• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن شمال > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
شمال (بازدید: 3123)
پنج شنبه 20/8/1389 - 2:50 -0 تشکر 249908
«نیما یوشیج» به روایتی دیگر

 

ته ندونی من كیمه


به بهانه 21 آبان ، سالروز تولد نیمای بزرگ

نیما و اصالت او 
«عــلی اسفندیــاری» یا همان «نیمایوشیج» که همه ما میشناسیم؛ فرزند كوهستان بود و هیچ گاه اصالت و صداقت كوهستانی اش را فرمواش نكرد . او بلند طبع و گشاده دست بود و مردمش را دوست می داشت. با آن كه در شهر می زیست اما در دل كوه و طبیعت و هوای مه آلود «یوش» داشت و در جواب شهرزدگانی كه بر او خرده می گرفتند می گفت:

« من از این دو نان شهرستانیم خاطر پر درد كوهستانیم »

 او با آن كه تحولی بزرگ در شعر فارسی ایجاد كرد و به عنوان «پدر شعر نو» مشهور شد اما هیچ گاه اصالت و زیان مادری خویش «طبری» را فراموش نكرد. نیما در مقدمه دفتر «روجا» می گوید:

«... مثل همه‌ی مردم، من حرف خود را می زنم. اگر آنها زبان خود را مخلوط كرده اند من هم مخلوط می كنم اما حرص دارم كه با كلماتی مخلوط شود كه قبیله من دارد آن ها را فراموش می كند... مرا مثل شمع روشنی بردار كه می سوزم و به دیگران روشنایی می دهم. دوباره سلام من به تو ای جوان ناشناس كه نمی دانم چه وقت متولد شده و پدر و مادر خود را می شناسی یا نه»(1)

 جـَوُون كو دو نای ته نوینمه ***جوون كو هیچ نپرسی ای من كیمه

 نشناسی تو مه گل باغ تیمه***مه ور اینی اوندم كو من دنیمه

ترجمه: جوانی كه نامت را نمی دانم/ جوانی كه هیچ نپرسیدی من كی هستم /تو تخم گل باغم را نمی شناسی/ هنگامی به نزد من می آیی (كه دیگر ) نیستم (روجا)

نیما بیش از 60 سال پیش چنین روزهایی را پیش بینی می كرد و سعی داشت تا با پیوند زدن نسل جوان به گذشته و اصالت خویش، شكاف بین نسل ها را ترمیم كند. او از آن دسته روشنفكرانی نبود كه غرق در دنیای تجدد شوند و به یكباره گذشته و اصل خود را فراموش كنند بلكه می كوشید چه در زندگی چه در آثارش چالش میان سنت و مدرنیته را به نفع هویت ملی سازماندهی كند و نو آوری را بر پایه های استوار اصالت و سنت دیرین سرزمین خود بنا نهد. او اصالت خویش را چنین بیان می كند:(2)

 نیما مـِه؛ من یگانه رستمدار  ***یماور و شهر آگیم تبار

 هنر منی؛ وُونـِه مه وِه نوم دار***كـِلین نیمه، تـَش كـَله سر كل مار

 ترجمه: نیما هستم من یگانه رستمدار/ نیماور(كمان دار) و از تبار شهر آگیم (هستم) /هنر من (باعث ) نام داری می شود/ خاكستر نیستم مادر بزرگ (آتش اصلی) آتش اجاق هستم (روجا)

 

 هدف دیگر او ، زنده كردن زبان مادری خویش (طبری(3)) است و آن طور كه می گویند؛ می خواسته قاعده و دستوری نیز برای آن تهیه كند كه مجال آن را نیافت.نیما با آن كه در گیر و دار یك دگرگونی شگرف در شعر فارسی بود، اما نه تنها زبان مادری خود را فراموش نكرد، بلكه آن را پایه ای برای شعر فارسی نوین خویش قرار داد.

