• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن معارف > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
معارف (بازدید: 655)
دوشنبه 3/8/1389 - 11:26 -0 تشکر 244911
قصه حج

می خواهم  از سفری نقل كنم متفاوت تر از آنچه تا كنون دیده ام .
سفری كه از ابتدا تا انتهایش همراهی روح و جان را میطلبد.
تفاوت این سفر از ابتدایش آشكار است ،
اینكه تو تصمیم نمی گیری بروی ، تصمیم رفتن را برایت میگیرند ،
اسباب سفر را مهیا نمی كنی ،همه چیز را برایت مهیا می كنند ،
اینكه تو خود را نیز دعوت نمی كنی ، دعوت نامه برایت میفرستند.
از چمدان بستن كه دیگر نگو ،
اگر در سفرهای روزمره زندگی از سنگینی بار مسافرت گله داشتی این بار از سبك باری متعجب خواهی شد.
دیگر چمدانت را از لباسهای رنگارنگت پر نمی كنی ، برای خود توشه راه فراهم نمی كنی ،نگران هیچ چیز نیستی ،
آنكه دعوت كرده خود به فكر اینها بوده است.
ولی یقینا" هر سفر ، نیازمند چمدان وتوشه راه است برای برداشتن بعضی چیزها .
چمدانی كه تو می بندی پر است از دعا و ثنا وطلب مغفرت.
و تو كوله باری از خواهش ها و آرزوهای خود و دیگران را با خود همراه می بری ، همین.
راستی لباسهایت را یادم رفت بگویم ، تك لباسی است سفید ،به سفیدی آنچه كه در فطرت پاكمان داشتیم ،یادت كه می آید؟
دیگر چه بگویم كه همه چیز را برداشته ای و پا در ركاب سفر نهاده ای.
داری سوار مركبت می شوی كه اطرافیان دلها را به تو پیوند می زنند.
و برخی قطره اشکی از چشمه نگاهشان می غلتانند به خاک راهت.
هرکدام چیزی می گویند ولی حرف آخرشان را همه با بغض می گویند:
یادماهم باش

 

 ادامه دارد ...

*****************************************************
دوستان عزیز و مهربان اگر ازمتن لذت بردید، با نظری یادم کنید

 

جاده دوستی پایانی ندارد، اگر بیایی و همسفرم باشی

 

http://img1.tebyan.net/Big/1391/09/fbc019f9a0b44c799f5f3ee58ba495e3.jpg 

 

سه شنبه 4/8/1389 - 16:38 - 0 تشکر 245301

و تو چه می دانی که پای گذاشتن در این راه یعنی چه ؟
به که چقدر شیرین و دوست داشتنی است ، راهی که معشوق در انتهای آن چشم به راهت نشسته است .
اندکی صبر کن . راستی می دانی؟ معشوق تویی و عاشق او !
مگر نه اینکه دعوت نامه برایت فرستاد . گفت بیا که در آغوش مغفرتم تو را بگیرم .
و امسال هم منتظر دعوت نامه شدیم . چشممان به در خشک شد . اما خبری نیامد !!!
ای عاشق و معشوق من. مرا هم در زمره دعوت شدگانت بپذیر.

