• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
سينما و تلویزیون (بازدید: 1141)
پنج شنبه 18/1/1390 - 16:56 -0 تشکر 305130
مهارت ویژه آقای "آنتی خانواده!" در تصویر جامعه ایران با دروغ و خیانت

گروه فرهنگی - مهدی آذرپندار: بحث‌هایی که این روزها در رسانه ها درباره اصغر فرهادی و فیلم در حال اکرانش "جدایی نادر از سیمین" مطرح می شود، عموماً به شكل تحسین است تا انتقاد. یكی از جادوی فیلمنامه نویسی او می‌گوید و دیگری از هنر كارگردانی‌اش. منتقدی می‌نویسد كه او تنها كارگردان ایرانی است كه قادر است با تصویر كردن زندگی شهری یك خانواده‌ی متوسط (و نه فقیر) ایرانی، ‌جوایز جشنواره‌های خارجی را درو كند. منتقد دیگری قدرت او در هدایت بازیگران را بهانه‌ای می‌كند برای تحسین هر چه بیشتر او. در آخر هم همه پرمخاطب بودن آثار او را شاهدی می‌گیرند بر موفقیت او در راضی كردن مردم در عین رعایت تمام استانداردهای سینمایی. و قس علی هذا...

نمی‌توان انكار كرد كه فرهادی یک كارگردان خوب و فیلمساز مولف است. در فیلمنامه نویسی مهارت دارد و فیلمنامه‌‌‌‌‌‌هایش پر از جزئیات و مبتنی بر قواعد فیلمنامه نویسی هستند. علاوه بر همه‌ی اینها، می توان ادعا كرد كه هر بازیگری كه با او كار كرده، یكی از بهترین بازی‌هایش را ارائه داده است. به‌طور كلی می‌توان گفت كه فرهادی زبان سینما را به خوبی می‌شناسد و از آن به بهترین نحو در جهت "بیان افكار" خود استفاده می‌كند.

اما بزرگ‌ترین مشكل فرهادی در همین‌جاست. او در حالی استاد به تصویر كشیدن افكار و جهان‌بینی‎اش برای مخاطبان خود است كه می‌توان انتقادات زیادی را به افكار او وارد كرد. شاید با نگاهی سردستی به آثار او، به راحتی می‌توان او را یك "آنتی خانواده" نامید كه از دو عنصر "دروغ" و "خیانت" به بهترین وجه برای به تصویر كشیدن بنای ویران یك خانواده‌ی ایرانی استفاده می‌كند و در این كار مهارت خاصی پیدا كرده است.

تقریبا در تمام آثار او با خانواده‌هایی روبرو می‌شویم كه در بستری از پنهان كاری و دروغ با هم زندگی می‌كنند و معمولا یكی از زوجین به دیگری یا خیانت كرده و یا دروغ گفته است. این چنان در آثار فرهادی بارز است كه نیازی به موشكافی ندارد اما برای آنكه از سوی شیفتگان آقای فرهادی متهم به بی‌انصافی در نقد نشویم، با نگاهی به تمام آثار او  و حتی آثاری كه به تبعیت از آثار او ساخته شده‌اند، به بررسی صحت این مدعا خواهیم پرداخت.

تم عشق‌ نافرجام از همان نخستین كارهای فرهادی در تلویزیون جلوه‌ی بارزی داشت. حتما مخاطبان پیگیر تلویزیون به یاد دارند كه چگونه در قسمت آخر سریال "داستان یك شهر"، در حالی كه همه انتظار داشتند كاراكترهای زن و مرد اصلی سریال (با بازی آتنه فقیه نصیری و علی قربان‌زاده) با هم ازدواج كنند، این اتفاق رخ نداد در حالی كه دلیل قانع كننده‌ای هم برای شكل نگرفتن این ازدواج به مخاطب ارائه نشد. در بین قسمت‌های دیگر همین سریال،‌ اپیزودهای دیگری هم وجود داشت كه این روند را تائید می‌كردند و در آنها خیانت و دروغ متناسب با خط قرمزهای تلویزیون دیده می‌شد؛ از جمله اپیزودی كه در آن، داستان زوجی روایت می‌شد که مرد خانواده ایدز داشته و آن را به همسرش نیز منتقل می‌كند.

بعد از خداحافظی فرهادی با تلویزیون، این تم در آثار او به صورت بارزتری ارائه شد؛ چرا كه او دیگر در قید و بند ممیزی تلویزیون نبود. فرهادی در اولین كار سینمایی‌اش یعنی "رقص در غبار"(1381)، قصه‌ی جوانی را تعریف می‌كند كه همسرش را به خاطر بدنام بودن مادرش طلاق می‌دهد و در اثر اتفاق‌هایی با مارگیری عبوس و كم حرف با بازی فرامرز قریبیان آشنا می‌شود و تصمیم می‌گیرد در كنار او مارگیری را بیاموزد. اگرچه تا همین‌جا هم شما با یك عشق نافرجام روبرو شده‌اید، اما فرهادی به این خانواده‌ی از هم ‌پاشیده شده اكتفا نمی‌كند. در ادامه‌ی فیلم با گرم‌تر شدن رابطه‌ی مارگیر با جوان، پیرمرد قصه‌ی زندگی خود را برای جوان تعریف می‌كند و شما در این حین متوجه می‌شوید كه مارگیر مدتی قبل، مردی را كه به زنش نظر داشته كشته و در اثر همین كار راهی زندان شده، اما وقتی از زندان فرار كرده، درمی‌یابد كه زنش با فرد دیگری ازدواج كرده است.

در "شهر زیبا" (1382) باز هم به وفور شاهد چنین موقعیت‌هایی هستیم. اكبر به خاطر كشتن دختری (كه سابقاً عاشقش بوده) زندانی و منتظر اعدام است. فیروزه -خواهر اكبر (با بازی ترانه علیدوستی)- مدتی است از شوهر معتادش طلاق گرفته است. عشق اعلا و فیروزه هم كه در پایان داستان نافرجام می‌ماند. از این فیلم به بعد، متناسب با هر چه بیشتر دیده شدن آثار فرهادی، این تم و تفكر در آثار او تقویت شد.

