• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن امور تربیتی > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
امور تربیتی (بازدید: 564)
دوشنبه 15/6/1389 - 10:56 -0 تشکر 228282
خط خطی ممنوع

پرورش اگر از آموزش مهمتر نباشد، کمتر نیست.آن لوح سفید و آماده ای که ذهن کودک ما و دانش آموز ماست، فقط با خط خط کردن و عدد و رقم روی آن نوشتن، درست نمیشود؛ ساختن لازم دارد.این ساختن پرورش است. باید به مسئلهء پرورش و جریان پرورش اهمیت داده شود.

مقام معظم رهبری

فکر می کنید برای پرورش و ارتقای سطوح تفکر نقاد و خلاق در کودک چه اقداماتی می توان انجام داد؟

در این تاپیک به بحث در مورد این موضوع می پردازیم ...

در راه رسيدن به oooooj

با مردم مهربان باش چرا که هنگام سقوط با همان مردم روبرو خواهي شد 

دوشنبه 15/6/1389 - 17:30 - 0 تشکر 228440

جزء گمشده امور تربیتی امروز ما همین مساله است. تشکر از حضور به موقع و تاپیک عالیتون.منتظر عزیزان فرهنگی هستیم. تاپیک مفیدی خواهد شد انشاءالله و با زحمات شما "اووووج" عزیز.

تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد

it is god who cures 

مدير انجمن بهداشت و سلامت

سه شنبه 16/6/1389 - 10:40 - 0 تشکر 228704

با سلام
موضوع عالییه.تعلیم بدون تربیت در زندگی بشر امروزی با توجه به تمامی وسایل و امکانات مدرن میتونه فاجعه به بار بیاره.انسان امروزی را اگر بدون تربیت فرض کنیم مثل یک دایناسوره با عقل و فهم گنجشک .تصور کنید این چه اعجوبه ای خواهد شد خونخوار و وحشتناک و نفهم.

«اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم» 

رواق منظر چشم من آشیانه توست         کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

انجمن تعلیم و تربیتیها 

سه شنبه 16/6/1389 - 12:8 - 0 تشکر 228735

در آیات قرآن بارها تکرار شده: "ویزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه" و با توجه به ترتیب ذکر شده تزکیه بر تعلیم مقدم است. فلذا نتیجه: پرورش حتما و همیشه اولویت بیشتری نسبت به آموزش داره بجز عنوان وزارت متبوعه که هست: وزارت آموزش و پرورش!!!

تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد

it is god who cures 

مدير انجمن بهداشت و سلامت

چهارشنبه 17/6/1389 - 13:2 - 0 تشکر 229145

یکی از راهکارهایی که برای پرورش تفکر کودک پیشنهاد می شود داستان گویی است.

پس از اینکه داستانی مطرح می‌شود، در ذهن بچه‌ها سؤالات زیادی در رابطه با آن ایجاد می‌شود که مربی باید با درایت این سؤالات را به سمت و سویی سوق دهد تا بچه‌ها به بهترین صورت ممکن به مفهوم یا مفاهیم مورد نظر داستان برسند.

البته اینکه بچه‌ها حتماً به نتیجه‌ای که ما در ذهن داریم برسند مورد نظر نیست، بلکه فرایند بحث کردن، دلیل آوردن و پذیرفتن دلایل منطقی و درست، بیشتر مدنظر است.

در راه رسيدن به oooooj

با مردم مهربان باش چرا که هنگام سقوط با همان مردم روبرو خواهي شد 

چهارشنبه 17/6/1389 - 13:9 - 0 تشکر 229150

مثلا در مورد این داستان مثنوی معنوی دقت کنید:

در روزگارانی نه چندان دور، موشی در کنار جویباری لانه داشت. موش کوچولو زندگی خوب و خوشی داشت. او هر روز روی سبزه‌های کنار جویبار قدم می‌زد و از آفتاب گرم لذت می‌برد، آب و دانه‌ای می‌خورد و با غروب آفتاب هم به لانه‌اش باز می‌گشت و استراحت می‌کرد و خلاصه چیزی در زندگی کم نداشت.


اما چرا! یک غم کوچک آزارش می‌داد، آن هم این بود که در زندگی تنها بود و دوست و همدمی نداشت و در آن حوالی هیچکس جز او نبود. اگر هم بود، او ندیده بود.


