• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن معارف > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
معارف (بازدید: 436)
شنبه 23/11/1389 - 14:30 -0 تشکر 282527
آیا شیطان وجود دارد ؟

آیا شیطان وجود دارد ؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد ؟
 
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند...


آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد ؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: "بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است" شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به خدا، افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"

استاد زیاد مطمئن نبود. پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: " شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می آید.


نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن!!!

 

شنبه 23/11/1389 - 1:50 - 0 تشکر 282255

 عجله از شیطان است!
از جمله اعمالى که به شیطان نسبت مى دهند، عجله کردن در کارها است . آیات و روایاتى در زمینه نکوهش آن آمده است ، و در یک جا قرآن مى فرماید: انسان از عجله و شتاب خلق شده ، ولى شما اى انسان ها! عجله و شتاب نکنید.
در جاى دیگر مى فرماید: انسان ، همان گونه که خواهان نیکى ها است به خاطر شتاب زدگى و عدم مطالعه کافى ، به دنبال بدى ها به راه مى افتد؛ چرا که انسان ذاتا عجول است .
در جاى دیگر راجع به عجله موسى براى رفتن به کوه ، مى فرماید: اى موسى ! چرا عجله و شتاب کردى ؟.
داستانش چنین بود که ، خداوند به موسى وحى نمود که با عده اى از مردم براى گرفتن تورات به کوه طور بیاید. موسى از قوم جدا شد و با عجله خود را به کوه طور رسانید؛ در حالى که مردم هنوز در راه بودند. خداوند در خطاب به موسى مى گوید: چرا در آمدن عجله کردى و با قوم خود نیامدى ؟
اما روایاتى که در نکوهش شتاب در کارها از معصومان علیه السلام آمده زیاد است . از جمله : حضرت على علیه السلام مى فرماید: عجله و شتاب در کارها موجب لغزش مى شود. از همین رو، وقتى مى خواهد مالک اشتر را والى مصر کند به ایشان مى نویسد: اى مالک ! در تصدیق سخن چینان تعجیل کن ! زیرا آنان گرچه در لباس ناصحین جلوه گر مى شوند، خواه ناخواه خیانت مى کنند.


در روایت دیگر مى فرمایند: شتاب زدگى در کارها از شیطان و فکر کردن در آنها از رحمان است .


خود شیطان هم ، بد عاقبت شد، به این دلیل که در قضاوت عجله کرد و گفت : من از آدم بهتر هستم زیرا او از خاک است و من از آتش .
عجله در گفتار و کردار و رفتار در همه جا ناشایست و اعمال شیطان به حساب مى آید، مگر در چند جا:
1. توبه کردن از گناه که عجله کردن در آن خواب است ؛ زیرا ممکن است عمر انسان تمام شود و با حال گناه از دنیا برود. و در نتیجه داخل آتش ‍ خواهد شد.
2. عجله در به جا آوردن حج ؛ زیرا ممکن است عمر انسان کفاف ندهد که آن را در سال هاى بعدى به جا آورد، یا مال او تلف یا راه ناامن شود.
3. عجله در پرداخت بدهى مردم ؛ چون یکى از واجبات فورى ، پرداختن حقوق و قرض مردم است و تاءخیر در آن گناه دارد.
4. عجله در غسل جنابت ؛ زیرا انسان جنب تا زمانى که غسل نکرده از خدا و قرآن فاصله دارد، تا جایى که حق ندارد دست روى اسم خدا بگذارد.
5. عجله براى خواندن نماز اول وقت و شرکت در نماز جماعت ؛ از این رو که تاءخیر آن باعث مى شود انسان از ثواب هایى که پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم و امامان بزرگوار وعده فرموده اند، محروم شود.
6. شتاب در آوردن طعام براى مهمان . شاید مهمان گرسنه باشد و شرم کند که بگوید من گرسنه هستم ، و گرسنه بماند.
7. عجله در ازدواج جوانان چه دختر و چه پسر؛ چون در آن آفاتى است ؛ به خصوص دختران . در این باره حدیثى مى گوید: روزى حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم تشریف بردند بالاى منبر، بعد از حمد و ثناى الهى فرمودند: اى مردم ! جبرئیل از جانب خداوند به من خبر داد و گفت : دختران جوان و بکر مانند میوه هاى رسیده هستند که اگر آن را نچینند خورشید آنان را فاسد مى کند. دختران جوان هم اگر شوهر نکنند فاسد مى شوند. هیچ دوایى براى آنان نیست مگر شوهر کردن .
8. عجله کردن در تجهیز و دفن میت ؛ زیرا در تاءخیر دفن میت ، هم توهین به میت است و هم به بازماندگان او و ممکن است در اثر گرماى زیاد بو بگیرد. در این چند جا عجله نیکو مى باشد و به نفع جامعه است .

