• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
فرهنگ پایداری (بازدید: 817)
پنج شنبه 30/10/1389 - 16:0 -0 تشکر 276146
یوسف هور

سلام

20 سال از آن واقعه گذشته بود گم شدن یوسفم را می گویم سردار علی هاشمی را...

 

جزء اولین کسانی بود که سپاه خوزستان را تشکیل داد همچون شهید علم الهدی با عده ای از بچه مسجدی های اهواز سدی محکم در برابر نفوذ دشمن بعثی بود

قبل از آنکه در این باره بیشتر بگویم خوب است بدانید از آنجا که این شهید جزء برنامه ریزان بسیاری از عملیات ها بود و (از جمله خیبر که اگر مجاهدت یک ساله ایشان در هور نبود این فتح ممکن نبود) بسیار ضرورت داشت که ایشان دور از انظار باشند حتی پس از آنکه مفقود شدند سکوتی بیست ساله بر لب ها نقش بست انگار نه انگار که چنین شخصی وجود داشت می گویند می ترسیدیم اسیر شده باشد و صحبت ما جان او را به خطر بیاندازد نمی دانم چقدر حق داشتند اما یک روز در دفتر کارمان مشغول تماشای عکس شهید هاشمی در کنار آیت الله موسوی جزایری بودیم و می گفتیم چرا نباید نام او را علنی کنیم چرا نباید همچون همت و خرازی این اسوه را همه بشناسند آخر او افتخار ما خوزستانی هاست چرا اینقدر گمنام است که یکی از دوستان آمد و گفت خبر را شنیده اید گفتیم کدام خبر را گفت خبر پیدا شدن شهید هاشمی را پس از 20 سال اولش فکر کردیم شوخی می کنه گفتیم شاید حرفامونو شنیده می خواد سر به سرمون بذاره اما یکی دیگه اومد و حرفشو تایید کرد می گفت شهید چند وقتی هست پیدا شده اما برای اینکه اطمینان پیدا کنند که خودشه چندین بار آزمایش ها رو تکرار کردن 

نمودونستیم چیکار کنیم خیلی غیر منتظره بود ما داشتیم با ناامیدی از گمنامی شهید حرف می زدیم که خبر پیدا شدنشو برامون آوردند این اتفاق خیلی قبل از اعلام رسمی بود و از آن روز منتظر بودیم تا یوسف گمگشته باز آید به کنعان روز تشییع پیکر مطهرش از بیادماندنی ترین روزهای اهواز بود این جمعیت را تا به حال ندیده بودم از لنز دوربین که به جمعیت نگاه می کردم احساس غرور می کردم احساس غرور از اینکه شهدا چقدر در دل مردم خوزستان جا دارند حدود 1000 تا عکس گرفتم لحظه لحظه راهپیمایی رو به تصویر کشیدم از هیچیش نمی شد گذشت

 

از اونروز مهر سکوت شکست همه به اهواز اومده بودند از خاطراتشون با شهید می گفتند تازه فهمیدم من اون همه محلیم همون مسجدی می رفت که من می رفتم یاد واره شهدایی که سال قبل بدو نام او برگزار شده بود امسال به نام او مزین شده بود پل شهید هاشمی به پل سردار شهید علی هاشمی تغییر نام یافت همایش هایی با نام ایشان برگزار شد یوسف هور منتشر شد اما هنوز احساس می کنم او گمنام است، گمنام است به این دلیل که هنوز بسیاری هستند که راه او را نشناخته اند مرام او را عده ای همزمان با حماسه آفرینی او در جبهه ها با حرکت لاک پشتی خود سرگرم تهی کردن انقلاب از ارزش هایش بودند تا آنجا که فتنه 88 را رغم زدند اما حضور دوباره او باز هم دوای درد ما شد او با بازگشت خود حماسه ای دیگر آفرید شکوه بازگشتش همچون خاری در چشم فتنه گران داخلی و خارجی فرو رفت و به همه فهماند  تا تاریخ زنده است، شهید زنده است 

(ان شاء الله مطالب و عکس های بیشتر در ارسال های بعدی خدمتتون عرضه می گردد و با نظرات خودتون در بهتر شدن مطلب کمک کنید)

شنبه 2/11/1389 - 15:36 - 0 تشکر 276498

سلام

خیلی خیلی ممنون از شما....همون حرف سیدمرتضی مصداق این گمنامی شهداست...به نظر من هرچقدر هم درمورد شهدا بگیم و بنویسیم باز هم گمنامند...باز هم كمه...باز هم هیچه....در مورد شهید علی هاشمی كه دیگه واقعا هیچ...