در چهارشنبه سوری (1383) فرهادی تصویرگر ماجرای زنی با بازی هدیه تهرانی است كه به شوهرش شك دارد و فكر می‌كند كه او با زن همسایه‌ رابطه دارد. روند فیلمنامه، پرداخت صحنه‌های فیلم و گریم هدیه تهرانی به نحوی است كه گویا كاراكتر زن بیمار و اسیر توهم است و شك او به شوهرش (با بازی فرخ نژاد) بی اساس است؛ اما در پایان فیلم، درست كمی بعد از اینكه زن متقاعد می‌شود كه شكش نادرست بوده و شوهرش مرد وفاداری است، مخاطب رودست می‌خورد و متوجه می‌شود كه شك زن به شوهرش صحیح بوده و مرد به او خیانت كرده است.

این در حالی است كه زن متوجه این خیانت نمی‌شود و این زندگی ادامه پیدا می‌كند و فیلم اینگونه به اتمام می‌رسد. تمام قصه‌ی فیلم در روز چهارشنبه سوری اتفاق می‌افتد و روایت زندگی خانواده‌ای این‌چنین در بستر روز چهارشنبه سوری اشاره‌ای زیركانه است به موقعیت ناپایدار خانواده‌ی ایرانی و آتش خیانتی كه بالاخره روزی سر از زیر خاكستر درخواهد آورد.

چند سال بعد، دقیقاً همین تم، در فیلم محاكمه در خیابان(1387) (همكاری مشترك فرهادی و كیمیایی در نوشتن فیلمنامه) تكرار می‌شود. مردی كه در روز عروسی‌اش به گذشته‌ی همسر خود شك كرده است، جستجویی خیابانی را برای یافتن حقیقت آغاز می‌كند و بالاخره به این نتیجه می‌رسد كه نكته‌ی تاریكی در گذشته‌ی همسرش نیست. اما درست در همین جاست كه مخاطب -به عنوان وجدان بیداری كه نمی‌توان حقیقت را از او پنهان كرد- متوجه می‌شود كه همسر او پیش از این، رابطه‌هایی داشته كه آن را از شوهر فعلی‌اش پنهان كرده است.

جالب اینجاست كه خیلی‌ها نقش فرهادی در این فیلمنامه‌ی مشترك را فقط در پایان بندی آن می دانند و معتقدند كه مشخص شدن صحت خیانت زن به شوهرش در پایان، محصول كار فرهادی است و نقش او در فیلمنامه كیمیایی فقط همین یك صحنه بوده است واین خود تاییدی است بر اینكه فرهادی آن‌قدر در به تصویر كشیدن این تم مهارت یافته كه حالا هرجایی این چنین موضوعی دیده شود، با اطمینان آن را به فرهادی نسبت می‌دهند.

به این ترتیب فرهادی دوباره ماجرای تراژدی تشكیل خانواده‌ای را برای شما بازگو می‌كند كه از همان ابتدا بر دروغ و خیانت بنا می‌شود. به عبارت دیگر، فقط هنگامی در فیلمنامه‌های فرهادی شاهد تولد یك خانواده‌ی جدید هستیم كه بنای آن خانواده بر اساس دروغ شكل گرفته باشد.

كنعان(1386) یكی دیگر از فیلمنامه‌های فرهادی است كه این رویكرد این بار با ظهور و بروز بیشتری در آن دیده می‌شود. كاراكتر مینا با بازی علیدوستی در حالی كه زندگی خوبی دارد و مشكل خاصی در زندگی‌اش دیده نمی‌شود،‌ قصد خروج از كشور را دارد و چون مرتضی شوهرش (با بازی فروتن) مخالف این كار است، او درخواست طلاق می‌دهد. او در یكی از سكانس‌ها در پاسخ به سوال همسرش برای آگاهی او از علت طلاق،‌ به این موضوع اشاره می‌كند كه دوست ندارد وقتی از خانه بیرون می‌رود، كسی منتظر او باشد و اینكه او بعد از سال‌ها زندگی متوجه شود كه پیر شده و به هیچ یك از آرزوهای خود نرسیده است.

این در حالی است كه كاراكتر مرتضی به هیچ وجه فرد شكاك و سخت‌گیری نیست، بلكه یك روشنفكر تمام عیار و یك استاد دانشگاه است. اما به عقیده‌ی فرهادی، اصولاً خانواده یك بنیان محدود كننده است كه مانع رسیدن آدمی به آروزهایش می‌شود. از همین رو مینا فكر می‌كند كه با ازدواج با استاد سابقش(مرتضی)، از تحصیل علم و خیلی چیزهای دیگر محروم شده و حالا می خواهد به این روند پایان دهد.

در كنعان، دیگر خیلی خبری از دروغ و خیانت نیست. اینجا فرهادی این دو موضوع را بهانه‌ای برای از هم گسستن خانواده‌ی ایرانی نكرده، بلكه با صراحت اصل خانواده را زیر سوال می برد. او این بار تصویر گر خانواده‌ای است كه هیچ مشكل بزرگی در آن دیده نمی‌شود، اما بازهم مثل همان خانواده‌های پیشین در حال از هم پاشیدن است. در پایان فیلم، مینا به خاطر خواهرش از طلاق صرف نظر می‌كند و مخاطب دوباره دعوت می‌شود به اندیشیدن در مورد خانواده‌ای كه به خاطر مصلحت اندیشی‌ها مجبور هستند دوباره در كنار هم زندگی كنند و این همان تلخی بی پایانی است كه فرهادی بعدها در "درباره‌ی الی" به آن اشاره می‌كند: یك پایان تلخ، بهتر از یك تلخی بی‌پایان است.

"درباره‌ی الی" شاهكار فرهادی است كه به حق فیلم ارزنده‌ای است اما باز هم تصویرگر خانواده‌هایی دروغگوست و جامعه‌ای كه دروغ را مستمسك آرزوهای خود قرار داده است. اصولاً از دید فرهادی جامعه‌ی "ایران" جامعه‌ی مناسبی برای زندگی نیست؛ چرا كه غرق در دروغ و خیانت است. او چندین بار در فیلم‌‌هایش تصویرگر افرادی بوده كه آرمان‌شان زندگی در خارج از كشور است و حاضر هستند زندگی مشترك خود را -كه زندگی چندان بدی هم نیست- فدای این آرمان كنند.

در این فیلم، وقوع یك بحران موجب می‌شود تا پرده از زندگی شاد و دلپذیر چند خانواده‌ی به ظاهر خوشبخت، كنار رفته و چهره‌های واقعی این چند خانواده افشا شود. هر چه تا پیش از این رقص و شادی و خنده دیده‌ایم، حالا از این به بعد باید دعوا و پرخاش تماشا كنید. كار به جایی می رسد كه دست آخر این چند خانواده برای حفظ بنیان خود از نابودی، مجبور می‌شوند از آبروی الی -كه دیگر در میان‌شان نیست- هزینه كنند.  خانواده‌هایی كه از این به بعد باید با وجدان خود درگیر شده و تلخی بی پایانی را تجربه كنند.

"جدایی نادر از سیمین" اما حكایت انتخاب یك پایان تلخ است به جای یك تلخی بی‌پایان. اینجا دیگر از نام فیلم هم مشخص است كه قرار است چه اتفاقی بیفتد. این فیلم نقدی است بر و ضعیت اخلاق در جامعه‌ی ایران و تسری به آن خانواده ها كه در بهترین حالت به طلاق می‌انجامد. خواه خانواده‌ها مذهبی باشند خواه غیر مذهبی. فقیر باشند یا از قشر متوسط؛ فرقی نمی‌كند. جامعه غرق در دروغ شده و بهترین راه عزیمت از كشور است و اینكه این بار فرهادی تاكید می‌كند كه ادامه‌ی زندگی در چنین خانواده‌ای، یك رنج دائمی است كه می توان با طلاق به آن پایان داد.

او در نشست مطبوعاتی جشنواره‌ی برلین در جواب خبرنگاری می‌گوید: «من از جامعه‌ای آمده‌ام كه آمار طلاق در آن رشد فزاینده‌ای دارد و خیلی‌ها آن را اتفاق بدی می دانند، اما به نظر من رشد طلاق، حاكی از كنار گذاشتن رودربایستی‌های سنتی است.» و خود به صراحت اشاره می‌كند كه باید قبح طلاق ریخته شود. از نظر فرهادی تعداد خانواده‌هایی كه با عشق شروع كرده و با عشق تمام كنند، بسیار نادر است. احتمالاً اتفاقی كه این وسط باید بیفتد، طلاق است تا هر یك از زوجین بیرون از حصار خانواده(!) به آروزها وآرمان‌های خود برسند. خانواده معمولا بستری است كه برای حفظ آن باید ناگزیر به دروغ متوسل شد.

فرهادی در "جدایی..." و "درباره‌ی الی" دروغ را به همه حتی دختر كم سن و سال نادر و سیمین -ترمه (با بازی سارینا فرهادی)- نسبت می‌دهد تا بگوید مقصر این همه دروغ‌گویی در جامعه‌ی ما افراد جامعه نیستند بلكه مناسبات اجتماعی آن جامعه و در راس آنها خانواده است كه چنین بستری را فراهم می‌كند.

یك بار دیگر اگر همه‌ی دروغ‌هایی را كه از زبان كاراكترهای فیلم‌های فرهادی شنیده‌اید، مرور كنید، متوجه خواهید شد كه تمام آنها یك توجیه داشته اند و آن چیزی نبوده جز "حفظ بنیان خانواده". نظافتچی ساختمان در "چهارشنبه سوری" دروغ می‌گوید تا خانواده‌ای را به زعم خود از فروپاشیدن حفظ كند. سپیده در "درباره‌ی الی" دروغ می گوید تا چند خانواده را از بحرانی كه درگیر آن‌ها شده نجات دهد و ترمه در "جدایی..." دروغ می‌گوید تا شاید بتواند پدرش را و به تبع آن خانواده اش را دوباره دور هم جمع كند.

و در آخر تلخ تر از همه‌ی مطالب بالا این است كه نوع نگاه فرهادی در حال تكثیر است: سال گذشته "هفت دقیقه تا پاییز" با نگاهی به "درباره‌ی الی" ساخته شد و امسال "سعادت آباد" و "انتهای خیابان هشتم"

پنج شنبه 18/1/1390 - 20:57 - 0 تشکر 305176

اخراجی ها بسازیم!؟

جمعه 19/1/1390 - 12:18 - 0 تشکر 305352

mohsenkhosro گفته است :
[quote=mohsenkhosro;240810;305176]اخراجی ها بسازیم!؟

ایندو چه ربطی به هم دارند ؟ من هچکدام از این فیلم ها را ندیده ام اما اگر واقعا این باشد که در این بحث ذکر شد از نظر جناب آقای فرهادی پشت پرده تما عشقها وفاداری ها که جزیی از هویت مردم ایران است خیانت ودروغ نهفته است ما در این جامعه آنچه می بینیم چیزی جز عشق به زندگی ووفاداری طرفین به یکدیگر نیست خیانتها استثناءهستند هدف تشکیل خانواده در فرهنگ ما رسیدن به آرامش است با این تفکر به زندگی نگاه کردن هدف چیزی جز سلب آرامش نیست مطالعه کردید نظرات جناب آقای فرهادی را که قبح طلاق باید شکسته شود. همان جوامعی که در آن قبح طلاق شکسته شده منکر آثار تخریبی طلاق بر شخصیت افراد (چه مرد وچه زن ) این منفور ترین حلال خدا نیستند چه برسد به جامعه اخلاق مدار ایرانی. نمی دانم شاهد زندگی های متلاشی شده بوده اید من شاهد فروپاشی زندگی ای بوده ام که با نفرت هم فروپاشیده شد اما فرار از همان زندگی تنفر آمیز در بعد عاطفی واحساسی هم به این سادگی ها نبود. این بحث به تکنیک های کار گردانی وهنری نپرداخته که شما در برابر آن جبهه گرفته اید بلکه بحثی محتوایی است شما واقعا محتوای چنین فیلمهایی را تایید می کنید برداشت من از شخصیت شما فردی ایران دوست با تمام شاخص های جامعه ایرانی بود واقع شما تصویر جامعه ایرانی را باانچه در این فیلمها به تصویر کشیده شده است منطبق می دانید ؟
اما در مورد اخراجی ها، گمان کنم رکورد شکنی بی سابقه آن در فروش دلیل جذاب بودن آن باشد اگر هدف ساختن فیلمهای سینمایی جذب مخاطب است اخراجی ها در این زمینه موفق بوده هنری که بسیاری از کار گردانان با آن سوژه های نخ نما شده کلیشه ای عشقی از پس آن بر نیامده اند مهم این است که این فیلیم توانسته است مخاطب را جذب کند حال منتقدین هر آنچه که می توانند داد بزنند که تکنیک ندارد ال است وبل است
البته آنچه به جایی نرسد فریاد است

