• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن ادبيـــات > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
ادبيـــات (بازدید: 1830)
چهارشنبه 7/2/1390 - 16:22 -0 تشکر 312413
●ஜ● اشعاری در وصف شهید مطهری (ره)●ஜ●

بسم الله الرحمن الرحیم
 
   

 

http://hamdaneh.persiangig.com/image/Pic87/moalem.jpg

 

 

اشعاری در وصف معلم شهید ، استاد مرتضی مطهری (ره)

 

 

تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت کن و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است 
  
چهارشنبه 7/2/1390 - 16:24 - 0 تشکر 312414

بسم الله الرحمن الرحیم

فقید فضل و فضیلت

امیر، هاى امیر اى اسیر غربت خاك
به هوش باش كه یاران همسفر رفتند

اگر دو روزى از اَحباب، بى خبر ماندى
خبر رسید كه رفتند و بى خبر رفتند

به هر كجا كه نظر كردى از یمین و یسار
نظر به كار نیامد، چو از نظر رفتند

نگاه سیر و نگاه نكرده یك سان بود
چو از سراچه چشم تو دورتر رفتند

بدان گروه كه هم گام یكدگر بودند
مگر چه رفت كه پنهان ز یكدگر رفتند!

نداى «اِرجِعى» از موطن الهى خویش
به گوش هوش شنیدند و بر اثر رفتند

زبس كه تند سپردند شب وادى خاك
به پا و سر نه، كه گویى به بال و پر رفتند

نهالِ آرزو و نخل عمرشان به مراد
همین كه شاخه برآورد در ثمر رفتند

به در نیامده بودند، گوییا زدرى
همین قدر كه از این خاكدان به در رفتند

نرفته‏اند به راهى كه ره توانى برد
اگر چه گامى از این راه پر خطر رفتند

به دیده؛ آمد و رفتى چو اشك لرزان بود
جز این نبود، اگر آمدند، اگر رفتند

به هر كجا گذرى، بام و در تو را گوید
كه رفتگان - همه - چون گرد از این گذر رفتند

اگر غریب جهانى، غریب مرگ نه‏اى
از آن كه كمتر ماندند و پیش‏تر رفتند

به خون خویش مطهّر، مطهّران جهان
ز شبنم سحرى - نیز - پاك‏تر رفتند

تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت کن و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است 
  
چهارشنبه 7/2/1390 - 16:27 - 0 تشکر 312416

 بسم الله الرحمن الرحیم

داستان‏ها ز راستان گفتى
دكتر مظاهر مصفا

پشت اگر از غمت دو تا نكنم
چون توانم؟ بگوى تا نكنم

پیرهن روز ماتم تو به تن
چه كنم من، اگر قبا نكنم؟

ماجرایت مرا كُشد كه نكند
من اگر شرحِ ماجرا نكنم

سوگوارِ غمت چرا نشوم؟
قصّه ماتمت چرا نكنم؟

در عزایت چرا نگریم زار؟
از برایت چرا رَثا نكنم؟

شُكر شاگردیت نگویم باز
حقّ استادیَت ادا نكنم ؟

شیون از درد مصطفى نزنم
ناله در مرگ مرتضى نكنم

چه كنم اى مطهّرى؟ چه كنم؟
گر به سوگ تو گریه‏ها نكنم؟

ریخت از چشم مرد حق خوناب
خاست فریاد مسجد و محراب

جنت كردگار جاى تو باد !
سِدرَة المُنتَهى سراى تو باد !

حَسبىَ اللّه گفته‏اى همه عمر
هم حساب تو با خداى تو باد !

كرد دستت گره‏گشایى خلق
دست ایزد گره‏گشاى تو باد !

پاى مردتو درسراى دگر
سیرت پاك مصطفاى تو باد !

چون همه راه مصطفى رفتى
صحبت مصطفى جزاى تو باد!

پاسدار خلوص و صدق و صفات
خلفِ صدق مجتباى تو باد !

اى شهید رهِ خدا و رسول
در رهِ حق شهادتت مقبول !

تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت کن و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است 
  
چهارشنبه 7/2/1390 - 16:29 - 0 تشکر 312419

 بسم الله الرحمن الرحیم

میرِ معلّمان ربانى
على معلّم دامغانى

صبح آمد، جُبّه شوخگین كرده
یك ران نسیم زیر زین كرده


اى دوست! به حق دوستى برخیز!
وى مغز! اگر نه پوستى برخیز!


برخیز كه كاهلان فرو ماندند
از قافله غافلان فرو ماندند


اى خفته اگر نه كاهلى برخیز!
شد قافله، گرنه غافلى برخیز!


اى دوست! قیام ما قیامت گیر!
زى فتنه مپو، رهِ سلامت گیر !


در دهر مجو طبیب درد آگاه
ز عیسى نفسان سواى روح الله


از غنچه به صبحدم طرى مى جو
مستى ز مى «مطهرى» مى جو


مردان نه زِ هَر كه هر نشان جویند
بوى از گل و گل زباغبان جویند


از دوست نشان آشنا پرسند
سر منزل لیلى از صبا پرسند


گر در طلبند، زى عدن پویند
ور لعل و عقیق، از یمن جویند


اى دوست! چو خواهى از كریمان خواه !
رَم از رمَه، رحم از رحیمان خواه !


صحبت‏طلبى، سراغ سینا گیر !
یا ذیل معلمان دانا گیر !