حق یارتون

 السلام علیــــــــــک یا ابا عبدالله

 

ای شیـــــعه تو را چه غــم ز طوفـــان بلا

آن جا که سفینة النجـــــــاة است حسیـــــن (ع)

 

یابن الحســـــن روحـــــــــی فداک

شنبه 2/11/1389 - 17:26 - 0 تشکر 276534

دل نوشته ای برای سیدالشهدای سرداران گمنام

فاتح خیبر زمان

این مطلب رو قبلا در ثبت مطالب نوشته بودم اما چون بحثش اینجا باز شد براتون قرار میدم

..... و عجیب است این شیفتگی، این اشتیاق و این سرگردانی که تو را ندیده اینچنین پریشانم و دفتر معرفتت را ورقی نخوانده، شیفته و شیدایت شده ام.خدا در این22سال که به اندازه قرن ها گذشت،کار داشت با قطعه قطعه‌های پیکر علی‌. علی یعنی جوانی از نسل علی بن ابی طالب پسرعم رسول خدا. یعنی علی کربلا. یعنی حیدر ثانی. علی نام کوچک هاشمی بود. همان «علی» که روزی در جایی به همرزمش می گوید: احمد چرا با وجود اینکه این همه در جنگ و در عملیات های مختلف بوده ام اما تا کنون حتی زخمی نشده ام؟ علی این مطلب را یک هفته قبل از شهادتش گفته بود و بعد از آن مفقودالاثر شد.می خواهم از «علی» بگویم که از تبار «هاشمی »ها است. علی که کرخه کور را به کرخه نور تبدیل کرد. علی که قرارگاه نصرت را سریع به عصای موسی و هور را به نور مبدل کرد. این چیزهایی که می نویسم ندیده ام اما به آنها ایمان دارم ... ایمانم از این است که شاهدان فعالیت ها و رشادت هایش، کارهایش را باور نکردنی توصیف می کنند، حال من اگر ایمان نیاورم چه کنم!؟در اسفند سال 62 عملیات خیبر صورت گرفت و علی به تاسی از مولای او و مردمان دیارش یعنی علی بن ابی طالب(ع)، علی رغم حضور عناصر دشمن در هور به همراه پروازهای هلیکوپتر و عکس های هوایی شان توانست با مدیریت هوشمندانه میدان نبرد، از سوی همرزمانش لقب « فاتح خیبر» بگیرد. در باب ذکر معنویت و قداست این «سردار هور» باید تمسک و توسل بجوییم به سخن امام علی (ع) که فرمود: «انما یستدل علی الصالحین بما یجری الله لهم علی السن عباده؛ بهترین دلیل برای صلاحیت اشخاص صالح و شایستگان ذکر چیزی است که خداوند از زبان آنها بر بندگانش باقی می گذارد». به واقع خدا علی هاشمی را نگه داشته بود که خیل دوستداران او و مولایش فاطمه زهرا (س) همزمان با سالروز شهادت و تشییع غریبانه ام ابیها او را جانانه تشییع کنند و ذکر او را ورد زبان کوچک و بزرگ کند. و چه زیبا پیکر پاک و مطهرش پس از بیست سال و اندی به میهن بازگشت و بر دوش امتی تشییع شد که غرق در عزای مادر مظلومه شان حضرت صدیقه طاهره (س) بودند.علی جان! همرزمت احمد می گوید: «جسارت به خرج میدهم و مقایسه می کنم و میگویم که زینب بعد از شهادت حسین توانست فریاد بزند و بغض خود را بیرون بریزد ولی آیا مادر علی/ همسر علی/ فرزندان علی و ... توانستند؟ خدایا در این سال ها بر بازمانده های علی هاشمی چه گذشت؟ ».اما من با ایمانی که به تو پیدا کرده ام جسارت را به کمال می رسانم و ندیده از حب تو به مولایت فاطمه زهرا (س) می نویسم و نحوه شهادت تو را با او مقایسه می کنم!