• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن خانواده > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
خانواده (بازدید: 1455)
چهارشنبه 17/1/1390 - 14:0 -0 تشکر 304647
گزارشی ازنمایش بزک کردگان خیابان وهوس بازان ارابه سوار

 

 

ساعت ۲:۳۰ بعدازظهر پنج شنبه ۱۹اسفند سال۸۹ طرح ارتقای امنیت اخلاقی در محدوده ای از چهارراه آزادشهر تا اول امامت مشهد آغاز شد، قرار بود راس همین ساعت من هم آنجا باشم ولی با خودم گفتم کی این موقع روز بیرون می آید به همین دلیل نیم ساعت دیرتر رفتم، ساعت ۳ سر چهارراه آزادشهر مشهد بودم، سوار خودروی گشت نامحسوس پلیس امنیت اخلاقی شدم، هنوز تازه راه افتاده بودیم که اطلاع دادند خودروی ون پر شده است، توقف کردیم، ون رسید، در را که باز کردم داخلش پر از زن و دختر بود، چهره های بزک کرده، آرایش های غلیظ، مانتوهای جلف و کوتاه، خانم هایی با موهای پریشان، هر چند این ها موقع دستگیری وضعیت بدتری داشتند و هنگامی که به داخل ون انتقال داده شده بودند، از فرصت استفاده می کردند و خودشان را مرتب می کردند، رفتم که چند تا عکس بگیرم، گریه می  کردند، التماس می کردند، بعضی ها دست های شان را می گذاشتند روی صورت شان تا چهره شان شناخته نشود، برخی دیگر روسری های شان را مرتب می کردند و چند تایی هم شروع به پاک کردن آرایش چهره شان می کردند، می  گفتند چرا عکس می گیرید، آخر ما چه کار کردیم، ما آبرو داریم، یکی دو نفر با گریه و داد و بیداد رو به من کردند و گفتند: آخه جناب سروان تو را به خدا ما بی حجابیم به روسری های مرتب کرده شان اشاره می کردند و می گفتند کجا ما بدحجابیم، بگذارید برویم. یک دختر خانم می گفت: اگر پدرم بفهمد مرا می کشد، آن یکی می گفت: آخه من به شوهرم چی بگم؟  هزار فکر بد ممکنه بکنه، یک دختر دیگر که انگار مرتب کردن روسری اش هم برایش مهم نبود، دستش را روی صورتش گرفته بود و همانند ابر بهار گریه می کرد، یکی دو نفر هم داشتند با تلفن های شان به خانواده ها ماجرا را اطلاع می دادند.

 

انگار داخل خودروی پلیس مجلس عزا بود

از بین این ها چند تایی بودند که وضع ظاهرشان بدتر از همه بود، مانتوهای چسبان موهای رنگ شده و پریشان و یقه های باز و چهره هایی با هفت قلم آرایش، وقتی از آن ها می پرسی که چرا با این وضعیت بیرون آمدید؛ پاسخ می دهند: آمدیم خرید، لباس عید بخریم. وقتی پرسیدم الان که همه مغازه ها بسته اند، پاسخ می شنوم که گفتیم تا مغازه ها باز شوند یک دوری بزنیم بعد خرید کنیم! عکس ها را که گرفتم و حرف هایم که تمام شد قرار است آن ها را به مقر پلیس امنیت اخلاقی انتقال دهند، وقتی از این موضوع مطلع می شوند، صداهای جورواجور به گوش می رسد، آقا به خدا غلط کردیم، کاش پاهای مان می شکست و با این وضع بیرون نمی آمدیم، یکی شان رو به دوستش می کند و می گوید: همه اش تقصیر تو بود، من گفتم امروز حال و حوصله خرید و بیرون رفتن ندارم ولی تو پیله کردی، خلاصه التماس هاادامه دارد، به خدا، به جون مامانم قول می دهم دیگر تکرار نکنم و دوباره که بیرون آمدم حتی چادر هم بپوشم. آقا ولمون کنید دیگر، وقتی قرار است در خودرو بسته شود، همگی شروع به جیغ و داد و گریه می کنند، انگار داخل ماشین عزاست!

 

خیلی آقایی جناب سرگرد

سوار خودروی گشت نامحسوس پلیس می شویم، چهارراه آزادشهر را دور می زنیم، به سمت ابتدای بولوار امامت پسر جوانی داخل یک ماشین ۲۰۶ است و دختری تنها که یک روسری آبی به سر دارد از پیاده رو می رود، خودرو را به منتهی الیه سمت راست خیابان هدایت می کند، بوق می زند، دخترک توجهی نمی کند و به راه خود ادامه می دهد، دوباره پسر جوان به راه می افتد، همراه دختر او هم آرام آرام اتومبیل را هدایت می کند، ما هم پشت سرش حرکت می کنیم. گمان می کند ما هم مثل او آمده ایم...! اصلا هوش و حواسش به ما نیست، یکی از ماموران ازکارهای او فیلم و عکس می گیرد، من هم چند تا عکس می گیرم، او همچنان انگار دارد حرف هایی به دختر خانم می زند، خودروی ما می رود کنارش، تا ببینیم چه می گوید: آها.... بیا دیگه، بیا بشین و هیچ پاسخی نمی شنود.

