان قم، اخیراً تجدید چاپ شده است. به‌دنبال این نقد مكتوب، روابط ما با آقای ایرج افشار بیشتر شد و به تبادل فرهنگی و ارسال و دریافت كتاب، مبادرت ورزیدیم كه در واقع نشانی از نزدیكی حوزه علمیه قم، با گروه‌های فرهنگی دیگر كشور بود.

سندی نو یافته از سیدجمال

و به دنبال این امر، من هروقت كه به تهران می‌آمدم، اگر فرصتی به دست می‌آمد، به دفتر مجله «راهنمای كتاب» ـ كه در محل موقوفه مرحوم محمود افشار قرار داشت، سر می‌زدم. بیشتر مرحوم آذری یا زمانی، مدیر داخلی امور مجله در آنجا بود و در چند مورد هم خود آقای ایرج افشار آنجا حضور داشت و به‌طور طبیعی سخن از كتاب‌های جدید و محتوای مجله و پیدایش اسناد به میان می‌آمد. در یكی از این دیدارها آقای افشار به خوشحالی گفت: «این بار یك مژده برای شما كه عاشق سیدجمال هستید، دارم.» پرسیدم: «مژده چیست؟» پاسخ داد: «یك سند منتشر نشده در لای صفحات كتابی در اصفهان پیدا شده كه ما این‌گونه اوراق را «اسنادلای‌كتابی»! می‌نامیم و این بار این سند، توسط آقای دكتر صنیع‌زاده رئیس سابق كتابخانه دانشكده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان به كتابخانه مركزی دانشگاه تهران اهدا شده است. و من اگر می‌دانستم شما امروز اینجا می‌آیید، حتماً كپی‌اش را برایتان می‌آوردم و البته بعداً برای شما می‌فرستم.» گفتم: «جناب افشار! شما كه می‌فرمایید من عاشق سیدجمال هستم، پس می‌دانید كه من طاقت و تحمل انتظار برای دریافت كپی آن از طریق پست را ندارم، فردا هركجا كه می‌گویید، می‌آیم و كپی سند را از شما می‌گیرم» كه گفت: «عیب ندارد، من فردا صبح آن را به دفتر مجله می‌فرستم شما بیایید و همین‌جا آن را تحویل بگیرید.» فردا در اولین ساعات، خود را به «باغ فردوس» و دفتر مجله راهنمای كتاب رساندم و سند را گرفتم كه بعدها در شماره 8 فصلنامه «تاریخ و فرهنگ معاصر» ـ مورخ زمستان 1372 ـ كه از قم منتشر می‌ساختم، چاپش كردم كه مورد توجه اهل تاریخ قرار گرفت و اینك، برای سپاس مجدد از ایرج افشار، پس از درگذشت او، یك بار دیگر آن بسته مهم و تاریخی را، با مقدمه‌ای كه در آن تاریخ نوشته‌ام، عیناً در اینجا می‌آورم:

یادآوری: سید جمال‌الدین اسدآبادی پس از سفر دوم به ایران و دستگیری اهانت‌آمیز و تبعید ناجوانمردانه به عراق، چون نتوانست در بغداد بماند، مدتی را در بصره به سر برد و از آنجا طی نامه‌های تند و صریح، علمای بزرگ شیعه را از اوضاع ناگوار ایران و فساد و ظلم رژیم ناصرالدین‌شاهی آگاه ساخت. آخرین نامه وی از بصره كه تاكنون در دسترس قرار داشت، نامه‌ای به حاجی محمدحسن امین‌الضرب بود كه به تاریخ 24 شوال 1358 ق نوشته شده است و با استناد به تاریخ آن نامه، محققان تاكنون اقامت سید را در بصره تا شوال آن سال نوشته‌اند (متن این نامه در كتاب: نامه‌ها و اسناد سیاسی سید جمال‌الدین اسدآبادی، كه به كوشش نگارنده چندین بار چاپ شده، آمده است). ولی اكنون، نامه دیگری از سید، در میان كتابی قدیمی و در اصفهان به دست آمده كه گویا سیدجمال‌الدین آن را به یكی دیگر از علمای بزرگوار، نوشته است. این نامه تاریخ «سلخ ذی‌قعده» را دارد كه نشان می‌دهد سید، تا آخر ذی‌قعده سال 1358، همچنان در بصره بوده است.

سید در این نامه نو یافته، از حاج سید علی‌اكبر شیرازی یاد می‌كند كه همان مرحوم آیت‌الله سید فال اسیری معروف ـ داماد آیت‌الله حاجی میرزا حسن شیرازی ـ است. این سید دلیر و شجاع بر اثر مبارزات پیگیر خود با رژیم، به ویژه با قرارداد استعماری رژی، از شیراز به «بین‌النهرین» تبعید شد و بی‌تردید در سر راه خود و در بصره با سید ملاقاتی داشت و به همین سبب گفته‌اند كه سید نامه معروف خود به میرزای شیرازی (حمله‌القران!) را توسط همین سید بزرگوار، به ایشان فرستاده است. به هر حال اصل این سند نویافته به وسیله آقای «صنیع‌زاده» رئیس اسبق كتابخانه دانشكده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان، از میان صفحات كتابی قدیمی به دست آمده و سپس توسط ایشان به كتابخانه مركزی و مركز اسناد دانشگاه تهران اهدا شده است كه همچنان در آنجا نگهداری می‌شود. و اكنون كه تصویری از آن، به درخواست این‌جانب، توسط جناب آقای ایرج افشار، در اختیار ما قرار گرفته است، ترجمه آن را ـ همراه اصل دستخط ـ برای استفاده اهل تحقیق در مجله «تاریخ و فرهنگ معاصر» می‌آوریم.