زمانی که خواندم از عقب ماندن از قافله شهدا غمگینی و برای رسیدن به خیل شان بی تابی می کردی؛ وقتی آوازه بی ریایی ات را شنیدم، وقتی خبر آمدنت را همزمان با ایام فاطمیه شنیدیم ؛ به این نتیجه رسیدم که خدا تو را دوست داشت که همانند مولایت فاطمه اطهر هیچ نام و نشانی ازت نگذاشت و به اصطلاح رزمنده ها «مفقود الاثر»ت نمود، تا به محبت مادر مظلومه حسنین مدتی بی نام و نشان بودن را تجربه کنی.....مقایسه تمام نشده بلکه ادامه دارد....! اما چرا کوی فاطمه را به ما نشان نداد ولی تو را همانند یوسف به ما برگرداند؟ با عقل و فهم اندکم فکر کنم به پاسخ رسیده ام. خدا می خواست لذت و پاداش انتظار را در این دنیا به منتظران واقعی نشان دهد و به آنها بگوید در انتظار واقعی شان برای ظهور مهدی قائم آل محمد (عج) ثابت قدم تر باشند.می خواهم جلوتر بروم و بگویم که خدا به مصداق آیه شریفه ردو الامانات الی اهلها تو را به ملت و وطن ات برگرداند. راستی مطلبی است که نمی توانم آن را با شما در میان نگذارم. خانواده علی هاشمی همسایه ما بودند. علی هاشمی خواهری داشت که لقب شیرزن برازنده اوست، زیرا باوجود خواهر «سردار هور» بودن و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات حاد زندگی آن هم با چهار فرزند و همسرش، هیچ وقت از نام برادرش سوء استفاده نکرد. اما این دلیل نمی شد که در جمع کوچک و بزرگ از «علی» نگوید و از انتظارش برای دیدار دوباره با داداش. با وجود آنکه سن چندانی نداشت در کوران چهل سالگی شکسته شده بود، سکته می کند و به دیار باقی می رود. الان که به این عبارت رسیدم بغض گلویم را فشرد چون می خواهم بگویم مینو نبودی ببینی«علی»ات بازگشته .....«علی» شجاع بود و این را به عمل ثابت کرده بود. علی دیگر جنگ یعنی دریادار شمخانی او را سیدالشهدای سرداران گمنام توصیف می کند و می گوید: او فرمانده قرارگاه بود، اما در خط مقدم جبهه و در نبردهای تن به تن شرکت می کرد تا به شهادت رسید. وقتی شنیدم این روزها تو را سردار کرخه نور خطاب می کنند، حقیقتش دوست داشتم با همان اتوبوسی که در تعطیلات عید رفتم و راهی سرزمین نور شدم دوباره بروم و بوسه بزنم بر خاک کرخه نور؛ کرخه ای که قدم های علی هاشمی برایش آشناست. به خودم می نازم و می بالم که همشهری علی هاشمی هستم، می دونید چرا؟ چون شجاع و به قول همشهریانش «بَطَل» بود؛ خودش و یارانش به شهادت رسیدند ولی اجازه نداد که آبادان «عبادان» شود و خرمشهر «المحمره».«علی» با وجود جوانی اش همانند پاره ای که دنیا را خانه می دانند و هرجور دل شان بخواهد زندگی كرده و رفتار می كنند و درست مثل خانه خود كه انسان به میل خود می پوشد، می نوشد و هیچكس هم حق خرده گیری و ایراد و اشكال بر او ندارد، نبود. علی از مردان خدا بود؛ مردان خدایی که دنیا را خانه نمی بینند بلكه خوان حق قلمداد كرده یعنی آن را نوعی میهمانی تلقی می كنند و اینجاست كه تابع میزبان خود اند و هر كجا كه او بگوید می نشینند. وچه خوش سرود عباس موزونی شاعر ولایی: شادیـت ای هـور! امشب می رسد دیگر به سـر/ نیست دیگر، « رازِ خـود با یـار» را انـکار، کـار/ مـوج غم، افتـاده انـدر سینه ی هــورالعظیـم/ گرچــه که، برداشتـند از سینـه ی غمبار، بار/ «یار بـازآمد به منزل»، خــوب می دانم چـرا/ ایـن چنیـن پرسوز، امشـب می زند نیـزار، زار .