شنبه 23/11/1389 - 14:32 - 0 تشکر 282528

 گدائى نمودن شیطان
شیطان بارها و بارها کاسه گدایى پیش پیامبران برده و از آنان میوه و طعام بهشتى طلب نموده است ، ولى آنان چون او را مى شناختند چیزى به وى نداند. از جمله :
1 - در زمان آدم :
وقتى حضرت آدم علیه السلام انگور کاشت ، شیطان پیشش آمد و از انگور خواست . آدم ، چیزى به او نداد و مواظب بود که شیطان از این میوه ندزدد و نخورد. روزى پیش حضرت حوا آمد گریه کرد و خواهش نمود که یک خوشه انگور به او دهد. او هم خوشه انگورى به او داد. وقتى در دهان گذاشت و خواست بخورد حضرت آدم متوجه شد. فورا آمد و از دهان او بیرون آورد و فرمود: میوه بهشتى بر تو حرام است و نباید بخورى !
2 - در زمان ابراهیم :
وقتى حضرت ابراهیم علیه السلام ماءمور شد که فرزند خود را قربانى کند - اسماعیل را به قربان گاه برد - یک قربانى به جاى او از بهشت آمد و حضرت آن را قربانى کرد و بر روى الاغ انداخت و به مکه آورد. چون خواست گوشت حیوان را تقسیم کند، شیطان به صورت گدایى پیش ‍ ابراهیم آمد و گفت : اى خلیل الله ! از گوشت قربانى فرزندت مقدارى هم به من فقیر بده . ابراهیم هم خواست چیزى به او بدهد که جبرئیل آمد و گفت : وى شیطان است ، خصیتین و سپرز آن را به او بده .
3 - در زمان حضرت رسول :

آن ملعون پى در پى به خانه رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم به گدایى مى آمد؛ چون مى دانست که این بزرگواران سایل را رد نمى کنند.

بعد از آن که جعفر بن ابى طالب از حبشه بازگشت . روزى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم و جعفر به خانه حضرت على علیه السلام آمدند. چون در خانه چیزى براى پذیرایى نبود حضرت فاطمه علیهاالسلام دو رکعت نماز خواند و سر به سجده نهاد و از خداوند طلب غذا نمود. وقتى سر از سجده برداشت ، دید طبقى آماده است و در آن مقدارى خرما و هفت گرده نان و هفت مرغ بریان ، یک ظرف شیر و یک ظرف عسل در آن هست . آنها را برداشت آورد در خدمت آن حضرت گذاشت و همه آماده خوردن شدند.

در این هنگام شنیدند سایلى از پشت در صدا مى زند: اى اهل بیت کرم وجود! از این طعام که مى خورید، اندکى هم به من بدهید.
فاطمه زهرا، نانى برداشت و یک مرغ بریان روى آن گذاشت و خواست که به سائل دهد در این وقت حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم او را از دادن به سائل منع فرمود. آن سائل هم رفت . بعد از مدتى با قیافه دیگر وارد شد؛ در حالى که پارچه و تخته اى به پاى خود بسته بود تا اهل خانه گمان کنند که پاى او شکسته و معلول است .
تخته ها بر پاى بسته از چپ و راست
تا گمان آید که او بشکسته پا است