                                                                              ***

بصره، سلخ ذی‌القعده

زمامدار رستگاری، ناموس پرهیزگاری، جامه دین، پناهگاه مسلمین، پیشتاز علمای عامل خداوند به وسیله او سخن حق را برتر گرداند.

اینك كفر از همه سو یورش برده است و نصاری گرداگرد سرزمین‌ها حلقه زده‌اند و بی‌دینان دون‌صفت، برای گشودن دروازه‌ها به یاری‌شان برخاسته و موانع را از سر راه برداشته، راه‌ را برای دشمنان دین خدا هموار كرده‌اند. اكنون اسلام در پی سرفرازی، در معرض سرافكندگی و خواری قرار گرفته است، نزدیك است كه مشركان حوزه آن را به تصرف درآورند، حال آنكه پیش از این در پناه نگهبانان خود، تسخیرناپذیر بود، اینك اهانت به علمای پاسدار شریعت رواج یافته و طرد آنان از میهن، كار روزمره و عادت همیشگی تجاوزگران و گمراهان گشته است.

تمام اینها، برای آن است كه علمای امت و صالحان ملت در همبستگی و در آنچه خداوند برآنان واجب گردانیده، یعنی تعاون در اعلای كلمه‌الله و همیاری در حفظ حوزه اسلام، كوتاهی و سستی ورزیده‌اند. شگفت‌آور این كه كوشنده برای ویران‌سازی پایه‌های اسلام و راهبر كافران به سرزمین اهل ایمان، نزد مردم كمترین پشتیبان و بیشترین دشمن را دارد. و شگفت‌آورتر از این، سكوت شما است!

ای دژ نفوذ ناپذیر دین، اینك كه بنیاد شریعت متزلزل گشته، به انتظار چه نشسته‌ای؟ آیا تو كه مرد حق هستی، به حیات دنیوی خرسند شده‌ای؟ و آیا به جای مرگ، خواری را برگزیده‌ای؟ حال آنكه خدا تو را بر دیگران رجحان داد و برای خویشتن برگزید و در راه اعتلای سخن خویش، جانبازی و بی‌باكی را بر تو واجب گردانید. پرهیزكاری نیكوكاران گرامی، تنها برای فرازمندی سخن خدا و صیانت از فرودمندی آن بوده است و همواره تیغ‌های آخته و خون‌های ریخته، مانع از به خواری كشیده شدن آن بوده است نه ترس و احتیاط كاری!

سرورم، جانهای مردم از آنچه بر سر دینشان رفته و ضررهای دنیوی، در تب و تاب است. اگر برای یاری حق قیام كنید، همگی گرد شما می‌آیند و ریاست تامه شما برآنان تثبیت می‌شود و به یاری خدا به اعتلای كلمه اسلام و سركوب یاران كفر و خاموشی سخن بی‌دینان نائل می‌شوید. فرصت را از دست ندهید كه دلها اكنون در جوش و خروش، جانها در آشوب و التهاب، زخم‌ها خونین و مردم در تنگنا و پریشانی هستند. با یك سخن به سوی شما روی می‌آورند و گرد شما جمع می‌شوند. به آستانه شما پناه می‌برند و من گمان نمی‌كنم شما از جمله كسانی باشید كه اوهام، آنان را دلسرد كند و وسوسه‌ها آنان را از حركت باز دارد؛ چه، شما نیك آگاهید (همچنان‌كه بارها خود به من می‌گفتید) كه: شكست عالم، پیروزی اوست؛ خواری و سرافكندگی رهبر دین، مایه سرافرازی اوست؛ و رسوائی‌اش، باعث شرف و افتخار.

اینك زمان فرا رسیده و فرصت در دسترس است. شما از آنچه سركردگان كفر بر سر آن مرد نیكنام پرهیزكار، حاج سیدعلی‌اكبر شیرازی آورده‌اند، اطلاع یافته‌اید؛ اما آنچه بر سر من آورده‌اند، من به خدا واگذار می‌كنم. من برخلاف افتراهای دروغ‌پردازان نه پشیمانم و نه خسته‌ شده‌ام و نه در راه اعتلای كلمه خدا فترتی در من ایجاد شده و نه در تصمیمم سستی‌ای راه یافته است، و به زودی پوزه هر بازدارنده و هر دروغگوی ستمگر و هر گناهكار فرومایه را به خاك خواهم مالید و شما انشاءالله خواهید دید. ولاحول‌ولا قوة الابالله العلی القهار الجبار.