به قلم قاصرم نمی نازم زیرا در وصف سردار هور همانند همه شهدا چه بگوییم که هر چه گوییم تنها بازی با کلمات است و بسنده کردن به جملاتی که نشان از کوتهی عقل ماست؛ عقلی که از شناخت شهدا وامانده و خود را به کنار هم چیدن کلمات زیبا قانع می کند.و اما پیام «هاشمی »ها.....آری، می خواهم بگویم آیا ما بعد از شهدا هم در همان سنگر شهدا بیتوته کرده‌ایم؟ شرف ما همان چفیه شهداست که این روزها روی دوش مولای ما سید «علی»ست؟ آیا هنوز در دفاع از دین، شرف و ناموس وطن مان و ارزش هایی که برای آن پدران مان انقلاب کردند و جوانانی مانند «علی» هاشمی ها خون شان را در راه حفظ آن دادند، هستیم؟پس این مقطع را باهم زمزمه کنیم: والله ان قطعتموا یمینی انی احامی ابدا عن دینی و عن امام صادق الیقین؛ نجل النبی الطاهر الامین؛ یا نفس لاتخشی من الکفار و ابشری برحمه الجبار؛ مع النبی السید المختار؛ قد قطعوا ببغیهم یساری؛ یا نفس من بعد الحسین هونی و بعده لا کنت ان تکونی؛ هذا الحسین شارب المنون و تشربین بارد المعین؛ هیهات ما هذا فعال دینی و لا فعال صادق الیقین. با تکرار این مقطع اراده مان محکم تر می شود، اما همیشه برای رسیدن به هدف اصلی دوستداران ایران اسلامی و شهیدان عروج کرده اش که همانا پیشرفت و عزت در سایه اسلام است نیاز به رهبر و فرمانده ای داریم که چراغ راهمان شود. و خدا چقدر میهن و ملتم را دوست دارد که رهبری حکیم به آن عطا کرده و آن هم مولایم «خامنه ای» است؛ همانا که امسال را با درایت و فرزانگی سال همت مضاعف و کار مضاعف نامید. پس جوانان ولایتمدار بیاییم همه در کنار این و آن که بعد «ما» می شویم شعار ترسیمی مقتدای مان را به عمل تبدیل نموده و با کار «مضاعف» مان زحمات «همت»ها و «هاشمی»ها را ادامه بدهیم. «همت»ها و «هاشمی»ها رفتند و ما ماندیم با میراث عظیم باقیمانده آنها، بنام ایران اسلامی. و یادمان نرود که جنگ را همین جوانان 20 تا 30 ساله اداره کردند؛ پس به یقین «می شود و می توانیم» با تکیه بر قابلیت های عظیم جوانان،کشور را به اوج قدرت و عزت رساند، همانگونه که «هاشمی»ها در دیروز با رفتن تا پای جان توانستند برسانند. بیاییم با همت و تلاش مضاعف مان و با راهنمایی همراهان «هاشمی» ها که الان زنده اند و در میان مان هستند راه آنان را ادامه دهیم و امروز هم به خلق سردارانی در حوزه اقتصاد، فرهنگ، سیاست، علمی فناوری و... بپردازیم. حرفم را صریح تر می گویم؛ بنام خدایی که علی هاشمی را آفرید مبالغه نیست! چون شخص علی را کار ندارم. علی هاشمی ها را می گویم. آنهایی که در دور و بر من و تو هستند و ازشان خبری نداریم .... *محمدخطیب