كوچو خاخور منی نیكتا ئـِه***برار منی ، لادبن كه وی یكتا ئـِه

 طبری منی، می گپ مـِه گوا ئـِه***كجه ی گپ ، دیر بُوتمه سوا ئـِه

 ترجمه: خواهر كوچكم نیكتای من است/ برادرم لادبن است كه یكتاست /سروده های طبری من، حرفم، گواه من است/ كجای صحبت گفته ام غیر از این است؟ (روجا)



 (به روایت منصور علی اصغری،شاعر ساروی-مازندنومه)
1) مجموعه اشعار نیما، دفتر رجا، صص؛ 313 و 314
2) رستمدار: سرزمین باستانی نور و رویان و كوهستان های آن، كه مدت ها محل حكومت پادوسپانان بوده و بعدها سادات مرعشی و امیر تیمور گركانی برآن مسلط شدند. نیما خود را یگانه آن سرزمین دانسته و به اصل و ریشه خود اشاره می كند


از خـــــم ابروی توام هیچ گشــــایشی نشد***وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف

  چنــد بنـــاز پرورم مهــر بتـــــان سنـگ دل***یـــاد پدر نمی کــــنند این پســـران نا خــلف 

 حافظ اگر قدم زنی در ره خانــدان به صدق***بدرقــــه رهــت شود همت شحــنه نجـــــف

 

  ₪₪۩۞۩  بفرمایید اینجا ۩۞۩₪₪  
 

 

 

پنج شنبه 20/8/1389 - 2:59 - 0 تشکر 249909


آزادگی و بیداری نیما

 نیما، هم چون كوه های سر به آسمان ساییده البرز، آزاد بود. خصلت كوهستانی اش باعث آن بود كه پشت خویش را در مقابل زورگویان و ستم پیشگان و نامردان روزگار، خم نكند. با نداری ها بسازد و همواره بلند طبع و آزاد اندیش باشد:

نیما گـُنه شه دسّـِه بار اِیشم ***راه روز شومه نامرد كار اِیشم

 تیسا نون خورمه روزگار اِیشم ***سـَرجـِر زمی، سـَر جُور خدا ره اِیشم

ترجمه: نیما می گوید بار(ثمر) دستم را می نگرم/ میان راه كار نامرد را می نگرم /نان خالی می خورم و روزگار را می نگرم/ سر پایین زمین سر بالا خدار ار می نگرم (روجا)

 روزگار نیما، روزگاری بود كه اربابان بر روستاها حاكم بوده و دست رنج زحمت كشان روستایی را می خوردند. مردم نیز یارای مقابله با آن را نداشتند و اربابان بر جان و مال و ناموس مردم مستولی بودند. نیما، این روابط نادرست را به چالش می كشد و از مردم خویش می خواهد كه از خواب غفلت بیدار شوند:

ناقوس خونده، دنگ دنگ ویشار بَواشین***دینگ دینگ شه اسب سو سوار بَواشین

 فكر نیهـُون و كار رو بار بَواشین***دینگ و دینگ چیسه زبون و خوار بَواشین

ترجمه : ناقوس می خواند: دنگ دنگ بیدار شوید/ دینگ دینگ بر اسب خود سوار شوید/ فكر نهان و كار و بار شوید/ دینگ و دینگ برای چه زبون و خوار شوید

 و در جای دیگر می گوید:

بی پر و بال چی مرغ زارزارمه***چنگل زَمه دو دوك كشمه و چی كارمه

 منه دكاشت خان وَرنه؛ شِه نارمِه***انَی من كارمـِه، هارش چی بیعارمه!؟

ترجمه: بی پر و بال چه مرغ زار زار هستم /چنگل(4) می زنم شیار می كنم چه (چی) می كارم/ كاشته ی مرا ارباب می برد و خودم ندارم/ این همه (باز ) می كارم بنگر چه بیعارم (روجا)

4) چنگل: وسیله چند شاخه آهنی با دسته چوبی كه برای خرد كردن كلوخ گل مورد استفاده برزگران قرار می گیرد


از خـــــم ابروی توام هیچ گشــــایشی نشد***وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف

  چنــد بنـــاز پرورم مهــر بتـــــان سنـگ دل***یـــاد پدر نمی کــــنند این پســـران نا خــلف 

 حافظ اگر قدم زنی در ره خانــدان به صدق***بدرقــــه رهــت شود همت شحــنه نجـــــف

 

  ₪₪۩۞۩  بفرمایید اینجا ۩۞۩₪₪  
 

 