چهارشنبه 5/8/1389 - 13:11 - 0 تشکر 245577

خوش به حال آنهایی که رفتند خدا قسمت همه دلدادگان حریم الهی کند

در راه رسيدن به oooooj

با مردم مهربان باش چرا که هنگام سقوط با همان مردم روبرو خواهي شد 

دوشنبه 10/8/1389 - 11:10 - 0 تشکر 247098

قصه حج - قسمت دوم

سفر شروع می شود .همسفرانی داری از همه جا و  از همه رنگ ولی یك دل و یك هدف. هدف چیست ؟ این هدف چیزی نیست كه بتوانی درجای دیگری پیدایش كنی. نمی گویم چیست چون گفتنی نیست ،دست یافتنیست.
زمان پرواز رسیده، پرواز می كنی.... نمیدانی وسیله ات پرواز كرده یا دلت ،شاید هم هر دو. دل كه می رود چون باید برود ،حداقل پرواز را به ذهن بسپار ،شاید دیگر قدرت پریدن نداشته باشیم شاید سنگینی گناهان این بال و پر را از ما بگیرد . هر جند میان سفر هوایی و سفر آسمانی ، فاصله از زمین است تا آسمان ،ولی همین که پایت از زمین کنده می شود ،بهانه خوبیست برای دل ، که از هوای زمین دور شود ...
می رسی آنجا كه باید برسی ولی هنوزندیده ای آنچه را كه باید ببینی. از هم اینك احساسی غریب را در درونت كشف كرده ای .هم میدانی چیست و هم نمیدانی . تو را می برند به مكانی نزدیك به نقطه دیدار ... اینجا ، نزدیك همان سرزمین وحی است كه شنیده ای. دیگرنیازی نیست كه بخواهی ،حتی اگر هم نخواهی ، اشكت روان خواهد شد ، چون میگویند هوای اینجا پاك تر از هر جاییست. اینجا باید كه یك رنگ شویم مثل سایر مهمان های خدا. بایدكه با دیگران بنشینیم وخود رامثل آنان ببینیم. باید كه رنگ و نیرنگ و ریا را ازخودمان باز كنیم. سپید شویم مثل زمان تولد ،كه سپید سیرت بودیم ...


ادامه دارد ...


*****************************************************
دوستان عزیز و مهربان اگر ازمتن لذت بردید، با نظری یادم کنید

 

جاده دوستی پایانی ندارد، اگر بیایی و همسفرم باشی

 

http://img1.tebyan.net/Big/1391/09/fbc019f9a0b44c799f5f3ee58ba495e3.jpg 

 

جمعه 21/8/1389 - 17:7 - 0 تشکر 250234

 قصه حج - قسمت سوم

حالا که با لباس سفیدت شدی مثل دیگران،شدی همرنگ با دیگران، از این پس کلامت را هم ،چون آنان با کلامی شیوا معطر کن :

 اللهم لببیک لببیک اللهم لببیک

همه به تو گفته اند تا کاملا روبروی خانه کعبه نرسیده ای سرت را بلند نکنی. می گویند هنگام اولین نگاه است که می توانی برترین حاجات را بطلبی. پس می روی و می رسی به جایی که ناگهان همه از حرکت می ایستند. سر را که بلند می کنی ، می بینی آنچه را که آرزوی دیدارش را داشتی. بی اختیار تو نیز مثل دیگران سر به سجده می گذاری. شبنم اشک را روی چهره همسفران می بینی که می درخشد ،میبینی ، ابر چشمان تو نیز هوس باریدن می کند ، لرزه های دلت را احساس می کنی ؟

اینجا همه یک زبان مشترک دارند .زبان اشک و دعا زبان آشنای اینجاست . چه زبانی صادق تر از این زبان که نه ریا میشناسد ،نه دروغ ، و هر عبارتش نشانیست برای دوست داشتن معبود. اینجا فقط خودت هستی و خدای خودت ، اینجا خدا را نزدیکتر از همیشه به خودت حس می کنی. حال آنکه خدای من و خدای تو، در همه حال به من و تو نزدیک است. طنین بانگی زیبا همه جا را فرا گرفته است. حس میکنی دوباره متولد شده ای ...

ادامه دارد ...

*****************************************************
دوستان عزیز و مهربان اگر ازمتن لذت بردید، با نظری یادم کنید

 

جاده دوستی پایانی ندارد، اگر بیایی و همسفرم باشی

 

http://img1.tebyan.net/Big/1391/09/fbc019f9a0b44c799f5f3ee58ba495e3.jpg 

 

شنبه 22/8/1389 - 15:26 - 0 تشکر 250505

اون لحظه ای که لبیک میگی توی مسجد شجره خیلی عجیبه حال غریبی داری ان شاالله که قسمت همه شما هم بشه تا اون حال رو درک کنید نمیدونم چطور بگم گفتنی نیست .

يا علي گفتيم و عشق آغاز شد

دوشنبه 24/8/1389 - 19:12 - 0 تشکر 251203

قصه حج - قسمت چهارم

در رؤیاهایت، سبکبالی و لذت پرواز روح را احساس کرده ای؟ عرفه، رؤیایی است که به حقیقت می پیوندد و پروازیست که فرودی ندارد. به صحرایی وارد می شوی که باید در آن بمانی .و این تنها ماندنیست که خود رفتنست و رسیدن . می مانی در اینجا و رها می شوی از همه جا .به ظاهر مانده و در باطن رفته ای . مانده ای به صحرا و رفته ای تا اوج آسمان ها ...
عرفه سرزمینی ست برای همصحبتی با خدا ، و آشتی با خویشتن. تعجبی
ندارد که زمین صحرا سوزان باشد و آسمانش آفتابی ، اما زمانی که پا به
صحرا می نهی ،خواهی دید که دلت ابری میشود و چشمت بارانی ...
عرفه به معنی شناختن تمام است و تمام عرفه را با دعایی میشناسند .
دعایی به وسعت تمام هستی ...