سلام و رحمت و بركتهای الهی بر شما و بر همه كسانی كه برای یاری دین و اعتلای كلمه مسلمانان، همراه شما قیام كنند.آمین!

جمال‌الدین الحسینی

                                                                             ***

دوستی ما با آقای ایرج افشار به رغم حوادث روزگار ادامه یافت تا به انقلاب رسید. پس از پیروزی انقلاب، مرحوم افشار به وزارت ارشاد ملی برای دریافت امتیاز نشر مجدد «راهنمای كتاب» مراجعه كرده بود كه متأسفانه دوستان ملی‌گرای چپ‌نمای آن زمان، جواب منفی به ایشان داده بودند. روزی به من كه نماینده حضرت امام‌خمینی(ره) در وزارت ارشاد بودم، زنگ زد و از مشكل‌تراشی و بهانه‌جویی دوستان گله‌مند شد و می‌گفت: در مقابل درخواست من، پاسخ دادند كه «راهنمای كتاب» چون در دوره طاغوت چاپ و منتشر می‌گردیده، ما مجوز جدید به شما نمی‌دهیم! من گفتم: ظاهراً ابوی شما آقای محمود افشار، مجله‌ای به نام «آینده» منتشر می‌ساخته كه بی‌مناسبت نیست این عنوان را انتخاب كنید و درخواست خودتان را همراه جلد اول كتاب «سواد و بیاض» كه مجموعه مقالات جناب‌عالی است و مقاله‌ای هم درباره سیدجمال‌الدین دارد، برای من بفرستید تا انشاءالله اقدام شود و به نظر من، هم بهانه‌تراشی بچه‌های چپ‌نما منتفی می‌شود و هم نام والد محترم و مجله او احیا می‌گردد.

مرحوم افشار از تذكار من خیلی استقبال كرد و چند روز بعد كتاب و درخواست نشر مجله آینده را ـ با زمینه فرهنگی، تاریخی، كتاب‌شناسی ـ به دفتر بنده در وزارت ارشاد آورد كه متأسفانه آن روز در دفتر نبودم و او آنها را همراه یادداشتی به مسئول دفتر تحویل داد. در آن یادداشت چنین نوشته بود: «قربانت گردم! برای سر و گوش آب دادن نسبت به تعیین تكیف مجله به این محل آمدم و كتابی كه برای جناب‌عالی آورده بودم و تشریف نداشتید، توسط آقای توتونچی تقدیم شد. به هر تقدیر امیدوارم بذل توجه عالی مستدام باد.

ایرج افشار.»

درخواست آقای افشار را در جلسه هفتگی شورای رسیدگی به درخواست‌های مجوز نشر روزنامه و مجله مطرح كردم كه باز بهانه آوردند: «او طرفدار رژیم بوده است»؛ ولی هیچ مدركی برای ادعای خود ارائه ندادند و با اعتراض شدید من روبرو شدند كه چرا یك فرد فرهیخته كتاب‌شناس و فرهنگ‌دوست كه هرگز تحكیم‌كننده اساس رژیم شاه نبوده، حق انتشار مجله را ندارد؛ و یادآور شدم كه قانون مصوب شورای انقلاب، هرگز شرط خاصی در این زمینه مطرح نكرده است و ما با چه مجوزی یك انسان فرهنگی را از حق مشروع و قانونی خود، می‌توانیم محروم كنیم؟...

من اول پای ورقه مربوطه را با قید موافقت كامل امضا كردم و بعد آقای وزیر و دیگر دوستان كه از شورای انقلاب و قوه قضائیه و غیره در آن جلسات حضور می‌یافتند، صدور مجوز را امضا كردند و آقای افشار به نشر آن به طور قانونی اقدام نمود كه به نظرم حدود بیست سال تمام، مجله‌ای با محتوای كاملاً فرهنگی، تاریخی، تحقیقی و ... منتشر ساخت كه مورد استفاده دانشمندان و فرهیختگان جامعه ایران جدید قرار گرفت و البته آقای افشار این اقدام مرا هیچ‌وقت فراموش نكرد و هر وقت ملاقاتی دست می‌داد ـ كه به علت شرایط بحرانی كشور و سپس سفر بنده به واتیكان كمتر شده بود ـ از ابراز تشكر خودداری نمی‌ورزید، در حالی‌كه فقط به وظیفه قانونی خود عمل كرده بودیم و منتّی بر كسی نداشتیم؛ به‌ویژه كه در همان دوران، با استناد به مصوبه شورای انقلاب، در مورد صدور مجوز برای جرائد و مجلات، به بسیاری از جرائد ونشریات احزاب و سازمان‌های چپ و راست، مجوز انتشار از سوی ما صادر می‌گردید!

