• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن معارف > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
معارف (بازدید: 3238)
چهارشنبه 29/10/1389 - 15:12 -0 تشکر 275796
درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام - بررسی مقایسه ای دیدگاه اسلام و غرب

اومانیسم

تاریخ مغرب زمین را به سه دوره متوالی تقسیم می کنند: دوران باستان، قرون وسطی و دوران جدید.آنچه امروزه از آن با نام غرب و فرهنگ غربی یاد می کنیم، در واقع همان فرهنگ و فلسفه ی حاکم بر دوران جدید است. دوران جدید غرب با یک نهضت فرهنگی و اجتماعی به نام رنسانی (نوزایش) در قرن شانزدهم میلادی آغاز شد. نهضت رنسانس در واقع واکنش غرب در مقابل قرون وسطای مسیحی بود؛ قرن هایی که در آن بقایای «امپراتوری مضمحل روم» و «مسیحیت تحریف شده» دست به دست هم داده، ارزش های منحط جامعه فئودالی و اخلاق بربری را به نام دین و ایمان مسیحی بر جامعه ی اروپا تحمیل کردند و بعضاً حوادث زشت و نا میمونی را رقم زدند.

نخستین جوانه ی رنسانس، اندیشه انسان محوری یا اومانیسم بود. اومانیسم در واقع یک جریان افراطی بود که در مقابل تفریط گرایی مسیحیت در قرون وسطی پدید آمد.

اومانیسم در یک کلام:

انسان- یعنی انسان مادی و زمینی- را تنها موضوع ارزشمند برای تلاش و تفکر می داند و چیزهایی دیگر را تنها بر این پایه تحلیل و ارزیابی می کند.

یکی از پیامدهای قهری اومانیسم، گرایش به پاکسازی جامعه و فضای زندگی از قیود و ارزشهای دینی است، که جداسازی دین از حوزه روابط جمعی و زیست اجتماعی را سکولاریسم می گویند  که قدیس اگوستین، متفکر بزرگ مسیحی در قرن پنجم میلادی پایه های نظری جداسازی دین از سیاست را بنا نهاد.

یکی دیگر از پیامدهای طبیعی اومانیسم و سکولاریسم فردگرایی بود.منظور از فرد در اینجا نه مشترکات بین انسان ها بلکه دقیقا نقاط اختلاف و اختیار آنها بود.اگر در اومانیسم انسان محور و مدار همه هستی قرار می گرفت در اینجا مطرح شد که فرد  با خصوصیات فردی اش معیار و میران است . برپایه ی مفهوم فردگرایی به تدریج مجموعه ای اندیشه های سیاسی، حقوقی و اقتصادی شکل گرفت و پایه های تمدن جدید غرب را پی افکند.شعارهایی چون برابری، آزادی فردی، حقوق بشر، حق مالکیت و متاهل همگی برگرفته از مبانی سابق و نتایج برخاسته از فردگرایی که حقیقتا این مفاهیم  را جز در پرتو  اصول باز نمی توان شناخت. از این نگاه چون در جهان مسیح حقیقت اخلاقی وجود ندارد و اساسا برای شناخت ارزشها هیچ ملاک و ابزاری در دست نیست. ارزهای انسانی جز برپایه تمایلات افراد قابل تعریف و توصیف نمی باشد. پس چاره ای جز آن نیست که افراد هرکدام آزادانه و به طور برابر به دنبال خواسته ها و امیال خویش می باشند  و هیچ چیزی جز خواسته های دیگران، نباید آن را محدود و ممنوع سازد. این ایده و انگار همان چیزی است که اصطلاحا به لیبرالیسم معروف است. لیبرالیسم یگانه ارزش عام را آزادی انسان برای تامین غرایز خویش می داند.  امروزه بنیانهای غرب به سختی مورد انتقاد گرفته و تناقضات موجود در اندیشه لیبرالیسم  برملا گشته است.

 

سکولاریسم

یکی از پیامدهای قهری اومانیسم  گرایش به پاک سازی جامعه و فضای زندگی از قیود و ارزشهای دینی است.. دین با چهره ای که مسیحیت برجای گذاشته بود  با حیات دنیوی و تلاش برای سعادت همسویی نداشت، با این تجربه ای که اروپاییان داشتند تنها دریچه گشوده بر امیال و آرزوهای خویش را جداسازی حوزه ارزشهای دینی از حوزه زندگی می دانستند.