جمعه 19/1/1390 - 17:16 - 0 تشکر 305440

خب موضعتان مشخص شد که ضد فرهادی هستین و موافق ده نمکی و به خاطر جناح بندی ها به دنبال تخریب فیلم جدایی نادر از سیمین هستین
در این فیلم مردی نشان داده میشود که از پدرش مراقبت میکند و او را به خانه سالمندان نفرستاده است.
در این فیلم مردی نشان داده می شود که به تمام اصول مذهبی اعتقاد دارد اما زنش سیمین می خواهد از ایران برود چون ایران را مناسب فرزندش نمی داند، ولی نادر می گوید سیمین تو می ترسی حرفت رو بزنی برای همین می خوای از ایران بری ولی من نمی ترسم .
در این فیلم یک پدر اصولگرا به نمایش گذاشته می شود پدری که برای اثبات حقانیتش دروغ نیز میگوید از این شیوه بسیار استفاده شده است در بحث های سیاسی که گاهی سیاستمداران دروغ می گویند تا از مصالح محافظت کنند، کل این فیلم درباره دروغ است و جدایی بهانه ایست برای ایجاد بستر، من از همون اول به دنبال مثال بودم تا شما را آگاه کنم من مطمئنم شما سواد فیلمی ندارید و برای همین نقد شما معتبر نیست، بهتر است تحصیلات خودتون رو به بنده بگین تا ببینم از چه حوزه ای این فیلم رو نقد کردین، این فیلم آینه ایست تمام نما از جامعه امروزمان خانواده من یک خانواده کاملا سنتیه ولی در همین خانواده بسیار طلاق در حال رخ دادن است برادر من بنده که الان دارم برات اینا رو می نویسم کلی اطلاعات روان شناسی در مورد ازدواج و روابط زناشویی دارم و این اطلاعاتم رو مدیون دکتر شیری فارغ التحصیل دانشگاه آکسفورد هستم که در همین رسانه ملی گاهی صحبتهایی میکند، ایشون معتقد هستند زندگی که دوام ندارد بهتر است طلاق صورت بگیرد تا اینکه بخواهیم بسوزیم و بسازیم، برادر من شما خودت رو نگاه میکنی ولی جامعه الان همینه باید فرهنگ طلاق و جدایی جا بیفته در جامعه ای که طلاق زیاد شده، وقتی فرهنگ طلاق و جدایی نباشه جامعه بیمار می شود و فرزندانی تحویل جامعه می دهیم که از خانواده های بیمار بیرون آمدند خانواده ای که بیمار است باید درمان شود و اگر درمان نشد باید جدایی صورت بگیرد، در مورد جدایی و قصه طلاق در این فیلم بهتر است ابتدا فیلم را ببینید بعدا نظر دهید، جناب فراستی در نقدشان این فیلم را نقد کردند چون به هیچ وجه از جدایی حرفی نمیزند، شما به نظرم بی بی سی زیاد نگاه می کنید چون فرهادی در بی بی سی گفته بود فیلمم درباره طلاق است و باید در خانواده ها فرهنگ طلاق گرفتن را جا انداخت نه اینکه طلاق را زیاد کرد فرهنگ طلاق را باب کرد، یعنی بدانیم چه طور جدا شویم چرا جدا می شویم من به نظرم شما آدم با فرهنگی هستین، ببینید وقتی ما ندونیم چرا طلاق بگیریم و چرا جدا می شویم آمار طلاقمان بالا می رود، در مورد شکسته شدن قبح طلاق، شما توجه کنید که یک زن با یک مرد کاملا متفاوت هستن در کنار هم زندگی میکنن این دو تحمل یکدیگر را ندارن چه برسه بچه! در درجه اول می توان از درمان استفاده کرد ولی اگر جواب نداد چرا این رویه ادامه پیدا کند چرا یک خانواده مریض داشته باشیم؟ دوست عزیز لطف کنید درجواب سطح تحصیلات خودتون رو به من بگین تا من بدونم با چه تیپ آدمی در حال صحبت هستم
امیدوارم انصاف بیشتری داشته باشید و اینقدر غرض ورزانه حرف نزنید.
امادر مورد اخراجی ها شما را سوق میدهم به این نوشته که به قلم خودم هست:
http://khabardan.blogfa.com/post-50.aspx
بخوانید و با موضع من آشنا می شوید.

جمعه 19/1/1390 - 19:13 - 0 تشکر 305495

می خواستم همان اول بگویم اینجا انجمن سیاسی نیست سیاسی صحبت نفرمایید گفتم شاید برداشتم اشتباه بوده است. و لی نه ظاهرا درست فکر می کردم شما اینجا را با انجمن سیاسی اشتباه گرفته اید اگر سطر اول نوشته را می خواندید می فهمیدید که این نقد من نیست حرف من هم چیزی خارج از این نقد را مطرح نکرده تا فاقد اعتبار باشد. هرچند اطلاع دارم که کل فضای فیلم سیاسی است ولی این نقدی که می بینید فرهنگی است نه سیاسی. اما از شما هم چندان سوادی درمودر فیلمی شناسی اینجا مشاهده نکردم بنده فیلم، آن هم از این قماش نمی بینم امانقد فیلیم زیاد خوانده ام ادعای سواد فیلیمی نکردم. اما دلیل طرفداری شما را از فیلیم را فهمیدم چون به پدری که از نظر شما اصولگرا است نسبت دروغگو بودن می دهد. با شما موافقم که عده ای از سیاستمداران دروغ می گویند تا از آنچه مصالح خودشان است دفاع کنند نمونه آنهم دروغ بزرگ تقلب در انتخابات بود.
اما بحث طلاق به طلاق به عنوان یک راه حل نگاه کردن فرق دارد تا آن را ترویج کردن طلاق در زندگی مشترک آخرین راه حل است نه اولین راه حل. اگر طلا ق لازم نبود شرع مقدس آن را قرار نمیداد.