سندی دیگر درباره سید جمال‌الدین

ایرج افشار با همكاری دكتر مهدوی، در سال 1342 مجموعه اسناد و مدارك چاپ نشده و به‌جا مانده از سید جمال‌الدین حسینی درمنزل حاج امین‌الضرب را توسط دانشگاه تهران منتشر ساخت و بدین ترتیب وارد عرصه «جمال شناسی» گردید و مقالات و اسنادی را كه به دست می‌آورد، به نحوی در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌داد و یا خود منتشر می‌ساخت و این امر برای روشن شدن حقایق تاریخی بود، گر چه بعضی‌ها در انگیزه اصلی نشر آن اسناد از سوی دانشگاه و در آن برهه از زمان و تاریخ ایران، شك و تردیدهایی روا داشته‌اند كه البته غیر مستند، ولی قابل بررسی استبه هر حال اهتمام به نشر اسناد باقیمانده از رجال و شخصیت‌های برجسته ایرانی ازخصوصیات مرحوم افشار بود و باید مورد قدردانی قرار گیرد.

آقای افشار علاوه بر «سند نویافته‌های كتابی» كه قبلاًً كپی آن را به این‌جانب داده بود، سالها بعد، سند دیگری از «سدید‌السلطنه» درباره اقامت موقت سید در «بوشهر» را كه در بین اسناد سید حسن تقی زاده به دست آورده بود، در تاریخ 27/7/1372، با پست سفارشی همراه نامه‌ای ، برای این‌جانب، به قم فرستاد كه نقل آن نامه و سند، از لحاظ تاریخی و به یاد مرحوم ایرج افشار، بی‌مناسبت نیست:

«حضرت حجت الاسلام آقای سید هادی خسروشاهی/ با سلام، پس از درگذشت مرحوم تقی‌زاده، مقداری از نوشته‌ها و نامه‌های اشخاص به او را همسرش به من داد تا آنچه را برای تاریخ ایران مفید است، به چاپ برسانم. در میان آنها متن مقاله مرحوم محمدعلی سدیدالسلطنه كبابی بوشهری درباره سید جمال‌‌الدین اسدآبادی، مدعو و مشهور به افغانی به دستم رسید. این مقاله را مرحوم تقی‌زاده خلاصه كرده و در تتمیم نوشته خود درباره سیدجمال به چاپ رسانیده بود. چون حضرت‌عالی چند سال پیش مقاله تقی‌زاده را در تبریز به صورت جزوه‌ای تجدید چاپ كردید و مقاله سدیدالسلطنه به طور خلاصه نشر شده است، مناسب دید كه فتوكپی از آن مقاله را به شما بسپارد تا هرگاه به تجدید طبع آن مقاله اهتمام رفت، عكس این نوشته سدیدالسلطنه را هم به چاپ برسانید تا تمام نوشته سدیدالسلطنه در اختیار محققان باشد. توضیح آنكه نوشته به خط سدیدالسلطنه نیست؛ زیرا سدید خطی ناخوانا داشت و اسلوب رسم خطش یه شیوه عربی بود. در این سه صفحه دو كلمه اصلاح شده و عنوان و امضا از خود اوست. ایرج افشار»

اما داستان مكتوب سدیدالسلطنه بدین‌قرار است: سیدحسن تقی‌زاده به هنگام اقامت در آلمان، ماهنامه‌ای به نام «كاوه» به زبان فارسی از برلن منتشر می‌ساخت كه دارای مقالات گوناگونی در زمینه‌های مختلف، از جمله «مشاهیر رجال» بود. در شماره سوم سال دوم ـ دوره جدید آن، مورخ رجب 1339ق/ 1921م ـ مقاله‌ای درباره سیدجمال‌ منتشر ساخت كه به قول مرحوم استاد سید محمد محیط طباطبائی: «.. بسیار محققانه و تاكنون اساس غالب رسائل و مقالات ویژه است كه به فارسی درباره سید تنظیم شده و حق پیشقدمی و رهبری سیدجمال‌الدین را در نهضت آزادیخواهی ایران ادا كرده است..» تقی‌زاده در آخر مقاله خود می نویسد: «.. برای روشن شدن كامل تاریخ زندگی این مرد بزرگ كه افتخار ایران می‌باشد، تمنای مخصوص از خوانندگان می‌شود كه هر كس از طالبین حقیقت وخدمت به تاریخ ملی كه چیزی درباره این ایرانی بزرگ بی لقب می‌داند، لطف فرموده، به اداره كاوه بنویسد كه موجب بسی امتنان خواهد شد.»

