• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن مهدویت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
مهدویت (بازدید: 764)
جمعه 9/7/1389 - 7:25 -0 تشکر 237254
*قرار 19 عاشقای عاشقی*

کمک کن تا به نفسم چیره گردم

مریضم من، تویی داروی دردم

کمک کن از گنه دوری گزینم

کمک کن پیش خوبانت نشینم

بر در امد بنده‌ی بگریخته

ابرویش از گناهان ریخته

چشم دارد کز گنه پاکش کنی

پیش از انکه در دل خاکش کنی

انقدر در میزنم این خانه را

تا ببینم روی صاحب‌خانه را

تا ببوسم پای صاحب خانه را ...

خدایا من گدای رو سیاهم خریداری ندارم

اگرچه ابرویم رفته بر باد

تو را من میزنم هر لحظه فریاد

نظر کن بر من الوده یارب

نشستم بر سر کوی تو امشب

مرا از کبر و خود بینی رها کن

مرا همچون شهیدان با صفا کن

 

سلام

تو روزهای هفته یه روز رو خیلی دوست دارم

کاش همه ی روزهای هفته ام جمعه بود

اما تو این روزها دیگه جمعه ام هم جمعه نیست

دیگه اینهمه ازت دور شدم که نمیدونم چی بگم تو قرار عاشقی

 

اما یه چیز همیشه میتونم بگم

که ببخشاییم

اماما نکند گناهان و وضع بد من دل تو رو غمگین کنه

اصلن تا میام برای اومدنت دعا کنم یاد وضع آَشفته ی خودم میوفتم

همین باعث میشه همیشه اولین دعام ظهور خویشتن در خودم باشه

من ملك بودم و فردوس برین جایم بود.

آدم آورد درین دیر خراب آبادم.

نیستم آدم اگر بازنگردم آنجا.

زین جهت هست اگر باز كمی دلشادم.

 


خوب روز جمعه هست و این دقایق و لحظات را غنیمت شماریم

همین جا همه با هم

همین الان

یه یادی از یار سفر کردمون بکنیم

امامی که سال هاست منتظر 313 مرد برای ظهورش است

امامی که شرمنده نبودنش هستیم

امامی که از بدی ما آدمها بر پرده غیبت رفتند

امامی که لیاقت ظهورش باید پیدا بشه تا بیاد

پس بعد اینکه برای پاک شدن گناهمون دعا کردیم

نوبت به دعا برای آقامون میرسه

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست.

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

 

بازم درد و دل عاشقای عاشقی:

 

بس که از هجر رخت غمزده و زار شدم

با دل غمزدگان مونس و غمخوار شدم

خواهشم دیدن تو یا عجل خویش بود

بس بود اینهمه بر قلب تو آزار شدم

من ندانم ز چه رو باز مرا میخوانی

من که شرمنده از این خوبیه رفتار شدم

من که چنین گمره آلوده نبودم مددی

که پس از رفتن یاران به خدا خار شدم

آقا

هر چه کردم ز گناهان برهم خود دیدی

از ضعیفی دلم باز گرفتار شدم

هق هق هق

 

 

کجاست بقیة الله، که در جهان هست و زمین خالی از او نیست!

کجاست آن برگزیده ای که دین و شریعت را باز می گرداند؟

 

کجاست امام ما؟

این هفته بیشتر فکر کنیم که اماممون کجاست؟

این هفته بیشتر فکر کنیم که ما هم امام داریم

این هفته بیشتر نبود و جای خالی اماممون رو حس کنیم

این هفته اصلن بیایید غیبت اماممون رو تو دلامون رنگ ظهور بدیم

به امید آنکه خود حضرت دست نوازشی بر دلامون بکشه و از نور وجودش رنگ آرامش بده

 

 

 

به روی گونه من اشک سالها جاری است

و زیر پای همین آبشار خواهم مرد

 

یا علی

 

 

پروردگارا آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه بمیران که به وجد نیاید کسی از نبودنم