کنار در خانه آن حضرت ایستاد و با صداى بلند فریاد زد و گفت : اى اهل خانه جود و کرم و احسان ! به من معلول و پاى شکسته کمک کنید. مقدارى از غذایى که مى خورید به من بى نوا بدهید. باز فاطمه زهرا (س ) خواست چیزى به او دهد پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم منعش کرد و فرمود: اى ملعون گم شو تو ر شناختم !؟

دیدش و بشناختش چیزى نداد
رفت و باز آمد بپوشید از لباء

بار سوم ، خود را به صورتى دیگر در آورد تا شاید به او کمک کنند. به صورت کودک کور و بى چشمى آمد در خانه و گفت : اى اهل بیت ! من عاجزم ، کورم ، یتیم هستم ، مقدارى غذا به من عنایت کنید! باز آن حضرت فرمود: تو را شناختم از این جا برو.
براى بار چهارم : باز شکل و قیافه خود را عوض نمود، خود را به صورت زنى مسکین و بیچاره ، چادرى کهنه به سر خود انداخت و کفش پاره به پا نمود و آمد بر در خانه فاطمه نشست و شروع کرد التماس نمودن و طلب غذا کردن . باز رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم او را شناخت محرومش کرد.

چون که عاجز شد به آن گونه مکید
چون زنان او چادرى بر سر کشید
آمد و بر آستان در نشست
سر فرو افکند و پنهان کرد دست
هم شناسیدش ندادش صدقه اى
بر دلش آمد زحرمان حرقه اى
فاطمه زهرا علیهاالسلام از رد نمودن فقرا و مساکین که امروز پدرش همه را رد کرد تعجب نمود و گفت :

اى پدر! تا به حال سابقه نداشت که شما فقیرى را از در خانه ناامید برگردانید، ولى امروز چندین نفر از فقرا و بى نوایان آمدند و به هیچ کدام چیزى ندادید و همه را دست خالى رد نمودید: فرمود: اى دخترم ! چون غذایى بهشتى است ، بر اینها حرام است .
فاطمه عرض نمود: مگر این ها چه کسانى بودند.
فرمود: همه اینها شیطان بودند و مى خواستند از غذاهاى بهشتى بخورند. اگر امروز از این غذاها مى خوردند از اهل بهشت مى شدند.
نعمت جنات خوش بر دوزخى
شد محرم گر چه حق باشد سخى

شنبه 23/11/1389 - 14:36 - 0 تشکر 282535

 رودست خوردن شیطان
در گذشته ، بعضى از مردم شیطان را مى دیدند، با او صحبت مى کردند و گاهى هم به جاى این که شیطان آنها را فریب دهد و کلاه سرشان بگذارد، آنها سر شیطان کلاه مى گذاشتند، اسرار آن ملعون را به دست مى آوردند و با او مخالفت مى کردند.

روزى مؤمنى با شیطان ملاقات کرد. بعد از گفت و گوهایى ، گفت : مى خواهم با تو دوست و رفیق شوم و از تو اطاعت نمایم .
شیطان گفت : عجبا! همه از دست من مى گریزند و بیم دارند، تو مى خواهى با من دوست و رفیق شوى و حرف مرا قبول کنى و اطاعت نمایى !؟
آن شخص گفت : من با دیگران فرق دارم و تصمیم گرفته ام با تو رفیق باشم . شیطان خیلى خوشحال شد و گفت : قبول دارم ، اما به من قول بده که اسرار مرا فاش نکنى و به دیگران نگویى .

مرد مؤمن گفت : اشکالى ندارد و باهم عقد برادرى بستند. شیطان گفت : اول کارى که باید بکنى این که نماز را ترک نمایى ؛ زیرا هیچ چیز مانند نماز مرا ناراحت نمى کند و دل مرا به درد نمى آورد. نماز رنگ مرا زرد و پشت مرا خم مى کند، به واسطه نماز بیشترین مردم به بهشت مى روند. مرد مؤمن قبول کرد و گفت : دیگر چه اعمالى باید انجام دهم و چه دستورى مى دهى ؟
شیطان گفت : دروغ بسیار بگو، هر کجا دروغ گویند آن جا حاضر شو و به دروغ آنها گوش فرا بده ؛ زیرا بیشترین غضب الهى براى دروغ گویان است .