به دنبال این درخواست، میرزا محمدعلی خان سدید‌السلطنه ـ فرزند حاج احمدخان سرتیپ ـ كه از بغداد به بوشهر مراجعت كرده بودند، مطلبی در سه صفحه درباره اقامت سید در بوشهر و چگونگی افكار و اندیشه‌های وی همراه چند عكس و سند دراین زمینه به اداره روزنامه «كاوه» می‌فرستد كه «خلاصه‌ای از مشروحه مفصل ایشان در باب سیدجمال‌الدین» در كاوه درج می‌شود و به‌قول آقای تقی‌زاده «با كمال تشكر از جناب ایشان، نقاط مهم مشروحه ایشان را اقتطاف» نموده و در دو نشریه مزبور شماره 9 دوره جدید، مورخ محرم 1340ق/ سپتامبر1921م درج نمودند.این جانب در تیرماه 1348 در تبریز و در كتابخانه مرحوم علامه حاج میرزا عباسقلی واعظ‌چرندابی، دوره مجلد نشریه كاوه را دیدم و مقاله تقی‌زاده و تكمله سدیدالسلطنه را به ‌علت نبودن دستگاه كپی، استنساخ نمودم و به شكل رساله‌ای مستقل توسط انتشارات سروش تبریز، در15/5/48 تحت عنوانی كه مرحوم محیط طباطبایی به آن مقاله داده بود «رهبر نهضت آزادیخواهی ایران» منتشر ساختم كه پس از آن بارها در قم و تهران تجدید چاپ شد.همان‌طور كه ذكر شد، آنچه در «كاوه» نقل شد، خلاصه‌ای از مقاله مشروح سدیدالسلطنه بود و آقای افشار با اطلاع از این موضوع و نشر مستقل مقاله توسط این جانب، متن كامل نوشته سدیدالسلطنه را كه در بین اوراق و اسناد تقی‌زاده باقی مانده بوده، كپی برداری نمود و همراه نامه‌ای ـ كه نقل شد ـ برایم فرستاد كه متاسفانه توفیق یار نشد آن را در چاپ اخیرآن رساله، نقل كنم. اینك و باز به عنوان سپاس و یاد از ایرج افشار، متن كامل نوشته سدیدالسلطنه را به دست چاپ می‌سپاریم كه هم یك سند تاریخی منتشر نشده درباره سید و مربوط به حدود یك قرن پیش ـ ماه رمضان 1339ق ـ در اختیار علاقه‌مندان و محققان قرار می‌گیرد و هم ادای دینی نسبت به مرحوم افشار به‌عمل آید. لازم به یادآوری است كه نوشته سدیدالسلطنه با توجه به تاریخ كتابت و ادبیات آن زمان، دارای لغات و كلماتی است كه مرسوم آن دوران بوده و به‌طور طبیعی، برای حفظ اصالت تاریخی آن، نباید در آنها تغییری داده شود، بلكه «بدون ویرایش» و به‌عنوان یك سند تاریخی ارزشمند، عیناً نقل می‌گردد.

لینک مطلب: http://khosroshahi.org/main/index.php?Page=definition&UID=269145

چهارشنبه 14/2/1390 - 23:22 - 0 تشکر 314759

اشاره: در قسمت قبل خاطراتی از استاد خسروشاهی همراه با سندی نو یافته از سیدجمال‌ كه به همت مرحوم ایرج افشار به دست آمده بود، درج شد و اینك بخش دوم آن خاطرات، شامل اصل سند مربوط به سدیدالسلطنه، به اضافه نامه‌ای تاریخی از آیت‌الله كاشانی به تقی‌زاده ـ سفیر وقت ایران در لندن ـ كه توسط ایرج افشار به دست آمده و باز به همت استاد خسروشاهی بازنویسی و آماده نشر شده است از نظر خوانندگان گرامی می‌گذرد.‏

نامه سدیدالسلطنه درباره سیدجمال

نگارنده سطور در بغداد 1291 به دنیا آمده، بعد از یك دو سال، پدرم حاج احمد خان كبابی برحسب امر مرحوم آقا یعنی میرزا یوسف مستوفی‌الممالك ترك مهاجرت ایران كرده، با خانه خود به بوشهر آمد و در آنجا مقیم شد. در 16 شعبان 1303 موقعی كه در تخت مكتب‌خانه، به طرز قدیم در منزل با چند همشاگردها از نجبامشغول تدریس صرف و نحو و نصاب و تجوید و مشق و سیاق بود، بوّاب كاروانسراء، كربلایی عوض با پاكتی وارد شده، پدرم پاكت را زیارت كرده، فوراً از منزل بیرون رفته، بعد از چند دقیقه با یك نفر سید جلیل‌القدر مراجعت نمودند. آن سید بزرگوار خود سید جمال‌الدین افغانی بودند و آن پاكت را كه از اخایر ذخایر بنده بود، چون سید به خط خود نگاشته‌اند، حال در لف الفاء داشته كه به خرج خود بنده امر به گراور و تعدد آن فرمایند.‏