دختر خانم به اول بلوار امامت رسیده و گویا می خواهد برای سوارشدن به تاکسی اول ایستگاه آزادشهر برود. سریع خودروی پلاک شخصی پلیس جلویش می پیچد، پسرک جوان، ناراحت از این اقدام، با دست اشاره می کند شیشه را پایین می کشد و می گوید: چته؟ برو مال تو! و مامور از او می خواهد که یک دقیقه بیاید پایین با هم صحبت کنیم؟ پسرک می گوید: برو بابا، حال داری و قصد دارد حرکت کند که پلیس پیاده می شود و خودش را معرفی می کند. رنگ از رخسار پسرک پریده! آقا چی شده؟ پلیس می گوید: چرا مزاحم این دختر خانم شدی؟ پاسخ می شنود کدام دختر؟ من اصلا مزاحمش نشدم، اشتباه می کنید! پلیس رو به او می کند و می گوید فیلم حرکاتت را داریم، می خواهی نشانت بدهم و جوان زبانش بند می آید می گوید: ما فقط یکی دو بار ترمز زدیم و به او گفتم دختر خانم بریم! پلیس رو به او می کند: اگر همین دختر خانم خواهر خودت بود و کسی این طوری مزاحمش می شد چکار می کردی؟ پلیس مدارکش را از او می گیرد و رسید مدارک را تحویل اش می دهد، شنبه بیا پلیس امنیت اخلاقی، پاسخ می دهد: آخه چرا؟ من هزار تا کار دارم، نمی شود همین جا هر طور شما صلاح بدانید حلش کنیم! پلیس برای چه بیایم و پاسخ می شنود: بیا آن جا یک تعهد بده، مدارکت را بگیر و برو، و جوان بی اطلاع وقتی این حرف را می شنود، می گوید: خیلی ممنون جناب سرگرد، خیلی آقایی، خیلی مردی و به راه می افتد.

 

پیرمرد مگان سوار و ترمزهای پی در پی

ساعت حدود چهار بعدازظهر است، ۲دختر با پوششی نامناسب در پیاده رو با هم صحبت می کنند و قهقهه می زنند، یک خودروی ۲۰۶ که دو سرنشین جوان دارد در تعقیب این دو است، همانند صحنه قبل بوق، ایما و اشاره و صداهایی نظیر قربون و صدقه رفتن، ما پشت سرش در حال حرکتیم و دوربین مشغول فیلم برداری است. ۳۰ثانیه بعد، یک خودروی مگان نیز به جمع مان اضافه شد، مردی پنجاه و دو، سه ساله که او هم به سمت دخترها نگاه می کرد و اشاره ولی رویش نمی شد که حرفی بزند، آن گاه یک پراید هاچ بک دیگر هم از راه رسید او هم در حال امتحان شانس خود بود و لحظه ای بعد، یک پراید نقره ای، بوق های ناهماهنگ آن ها گوش را آزار می داد، فقط خودروی مگان تک سرنشین بود، بقیه دو نفری بودند! دختر ها در مقابل بوق زدن ها و اظهار محبت کردن ها می خندیدند و درخواست رانندگان را که می گفتند بیایید بالا رد می کردند، اما نه با ناراحتی، بلکه با لبخند، تبسم حتی قهقهه و همین موضوع عطش پیله کردن مزاحمان،حتی آن مرد میانسال مگان سوار را بیشتر کرده بود. جلوتر می رویم دو دختر همچنان به راه خود ادامه می دهند، پشت سر مگان رسیدیم و مقابل دخترها، یکی با اشاره به خودروی ما رو به دوستش می کند و می گوید: اووه، نگاه این یکی هم اضافه شد، دستی برای ما تکان می دهد و حالا یکی دو ماشین دیگر هم اضافه شده اند، پلیس امنیت اخلاقی شماره خودروها را یادداشت و وارد قبض می کند، بعضی از رهگذران هاج و واج به رانندگان سمج نگاه می کردند، برای برخی دیگر نیز انگار این صحنه ها عادی بود، یک بنده خدایی داخل پیاده رو می گفت: دو دختر و این همه ماشین! حالا دیگه هفت هشت خودرو بودند و در تعقیب دو دختر، خیابان بند آمده بود، راننده ها به نشانه اعتراض بوق می زدند اما کی توجه می کرد! پلیس که دید اوضاع قمر در عقرب است و خیابان مسدود شده، در موقعیتی که خودروهای مزاحم راه فراری نداشتند، جلوی تک تک آن ها را گرفت و خواست از خودروهای شان پیاده شوند، ۳تا از ماموران نیز پیاده شدند، اصلا باور نمی کردند این طوری غافلگیر شوند، جوانی ۲۰ساله که زنجیری به گردن داشت و یقه اش تا نصف شکمش باز بود با دیدن پلیس شروع به بستن دکمه های پیراهنش کرد، وقتی مدرک از او خواسته شد؟ پاسخ داد به چه جرمی؟ پلیس گفت: به اتهام مزاحمت برای ناموس مردم، پسر جوان: کدام مزاحمت، ما داشتیم پشت سر آن سه چهار خودرو حرکت می کردیم ببینیم آن ها بالاخره با این دخترها چه کار می کنند. پلیس گفت: پس تو چرا بوق می زدی؟ دوستت چرا اشاره می کرد؟ آها دوستم می گفت: بروید دیگه این همه ماشین معطل شما هستند ما اصلا کاری به آن ها نداشتیم. مامور گفت: ولی فیلم و مشاهدات ما چیز دیگری را می گوید: شنبه بیایید پلیس امنیت اخلاقی به آدرسی که در زیر رسید مدارک قید شده، به راه افتادیم خودروی مگان هنوز متوجه حضور پلیس نشد، هر زن و دختری را که در پیاده رو می دید، برایش ترمز می زد و سری تکان می داد که یعنی بیا، پلیس گفت: به نظر می رسد این بنده خدا نوه هم داشته باشد. رویش نمی شود حرفه ای نیست، جلوی همه ترمز می کند، پشت سرش حرکت کردیم تا او را متوقف کنند اما به اول امامت که رسید پیچید سمت بلوار وکیل آباد، تعقیبش نکردند، ولی مجبور است یک روزی برای تسویه حساب تشریف بیاورد پلیس امنیت اخلاقی؟ چرا ؟ چرایش را بعدا ذکر می کنیم.