شنبه 16/11/1389 - 21:6 - 0 تشکر 279920

سلام

عکس شهید هاشمی همیشه در دل همه خوزستانی ها زنده است

اینم چنتا عکس مربوط به شهید علی هشمی راستی یادم رفته ود بگم که مجتمع ورزشی شهید علی هاشمی هم آغاز به کار کرده

ان شاءالله در ادامه خاطراتی از این شهید بزرگوار را برایتان می نویسم امیدوارم فرصت بشه با یکی ازدوستان مشترک خودم و این شهید که یه سرهنگ بازنشسته است مصاحبه کنم و خاطرات دسته اول بگیرم اما اگه هم نشد به بزرگی خودتون ببخشید

پنج شنبه 28/11/1389 - 13:48 - 0 تشکر 285330

سلام به همه عللاقه مندان فرهنگ پایداری

در مبحث یوسف هور تا حالا هر چی نوشته تقریبا دل نوشته بود خوب شاید بد نباشه مختصری هم در مورد خود شهید علی هاشمی بنویسم

 ... تمام طرح های عملیاتی اش را با اندکی نیرو با موفقیت به انجام می رساند حاج علی در تبلور اندیشه هایش به یقین رسیده بود چرا که جنگ با تمام نقمتش نعمتی است بزرگ که در آن انسان های بزرگ پخته و به کمال می رسند به همین دلیل تمام شدائد و سختی ها را پذیرا را بود و در مقابله با خیانت های آشکار و پنهان بنی صدر مردانه ایستاد و حمیدیه و سوسنگرد را به سختس از ستون پنجم دشمن خالی نمود و نیروهایش را به آموزش های مختلف عادت داد.

با گسترش محورهای عملیاتی، حاج علی محور حمیدیه را با گردان زرهی و چهل قبضه خمپاره 120 میلیمتری و 81 میلیمتری تبدیل به تیپ کرد و نامش را تیپ 37 نور گذاشت.

اولین عملیاتی که حاج علی در کسوت فرماندهی تیپ نیروهایش را اداره نمود، عملیات بیت المقدس بود و مدیریت او در اداره عملیات سبب شد که فرماندهان رده بالای جنگ مسئولیت های بزرگتری را به او واگذار کنند.

تشکیل سپاه بستان و هویزه و ایجاد پاسگاه های مرزی و مسئولیت پدافندی کل منطقه از اقدامات دیگر او بود.

اولین نیروهای اطلاعاتی منطقه را او تشکیل داد و نیروهایش را از بچه های آماده منطقه و افراد مطمئن انتخاب کرد، و بعد از یک سال کار سنگین اطلاعاتی توانستند طرح کلی عملیات خیبر را آماده کنند.

بعد از موفقیت های شناسایی و دقت در یافته ها و بهره مندی از آنها به بهترین شکل قرارگاه نصرت را پایه ریزی و بننیان نهاد.

حاج علی در کارهای اطلاعاتی خویش پنهان کاری را اصل موفقیت آمیز خود می دانست و برخی فرماندهان رده بالا از تلاش این سرباز گمنام امام عصر(عج) مطلع بودند و به خوبی می دانستند که نقش حاج علی در عملیات خیبر نقش کوچکی نبود و پیروزی در عملیات را مرهون شناسایی حاج علی و همرزمانش می دانستند.

پس از این اقدامات بود که مسئولیت سپاه ششم امام صادق(ع) به ایشان سپرده شد که حاصلش تشکیل 13 یگان رزمی و پشتیبانی در استان خونرنگ خوزستان بود.

حاج علی هاشمی سردار جزیره مجنون کمتر شبی بود که در کنار خط شکنان بسیج بیتوته نکرده باشد و در فضای قدسی خاکریزها به تضرع و زاری به درگاه الهی ننشسته باشد.

و سرانجام در روز چهارم تیر ماه سال شست و هفت به محاصره دشمن افتاد شاید برایتان جالب باشد که بدانید صدام برای دستگیری این جوانمرد یک لشگر را مامور کرده بود اما او آنچنان ایستادگی کرد تا به سعادت خود یعنی شهادت رسید.