خلاصه آن حضرت بدو ورود امر فرمودند اساس مكتب را برچیده و عذر ملااسماعیل و شاگردها را خواسته و مرا با خود به طبقه فوقانی بردند و سواد فارسی را آزمایش فرموده و ترتیب جدید در تدریس بنده نهادند و از مطالعه مجلدات ناسخ‌التواریخ كه مطالب زیاد از آن كتاب در حافظه داشتم، ممانعت فرمود. جغرافیا و هیأت مرحوم میرزا عبدالغفار خان نجم‌الملك طبع طهران سنه 1300 برای تدریس بنده انتخاب كرده، خود كفالت‌آموزگاری فرمودند. چه بسیار از شبها بود كه مرا بعد از نصف شب احضار كرده، ستارگانی كه به نصف‌السماء رسیده بودند، به مواقع و اسامی و تعداد آنها مرا آشنا فرمودند و كتاب سیره ناپلیون‌الاول (طبع پاریس، سنه1856) و ترجمه جلستان (طبع مصر) و كلیله و دمنه (ترجمه ابن مقفع، طبع بمبئی سنه 1295) از كتابخانه خود به بنده دادند كه خود بدون زحمت عمرو و زید و اذیت بكر و خالد، به قوه استدراكیه خود خوانَد و مشكلات خود از آن حضرت پرسد. در عرض دو ماه در قرائت كتب تازی چون پارسی مهارت پیدا نموده و امر به استمرار قرائت روزنامه‌جات مصر فرمودند. كره كوچكی كه به تازی مرتسم بوده بود، از احتشام كتاب حاج نجم‌الدوله به بنده مرحمت فرمود. اثر تعلیمات آن بزرگوار بود كه در سنین 1314 و 1315 ایام توقف طهران، حوزه تشكیل یافت و اعضاء آن مرحوم ملك‌المتكلمین و مدیر صور و آقامیرزا مسیح سمنانی و میرزا محمد علیخان پسر مؤتمن لشكر و جناب آقا شیخ عبدالعلی مؤبد بید گلی و ناچیز بوده و هر روزه مجلس تعزیه‌داری در یكی از منزل اعضا منعقد و واعظ اسماً‌ و ناطق رسماً در آن مجالس ملك‌المتكلمین و مؤید بودند و آن مجالس استمرار داشته و در صدارت مرحوم امین‌الدوله جان دیگر گرفته و پیشرفت خوشی داشتیم تا در سنه 1316 درآمد. مرحوم امین‌الدوله از مقام خویش افتاد، اعضاء متفرق شدند. به دلالت مرحوم حسینقلی خان نظام‌السلطنه نگارنده در حقیقت فراراً به بنادر معاودت كرده و از بعد میرزا محمد علیخان بیچاره را سردار افخم آقا بالاخان از بام افكنده و به بهانه آنكه زنده است، جسد بی روح را هزار تازیانه زدند.‏

در سنه 1303 مرحوم میرزا نصرالله ملك‌المتكلمین در بوشهر بودند، هنوز لقب نداشته و به تكرار درك حضور سید را كرده، حامل بسیاری از اسرار شده و هدایت رابطه بنده و ملك‌المتكلمین از‌ همان سال بود. فرصت شیرازی در همان سال بوشهر بودند، شرح ملاقات خود را با سید بزرگوار در «دبستان الفرصه» مفصلاً نوشته، كتاب مزبور را با پست تقدیم داشته.

خلاصه توقف آن حضرت از خوشبختی نگارنده در بوشهر امتداد یافت تا در ماه ذی‌قعده محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه حسب امر پادشاه وقت تلگراف كردند: «هر چند زودتر بیایند، هنوز دیر است» و هزارتومان حواله دولتی برای مصارف عرض راه فرستاده، در همان ماه از طریق شیراز حركت كردند. پدرم غلامی ـ خسرو نام ـ در خدمات آن بزرگوار ملتزم ركاب داشته و از آن غلام بعدها اتابك نگاهداری كرده، در ایام توقف نگارنده هنوز زنده بود و خدمات عمده به حوزه ما نمود.‏

آن حضرت ایام توقف بوشهر، در منزل پدرم ساكن بودند، بیشتر مصاحبت و مفاوضه با سه نفر داشتند: اول حاج احمدخان ـ پدر نگارنده ـ بودند. صحبتشان بیشتر از ترتیبات آتیه و اتحاد اسلامی و تغییرات آینده ایران و تربیت نگارنده بود. دیگر از اشخاصی كه طرف مسامره بودند، حاج غلامحسین بندرریگی است و مؤمی الیه از فضلا و شعرای بوشهر به شمار آمده و مصاهرت با حاج عبدالنبی آل صفر داشته، در سلك تجار بودند. در سنه 1247 متولد در سنه 1339 در بغداد جامه گذاشت در بدایت «صبا» تخلص داشته، بعدها بدون تخلص بود. در اواخر زندگانی دیوان خود را كه تقریباً دویست هزار بیت بود، چون بیشتر طرز هجا داشت، معدوم نموده، ابیات معدود از آن فاضل نزد نگارنده موجود است.‏

یك روز به سید بزرگوار عرض كرده: «شما از اسدآباد همدان هستید. چرا خود را به افغانی معروف كرده‌اید؟» جواب فرمودند: «افغانی تخلص من است.» خواستار نمونه از تراوش طبع آن حضرت شده، فرمود: «با من در داخله ایران بیا و در آن مرغزارهای خداآفرین و آبشارهای مودوعه طبیعت با من نشسته، و بر نمونه طبع مرا خواستار شو.» رابطه بین آن دو نفر از مسافرت اولیه سید است كه از ایران آمده و به هند رفت.

