• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن عمومی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
عمومی (بازدید: 4930)
سه شنبه 13/2/1390 - 10:50 -0 تشکر 314196
پیشگویی های کامل نوستراداموس

نوستر دامس كیست؟

 

نوستر دامس(مایكل دى نوستر دامس)در استان‏[پروانس Provance]در جنوب فرانسه به دنیا آمد.روز تولد او 14 دسامبر 1503،و خودش یك مسیحى‏ كاتولیك بود.مى‏گویند پدران و نیاكانش یهودى بوده‏اند،ولى اثبات این ادعا كار آسانى نیست.جدّ پدرى او،كه بازرگان غلاّت بود،با یك دختر مسیحى ازدواج كرد.

 

پسرش پدر نوستر دامس نیز با یك دختر مسیحى كاتولیك ازدواج كرد.آنان مدعى‏ هستند كه این مرد،هنگامى كه نخستین پسرش مایكل دى نوستر دامس به نه سالگى‏ رسید،مسیحى شد.نوستر دامس چهار برادر دیگر نیز داشت،كه از او بزرگتر بودند، پدر بزرگش به تربیت و تعلیم او پرداخت،تا اندازه‏اى ریاضیات و نجوم،و نیز زبانهاى لاتین و یونانى را به او آموخت.هنگامى كه پدر بزرگ،در گذشت،نوستر دامس جوان،به خانه پدرى خود بازگشت و به تحصیل،ادامه داد.

 

در سال 1522،پدر و مادرش او را به دانشكده‏[مون پلیه Mont pellier] فرستادند تا پزشكى بخواند،در این هنگام 19 سال داشت،سه سال بعد،لیسانس‏ خود را گرفت و به كار پزشكى پرداخت.در این هنگام،وباى طاعون به فرانسه به‏ ویژه جنوب آن یورش آورده بود،نوستر دامس پزشك مشهورى شد،زیرا از رویارویى با بیماران وبایى ترسى به خود راه نمى‏داد،در حالى كه دیگران،از ترس‏ واگیر بیمارى از آنان فرار مى‏كردند،او نسخه ویژه‏اى براى بیماران وبایى اختراع كرده‏ بود كه او را به توانایى در معالجه آن مشهور ساخت(در سال 1552 كتابى در طبّ‏ نوشت و تعدادى از روشهاى خود را براى معالجه طاعون در آن آورد).در چهار سال‏ بعد،میان شهرهاى مختلف فرانسه و ایتالیا رفت و آمد مى‏كرد و كتابهایى درباره جادو و ستاره شناسى،به دست آورد،سپس به دانشكده پزشكى در«مون پلیه»بازگشت تا اینكه در سال 1529 دكتراى خود را گرفت،در این دوره مشهور بود كه او گرایشهاى‏ ویژه‏اى در درمان بیماران دارد كه بر خلاف روش رایج است،به ویژه كه او حجامت‏ و خون‏گیرى را به عنوان درمان به كار مى‏برد.

 

پس از گرفتن مدرك دكترا در سال 1529،در شهر[أجین Agen]در فرانسه‏ ماندگار شد،و با دخترى ازدواج كرد و از او دارى یك پسر و یك دختر شد،دوباره‏ موج جدیدى از طاعون به منطقه زندگى او هجوم آورد،و دو فرزند و همسرش‏ درگذشتند.و از آنجا كه نتوانست آنها را نجات دهد،این فاجعه‏اى براى او و كار او در آنجا بود،گرفتارى او زمانى بیشتر شد كه پدر و مادر همسرش یك شكایت رسمى بر علیه او به دادگاه بردند،و از او خواستند كه مهریه دخترشان را به آنان بپردازد، مشكلات او به همین جا ختم نشد،بلكه دادگاههاى تفتیش عقاید كه زیر نفوذ كلیساى كاتولیك آن زمان بودند،با فرمانى از او خواستند كه در شهر[تولو Toulouse]در فرانسه،به اتهام كفر،در برابر آنان حاضر شود،این تهمت در آن زمان‏ بسیار خطرناك بود،و علّت آن این بود كه در برابر یكى از كسانى كه مجسّمه مریم‏ باكره را مى‏ساختند؛ایستاده بود،و به او گفته بود:«تو فقط شیطانهایى چند درست‏ مى‏كنى!»گزارش سخن او را به مقامات كلیسا دادند،و آنان دستور دارند،كه او به این‏ اتهام در دادگاه حاضر شود،او از این فرمان خوددارى كرده زیرا مى‏ترسید به‏ محكومیتش بیانجامد،و او را زندانى و سپس اعدام كنند،پس از شهر خود گریخت، و پنهانى به سیر و سفر پرداخت و در سال 1544 به شهر[سالون Salon]در فرانسه‏ رسید.در آنجا با یك بیوه ثروتمند ازدواج كرد و از او صاحب چند فرزند شد،و باز مانده عمر خود را در این شهر و در خانه‏اى به سر برد كه تا به امروز وجود دارد.اتاق‏ فوقانى خانه را براى مطالعه و كار نجوم و جادوگرى و سیر و سلوك انتخاب كرد.او بعدها این كتابها را سوزاند؛و داستان آن خواهد آمد.برخى بر این باورند كه مهمترین‏ الهام بخش او كتابى به نام رازهاى مصر[de Mysteries Agyotorum]بوده است او در این اتاق از سال 1547 پیشگویهاى خود را آغاز كرد و براى نخستین بار آن را در سال‏ 1555 منتشر ساخت،هنوز این پیشگوییهاى كامل نشده بود،و شامل سه قرن(فصل)و نیمى از قرن چهارم مى‏شد.چنانكه پیش از این گفته شد.آوازه او همه جا پیچید و به‏ گوش همسر پادشاه فرانسه(كاترین دى مدیسى)رسید،او فرستاد تا او را در دربار آورند و اسبابى نیز براى سفر او تهیه كرد،این سفر یك ماه طول كشید(با اینكه بدون‏ این وسایل باید دو ماه به طول مى‏كشید).وقتى آمد،او و پادشاه به دیدارش شتافتند و پاداش كوچكى نیز به وى دارند.او دو هفته نزد آنها ماند و سپس به شهر سالون‏ بازگشت.دیدار دیگرى نیز از دربار پادشاه فرانسه داشت كه در آن مدّت بیشترى‏ ماند.كلیسا تحقیقات خود را درباره اینكه آیا او جادوگرى مى‏كند یا نه دنبال مى‏كرد، و همین سبب شد كه او براى بار دوّم مخفى شود،و در خانه بنشیند و از جامعه‏ كناره‏گیرى نماید.از این پس او دچار بیمارى مفاصل شد كه به«نقرس»شهرت‏ یافت.او در این دوره به طالع بینى دوستانى كه به دیدارش مى‏آمدند،پرداخت،به‏ ویژه این كار را براى ثروتمندان انجام مى‏داد.گفتنى است كه علم«نجوم»در این‏ دوره به اوج خود،رسیده بود.

 

در سال 1564 همسر پادشاه،كاترین تصمیم گرفت كه با خانواده‏اش به دیدار رسمى از سراسر كشور فرانسه بپردازد.این دیدار دو سال طول كشید و از جمله‏ ایستگاههاى او،یكى هم،خانه نوستر دامس در شهر سالون بود.او در اینجا با پسرانش به دیدار وى شتافت و با هم سر یك سفره غذا خوردند.

 

در روز 1566/7/2،نوستر دامس درگذشت و جنازه او را بیرون بردند،ولى یكبار دیگر استخوانهاى باقیمانده او را در كلیساى‏[سن لورن St.Laurent]در شهر سالون دفن كردند،و تاكنون نیز قبر او در آنجاست و علامتى بر روى آن نهاده‏اند.

بازنده نیستم ، که عشق باخته ام ، همین نام تو که برده ام ، فردا برگ برنده من است .

 

 

ایران جوان

.

