• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن قرآن و عترت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
قرآن و عترت (بازدید: 2215)
سه شنبه 30/6/1389 - 19:49 -0 تشکر 233825
ذوالقرنین!!!

سلام بر انجمن ههای قرآن و عترت : دیدم گلها جان بحثی پیرامون حضرت خضر ارائه دادن و رسما گفتن می تونیم شبهاتمونو مطرح کنیم!! اولا ممنون ثانیا میخواستم در مورد ذوالقرنین بپرسم آخه در مورد ایشون هم نظرات متفاوتی وجود داره؟ میشه من از اطلاعات خودتون محروم نکنین؟! باتشکر اگه میشه هر کی اطلاعاتی داره این جا به اشتراک بذاره.

. امام علي (ع) مي فرمايند بهره خرد پند گرفتن واحتياط است و دستاورد ناداني غفلت و فريب خوردگي. و باپاکدامنان و فرزانگان بنشين وباانان زياد گفتگو کن زيرا اگر نادان باشي تورا دانش اموزند و اگر دانا باشي بردانش تو افزوده شود. خداوند به ماتوفيق بندگي بي چون وچرابده. اللهم عجل لوليک الفرج والعافيه والنصر.

منتظر شما در انجمن زن ريحانه آفرينش . کليک کن دوست عزيز

 

سه شنبه 30/6/1389 - 21:30 - 0 تشکر 233862

سلام
تفسیر المیزان علامه ی طباطبایی در سوره کهف آیه 83 به بعد درباره ی ذوالقرنین تحقیق بسیار زیادی انجام داده اند و نتیجه گرفته اند که کوروش همان ذوالقرنین است
این عکس را ببینید.
http://hosseinfatemi.persiangig.com/image/ariaeifar/iran/cyrusgreat.jpg
یا به این ادرس بروید
http://ariaeifar.blogspot.com/2010/06/blog-post_11.html
می بینید که کورش در سنگ نگاره ای دارای دو شاخ است . دو شاخ  نماد بدی ها و خوبی های انسان است که به سوی خدا می رود .دو شاخ را ایرانیان بر سر خود می گذاردند همچون رستم که شاید دیده باشید که کلاهی با دوشاخ بر سر دارد.

دوشاخ به عربی می شود قرنین و صاحب دوشاخ می شود " ذوالقرنین "
کورش بزرگ همان ذوالقرنین قرآن و منجی یهودیان تورات و پیامبر اوستا است.

این جا را هم ببینید مفید است.

http://ariaeifar.blogspot.com/2010/01/blog-post_16.html

  چو ايران نباشد تن من مباد

فردوسي بزرگ:

منم بنده ي اهل بيت نبي 

ستاينده ي خاک پاي وصي

برين زادم و برين بگذرم

چنان دان که خاک پي حيدرم

چهارشنبه 31/6/1389 - 6:51 - 0 تشکر 233930

سلام/در تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی هم ذوالقرنین رو کوروش دونستن....مولانا ابوکلام آزاد ادیب و دانشمند هندی و وزیر فرهنگ در دولت گاندی هم در کتاب کوروش بزرگ با دلیل و مدرک ثابت کرده که کوروش بزرگ همون ذوالقرنین قران هست

 

 

يه سري به خدا بزنيم

خيلي زود

بي بهانه...

چهارشنبه 31/6/1389 - 18:17 - 0 تشکر 233959

به نام خدا

سلام

aliyeh_m115 گرامی ..خوب کاری کردید من تاجاییکه بتونم سعی میکنم به شبهات پاسخ بدم

برای اطلاع شما مطالبی رو قرار میدم اگر جایی شبهه باقی ماند بیان کنید

داستان ذوالقرنین

مشخصات ذو القرنین

نام ذو القرنین در قرآن در دو مورد آمده است، و داستان او به طور فشرده در سوره كهف در ضمن 16 آیه (از آیه 83 تا 98) ذكر شده است.

درباره این كه ذو القَرنین چه كسى بوده، مطالب گوناگونى گفته شده است، مانند:

1. او همان اسكندر مقدونى است كه فتوحات بسیار نمود، و كشورهاى بسیار را در زیر سلطه خود آورد.[1]

2. یكى از پادشاهان یمن بود، كه به عنوان تُبَّع خوانده مىشد، كه جمع آن تبایعه است[2] طبق این نظریه سد معروف مأرب كه در یمن بود از ساختههاى او است.