دیگر فاضل اهریمی بود و هو میرزاحسین معتقد تخلص در سنه 1253 در قریه اهرم تولد یافته و در ریشهر ـ قریه بوشهر ـ سكونت داشته، در ادبیات و بدیع و عروض، نگارنده را استاد باشند؛ هنوز در قید حیات‌اند. استدلالیه زیاد در حقانیت مهدویت مهدی سودان نوشته، هنوز همان عقیده برقرار است و در آن عقیده سید بزرگوار مدد زیاد به معتقد رسانید. نگارنده خود از آن حضرت شنید كه رحلت مهدی مزبور را در سنه 1302 تكذیب فرمود و از انگلیس‌ها می‌شمردند.

سید جمال‌الدین دو بار بیش از بوشهر و شیراز عبور نكرده‌اند: یكی در سنه 1272 كه از همدان به شیراز و بوشهر آمده و به هند رفته، توصیه چند از همدان بر حاج عبدالنبی آل صفر از تجار بوشهر داشته و هر مؤیی الیه وارد شده، خانه‌ای كه در آن سال جایگاه سید بود، هنوز در حالت انهدامی در محله كوتی برقرار است و مسافرت دیگر در سنه 1303 بود كه به داخله ایران رفتند، موقع ملاقات با میرزا باقر البته در ایاب از شیراز به بوشهر بوده و مسافرت از نجد به ایران كه فرصت نوشته، شاید از راه بغداد و كرمانشاه بوده‌ است خانواده آل صفر كه هنوز بقاهای آنها در بوشهر باشند. سید فرمودند: اجداد آنها از همدان به بوشهر مهاجرت كرده‌اند، از بدو طبع و نشر روزنامه قانون نگارنده با اینكه خوردسال بود و سابقه معرفت با اعضاء آن هیأت نداشته، توزیع قانون در بوشهر به نگارنده رجوع شده، كلیه مكاتبات با اداره به رسم خط جدید پرنس ملكم خان بوده كه از آن حضرت به یاد گرفته بودم. بدیهی است معرف نگارنده خود سید بزرگوار در آن اداره بودند. پاكتی كه خطوط اداره قانون بدان عنوان رسیدی در لف‌‌الفاء شده.‏

از وصایاء آن حضرت یكی تصمیم و انتشار خط مزبور بود گلستان و اقوال علی كه بدان خط طبع شده به نگارنده دادند. اسنی معتقد سید بزرگوار تشكیل و اتحاد هیأت جامعه اسلامیه در تحت یك لواء مقتدره اسلامی بود مانند هیأت جامعه اتازونی.‏

عقیده‌شان نسبت به داخله ایران این بود كه قوانین و حدود صدر اول اسلام بدون زواید بعد با لباس آشنا به افهام ‌عوام تالیف و فارسی كرده و دولت در موقع اجرا گذارده و بیشتر قشون ایران باید از دراویش و سادات و طلبه و روضه‌خوان‌ها تشكیل یافته كه افراد قشون اشخاص با بنیه باشند و مملكت از خسارت آنها هم آسوده شود و علم اصول را به درجه صدر اسلام باید ساده نمود كه در تحصیل آن تضییع وقت نشود و كلیه مدارس قدیمه و موقوفات آن را باید برای تحصیلات جدید برقرار كنند. مقتضیات خوردسالی‌ام در آن موقع بیشتر اجازه اقتطاف مرا نداده است.

از سه نمونه تصویر آن حضرت كه پدرم مرحمت فرموده بودند، در یك ورقه جمع كرده، تقدیم شد. در سنه 1296 كتابخانه خود را در چند گاوصندوق به بوشهر فرستادند، از آنجا پیدا می‌شود كه قصد توطن در وطن مألوف خود داشته‌اند. كتابها در خانه مرحوم حاج عبدالنبی متوفی سنه 1300 امانت بوده تا در سنه 1303 بعد از ورود خود، خواسته و عدلبندی شده و با خود به داخله ایران بردند؛ حمل دوازده قاطر بود. كتابها را بعد از هشت سال مباعدت و تعدد كتاب، فقط از رؤیت جلد، اسم كتاب را فوراً می‌فرمود.

26دی ماه و 24 ماه روزه، سنه‌1339/1300، بنده ناچیز محمد علی (سدیدالسلطنه)‏

نامه‌ای از آیت‌الله كاشانی

علاوه بر چند سندی كه مرحوم ایرج افشار درباره سید جمال‌الدین حسینی در اختیار بنده گذاشت، كپی نامه منتشر نشده‌ای نیز از آیت‌الله سیدابوالقاسم كاشانی به سیدحسن تقی‌زاده،‌ كه در بین اوراق و اسناد وی به دست آمده بود، به این جانب داد كه در آن آیت‌الله كاشانی خطاب به تقی‌زاده ـ كه سفیر ایران در لندن بوده ـ ضمن اشاره به اوضاع فاسد كشور و وخامت و مذاكره با مقامات انگلیسی، به آنها هشدار می‌دهد كه این قبیل مداخلات استعمارگرانه و پشتیبانی از عناصری فاسد و دزد، بر ضرر این ملت و خود آنهاست و اگر از مداخلات استقلال‌شكنانه خودداری كنند و بگذارند وطن‌خواهان حقیقی مصدر امور بشوند و این مملكت را اصلاح نمایند، باعث خوشنامی است و شاهد صدق گفتار آنها خواهد بود كه جنگشان برای آزادی بوده است... متن بازخوانی‌شده نامه آیت‌الله كاشانی به قرار زیر است:‏