فوری دانلود

سه شنبه 13/2/1390 - 10:53 - 0 تشکر 314198

نوستر دامس،چگونه به این پیشگوییها دست یافت؟از خودش بشنویم:

بهتر است به سخنان خود نوستر دامس در این زمینه توجه كنیم،او دربار، چگونگى رسیدن به این پیشگوییها و روش خود در این باره سخن مى‏گوید.و در نخستین دو بیتى كتابش(قرون)و نیز در سخنان خود،پسرش قیصر در نامه‏اى كه به او نوشته و پیش در آمد این پیشگوییها شمرده مى‏شود،از این مقوله سخن گفته است.این‏ نامه بیشتر،راهنماییهاى براى اوست و گویا او را براى اینگونه فعالیّتهاى روحى آماده‏ سازد.او نخست مى‏گوید:اینها یك نور خدایى هستند كه روشنى بخش راه كسانى‏ مى‏شوند كه به این كار را مى‏پردازند،و دیگر اینكه بخشش و لطف خدایند،و سوّم‏ آنكه بررسى و شناسایى ستارگان و گردش آنها و محاسبه و بهره‏گیرى از آنها هستند.

او به گونه‏اى پنهان به بعد چهارمى نیز اشاره مى‏كند كه آن كاربرد سحر و جادو و علوم غریبه‏[Occult]و پرداختن به آنهاست،كه حكماى پیشین در مصر و بابل و یونان آن را بسیار به پیش برده بودند،او به پسرش خبر مى‏دهد كه كتابهاى بسیارى در این رشته‏ها داشته و همه آنها را سوزانده است.بسیارى از كسانى كه درباره شخصیت‏ این مرد مطالعه كرده‏اند،دریافته‏اند كه او شمار بسیارى از این كتابها را داشته است.او هنگامى كه(در متن یاد شده در زیر)به پسرش مى‏گوید:از پرداختن به سحر و جادو كه در كتاب مقدس نكوهش شده،خوددارى كند،گویا تصریح مى‏كند كه خود،از این‏ فنّ بهره داشته است،نكته دیگرى را نیز مى‏فهماند و آن اینكه،برخى از انواع سحر، حلال و خوب است ولى او مى‏ترسد كه این دانشها به دست كسانى بیفتد كه از آن‏ استفاده نادرست كنند یا دچار اشتباه شوند،و به همین جهت،تر و خشك را با هم‏ سوزانده تا از آنها رهایى یابد.

نوستر دامس،در نامه خود به پسرش سزار مى‏نویسد: «پیش از هر چیز از سحر نادرست و ناخوشایند كه كتاب مقدس آن را نكوهش كرده‏ بپرهیز و تنها به كار ستاره شناسى و نجوم كه حلال است سرگرم باش،زیرا من با آن‏ توانسته‏ام به كمك كشف و وحى و حسابهاى پیاپى،پیشگوییهاى خود را ترتیب‏ دهم.و از بیم آنكه مبادا فلسفه این علوم غریبه،محكوم گردد و نسبتهاى بدى به آنها داده شود،من نخواستم كه محتواى ترس آور و هولناك آنها،روشن و آشكار شود.

همچنین از ترس آنكه این كتابها كه قرنها پنهان مانده بودند،آشكار شوند،و زیانى از خواندن آنها پدید آید،من آنها را سوزاندم و به خاكستر تبدیل كردم تا كسى خواهش‏ پرداختن به اینكارهاى جادوگرانه و پنهانى را نكند و در پى تبدیل فلزات پست به‏ فلزات گران بها[Transmutation]بر نیاید.ولى در زمینه بینش و شناختى كه از ستاره‏شناسى و رصد كردن نجوم به دست مى‏آید،مى‏خواهم تو را آگاه كنم كه:با پرهیز از هر پندارى كه از هوى و هوس برخیزد،تو از راه تشخیص درست مى‏توانى‏ آینده را پیش بینى كنى،به شرط آنكه پیوسته نام جایگاههایى را كه با چینش‏ ستارگان تناسب دارد،در نظر داشته باشى،و از الهام نیز بهره گیرى،زیرا این جایها و هیئتها،ویژگیهاى نهفته را به دست مى‏دهند،یعنى نیرویى كه با آن گذشته و حال و آینده را مانند ابدیت مى‏توانى دریابى و با آشكار شدن همه آنها،تو مى‏توانى آنها را یكجا داشته باشى».

از این سخنان اخیر،به یاد تجربه برخى از روشن بینان اخیر مى‏افتیم كه به چنین‏ نعمت خدا داده‏اى رسیده بود و آینده(یا گذشته‏اى ناشناخته)در نظرش آشكار شده‏ بود.آنها چنانكه گفته‏اند به حالتى مى‏رسند كه آگاهى آنها به پهنه گسترده‏ترى از زمان‏ گسترش مى‏یابد و گذشته و حال و آینده را در برابر مى‏گیرد.

نوستر دامس در جاى دیگر از نامه‏اش،به فرزند خود مى‏گوید: «دو پایه اصلى اندیشه پیشگویان را تشكیل مى‏دهند.نخست:هنگامى كه روشنایى‏ روانى آن شخص را فرا مى‏گیرد و او با دانش نجوم پیشگویى مى‏كند و از خود نور افشانى مى‏نماید.و دوّم:آنكه مى‏تواند از راه پیشگویى به كمك الهام كه تنها بخشى از بخششهاى بى‏پایان خداست،و چون این پیشگو مى‏خواهد به كمك این‏ نیروى خدا داده و بزرگى خدا و این بخشش طبیعى چیزى را ببیند،مى‏یابد كه آنچه‏ پیشگویى مى‏كند واقعیت است،و از یك سرچشمه ابدى مى‏آید،و چنین نور یا زبانه آتش كوچك چنان اثر بزرگى دارد كه از خود طبیعت كمتر آشكار نیست».

او كتاب خود(پیشگوییها)را با یك دو بیتى آغاز مى‏كند كه در آنها خود را به‏ عنوان كسى كه این مراسم و آیینها را انجام داده و توان خویش را بالا برده و افقهاى‏ آینده در برابر چشمانش گشوده شده معرفى مى‏كند.دو بیتى نخست از قرن اوّل‏ چنین مى‏گوید: «شبانگاه به تنهایى در كتابخانه پنهانى نشسته‏ آن از مس است و بر یك سه پایه نهاده‏ شعله‏اى كوچك از یك سوراخ بیرون مى‏آید و كسى كه نباید بیهوده سخن او را پذیرفت،به پیروزى دست مى‏یابد چوب بلند با دست در میان سه پایه نهاده مى‏شود و قطراتى آب بر دامن جامه و پاهاى خویش مى‏پاشد آوایى!ترسى!او در جامه خویش مى‏لرزد درخششى خدایى،پروردگار در جایى نزدیك او نشسته است».

در این دو بیتى،برخى از نشانه‏هاى پرداختن به سحر و جادو آشكار است.شب‏ هنگام است.نوستر دامس تنها در اتاق مطالعات خود نشسته،در برابر او ظرفى مسین‏ قرار دارد كه پر از آب است و بر یك سه پایه كوچك نهاده شده.پیشگو در آب‏ مى‏نگرد تا آنجا كه مى‏بیند آب نیره شد و بخار گشت و آینده اندك اندك پدیدار شد.او را خیس مى‏كند و از آن آب بر گوشه لباس و پاهایش مى‏پاشد.از نیرویى كه در درونش‏ هست،اندكى احساس ترس مى‏كند.صدایى مى‏شنود و درخشش خدایى را مى‏بیند، و آنچه را در حالت كشف و الهام دیده مى‏نویسد.