مرد مؤمن وقتى چنین شنید، سر به سوى آسمان بلند کرد و گفت : بار الها! از همین جا عهد کردم که تا زنده ام دروغ نگویم و هرگز نماز خود را ترک نکنم و آن را کوچک نشمارم ، هر کجا و در هر کارى باشم نماز خود را از اول وقت تاءخیر نیندازم و همان جا مشغول نماز شوم .
وقتى شیطان این را شنید، فریادش بلند شد و گفت : مگر نگفتى اسرار مرا فاش نکنى و هر چه بگویم انجام دهى ؟ مگر با من عقد اخوت نبستى ؟ چرا عکس گفته هاى من رفتار مى کنى ؟

مرد مؤمن گفت : خواستم ببینم از چه چیزهایى ناراحت مى شوى تا من همان ها را انجام دهم و مخالفت خود را با تو آشکار کرده باشم . وقتى چنین حرف هایى از آن مرد شنید ناله و فریادش بلند شد و خود را از ناراحتى بر زمین زد و گفت : اى واى ! از این دو سرى که هرگز به کسى نگفته بودم و تو فرا گرفتى و به عهد خود وفا نکردى من هم با خود عهد مى کنم که دیگر اسرار خود را به اولاد آدم نگویم

شنبه 23/11/1389 - 23:1 - 0 تشکر 282886

در خواستهای دنیایی شیطان از خدا 
ابوامامه از رسول خدا(ص)نقل میکند که ان حضرت فرمود:بعد از انکه شیطان رانده شد و از بهشت به سوی زمین فرستاده شدعرض کرد:پروردگارا!مرا به سوی زمین فرستادی،از درگاه خود راندی و از نعمت های بهشت محرومم ساختی من در دنیا احتیاجاتی دارم که بتوانم زندگی کنم انها را برای ادامه زندگی برایم فراهم می نمایی که در مضیقه نباشم

خطاب شد:حاجات تو چیست؟انها را بگو تا برایت فراهم کنم

شیطان عرض کرد:خدایا!من محتاج خانه و منزلم و به من در دنیا خانه ای عنایت فرما

خطاب شد:خانه تورا حمام قرار دادم

عرض کرد: من محتاج نشستنم

خطاب شد:جای نشستن تو بازارها،کوچه ها،خیابانهاودر مغازه هاست،انجا بنشینی و مردم را به گناه کم فروشی رشوه،ربا،غش در معامله،به ناموس مردم نگاه کردن،دروغ گفتن خیانت کردن،کلاه سر مردم گذاشتنو...می کشانی.

عرض کرد:خدایا من غذا می خواهم

خطاب شد:غذای تو در سفره ایی است که بر سر ان سفره بسم الله الرحمن الرحیم گفته نشود

عرض کرد:خدایا من احتیاج به اب دارم

خطاب شد:نوشیدنی تو شراب است و هر چیز مست کننده

عرض کرد:من اذان و اذان گو می خواهم تا برایم اذان بگوید

خطاب شد:اذان تو وسائل موسیقی و موذن تو از کسانی هستند که این الات را می نوازند و انها را به کار می گیرند

عرض کرد:من احتیاج به قران دارم برای من قرانی قرار بده که در ان نگاه کنم و سرم گرم باشد

خطاب شد:قران تو شعر است (وقتی محزون شدی و دلت گرفت برای سبک شدن شعر بخوان)(منظور شعر های عبث و بیهوده است)

عرض کرد :من احتیاج به کتاب دارم برای من کتابی قرار بده تا ان را مطالعه کنم

خطاب شد:کتاب تو وشم (یعنی خالکوبی که بعضی روی بدن و بازوی خود می زنند)می باشد

عرض کرد:من احتیاج به حدیث دارم برایم حدیثی بیاور

خطاب شد:حدیث تو دروغ و دروغ گفتن است کسانی که دروغ می گویند حدیث تو را می گویند

عرض کرد:من برای ادامه زندگی محتاج شکارم برای من دام و وسیله شکار بده

خطاب شد:زنان سست ایمان و بی تقوا را وسیله صید کردن و به دام انداختن مردم برای تو قرار دادم