جمعه 9/7/1389 - 19:41 - 0 تشکر 237405

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان

سلام

روز وصل
سودابه مهیجى


روز وصلش باید از شرم آب گردیدن که ما

در فراقش زندگی کردیم و جانی داشتیم

بیدل

هنوز زنده‌ام بی‌آنکه لحظه‌ای بودنت را دیده باشم، بی‌آنکه چشمانم را به دیدارت دوخته باشم. هنوز با این انتظار جان‌فرسا نفس می‌کشم و نمی‌دانم که چرا غمِ دوری از تو مرا نابود نمی‌کند؟ نمی‌دانم که چرا این‌همه اندوه چشم‌انتظاری از پا در نمی‌آورد مرا؟ من کیستم؟ من چگونه عاشقم و منتظر که سال‌ها ندیدن و نبودن تو را تاب آورده‌ام و هنوز زنده‌ام؟ چگونه چشم به راه مانده‌ام این‌همه سال را، حال آنکه نفس‌گیری این لحظه‌ها باید جانم را می‌ستاند.

دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است

ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است


اگر این عمر بیهوده کفاف داد و تو را روزی دیدم، اگر زندگانی‌ام آن‌قدر ادامه پیدا کرد که روزی چشم در چشمان مهربان تو باز کنم، آن روز چگونه شرمگین نباشم از اینکه داغ دوری تو مرا از پا در نیاورده؟

اما نه ... هیچ شرمی در کار نیست. هر آنچه هست، تنها عشق است و امید... و انتظار اگرچه خواهان است که لحظه‌لحظه مرا به آغوش مرگ نزدیک‌تر کند، ولی در این میان، امید مرا به ماندن و صبر کردن فرا می‌خواند. «امید» تو را به من یادآور می‌شود تا از خاطر نبرم که تو همواره هستی و خواهی بود که تو سرانجام خواهی آمد، که تو وعده اکید خداوندى. «امید» مرا زنده نگاه می‌دارد برای دیدار تو... .

«امید» را دوست می‌دارم که نمی‌گذارد مرگ مرا با خود ببرد. امید را دوست می‌دارم اگرچه نمی‌دانم تا کی باید بر شانه‌هایش تکیه کنم. انتظار را دوست می‌دارم اگرچه گاه طاقتم را طاق می‌کند. اگرچه نمی‌دانم تا به کی باید حکم‌فرمای لحظه‌هایم باشد.

«چه کسی باوفاتر از خداست در عهد بستن؟ پس بشارت باد بر شما که با خدا عهد بسته‌اید.» خدایا من با تو عهد بسته‌ام این انتظار طولانی و مقدس را. با تو... من با تو معامله کرده‌ام. با تو بیعت کردم آن هنگام که پا در این جاده بی‌پایان نهادم. تو همانی که راست‌گوترین است. تو همانی که وفادارترین است به عهد و پیمان خویش. پس در این میان، خوشا به حال من که با تو پیمان بسته‌ام برای این انتظار... .

خدایا! این موعود مهربان که سال‌هاست مرا به پای انتظارش نشانده‌اى،‌وعده خلاف‌ناپذیر توست. او را تو ضمانت کرده‌اى. آمدنش را به تمام روزگار قول داده‌اى. تو نامش را به من آموخته‌اى. تو از او با من سخن گفته‌اى. «چه کسی از خداوند راست‌گوتر است؟»

خداوندی که انسان را هرگز تنها رها نمی‌کند. خداوندی که آن موعود مهربان را برای حمایت از تنهایی انسان آخرالزمان آفریده و پنهان داشته است تا روزی هویدایش سازد.

او ذخیره توست. خدایا! گنجی که در زمین نهانش کرده‌اى. ثروتی لایزال است که از آن توست و تمام زمین و زمینیان را بی‌نیاز می‌سازد. خدایا! من دچار این انتظارم. دچار موعودی که هیچ چاره‌ای جز انتظارش ندارم. موعودی که نمی‌دانم غیبتش تا کجا سر می‌کشد. تنها می‌دانم که او وعده توست. تنها می‌دانم که او می‌آید و من نشسته‌ام به انتظار کسی که آمدنی است... من تسلیمم... .

تسلیم خداوند خویش که او را وعده داده است و مرا منتظر خواسته. تسلیم موعودی که آمدنش را سخت خواهانم و دیر کردنش را دل‌تنگ... و نمی‌دانم کجا، در کدامین لحظه روزگار به تحقق می‌رسد. تنها می‌دانم که می‌رسد... که می‌آید... .

