• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
فرهنگ پایداری (بازدید: 376)
دوشنبه 5/7/1389 - 17:43 -0 تشکر 235738
یوریك (یورا) سرداریان ست - از شهیدان ارامنه

شهید « یوریك سرداریان » هشتمین فرزند خانواده روستایی 11 نفره « آلكساندر» و « تارلان »  بود. چهار سال از دوران ابتدایی را در محل تولد خویش سپری نموده و پس از آن به اتفاق شش برادر و دو خواهر خود به تهران نقل مكان كرد.

دروس كلاس پنجم دبستان را در مدرسه ارامنه « نائیری » تهران به اتمام رساند. وی پس از اتمام دوران راهنمایی، ترك تحصیل نموده و در كارگاه دینام پیچی در خیابان «سعدی» به كار پرداخت. وی 20 ماه از22 ماه خدمت سربازی خود را در جبهه حضور داشت. در ششم شهریور ماه 1365 برای آخرین بار به خطوط مقدم بازگشته و سه روز بعد، حین نگهبانی، در اثر اصابت تركش خمپاره دشمن بعثی به شهادت رسید. شهید « سرداریان » در عملیات جنگی نیز شركت كرده بود.

 پیكر مطهر شهید « یوریك سرداریان » پس از انجام مراسم مخصوص مذهبی در كلیسای « تارگمانچاتس » مقدس با حضور جمعیت زیادی از ارامنه تهران، نمایندگان مجلس، نهاد¬های لشگری و كشوری در گورستان ارامنه تهران به خاك سپرده شد. 

 حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی با حضور پدرانه خود در جمع اعضای خانواده شهید گرانقدر، ضمن دلجویی از والدین « یوریك سرداریان »، آنان را مورد تفقد خاص خویش قرار دادند.

خاطرات

شهید به روایت خواهر ش :

 ما از تولد «یوریك» خیلی خوشحال شده بودیم. بچه خیلی زیبا و بامزه¬ای بود، هركس او را می‌دید نمی‌توانست بدون گفتن این بچه، چه قدر زیباست، از كنار ما بگذرد. در دوران ابتدائی تمام معلم¬ها از او راضی بوده و او را دوست داشتند. در تهران نیز بچه مؤدب و با استعدادی بود و معلمین از او خیلی راضی بودند. پدر و مادر ما در ده «كلاوه» بودند و مادرمان، زمستان ها به تهران، پیش بچه ها آمده و تابستان در ده به كار می‌پرداخت. « یوریك » چشم وچراغ خانه ما بود. ما همه او را خیلی دوست داشتیم. پسر بسیار ساكت و سر به زیری بود. از بس ساكت بود كه توی كوچه هیچ كس او را نمی‌شناخت. در خانه نیز هیچ یك از ما حرف تلخی از او نمی‌شنید. موقعی كه شهید شد هیچ كس او را نمی‌شناخت! بعد ازآن نیز دو تا از برادرهایش نیز به جبهه رفتند. «  یوریك» گفت: من می‌خواهم بروم سربازی، برگردم و تشكیل خانواده داده و برای خود مغازه ای نیز باز كنم.

 « یوریك » تمام مدت خدمت خود را در جبهه «حاج عمران» گذراند و همیشه برای ما نامه می‌فرستاد. برای ما از جبهه و كارهای روزمره خود می‌نوشت. با اصرار زیاد لباسهایش را شسته و اطو می‌كردیم. او اجازه نمی‌داد كه ما برایش كاری انجام دهیم و دوست داشت خود كارهایش را انجام دهد. 22 ماه در جبهه ها بود. آخرین بار در ششم شهریور به جبهه بازگشت. « یوریك » در جبهه شهید شده بود و ما خبر نداشتیم.  پس ازآن حدود بیستم شهریور، دوست « یوریك » كه از شهادت وی مطلع بود، به مرخصی آمد. او به مغازه ای كه سركوچه قرار داشت خبر داد كه « یوریك » به شهادت رسیده است. به تدریج همسایه ها نیز با خبر شده و به خانواده ما اطلاع دادند.  تا 22 شهریور یوریك با آدرس منزلی كه در تهران داشت به سربازی رفته بود، ولی ارتش خبر شهادتش را به خانواده اطلاع نداده بود.  روز عاشورا بود كه برادرهایم پیكر بی جان او را آوردند.