3. سومین و جدیدترین نظریه این كه ذو القرنین همان «كورش كبیر» است[3] كه پانصد و سى سال قبل از میلاد مىزیست.

نظریه اول و دوم داراى مدرك قابل ملاحظهاى نیست، قرائن و دلائل، نظریه سوم را تأیید مىكنند.[4] بنابراین با توجه به این نظریه[5] داستان ذو القرنین را پى مىگیریم.

اما این كه به او ذو القرنین (صاحب دو قرن) مىگفتند. باز مطالب گوناگون گفته شده است مانند:

1. زیرا او دو قرن زندگى وحكومت كرد.

2. زیرا به شرق و غرب عالم كه به تعبیر عرب دو شاخ خورشید است رسید.

3. زیرا در دو طرف سر او برآمدگى مخصوصى بود.

4. زیرا تاج او داراى دو شاخ بود.

ذو القرنین از نظر قرآن داراى ویژگىهاى برجسته زیر است:

1. خداوند اسباب پیروزىها را در همه ابعاد، در اختیار او گذاشت.

2. او سه لشكر كشى مهم كرد، نخست به غرب، سپس به شرق، و سرانجام به منطقهاى در شمال كه داراى تنگه كوهستانى است، او در هر یك از این سفرها با اقوامى برخورد نمود.

3. او مردى با ایمان، عادل و مهربان و یار نیكوكار و دشمن ظالمان بود، از این رو مشمول عنایات خاص خداوند گردید.

4. او نیرومندترین و مهمترین سدها را كه در آن از آهن و مس زیاد استفاده شده بود، به عنوان دژ، براى كمك به مستضعفان ساخت، بیشتر به نظر مىرسد كه این سد در سرزمین قفقاز، میان دریاى خزر و دریاى سیاه، بین سلسله كوههاى آن جا هم چون یك دیوار بوده است.

5. در قرآن چیزى كه صراحت بر پیامبرى او داشته باشد نیست، ولى تعبیراتى دیده مىشود كه از علائم پیامبرى او خبر مىدهد، در روایات اسلامى به عنوان «عبد صالح» معرفى شده است.

6. دو قوم وحشى یأجوج و مأجوج كه در منطقه شمال شرقى زمین در نواحى مغولستان سكونت داشتند و داراى زاد و ولد زیاد بودند، موجب هرج و مرج مىشدند، و براى حكومت كورش باعث مزاحمتها گشتند، و چنین به نظر مىرسد كه مردم قفقاز هنگام سفر كورش به آن منطقه، از كورش تقاضاى جلوگیرى از قتل و غارت آنها را كردند، و او نیز براى جلوگیرى از آنها به ساختن سد معروف ذو القرنین اقدام نمود.[6]

7. از امام صادق - علیه السلام - نقل شده: چهار نفر بر تمام دنیا حكومت كردند، دو نفرشان از مؤمنان بودند كه عبارتند از سلیمان و ذو القرنین، و دو نفرشان از كافران بودند كه عبارتند از نمرود و بخت النصر.[7]

 

 وبلاگ من ....وبلاگ پيامبران رحمت

 

امام صادق(ع) فرمود:به دنبال مونسى بودم كه در پناه آن, آرامش پيدا كنم, آن را در قرائت قرآن يافتم.