 

جمعه 21/8/1389 - 5:50 - 0 تشکر 250152

عموما بیشتر افراد غالبا «نیما یوشیج » را با اشعارش در زبان فارسی ، بویژه شعرهای «نو» میشناسند؛ و یا آنها را حداقل یکبار خوانده اند.
اما اکثرا از اشعار و سزوده های زبان مادریش یعنی مازندرانی«طبری» غافل هستند و یا کمتر در جریان آن قرار دارند. به این ترتیب ما هرگز نمیتوانیم بطور کامل به جریان فکری و نحوه ی نگرش «نیما»در آثارش پی ببریم و از آن مطلع گردیم.
از این روی در این بحث سعی شده است تا جای ممکن بصورت گذرا نگاهی به ابعاد کمتر توجه شده نیما در ابیات مازندرانیش بیاندازد تا شاید گامی مثبت در جهت برداشته شود.


از خـــــم ابروی توام هیچ گشــــایشی نشد***وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف

  چنــد بنـــاز پرورم مهــر بتـــــان سنـگ دل***یـــاد پدر نمی کــــنند این پســـران نا خــلف 

 حافظ اگر قدم زنی در ره خانــدان به صدق***بدرقــــه رهــت شود همت شحــنه نجـــــف

 

  ₪₪۩۞۩  بفرمایید اینجا ۩۞۩₪₪  
 

 

 

يکشنبه 12/10/1389 - 5:10 - 0 تشکر 269838

واقعیت این است كه در حوزه ادبیات نوین ایران، در استان مازندران از نیما بزرگ‌تر و بهتر نداریم. او پدر شعر نوین ایران است؛ ضمن آنكه نیما علاقه و عشق شدیدی به زبان  تبری و آداب و سنن دیار خود داشته است.
او به آب و خاك و فرهنگ‌اش عشق می‌ورزید و در شعرهای فارسی‌ خود واژه‌های زیبای طبری را وارد كرد، كه در حقیقت با این كارش به زبان طبری و فرهنگ ایران اسلامی خدمت كرده  است. اما باید پرسید كه ما چه خدمتی به او كرده‌ایم.  چقدر سعی كردیم او را به علاقه‌مندان به ادبیات و شعر فارسی، چه در داخل ایران و چه در خارج از ایران ، بشناسانیم.
13دی سال‌روز درگذشت نیماست چه خوب بود ما مثلا حداقل موسسه «نیماپژوهشی» میداشتیم و یا در تقویم رسمی كشور روزی به نام نیما نام‌گذاری میشد تا حداقل دانشگاه ها به بهانه درگذشتش برنامه‌ای را تدارك می دیدند.
هرگز از یاد نبریم که نیما برخاسته از سرزمینی است که در حافظه تاریخی ایران اسلامی همواره از آن به «دیار سبز قامتان علوی» یاد  میشود. آری در ابعاد مختلف زندگی مردمان سرزمین طبرستان(مازندران)بعنوان نخستین مرکز تشکیل حکومت شیعیان و دوستداران خاندان رسالت در تاریخ؛ همواره میتوان عقاید زلال و ارادت پاکشان را به اسلام و اهل بیت عصمت و طهارت مشاهده کرد و باز هم از یاد نبریم که «نیما یوشیج» از دل چنین مردمی آمده است و وارث اندیشه های چنین مردمانیست، که جا دارد بیش از پیش در آثار او دقیق شد.  

من خوشم با زندگی کوهیان ***چونکه عادت دارم از طفلی به ان

به به از آنجا که ماوای من است ***وز سراسر مردم شهر ایمن است

اندر او نه شوکتی نه زینتی ***نه تقید نه فریب و حیلتی

به به از آن آتش شبهای تار ***در کنار گوسفند و کوهسار ...