من معتقدم كه دیگر تصویر آشكارى از كار نوستر دامس به دست ما آمده است.او طالع بین و پیشگو و منجّم و جادوگر است و علوم غریبه دیگرى‏[Occult]را نیز مى‏داند كه در نظر كلیساى كاتولیك كه بر اندیشه‏ها و سیاستهاى زمان او حاكم بوده، حلال شمرده مى‏شده‏اند.نجوم،یك كار معمولى بود،و دربار هیچ یك از پادشاهان‏ از منجمى كه مشاور پادشاه در كار جنگ و صلح باشد؛خالى نبود.پادشاهان در امور ادارى و كشورى و همچنین در زندگى خصوصى خود،با آنان مشورت مى‏كردند،

ولى برخى از دانشها و كارهاى نوستر دامس به شدت تحریم شده،و مورد كیفر قرار مى‏گرفتند و حتّى مرتكبان و صاحبان آنها را زنده زنده مى‏سوزاندند.از جمله این‏ كارها جادوگرى بود.به همین سبب نوستر دامس،به شدت از آن مى‏ترسید و از این رو كتاب خود را چنین مبهم و پیچیده نوشته و نثر آن بسیار آشفته و بدون تسلسل‏ زمانى ویژه است.او خود در نامه‏اش به سزار فرزند خود،این نكته را آورده و در جایى از این نامه به او مى‏گوید:او پیچیده نویسى و گمراه سازى را به جاى روشن‏ نویسى و صراحت به كار گرفته تا راه را بر پادشاهان و زورمندان ببندد و آنها نتوانند به‏ او آسیبى برسانند.او مى‏ترسید كه به جادوگرى متهم گردد،و او را به آتش بسوزانند، و همچنین دستاوردهاى او كه ما اكنون در پى آنیم،از میان برود.به همین سبب، بیشتر گفتارهاى او پیچیده و نا مفهوم و داراى رمزها و معمّاهایى هستند و تاریخ‏ معینى را براى هیچ حادثه‏اى بیان نمى‏كنند.جز در چند جاى انگشت شمار كه براى‏ توجه دادن به اهمیت رویداد یا وضع ویژه‏اى تاریخ آن را بازگو مى‏كند.

از سوى دیگر،جدّا ممكن است نوستر دامس،كتابهاى مسلمانان(چه آنها كه به ما رسیده و چه آنها كه نرسیده)را در زمینه پیشگوییها و«ملاحم»كه در احادیث نبوى‏ فراوان هستند؛دیده باشد.این روایات درباره آینده هستند.ممكن است او آنچه‏ مى‏خواسته از روى این روایات نوشته باشد.

بازنده نیستم ، که عشق باخته ام ، همین نام تو که برده ام ، فردا برگ برنده من است .

 

 

ایران جوان

.

فوری دانلود

سه شنبه 13/2/1390 - 10:55 - 0 تشکر 314200

شیوه بررسى در این تاپیک‏

من گزیده‏اى از كتاب او را در اینجا آورده‏ام،زیرا همه دو بیتیهاى كتاب،942 عدد هستند.و من تنها شما اندكى از آنها را كه نمونه‏اى براى بقیه هستند در اینجا آورده‏ام.مثلا پیشگوییهایى كه به ناپلئون بناپارت مربوط مى‏شدند،و تعداد آنها دست كم پنجاه دو بیتى بوده،من تنها نه دو بیتى را آورده‏ام و بقیه را رها كرده‏ام،زیرا در آنها بسیارى از جزئیات و چیزهاى خرد و ریز آمده كه من بیم داشتم براى خواننده‏ خسته كننده باشد.برخى از رباعیات او چند پهلو بود،یا بر هیچ یك از حوادث قابل‏ پیاده شدن نبود.من آنها را رها كردم،و آنچه را كه معناى روشنى داشت آوردم.برخى‏ مربوط به حوادث كم اهمیتى بود كه در اروپا رخ داده بودند،و به زمانهاى بسیار دور مربوط مى‏شدند و براى خوانندگان اهمیتى نداشتند.

من تنها پیشگوییهایى را آوردم كه به واقعیت پیوسته و همه جهان شاهد روى دادن‏ آنها بوده‏اند و از آنها مى‏توان به راستگویى این مرد درباره حوادث آینده پى برد.

هنگامى كه هدف خود را عملى كردم،به بیان پیشگوییهاى او درباره آینده قرن بیستم‏ و حوادثى كه ممكن است در آینده رخ بدهد؛پرداختم و در آنجا نیز همان شیوه‏ جهشى را دنبال كردم،و بسیارى از دو بیتیهایى كه مربوط به رخدادهاى جزئى درباره‏ كشورها و شهرهاى اروپا در سالهاى باقیمانده این قرن بوده،نادیده گرفتم،و به آنها نپرداختم و تنها به برخى از آنها كه همان دولتها و مناطق را در بر مى‏گیرد؛توجه كردم.

و در پى آن،شرح و تفسیر لازم را براى متن گفتار او آوردم،زیرا،نظر من بیان‏ چكیده‏اى از حوادث تاریخى براى فهم آنچه او آورده،لازم بود،تا فضاى لازم را براى ما پدید آورد.در این كار كوشیدم میانه رو باشم و به هنگام آوردن نام برخى‏ شهرها به ویژه آنها كه تاریخى طولانى دارند،نه بسیار كوتاه و نه بسیار طولانى سخن‏ بگویم.تنها به این بسنده نكنم كه بگویم فلان شهر در فلان كشور است،بلكه چند كلمه درباره آن بنویسم.

در ترجمه متن اصلى،دقت بسیار به كار بردم،و ترجمه‏هاى گوناگون انگلیسى آن‏ را در برابر خود نهادم،تا به جاى نادرستى و ناهماهنگى آنها پى ببرم،و اگر چیزى‏ دیدم به اصل كلمات لاتینى یا یونانى كه او به كار برده مراجعه كردم تا بتوانم به فهم‏ درست آن برسم.اگر دیدم كه این ناهماهنگى را نمى‏توانم از میان ببرم،اصلا از ترجمه متن خوددارى كردم،و تنها چیزى را آوردم كه به درستى آن مطمئن بودم.

یكى از روشهاى نوستر دامس،در پیچیده نویسى و مبهم كردن معنى،این بوده كه‏ نام شهر یا روستاى كوچكى را مى‏آورد،تا به كشورى بزرگ یا منطقه‏اى گسترده اشاره‏ كند،یا نامهاى بسیار كهنى را مى‏آورد كه در گذشته این مناطق یا كشورها به آن نامها مشهور بوده‏اند.من یا خود شهر را در ترجمه مى‏آورم یا در شرح جایگاه آن را بیان‏ مى‏كردم،یا در ترجمه نام كشور را مى‏آوردم و در شرح،عین آنچه را در متن آمده و عبارت و جمله ویژه آن را بیان مى‏كردم.

شیوه من این بوده كه ترجمه دو بیتى را مى‏آوردم و جاى آن را در كتاب«قرنها» مى‏گفتم و شماره آن را از پى مى‏آوردم.مثلا در پایین دو بیتى عبارت(هشتم-13)را مى‏آوردم كه،نشانه دو بیتى 3 از قرن هشتم است،سپس به معنى و تفسیر آن‏ مى‏پرداختم.

بازنده نیستم ، که عشق باخته ام ، همین نام تو که برده ام ، فردا برگ برنده من است .

 

 

ایران جوان

.

فوری دانلود

سه شنبه 13/2/1390 - 10:58 - 0 تشکر 314202

پیشگوییهاى نوستر دامس‏ درباره قارّه آسیا :

تركیه و مصطفى آتاتورك‏:

«در هر گوشه آسیا،تبعید و مصارده است‏ همچنین در(میسیه)و(لسیا)و(پامفیلیا) به نام آزادى،خون ریخته مى‏شود و این كار به دست فرماندهى مسلمان و نیرنگ باز انجام مى‏گیرد».

(سوّم-60) (میسیه)،شهرى در شمال آسیاى صغیر(تركیه)است كه پایتخت پادشاهى كهن‏ (میسیه)و یكى از مراكز مهم تمدن یونانى(هلنى)بوده است.

[لسیا Lycia]و[پامفیلیا Pamphilia]نیز دو سرزمین واقع در خاك تركیه‏ هستند.