 

فرار راننده افغانی پراید

دور زدیم دوباره آن سمت بلوار امامت و کنار پارک ملت، طرح در همین هفتصد،هشتصد متر بود. دو جوان ۱۷،۱۸ساله نگاه های شان به دو دختری است که با مقنعه و مانتو و پوششی مناسب از پیاده رو به سمت چهارراه آزادشهر در حرکتند. پلیس گفت: نگاه کن این دو دختر در حال خودشان هستند و اصلا به دور و برشان نگاه نمی کنند ولی ماشین پراید الان است که پیله شان شود، ثانیه هایی بعد نمایش این ها شروع شد پا به پای دخترها با خودرو حرکت می کردند، مقابل شان توقف و بعد، خانم... می شه در خدمتتون باشیم، تنها نرید گرگ می خوره شما رو، بشینین برسونمتون، ای بابا گوشاتون هم که سنگینه و جوابی نمی شنوند و باز به راه خود ادامه می دهند، در همین لحظه یک پژو۲۰۶ صندوقدار هم از راه رسید، رقابت آغاز شد، پژو می خواست روی پراید را کم کند دوربین پلیس کار می کرد، ما هم گاهی پشت سرشان، گاهی بین این دو خودرو و گاهی جلوتر از آن ها حرکت می کردیم. گمان می کردند ما هم از همان قماشیم، کمی جلوتر افتادیم جلوی هر دو ماشین و توقف کردیم، دو تایی گیر کرده بودند، بوق می زدند که برویم جلوتر تا آن ها رد شوند و دخترها دور نشوند، پلیس پیاده شد، گفت: بیا پایین، راننده پراید که پسری ۱۸ساله و عینکی و لاغر اندام بود، گفت: چیه، چی می خوای، مامور گفت: پلیس ام بیا پایین، پسرک گفت: پلیس؟! بعله پلیس این هم کارت شناسایی حالا باورت شد، دو نفری از خودرو پیاده می شوند، پلیس از سرنشین دیگر پراید علت مزاحمت را می پرسد؟ پاسخ می شنود، همین جوری، آمدیم یک دوری بزنیم، پلیس مدارک خودرو را خواست و از راننده گواهینامه، در حالی که مامور مشغول صحبت با سرنشین دیگر پراید بود، آن پسر جوان تر که هنوز تازه موهای سبیل اش نمایان شده بود، پا به فرار گذاشت، پلیس گفت: این دوستت چرا فرار کرد، حالش خوب است؟ پاسخ داد او افغانی است. حالا بگو ببینم از کجا معلوم شما پلیس هستید، کارت شناسایی؟ حکم ماموریت به او نشان داده شد، یکی دو دقیقه دو سه بار آن را خواند، زیر حکم با چنین مضمونی قید شده بود که این حکم به منزله ورود به منزل نیست، پسرک وقتی چنین عبارتی را خواند، گفت: خب ما که الان داخل منزل نیستیم! همه خنده مان گرفت، پاسخ شنید درست تشخیص دادی، الان داخل خیابانیم.