چهارشنبه 31/6/1389 - 18:18 - 0 تشکر 233961

به نام خدا
سلام


داستان ذو القرنین در قرآن

قبلاً در داستان اصحاب كهف ذكر شد كه كفار قریش در مكه نزد پیامبر - صلّى الله علیه و آله - آمده و این سه سؤال را طرح كردند: 1. اصحاب كهف كیانند؟ 2. ذو القرنین كیست؟ 3. روح چیست؟ سوره كهف نازل شد و ماجراى كهف و ذو القرنین را بیان نمود...
داستان ذو القرنین در قرآن به طور فشرده (چنان كه در قرآن معمول است) ذكر شده است، در این جا نظر شما را به خلاصه داستان ذو القرنین با اقتباس از قرآن و بعضى از روایات جلب مى‏كنیم.
لشكر كشى ذو القرنین به سمت غرب
ذو القرنین پادشاه عادلى بود، تصمیم گرفت با همت قهرمانانه بر شرق و غرب جهان، حركت كند و همه را زیر پرچم خود آورد و در پرتو حكومت مقتدرانه خود، جلو ظلم و طغیان ظالمان و ستمگران را بگیرد، و تا آخرین حد توان خود از حریم مستضعفان دفاع نماید.
مركز او (ظاهراً) سرزمین فارس بود.[8] سه جنگ و لشكر كشى بزرگ داشت: 1. به سوى غرب 2. به سوى شرق 3. به سوى منطقه‏اى كوهستانى، بین شرق و غرب.
خداوند همه اسباب كار و پیروزى را در اختیارش قرار داده بود. او با لشكر مجهز و بیكرانى به سمت غرب حركت كرد، همه ناهمواریها در برابرش هموار شدند، و همه گردنكشان در برابرش تواضع كردند، او هم چنان به فتوحات ادامه داد. شب و روز به پیش رفت تا به چشمه آبى رسید، كه آب و گلش به هم آمیخته بود، چنین به نظر مى‏رسید كه خورشید در آن غروب مى‏كند، و تصور كرد كه دیگر پس از آن جنگ و فتح باقى نمانده است.
ولى در آن سرزمین قومى را دید كه كفر و طغیان و ظلمشان موجب آزار مستضعفان مى‏شد و همه را به ستوه آورده بود، آن قوم به ستمگرى و قتل و غارت معروف بودند.
ذو القرنین از درگاه خداوند خواست تا او را در هدایت و رهبرى مردم، یارى كند، و تكلیفش را در مورد آن قوم وحشى و ستمگر روشن سازد.
خداوند ذو القرنین را در میان دو كار مخیر ساخت:
1. با شمشیر آنها را كیفر و سركوب كند
2. به دعوت و راهنمایى آنها بپردازد، مدتى به آنها مهلت دهد، شاید هدایت گردند، و از ستم و طغیان دست بردارند.
ذو القرنین راه دوم را برگزید و گفت: هر كه ستم كند، او را مجازات خواهیم كرد سپس به سوى پروردگارش باز خواهد گشت، و خدا او را به عذابى سخت دچار خواهد ساخت، ولى هر كس كه به حق بگرود و كار شایسته انجام دهد، براى او پاداش نیك خواهد بود، و ما به گشایش كارش اقدام مى‏كنیم.
ذو القرنین مدتى در آن جا ماند، و از ستم ستمگران جلوگیرى نمود، و به نیكوكاران پاداش داد، و پایه عدالت و صلح را در آن جا پى ریزى كرد و پرچم اصلاح را بر افراشت.
لشكر كشى ذو القرنین به شرق و شمال
پس از آن ذو القرنین با تدبیر و همت شجاعانه و اهداف مصلحانه به طرف شرق لشكر كشید، به هر جا رسید، همه را فتح كرد، و مردم در همه جا از او استقبال كردند و تسلیم حكومت او شدند.
ذو القرنین هم چنان پیش مى‏رفت تا به آخرین سرزمین‏هاى آباد رسید، در آن جا اقوامى را دید كه آفتاب بر آنها مى‏تابد، خانه و سایبان و درخت و باغى ندارد، تا در سایه‏اش بیارامند، بلكه در كمال بیچارگى زندگى مى‏كنند، و در تاریكى جهل و نادانى دست و پا مى‏زنند.
ذو القرنین براى نجات آنها، پرچم حكومتش را در آن جا برافراشت، و با نور علم و تدبیر و راهنماییهایش، آن محیط تیره را روشن نمود. و خدمت شایانى به آنها كرد.
سپس ذو القرنین با لشكرش به سوى شمال رهسپار شد، به هر جا رسید همه را فتح كرد و همه گردن‏كشان در برابرش تسلیم شدند و سر بر اطاعت او نهادند، تا به جایى رسید دید در آن جا قومى زندگى مى‏كنند كه زبانشان مفهوم نیست، ولى مجاور دو قوم وحشى و طغیانگر یأجوج و مأجوج هستند، این دو قوم كه جمعیتشان زیاد بود چون آتشى در نیزار خشك بودند، به هر جا مى‏رسیدند به غارت مى‏پرداختند. آن قوم وقتى كه سایه پر بركت ذو القرنین را بر سر خود دیدند، و قدرت و شكوه و عظمت او را مشاهده كردند، از او تقاضا كردند كه آنها را در برابر دو قوم وحشى یأجوج و مأجوج یارى كند، و براى جلوگیرى از طغیان آنها سدى محكم و بلند (مثلاً مانند دیوار چین) در برابر آنها بسازد، تا از شر آنها محفوظ بمانند.
آن قوم در پایان قول دادند كه تا سر حد توان، ذو القرنین را یارى كنند، و با همیارى و همكارى خود، كارهاى عادلانه و خداپسندانه او را به پایان برسانند.
ذو القرنین كه انسانى مهربان و خیرخواه و دشمن ظلم بود، به تقاضاى آنها پاسخ مثبت داد، از گنجها و سیم و زر و امكانات بسیار دیگر كه خداوند در اختیارش گذاشته بود، استفاده كرد، و به ساختن سدى نیرومند اقدام جدى نمود، آن قوم نیز اسباب كار را فراهم كردند، آنها مقدار زیادى آهن و مس و چوب و زغال آماده كرده و تحت نظارت ذو القرنین آهنهاى بزرگ و سنگین را بین دو كوه قرار دادند، و چوب و زغال در اطراف آن ریختند، آتش افروختند، و مسها را گداخته نموده و آهنها را به همدیگر جوش دادند، تا به صورت سدى نیرومند درآمد كه دو قوم یأجوج و مأجوج قدرت عبور و نفوذ از آن را نداشتند، و هرگز نمى‏توانستند آن را سوراخ یا ویران نمایند.
بعضى گفته‏اند ارتباط سد حدود صد متر، و عرض دیوار آن داراى 25 متر بود[9] و طول آن فاصله بین دو كوه را به هم متصل مى‏كرد.
وقتى كه ذو القرنین از كار ساختن آن سد و سنگر بى‏نظیر فارغ شد، بسیار خوشحال شد كه گامى راسخ براى نجات مستضعفان در برابر ستمگران برداشته است. او كه همه چیز را از الطاف الهى مى‏دانست، در این مورد نیز از لطف و رحمت خدا یاد كرد و گفت:

«هذا رَحْمَة مِنْ رَبِّى؛ این از رحمت پروردگار من است.»[10]
و آن چنان در برابر خدا و حقایق، متواضع و متوجه بود، كه ساختن چنان سدى هرگز او را مغرور نكرد كه مثلاً بگوید سدى براى شما ساختم كه تا ابد، شما را حفظ خواهد كرد، بلكه در عین حال از فناى دنیا سخن به میان آورد و گفت: «فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّى جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَ كانَ وَعْدُ رَبِّى حَقًّا؛ هرگاه فرمان پروردگارم فرا رسد، آن را در هم مى‏كوبد، و به یك سرزمین صاف و هموار مبدل مى‏سازد، و وعده و فرمان پروردگارم حق است.»[11]
طبق بعضى از روایات حضرت خضر - علیه السلام - در بعضى از موارد همراه ذوالقرنین بود، و كارهاى او را تأیید نموده و او را راهنمایى مى‏كرد[12]، به همین مناسبت حافظ گوید:
قطع این مرحله بى‏همرهى خضر مكن *** ظلمات است بترس از خطر گمراهى
اى سكندر بنشین و غم بیهوده مخور *** كه نبخشند تو را آب حیات از شاهى


 

 وبلاگ من ....وبلاگ پيامبران رحمت

 

امام صادق(ع) فرمود:به دنبال مونسى بودم كه در پناه آن, آرامش پيدا كنم, آن را در قرائت قرآن يافتم.