و كلمه(مسلمان)كه در بند چهارم آمده است،در اصل كتاب پیشگوییها با عبارت‏ [Noir]آمده كه به معناى سیاه یا سیاه رنگ است.و بسیارى از ناظران در امور پیشگوییهاى نوستر دامس بر آنند كه اشاره به مسلمانان است،زیرا رنگ سیاه شعار عباسیان بوده كه در زمان حكومت خویش آن را به كار مى‏برده‏اند،و او هرگاه شخصى‏ را به رنگ سیاه توصیف كند،اشاره به مسلمانى اوست،و نباید فراموش كنیم كه‏ نوستر دامس در كنار یك دولت اسلامى در اندلس مى‏زیسته كه دهه‏هاى آخر عمر خود را مى‏گذارنده،زیرا مسلمانان در سال 1609 به كلى از آن سرزمین رانده شدند،و زمان عباسیان هم چندان دور نبوده است.

از سوى دیگر ما اگر در نظر داشته باشیم كه اروپاییان نام‏[مورو Moro]را بر مسلمانانى داده بودند كه فاتح شبه جزیره اسپانیا بودند،و در آن مى‏زیستند،و كلمه‏ [Moro]یك واژه اسپانیایى و به معناى سیاه یا تیره رنگ است كه رنگ بیشتر عربها و ببرهایى بوده كه به اسپانیا رفته‏اند،روشن مى‏شود كه رمز انتخاب رنگ سیاه از سوى‏ نوستر دامس براى اشاره به مسلمانها چیست؟ من گمان مى‏كنم او در این پیشگویى نخست به اوضاع كلى مى‏پردازد و سپس به‏ وضع خاص آینده مى‏رسد.در سطر اوّل اشاره به این دارد كه همه جاى آسیا،شاهد تبعیدها و مصادره‏هاى گسترده خواهد بود،و پس از آن،به آسیاى صغیر و تركیه‏ مى‏رسد كه با نام بردن از شهرها و سرزمینهاى آن،از باب تسمیه كل به نام جزء، توصیف خود را از آینده این منطقه گسترش مى‏دهد.

به نظر من این دو بیتى به مصطفى كمال آتاتورك(1938-1881)بنیانگذار تركیه‏ نوین تعلق دارد كه رهبرى او از سال 1923 تا 1938 به درازا كشید.او در اصل،یك‏ فرمانده ارتش بود،و سپس در سال 1921 او را فرمانده یك لشكر ساختند.او در آغاز ماه نوامبر سال 1922،پادشاهى عثمانى را سرنگون ساخت و در سال بعد،ریاست‏ جمهورى تركیه را به دست گرفت.

جریان سرنگونى پادشاه عثمانى چنین بود كه دولت عثمانى به پیمان نظامى با آلمان،بر ضدّ دشمنان آن روسیه و بریتانیا و فرانسه،پیوست،و این بر پایه یك پیمان‏ سرّى بود كه وزیر دفاع عثمانى انور پاشا با آلمانها امضا كرد و بسیارى از دولتمردان از آن،آگاهى نداشتند.در هر حال،با این كار،دولت عثمانى به جنگ جهانى اوّل كشیده‏ شد.ارتش این كشور اهمیّت چندانى نداشت و تنها در چند جنگ،به ویژه جنگ‏ (گارى بالدى)ارتش عثمانى توانست جلوى نیروى نظامى بزرگى از بریتانیا و فرانسه را بگیرد.این نیروى نظامى مى‏خواست راه را براى عبور نیروى دریایى‏ روسیه تزارى از تنگه داردانل باز كند.شرط بندى عثمانیها بر روى آلمان،با باخت‏ روبرو شد و این كشور در جنگ شكست خورد و دولتهاى متحد بر ضد آلمان پیروز شدند.همه این رویدادها در زمان سلطان محمد ششم صورت گرفت.ارمنستان و كشورهاى عربى از سلطه عثمانى به در آمدند و استانبول و تنگه‏هاى این كشور در اختیار نیروهاى متّحد قرار گرفت.تركیه حتى استقلال خود را عملا از دست داد،و در اینجا،مصطفى كمال آتاتورك در نقش قهرمان ملى تركیه ظاهر شد و شكست‏ نظامى را به وسیله شكست كامل تمدّن این كشور به پایان برد،و رسما تركیه بازیچه‏ دست غرب صلیبى گردید،و به دست او و پیروانش كار نابودى كشور و تباه سازى‏ جامعه تركیه به نام آزادى از رسوبات گذشته و پیوستن به كاروان تمدن غربى انجام‏ گرفت.تركیه تا به امروز همچنان از درد ضربات دردناك او به خود مى‏پیچد،و انسانها و جامعه در آنجا به موجوداتى بى‏هویت تبدیل شده‏اند،نه اسلامى هستند و نه‏ غربى و نه هیچ چیز دیگر،بلكه موجوداتى مسخ شده و رها شده در فضاى تهى‏ هستند كه نمى‏دانند به كدام سو بروند.

این درد و رنجى كه به تركیه رسید،در همین دو بیتى به عنوان یك وضع تاریخى‏ ویژه در ضمن یك وضع كلى و فراگیر یا بلاى همگانى كه به سراسر آسیا رسیده؛بیان‏ شده است.این وضع،واقعیت آغاز قرن بیستم در هنگام انقلاب كمونیستى و پیامدهاى آن را نشان مى‏دهد كه در پى آن،تبعید و مصادره املاك و گرفتن آزادیها و خونریزیهایى فراوان انجام شد و خود را به نام عدالت اجتماعى و آزادى و رهایى و به‏ نام جبر مادّى تاریخ بر مردم تحمیل كرد.

بازنده نیستم ، که عشق باخته ام ، همین نام تو که برده ام ، فردا برگ برنده من است .

 

 

ایران جوان

.

فوری دانلود

سه شنبه 13/2/1390 - 11:1 - 0 تشکر 314203

گروه هرمس در روسیه‏

«در اروپا چه اندازه براى او انتظار كشیدند ولى او به آنجا بر نمى‏گردد و بلكه در آسیا پدیدار مى‏شود شخصى كه از خاندان‏[هرمس Hermes]است‏ و در آسیا همه قدرتها را به دست مى‏گیرد».

(دهم-75) [هرمس Hermes]یكى از إلهه‏هاى یونان است،و به نظر آنان او پیك خدایان‏ و خداى راهها و بازرگانى و سخندانى و نیرنگ و دزدى است.و مانند خداى رومى‏ [مركورى Mercury]،یا خود اوست كه در عقاید بت پرستى روم و یونان دو نام‏ به او داده‏اند.

او این رهبر را كه در آسیا پیدا مى‏شود و بر آن چیره مى‏گردد؛چنین توصیف كرده‏ كه از تبار إلهه یاد شده است.بنابراین باید شیوا سخن و نیرنگ باز و دزد و راهزن‏ باشد.و از این گذشته هنر تجارت و بازرگانى را بداند و راه بستن قراردادها و چشم‏ پوشیدن از برخى سودها را براى رسیدن به بهره‏هاى بزرگتر بشناسد.این اوصاف‏ انسان را به یاد طرز فكر یهودیان مى‏اندازد.اگر یهودیان خدایى غیر از«اللّه»را مى‏پرستیدند،این همان خداى آنها بود كه كمال مطلق در این زمینه به حساب مى‏آمد و مى‏توانست ربّ النواع این صفات باشد.

ولى این چه معنى دارد كه اروپا منتظر اوست،ولى او به آنجا باز نمى‏گردد و سر از آسیا در مى‏آورد،و در آسیا نیرنگها و دزدیهایش را انجام مى‏دهد،تا به همه قدرتها دست یابد؟!!

به نظر من این شخص(كارل ماركس)است كه پرچمدار فریب و سود پرستى‏ است و از آنجا كه كارل ماركس بر پایه نظریه خود،معتقد است كه طبقه كارگر انقلاب‏ مى‏كند و دیكتاتورى خود(دیكتاتورى پرولتاریا)را اجرا مى‏نماید،و این انقلاب در اروپا رخ مى‏دهد،و به ویژه جایگاه آن انگلستان است و این پیشگوییها را بر پایه‏ قوانین حتمى خود در زمینه تاریخ بیان مى‏كند،و این رویدادها در آنجا رخ نمى‏دهد.