دوشنبه 26/2/1390 - 19:30 - 0 تشکر 318219

سلام  

به بهانه سالروز بازگشت پیکر سردار شهید علی هاشمی؛ ا

ا یوسف هور، همیشه برای ایران اسلامی نقش اول و ماندگار هستید ا

نبودن شهدا غصه‌ای بس عظیم دارد ولی بیشتر از آن باید این باور را داشته باشیم که شهدا پیش خدا هستند و در واقع آنها زنده‌اند و ما مرده‌ایم.

سلام سردار! امروز که برایت می نویسم یک سالی است که از تنهایی هور رها شدی! یک سالی است که از آن قامت رشید، چند استخوان و پلاکی به یادگار از روزهای افتخار، خاک بهشت زهرای اهواز را مفتخر ساخته است! سردار من نسل سومی هستم! خجالت می کشم ولی باید بگویم! هم نسل های من بیش از آنکه قهرمانان واقعی این مرز و بوم را بشناسند حرف از دلاوری های بازیگر نقش اول فلان فیلم می زنند! امروز دلم هوای نوشتن دارد آن هم از تو! بی شک من نیز تو را نشناخته ام ولی... ولی می دانم شما همیشه برای ایران اسلامی نقش اول و ماندگار هستید.

وقتی در گنجینه خاطراتم خاطره بازگشت پیکر پاکت را ورق می زنم و حضور هزاران نفری دوست دارن شهید و شهادت را به یاد می آورم سعی می کنم دانسته های اندکم را بر روی کاغذ بپاشم و تصویری بسازم از سردار هور...

علی ارتباط تنگاتنگ خویش را با کوثر زلال وحی حفظ نمود و تفسیر قرآن و درس اخلاق را از برنامه های مهم خویش قرار داده و با علاقه ای که به نماز داشت مرید و موذن مسجد شد.

او پس از پیروزی انقلاب با تکیه بر لطف خدا و مطالعات عمیق و آگاهی دینی خود در بحث های گروهک های مختلف شرکت کرده و با بحث های منطقی آنان را به تسلیم در برابر اسلام وا می داشت.

علی از همان زمان عاشق و دلباخته امام(ره) و پیشتاز مبارزه بود و به همین دلیل به قصد خدمت به اسلام و انقلاب از تحصیل در رشته دندانپزشکی منصرف و وارد کمیته انقلاب شد و سپس به همراه حسین علم الهدی و دیگران جهت تشکیل بسیج و سپاه بومی منطقه تلاش های بسیاری کرد.

حضور در جنگ مرحله پر تلاطمی از زندگی حاج علی در دنیای خاکی بود؛ اوج ایثار و رشادت او در شناسایی هایش نمایان بود وآن چنان که تمام طرح های عملیاتی اش را با تعداد اندک نیرو با موفقیت به انجام می رساند.

با گسترش محورهای عملیاتی حاج علی تیپ 37نور را در محور حمیدیه تشکیل داد و پس از عملیات بیت القدس توانست سپاه بستان و هویزه را تشکیل بدهد.

ادامه دارد....

دوشنبه 26/2/1390 - 19:46 - 0 تشکر 318223

.....علی پس از تشکیل قرارگاه سری نصرت و ارائه طرح کلی عملیات خیبر و بدر مسئولیت سپاه ششم امام صادق(ع) را عهده دار شد که حاصل آن سازماندهی 13 یگان رزمی و پشتیبانی در استان خوزستان بود و شاید به همین دلیل او را سردار هور نامیده اند.

عصر دوم تیر سال 1367، خسته و خاک آلود به خانه آمد، صبح روز بعد که عازم مجنون شد، به عوض لباس رسمی سپاه، لباس ساده ارتشی پوشید، کلیه کارت ها ی شناسایی و مدارکی که در جیب های خود داشت را در منزل جا گذاشت، هنگامی که همسرش سمیه به او یادآور شد مدارکت را جا گذاشته ای، در پاسخ گفت بگذار بماند.

وقتی به مجنون رسید، یکی از یارانش که داماد خانواده آنها بود صدایش کرد، به او فرمان داد که خیلی زود به منزل ما می روی، تلویزیون، یخچال و آبگرمکن دیواری را از آنجا برداشته، تحویل سپاه می دهی، وقتی اهوازی با تعجب سؤال کرد برای چه؟ علی گفت: آنچه که می گویم انجام بده.