یکی از شاخص های جامعه سالم اعتماد داشتن افراد به یکدیگر است اما با شرحی که بنده از این فیلمها خواندم آنچه ترویج می ود شکاک بودن در زندگی است. حرفهای بنده درست نخوانده اید عرض کردم درفرهنگ ما فرهنگ دینی ما هدف ازداواج آرامش است و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها وجعل بینکم موده ورحمه آیه 21 روم
این تصویری که آقای فرهادی از ازدواج نشان می دهد ازدواج یعنی سلب آرامش وزندگی همراه با چاشنی ترس از خیانت.
اما در مورد خودم در مورد مسائل خانواده بدون مطالعه نیستم اما حرف تخصصی هم نزدم تا شما با فوق تخصصتان بخواهید جواب بنده را بدهید
من غلط بکنم بی بی سی ببینم وبازم غلط بکنم اگر یک روزی تحلیلهای رسانه روباه پیر استعمار به گوشم خورد در بست بپذیرم این فضایی که درمورد جامعه ایرانی جناب آقای فرهادی به تصویر می کشند بنده همین احساس را نسبت به بی بی سی دارم به خاطرهمین این نقد به نظرم درست آمد چون کا ملا ضد فرهنگ غنی واصیل ایرانی است ایرانی نجیب را چه به خیانت ؟
این نقد روند کلی فیلمهای فرهادی را مورد توجه قرار داده شما چه گیری داده اید به جدایی نادر از سیمین ؟ اینجا هفت فیلیم فرهادی مطرح شده یک پاراگراف آن مربوط به این فیلم است ببینم آیاشما اصلا متن را خوانده اید یا فقط تیتر را خواندید دیدید ای دل غافل فضای کلی مخالف نظرات جنابعالی است وبا توجه به سوابق قبلی آن را در برابر اخراجی ها قرار دادید؟

اما درمورد نظرتان در مورد اخراجی ها تقریبا شاید بدانم چه نظری دارید فعلا وقت ندارم اما اگر وقت پیدا کردم مطالعه می کنم وحتما خدمتتان عرض میکنم که درست فکر می کردم یا اشتباه

جمعه 19/1/1390 - 20:41 - 0 تشکر 305506

بنده فعلا نمیخوام پاسخی بدم ولی شما هم این انجمن رو با حوزه علمیه اشتباه گرفتین!

جمعه 19/1/1390 - 23:36 - 0 تشکر 305543


دوستان عزیز، لطفا به همدیگه اجازه اظهار نظر بدهید. شما دقیقا دارید از دو زاویه متفاوت به قضیه نگاه میکنید و به نظرم میشه از هر دو جهت به این مساله نگاه کرد. واقعیت اینه که مضمون این فیلم آقای فرهادی هم دروغه و خود این مضمون خیلی تلخه. آقای فرهادی میخواهند به مسائل عمیق نگاه کنن و چون میخواهند، مبحث جدی رو مطرح کنن لذا فیلمشون تلخ میشه. در عین حال من عقیده دارم که ایشون نقد جدی به جامعه دارن و شاید نگاهشون کمی بدبینانه باشه با توجه به سیر فیلمهاشون( شاید بشه گفت خیلی خوشبینانه نیست)

اصلا بحث این فیلم، بحث سیاسی نیست و نباید به این مسائل ربطش داد همونطوریکه نباید اخراجیها رو سیاسی کرد. ساختار این دو فیلم با هم متفاوته کلا.


من فقط از دوستان میخوام که به همدیگه این حق رو بدهید که متفاوت فکر کنید. اینکه شما هم سلیقه نیستید عجیب نیست و میشه در عین احترام هر کس نظر خودش رو مطرح کنه و نیازی به متقاعد کردن همدیگه نداریم
در عین حال باید این رو هم در نظر بگیریم که ممکنه فکر ما در مورد هر چیزی کامل نباشه لذا باید به حرف همدیگه گوش کنیم و همیشه جایی برای شنیدن حرف دیگران بذاریم شاید نقاطی وجود داشته باشه که ما بهش توجه نکرده باشیم.


موفق باشید.






خدا در همین نزدیکی است
شنبه 20/1/1390 - 0:6 - 0 تشکر 305547

mohsenkhosro گفته است :
[quote=mohsenkhosro;240810;305506]بنده فعلا نمیخوام پاسخی بدم ولی شما هم این انجمن رو با حوزه علمیه اشتباه گرفتین!

به خاطر یک آیه از قرآن اینجا را با حوزه علمیه اشتباه گرفته ام مگر قر آن تنها برای حوزه نازل شده ببخشید نمی دانستم چون اینجا انجمن سینما وتلوزیون است نباید حرفی از قرآن می زدم نمی دانستم اینجا بر اساس نظریه هنر برای هنر  آثار به اصطلاح هنری حتی اگر ضد اخلاق وفرهنگ وواقعیات جامعه باشد نباید مورد نقد قرار گیرد واگر از این زوایه به آن نگاه شود راه را اشتباه آمده ام.

شنبه 20/1/1390 - 0:8 - 0 تشکر 305548

heaven_h گفته است :
[quote=heaven_h;612899;305543]
دوستان عزیز، لطفا به همدیگه اجازه اظهار نظر بدهید. شما دقیقا دارید از دو زاویه متفاوت به قضیه نگاه میکنید و به نظرم میشه از هر دو جهت به این مساله نگاه کرد. واقعیت اینه که مضمون این فیلم آقای فرهادی هم دروغه و خود این مضمون خیلی تلخه. آقای فرهادی میخواهند به مسائل عمیق نگاه کنن و چون میخواهند، مبحث جدی رو مطرح کنن لذا فیلمشون تلخ میشه. در عین حال من عقیده دارم که ایشون نقد جدی به جامعه دارن و شاید نگاهشون کمی بدبینانه باشه با توجه به سیر فیلمهاشون( شاید بشه گفت خیلی خوشبینانه نیست)

اصلا بحث این فیلم، بحث سیاسی نیست و نباید به این مسائل ربطش داد همونطوریکه نباید اخراجیها رو سیاسی کرد. ساختار این دو فیلم با هم متفاوته کلا.