بلكه در آسیا اتفاق مى‏افتد،و این نه از آن رو است كه قوانین تاریخ(فلسفه تاریخ)آن‏ را اقتضا مى‏كند،بلكه از آن رو كه مردى از این تبار و با همین شیوه و طرز تفكر نظریه‏ ماركس را مى‏پذیرد و تهیدستان قاره آسیا را با آن فریب مى‏دهد و به آنها مى‏گوید بهشت و رضوان و جامعه فرشتگان همه در روى زمین خواهد بود(كمون نهایى)،و این شخص لنین است كه او هم یهودى است،ولى خدا را شكر كه آنها رسوا شدند و دوران فریب آنها چندان نپایید.

اینجا شایسته یاد آورى است كه در نخستین كمیته مركزى حزب كمونیست كه از یازده نفر تشكیل مى‏شد،نه نفر یهودى حضور داشتند.بنابراین گروهى كه از آنها توصیف شده،دقیقا همانها هستند،و بعدها نیز همیشه دو تن از پنج عضو شوراى‏ كاخ كرملین از یهودیان بوده‏اند.

بازنده نیستم ، که عشق باخته ام ، همین نام تو که برده ام ، فردا برگ برنده من است .

 

 

ایران جوان

.

فوری دانلود

سه شنبه 13/2/1390 - 11:34 - 0 تشکر 314220

فلسطین‏

شهركهاى یهودى نشین(كیبوتص‏ها)

«تازه واردان،جایى بى‏دفاع مى‏سازند و جاهاى غیر مسكونى را اشغال مى‏كنند و با لذت و شادمانى مزارع و خانه‏ها و زمینها و شهرها را مى‏گیرند پس از آن گرسنگى و وبا و جنگى مى‏آید كه مدتها در آن زمینها كشت مى‏شود».

(دوم-19) (تئو دور هر تزل)1904-1860،بنیانگذار جنبش صهیونیسم جدید،یك روزنامه‏نگار یهودى و متولد اتریش است.او در زمان خود،دید كه یهودیان در اروپا جایى ندارند، و به تبلیغ این مسأله پرداخت كه باید یك وطن یهودى براى آنها به پا شود.

نخستین كنفرانس صهیونیستى به ریاست او در سال 1897 در شهر(بازل)در سویس تشكیل شد،و در آغاز جنگ جهانى دوّم،انگلستان پشتیبانى خود را از صهیونیسم آشكار ساخت و فلسطین،به عنوان وطن یهودیان انتخاب و این مسأله در سال 1917 وعده بالفور گنجانده شد.

پس از جنگ جهانى دوّم،در سراسر جهان بر مسأله ایجاد وطن ویژه براى‏ یهودیان بى‏وطن بیشتر تأكید مى‏شد،و با تصمیم سازمان ملل،دولت اسرائیل تشكیل‏ شد و فلسطین،به دو منطقه عربى و یهودى تقسیم و بیت المقدس را نیز یك منطقه‏ بین المللى و غیر وابسته به طرف اعلام كردند و این كار در 1947/11/29 به پایان‏ رسید.در 1948/5/14 تولد دولتى به نام اسرائیل اعلام شد و پایتخت آن را تل آویو اعلام كردند.شمار یهودیانى كه پیش از جنگ جهانى دوّم در فلسطین مى‏زیستند 85000 نفر یعنى 10%جمعیت این كشور بود،و به هنگام شروع این جنگ به 416000 نفر رسید و شمار شهركهاى یهودى نشین از 79 به 200،افزایش یافت.

چنانكه مى‏بینیم این دو بیتى،به گونه‏اى نسبتا خوب درباره سرزمین فلسطین‏ سخن مى‏گوید كه چگونه مهاجران جدیدى به سوى آن مى‏آیند و در جاهایى بى مرز و در زمین فلسطین آنجا كه پیش از آن آباد نبوده سكونت مى‏كنند،این وضع شهركهاى‏ یهودى نشین(كیبوتص)ها است كه پیوسته در حال افزایش و گسترش بودند،و صریحا كینه و پستى آنان را نشان مى‏دهد كه چگونه دردهاى دل خود را تسكین‏ مى‏دادند،و با دیدن فلسطینیانى كه از كشتزارهاى خود رانده مى‏شدند،و از روستاها و خانه‏ها مانند رمه‏هاى گوسفند به اردوگاهها كه خانه‏هاى تازه آنها بود،مى‏رفتند؛لذت‏ سادیسمى و شادى فراوانى در دلهاى سیاه یهودیان موج مى‏زد،و از خوار ساختن این‏ بیگناهان آسوده خیال و از زیر پا گذاشتن احترام آنان،خوشحال بودند.

گرسنگى و وبا و جنگ نیز هیچ گاه از زمان ورود سپاهیان كفر به فلسطین در دو جنگ جهانى،و از زمان پیدایش یهود در این سرزمین،از آن دور نشده است.و تا روز معینى كه ناگزیر خواهد رسید،نیز پایانى بر آن نیست.

بازنده نیستم ، که عشق باخته ام ، همین نام تو که برده ام ، فردا برگ برنده من است .

 

 

ایران جوان

.

فوری دانلود

سه شنبه 13/2/1390 - 11:48 - 0 تشکر 314227

جنگهاى شش روزه سال 1967

اشغال جولان و كرانه غربى و نوار غزه‏

«با قانون جدیدى،استانهاى جدید اشغال خواهند شد به سوى سوریه،اردن و فلسطین به پیش! نیروهاى عربى فرو خواهد پاشید و این پیش از آغاز تابستان خواهد بود».

(سوّم-97) این قانون جدید،بى‏گمان،اشاره به نظریه یا اصل«امنیت اسرائیل»است كه‏ دولت صهیونیستى به موجب آن حق اشغال سرزمینهایى كه پیرامون این كشور قرار دارد را براى پاسدارى از مرزهاى خود و موجودیت خویش تصویب كرده و در حمله‏اى به اردن،مصر و سوریه،كه به جنگهاى شش روزه معروف است،آن را به‏ طور گسترده به مرحله اجرا گذاشت.این جنگ با یك یورش سنگین در روز 5 ژوئن 1967،آغاز شد و در این روز نیروى هوایى مصر در آن زمان به كلّى نابود شد جنگ شش روز ادامه یافت و در آن اسرائیل ساحل غربى رود اردن و تپه‏هاى جولان‏ (در سوریه)و نوار غزّه(در فلسطین)و صحراى سینا(در مصر)را اشغال كرد.

در متن آینده،عبارت(امپراتورى بربرى)به جاى آنچه در ترجمه آن نهاده شده‏ (نیروى عربى)قرار گرفته،و آنچه باعث این شد،آن بود كه دیدم امپراتورى در نزد نوستر دامس به معناى حاكمیت یا دولت است و بربرها،همان ساكنان ساحل بربر در شمال آفریقا هستند كه اشاره روشنى به سرزمین مصر دارد،زیرا این كشور هم یك‏ دولت شمال آفریقایى است در هر حال،نوستر دامس،واژه بربر را در بسیارى از جاها براى اشاره به عربها یا مسلمانان به طور كلى به كار مى‏گیرد.

آغاز تابستان،در 21 ژوئن هر سال است،و پیش بینى تكان دهنده او درباره‏ جنگهاى شش روزه كه در روز 5 ژوئن یعنى اندكى پیش از آغاز فصل تابستان‏ صورت گرفته،و در آن،نیروهاى مصرى به ویژه و نیروهاى عربى به طور كلى‏ شكست خوردند،بسیار شگفت آور و جالب است.

بازنده نیستم ، که عشق باخته ام ، همین نام تو که برده ام ، فردا برگ برنده من است .

 

 

ایران جوان

.

فوری دانلود

سه شنبه 13/2/1390 - 12:3 - 0 تشکر 314241

ایران‏

1-انقلاب اسلامى در ایران و امام خمینى‏

«شورش،گرسنگى و جنگ بى‏پایان در فارس‏ جنبشى بزرگ كه شاه را رسوا مى‏كند پایان آن در فرانسه آغاز مى‏شود و از سوى یك كاهن است كه در جاى دورى نشسته است».