 

ماازخودمان ناموس داریم

وقتی مدارک خودرو و گواهینامه راننده را از او خواستند، گفت: ماشین مال من است و دوستم پشت فرمان بود، او گواهینامه ندارد، مدارک خودرو هم همراهش نیست،مامور سوئیچ ماشین را از او می گیرد، تا مدارک را نشان بدهند، پسرک سریع به کسی زنگ می زند و می گوید: مدارک را بیاورید، ماشین خراب شده ما را یک بنده خدایی گرفته، ماشین هم روشن نمی شود. دقایقی بعد مدارک خودرو را که گویا داخل داشبورد بود و نمی خواست به پلیس تحویل بدهد را می آورد. حالا از او سوال می شود چرا مزاحم ناموس مردم می شدی؟ اشتباه کردیم، شما ببخشید، ما از خودمون ناموس داریم. دوست داشتی کسی همین طوری داخل خیابان مزاحم خواهرت بشود؟ نه اصلا غلط می کرد مزاحم بشه! ماشین مال کیه؟ ماشین بابام، دزدکی برداشتیم، آمدیم دور بزنیم.پلیس از او، حرکاتش، مزاحمت هایش و درخواست هایش از دختران جوان سوال می کند؟ پاسخ می دهد: من شرمنده ام، حرفی ندارم. تمنا می کنم موضوع را به گوش پدرم نرسانید که او ماشین را آتش می زند! پدرت چه کاره است؟ بازنشسته فرهنگی، او خیلی سخت گیر است. پلیس مدارک خودرو را از او می گیرد و اندکی نصیحت اش می کند. او هم در ظاهر قبول می کند و صدها بار قربان و صدقه مامور پلیس می شود. قرار است شنبه بیاید پلیس امنیت اخلاقی تعهد بدهد. خوشحال و خندان می گوید: خیلی آقایی جناب، لطف کردین، ان شاءا... جبران کنیم، بنده خدا خیال کرده به همین راحتی و با یک تعهد موضوع خاتمه یافته! از دوستش که فرار کرده بود بگوییم، آن طرف خیابان گویا رفیقش را پیدا کرده و خودروی گشت نامحسوس پلیس را دیده بود، آمد کنار ماشین پلیس، سوال شد: چرا فرار کردی؟ ترسیده بودم. آخه ماشین را یواشکی برداشته بودیم، حالا شما آقایی کنید مدارک ماشین را بدهید، پلیس از او می خواهد شنبه به پلیس امنیت اخلاقی مراجعه کند، با شنیدن این حرف به التماس می افتد آقا ما سیدیم، به سیدی ما رحم کنید او یک بار دیگر هم به پلیس مراجعه کرد و التماس، اما وقتی جوابی نشنید رفت.

 

آزرا در تعقیب دختر معتاد

دوباره دور می زنیم آن طرف خیابان نزدیک امامت ۱۸ دو دختر که یکی  شال قرمز و دیگری شال سرمه ای داشتند با ظاهری زننده در پیاده رو حرکت می کردند، پراید جگری رنگ با ۲سرنشین در کمین شان بود. با ایما و اشاره از آنان می خواست که سوار شوند، گفتند: نه.

رسیدند سر امامت ۱۸ یکی از سرنشینان پراید از دخترها خواست داخل کوچه بیایند، ماشین پیچید داخل کوچه ولی دخترها رفتند کنار در شاگرد، دستی تکان دادند و گفتند: نه نه، خداحافظ.

پراید همین طور در تعقیب دو دختر بود، یک خودروی روآ کهنه که قیمتش را همان جا ۴نفری ۴میلیون تخمین زدیم در حالی که صدای ضبط اش بلند بود و جوانی بیست و سه چهار ساله با موهای فشن و عینک دودی سوار آن بود به تعقیب دخترها پرداخت ما هم پشت سرشان حرکت کردیم و فیلم می گرفتیم. لحظه ای بعد جلو افتادیم و راننده روآ ترمز کوچکی مقابل مان زد و با اشاره به دخترها الفاظ زشتی به کار برد و پا را روی گاز فشار داد و رفت به مامور پلیس گفت: این حالا حالا میهمان این خیابان است، همان طور هم بود، جلوتر دختری گیتار به دست در حال حرکت بود، قیافه اش داد می زد که معتاد است ولی یک خودروی آزرا نیز در تعقیب او بود شماره همه این خودروها برداشته شد. آن طرف خیابان همان جوان روآ سوار را دیدیم، پلیس باهاش شروع به کل کل کرد و گفت: عجب سیستمی داری، چند خریدی؟ گفت ۲ میلیون تومان، می شه بیام ببینم می خوام من هم برای ماشینم بخرم، پاسخ داد مگه سیستم دیدنیه هرچه پلیس سعی کرد نگه نداشت، ماموران می دانستند او از این حرفه ای هاست که زود فرار می کند، گفتند خودش مجبور است چند روز دیگر بیاید پلیس امنیت اخلاقی.