چهارشنبه 31/6/1389 - 18:20 - 0 تشکر 233963

به نام خدا
سلام


سنگ عجیب و عبرت ذو القرنین و گریه او براى سفر آخرت

آن چه در بالا ذكر شد، در قرآن از آیه 83 تا 98 كهف، به آن اشاره شده است. ولى روایات متعددى پیرامون بعضى از حوادث زندگى ذو القرنین نقل شده است. ما براى حسن ختام، نظر شما را به فرازى از یكى از حوادث، كه جالب است جلب مى‏كنیم: اَصبغ بن نُبابه حدیث مشروحى از امیر مؤمنان على - علیه السلام - نقل كرده كه در بخشى از آن چنین آمده است: ذو القرنین از حكماء و دانشمندان شنیده بود، در زمین منطقه‏اى به نام «ظلمات» وجود دارد، كه هیچ كس از پیامبران و غیر آنها به آن جا راه نیافته است، تصمیم گرفت به سوى آن منطقه سفر كرده و آن جا را نیز كشف كند. او با سپاهى مجهز با صدها نفر حكیم و دانشمند به راه افتاد، و سرانجام به آن منطقه رسید، و در همین منطقه چهل شبانه روز به حركت خود ادامه داد، و چیزهاى عجیبى دید... تا این كه ناگاه شخصى را به صورت جوان زیبا، با لباس سفید مشاهده كرد كه به آسمان مى‏نگریست و دستش را بر دهانش نهاده بود، او وقتى صداى خش خش حركت ذو القرنین را شنید، گفت كیستى؟
ذو القرنین گفت: من هستم و ذو القرنین نام دارم.
او گفت: «یا ذا القرنین اَما كَفافُ ما وراك حتى و صَلْتَ اِلى؟ اى ذو القرنین! آیا آن چه از پشت سرت را فتح كردى برایت كافى نبود تا این كه خود را نزد من رسانده‏اى؟»
ذو القرنین گفت: تو كیستى؟ و چرا دست بر دهانت نهاده‏اى؟
او گفت: «من صاحب صور هستم، روز قیامت نزدیك شده و من منتظرم كه فرمان دمیدن صور از جانب خدا به من داده شود و صور را بدمم.» سپس سنگى (یا شبیه سنگى) را به طرف ذو القرنین انداخت، و گفت: «اى ذو القرنین این سنگ را بگیر اگر سیر شد تو نیز سیر مى‏شوى و اگر گرسنه شد تو نیز گرسنه مى‏گردى.»
ذو القرنین آن سنگ را برداشت و از همان جا به سوى لشكر و یاران خود بازگشت، و جریان حركت در منطقه ظلمات و دیدنى‏هایش را براى آنها شرح داد، سپس آن سنگ را به آنها نشان داد و گفت: در منطقه ظلمانى جوان زیبا و سفید پوشى خود را صاحب صور، (اسرافیل) معرفى كرد و این سنگ را به من داد و گفت: اگر این سنگ سیر گردد تو سیر مى‏شوى، و اگر گرسنه گردد، گرسنه مى‏شوى، به من خبر بدهید كه راز این سنگ و پیام همراه آن چیست؟
او دستور داد ترازویى آوردند، آن سنگ را در یك كفه ترازو نهاد، و سنگى مشابه و هم وزن آن در كفه دیگر. این سنگ سنگینى كرد، سنگ دیگر در كنار سنگ هم وزن نهاد، باز این سنگ سنگینى كرد، و به این ترتیب تا هزار سنگ در یك كفه ترازو نهادند، و آن سنگ صاحب صور را در كفه دیگر، باز همین كفه پایین آمد و خود را نسبت به هزار سنگ مشابه خود سنگینتر نشان داد.
حاضران حیران و شگفت زده شدند، و گفتند: «اى سرور ما! ما به راز و مفهوم پیام همراه آن آگاهى نداریم.»
حضرت خضر - علیه السلام - كه در آن جا حاضر بود به ذو القرنین گفت: «اى سرور ما! تو از كسانى كه آگاهى ندارند، سؤال مى‏كنى، من به راز این سنگ آگاهى دارم از من بپرس.»
ذو القرنین گفت: تو به ما خبر بده، و راز و اسرار این سنگ را براى ما بیان كن.
خضر - علیه السلام - ترازو را به پیش كشید، و آن سنگ را از ذو القرنین گرفت و در میان یك كفه ترازو نهاد، سپس سنگى هموزن و مشابه آن در كفه دیگر ترازو نهاد، سنگ ذو القرنین مثل سابق سنگینتر بود، خضر مقدارى خاك روى سنگ ذو القرنین ریخت، با این كه این مقدار خاك موجب سنگینى بیشتر مى‏شد، در عین حال وقتى كه ترازو را بلند كرد، دید دو كفه ترازو مساوى و یكنواخت شد.
همه حاضران در برابر علم خضر - علیه السلام - شگفت زده شده، و بر احترام خود نسبت به خضر - علیه السلام - افزودند، سپس حاضران به ذو القرنین گفتند: «ما راز این موضوع را ندانستیم و مى‏دانیم كه خضر - علیه السلام - جادوگر نیست، پس چرا ما كه هزار سنگ در كفه دیگر نهادیم باز سنگ شما سنگینتر بود، اما خضر - علیه السلام - با این كه مقدارى خاك بر سر سنگ شما ریخت، و با یك سنگ سنجید، دو كفه ترازو مساوى و یكنواخت شدند؟!»