من فقط از دوستان میخوام که به همدیگه این حق رو بدهید که متفاوت فکر کنید. اینکه شما هم سلیقه نیستید عجیب نیست و میشه در عین احترام هر کس نظر خودش رو مطرح کنه و نیازی به متقاعد کردن همدیگه نداریم
در عین حال باید این رو هم در نظر بگیریم که ممکنه فکر ما در مورد هر چیزی کامل نباشه لذا باید به حرف همدیگه گوش کنیم و همیشه جایی برای شنیدن حرف دیگران بذاریم شاید نقاطی وجود داشته باشه که ما بهش توجه نکرده باشیم.


موفق باشید.







خیلی ممنون از راهنماییتان

شنبه 20/1/1390 - 0:15 - 0 تشکر 305549

heaven_h گفته است :
[quote=heaven_h;612899;305543]
دوستان عزیز، لطفا به همدیگه اجازه اظهار نظر بدهید. شما دقیقا دارید از دو زاویه متفاوت به قضیه نگاه میکنید و به نظرم میشه از هر دو جهت به این مساله نگاه کرد. واقعیت اینه که مضمون این فیلم آقای فرهادی هم دروغه و خود این مضمون خیلی تلخه. آقای فرهادی میخواهند به مسائل عمیق نگاه کنن و چون میخواهند، مبحث جدی رو مطرح کنن لذا فیلمشون تلخ میشه. در عین حال من عقیده دارم که ایشون نقد جدی به جامعه دارن و شاید نگاهشون کمی بدبینانه باشه با توجه به سیر فیلمهاشون( شاید بشه گفت خیلی خوشبینانه نیست)

اصلا بحث این فیلم، بحث سیاسی نیست و نباید به این مسائل ربطش داد همونطوریکه نباید اخراجیها رو سیاسی کرد. ساختار این دو فیلم با هم متفاوته کلا.


من فقط از دوستان میخوام که به همدیگه این حق رو بدهید که متفاوت فکر کنید. اینکه شما هم سلیقه نیستید عجیب نیست و میشه در عین احترام هر کس نظر خودش رو مطرح کنه و نیازی به متقاعد کردن همدیگه نداریم
در عین حال باید این رو هم در نظر بگیریم که ممکنه فکر ما در مورد هر چیزی کامل نباشه لذا باید به حرف همدیگه گوش کنیم و همیشه جایی برای شنیدن حرف دیگران بذاریم شاید نقاطی وجود داشته باشه که ما بهش توجه نکرده باشیم.


موفق باشید.






دوست عزیز و گرامی چرا من از گفته شما حتی لبخند زدم! ولی وقتی گفته آن دوست را می خوانم ناراحت می شوم؟ من هم می خواهم همینو بگم که جدایی نادر اصلا سیاسی نیست و فیلمی اجتماعی است، فرهادی یک فیلم نامه نویس خوب و منتقد است و مورد تایید جامعه هنرمندان جهان است، اگر بخواهیم این طوری خیلی از فیلم سازان به معذلات می پردازن اینها باعث ننگ کشورشان هستند؟

من میگم آمار طلاق بالا رفته است و ایشون میگن فرهادی میخواهد قبح طلاق را بشکند بدون اینکه فیلم را دیده باشند...

ممنون از واسطه گری من فقط میخواهم نگاه بی منطقی که فیلم را ندیده است که ممکن است عده ای نا آگاه را مسموم کند از بین ببرم.

با تشکر 

شنبه 20/1/1390 - 0:20 - 0 تشکر 305552


با "جدایی نادر از سیمین" هیچ اتفاقی نمی‌افتد
کی گفته می‌شود جامعه‌ی ایران را طبقاتی تحلیل کرد؟ به فرض که بشود، ‌کی گفته طبقه‌ی متوسط جدید، تازه آن هم سکولارشان، طبقه‌ی اصلی جامعه‌ی ایران است؟ یکی به اصغر فرهادی و اصغر فرهادی‌ها و آدم‌هایی که پشت سرشان ایستاده‌اند بگوید با جدایی سیمین‌ها یا همان قشر بریده از نظام طبقه‌ی متوسط جدید سکولار، از نادرها و...

1. سیمین می‌خواهد از ایران برود اما نادر بخاطر مریضی پدرش، موافق این سفر نیست. ترمه (دخترشان) هم این وسط گیر کرده. اما سیمین تصمیمش را گرفته و برای اینکه نادر را راضی کند، او را تهدید به طلاق می‌کند و چند روزی می‌رود خانه‌ی بابا. نادر برای رسیدگی به پدر پیرش، کارگر خانمی را استخدام می‌کند. این کارگر (راضیه) که از قضا حامله است، با دختر کوچکش (سمیه) دو-سه روزی، کارگری خانه‌ی نادر را می‌کند تا اینکه یک روز نادر، زودتر از همیشه خانه می‌آید و می‌بیند که پدرش در غیاب راضیه، در حال مرگ افتاده و مقداری از پولش هم که در کمد بود، گم شده. در نتیجه به راضیه شک می‌کند. در همین حین، راضیه از راه می‌رسد. نادر هم که به شدت عصبانی است، راضیه را هل می‌دهد و از خانه بیرون می‌کند.

همان شب نادر می‌فهمد که راضیه در بیمارستان بستری شده. چرا؟ چون در اثر هل دادن، زمین خورده و بچه‌اش سقط شده. شوهر راضیه بخاطر سقط بچه‌اش و راضیه بدلیل تهمت، از نادر شکایت می‌کنند. سیمین و ترمه به نادر شک دارند و او سعی می‌کند آنها، بخصوص ترمه را قانع کند که او تقصیری ندارد. وی بعد از مدتی، برای اینکه برگ برنده‌ای داشته باشد، بخاطر بدتر شدن وضعیت پدرش و گم شدن پول‌ها از راضیه شکایت می‌کند. شوهر راضیه که ول‌کن ماجرا نیست، به این در و آن در می‌زند تا حق زنش را از نادر بگیرد. چون نمی‌تواند ثابت کند که در اثر هل دادن نادر، بچه‌ی‌شان سقط شده و همسایه‌ها و معلم ترمه بعنوان شاهد، حرف‌هایی زده‌اند که کار را برای راضیه سخت کرده است. تلاش‌های وی از مجاری رسمی و قانونی نتیجه‌ای ندارد. البته او اعتقادی هم به این روش‌ها ندارد. در نتیجه به سیم آخر می‌زند و به مدرسه‌ی ترمه می‌رود و آنجا شلوغ کاری می‌کند. سیمین که ترمه را در معرض خطر می‌بیند، سراغ شوهر راضیه می‌رود تا توافقی این مسئله را حل کنند و در قبال دریافت پولی، رضایت بدهد که پرونده بسته شود. آنها رضایت می‌دهند و پرونده بسته می‌شود. اما راضیه نمی‌پذیرد که پول را بگیرند، چون احتمال می‌دهد در اثر تصادفی که روز قبل از دعوایش با نادر داشته، بچه‌اش سقط شده. سیمین و نادر، آخر سر از هم جدا می‌شوند و ترمه معطل می‌ماند بین ماندن پیش پدر و رفتن با مادرش. فیلم در این تعلیق به پایان می‌رسد.

2. نادر، سیمین، ترمه، پدر نادر و معلم ترمه، نماینده «طبقه متوسط جدید سکولار» ایران هستند. راضیه، سمیه، شوهر راضیه و خواهر شوهر وی، نماینده‌ی طبقه پایین (و ایضاً مذهبی)، و قاضی، نماینده‌ی حکومت است.


این قشربندی‌، در خود هم تقسیماتی دارد. نادر، آن بخشی از طبقه متوسط جدید را نشان می‌دهد که بنابر اجبارها و علایقی، درونِ گفتمان موجود تعریف می‌شود. اما سیمین، آن قسمتی از این طبقه را نشان می‌دهد که بریده‌اند و با ساختار موجود در تقابل بوده و راهی جز جدایی از نظم حاکم را برای خود متصور نمی‌بینند. پدر نادر، ریشه، هویت و چراغ راه این قشر است که نفس‌های آخر را می‌کشد. معلم ترمه, نماینده‌ی بخش سازشکار این طبقه است و مسئول ماست مالی کردن اوضاع و حیات موقت ایشان بوده. و اما ترمه، آینده‌ی این طبقه است با سرنوشتی نامعلوم. البته قشر پایین هم به سه دسته تقسیم می‌شوند:

راضیه که نماینده‌ی مظلومان این قشر و ایضاً مذهبی‌های واقعی آنها است. شوهر وی که نماد قشر معترض (و کله‌خر) ایشان و خواهر شوهر نادر هم مثل معلم ترمه، محل سازش این طبقه است با دیگران. و سمیه که آینده طبقه پایین و مذهبی است. قاضی هم که نماد حکومت است. با مختصاتی مثل مذهبی بودن و بی انعطاف بودن و دستگاهی برای کنترل طبقات جامعه.

3. به نظر این قلم کلید تحلیل این اثر سینمایی آن است که باید بجای شخصیت‌های موجود، طبقات اجتماعی را که آنها، معرف‌شان هستند قرار داد و سپس، به خوانش مجددی از این فیلم پرداخت:

4. طبقه متوسط جدید سکولار ایران که بنابرنظر کارگردان (و در اساس، علوم اجتماعی معطوف به غرب)، طبقه‌ی اصلی جامعه‌ی ما محسوب می‌شود (چون تمرکز فیلم بر ایشان است)، در حال چند تکه شدن است و این واگرایی، کل مملکت را دچار بحران می‌کند. (بحران وحدت، چیزی که خیلی از رجال سیاسی از قدرت جا مانده، امروز دنبالش هستند) به‌عبارت دیگر، بخشی از این طبقه (سیمین) که بار اصلی توسعه و دمکراسی را بر دوش می‌کشد (رجوع کنید به کتب جامعه‌شناسی سیاسی این نحله فکری) در حال کندن از کشور هستند و بخش دیگر ایشان (نادر) هم صرفاً بدلایل اضطراری (مرضی پدر نادر) تن به این خروج نمی‌دهد. و آینده‌ی این طبقه و البته آینده‌ی ایران (ترمه) در حالتی دوگانه مانده و سرنوشتی نامعلوم دارد. یعنی ترس از آینده‌ی این طبقه و جامعه‌ی ایران (ترمه) در حال حاظر تنها دلیل، ثبات نسبی جامعه است.

در عین حال، این طبقه‌ی پایین و مذهبی جامعه است که برای حفظ حیات خود، نیازمند گرایش به سمت طبقه متوسط جدید سکولار است. (نیاز راضیه برای کار و رفتن به خانه نادر) مسئول بدبختی‌های این طبقه هم خودشان هستند (فقر خانواده‌ی راضیه بخاطر بی‌کاری شوهرش و مشکلات شوهر راضیه که یک پایش در زندان است و یک پایش در کلانتری) و طبقه متوسط جدید سکولار، نه تنها نقشی در این وضع ندارد که حتی بعضی وقت‌ها مددکار آنها نیز می‌شود. (احترام نادر به راضیه قبل از درگیری و راه آمدن با شرایط راضیه برای کار در خانه) حتی از این فراتر، در نزاع طبقاتی مورد نظر نویسنده (که دعوای نادر و راضیه نماد آن است) شاید طبقه متوسط جدید سکولار "تقصیرکی" داشته باشد، اما مسبب اصلی خود طبقه پایین و مذهبی جامعه است. (اینکه راضیه سر کارش حاضر نبوده و باعث عصبی شدن نادر شده و حتی در آخر فیلم، وقتی راضیه پول را نمی‌پذیرد چون شک دارد که هل دادن نادر باعث سقط شدن جنینش شده باشد، موید این نکته است) در ضمن، هسته‌ی اصلی طبقه متوسط جدید سکولار (نادر) سعی دارد تا اطمینان و اعتماد خود را در بین آیندگان این طبقه (ترمه) از دست ندهد و هرچند کمی خورده شیشه دارد، اما با تساهل آیندگان، این عدم اعتماد از بین می‌رود. (تردید ترمه به نادر و مناسباتی که تا انتهای فیلم بین‌شان بود و کاملاً احساسی، ختم به خیر شد) در نزاع طبقاتی پیش رو، نه‌تنها طبقه پایین و مذهبی، عامل اصلی معرفی می‌شود، بلکه حتی به همان اندازه که از این وضع آسیب دیده، به طبقه متوسط جدید سکولار آسیب هم وارد کرده. (مجروح شدن پدر نادر در اثر غیاب راضیه و گم شدن پول‌های نادر)