«‏30/8/12/ بسم‌الله‌الرحمن الرحیم/ به عرض می‌رساند پس از تقدیم سلام و فائق احترام چون جناب عالی را شخص وطنخواه مسلمانی می‌دانم و البته خاطر شریف از اوضاع ناهنجار ایران كاملاً مستحضر است، لازم شد زحمت بدهم. با اعتراف انگلیسی‌ها و همچنین دیگران به استقلال ایران، انگلیسی‌ها می‌خواهند معناً ایران مستعمره آنها و در تمام شئون این مملكت مداخله نمایند كه استعمار برقرار باشد، از همه جا توسط دولت‌های دست نشانده خود مردمان فاسد، دزد، بی علاقه به وطن را به كرسی وكالت می‌نشانند، معلوم است كه آنهایی كه توسط این وكلاء دزد و خائن روی كار می‌آیند، البته طرفدار انگلیسی‌ها خواهند بود و اعضاء مهم ادارات و دزدهای بی‌علاقه به وطن نیز طرفدار آنها می‌باشند. معدودی وطن‌پرست در زوایای خمول خمیازه می‌كشند و در كمال بیچارگی می‌گذرانند.

مفاسد این وضعیت هرج و مرج مملكت و عدم انتظام امور است. ملت چپاول و غارتگرانی كه میلیون میلیون بدون بیم و هراس می‌دزدند و بازخواستی نیست و امنیت قضایی و غیرها فلج است، و بالنتیجه موجب هجوم مردم به اجنبی پرستی است و شمالی‌ها كه ملتفت این فعالیت هستند، البته می‌خواهند از رقیب خود عقب نمانند و اوضاع ناهنجاری كه در طرف شمال بروز و ظهور نموده، البته به سمع جناب عالی رسیده، حادث می‌شود. بالاخره مفسده اشد و اعظم مرقب است. هر چند ملت ایران خمولند و بلایی برسرش بیاید، حركت به خود نمی‌دهد، ولی نباید فراموش كرد كه این در صورتی است كه محركی نداشته باشد، والا از هر ظلم و جنایت و تبهكاری مضایقه ندارد.

عجالتاً ایران در نتیجه مداخله جنوبی‌ها بین این دو سیاست گرفتار و روزگار سیاهی می‌گذراند. حاصل آنكه همه شئون این مملكت و ملت مختل و به تمام مقدسات خداوندی، حال مردم بیچاره رقت‌آور و دلخراش است.

انتخابات تا قشون اجنبی در مملكت است، موقوف خواهد بود و با این وضعیات فعلیه و تسلط دزدهای جانی اجنبی‌پرست، خدا می‌داند در زمان فترت چه روزگار سیاهی بر این ملت توسط دیكتاتوری كه روی كار بیاورند، خواهد گذشت و البته آن وقت بقایای وطن خواهان را از بین خواهند برد.

مقصود از زحمت آنكه انتظار دارم با مراجع آنجا مذاكره فرموده كه این مداخلات بر ضرر این ملت و مملكت و آنهاست و اگر خودداری از مداخلات استقلال‌شكنانه نمایند و بگذارند وطن خواهان حقیقی مصدر امور بشوند و این مملكت را اصلاح نمایند، باعث خوشنامی است و شاهد صدق گفتار آنها خواهد بود كه جنگ برای آزادی بود، والا این وضعیت قابل دوام نیست. منتظر اقدامات خداپسندانه و مجاهدات وطن خواهانه هستم.‏

والسلام علیكم و رحمه‌الله بركاته. ایام اقبال مستدام باد.

احقر، سید ابوالقاسم الحسینی الكاشانی. طهران

***‏


مقام و موقعیت علمی ـ فرهنگی ایرج افشار بر اهل علم و فضل پوشیده نیست. او حدود هفتاد سال به ادبیات و زبان فارسی و كتاب و كتابداری ایران خدمت كرد و در این راستا، بیش از سیصد جلد كتاب را تصحیح و تكمیل نمود و به دست چاپ سپرد، صدها مقاله در زمینه‌های گوناگون از خود به یادگار گذاشت. او در فهرست‌نگاری بی‌همتا بود و چند ده جلد در این باره تهیه و تنظیم و منتشر ساخت و نام نیكی از خود ماندگار نمود. ایرج افشار در 16 مهر1304 در تهران به دنیا آمد و پس از 85سال زندگی پربار، سرانجام در اسفندماه 1389 در تهران درگذشت. خدایش او را غریق رحمت و غفران خود سازد!‏

لینک مطلب: http://khosroshahi.org/main/index.php?Page=definition&UID=270735

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی