• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
سينما و تلویزیون (بازدید: 255)
جمعه 5/9/1389 - 14:18 -0 تشکر 254463
از سیر تا پیاز شخصیت های سینمایی........

با سلام به دوستان گلم.

 

می بینم که جمعتون جمعه فقط و فقط گلتون کمه که ما هم اضافه شدیم.

 

در این مبحث قصد داریم از سیر تا پیاز شخصیت های سینمایی رو بهتون بشناسونیم

 

 

خب حالا بریم سراغ یکیشون:

 

همراه با ماه‌چهره خلیلی بازیگر سریال مختارنامه

 

 

 

ماه‌چهره خلیلی در سریال عظیم مختارنامه نقش جاریه، خواهر مختار را بازی می‌كند.

این بازیگر متولد تهران و دارای مدرك فوق‌لیسانس معماری از دانشگاه آكسفورد انگلستان است. وی دوره بازیگری را در method school لندن و موسسه استاد سمندریان گذرانده است.

خلیلی نوه دختری زنده‌یاد پروین سلیمانی است و تاكنون در سریال‌های در چشم باد، مختارنامه، نردبام آسمان و كلاه پهلوی ایفای نقش كرده است. از جمله فعالیت‌های دیگر وی می‌توان به كارگردانی فیلم كوتاه «عید قربان» اشاره كرد كه برنده جوایز بسیاری از جشنواره‌های مختلف از جمله جشنواره فیلم سانفرانسیسكو‌  شد. او همچنین در فیلم‌هایی چون سایه وحشت، موش، پرونده هاوانا، تله، نقاب و چشمان سیاه ایفای نقش كرده است.

خلیلی با 4 فیلم مرگ كسب و كار من است (امیر ثقفی)، پرنده باز ( عطاء الله سلمانیان)، مصادره (ایرج قادری) و شور شیرین (جواد‌ اردكانی) در جشنواره فیلم فجر امسال شركت می‌كند. این بازیگر ماه دیگر برای بازی در قسمت‌های باقیمانده كلاه پهلوی عازم پاریس می‌شود.

در این مصاحبه با او درباره جزئیات حضورش در نقش‌های تاریخی و دشواری‌های نقش‌آفرینی‌اش در سریال «مختارنامه» سخن گفتیم.

سال‌ها از ایران دور بودید و در ظاهر نباید از تاریخ ایران چیز زیادی بدانید، اما از زمانی كه به ایران آمدید در سریال‌های تاریخی زیادی بازی كردید، بنابراین الان باید یك تاریخ‌شناس شده باشید. درست است؟

دقیقا همین طور است. من 26 سال در انگلستان زندگی كرده‌ام و از فضای ایران دور بوده‌ام. من در خانواده‌ای بشدت فرهنگی و مذهبی بزرگ شده‌ام. مادر من بشدت حساس بود كه بچه‌هایش ایرانی بزرگ شوند. من كلاس‌های فارسی، قرآن و شاهنامه را با معلم خصوصی گذرانده‌ام.

زمانی كه به ایران آمدم اولین كار تاریخی‌ام « در چشم باد» بود. آن زمان اصلا تاریخ ایران را بلد نبودم. سنت‌ها و رسم و رسوم ایرانی را می‌شناختم؛ اما نمی‌دانستم در دوره‌های صفویه و قاجاریه چه اتفاقاتی افتاده است. برای بازی در سریال در چشم باد درباره دوران قبل از پهلوی تحقیق كردم.

به تدریج فهمیدم جمهوریخواهان و آزادیخواهان و سلطنت‌طلبان چه كسانی بوده‌اند. فهمیدم كه میرزا كوچك‌خان چه كسی بوده و روسیه داشته در ایران آن زمان چه كار می‌كرده. این اطلاعات هم در سریال در چشم باد به من كمك كرد و هم معلومات خودم را افزایش داد.

بعدها به كمك این اطلاعات در سریال «كلاه پهلوی»‌ بازی كردم. در آنجا نقش یك دیپلمات انگلیسی را بازی می‌كنم. نام «وندی سیمسون» در تاریخ ایران آمده است. او بزرگ شده تا بیاید ایران و به عنوان جاسوس انگلیس فعالیت كند. او آنقدر به فارسی مسلط بوده كه دیوان حافظ را اولین بار او به انگلیسی ترجمه می‌كند. برای این دو سریال تاریخ قاجار و پهلوی را مطالعه كردم. با پیشنهاد بازی در سریال مختارنامه تشویق شدم كه درباره بخش‌هایی از تاریخ اسلام كتاب بخوانم. سریال مختارنامه تنها كار مذهبی من است. این نقش باعث شد كه من خیلی بیشتر درباره امام حسن(ع)، امام حسین(ع) و قیام عاشورا و جنگ‌های دیگر تحقیق كنم.

برایم جالب بود كه زنان آن دوران در تصمیم‌گیری‌های سیاسی نقش داشته‌اند. زنانی مثل حضرت فاطمه(س) و عایشه در اتفاقات آن دوران تاثیرگذار بوده‌اند.

این تاثیرگذاری با مقایسه با وضعیت امروز زنان عرب بیشتر به چشم می‌آید. الان در عربستان زنان در میان جمع نمی‌آیند و خیلی از حقوق اجتماعی زنان را ندارند.

مختارنامه پس از در چشم باد و كلاه پهلوی و نردبامی بر آسمان چهارمین بازی شما در یك سریال تاریخی محسوب می‌شود. آیا خودتان علاقه داشتید در كارهای تاریخی بازی كنید؟

من خودم تصمیم و برنامه‌ریزی خاصی برای بازی در نقش‌های تاریخی نداشتم. من كارم را از سینما شروع كردم. پس از آن به انگلیس رفتم و یك سال دوره فشرده بازیگری را در انگلیس گذراندم. وقتی برای اكران چشمان سیاه برگشتم، سریال تاریخی در چشم باد به من پیشنهاد شد. ضبط این سریال 10 ماه متوقف شد و در این فاصله مختارنامه به من پیشنهاد شد. بعد یكباره تصویربرداری هر دوی این كارها شروع شد و بازی در سریال كلاه پهلوی (ضیاءالدین دری) هم به من پیشنهاد شد.

6 سال تولید این سریال‌ها در جریان بود. یك سال هم بازی من در سریال نردبام آسمان با این سریال‌‌ها همزمان شد.

بازی‌ در چند سریال به شكل همزمان با همدیگر تداخل نداشت؟

نه، خدا را شكر برنامه‌ریزها همیشه طوری هماهنگ كردند كه در یك روز درگیر 2 سریال نباشم. من خودم هم دوست ندارم كه در طول روز حسم 2 تا بشود. این اتفاق افتاده كه در یك هفته سر 2 تا صحنه بروم، اما در یك روز نه. یك علتش این بود كه گریم‌هایم در هر نقش خیلی سنگین بود. من سر سریال مختارنامه ابروهای پر مشكی و پوست برنزه داشتم، اما در كلاه پهلوی چشم‌هایم آبی و ابروهایم نازك است. بنابراین به خاطر گریمم نمی‌توانستم در یك روز سر صحنه 2 ‌ كار بروم.

آشنایی‌ات با میرباقری چگونه شكل گرفت؟ آن زمان او از شما كاری دیده بود؟

من زمانی به میرباقری معرفی شدم كه تازه بازی در سریال در چشم باد را شروع كرده بودم. آن موقع برای بازی در سریال كلاه پهلوی به دفتر آقای دری رفته بودم. آقای دری كسی را می‌خواست كه لهجه‌اش انگلیسی باشد. من خوشبختانه لهجه قدیمی انگلیسی را خیلی خوب می‌توانم صحبت كنم. آنجا بود كه آقای علی كریم، دستیار میرباقری من را دید و به این كارگردان معرفی كرد. میرباقری عكس‌های من را دیده بود. من آرزو داشتم كه میرباقری را از نزدیك ببینم. یعنی اینقدر شخصیت این كارگردان را دوست داشتم كه می‌خواستم بروم و صرفا به او به خاطر ساخت سریال امام علی تبریك بگویم. اصلا فكر نمی‌كردم روزی به آرزویم برسم.

به عنوان یك ایرانی ساكن خارج از كشور چه حسی نسبت به سریال امام علی داشتید؟

زمانی كه انگلستان بودم این سریال را از شبكه جام‌جم دنبال می‌كردم. سریال امام علی را خیلی دوست داشتم. بعد از فیلم محمد رسول‌الله اثری درباره معصومان ساخته نشده بود. با امام علی چیزهایی را كه شیعیان در ذهنشان داشتند در تصویر دیدند.

در خارج كشور دیدن این سریال برای ما مسلمان‌ها خیلی جذاب بود. خانواده ما از طرفداران پر و پا قرص سریال امام علی(ع)‌ بود.

بعد از صحبت با میرباقری چه اتفاقی افتاد؟

بعد از این كه با میرباقری صحبت كردیم من به انگلستان برگشتم. آقای علی كریم، دستیار كارگردان سریال با من تماس گرفت و گفت شما برای مختارنامه انتخاب شده‌اید، با اولین بلیت به ایران برگردید. من اصلا باور نمی‌كردم. فكر می‌كردم یك شوخی است. نگران بودم این همه راه را برگردم و ببینم گروه از انتخابشان پشیمان شده‌اند.

با خودم گفتم حتی اگر انتخاب نشده باشم ارزش دارد كه بیایم و یك بار دیگر میرباقری را ببینم. وقتی به ایران رسیدم از فرودگاه یكراست سر صحنه آمدم و با گروه آشنا شدم. وقتی آدم‌ها را معرفی می‌كردند، اسم‌های بزرگ سینما را شنیدم. من در خواب هم نمی‌دیدم كوچك‌ترین عضو این گروه باشم. برای من مثل یك خواب بود.

وقتی به ایران آمدید با مراسم تاسوعا،‌ عاشورا و دسته‌های عزاداری چقدر آشنایی داشتید؟ در انگلستان مراسم عزاداری برای امام حسین(ع) چطور برگزار می‌شد؟

من با این كه در انگلستان بزرگ شده‌ام با مراسم روز عاشورا آشنایی كامل دارم. برادر من یك نذری دارد كه باید به خاطر آن هر سال در دسته عاشورا شركت كند. به خاطر نذر برادرم هر سال خانواده ما در انگلستان سفره نذری پهن می‌كنند. البته شیوه برگزاری مراسم در آن جا به شكل اینجا نیست. آنجا حق سینه‌زنی و زنجیرزنی ندارند، چون این كارها غیرقانونی است، اما شیعیان آنجا اطلاع‌رسانی خوبی دارند. دسته‌های عزاداری با حضور پلیس و آمبولانس و بخش‌های دولتی در خیابان راه می‌روند. یك كار خوبشان این است كه بروشور چاپ می‌كنند و در خیابان بین شهروندان انگلیسی پخش می‌كنند. در این برگه‌ها توضیح می‌دهند كه امام حسین چه كسی بوده و ما چرا داریم بعد از 1400 سال برایش عزاداری می‌كنیم. این دسته‌ها بیشتر در شهر لندن عزاداری می‌كنند، اما در عین حال هر شهری دسته‌های خودش را دارد.

جاریه چهارمین نقش تاریخی شما محسوب می‌شود. اگر بخواهیم درباره تفاوت‌های این ‌چهار نقش صحبت كنیم، احساس می‌كنم جاریه و گل نسا در دو نقطه متضاد با هم قرار می‌گیرند. گل نسا یك مادر مهربان ایرانی است و از آن طرف جاریه زنی عرب است كه ویژگی‌های منفی‌اش پررنگ‌تر است. درست است؟

قبول كردن این چهار نقش تاریخی در یك مقطع هفت هشت ساله واقعا یك اتفاق خوب بود. من خیلی خوش شانس بودم كه چند نقش متفاوت به من پیشنهاد شد. این‌ها هر كدام با آن یكی زمین تا آسمان فرق می‌كنند. گل نسا یك مادر ایرانی را به تصویر می‌كشید كه زنی پاك و فداكار بود. یكی از جذابیت‌هایش این بود كه گل نسا مقطع‌های مختلف زندگی را طی می‌كرد و زندگی‌اش فراز و نشیب داشت.

جاریه مختارنامه كاملا شخصیت متفاوتی بود. نمی‌شود بگوییم او آدم بدجنسی است. جاریه خودش هم بعضی وقت‌ها نمی‌داند دارد چه كار می‌كند. تصمیم‌گیری‌هایش بر اساس یك سری مسائل بی‌اهمیت است یعنی چیزهایی كه برای آدم‌های معمولی مهم نیست، برای او خیلی اهمیت دارد. كیان به مختار می‌گوید من عاشق خواهرت شده‌ام. جاریه به كیان جواب منفی می‌دهد و می‌گوید: عرب را با عجم چه نسبت است؟

جاریه اصلا وصلت ایرانی و عرب را قبول ندارد، اما همسر كسی می‌شود كه كاملا علیه برادرش عمل می‌كند. او می‌داند كه عمر بن سعد ممكن است به كمك یزید و معاویه به یك مقام و پستی برسد. این موقعیت برای جاریه خیلی دلچسب است. او قدرت را دوست دارد و جاه‌طلب است. جاریه ویژگی‌های مختار را دارد. او همان غرور مختار را از جنس دیگرش دارد. دوست دارد مثل مختار از كوه بالا برود و قله را فتح كند.

مثبت یا منفی بودن نقش جاریه چقدر برای شما اهمیت داشت؟ برخی بازیگران از پذیرفتن نقش منفی هراس دارند. چون می‌ترسند بازخورد خوبی بین مردم نداشته باشد. برداشت شما نسبت به ویژگی‌های رفتاری جاریه چگونه است؟

جاریه اینقدر پیچیدگی دارد كه نمی‌شود گفت سفید است یا سیاه. جاریه كاملا خاكستری است. من از ابتدای ورود به عرصه بازیگری، نظرم این بود كه نقش‌های متفاوت را تجربه كنم. این جنبه بازیگری برایم خیلی جذابیت داشت. نقشی كه به من نزدیك است و می‌تواند برایم اتفاق بیفتد كه جذابیتی ندارد. خودم دارم آن اتفاقات را تجربه می‌كنم، اما منی كه در لندن زندگی می‌كردم امكان نداشت روزی بتوانم به وسط روستاهای ماسوله بروم و بز بدوشم و برای مرغ و خروس دانه بپاشم. اینها برایم خیلی جذاب بود. در سریال مختارنامه من جنگ و سر بریده را دیدم.

میرباقری آنقدر جاریه را برای من توضیح داد كه كاملا آن را درك كردم. البته یك جاهایی از خودم می‌پرسیدم جاریه چرا دارد این كار را می‌كند. یعنی شخصیتش اینقدر پیچیده است. او مدام به سمت تاریكی می‌رود و بعد به سمت روشنایی برمی‌گردد و روی یك منحنی سینوسی حركت می‌كند. جاریه آدم نرمالی نیست. می‌دانستم برای نقش جاریه باید خیلی دست و پنجه نرم كنم.

در صحبت‌هایتان به این نكته اشاره كردید كه دوست ندارید نقش به شخصیت خود شما نزدیك باشد. حالا فكر می‌كنید جاریه چقدر به شما نزدیك بود؟

الان نمی‌توانم درباره‌اش صحبت كنم، چون هنوز یك جاریه‌ای در درون من هست. چند ماه است كه كار تصویربرداری تمام شده. من الان می‌توانم یك دكمه را در ذهنم فشار بدهم و تبدیل به جاریه بشوم.

من این شخصیت را الان در آستینم دارم، اما به عنوان یك بازیگر فكر می‌كنم خدا درون ما یكسری غریزه‌هایی قرار داده است. حسادت و خشم حس‌های خدادادی هستند. تو در زندگی روزمره‌ات باید اینها را كنترل كنی. حسادت و قدرت‌طلبی در همه ما هست. یك نفر اینها را بروز می‌دهد و یك نفر نه، بنابراین می‌توانی این حس‌ها را كم و زیاد كنی.

شخصیت جاریه در طول سریال چقدر دچار تحول می‌شود؟

نمی‌توانم داستان را لو بدهم. باید ببینی چه اتفاقاتی می‌افتد. جاریه كارهایی می‌كند كه دیوانه‌كننده است.

در ایفای نقش یك زن عرب به چه نكاتی توجه كردید؟

كلا نقش جاریه برایم سخت بود؛ سخت‌ترین نقش من بود. من در كنار بزرگان سینما و تئاتر این نقش را بازی كردم. من هیچ وقت تا به حال سمت عربستان نرفته‌ام. هیچ عرب زبانی را هم نمی‌شناسم. با توضیحات آقای میرباقری و خلاقیت او این نقش را درآوردیم. همسران مختار شخصیت‌های نسبتا مثبتی بودند، اما نقش من از جنس دیگری بود. باید جوری بازی می‌كردم كه مخاطب خوی عرب را در این نقش‌ها ببیند. یك سری چیزها به گریم مربوط می‌شود. مثل پیری گل نسا. در سریال در چشم باد می‌بینیم كه موهای گل نسا سفید و صورتش چروكیده شده است، اما جاریه در قسمت اول یك دختر 18 ساله عرب است. وقتی من در آینه خودم را با آن گریم نگاه می‌كردم یك سری ویژگی‌های نقش را به خودم می‌گرفتم.

راه رفتن جاریه با راه رفتن زن‌های دیگر متفاوت است. چگونه به حركات او نزدیك شدید و آنها را در بازی نشان دادید؟

جاریه آدمی نیست كه با متانت و آرامش راه برود. جاریه در شهر برقعش را با خشونت بالا می‌زند و این ور و آن ور را نگاه می‌كند. در صحنه معرفی جاریه می‌بینیم كه یك مردی دنبال جاریه راه می‌افتد و او آن مرد را از بالای پله به پایین پرتاب می‌كند. جاریه می‌گوید: ‌فردی قصد النگوهایم را كرده بود، كله‌اش را تركاندم.

من در برخی صحنه‌ها سعی می‌كردم با پشت پایم كاری كنم كه خاك پشت سرم بلند شود، چون جاریه واقعا گرد و خاك به پا می‌كند. من هفت، هشت سال ورزش‌های رزمی انجام داده‌ام. به همین خاطر توانستم صحنه‌های جنگ مختارنامه را بازی كنم، اما در كلاه پهلوی طرز راه رفتنم فرق دارد، چون یك زن سیاستمدار هستم.

در بازی‌های بازیگران سریال‌های میرباقری یك سری نكات ریز دیده می‌شود. مثلا رضا رویگری می‌گفت كه من با یك دست‌ اسب‌سواری می‌كردم تا سواركاری‌ام شبیه سربازان ایرانی باشد. شما هنگام اجرای نقش چه جزئیاتی را رعایت كردید؟

من خودم خیلی روی این جزییات حساس بودم. به این كه نگاهم و خلق و خویم مثل یك زن عرب باشد. یك صحنه‌ای سر سفره نشسته بودم و انارها را دانه دانه در دهانم می‌گذاشتم. عمر بن سعد داشت با من حرف می‌زد. آقای میرباقری برگشت و به من گفت: خانم خلیلی! در انگلیس انار نمی‌خوری؟ تو یك زن عرب هستی! بعد یادم آمد كه باید مشت مشت انار بخورم.

یك قسمتی هست كه من روی شتر می‌پرم. من اصلا تا آن زمان در زندگی‌ام شتر ندیده بودم. بار اولی بود كه به یك شتر دست می‌زدم. موقع راه رفتن خیلی تكان می‌خورد. در یك پلان باید سوار شتر می‌شدم و پایین می‌آمدم. با آن گریم و آن لباس‌ها، شترسواری برایم خیلی سخت بود. لباس‌هایم خیلی سنگین بودند. من از شتر می‌ترسیدم. در آن صحنه باید پشت شتر می‌پریدم و شتر همان جا بلند می‌شد.

در بیشتر صحنه‌ها با مهدی فخیم‌زاده بده و بستان دارید. تجربه بازی در كنار فخیم‌زاده و دیگر بازیگران مختارنامه چطور بود؟

آقای فخیم‌زاده نقش همسر من را بازی می‌كند. گاهی فكر می‌كنم چقدر من خوش‌شانسم كه فخیم‌‌زاده هم استادم بود و هم همبازی‌ام. از طرف دیگر می‌ترسیدم كه نتوانم جلوی استادم بازی كنم. من صحنه‌های جاریه و عمر را خیلی دوست دارم. مختارنامه در طول هفته 6 بار از تلویزیون پخش می‌شود یعنی 2 بار از شبكه‌های قرآن، یك و جام‌جم. من شب‌ها به خانه اقوامم دعوت می‌شوم كه مختارنامه را با هم ببینیم. من این سریال را در جمع زیاد دیده‌ام. در جمع دیده‌ام كه اطرافیانم صحنه‌های جاریه و عمر را دوست دارند. تضاد بین این دو ‌ جالب است. جاریه و عمر بن سعد نسبت به هم یك حس عشق و نفرت دارند، پا روی دم همدیگر می‌گذارند، همدیگر را پس می‌زنند و باز جذب می‌كنند. زمان بازی در مختارنامه با بازیگران نقش مقابلم خیلی تمرین می‌كردیم. بخصوص برای صحنه‌هایی كه جنب و جوش زیادی داشت. مثلا بازیگر باید می‌دوید و بالای تپه می‌رفت و شمشیر می‌كشید. آنقدر می‌رفتیم و می‌آمدیم تا بازی‌مان خوب از كار در بیاید. آقای فخیم‌زاده صبر زیادی داشت. اگر من 100 بار دیالوگ‌هایم را تمرین می‌كردم او هم دیالوگ‌های خودش را می‌گفت. یك جاهایی من رویم نمی‌شد كه بخواهم یك بار دیگر دیالوگ‌هایش را بگوید. به نظر من بزرگ بودن به اسم نیست. به این نیست كه چون همه یك نفر را می‌شناسند او آدم بزرگی است. بزرگواری و حرفه‌ای‌گری در عمل مشخص می‌شود.

من خودم را در ردیف نسرین مقانلو و فریبا كوثری قرار نمی‌دهم. در تیتراژ اسم من را كنار اینها می‌آورند، اما من باید خیلی پایین‌تر از اینها باشم. جایگاه من آنجا نیست. خانم مقانلو و خانم كوثری برای من مثل دو تا خواهر بودند. بال و پرم را گرفتند و من را بالا كشیدند.

یكی دو نفر نیستند كه یك كار خوب را تولید می‌كنند. در یك موفقیت همه سهیم‌هستند. ما به خانه همدیگر می‌رفتیم و دیالوگ‌ها را تمرین می‌كردیم. ما چند سال با مختارنامه زندگی كردیم. این طوری نبود كه جلوی دوربین بازی كنیم و برگردیم و همه چیز تمام شود.

درباره دیالوگ‌های میرباقری توضیح بدهید. جملات او معمولا نثری فاخر و آهنگین دارند. با دیالوگ‌ها چطور كنار آمدید؟

زمانی كه آقای میرباقری فیلمنامه را به من دادند برای من خیلی سخت بود كه بفهمم داستانش چیست. هر چقدر می‌خواندم چیزی نمی‌فهمیدم. رفتم تكه‌تكه از دایی‌ام و مادربزرگم پرسیدم كه ببینم هر جمله‌ای چه معنایی دارد. دیدم فایده‌ای ندارد. رفتم لغتنامه خریدم، اما باز هم نشد. من دوست نداشتم‌ در كاری كم بیاورم. خواندن این فیلمنامه واقعا برایم سخت بود. اشكم را درآورد، اما این طوری نبود كه فیلمنامه را زمین بگذارم و بگویم دركش نمی‌كنم.

من تنها كسی بودم كه زبان اولم فارسی نبود. آن زمان هنوز یك مقدار لهجه انگلیسی داشتم. پیش آقای سمندریان رفتم تا روی لهجه‌ام كار كنم. مداد را روی دندانم می‌گذاشتم و كلمات مختلف را می‌گفتم تا لهجه‌ام كاملا ایرانی بشود. باور كنید مختار سخت‌ترین بازی من بود. خیلی‌ها در گفتن دیالوگ‌ها به من كمك می‌كردند. واقعا دستشان درد نكند.

خود كارگردان و دستیارانش به كمك من آمدند. آقای فخیم‌زاده آن زمان استاد بازیگری من بود. یعنی در كلاس‌هایش شركت می‌كردم. او هم به من خیلی كمك كرد. فریبرز عرب‌نیا واقعا در حق من برادری كرد. حالا درست است كه در سریال خیلی ما با هم جنگ و جدل داریم!