«أین استقرت بک النوى؟» تحملش سخت است و تصورش سخت‌تر. خدایا! «موعود» کجاست؟ در کجاهای روزگار بیتوته کرده و سکوت و انزوایش را با چه کسی در میان می‌نهد؟ گناهان زمین همچون حادثه‌ای غریبه او را به ناکجای دور برده. همچون سفری که بازگشتش ناپیداست. آه! این اندوه مخوف را چگونه تاب بیاورم؟ این نبودن و ندیدن او... ندانستن جای حضورش... ندانستن زمان باز آمدنش.... آه!

ای گناهان همه آدمیان! نفرین بر شما که او را از ما باز ستانده‌اید... که ما را از او محروم کرده‌اید... در اطراف من همه‌چیز او را دوست می‌‌دارد... دیوارهای اتاقم که گریه‌های انتظار مرا در خود می‌فشرند.... دخترهایی که نام او را با دست‌خط من قاب می‌گیرند... سجاده‌ای که از اشک‌های نیمه شبان من به ستوه آمده... چادر نمازی که گل‌هایش را اشک‌های من در سیلابی شور با خود برده است. همه، همه او را دوست دارند. همه یک‌‌صدا با من او را دل‌تنگ‌اند. حتی قاب پنجره‌ای که غروب‌ها را به اتاق من می‌آورد تا از غم او گریه کنم.

آه! نمی‌توانم انتظار نکشم. حال آنکه تمام قنوت‌هایم ناخودآگاه او را دعا می‌کنند. بی‌طرف نمی‌توانم بمانم. سکوت نمی‌توانم... بی‌آنکه اشک‌هایم ناگاه به فریاد بدل شوند و شعرها به ناگاه هیاهوی انتظار برآورند. نمی‌توانم هر لحظه نامش را به زبان نیاورم. نمی‌توانم در میان «ندبه» و «عهد»های خویش سر به جنون نگذارم. خدایا! مرا نگاه کن. من همانم که این معامله را با تو امضا کردم. این انتظار را با تو عهد بستم. کمکم کن که شکیبایی‌ام ادامه یابد تا پایان این انتظار.

چه شب‌ها من و آسمان تا دمِ صبح

http://www.hawzah.net



اللهم عجل لولیك‌الفرج

 

الهی به حق فاطمه ،عجل لفرج مولانا صاحب الزمان

سه شنبه 13/7/1389 - 22:40 - 0 تشکر 238619

با سلام
السلام علیك یا بقیة‌الله
یا علی

 
سیب‌سرخ‌60- غریبی‌آشنا       وبلاگم: ماه تابان من 

چهارشنبه 14/7/1389 - 14:14 - 0 تشکر 238789

سلام

یا صاحب الزمان ای کاش یک دانه ی تسبیح تو بودم
تا دست کشی بر سر سودا زده ی من

 
پنج شنبه 15/7/1389 - 10:43 - 0 تشکر 239077

به نام خدا السلام علیک یا اباصالح المهدی اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی كُلِّ سَاعَةٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا"

ياد خدا آرامبخش قلبهاست...

پنج شنبه 15/7/1389 - 12:3 - 0 تشکر 239122

مهدیا منتظرانت همه در تاب و تبند
همه ی اهل جهان، جمله گرفتار شبند
چو بیایی غم و ظلمت برود از عالم
شاد گردد دل آنان که گرفتار غمند.

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

                                     هرکجا هست خدايا به سلامت دارش

پنج شنبه 15/7/1389 - 14:7 - 0 تشکر 239179

سلام
تاپیك 20 قرار عاشقی رو هر كی دوست داره میتونه ثبت كنه
یا علی

پروردگارا آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه بمیران که به وجد نیاید کسی از نبودنم

پنج شنبه 15/7/1389 - 14:13 - 0 تشکر 239187

salamzahra گفته است :
[quote=salamzahra;552640;239122] مهدیا منتظرانت همه در تاب و تبند
همه ی اهل جهان، جمله گرفتار شبند
چو بیایی غم و ظلمت برود از عالم
شاد گردد دل آنان که گرفتار غمند.

سلام

به انجمن امام زمانمون خوش اومدید

یا علی

پروردگارا آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه بمیران که به وجد نیاید کسی از نبودنم

دوشنبه 17/8/1389 - 3:8 - 0 تشکر 249017

«أ لیس الله بكاف عبده»
آیا خداوند ، بنده اش را كفایت نمی كند؟
سوره مباركه زمر آیه 36

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.