ذو القرنین به خضر گفت: «علت و راز این موضوع را براى ما شرح بده.»
خضر گفت: «اى سرور من! فرمان خدا در میان بندگانش نافذ، و سلطان او بر همه چیز قاهر و غالب، و حكمتش بیانگر مشكلات است، خداوند انسانها را به همدیگر مبتلا كند، و اكنون من و تو را به همدیگر مبتلا نموده است... اى ذو القرنین! این سنگ یك مثال است كه صاحب صور (اسرافیل) براى تو زده است، در حقیقت صاحب صور چنین گفته: «مُثَل انسانها همانند این سنگ است كه اگر هزار سنگ دیگر را با او بسنجند، باز این سنگ سنگینتر است. ولى وقتى كه خاك بر سر آن ریختى، سیر (معتدل) مى‏شود و به حال واقعى خود بر مى‏گردد، مُثَل تو (ذو القرنین) نیز همین گونه است، خداوند آن همه ملك در اختیار تو نهاده به آنها راضى نشدى تا این كه چیزى را طلب كردى كه هیچ كس قبل از تو آن را طلب نكرده است، و به منطقه‏اى وارد شده‏اى كه هیچ انسان و جنى به آن وارد نشده است.» صاحب صور مى‏خواهد این نصیحت را به تو كند كه: «اِبن آدم لا یشبع حتى بْحثى علیه التراب؛[13] انسانها سیر نمى‏شوند مگر وقتى كه خاك (گور) بر سر آنها بریزد.»[14]
ذو القرنین از این مثال، سخت تحت تأثیر قرار گرفت و گریه شدیدى كرد و گفت: «اى خضر! راست گفتى، صاحب صور براى من این مثَل را زد، و پس از این پیشروى، دیگر فرصتى براى من نخواهد بود تا باز به پیشروى دیگر دست بزنم.»
سپس ذو القرنین از آن منطقه بازگشت و به سرزمین دَومة الجندل (واقع در سرزمین مرزى بین سوریه و عراق) كه خانه‏اش بود، مراجعت نمود، و در همان جا بود تا مرگش فرا رسید[15] آرى:
اگر چرخ گردون كشد زین تو سرانجام خشت است بالین تو
دلت را به تیمار چندین مبند بس ایمن مشو بر سپهر بلند
جهان سر به سر حكمت و عبرت است چرا بهره ما همه غفلت است
------------------------------
[1] كامل ابن اثیر، ج 1، ص 278.
[2] المیزان، ج 13، ص 414.
[3] كتابى در این باره به نام «ذو القرنین با كورش كبیر» منتشر شده است.
[4] دانشمند محقق ابو الكلام آزاد كه روزى وزیر فرهنگ كشور هند بود، با تحقیقات كافى، همین نظریه را انتخاب نموده است، علامه طباطبایى پس از نقل و بررسى گفتار ابو الكلام آزاد، مى‏گوید: «گر چه این نظریه از بعضى از جهات خالى از اشكال نیست، ولى از همه نظریه‏ها به قرآن منطبق‏تر است (المیزان، ج 13، ص 426).
[5] كورش كبیر كه به زبان فرانسه «سیروس» نامیده مى‏شود، در سال 529 سال قبل از میلاد به روایتى در جنگهاى مشرق كشته شد، و به روایتى در پاسارگاد فارس در 134 كیلومترى شیراز، 77 كیلومترى تخت جمشید فوت كرد، قبرش اكنون در همان جا معروف و مشهود است، و همین قبر بیانگر آن است كه روایت دوم نزدیكتر به واقعیت است (دائرة المعارف یا فرهنگ دانش و هنر، ص 761) كورش كبیر سر سلسله پادشاهان هخامنشى، نخستین پایتخت خود را در چمنزارهاى پهناور پاسارگاد بنا نهاد.
[6] اقتباس و تلخیص از تفسیر نمونه، ج 12، ص 524 - 552؛ مجمع البیان، ج 6، ص 490.
[7] سفینة البحار، ج 1، ص 60 (واژه بخت).
[8] و طبق پاره‏اى از روایات در دومة الجندل، منطقه مرزى شام و عراق.
[9] اقتباس از مجمع البیان، ج 6، ص 459؛ قصص قرآن بلاغى، ص 270-272.
[10] كهف، 98.
[11] همان.
[12] تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 305 و 299.
[13] یعنى بلند پروازى مى‏كند و مى‏خواهد بر همه كس و همه چیز چیره گردد: و حریص و گرسنه افزون خواهى است.
[14] به گفته سعدى در گلستان:
آن شنیدستى كه در اقصاى غور *** بار سالارى بیفتاد از ستور
گفت: چشمِ تنگ دنیا دوست را *** یا قناعت پركند یا خاك گور
یعنى: آن را خبر دارى كه در دورترین نقطه سرزمین غور (بین هرات و غزنه) بازرگان قافله سالارى از پشت مركب بر زمین افتاد، یكى گفت چشم حریص دنیا پرست را یكى از دو چیز پر مى‏كند، یا قناعت یا خاك گور.
[15] اقتباس از تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 301-304.