(اوّل-70) شاه،همان شاه ایران است.شاه یك واژه فارسى است و فارس،نام باستانى ایران‏ است.كاهن،اشاره به آیة الله خمینى و جاى دور،اشاره به آن روستاى كوچك‏ فرانسه است كه آخرین اقامتگاه امام در تبعید طولانى خود در آن بود،و(نوفل‏ لوشاتو)نام دارد.سفر امام به یان روستا،پس از آن بود كه دولت صدام حسین او را از شهر نجف در عراق اخراج كرد و امام از این روستا به ایران بازگشت و به كار برپایى‏ حكومت اسلامى بر ویرانه‏هاى نظام شاهنشاهى پرداخت.شما نیز بى‏گمان،در این‏ شگفتى با من شریكید كه این مرد،چهار صد سال پیش،چگونه این جنبش بزرگ‏ مردمى در ایران را كه به سرنگونى شاه انجامید.پیش بینى مى‏كند و مى‏بیند كه چگونه‏ دولت او بركنار مى‏شود و نقش او در منطقه اسلامى آشكار مى‏شود(و از این گذشته‏ پرده از چهره رژیمهاى دیگرى نیز بر مى‏افتد و ما به خوبى آن را در آینده مى‏بینیم)آیة الله خمینى در آن دوره تعیین كنند،در خانه‏اى در یك روستاى فرانسه كه كسى آن را نمى‏شناسد،به سر مى‏برد،و پیش از آن كسى نام این روستا را در جهان نشنیده است.

او پیامهاى گفتارى و نوشتارى خود را از آنجا به درون ایران مى‏فرستد و با رهبران‏ انقلاب در داخل تماس مى‏گیرد و مردم را به سرنگونى طاغوت ایران تشویق مى‏كند و از آنها مى‏خواهد كه در دادن خون خود در راه یارى خدا و اسلام تردید نداشته باشند.

پایان كار شاه نیز به راستى از فرانسه بود و به دست همین كسى انجام گرفت كه او را كاهن منزوى در جایى دور مى‏خواند.

پس از آنكه در ایران دولت جدیدى تشكیل شد،و اعلام كرد كه جز قرآن چیزى‏ را به عنوان قانون اساسى نمى‏پذیرد و فقه اسلامى،تنها قانون آن است،نخستین گامها براى زنده كردن اسلام راستین دست كم در یك نقطه از این جهان اسلامى گسترده‏ آغاز شد؛جهان غرب و پیشاپیش آن آمریكا را این بیم فرا گرفت كه نكند نیروى مهار ناشدنى اسلام از منبع خویش به در آید و همه منافع آنان را از میان ببرد،و آزمندى آنان‏ را محدود كند،پس با همه ابزارهاى سیاسى و اقتصادى و تبلیغاتى خود به جنگ ایران‏ رفتند تا در اوج مبارزه با آن،به این نتیجه رسیدند كه جنگى فرساینده را بر ضد آن به‏ راه اندازند و صدام حسین و ارتش او را به نمایندگى از خود مأموریت دادند كه این كار را انجام دهند و عراق این كشور اسلامى كهن را به صورت سدّ سكندرى در برابر هر گونه موج اسلام گرایى در آوردند و جنگ بر ضد ایران،هشت سال به درازا كشید و ایران در این مدت،سختیها و محرومیتهاى فراوانى را به خود دید.

مسأله مهم دیگرى در اینجا باقى مى‏ماند و آن اینكه نوستر دامس در پیشگویى‏ خود واژه‏[Auyur]را آورده كه ما در ترجمه در سطر چهارم،واژه كاهن را به جاى‏ آن نهادیم،این كلمه لا تینى دقیقا به معناى كاهن یا روحانى و عالم دینى است كه‏ حوادث آینده را پیش بینى مى‏كند.اگر بدانیم كه آیة اللّه خمینى بارها گفته است كه‏ دهه 90،از این قرن،شاهد چیرگى مستضعفان بر مستكبران و آخر قرن بیستم،زمان‏ شكست نیروهاى استكبار است،این معنا اهمیت ویژه‏اى پیدا خواهد كرد،و با آنچه‏ بعد از این مى‏آید،هماهنگى و پیوستگى فراوانى خواهد یافت.در آینده‏ پیشگوییهاى دیگرى نیز درباره آینده این قرن خواهد آمد كه بر شگفتى ما و علاقه ما به سخنان او خواهد افزود و راستگویى او تا اندازه بسیارى روشن خواهد شد.

بازنده نیستم ، که عشق باخته ام ، همین نام تو که برده ام ، فردا برگ برنده من است .

 

 

ایران جوان

.

فوری دانلود

سه شنبه 13/2/1390 - 12:5 - 0 تشکر 314249

2-نقش روحانیان در ایران‏

«از روى نافرمانى پادشاه كه در حال ناتوانى به سر مى‏برد او كه به ارتش خود مى‏بالد،دچار زحمت مى‏شود پدر نیروى فرزندش را بررسى مى‏كند در این هنگام رهبران روحانى در فارس همان مى‏كنند كه در گذشته مى‏كردند».

(دهم-21) این توصیف زیبایى است از آنچه در زمان انقلاب ملت بر ضد شاه،در ایران رخ‏ مى‏دهد،او با یاد كردن از انقلاب همه بخشهاى ملّت ایران بر ضد شاه سخن را آغاز مى‏كند.مصونیت شاه روز به روز كمتر مى‏شود و ناگزیر مى‏شود مردم را با ارتش‏ شاهنشاهى خود بترساند.این ارتش با تانكها و نفربرهاى خود به خیابانها مى‏آید تا ناآرامى مردمى را سركوب كند.

شاه با این كار مى‏خواهد قدرت و صلابت خود و حاكمیت دولتش را به مردم نشان‏ دهد.مردم پیش از این،هیچ نقشى جز خدمتگزاران شاه نداشتند و تنها باید دست بوس و پابوس پادشاه باشند ولى این كار،جز یك قدرت نمایى بى فایده نبود، زیرا مرگ او فرا رسیده بود.

عبارت(رهبران روحانى)كه در اینجا آورده‏ام،در اصل كتاب نوستر دامس با واژه‏[Maye]از آنها تعبیر شده كه یك واژه یونانى است و به معناى یكى از افراد طبقه علماى دینى است كه در ایران باستان وجود داشتند و بعدها نزد غربیهاى به‏ عنوان‏[ماجى Mayi]شناخته شدند.این طبقه در زمان رواج دین زرتشتى در ایران پیش از اسلام،در زندگى سختى به سر مى‏بردند،و كرامات و قدرتهایى به آنها نسبت داده مى‏شد(خواه به درست و خواه نادرست)و همین باعث شده بود كه‏ قدرت و نفوذ فراوانى به هم بزنند و افكار مردم و دلهاى آنها را در دست بگیرند و طبقه‏ اعیان و اشراف نیز از این گروه به شمار مى‏آمدند و پادشاه،خود افتخار مى‏كرد كه‏ شاگرد آنان است،و در بسیارى از امور،با آنها مشورت مى‏كرد.

بنابراین،نوستر دامس،در این عبارت تنها به رهبران روحانى(دینى)ایران، اشاره دارد،و پیش بینى مى‏كند كه قدرت فراوانى در جامعه ایرانى خواهند یافت كه‏ مانند قدرت آنها در گذشته است،و او در این زمینه درست تشخیص داده،زیرا مى‏دانیم كه امروز قدرت سیاسى نیز در ایران،به دست علماى دین است،تا چه رسد به قدرت دینى،و آنها بر همه امور دولت در ایران،حكومت مى‏كنند.

بازنده نیستم ، که عشق باخته ام ، همین نام تو که برده ام ، فردا برگ برنده من است .

 

 

ایران جوان

.

