• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن طنز و سرگرمی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
طنز و سرگرمی (بازدید: 461)
سه شنبه 23/6/1389 - 3:11 -0 تشکر 230899
صدای پای نان

 
صدای پای آب 

اهل کاشانم.
روزگارم بد نیست.
تکه نانی دارم، خورده هوشی، سر سوزن ذوقی.
مادری دارم، بهتر از برگ درخت.
دوستانی ، بهتر از آب روان.
و خدایی که در این نزدیکی است:
لای این شب بو‌ها ، پای آن کاج بلند.
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.

 

من مسلمانم.
قبله‌ام یک گل سرخ.
جانمازم چشمه، مُهرم نور.
دشت سجاده من.
من وضو با تپش پنجره‌ها می‌گیرم.
در نمازم جریان دارد ماه.
جریان دارد طیف.

 

 

سنگ از پشت نمازم پیداست:
همه ذرات نمازم متبلور شده است.
من نمازم را وقتی می‌خوانم.
که اذانش را باد، گفته باشد سر گلدسته سرو.
من نمازم را،
پی «تکبیرة الاحرام» علف می‌خوانم،
پی «قد قامت» موج.

 

 

کعبه‌ام بر لب آب،
کعبه‌ام زیر اقاقی‌هاست.
کعبه‌ام مثل نسیم،
می‌رود باغ به باغ، می‌رود شهر به شهر.
«حجرالاسود» من روشنی باغچه است.

 

 

اهل کاشانم.
پیشه‌ام نقاشی است:
گاه ‌گاهی قفسی می‌سازم با رنگ، می‌فروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانی است
دل تنهایی‌تان تازه شود.
چه خیالی ، چه خیالی ، ... می‌دانم
پرده‌ام بی جان است.
خوب می‌دانم، حوض نقاشی من بی ماهی است.
  

 
صدای پای نان 
 
اهل ایرانم.
روزگارم بد نیست.
بدهی ها دارم، و طلبکارانی، و دریغ از پولی.
مدرکی دارم، بغل کوزه آب.
دوستانی، مایه ی رنج و عذاب.
و خدایی که فراموش شده:
بین ثروتمندان، توی آن برج بلند.
روی کشتی بر آب، توی قانون دلار.

 

 

من بدهکارم.
قبله ام یک چک ناب.
جانمازم سکه، مهرم پول.
بانک، سجاده من.
من از آن وام به صد زاری و خواهش گیرم.
که درآن جریان دارد آه.
جریان دارد اشک .

 

 

استخوان، پشت لباسم پیداست:
همه اعضای وجودم متزلزل شده است.
من غذایم را وقتی می خوارم(!)
که همه پولش را باد، برده باشد سر آن جیب لباس.
من غذایم را،
با کمی نان و کمی خون دلم می خوارم(!)
فوق آن نان و پنیر .

 

 

کعبه ام جوجه کباب،
کعبه ام توی خیالات است.
کعبه ام هی الکی،
می شود موی دماغ، میکند دل را داغ.
قبض برق و آبم روی آن تاقچه است .

 

 

اهل ایرانم.
پیشه ام بیکاری ست:
گاه گاهی شعر چرندی دارم، می فروشم به شما
تا به پولی که از آن می گیرم
نفس معده ی من تازه شود.
چه خیالی، چه خیالی، ... می دانم
سفره ام بی نان است.
خوب می دانم، کاغذ دفتر شعرم کاهی ست.
 

من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم كه از تراكم اندیشه های پست تهی باشد                                                                مسعود خادمی                                        
سه شنبه 23/6/1389 - 10:15 - 0 تشکر 231011

نان و آب بخورید   بخورید ولی  یادتون نره

بعدش هم احتمال ان سنگین میشید میرید   

قشنگ بود ممنون

خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب
برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.