 

 وبلاگ من ....وبلاگ پيامبران رحمت

 

امام صادق(ع) فرمود:به دنبال مونسى بودم كه در پناه آن, آرامش پيدا كنم, آن را در قرائت قرآن يافتم.

چهارشنبه 31/6/1389 - 18:48 - 0 تشکر 233979

fatemi127 گفته است :
[quote=fatemi127;370221;233862]

سلام
تفسیر المیزان علامه ی طباطبایی در سوره کهف آیه 83 به بعد درباره ی ذوالقرنین تحقیق بسیار زیادی انجام داده اند و نتیجه گرفته اند که کوروش همان ذوالقرنین است
این عکس را ببینید.
http://hosseinfatemi.persiangig.com/image/ariaeifar/iran/cyrusgreat.jpg
یا به این ادرس بروید
http://ariaeifar.blogspot.com/2010/06/blog-post_11.html
می بینید که کورش در سنگ نگاره ای دارای دو شاخ است . دو شاخ  نماد بدی ها و خوبی های انسان است که به سوی خدا می رود .دو شاخ را ایرانیان بر سر خود می گذاردند همچون رستم که شاید دیده باشید که کلاهی با دوشاخ بر سر دارد.

دوشاخ به عربی می شود قرنین و صاحب دوشاخ می شود " ذوالقرنین "
کورش بزرگ همان ذوالقرنین قرآن و منجی یهودیان تورات و پیامبر اوستا است.

این جا را هم ببینید مفید است.

http://ariaeifar.blogspot.com/2010/01/blog-post_16.html

به نام خدا

سلام

به انجمن خودت خوووش آمدید ...خیلی خوبه با دست پر امدید استفاده کردیم از مطالبتون ..بازم بهمون سر بزنید خوشحال میشیم از اطلاعات قرانی شما استفاده کنیم .

موفق باشید

 

 وبلاگ من ....وبلاگ پيامبران رحمت

 

امام صادق(ع) فرمود:به دنبال مونسى بودم كه در پناه آن, آرامش پيدا كنم, آن را در قرائت قرآن يافتم.

پنج شنبه 1/7/1389 - 12:45 - 0 تشکر 234229

goolha گفته است :

به نام خدا

سلام

به انجمن خودت خوووش آمدید ...خیلی خوبه با دست پر امدید استفاده کردیم از مطالبتون ..بازم بهمون سر بزنید خوشحال میشیم از اطلاعات قرانی شما استفاده کنیم .