خود در خبر است كاندرین عالم
مى‏بود سزاى سجده، گر آدم


طلاب علوم، ساجدین بودند
مسجود معلمان دین بودند

تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت کن و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است 
  
چهارشنبه 7/2/1390 - 16:31 - 0 تشکر 312420

بسم الله الرحمن الرحیم

اى میرِ معلّمان ربانى
فیروزه خاتمِ سلیمانى

اى خانه جهل باژگون كرده
تعلیم جهان به خط خون كرده


در شیشه خاك چون پرى، چونى ؟
اى رائد ما «مطهرى» چونى ؟


اى دوست یلان و پُر دلان رفتند
برموج كمال، كاملان رفتند


ماندى تو و عهد و عرصه و مردى
اى مرد! چنان مرو؛ كه برگردى

تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت کن و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است 
  
چهارشنبه 7/2/1390 - 16:32 - 0 تشکر 312421

بسم الله الرحمن الرحیم 

داناى عشق
دكتر طاهره صفارزاده

از آن صدا
كه از پسِ دیوار جهل مى‏آمد،
از آن صداى پست
كه نام پاك تو را مى‏برد
تنها شدیم،
صدا چه نسج غریبى داشت !
از جنس خصم بود
از سوى دوست مى‏آمد
براى دوست پیامى داشت،
با مكر دشمنان
به دوست رمیدى،
عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!

******

خدا تُرا مى‏خواست
و انتخاب
حقّ خدا بود،
داناى عشق !
مُلّاى معرفت و بیدارى
كلاس نیازمند حضورت بود،
خدا ترا مى‏خواست
و انتخاب حقّ خدا بود
كه حق همیشه به حقدار مى‏رسد
از آنِ او بودى،
به سوى او برگشتى !

تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت کن و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است 
  
چهارشنبه 7/2/1390 - 16:34 - 0 تشکر 312423

بسم الله الرحمن الرحیم

سرحلقه پیمانه كشان
محمد حسین بهجتى شفق

اى بسا سود كه عشّاق ز سودا بردند
عاقبت قطره صفت رخت به دریا بردند


هر چه چیدند گل از یُمن محبت چیدند
هر چه بردند، ز فیضِ دل شیدا بردند


دل به خون شسته و پرداخته جان از اغیار
راه در خلوت آن شاهد یكتا بردند


بال پرواز گشودند و شكستند قفس
وز زمین رخت بر افلاك چو عیسى بردند


رنج بردند و بِكِشتند و به جان پروردند
خرمنِ معرفت از مزرعِ دنیا بردند


همه شب، چون لب عالم زنوا شد خاموش
ناله شوق، زدل تا به ثریا بردند


دولت عشق بنازم! كه شهیدان رهش
گوى اعجاز و كرامت ز مسیحا بردند


بال و پر سوختگان با همه بى بال و پرى
آشیان برتر از این گنبد مینا بردند


مى‏برم حسرتِ خوشبختى گلگون كفنان
كه فشاندند سر و فیض دو دنیا بردند


چه شتابنده و مستانه سپردند طریق
كه در اول قدم آنان سبق از ما بردند


یار در خلوت خود تازه تجلایى داشت
وین دل ازكف شدگان را به تماشا بردند


مرتضى وار - همه - پاك و مطهر ز ریا
دل و جان را بر جانان پى اهدا بردند


مرتضى بود چو سر حلقه پیمانه كشان
اول او را به سوى عالم بالا بردند


تا «شفق» آینه دارى كند از خون شهید
شسته این آینه در خون و به بالا بردند

تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت کن و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است 
  
يکشنبه 11/2/1390 - 16:11 - 0 تشکر 313655

ای مطهر ای چراغ افروز دلهای پریش ای که نورانی کنی دلهای فرزندان خویش
پاک فزندان تو در مکتب توحید وعشق از وجود تو فرو زان می کنند جانان خویش...

<p>moh3131</p>
يکشنبه 11/2/1390 - 17:50 - 0 تشکر 313667

بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیك یا بقیة الله الاعظم
سلام


حکمت حکایتی ز لب دلربای توست

جان کلام در سخن جانفزای توست

 اشراق اگر به مدرسه نوری فکنده است

آن نور، نور شعله‌ای از چشم‌های توست

دست شفا نجات نبخشد به درد و رنج

داروی درد عشق به دارالشفای توست

حاجت به فهم شرح اشارات شیخ نیست

تا چشم ما به چشم اشارت‌نمای توست

با عقل سرخ، هستی و مستی به هم نساخت

خون جای باده قسمت جام بلای توست

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب

کز هر زبان که می‌شنوم، ماجرای توست

«عادل» بگو چگونه دم از عشق می‌زنی

آنجا که آفتاب برآید نه جای توست

حداد عادل

اللهم عجل لولیك الفرج

 

الهی به حق فاطمه ،عجل لفرج مولانا صاحب الزمان

يکشنبه 11/2/1390 - 19:45 - 0 تشکر 313704

بسم الله الرحمن الرحیم

می توان در سایه آموختن

گنج عشق جاودان اندوختن

اول از استاد، یاد آموختیم

پس، سویدای سواد آموختیم

از پدر گر قالب تن یافتیم

از معلم جان روشن یافتیم

ای معلم چون کنم توصیف تو

چون خدا مشکل توان تعریف تو

ای تو کشتی نجات روح ما

ای به طوفان جهالت نوح ما

یک پدر بخشنده آب و گل است

یک پدر روشنگر جان و دل است

لیک اگر پرسی کدامین برترین

آنکه دین آموزد و علم یقین

تو اگر در تپش باغ خدا را ديدي، همت کن و بگو ماهي ها حوضشان بي آب است 
  
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.