فوری دانلود

سه شنبه 13/2/1390 - 12:7 - 0 تشکر 314250

3-جنگ بر ضدّ ایران‏

«فرمانده عرب،مریخ،خورشید،ناهید،برج اسد قانون كلیسا از راه دریا تسلیم مى‏شود به سوى ایران،نزدیك به یك میلیون سرباز بیزانس و مصر،یك اژدهاى راستین حمله مى‏برد».

(پنجم-25) ستارگان و برجهانى كه اینجا آمده،اشاره به تاریخ معینى است.اقتران مریخ با خورشید و ناهید در برج اسد در 21 ماه اوت سال 1986 رخ داده است.

نام ایران در كتاب اصلى،به صورت(فارس)آمده كه نام باستانى ایران است و تا سال 1935 در عرف بین المللى تغییر نكرده بود،و از آن پس نام كنونى خود را یافت.

(بیزانس)،نام باستانى شهر استانبول كنونى و اشاره به كلّ تركیه است.

فرمانده عرب،بى‏گمان،اشاره به صدام حسین است،به ویژه كه او خود نیز این‏ لقب را به صورت تشریفاتى به خویشتن داده،و یكى از القاب صد گانه اوست كه گویا مى‏خواهد تعداد آنها را با نامهاى خداوند(اسماء حسنى)برابر سازد!! شمار نفرات ارتش عراق بر پایه منابع رسمى و غربى نزدیك به یك میلیون سپاهى‏ است كه همین رقمى است كه دوست ما آورده است.

این دو بیتى به ما مى‏گوید كه در سال 1986،این امیر عربى وجود خواهد داشت و سپاه میلیونى خود را به سوى ایران(فارس)به حركت در مى‏آورد و سپس مى‏گوید تركیه(بیزانس)و مصر نیز به كشور ایران حمله مى‏برد ولى اژدها گونه كه در آن‏ نیرنگ و فریب نهفته است.گویا این،اشاره به پشتیبانى مادى و تبلیغاتى و سیاسى‏ این دو دولت از صدام حسین در جنگ با ایران است(گذشته از آنكه مصر حمایت‏ نظامى فراوانى هم كرد و اسلحه و نیروى بسیارى در اختیار عراق نهاد و نیروهاى تركیه‏ به حالت آماده باش براى كمك به صدام به سر مى‏بردند).

در آن هنگام،آبهاى خلیج فارس پر از ناوگانهاى جنگى غرب از كشورهاى‏ مختلف بود كه برخى آمریكایى و برخى انگلیسى و برخى فرانسوى و ایتالیایى یا نروژى...بودند،و همه در یك بسیج عمومى بر ضدّ ایران به سر مى‏بردند،زیرا ایران‏ از قوانین بازى شطرنج آنها خارج شده بود،و موازنه‏هاى قدرت را كه ابرقدرتها تنظیم كرده‏اند؛به هم زده بود،و این بیرون رفتن بودن.كه دنیا را بر ضد ایران بسیج‏ كرده بود،ولى مردم حرف خود را زده بودند و تصمیم خود را بدون دخالت كسى از خارج گرفته بوند،ملت ایران به اینجا هم بسنده نكرد،بلكه در برابر شرق و غرب، از خود بى باكى نشان مى‏داد و اعلام كرد كه مى‏خواهد اسلام(دین خدا)را قانون و شریعت حاكم بر كشور قرار دهد و توده‏هاى میلیونى مردم ایران.به این كار حكم‏ اعدام خود را كه دادگاه بین المللى صادر كرده بود،امضا كردند،زیرا این از كارهاى‏ ممنوع بود كه هیچ یك از مسلمانان اجازه انجام آن را نداشتند.

آنچه در سطر دوّم آمده،به ویژه درباره این ناوگانهاست،كه نوستر دامس تمركز آنها را اهانت به قانون كلیسا و رام كردن آن مى‏داند،مقصود قانون كلیساى مسیحى و روح تبلیغات آن،پراكندن روح محبّت و نیكوكارى و گذشت در میان انسانهاست،و كار این ناوگانهاى صلیبى و همه مردان كلیسا كه آنها را تشویق مى‏كردند و از همه این‏ فجایع خونین كه در جنگ دیوانه وار رخ داد چشم مى‏پوشیدند و خود نیز آتش آن را برافراخته بودند و با همه نیرنگهاى خود آن را روشن نگاه مى‏داشتند،همه این كارها خوار شمردن رسالت مسیحیت ادعایى آنان و خفه كردن صداى آن بود.

تاریخ رویداد این حادثه كه نوستر دامس به دست مى‏دهد؛سال 1986،است كه‏ بسیار دقیق به نظر مى‏آید،زیرا جنگ هشت ساله در سال 1980 شروع شد و در سال 1988 پایان یافت.سال 1986،شاهد سخت‏ترین نبردها در نقاط مختلف جبهه بود.

بازنده نیستم ، که عشق باخته ام ، همین نام تو که برده ام ، فردا برگ برنده من است .

 

 

ایران جوان

.

فوری دانلود

سه شنبه 13/2/1390 - 12:11 - 0 تشکر 314251

عراق‏

1-طاغوت پست‏

«تبهكار،زشت،گمنام،به زودى مى‏آید و در عراق به دیكتاتورى و ستم مى‏پردازد همه آنها دوستان یك جمهورى پست و پلید هستند زمین از چهره زشت او به لرزه در مى‏آید».

(هشتم-70) نام عراق در متن اصلى به صورت یوناى قدیم آن‏[كشور بین النهرین‏ Mesopotamia]آمده است.شخصى كه نوستر دامس او را توصیف كرده و نشانیهاى او را مى‏دهد،بى‏هیچ تردیدى و گفتگویى صدام حسین یكى از منفورترین‏ طاغوتهایى است كه تاریخ شناخته است.

گوشه‏اى از زندگى صدام حسین‏

او در سال 1937 در روستاى عوجه از توابع شهرستان تكریت در شمال بغداد به‏ دنیا آمد،او از قبیله بیكات است كه مى‏گویند در اصل،ترك بوده‏اند.قبیله او در آن‏ منطقه به پر رویى و بى رحمى بسیار؛شناخته شده‏اند.صدام همین كه به یازده سالگى‏ رسید،پدرش او را به همراه مادرش از خانه خود راند،و این زن با پسرش به خانه‏ یكى از نزدیكان رفت.صدّام به چشم خود دید كه پدرش در این خانه مى‏خواهد مادرش را بكشند،زیرا تهمتهایى به او مى‏زدند و نام او سر زبانها افتاده بود.پدرش‏ نتوانست این كار را انجام دهد و او را با پسرش رها كرد تا مرگش رسید،و مادر،با شخص دیگرى كه داراى چند تاكسى بود،ازدواج كرد.این تاكسیها میان تكریت و بغداد رفت و آمد مى‏كردند.صدام زیر سرپرستى پدر خوانده‏اش قرار گرفت و در این‏ خط مسافرى،كار مى‏كرد.او برادرى پیدا كرد كه برزان نام گرفت(او همان كسى‏ است كه بعدها سازمان اطلاعاتى مخوف عراق را اداره مى‏كرد).از این گذشته دو برادر مادرى دیگر به نامهاى طبّان و سبعاوى در این دوره براى صدام پیدا شدند.او دیگر در دهه دوّم عمر خود بوده در این دوره یكى از پسر عموهایش را به قتل رسانید تا او را تنبیه كرده باشد.او به بغداد آمد و به دبیرستان(آمادگى پسران كرخ)رفت.در پایان دهه 1950،در بغداد در یك گروه مخفى تشكیل شد كه گروه حنین نام گرفت.

نام دیگر آن گروه قنّى است.برخى معتقدند این گروه با مافیاى جهانى ارتباط نزدیكى‏ داشته و یكى از شاخه‏هاى آن به شمار مى‏آید.صدام با پیوستن به این گروه به سرعت‏ ترقى كرد و به رهبرى آن دست یافت.(گروه یاد شده رفته رفته تكامل یافت و در آن‏ زمان،صدام در دولت،جاى خود را محكم ساخت و این گروه را به یك گارد مخفى‏ براى حفاظت از خویش تبدیل كرد،و سرانجام از آن یك سازمان اطلاعاتى گسترده‏ پدید آورد كه با ترور و خونریزى بر عراق حكومت كرد).صدام در همین دوره یعنى‏ در حدود سال 1960 به حزب بعث پیوسته.