برگرفته از اشعار فارسی نیما
«قصه‌ی رنگ پریده»


از خـــــم ابروی توام هیچ گشــــایشی نشد***وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف

  چنــد بنـــاز پرورم مهــر بتـــــان سنـگ دل***یـــاد پدر نمی کــــنند این پســـران نا خــلف 

 حافظ اگر قدم زنی در ره خانــدان به صدق***بدرقــــه رهــت شود همت شحــنه نجـــــف

 

  ₪₪۩۞۩  بفرمایید اینجا ۩۞۩₪₪  
 

 

 

دوشنبه 13/10/1389 - 3:6 - 0 تشکر 270122


تأثیر زبان و اشعار طبری در شعر فارسی نیما

اشعار نیما نماینده ی طبیعت محیط شاعر؛ یعنی نواحی سبز، كوهستان های سر به فلك كشیده مازندران است. او متأثر از زبان و فرهنگ منطقه خویش است و تأثیر اسطوره ای آن را به وضوح در اشعار فارسی اش می توان دید كه به شكلی نزدیك در اشعار طبری او نیز وجود دارد: نیما در شعرفارسی « خروس می خواند» می گوید:

« قوقولی قو! خروس می خواند
از درون نهفت خلوت ده،
از نشیب رهی كه چون رگ خشك،
در تن مردگان دواند خون
می تند بر جدار سرد سحر
می تراود به هر سوی هامون
با نوایش از و ره آمد پر
مژده می آورد به گوش آزاد
می نماید رهش به آبادان كاروان را در این خراب اباد ...
» (1)


و در «روجا» که مجموعه‌ی اشعار طبری نیما میباشد؛ می سراید:


 تلا خونده: خومّـه مردم  پـِـیمه ***شه وَنگ دمّال، تـِنـِه در پشت ایمه

 مه ونگ گــُـنه، رازمِـه راز زیمه***ویشار وای، شـِه راز با تو دیمه

ترجمه : خروس می خواند: می خوانم مردم را می پایم/ دنبال بانگم به پشت در تو می آیم/ بانگ می گوید راز می گویم راز می زایم /(اگر) بیدار باشی رازم را به تو می دهم (روجا)


نیما و اسطوره های طبری

در شاهنامه، فردوسی و در آثار گذشتگان و حتی اكنون نیز چهره ی منفی از دیو مازندران می بینیم. نیما، بر خلاف گذشتگان كه تصویری اهریمنی و نامطلوب از دیوان مازندران ترسیم كرده اند و آنان را آفتاب پرست دانسته اند( به خاطر عدم اطاعت از زرتشت) اما او آنان را پهلوانان بزرگ و اسطوره های سرزمین خویش می داند و می گوید:

مازرون دیو ، امّا گـَـد نوم هَـسّه***رستم به حیله دیو دست ره دوسّـه
دیو خوندون آفتاب پرسـّه***زرتش به كینه ، بد به وی دوسـّه

ترجمه: اما دیوان مازندران بزرگ نام است(نامدار است)/ رستم به حیله دست دیو را بست/ می گویند دیو آفتاب پرست است!/ زرتشت به كینه بد بدیشان بست (روجا)


اسطوره از ویژگی های اشعار نیما است كه در این خصوص جای بحث مفصلی دارد.


1-از مجموعه اشعار دیوان نیما

«روجای» نیما، مجموعه‌ی اشعار طبری نیما است، وقتی سیروس طاهباز مجموعه‌ی کامل اشعار نیما را در می‌آورد، در قسمتی از همان کتاب، مجموعه‌ی اشعار طبری نیما را آقای اسدی راوش به فارسی ترجمه کرده بودند. بعد در سال 80، نشر شلاک اون کتب رو مجزا با نام «روجای نیما» در آورد.


از خـــــم ابروی توام هیچ گشــــایشی نشد***وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف

  چنــد بنـــاز پرورم مهــر بتـــــان سنـگ دل***یـــاد پدر نمی کــــنند این پســـران نا خــلف 

 حافظ اگر قدم زنی در ره خانــدان به صدق***بدرقــــه رهــت شود همت شحــنه نجـــــف

 

  ₪₪۩۞۩  بفرمایید اینجا ۩۞۩₪₪  
 

 

 

شنبه 18/10/1389 - 11:13 - 0 تشکر 271495

عالی است

<p>moh3131</p>
پنج شنبه 18/1/1390 - 16:44 - 0 تشکر 305123

http://fa.wikipedia.org/wiki/بحث_کاربر:محک/نیما_یوشیج

جنت عدن است گويي کشور مازندران     در حريم حرمت اسپهبد اسپهبدان
 
 
 