اهوازی می دانست شرایط بحرانی است، حاضر نبود علی را تنها بگذارد، شب در اوج جلسات مهم و بررسی چگونگی مقابله با عراق در هنگام حمله به مجنون، علی، اهوازی را خواسته و درباره مأموریتی که به او داده بود، سؤال می کند، اهوازی در پاسخ می گوید: دید نمی شود، علی عصبانی شده، به او فرمان می دهد فردا صبح نباید لحظه ای درنگ کنی.

آن روز غروب، اغلب سران نظامی در قرارگاه نصرت جلسه گرفته بودند، آنها همگی می دانستند که عراق به زودی به جزیره حمله خواهد کرد، تصمیم نظامیان، عقب نشینی تاکتیکی بود، علی نگران حدود 4هزار نیرو بود که امکان محاصره آنها بسیار زیاد بود؛ صبح روز بعد اهوازی چاره ای جز انجام دستور علی هاشمی نداشت.

در قرارگاه نصرت، جلسه دیگری با حضور فرمانده قرارگاه کربلا برقرار شد، حدود ساعت 10 فرمانده قرارگاه کربلا جزیره را ترک کرد، به علی نیز توصیه می کند حتماً برای ادامه جلسه به قرارگاه برود.

ساعت 10 و 30 دقیقه علی پس از سفارشات لازم به جانشین خود و خداحافظی با وی، قرارگاه را ترک می کند، ساعت حدود 11، یک نفر با عجله وارد اتاق بهنام شهبازی شده، خبر از احتمال وجود هلی کوپتر نیروهای عراقی در اطراف قرارگاه می دهد؛ بهنام به سرعت فرکانس کلیه بی سیم ها را تغییر داده، ضامن یک نارنجک را کشیده، داخل اتاق پرتاب می کند و خود به سرعت به بیرون از محوطه قرارگاه می آید.

بهنام خیلی زود متوجه خودروی پارک شده علی در محوطه می شود ولی شخصی را در آن سوار نمی بیند، بهنام سمت خودروی خود رفته، سوار می شود ولی قبل از اولین استارت، یک هلی کوپتر عراقی مقابل او در فاصله 10 متری به زمین می نشیند، بهنام و تعدادی دیگر، از گرد و غبار حامل از فرود هلی کوپتر، به سمت پشت قرارگاه می گریزند، اینکه علی در آن لحظه کجا بود، بهنام نمی داند.

علی نگران نفراتی بود که ظاهراً در محاصره دشمن افتاده بودند به همین جهت ترک کامل جزیره برایش مشکل بود، علیرغم تماس های پی در پی و درخواست و دستور به علی مبنی بر ترک سریع جزیره، او چندان راغب به رفتن نبود، در آخرین لحظات علی به کریمی (راننده علی) دستور می دهد یک خودرو آمبولانس را که تعدادی آنتن بی سیم روی آن نصب بود، روشن کرده، حرکت کنند.

کریمی خودرو را روشن می کند، علی نیز با کیفی در دست در کنارش می نشیند، در این هنگام یک هلی کوپتر نظامی که تکاوران و نیروهای ویژه از درهای باز آن آویزان بودند، مقابل آنها ظاهر می شود، علی دستور حرکت می دهد، ولی قبل از هر عکس العملی از سوی کریمی، هلی کوپتر موشکی به سمت خودرو شلیک می کند، جلوی ماشین مورد اصابت قرار گرفته، آتش می گیرد، هر دو از خودرو خارج می شوند، علی به سرعت کیف خود را باز کرده محتویات آن را به سمت آتش پرتاب می کند، به گفته کریمی، همه نیروها به سمت پشت قرارگاه می گریزند.