خانم نسرین مقانلو و فریبا كوثری با من خواهرانه كار كردند. همه به من كمك می‌كردند تا بفهمم معنای دیالوگ‌ها چیست. میرباقری در دیالوگ‌ها سبك خودش را دارد. آشنا شدن با این سبك زمان می‌برد.

پس این طور كه پیداست بداهه‌پردازی در كارهای میرباقری معنایی ندارد. یعنی یك بازیگر نمی‌تواند چیزی را به دیالوگ‌هایش اضافه كند.

نه. همان دیالوگ‌ها را می‌گفتیم. اگر كلمه اما تبدیل به ولی می‌شد، میرباقری كات می‌داد. اصلا این طوری نبود كه یك جمله را بازیگر عوض كند و باز همان معنا را بدهد. اصلا من بلد نبودم دیالوگی به جای آنچه نوشته شده بگویم. من می‌ترسیدم چیزی به نقش اضافه كنم. میرباقری سر صحنه یك ابهتی دارد. وقتی می‌دیدمش تنم می‌لرزید. روزی كه من سر صحنه آمدم بازیگری بودم كه هیچ كس من را نمی‌شناخت. اضطرابی كه من برای مختارنامه داشتم یكی دو تا نبود.

زمان‌بندی حضورتان سر صحنه چطور بود؟ چند ساعت قبل از تصویربرداری سر صحنه می‌رفتید؟

اگر قرار بود 8 صبح كار تصویربرداری شروع شود ما ساعت یك و 2 بامداد سر صحنه می‌آمدیم. گریم‌هایمان یكی دو ساعت طول می‌كشید. لباس پوشیدن خیلی زمان می‌برد. لباس‌ها این طوری بود كه تو می‌پوشیدی و بعد چندین قطعه سنگ تزئینی را به آن متصل می‌كردند. یك لباس دیگر را به لباس تنت می‌دوختند. تمام این كارها حدود سه چهار ساعت طول می‌كشید. پس از آن دیالوگ‌هایمان را تمرین می‌كردیم. تصویربرداری سكانس ترشی خانه قسمت اول یك هفته طول كشید. اگر این فیلمنامه را به كارگردان دیگری می‌دادند ممكن بود خیلی زودتر و راحت‌تر با یك دكوپاژ دیگری كار می‌كرد، اما پیچیدگی‌های حركت دوربین و وسواس و دقت میرباقری زمان كار را طولانی می‌كرد.

یادتان می‌آید زمانی كه آخرین پلان مختارنامه را بازی كردید چه حسی داشتید؟

آخرین پلان من داستان جالبی دارد. دو سه بار بازی‌ام در مختارنامه تمام شد، اما بعد از آن آقای میرباقری مدام برای من دیالوگ می‌نوشت و نقشم را اضافه می‌كرد.

چند بار گروه برای من دست زدند و من خداحافظی كردم. بعد دوباره تماس می‌گرفتند و می‌گفتند بیا این سكانس جدید را بازی كن. هر دفعه كارم تمام می‌شد گریه می‌كردم. از یك جهت هم خوشحال بودم كه كارم را زودتر می‌بینم.

آخرین پلانم را كه بازی كردم راهی انگلستان شدم. چند روز بعد تماس گرفتند و گفتند یك سكانس دیگر برایت نوشته‌اند. من با همان چمدانی كه آمده بودم به ایران برگشتم. بچه‌ها می‌خندیدند و می‌گفتند تو كه باز برگشتی.

وقتی برگشتم میرباقری از من تشكر كرد. اصلا نمی‌دانستم چه جوابی بدهم. حرفی را گفتم كه همان لحظه در ذهنم آمد. گفتم اگر پرواز هم نبود من با پای پیاده می‌آمدم. واقعا حس قلبی‌ام همان بود. الان هم كه یادم می‌آید كارم تمام شده بغض می‌كنم. میرباقری به من اطمینان كرد. به من اعتماد كرد و یك نقش پیچیده را به من سپرد.

 

 

گل باشید اما عمرتون مثل گل نباشه.

 

با ما  همراه باشید سروران........

 

 

 

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.