 وی قبل از شهادت برای ما تعریف می‌كرد كه چطور سربازان عراقی را اسیر می‌كردند. او خیلی بهتر از ما كه بزرگتر از او بودیم، مسائل را درك كرده و در كارهای مختلف نیز، همیشه ما را راهنمایی می‌كرد. وی كمك دست ما بود. او حتی روزهای جمعه را هم در منزل به كار می‌پرداخت. آخرین باری كه به جبهه رفت، حتی فرصت اینكه ساكش را باز كند نیز نداشته و هر چیزی را كه برایش گذاشته بودیم، همانطور دست نخورده باقی مانده بود.  دوستانش تعریف می‌كردند موقعی كه «یوریك» از مرخصی به جبهه برگشت، خیلی خوشحال بود. شهید فقط زخم كوچكی در ناحیه سر داشت و مثل اینكه راحت خوابیده باشد! زخم دیگری در بدنش وجود نداشت و همان لباسهایی را كه اینجا در تهران پوشیده بود، بر تن داشت. «یوریك» در میان هفت برادر و دو خواهر، چیز دیگری بود. 

موقعی كه «یوریك» شهید شد، همان شب خوابش را دیدم. ششم شهریور از تهران رفته و سه روز بود كه از او خبری نداشتیم. شب با همان خیال «یوریك» خوابیدم. در خواب دیدم مثل این كه «یوریك» روی یك تپه بزرگ ایستاده بود. روی تپه یك پرده وجود داشت كه باد آن را پس زده بود. او گفت: ببین آن جا اینقدر سرباز شهید شده و افتاده اند. من هم می‌روم آن جا. آن دوتا بر می‌گردند، اما من می‌روم آنجا پیش آن سربازانی كه بر زمین افتاده اند. بازگشت آن دو سرباز، در حقیقت آمدن دو برادر دیگرم بود كه خدمت می‌كردند و خودش هم به بقیه شهداء پیوست. روز آخر كه می‌خواستم او را تا ترمینال مسافری بدرقه كنم، صورتش مثل خورشید می‌درخشید. آن روز ما «یوریك» را تا ترمینال مسافری بدرقه كردیم، برایش شیرینی خریده و به همه تعارف می‌كردیم. او سوار اتوبوس شد و رفت. ما به دنبالشان افتادیم و اتوبوس را بدرقه كردیم و او رفت.

ایامی بود كه مردم برای زیارت به « قاراقان» می‌رفتند. محله ما خیلی خلوت بود. با شوهرم رفتم خانه برادرم. فقط آن برادرم در تهران بود. همان روز برادرم به شوهرم گفته بود كه یك شهید ارمنی آورده اند. او به شوهرم نگفته بود كه «یوریك» شهید شده است. روز بعد هم من خبردار نشدم ولی مدام گریه می‌كردم. همسایه ها خبر داشتند، ولی چیزی به من نمی‌گفتند. شوهرم روز بعد به برادر و زن برادرش گفته بود كه «یوریك» شهید شده و آنها آمدند منزل ما و به من گفتند: پا شو برویم خانه برادرت. سركوچه كه رسیدم به من گفتند: «یوریك» حالش بد است و زخمی شده. جلوی درب منزل كه رسیدم، دیدم همه لباس سیاه بر تن آن جا ایستاده اند. دیگر هیچی نفهمیدم و بیهوش شدم و چیزی بخاطر ندارم….

 تا روز شهادت برادرم، كاری كه باعث ناراحتی ما شده باشد از وی بخاطر ندارم. من مثل یك مادر از او مواظبت كردم. پدر ومادرم در روستا بودند. در مواقع بیماری، شادی و غم همیشه مثل یك مادر در كنارش بودم، به كلیه امور او رسیدگی می‌كردم. چنانچه به قبرستان بروم و چیزی لازم باشد، قسمت من می‌شود كه آن كار را برایش انجام دهم. او 22 ساله بود كه شهید شد. هرسال او برای ما یك روز بود. او مهمان خدا بود، آمد و خیلی زود از میان ما رفت. در روستای «كالاوا» نیز روستائیان مراسم باشكوهی را برای «یوریك» برگزار كردند.

 منبع :‌ http://www.sajed.ir

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.