جالب‌تر اینکه در این شرایط تعلیق و بلاتکلیفی، کسی که تصمیم می‌گیرد از مسیری غیر از مسیر رسمی و قانونی، به حقش برسد طبقه پایین و مذهبی جامعه است. (شوهر راضیه) چرا؟ چون هم در گذشته چنین امری بر ایشان ثابت شده (یعنی قانون گریزی در این طبقه ریشه‌ی تاریخی دارد) و هم تلاش‌های وی در مسئله‌ی تازه اتفاق افتاده نیز تأکیدی است بر این اعتقاد. و اما نظام حاکم (قاضی) که باید یکی به میخ بزند و یکی به نعل (هم حبس یک روزه‌ی نادر و هم دستور بازداشت راضیه) تا جامعه صرفاً روزگار بگذراند تا ببینیم در آینده چه می‌شود. نکته‌ی قابل توجه اینکه در این نزاع طبقاتی (دعوای خانواده‌ی نادر با خانواده‌ی راضیه)، از ابتدا حکومت (قاضی) نمی‌تواند تصمیم بگیرد که حق با کدام طرف نزاع است و در انتها، توافق طبقاتی (توافق سیمین با شوهر راضیه برای دریافت پول و رضایت راضیه و بسته شدن پرونده) بدون حضور حکومت است که ثبات نسبی را به جامعه بر می‌گرداند و بین ایشان را به صلح و صفا می‌کشاند. و در آخر، جداشدن تکه‌ای از مردم ایران (با نمایندگی سیمین) از ساختار موجود در جامعه (طلاق سیمین از نادر و رفتن او به خارج) و ابهام از وضعیت آینده‌ی طبقه متوسط جدید سکولار جامعه (ترمه) که به نوعی آینده‌ی کل جامعه قلمداد می‌شود. ابهامی که بحران و مسئله‌ی اصلی کشور است و هنوز سرنوشتی برای آن قابل پیش بینی نیست. یا گذشتن از ایران و به تبع واگرایی جامعه‌ی ایران، یا ماندن در ایران و ... پس باز هم این طبقه و آینده‌ی آن است که مهم است.


5. کی گفته می‌شود جامعه‌ی ایران را طبقاتی تحلیل کرد؟ به فرض که بشود، ‌کی گفته طبقه‌ی متوسط جدید، تازه آن هم سکولارشان، طبقه‌ی اصلی جامعه‌ی ایران است؟ کی گفته این طبقه در حال واگرایی و بریدن از نظام موجود است؟ به فرض که ببرد، کی گفته با بریدن این بخش از این طبقه‌ی جامعه‌ی ما، کل جامعه دچار بحران می‌شود؟ کی گفته اضطرار و ترس از آینده و نه امید به آینده، دلیل تعاملات اجتماعی طبقات است؟ در کجای تاریخ ما، طبقات پایین و مذهبی، برای حیات خود وابسته به یک عده برج عاج نشینِ خودبین و مغرور بوده‌اند؟ آیا یادمان رفته که با تجویزهای همین مثلاً روشنفکرها بود که سیاست‌های اشتباه به نام توسعه در ایران اجرا شد و باعث فاصله‌ی طبقاتی و فقر و فساد و بی‌عدالتی گردید؟ کی این مثلاً نخبگان جامعه، درد عوام را داشتند که اگر داشتند، عقب تر از ایشان قرار نمی‌گرفتند؟ آیا ریشه‌ی مشکلات امروز ما در مناسبات پابرهنگان و مذهبیون ماست یا در تجویزهای مثلاً کارشناسی شده‌ی نخبگان بادکنکی ما؟ از همه جالب‌تر، آیا این طبقه‌ی پایین و مذهبی بوده و است که با وجود تمام ظلم‌هایی که در حقش شده، به کوچه و خیابان ریخته و دریافت حقش را در ریختن خون دیگران دیده یا این مثلاً خواص جامعه (بخصوص طبقه‌ی متوسط جدید سکولار) بود که در افتضاح 88، کف خیابان را با محکمه اشتباه گرفتند و شاهد شورش اشرافیت علیه جمهوریت بودیم و شد آنچه نباید می‌شد؟ آیا این شورش را توافقات بین طبقاتی کنترل و مرتفع کرد یا نظام سیاسی و در رأس آن، رهبر انقلاب بود که ایشان را بر سر جایشان نشاند؟ آیا نظام سیاسی تکلیفش‌ را در قبال جریان‌های مختلف نمی‌دانست و یکی به میخ زد و یکی به نعل؟ آیا مسئله‌ی امروز ما، دلسردی و بریدن عده‌ی قلیلی از دشمنانِ دوست‌نما از نظام موجود است یا ...

6. یکی به اصغر فرهادی و اصغر فرهادی‌ها و آدم‌هایی که پشت سرشان ایستاده‌اند بگوید با جدایی سیمین‌ها یا همان قشر بریده از نظام طبقه‌ی متوسط جدید سکولار، از نادرها و حتی کل جامعه‌ی ایران، هیچ آینده‌ی به خطر نمی‌افتد.

7. حضرت امام خمینی (ره): ای مستضعفان جهان برخیزید! و هم پیمان شوید و ستمگران را از صحنه برانید که زمین از خداست و وارث آن مستضعفانند. هان ای مستضعفان جهان! بر مستکبران آدمخوار بشورید و حق خود را از آنان بگیرید که خداوند با شماست و وعده‌ی او تخلف ناپذیر است.

سیدمجتبی نعیمی

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.