 

خودروی بدپاقدم

کمی جلوتر یک روآ صفر کیلومتر که هنوز پلاک هایش نصب نشده بود با جوانی که صدای بلند خواننده لس آنجلسی زن از داخل اتومبیل اش به گوش می رسید، مزاحم یک دختر خانم شده بود، دخترک اصلا توجهی به او نمی کرد، ولی وقتی دید خیلی پیله است، گفت: آقا تو رو خدا مزاحم نشو، ولی این پسر جوان دست بردار نبود تا این که کمی جلوتر پلیس او را متوقف کرد: چرا صدای ضبط ات این قدر بلند است؟ نه خیراشتباه می کنید، این بلند نیست چرا مزاحم دخترها شدی، من مزاحم نشدم، شغلت چیه؟ لوازم خانگی دارم، ماشین را امروز تحویل گرفتم، مجردم، ببخشید، اشتباه کردم، اصلا پاقدم این ماشین نحس است، فردا می فروشمش، تازه آمده بودم باهاش دوری بزنم، خیلی خب مدارکت را بده و شنبه تشریف بیار اداره پلیس. پاسخ داد کجا تشریف بیاورم! گفته شد پلیس امنیت اخلاقی.

 

من عاشق پلیس بازی ام

ساعت حدود ۶ عصر بود راننده یک دستگاه پژوی ۲۰۶ صندوقدار به چند دختر پیله کرده بود مدام عقب و جلو می رفت تا دختران را سوار کند، پلیس پس از فیلم برداری به او نزدیک شد، گفت بیا پایین، پاسخ داد چرا بیام، جواب شنید که پلیسم چرا مزاحم دختران مردم شدی؟ حرفی نزد، پلیس می خواست سوئیچ خودرو را بردارد اما او دست را روی دنده برد تا راه بیفتد که مامور پلیس به هر طریق که شده نگذاشت دنده عوض شود، حتی اگر ماشین به راه می افتاد اوحتما پلیس را زیر می گرفت خیلی کله شق بود، وقتی از خودرو پیاده شد و سوال گردید چرا می خواستی جان مامور را به خطر بیندازی و فرار کنی؟ پاسخ داد من داشتم شوخی می کردم، من عاشق پلیس بازی ام، پلیس از او خواست سوار ماشینش شود تا به اتفاق ماموری دیگر به مرکز پلیس هدایت شود اما او امتناع می کرد به ناچار فرمانده عملیات دستور انتقال خودرو را با جرثقیل داد، در این لحظه پسرک جوان که بعدا معلوم شد نامزد هم دارد به دست و پا افتاد که من نوکرتم، من چاکرتم، من می میرم برات، پلیس هم گفت: برو این زبان بازی ها را جای دیگر بریز.

نیکی و بدی که در نهاد بشر است                         شـادی و غمی که در قضا و قدراست 

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل                        چرخ از تو هزار بار بــــیچاره تر است

مدیر انجمن خانواده ی تبیان

 

 

چهارشنبه 17/1/1390 - 18:25 - 0 تشکر 304760

تاسف بخوریم؟تاسف میخوریم!

ممنون واقعا اقا رضا!
تاسف میخورم چون همه این افراد خودشون رو ربط میدن به دوره هخامنش و کوروش کبیر!
فارغ از اینکه اون موقع هم مجازات برای بد حجابی و بد حجابی وجود داشت!
خیلی وضع بدتر از اون موقع هست!

شب هاي دراز بي عبادت چه کنم

طبعم به گناه کرده عادت چه کنم

گويند کريم است و گنه ميبخشد 

گيرم که ببخشد زخجالت چه کنم

چهارشنبه 17/1/1390 - 23:13 - 0 تشکر 304865

سلام
ممنون ازتون
خیلی تاسف آوره خیلی وضع بد شده دختر ها با وضعیت ناجور میان تو خیابان ها پسرها هم که براشون مسئله ای نیست می خوان باهاشون باشن البته بعضی از این دخترها که کمم نیستن خودشون یه چیزشون میشه بدشونم نمیاد که پسرها دنبالشون کنن ولی به نظر من پلیس نباید به راحتی اینها را آزاد کنه

 

  به طواف كعبه رفتم ،به حرم رهم ندادند          كه برون درچه كردي، كه درون خانه‌آئي

 

                                    

پنج شنبه 18/1/1390 - 13:39 - 0 تشکر 305037

نمایش زشت برخی سوار ه ها و پیاده ها در خیابان ( قسمت دوم و پایانی)

در قسمت اول این گزارش اشاره شد که طرح ارتقای امنیت اخلاقی در یکی از روزهای هفته دوم اسفند گذشته در منطقه آزادشهر مشهد برگزار شد که خبرنگار خراسان با ماموران گشت نامحسوس پلیس همراه شد و گزارشی را در مورد اعمال و رفتار مزاحمان خیابانی، زنان و دختران بدحجاب و حاشیه های موجود تهیه کرد که قسمت اول آن در روزنامه دیروز چاپ شد و در این قسمت نیز بخش دیگری از رفتار مزاحمان خیابانی، بدحجاب ها و اظهارات خانواده های آنان به اطلاع مخاطبان می رسد و در پایان نیز به موضوع مجازات این افراد نیز پرداخته شده است.