همین جداسازی دین از حوزه روابط جمعی را سکولاریسم می گویند. البته ریشه سکولاریسم را باید در آموزشهای عهد جدید پی گرفت. انجیل صریحا اظهار می داشت که باید کار خدا را به خدا و کار قیصر را به قیصر واگذاشت. قدیس آگوستین در قرن پنجم میلادی پایه های  جداسازی دین از سیاست را بنا نهاد. او در کتاب شهرخدا تفکیک میان شهر زمینی و شهر آسمانی، تصریح کرد شهر زمینی همان حکومت دنیوی است و بر طبیعت خاکی، شهوت، حرص و زیاده خواهی استوار گشته و شهر خدا اجتماعی  است که به امید رستگاری روحانی بنا گردیده است. از این رو او حکومت دنیوی را  تا زمانی مشروع می دانست که قدرت و زور خود را به سود کلیسا و علیه کفار به کار برد. این تئوری که حوزه دخالت دین  و حکومت را تفکیک می کرد در سراسر قرون وسطی سرلوحه ارتباط کلیسا با حکومت بود. امـّا از قرن دهم میلادی با شروع جنگهای صلیبی کلیسا را شدیداً به حوزه قدرت سیاسی کشاند.

حوادث سیاسی و اجتماعی پس لز جنگهای صلیبی و اندیشه های تحکم گرایانه کلیسا، بورژوازی  و رشد اقتصادی سرمایه دارایی، عواملی بودند که موجب شکل گیری اندیشه سکولاریسم شد.

 

 

نسبت گرایی

اومانیسم به غرب آموخت که راه رهایی و کامیابی انسان خود انسان است. پس بی اعتنا به هر عاملی و باور بیونی باید از خود آغاز کرد. از نظر متفکران غرب دو راه بیشتر وجود نداشت. یکی راه عقل و اندیشه و دیگری راه آزمون و تجربه، بنابراین از قرن هفدهم دو مکتب فلسفی شکل گرفت. جریان اول عقل گرایی یا راسیونالیسم که عقیده داشت در عقل آدمی مایه های معرفت نهفته است و می توان با کمک آن به شناخت حقیقت انسان دست یافت.

جریان دوم تجربه گرایی یا اَمـَپیریسم که اصرار می ورزید عقل بدون حواس هیچ گونه شناختی ندارد و تنها راه شناخت توسل به تجربه های حسی است. سرانجام تفکر اثبات گرایی به صورت پیدا و پنهان در فرهنگ غرب رسوخ کرد که بر طبق آن تنها عقاید و علومی را می توان پذیرفت که به وسیله حس و تجربه اثبات شوند و این جهان بینی در حوزه های مختلف جامعه شناسی روان شناسی، حقوق و علم سیاست نفوذ کرد.

به این ترتیب این تفکر در علم اخلاق موجب پدید آمدن نظریه نسبیت اخلاق شد که مهمترین پیامد آن لیبرالیسم است که انسان را از تمام قیود اخلاقی آزاد کرده و سرکشی در مقابل فرمان های اخلاقی را مجاز می شمارد و آخرین دستاورد غرب در فلسفه اخلاق دیدگاه عاطفه گرایی است.

 

>فرد گرایی

فردگرایی یکی از پیامدهای اومانیسم و سکولاریسم بود، فردگرایی یا تأکید بر فرد از قرن هفدهم با تعبیر ملکیـّت در هم می آمیزد و تصریح می شود که زندگی فرد متعلق به خود اوست و به خداوند و جامعه و .... تعلق ندارد و فرد می تواند آنطور که دوست دارد رفتار کند و میل انسانی مهمترین جایگاه را دارد و همه چیز  از سیاست تا اخلاق بر بنیاد میا انسان شکی می گیرد.

مبانی اسلامی در نگرش به شخصیت زن

تصویر جدید غرب از زنان در یک فضای خاص فلسفی و متناسب با نیازهای ویژه اجتماعی و  اقتصادی شکل گرفته است.

مروری بر مبانی اندیشه اسلامی در مقایسه با مبانی سکولاریستی- فردگرایی غرب نشان می دهد که در مکتب اسلام به شخصیت زن اساسا از زاویه ای متفاوت و با نگاهی ژرف و گسترده به پهنای جهان هستی و ابعاد گوناگون  وجود انسانی، نگریسته شده است.

 

انسان خلیفه خدا

فرهنگ نوین غرب  با فلسفه اومانیسم آغاز کرد و در تقابل با مسیحیت که انسان را پست و فرومایه می انگاشت، امکانات انسانی را تنها  نقطه قابل اعتنا و اتکا در جهان دانست.آیین اسلام ، اما با هیچ یک از دو نگرش  قرابت و آشآشتی ندارد، بلکه انسان و کل هستی را در یک نسبت هماهنگ و متناسب می نگرد و هیچ کدام را به سود دیگری کنار نمی گذارد.

قرآن از یک سو برجایگاه والای انسان چنان تاکید می ورزد و از آن سو، هویت انسان را تنها در ارتباط  با خالق جهان و کل نظام هستی دارای معنا و مفهوم می داند. انسان در تفکر اسلام و غرب دارای تفاوت های اساسی است که به برخی از آنها اشاره می شود:

نخست باید دانست که غرب واقعا انسان را تا چه اندازه منزلت بخشیده و او را بزرگ دانسته است.درست است که اومانیسم انسان را در مرکز منظومه هستی نشاند  و او را یگانه حاکم جهان پنداشت. اما نه تنها شخصیت انسان را در منزلت والاتر ننشاند بلکه حقیقت او را پست و فرومایه تر کرد. در واقع، انسان در غرب جدید چندان هم بزرگ نیست، بلکه جهان در نظر انسان غربی چنان خرد و کوچک گشته که در مقابل، انسان به مقام خدایی رسیده است.

اما در جهان بینی اسلامی،هستی چنان گسترده است که جهان طبیعت، پایین ترین و پست ترین مرتبه آن به شمار می آید.

انسان در تفکر غرب نه تنها با موجودات دیگر بلکه با انسان های دیگر نیز سخت بیگانه است.اما در تفکراسلامی همه موجودات منشا واحدی دارند که از یک حقیقت برآمده اند.از این رو، نه تنها انسان ها با یکدیگر پیوند پایدار و انس دیرین دارند، بلکه همه مظاهر هستی برای آدمی آوایی آشنا و معنایی دقیق دارد.

در اسلام برخلاف اومانیسم، از دریچه ی تنگ چشم آدمی به جهان نگریسته نمی شود.

 

هستی هدفمند:

در واقع تمایز اصلی فرهنگ غرب با ادیان الهی در این نکته است که جهان غرب هستی را بی مبدأ و منتها می بیند. اما در اندیشه اسلامی نظام آفرینش و خلقت انسان و جهان بر یک طرح قبلی و برنامه هدفدار استوار گشته است.

با پذیرش هدفمندی در خلقت باید قبول کرد که منزلت و ارزشمندی افراد نیز تابع همان غایت است. و این هدف والا عیودیت و قرب به حق تعالی است.

 

تناسب میان تکوین و  تشریع

در جهان بینی اسلامی، جهان آفرینش بر اساس  یک نقشه حکیمانه بوجود آمده است. پس همگونی یا ناهمگونی  موجودات و اختلافات در ظرفیت ها امکانات همگی در آن نقشه کلی جایگاه ویژه خود را دارند.

قوانین الهی در دسته اند:  

قوانین حاکم بر پدیده ها  که نظم و هماهنگی را برقرار می سازد و موجودات را به غایت مطلوب می رساند.

 قوانین تشریع که به رفتار آگاهانه انسان موبوط است که برنامه حرکت انسان را به سوی مقصود نشان می دهد.

و در جهان بینی اسلامی میان این دو تناسب کامل وجود دارد.

 

نقش دین در قانون گذاری

قرآن کریم به ما می آموزد که خالق هستی خود متصدی هدایت بشر است و این هدایت محدوده قانون گذاری را نیز در بر می گیرد.

دامنه قانون گذاری به امور فردی و عبادی مربوط نمی شود بلکه در امور اجتماعی نیز جریان دارد.

اسلام و سایر ادیان الهی همگی برای هدایت آماد بشر فروفرستاده شده و جزء مصلحت و سعادت افراد هیچ هدف و مقصودی در نظر نبوده است اما فرد گرایی در مفهوم اسلامی از دو جهت با فراگرایی غربی تفاوت بلکه تضاد دارد. یکی از جهت تعریف فرد و دیگری از جهت تفسیر مهارت.

 

 

اصول شخصیت زن از نگاه اسلام

 اشتراک زن و مرد در انسانیت

دیدگاه اسلام درباره زن را می توان دیدگاهی متـّرقی و در عین حال متعادل دانست. انسان زن را همچو مرد انسان می داند که سه ویژگی مهم انسانی یعنی اختیار، مسئولیت پذیری و توان ارتقاء و کمال را دارا است و همانند مرد از امکانات رشد و کامیابی برخوردار است.

 

 

 آفرینش اصیل زن

از دیدگاه قرآن، هدف از خلقت زن و مرد عبودیت خداوند و تقرب به درگاه اوست  و زن نیز چون مرد برای رسیدن  به چنین هدفی خلقت شده است.از نظر اسلام آفرینش اصیل زن و مرد، به این معناست که هرکدام برای رسیدن به کمال خود خلق شده اند نه آنکه اصل، کمال مرد باشد و زن تنها ابزاری برای کمال یابی مرد به حساب می آید.البته اصالت خلقت زن  و مرد هرگز بدین معنا نیست که آنها مستقل از یکدیگر می توانند کاملا به کمال خویش دست یابند. بلکه زن و مرد در کمال یکدیگر نقش مؤثری ایفا می کنند.

 

 

گوناگونی راه های کمال

آفرینش زن و مرد با هدف یکسان-یعنی نیل به سعادت جاودانه و عبودیت  عارفانه-بوده است. بنابراین هردو در این هدف اساسی مشترکند و آفرینش هیچ کدام فرع بر دیگری نیست. این نکته نیز مسلم است که وصول به کمال، نیازمند امکانات و شرایط متناسب است.پژوهش دقیق در منابع اسلامی  نشان می دهد که خداوند متعال هم  از جنبه ی تکوینی و هم از جنبه تشریعی، شرایطی پدید آورده است که زن و مرد هرکدام  متناسب با ظرفیت خویش راه سعادت دنیوی و اخروی را دنبال کنند..

اما وحدت در اهداف لزوما به معنای وحدت در مسیر رسیدن به آن هدف نیز هست.

 

 تفاوت های تکوینی زن و مرد

آنچه از ملاحضات مجموع آیات و روایات به دست می آید آن است که زن و مرد نه تنها در بعد جسمی بلکه در ابعاد گوناگون احساسی، روحی، ذهنی و رفتاری به گونه ای از هم متمایزند. برخی از فیمینیست ها و گروهی از جامعه شناسان بر این باورند که هیچ تفاوتی میان زن و مرد به جز تفاوت های بیولوژیک وجود ندارد و تفاوت های دیگر از جمله اختلاف در ذهنیـّت ها و رفتارها ناشی  از تأثیرات محیطی و فرهنگی است و هیچ ریشه تکوینی ندارد.

دیدگاه اسلام بر اصل تناسب استوار است و اگر واژه «تساوی» بهره می جوید،آن را در معانی تناسب و تعادل به کار می برد و دیدگاه غربی بر اصل تشابه کامل میان زن و مرد استوار است. واژه ی تساوی و برابری در این دیدگاه به معنای تشابه و هم گونگی است.

سند « معاهده ی محو کلیه ی اشکال تبعیض علیه زنان» ک در سال 1979 میلادی در مجمع عمومی سازمان ملل به تصویب رسید، مهم ترین سند بین المللی  در مورد زنان به شمار  می آید که بر اساس تشابه و حقوق زن و مرد  تدوین شده است. ماده اول ازاین معاهده، کلیه ی تفاوت ها، استثنائات و تمایزات در قوانین، آموزش ها برخورداری ها را مصداق تبعیض می داند و ماده دوم از دولت های عضو می خواهد که در ازبین بردن هرگونه تفاوت و تبعیض میان زن و مرد اقدام کنند. مواد بعدی این معاهده به طور مشخص و جزیی موارد تبعیض را برشمرده و بر ازمیان بردن این موارد پای می فشارد.

دیدگاه تشابه بر اصول استوار است که از بن مایه های فرهنگ جدید غرب برخاسته است. فرهنگ غرب بر اصل استوار بودن  زن و مرد پای می فشارد بدون اینکه حقیقت انسان و هدفمندی آفرینش او را مدّ نظر قرار دهد. از سوی دیگر فرهنگ غرب بر مبنای فردگرایی، آزادی و حقوق فردی را اصل قرار داده و حیات بشری را مقیــّد به اخلاق انسانی و مصالح اجتماعی نمی داند؛ از این رو به دفاع از حقوق  و آزادی ها صرفه نظر از جنسیت فرا می خواند و با هر نقش جنسیتی که به ظاهر محدودیتی برای زن ایجاد می کند، به مخالفت برمی خیزد.

زن و مرد دو موجود مکمل

در تفکر اسلامی، ارتقای هریک ار اعضای خانواده یا جامعه تا حدود زیادی در گرو ارتقای اعضای دیگر است. ازاین رو، افراد یک جامعه از جمله مرد و زن، کمال خود را در کمال سایر افراد می دانند. بنابراین، راه حل اسلام برای ایجاد جامعه ای پویا و انسان های متکامل، تأکید بر لزوم هماهنگی و مودّت متقابل بویژه در روابط زن و مرد است.

درمقابل، برخی از دانشمندان غربی تفاوت های روحی و رفتاری مرد و زن را محصول نظام های اجتماعی می دانند و نقش مثبت و سازنده آن در پیشرو اهداف زندگی را نادیده می گیرد. برخی از فیمینیست ها که منکر تفاوت زن و مرد هستند، اصولاً جنس مرد را دشمن اصلی زن می دانند و بر مبارزه با جنس مذکر اصرار می ورزند.

از نظر اسلام تنها با سرسپردن به؛ تفاوت های تکوینی و توجه به هدایت الهی و ایجاد زمینه برای تفاهم  و همدلی است که می توان به منافع واقعی هر دوجنس دست یافت.بزرگترین دستاورد غرب برای زنان این بود که با طرح شعار تساوی زن و مرد، زنان را از میدان قدرت نمایی آنان یعنی محیط خانواده خارج نموده و روانه میدان هایی  کرد که قدرت برابری با مردان را در آن حوزه ها را نداشتند.

خانواده رکن اساسی

خانواده بهترین محل پیوند زن و مرد و بیشترین زمینه ساز  کمال آن دو است. در فرهنگ اسلامی،برخلاف مسیحیت تحریف شده که تجرّد را مقدم به ازدواج و ازدواج را تنها به عناون راهی برای فرار از بدکاری به رسمیت می شناسد.ازدواج پیوندی الهی و بهترین نهاد سازنده اجتماعی به حساب می آید.

خانواده بهترین محیطی است که زن و مرد پیوسته یکدیگر را  در پیمودن مسیر کمال به تسخیر می آورند.نگاه فرهنگ غرب به خانواده  به گونه ای است که ارزش خانواده را گاه تا سر حدّ یک هم  سفرگی ساده تنزل می دهد. با این وجود چون فرد گرایی و لیبرالیسم ارزشهای پذیرفته شده در جهان غرب اند گاه چنین می نماید  که بروز این مسایل در جامعه غرب از نگاه آنان بحران، حساب نمی آید.

 

محوریت اخلاق

اسلام رشد و پویایی خانواده را در گرو توجه به اصول اخلاقی می داند و جریان جاری زندگی را تنها بر این پایه ممکن و مطلوب می داند.

 

جریان شناسی نهضت زنان در غرب

اومانیسم و سکولاریسم سرانجام به اندیشه فردگرایی انجامید و «فرد» در محور آرمان ها و اندیشه های متفکران قرار گرفت.اما آنچه در اکثر این نظریات محل توافق می نمود، نگرش درجه دوم نسبت به  جنس زن بود. در نگاه اندیشمندان غرب، زنان، برخلاف مردان، موجودات فرومایه و کم ارزش بودند. "جان لاک" در کتاب «دومین رساله»، "ژان ژاک" رسو (استدلالی بر اقتصاد سیاسی) و اما "نوئل کانت" در «مناسبات بین دو جنس»، حقوق قانونی زنان بویژه حقوق پس از ازدواج را، مورد انکار قرار داده اند.

در قرن هیجدهم، اروپا شهاد یکی از مهمترین تحولات تاریخ خود بود. در پی سلسله تحولاتی که از سال 1789 تا 1799 در کشور فرانسه اتفاق افتاد و به «انقلاب کبیر فرانسه» مشهور شد، نظام سلطنت از میان رفت و جمهوریت جای آن را گرفت، مجلس شورای ملی تأسیس شد و لایحه حقوق بشر فرانسه تدوین گردید. این لایحه براساس نظریه ی حقوق طبیعی تدوین شده بود که نظریه رایج در میان دانشوران آن زمان بود. اما نکته جالب آن بود که مسئله برابری و حقوق انسانی، که در اعلامیه ی حقوق بشر فرانسه  مطرح شده بود، زنان را دربر نمی گرفت و حتی با بحث از برابری قانونی و حضور زنان در مجلس به شدت برخورد می شد. این اعلامیه که به عنوان «حقوق مردان» بود، با مخالفت زنان انقلابی فرانسه روبه رو شد.

پس از انقلاب فرانسه، نویسندگانی چون "کندورسه" و "سن سیمون" مباحث مربوط به حقوق زنان را ادامه دادند و وقوع انقلاب صنعتی در قرن نوزدهم در گسترش و تعمیق جنبش های اجتماعی زنان اروپایی تأثیر بسزایی داشت.

از نظر تاریخی، تکامل جریان فمینیستی؛ دو مرحله اصلی تقسیم می شود. مرحله اول از اوایل قرن نوزدهم تا اندکی پس از جنگ جهانی اول یعنی تا سال 1920 است. ویژگی موج اول توجه به دستیابی زنان به حقوق مدنی و سیاسی برابر، بویژه برخورداری از حق رأی است.موج دوم جریان های فمینیستی از دهه ی 60 آغاز شد. رهبری این جریان را فمینیست های انسان گرا  به رهبری "سیمون دوبوار"  (1908 میلادی) دردست داشتندکه با انتشار کتاب جنس دوم (1949 میلادی) زمینه ساز شکل گیری گرایش های تند (رادیکال) در جریان فمینیستی شد. فمنیست های موج دوم،  بر خلاف موج اولی ها که خواهان برخورداری از فرصت های برابر بوده اند، با طرح شعار برابری کامل زن و مرد در تمامی حوزه هایاجتماعی، روانی و فرهنگی، خواهان انقلابی اساسی در تمامی زوایای زندگی فردی و اجتماعی شدند.

آنان علاوه بر طرح شعار برابری مطلق،برآزادی مطلق زنان پای می فشردند. دستاوردهای مهم زنان اروپایی در این دوره عبارتند از:

جدا سازی روابط جنسی از تولید مثل

آزادی کامل زنان در امور جنسی از جمله حق تسلط بر بدن و بر روابط جنسی

کاهش ازدواج و زاد و ولد در مقابل افزایش آمار طلاق

ایجاد سازمان ها و نشریات زنانه که موج فمینیسم را تا اقصا نقاط جهان می رسانید.

از آنجا که شعارها وی اقدامات فمینیست های دهه ی 60 (1960 میلادی) بسیار افراطی و مخالف با فطرت و طبیعت زنانه بود.چندان استمرار نیافت م از دهه ی 80 به بعد افول جریانات تند فمینیستی (موج دوم) آغاز شد و از آن پس شاهد بوجود آمدن گرایش های معتدل تری در نظریات فمینیستی هستیم. این گرایشات که متأثر از دیدگاه های پست مدرنیستی است. در اصل تفاوت انسان ها تأکید می کند و معتقد است که در هویت زنانه چه از نظر زیستی و چه از نظر اجتماعی، قابلیت های مثبتی وجود دارد و نقش مادری ظرفیت پرورش دهندگی و حس مسئولیت زنان را افزایش می داد. این گرایش کلیت خانواده را انکار نمی کند و در عین حال، خواهان نقش برابر زن و مرد در وظایف در مسئولیت های خانگی و اجتماعی است.

تنوع گروه ها و گرایش های فمینیستی به گونه ای است که برخی دانشوران غربی به جای کلمه فمینیسم، واژه « فمینیسم ها» را مورد استفاده قرار داده اند.

 

فمینیسم لیبرال

قدیمی ترین گروه های فمینیستی هستند. اما هم اکنون در اقلیت بسر می برند،گرچه در کشور آمریکا  که حاکمیت با تفکرات لیبرالی قوی ترین تشکل فمینیستی است.لیبرال ها معتقدند که نقش های فمینیستی تبعیض آمیز، پیش داوری های تبعیض آمیز، باورهای پذیرفته شده درباره  تفاوت های طبیعی دو جنس و روابط اجتماعی است که سرنوشت های متفاوتی برای زن و مرد رقم می زند.

 

فمینیسم مارکسیستی

"کارل مارکس" و "فردریش انگلس" بنیانگذاران نظریه ی مارکسیسم  در قرن نوزدهم هستند.مارکسیست ها تحولات اقتصادی را منشأ فروتری زنان  میدانند و انقلاب اقتصادی و نفی سرمایه داری را عامل رهایی زنان می دانستند.