چهارشنبه 25/8/1390 - 4:14 - 0 تشکر 388287


نیما و ارادت به امیرالمومنین

نیما در نخستین نگاه به هر شعرش، به ما می‌گوید که اول مازندرانی، بعد ایرانی و سپس جهانی است.ارادت به ساحت قدسی امام علی (ع) در اثار نیما می درخشد. او شعر فارسی را از قید قالب های کهن و محدودیت های زبانی آن رهاند و با ابداع شعر آزاد که بعدها به شعر نو یا نیمایی معروف شد، در فضا و وزن شعر دگرگونی ایجاد کرد .
نیمابزرگ مردی است كه در ادبیات ایران ، بویژه در حوزه شعر ، نامی ماندگار از خود به یادگار گذاشته است .مردی كه با گذشت نزدیك به 90 سال از چاپ اولین منظومه اش هنوز، ابعاد زبان شعری و اندیشه اجتماعی اش به درستی تحلیل و به شایستگی تبیین نشده است.
فرهنگ و هنر ایرانی در ادوار تاریخ نام های بزرگی را در دل خود جای داده است و مردم هنر دوست و فرهنگ پرور ایران به داشتن شخصیت هایی چون مولوی، خیام، سعدی، حافظ، عطار و دیگر چهره های نورانی شعر و ادب فارسی به خود بالیده است.

شعر معاصر نیز دوران حیات خود را با نام شاعران بزرگ  و تاثیرگذار دیگر عجین کرده است؛ اما نیما یوشیج از آنجا که با کشف و ارتقای ظرفیت های جدید در شعر فارسی و افزودن به گستره ی واژگانی آن از مخزن سرشار و پر رمز و راز بومی و محلی؛ فرم و ریخت تازه در حوزه تکنیک و زیبایی شناختی به آثار فاخر فارسی داده است؛ جایگاه بی بدیلی دارد!
آنچه نیمای بزرگ را نسبت به دیگر شاعران بلندآوازه ی هم عصر او متمایز می کند این است که علاوه بر ریختن طرحی نو در روند شعر فارسی، فرهنگ بومی و زبان و گویش زادگاه خود را در سطح وسیعی از آثار خود گسترش داد و نقطه عطف استخراج نظریه های تازه ای در این عرصه گردید؛ به همین علت او را نمی توان تنها یک شاعر بومی و محلی و یا یک شاعر فارسی سرای محدود به جغرافیای ایران برشمرد، بلکه نیما شاعری است با ظرفیت های جهانی و مؤثر در عرصه های بین المللی به گونه ای که در بسیاری از کشورهای جهان شاعران نوپرداز و تاثیرگذار خود را به نیما ملقب کرده و مورد تشویق قرار می دهند. همان شاعر مازندرانی که از بین «روجا»، «ماخ اولا»، «شب پا» و «داروگ» تا کهکشان اذهان شعر جهان راه یافت.

نیما در نخستین نگاه به هر شعرش، به ما می‌گوید که اول مازندرانی، بعد ایرانی و سپس جهانی است.ارادت به ساحت قدسی امام علی (ع) در اثار نیما می درخشد.او امیرمؤمنان را با صفت های محمود، عابد و معبود می ستاید. نیما، علی علیه السلام را مقصود از آفرینش آفریدگان، و تنها «بود» عالم هستی می داند:

محمود، علی، عابد و معبود، علی است
وز جـــمله آفریده مقصود علــــی است

گفتی که علـــــی که بود؟ فاشت گویم
بودی به میان نبود، ور بود علــی است


نیما

منبع:مازندنومه
یادداشتی از عباسعلی ابراهیمی


از خـــــم ابروی توام هیچ گشــــایشی نشد***وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف

  چنــد بنـــاز پرورم مهــر بتـــــان سنـگ دل***یـــاد پدر نمی کــــنند این پســـران نا خــلف 

 حافظ اگر قدم زنی در ره خانــدان به صدق***بدرقــــه رهــت شود همت شحــنه نجـــــف

 

  ₪₪۩۞۩  بفرمایید اینجا ۩۞۩₪₪  
 

 

 

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.