الهى عقل گوید العفو العفو ...
و عشق گوید العجل العجل ...
و دل زبان دیگری دارد :

الهى تا تو لبیكــم نگویــى
كجا من یا الهـى را بگــــویم
الهی بنده ام در راه مانده
کجا دیگر ،تو را باید بجویم


ادامه دارد ...

*****************************************************
دوستان عزیز و مهربان اگر ازمتن لذت بردید، با نظری یادم کنید

 

جاده دوستی پایانی ندارد، اگر بیایی و همسفرم باشی

 

http://img1.tebyan.net/Big/1391/09/fbc019f9a0b44c799f5f3ee58ba495e3.jpg 

 

سه شنبه 25/8/1389 - 10:1 - 0 تشکر 251290

سلام
نوشته خیلی قشنگیه
امیدوارم اگه رفتید حج ،
باز هم قسمتتون بشه.

سه شنبه 25/8/1389 - 10:4 - 0 تشکر 251292

سلام
ان شاءالله این سفر قسمت همه آرزومندان بشه
به امید آن روز

سه شنبه 25/8/1389 - 15:39 - 0 تشکر 251451

قصه حج - قسمت پنجم

سنگ ریزه ها را جمع کرده ای یا نه؟
اگر دیر بجنبیم تنها سلاح را هم از دست می دهیم.
سلاحی که قرار است با آن کاخ شیطان را هدف بگیریم.
و ای کاش می شد ...
کاش می شد شیطان زندگی را هم با سنگ می زدیم.
کاش می شد که همه سنگهایمان به هدف بخورد و دیگر شیطانی نباشد که
بیاید و در گوش نفس ، بگوید و بگوید و بگوید ...
شاید بهتر است سنگ ها را به درون خودم بزنم.
نمی دانم چطور شیطان از درون ، ما را غرق می کند.
نمی دانم چطور می شود خدایی را که تنها غریق نجات ماست در این گرداب ،
فراموش کرده ام.
خدایی را که در همه جا نزدیک من هست و خواهد بود ،
دور از خودم فرض کرده ام ...
شاید بد نباشد که این سنگ ها را برای همیشه همراه خودم کنم.

ادامه دارد ...


 

جاده دوستی پایانی ندارد، اگر بیایی و همسفرم باشی

 

http://img1.tebyan.net/Big/1391/09/fbc019f9a0b44c799f5f3ee58ba495e3.jpg 

 

يکشنبه 7/9/1389 - 13:39 - 0 تشکر 255067

 قصه حج - قسمت آخر


از خانه خود خارج شو و به خانه خدا برو..................................چَشم
به میقات برو.............................................................چَشم
لباسهای فاخر دنیا را با دست خودت بیرون بیاور و لباس آخرت به تن کن..............چَشم
بر روی خاکِ بی تعارف عرفه اردو بزن........................................چَشم
برای دستور خدا شب تا سحر در صحرا زانو بزن و سنگ هایی که قرار است سلاح تو باشد در مقابل شیطان ، جمع کن...............چَشم
پای پیاده از مشعر تا منا برو و سختی هاجر را درک کن....................................چَشم
به یاد قصه ابراهیم و ایمان اسماعیل قربانی کن................................چَشم
.
.
.
.
.
.
خدایا ، تا به حال این همه چشم را یک جا نگفته بودیم ....
پس تو هم از لطف ،
چَشم ما را به چَشم و چراغ عالم روشن بفرما

ادامه دارد ... به شرط تشرف !

*****************************************************
دوستان عزیز و مهربان اگر ازمتن لذت بردید، با نظری یادم کنید

 

جاده دوستی پایانی ندارد، اگر بیایی و همسفرم باشی

 

http://img1.tebyan.net/Big/1391/09/fbc019f9a0b44c799f5f3ee58ba495e3.jpg 

 

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.