مزاحمت برای دختران در چهلم پدر

ساعت ۶ باز هم یک ۲۰۶ پلاک گرگان، یک خودروی پارس و یک خودروی ۴۰۵ و رقابت بر سر سوار کردن ۳ دختری که با پوششی نامناسب در حال عبور از پیاده رو هستند، دخترها از این که چند خودرو دنبال شان هستند اصلا ناراحت نیستند، می خندند و به هم می گویند چه خبر است، بچه ها دنبال مان هستند. پلاک ها یادداشت می شود و مدارک خودروها گرفته می شود، دو جوان پژو پلاک گرگان سیاه پوش هستند، راننده پیاده شد وقتی سوال شد چرا برای دخترها مزاحمت ایجاد می کردید، فقط گفت ببخشید، عقب خودرو چند اعلامیه مجلس ختم بود، می گفت، فردا چهلم پدرم است و ماشین هم متعلق به مرحوم بابام هست اگر برادرم بفهمد مرا می کشد، سوال کردم همین طوری احترام پدرت را نگه می داری، سرش را پایین انداخت و دم نزد و گفت غلط کردم ببخشید، از این ها که گذشتیم دو جوان داخل زانتیا صدای ضبط را بلند کرده بودند و یکی شان می رقصید از مقابل ما که عبور کرد ادا و اطوارش بیشتر شد، آن طرف خیابان ۲ دختر را که دید متوقف شد، با صدای بلند از دخترها خواهش می کرد که سوار شوند، پلیس متوقف شان کرد، گفت شنبه بیایید پلیس امنیت اخلاقی تعهد بدهید بعد مدارک تان را بگیرید، اول که گفتند کار خاصی نکردیم، راننده گفت: دوستم یک دستی تکان داد، مردم آدم می کشند رضایت می دهند، تو را به خدا این دم اذان ما را اذیت نکنید ما از همدان آمدیم شبه نمی توانیم بیاییم پلیس، اصلا به ما دختربازی نیامده است. جناب سروان از تیپ تون مشخصه که آدم بامعرفتی هستید، یک حالی بدین. یک محبتی بکنین.

اگر نامزدم بفهمد...

جوان دیگری نیز با خودروی ۲۰۶ در حال تعقیب یک دختر بود وقتی متوقف شد، گفت اهل کاشمرم و متاهلم اگر نامزدم بفهمد آبرویم را می برد او چندین بار به دنبال خودروی پلیس آمد تا مدارکش را بگیرد ولی پلیس گفت: متاهل هم هستی و زن و دختر مردم را می خواهی به زور سوار ماشین کنی؟ او به شدت دنبال پلیس بود تا مدارکش را پس بگیرد ولی او باید ادب می شد.

از او که دور شدیم هوا در حال تاریکی بود ۳ دختر با وضعیت و پوششی نامناسب در حال عبور بودند، مامور پلیس خانم، از آن ها درباره بدحجابی شان پرسید و ۳ دختر جوان را به داخل خودرو هدایت کرد، در حین انتقال به خودرو شروع به مرتب کردن ظاهر خود کردند، عکس که می خواستیم بگیریم جلوی صورت شان را می گرفتند. عکس نگیرید، ما آبرو داریم به خدا از باشگاه می آمدیم، در حال رفتن به جشن تولد بودیم. پلیس هم گفت: از باشگاه با این آرایش زننده و کفش های پاشنه بلند می آمدید! داخل خودرو یکی شان داشت لاک ناخن هایش را پاک می کرد و دیگری با دستمال کاغذی آرایش دور چشمانش را پاک می کرد. طی ۴ ساعت ۴۰ نفر به دلیل مزاحمت و پوشش نامناسب متوقف شدند؛ غیر از دوازده سیزده دختر و زن بدحجاب بقیه مزاحم خیابانی بودند، با خود فکر کردم به خودروهای مزاحم اندیشیدم و دریافتم که در حال حاضر مرد خیابانی بیشتر از زن خیابانی است تا ساعت ۷ همه زنان و دختران بدحجاب به مقر پلیس امنیت اخلاقی انتقال داده شده بودند.