برای نیرو، همگی می دانند در چنین شرایط بهترین راه گریز، نه به صورت دسته جمعی بلکه پراکنده و با فاصله از یکدیگر است، کریمی و سه نفر دیگر و به موازات هم شروع به دویدن می کنند، علی که همیشه بند پوتین هایش باز بود، خیلی زود پابرهنه می شود، کلیه نیزارهای اطراف قرارگاه به خاطر وسعت دید، از قبل سوزانده شده بود، آنهایی که با چنین شرایطی آشنا هستند می دانند باقیمانده نی های سوخته شده تبدیله به سوزن های سخت وتیزی به اندازه چند سانت می شود که اگر با پای برهنه بر روی آنها بدود، خیلی زود کف هر دو پا، پاره پاره خواهد شد.

علی پابرهنه بود، گذشته از آن، در طول دوران جنگ از زخم های عمیق کف پاها رنج می برد، اغلب پزشکان، منشا این زخم ها را فشار عصبی می دانستند علی با این شرایط ، در چنین زمینی ناچار به گریز بود، کریمی حتی در فرار، گاهی نیم نگاهی نیز به علی داشت.

کریمی اندک اندک از علی جلوتر می افتد، حدود چند صد متر دورتر از قرارگاه، کریمی به جاده ای رسیده ، قبل از عبور از عرض جاده، بازگشته برای آخرین بار به علی نگاه می کند.

او در آخرین لحظه دیده که یک هلی کوپتر عراقی از 50متری مقابل علی به زمین می نشیند، کریمی از فرصت استفاده کرده خود را به نیزاری در آن طرف جاده رسانده در میان نی های بلند به فرار خود ادامه می دهد، این آخرین گزارش توسط آخرین کسی است که علی دیده است و دیگر هیچ...

دوشنبه 26/2/1390 - 19:51 - 0 تشکر 318224

....از اولین لحظات اشغال جزیره مجنون توسط ارتش عراق، همه نگران فرماندهان و مسئولان قرارگاه نصرت به ویژه علی هاشمی بودند، طی چند روز آینده، اندک نیروهای بازمانده، خسته و گرسنه و مجروح خود را به عقب می رسانند ولی هیچ کدام هیچ خبری از علی هاشمی ندارد؛ همه یاران و عاشقان علی، با همه توان به جست و جوی او می روند ولی هیچ نشانی از او نمی یابند، هم دلایل شهادت او بسیار بود و هم اسارتش.

از تاریخ چهارم تیر 67، سرنوشت علی در هاله ای از ابهام فرو رفت، اندکی بعد پس از آتش بس، کلیه منطقه برای بار دوم توسط تمامی نیروهای آشنا به محل جست و جو می شود ولی هیچ اثر، نشانه و یا ردی از علی به دست نمی آید.

کلیه نیروهای اطلاعاتی که فعالیت برون مرزی داشتند، فعال شدند تا شاید خبری از علی در خاک دشمن بیابند ولی جز شایعاتی که پایه اساس منطقی و مستدلی نداشت، هیچ نشانی از علی نیافتند.

بهترین راه در آن شرایط، صبر و پنهان نگه داشتن پرونده مفقود شدن علی بود که چنین نیز شد، شاید آخرین دلیلی که علی تا قبل از سقوط رژیم بعث در عراق کاملا ناآشنا و غریبه ماند، همین باشد.

هیچ گاه برای علی هیچ مراسمی گرفته نشد، در تمام سال های پس از جنگ، درباره اغلب سرداران شهید جنگ، برنامه های تلویزیونی، گزارش بزرگداشت، سمینار و مراسم گوناگون گرفته شد ولی همگان با دلیلی منطقی درباره علی سکوت اختیار کردند.

علی ناصری دوست و یار نزدیک علی هاشمی می گوید: یک روز علی ما را برد به خانه شان، پدرش گفت: علی! ما از دست مادرت دیوانه شده ایم! هر وقت غذای خوشمزه ای که تو دوست داری درست می کند، قاب عکس تو را از سر طاقچه بر می دارد، یک بالش را می گذارد کنار سفره و عکس را هم می گذارد دور آن و بعد هی لقمه می گیرد و می آورد به طرف عکس و هی التماس می کند که علی جان! یک لقمه، یک لقمه از این غذا بخور…، مادر، وقتی این حرف پدر را شنید، گفت: خب چه کار کنم؟ از گلویم پایین نمی رود… با این کار خودم را تسکین می دهم دل آدم درد می گیرد....

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.