سفارت انگلیس در بغداد،ارتباطات مهمّى با این گروه داشت،رابط آنها با این‏ گروه،نایب اوّل سفارت جرج رمینگتون بود.آنها افراد این گروه را براى ترور عبد الكریم قاسم رئیس جمهور وقت عراق،به كار گرفتند.این مرد محبوبیّت مردمى‏ گسترده‏اى داشت.كوشش آنها براى این كار،ناكام ماند و صدام كه یكى از شركت‏ كنندگان در این ترور بود،به مصر گریخت و آنجا حفاظت ویژه‏اى براى او تعیین‏ كردند.برخى از كسانى كه در آنجا او را دیده‏اند،مى‏گویند به دلیل ارتباط او با پست‏ترین مردم،و بى‏شرمى و هرزگى او در آنجا،از او بیزار شده‏اند.

پس از سرنگونى قاسم در سال 1963 در كودتایى كه بعثیها هم در آن شركت‏ داشتند،صدام حسین به بغداد بازگشت و كار خود را در گروه حنین آغاز كرد،و فرمانده گارد ملى در رصافه(بخشى از بغداد در ساحل شرقى رود دجله)شد.گارد ملى رسما به عملیات ترور و شكنجه و كشتار و تجاوز به نوامیس مردم ادامه مى‏داد، تا جایى كه همه در عراق،از شنیدن نام حزب بعث،به خود مى‏لرزیدند و دچار تهوّع‏ مى‏شدند(همین،باعث شد كه بعثیها مدتى طولانى،پس از رسیدن دوباره به قدرت‏ در 17 ژوئیه 1968،ماهیت خود را پنهان كنند).صدام در همین زمان با گروه حنین‏ همكارى مى‏كرد.این گروه به حملات مسلحانه به خانه‏هاى ثروتمندان مى‏پرداخت‏ صدّام نیز در این حملات شركت داشت و بدن قربانیان خود را با چاقو،پاره پاره‏ مى‏كرد.مى‏گویند در این دوره از زندگى،همراه با بیست تن از افراد گروه خود به‏ آلمان غربى رفته و هر ماه ده روز در آنجا آموزش جنگهاى چریكى و خیابانى و روش‏ اقرار گرفتن و شكنجه مى‏پرداخته است.

رئیس جمهور عراق در كودتاى 1963 یكى از افسران عراقى به نام عبد السلام‏ عارف بود.او نیز به سهم خود از بعثیها خشمگین شد،و در سال بعد آنها را از قدرت‏ بر كنار كرد و بسیارى از آنها را از جمله صدام حسین تكریتى را به زندان انداخت.او در زندان با چند شخصیت سیاسى و اعتقادى هم بند بود،آنان با او همنشین شدند و از نزدیك او را شناختند،زیرا محیط زندان،زندانیان را وادار مى‏كند كه به طور مستقیم‏ و از نزدیك با هم معاشرت داشته باشند.اینان بعدها برداشت خود را از او شرح‏ دادند،از جمله گفتند او بسیار بد زبان است،تا آنجا كه كسى مانند آن ندیده،و در گفتگوى خود با آنان،جز زبان تهدید و اولتیماتوم چیزى را نمى‏شناخته است.

مى‏گفته این را زنده زنده دفن مى‏كند و دست و پاى آن دیگرى را مى‏برد،و مانند آن،تا جایى كه همه آن روز او را مسخره مى‏كردند،زیرا عضو یك باند بى‏ارزش گمنام، چیزى نبود،در زندان حشیش مى‏كشید و چهره‏اى زشت و ترس آور داشت.عادات‏ زشت او همه را از او بیزار مى‏كرد.صدام كه خود به هنگام قدرت،شكارهایش را قطعه قطعه مى‏كرد،در زندان تاب یك ضربه را هم نیاورد و به هنگام بازجویى چون‏ از او پرسیدند كه دوستانش در سازمان حزبى چه كسانى بوده‏اند،نام همه بعثیهاى‏ عراق را همراه همه كسانى كه مى‏شناخت،با نواختن یك سیلى،فاش كرد.خلاصه‏ سخن آنها این است كه در صدام چیزى نیست كه مایه احترام باشد.حتى هم بندهاى‏ او،وى را یك حیوان كودن مى‏شناختند.

پس از كودتاى 1968/7/17 كه بعثیها دوباره به قدرت رسیدند،صدام به پست‏ معاونت رئیس جمهور عراق رسید و در سال 1979 پس از یك رشته دیدارها كه در اردن و سعودى و جاهاى دیگر میان صدام و(وانس)وزیر امور خارجه كارتر و (برژینسكى)سخنگوى دولت و مشاور كارتر انجام شده،و در كنار مذاكرات‏ دیگرى،كه در چارچوب پیمان آتلانتیك شمالى(ناتو)صورت گرفت،تصمیم بر آن شد كه صدام را به جاى حسن البكر به ریاست جمهورى عراق منصوب كنند، حسن البكر بعدها تصفیه شد.و صدام مانند رهبر یك باند دزدى و آدمكشى،نه به‏ مانند یك رئیس دولت یا حكومت،چنانكه در جاهاى دیگر دنیا معمول است،به‏ حكومت بر عراق پرداخت.

زندگى او آلوده به خون و همراه با ترور و وحشت است.خواه پیش از رسیدن به‏ قدرت و خواه پس از حكومت ترس و خون در بغداد،پیش از ده كتاب درباره زندگى‏ او نوشته شده و در آینده نیز تعداد بیشترى نوشته خواهد شد.باید درباره او مطالعه‏ كنید تا به شگفتیهایى برسید و دریابید كه انسان تا چه اندازه به پستى و انحطاط مى‏گراید و از سوى دیگر انسان چه اندازه بردبار و شكیبا است و مى‏تواند به هر شكلى در آید،زیرا مشاهده مى‏كنید كه ملّت عراق در همه این سالها در این جو سیاه و تاریك از ترور و ترس به سر برده است.

جمهورى صدام به راستى یك جمهورى پست و پلید است كه خود را به هر بهایى‏ مى‏فروشد.او در جنگ با ایران،به نمایندگى از غرب،چنین كرد و در جنگ خود با ملّت عراق نیز كه اسیران و بردگان او هستند،همین روش را در پیش گرفت،و به‏ نمایندگى از غرب آنها را سركوب كرد.همان گونه كه بلوك غرب صدام را بر تخت‏ فرمانروایى نشاند تا از منافعش در این كشور بدبخت بیچاره دفاع كند.جمهورى‏ صدام،نیز فحشا(به معنى رسمى آن)را ترویج كرد و آن را تغذیه نمود و سیاست‏ داخلى خود را بر ویرانگرى اخلاق قرار داد كه ویرانى آن،مایه حاكمیت یافتن بر انسان است،زیرا هویت و فكر را از او مى‏گیرد و پس از آن تبدیل او به آنچه دیگران‏ مى‏خواهند،آسان مى‏گردد.

جمهورى صدام هرزگى ادبى و تبلیغاتى و مطبوعاتى را در پیش گرفت و در شیپور باطل و فریب دمیدن آغاز كرد،و آنچه خود مى‏خواست گفت،ولى هر چیزى‏ در برابر قیمتى بود،دلارهاى نجسى كه به جیب شاعران و روزنامه‏نگاران و ادیبان‏ سرازیر مى‏شد،یكى از انواع برجسته فحشا و خود فروشى بود.

زمین از چهره زشت او به خود لرزید و هر جا كه او و یارانش پا نهادند،ویرانى‏ به بار آوردند.كویت یك نمونه زنده براى مردم جهان است.

بازنده نیستم ، که عشق باخته ام ، همین نام تو که برده ام ، فردا برگ برنده من است .

 

 

ایران جوان

.

فوری دانلود

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.