دوشنبه 2/12/1389 - 19:44 - 0 تشکر 287936

هم سنگ شیطان

عضى از مردم استاد شیطان و بعضى شاگرد، بعضى رفیق و دوست ، بعضى برادران و پیروان او بوده اند. عده اى هم هستند که با شیطان در درجه و رتبه و عذاب و شکنجه مساوى و با او در یک ردیف اند.
از جمله : کسانى که با زحمت و رنج بسیار، دانش اندوخته و به مقامى رسیده اند، ولى به دانش خود عمل نمى کنند و به اصطلاح عالم بى عمل هستند. چنین اشخاصى با شیطان برابراند.
حضرت امیر علیه السلام فرمودند: تورات بر پنج کلمه ختم شده است : من دوست مى دارم در اول هر صبحى آن کلمات را بخوانم و در آنها دقت نمایم . اولین از فقرات آن ، این است :
العالم الذى لایعمل بعلمه فهو و ابلیس سواه
((عالمى که به دانش خود عمل نکند او با ابلیس هم سنگ و برابر است )).
ابلیس هم یکى از دانایان و دانش مندان بود، ولى به علم خود عمل نکرد و با این که ملیاردها سال در بهشت بود آخر الامر بدین سرنوشت ناگوار دچار گشت و از آن محروم شد و باید همیشه در آتش و عذاب خدا به سر برد.
عالمى هم که به علم خود عمل نکند جایگاهش در قیامت همان جایگاه ابلیس است ، و در حسرت بهشت باید به عذاب و شکنجه با ان ملعون مساوى و تا ابد گرفتار گردد.

عالمى که به علم خود عمل نکند در چند جا مانند ابلیس پشیمان خواهد شد در حالى که پشیمانى براى او سودى نخواهد داشت :
1. هنگام مرگ ؛ حضرت امیر المومنین علیه السلام راجع به علماى بى عمل چنین فرمود:
اشد الناس ندما عند الموت العلماء غیر العاملین
((پشیمان ترین مردم هنگام مرگ عالمانى هستند که به علم خود عمل نکرده اند)).
2. روز قیامت ؛ حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند: کسى که کسب علم و دانش کند و علم خود را به کار نبندد، خداوند روز قیامت او را محشور مى گرداند در حالى که کور است .
3. در جهنم ؛ نیز آن حضرت صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند: روز قیامت عده اى از اهل بهشت و کسانى که از عالمى کسب علم کرده اند و به وسیله آن داخل بهشت شده اند - اطلاع پیدا مى کنند که آن عالم در جهنم است . از او مى پرسند: چه چیز باعث شد که تو داخل جهنم شوى ؟ در جواب مى گوید: من شما را امر به معروف و نهى از منکر کردم ، اما خود، آنها را انجام ندادم و به همین جهت داخل آتش شدم

سه شنبه 3/12/1389 - 14:56 - 0 تشکر 288393

آیا باید گفت "لعنت بر شیطان" ...؟!

به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد. پرسیدم: «چرا می خندی؟»
پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد» پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟»
گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام» با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.» پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟»
پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد»

يکشنبه 8/12/1389 - 22:29 - 0 تشکر 291527

Meysam_vampair گفته است :
[quote=Meysam_vampair;327599;288393]

آیا باید گفت "لعنت بر شیطان" ...؟!

به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان»! لبخند زد. پرسیدم: «چرا می خندی؟»
پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد» پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟»
گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام» با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»
جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.» پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟»
پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد»

با سلام 

این رو اونایی باید بیان بخونن كه میگن شیطان ما رو گول زده و كاری روگناه كردن و ....

موفق باشید.

هرگز اين چهار چيز را در زندگيت نشكن

.......................اعتماد ، قول ، رابطه و قلب ؛

.....................................يرا اينها وقتي مي شكنند صدا ندارند ، اما درد بسياري دارند ...

...چارلز ديكنز ...
برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.