دختران کاروان زیارتی

در آن جا با خانواده های شان تماس گرفته شد که به پلیس مراجعه کنند، دو دختر اهل استان دیگری بودند که هنگام دستگیری ظاهری بسیار زننده داشتند ولی داخل مقر پلیس که آن ها را دیدم، چادر عربی و مقنعه پوشیده بودند، گفتم این لباس ها را از کجا آوردید پاسخ دادند از داخل کیف، همراه مان بود، آزادشهر مشهد را چطور یاد گرفتید و چرا آمدید؟ قبلا دوستان مان به مشهد آمده بودند، گفتند حتما آن جا بروید، با کی آمدید یک کاروان ۱۰۰ نفره و همه دانش آموز دبیرستانی هستیم، مدیر کاروان در جریان است، آره به او گفتیم می رویم حرم زیارت! دقایقی بعد مدیر کاروان که مردی حدود ۴۰ ساله با ریش و سبیلی بلند و مشکی بود به پلیس مراجعه کرد و گفت: ۴ روز است از شهر... آمده ایم، این دخترها دانش آموزان یک دبیرستان هستند، حیف که من نامحرمم و الا همین جا می زدم شان، لت وپارشان می کردم، دیروز هم از آگاهی حرم زنگ زدن دو تای دیگر از این ها را رفتم آزاد کردم، اصلا غلط کردم که این ها را آوردم، جز درد سر و ضرر هیچی برایم ندارند.دختر دیگری اهل مشهد با مانتوی کوتاه و شالی که روی نصف سرش انداخته بود نیز جزو دستگیرشدگان بود. می گفت: آقا مگر من حجابم بد است، آمده بودیم با دوستم مانتو بخریم، من دانشجوی رشته روان شناسی هستم، مامور پلیس از دور پدرش را نشانم می دهد، مردی حدودا چهل و پنج،  شش ساله با کت و شلوار و ته ریشی گفت: بازنشسته ام، ابتدا به دخترش اشاره می کند و می گوید: اگر افرادی مثل دختر من بدحجاب هستند که باید همه دختران شهر را دستگیر کنید، به او گفتم: الان که دختر شما بدحجاب نیست، کاش لحظه دستگیری او را می دیدید، از او در مورد نظرش راجع به دستگیری می پرسم، پاسخ می دهد، خوب کاری کردند که دستگیر کردند تا دوباره حواس شان جمع باشد، من بر رفتارش نظارت کامل دارم، نمی گذارم تنها بیرون بیاید، پرسیدم اول که آمدی به دخترت چه گفتی، در همین حال دختر مجال صحبت به پدرش نداد و گفت: هرچی دری وری بود نثارم کرد و با حرف هایش اصلا اجازه صحبت به پدر را نمی داد، همان جا معنای نظارت پدر بر رفتارش را فهمیدم.

آمدم ضمانت دامادم را بکنم

مردی حدود ۶۰ ساله نیز با چهره ای موقر و آرام در گوشه ای ایستاده بود با اشاره به جوانی که می خواست از دست پلیس فرار کند، گفت او دامادم است! به من زنگ زد که بیایم این جا و ضامنش شوم. می پرسم چه حالی داشتی وقتی فهمیدی دامادتان را به جرم مزاحمت برای ناموس مردم دستگیر کردند؟ پاسخ داد متاثر شدم، هیچ دفاعی ندارم، او پسرخوبی است، نقاش ساختمان است همه این کارها بر اثر کم سوادی است، او دیپلم است او یک دختر ۳ ساله هم دارد با خانمش هم مشکلی ندارد، هوس باز شده، فکر می کند هر گلی یک بویی دارد. آن تصوری که از او داشتم دیگر ندارم.ولی خب انسان جایز الخطاست، حتما نصیحتش می کنم و گوشش را می پیچانم، به پدرش هم می گویم که با او برخورد کند.

از او پرسیدم: آیا دخترتان هم از موضوع باخبر شده پاسخ داد نه به او گفتیم چیز خاصی نیست ولی بعدا به دخترمان می گوییم که بیشتر حواسش را جمع کند و مواظب شوهرش باشد.

از خواهرزنم متنفرم

دو خواهر دیگر هم جزو دستگیرشدگان بودند، یکی متاهل و دیگری مجرد، خواهری که متاهل بود از پوشش مناسبی برخوردار بود و با حجاب بود ولی موقعی که خواهرش را دستگیر کردند با ماموران درگیر شد. می گفت اهل اطراف مشهدیم و آمده ایم مانتو بخریم.

خواهرش موها را رنگ کرده، زیر ابرو برداشته و آرایش غلیظی داشت، می گوید: دیپلم هستم، چند تا خواستگار هم داشتم اما به آن ها پاسخ منفی دادم، دوست ندارم الان ازدواج کنم، دقایقی بعد شوهر خواهرش به مقر پلیس می آید و می گوید: آه که از این خواهرزنم متنفرم، چند بار به همسرم گفتم با او مراوده نداشته باشد، امروز هم خواهرزنم به تنهایی آمده است پارک ملت و بعد با خواهرش تماس گرفته تا همدیگر را در آزادشهر ملاقات کنند و مانتو بخرند، زنم خیلی خوب است و وقتی خبر دادند این ها را گرفتند دلم هری پایین ریخت، دلم به هزار راه رفت، نمی دانم از.... تا این جا چگونه آمدم، چون منطقه ما کوچک است و همه همدیگر را می شناسند خواهرزنم جرات نمی کند با این ریخت و قیافه داخل آن جا راه برود در عوض می آید مشهد، به برادرش اگر بگویم او را می کشد، می دانم چکار کنم، کاری می کنم که دیگر از این غلط ها نکند مامور پلیس آمد و مرد عصبانی را نصیحت کرد و گفت همسرت زن خوبی است با او دعوا نکنی ها فقط مواظب رفتارهای خواهرهمسرت باش.