از مهمترین شخصیت های مارکسیست فمینیست می توان به "رزالو گزامبورگ" (1979-1871 م) از رهبران جنبش زنان کارگز لهستانی، و "همرزمش کلارا زتکین" (1933-1857 م) از رهبران جنبشی آلمان و از بنیانگذاران حزب کمونیست آلمان اشاره کرد.

 

 

فمینیسم رادیکال

"سیمون  دوبوار" (1989-1908 م) معروفقترین شخصیت این گروه که انتشار کتاب مشهورش «جنس دوم» در سال 1949 زمینه ساز پیدایش موج دوم جریان دهه ی 1960 شد، بر این باور است که هیچ انسانی زن یا مرد متولد نمی شود بلکه هویت زنان یا مردانه را در طول حیات خود کسب می کند.ازدواج و خانواده مهمترین عامل توسعه  و پایداری پدر سالاری، عامل بدبختی زنان و نوعی فحشای عمومی است. از دیدگاه آنان برابری فقط از طریق انقلاب جنس مؤنث پدید خواهد آمد.

 

سوسیال فمینیسم

گرایشی است که از دهه ی 1970 میلادی و از آمیزش دو دیدگاه مارکسیسم  فمینیسم و رادیکال فمینیسم به وجود آموده است.به نظر ایشان هم نظام جنسیتی پدر سالارانه وهم نظام سرمایه دداری در ستم علیه زنان نقش اساسی دارد که آنها علاوه بر مبارزه طبقاتی، مبارزه جنسیتی را نیز ضروری می شمارند.

از مهمترین نظریه پردازان این گروه می توان؛ به "هایدی هارتمن" اشاره کرد.

 

به سویی دیدگاه هایی معتدل تر

از اواخر دهه ی هفتاد و در طول دهه ی هشتاد  گروهی از فمینیست ها در دفاع از خانواده، مادری و تفاوت های طبیعی زن و مرد مطالبی نگاشتند. این گروه به «فمینیست های خانواده گرا و زن گرا» شهرت یافته اند.

 

فمینیسم فرامدرن

نسبی گرایی شاخصه ی اصلی دیدگاه فرامدرن است.بنابراین دیدگاه، هر فرهنگ برای مشکلات جامعه خود  پاسخ های بومی دارد که تنها باید در محدوده ی همان فرهنگ مورد ارزیابی قرار گیرد.

>فمینیسم اسلامی

فمینیسم اسلامی پدیده ای نو در کشورهای اسلامی بویژه ایران است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران گروهی از زنان ایرانی  با گرایش مارکسیستی از آنجا که خود را در مبارزه با نظام اسلامی شکست خورده می دید به  جنبش های زنانه پیوستند و ایده خود را با ایجاد  شکل های مدافع حقوق زنان ادامه دادند. همچنین افراد دیگری از نخالفان حکومت اسلامی که  از همکاران دستگاه سلطنتی بودند به فعالیت های مشابه دست زدند و به طرح فمینیسم اسلامی پرداختند. در نگاه آنان فمینیسم اسلامی برزخی میان دیدگاه اصول گرا (شریعت مدار)  و فمینیسم غربی است که می تواند به عنوان حلقه واسطی برای رواج شعارهای تند و لائیک به کار رود. فمینیست های اسلامی در داخل و خارج  غالبا مباحث خود را بر نسبیت فرهنگی استوار می کنند. بدین معنا که هر جامعه ای برای مسائل خود پاسخ بومی دارد و باید در قالب فضای فرهنگی خود مورد قضاوت قرار گیرد.

شاخصه اصلی تفکرات این گروه را می توان در چند محور بیان نمود:

الف) تفکیک میان دین داری و دین مداری

ب) تاکید بر تشابه حقوق زن و مرد

ج) عدم ثبات در شریعت

د) توجه به نقش زن در خانواده

 

انتقاد از فمینیسم  از دو زاویه درون دینی و برون دینی قابل پیگیری است. در نگاه درون دینی به تحلیل فمینیسم ها از موضع آموزه های دینی پرداخته می شود و در نگاه برون دینی به شاخصات و اشکالات فمینیسم صرفه نظر از نگاه دین می پردازد.

 

تألیف: محمدرضا زیبایی نژاد؛ محمد تقی صبحانی

 

 

 

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.