موفق باشید

fatemi127 گفته است :
[quote=goolha;394803;233979][quote=fatemi127;370221;233862]

سلام
تفسیر المیزان علامه ی طباطبایی در سوره کهف آیه 83 به بعد درباره ی ذوالقرنین تحقیق بسیار زیادی انجام داده اند و نتیجه گرفته اند که کوروش همان ذوالقرنین است
این عکس را ببینید.
http://hosseinfatemi.persiangig.com/image/ariaeifar/iran/cyrusgreat.jpg
یا به این ادرس بروید
http://ariaeifar.blogspot.com/2010/06/blog-post_11.html
می بینید که کورش در سنگ نگاره ای دارای دو شاخ است . دو شاخ  نماد بدی ها و خوبی های انسان است که به سوی خدا می رود .دو شاخ را ایرانیان بر سر خود می گذاردند همچون رستم که شاید دیده باشید که کلاهی با دوشاخ بر سر دارد.

دوشاخ به عربی می شود قرنین و صاحب دوشاخ می شود " ذوالقرنین "
کورش بزرگ همان ذوالقرنین قرآن و منجی یهودیان تورات و پیامبر اوستا است.

این جا را هم ببینید مفید است.

http://ariaeifar.blogspot.com/2010/01/blog-post_16.html


سلام

ممنونم

این نكته را عرض كنم همیشه به این انجممن سر می زنم ولی تا به حال نتونستم نوشته ای به درد بخور برای دوستان به بحث و نظر بگذارم .

كم سعادتی ما را به حساب نخواندن و استفاده نكردن های قبلی ام  نگذارید.

  چو ايران نباشد تن من مباد

فردوسي بزرگ:

منم بنده ي اهل بيت نبي 

ستاينده ي خاک پاي وصي

برين زادم و برين بگذرم

چنان دان که خاک پي حيدرم

چهارشنبه 7/7/1389 - 12:41 - 0 تشکر 236518

در اینجا نمی خواهم به این موضوع بپردازم که کورش، پادشاه نیک سیرتی بوده یا نبوده است، یا اینکه به او می توان افتخار کرد یا نمی توان، می خواهم از بلیه ای بنویسم که تازگیها دسته ای از مذهبیها دچارش شده اند و آن اینکه معتقد شده اند کوروش هخامنشی، همان ذوالقرنین قرآن است.

در اینجا نمی خواهم به این موضوع بپردازم که کورش، پادشاه نیک سیرتی بوده یا نبوده است، یا اینکه به او می توان افتخار کرد یا نمی توان، می خواهم از بلیه ای بنویسم که تازگیها دسته ای از مذهبیها دچارش شده اند و آن اینکه معتقد شده اند کوروش هخامنشی، همان ذوالقرنین قرآن است. ذوالقرنین بر اساس آیات قرآن (سوره کهف، آیه ۸۹)، فردی مومن به خدا است و بر اساس احادیث اسلامی، پیامبر بوده است. فعلا کاری هم به این ندارم که ریشه یکی گرفتن کوروش با ذوالقرنین در کجاست. به تازگی منشور استوانه ای شکل کورش هخامنشی، در مراسمی پر سر و صدا و البته فقط برای مدت چهل روز به کشور ایران بازگشت. جمله های زیر فرازهایی از همین منشور و از زبان کورش است:

«فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم...

همچنین پیکره خدایان سومر و اَکَّـد را که نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی، به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود که دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند.»

من که توی کتَم نمی رود، گوینده جملات مشرکانه بالا، موحد یا پیامبر باشد. ابراهیم بت شکن کجا و چندخدا پرستی که جمله های بالا از او نقل شده کجا؟ بگذریم که خدای بزرگی هم که کورش در کنار دیگر خدایان او را تجلیل و در این منشور بارها از او یاد می کند، «مردوک» است که خدایی غیر توحیدی و از بتهای بابل است. از دو حال خارج نیست:

۱- یا کورش ذوالقرنین نیست.
۲- یا منشور منتسب به کورش، منشوری جعلی و قلابی است.
منبع:سایت موعودhttp://mouood.org

انصارالمهدي(عج)
برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.