دختری ۲۳ ساله نیز که با مانتوی کوتاه آمده بود داخل مقر پلیس بود مادر پیرش سراغ او آمده بود مادرش می گفت اگر پدرش بفهمد همه ما را می کشد، صدبار به دخترم گفتم با این وضع نرو بیرون ولی گوش نمی کند، به دخترش می گویم مگر نمی دانی با این وضع پسرها مزاحمت می شوند پاسخ داد: رزمی کار هستم، اگر جرات دارند به من نزدیک شوند، حتی چاقو هم در کیفم دارم پلیس گفت هرچند هم که رزمی کار باشی ولی با پاشاندن یک اسپری روی صورتت همه چیز عوض می شود و دخترک قبول کرد و قول داد از این پس حجاب خود را رعایت کند.

مجازات مزاحمین خیابانی

ساعت حدود ۹ شب است وکم کم همه دخترها تا روز شنبه با ضمانت بستگانشان به خانه های شان باز می گردند، سرهنگ امینی رئیس پلیس امنیت اخلاقی خراسان رضوی گفت: در روز شنبه اگر زنان و دختران بدحجاب، پوشش مناسب برتن داشتند و به توصیه های ما عمل کردند، با اخذ یک تعهد آزاد می شوند وگرنه به دستگاه قضایی معرفی می شوند.

وی افزود: بر مبنای دستورالعمل ناجا با این افراد با تذکر، تعهد و ارشاد رفتار می کنیم واگر به هیچ صراطی مستقیم نشدند به دستگاه قضایی معرفی می شوند و چون بدحجابی جرم مشهود است دستگاه قضایی آن ها را تا سقف یک میلیون و سیصد هزار تومان جریمه می کند. وی افزود: بیشتر دستگیرشدگان در بحث بدحجابی، زنان خیابانی و غیره یا مطلقه اند و یا از خانواده طلاق هستند و ۵۰ درصدشان نیز دانشجو هستند که خوابگاه ندارند و منازل شخصی اجاره کرده اند. وی افزود: باید در رابطه با الگوهای اسلامی پوشش و رفتار فرهنگ سازی شود و خانواده ها در این زمینه وارد عمل شوند، متاسفانه برخی خانواده ها کنترلی بر روی رفتار فرزندان خود ندارند، سرهنگ امینی با اشاره به این که محکوم کردن و دستگیر کردن چاره اصلی کار نیست افزود: بسیاری از زنان و دختران که به جرم بدحجابی دستگیر شده اند، چادر و مقنعه در کیف شان هست ولی این موضوع به دلیل فشار خانواده است، این افراد وقتی داخل شهر می آیند، جو به گونه ای است که خجالت می کشند با مقنعه و چادر راه بروند!

وی در مورد مزاحمین خیابانی هم گفت: تمامی خودروهایی که برای آن ها قبض صادر شده و پلاک شان یادداشت شده در صورتی هم که از صحنه فرار کنند، نمی توانند خودروی خود را به فروش برسانند، تعویض پلاک کنند و... در واقع شماره این خودروها به پلیس راهور داده می شود و هیچ گونه خدمات دهی به این خودروها تا رسیدگی به پرونده اخلاقی سرنشینان آن ها داده نمی شود. وی افزود: این خودروها به پارکینگ انتقال داده می شوند و طبق دستورالعمل مجاز هستیم تا ۳ ماه این خودروها را در پارکینگ نگهداری کنیم که هزینه هر شب پارکینگ نیز ۳ هزار تومان است. به گفته رئیس پلیس امنیت اخلاقی خراسان رضوی انتقال خودرو به پارکینگ بدترین مجازات برای مالکان آن هاست چرا که برخی ها مایلند حتی یک میلیون جریمه بدهند ولی خودرویشان به پارکینگ انتقال داده نشود.

نیکی و بدی که در نهاد بشر است                         شـادی و غمی که در قضا و قدراست 

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل                        چرخ از تو هزار بار بــــیچاره تر است

مدیر انجمن خانواده ی تبیان

 

 

پنج شنبه 18/1/1390 - 15:9 - 0 تشکر 305073

با نام خدا و سلام
عجب اوضاعیه!مردان زن نما و زنان مردنما.
واقعا این روزا دینداری خیلی سخت شده.

«اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم» 

رواق منظر چشم من آشیانه توست         کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

انجمن تعلیم و تربیتیها 

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.
  • وبگردی