روزی از روزها که موش در کنار جویبار نشسته بود اتفاق جالبی افتاد. او صدایی شنید که تا آن موقع نشنیده بود. موش روی پاهای کوچولویش ایستاد و با دقت گوش کرد اما صدا قطع شده بود. او که فکر کرد خیالاتی شده، خواست روی چمنها بنشیند که دوباره همان صدا را شنید: قور... قور... قور.موش با تعجب به طرف صدا برگشت و پرسید: کی بود که قور قور کرد؟ بلافاصله از توی جویبار، قورباغه‌ای سر از آب بیرون آورد و گفت: سلام موش کوچولو! منم قورباغه، من بودم که قور قور کردم. موش از اینکه همصحبتی پیدا کرده، خوشحال شد و گفت: سلام قورباغه! تو کی به اینجا آمدی؟ تا حالا تو را این طرفها ندیده بودم.


قورباغه گفت: من در قسمتهای بالای جویبار زندگی می‌کردم ولی آنجا تنها بودم. با خود گفتم با آب جویبار پایین می‌روم شاید بتوانم دوست و هم‌نشینی پیدا کنم. بگو ببینم تو دوست من می‌شوی؟ موش که همین را از خدا می‌خواست با خوشحالی گفت: چرا دوستت نمی‌شوم؟ چه بهتر از این. ما هر دو تنهاییم، پس خوبست که با هم دوست باشیم.


از آن روز به بعد، موش و قورباغه با هم دوست شدند و روز به روز این دوستی بیشتر می‌شد،بطوریکه اگر یک روز همدیگر را نمی‌دیدند دلتنگ می‌شدند. روزی از روزها موش به قورباغه گفت: دوست عزیز! می‌خواهم چیزی را با تو در میان بگذارم.


قورباغه گفت: خب بگو دوست خوب من! موش گفت: ببین قورباغه درست است که ما هر روز همدیگر را می‌بینیم و از تنهایی در می‌آییم اما گاهی که تو زیرآبی من دلم می‌گیرد و هر چه از اینجا تو را صدا می‌زنم تو نمی‌شنوی، لانة تو، توی آب است و لانة من بیرون آب، تازه به غیر از دلتنگ شدن اگر روزی مشکلی برای یکی از ما پیش بیاید و بخواهیم دیگری را خبر کنیم نمی‌توانیم. قورباغه گفت: حق با توست اما چه می‌توان کرد من که نمی‌توانم بیرون از آب لانه بسازم. موش گفت: بله من هم نمی‌توانم داخل آب لانه بسازم. ولی فکر می‌کنم راهی وجود داشته باشد که هروقت خواستیم همدیگر را ببینیم، بتوانیم.


قورباغه گفت: تو چه پیشنهادی داری؟ من که فکری به ذهنم نمی‌رسد. موش گفت: باید راهی پیدا کنیم. مثلاً وسیله‌ای داشته باشیم که به کمک آن همدیگر را خبر کنیم که تو بیایی لب آب یا من بیایم کنار جویبار. قورباغه با تعجب گفت: چطور چنین چیزی ممکن است؟ موش گفت: نمی‌دانم بهتر است هردو در این مورد فکر کنیم.


فردا صبح آنروز موش با خوشحالی کنار جویبار آمد ودید قورباغه همان جا منتظراوست.قورباغه وقتی شادی موش را دید گفت: سلام دوست عزیز! حتماً راه حل خوبی پیدا کرده‌ای که اینقدر خوشحالی. موش گفت: بله دیشب تا دیروقت فکر کردم و راه چاره‌ای یافتم. ما باید طناب درازی پیدا کنیم که یک سر آن را تو به پایت ببندی و سر دیگرش را هم من به پای خودم ب‌بندم. بعد هر وقت کسی با دیگری کار داشت رشته را می‌کشد و به این وسیله دوستش را خبر می‌کند که لب آب بیاید.


آنها همین کار را کردند و مشکلشان تا مدتی حل شد. چند روزی گذشت. روزی از روزها قورباغه زیر آب برای خودش شنا می‌کرد و موش هم روی چمنها، زیر نور خورشید لم داده بود و استراحت می‌کرد که ناگهان آنچه نباید بشود، شد.


زاغ بزرگی در آسمان پیدا شد و از آن بالا موش را دید و مثل عقابی بر سر او فرود آمد و با مهارت تمام او را به چنگال گرفت و به هوا پرید. موش حتی فرصت نکرد فریاد بزند. اما بشنوید از قورباغه که بی‌خبر در زیر آب شنا می‌کرد. وقتی طناب کشیده شد، فکر کرد دوستش با او کار دارد. غافل از اینکه دوستش در چنگال دشمن اسیر است و چند لحظه بعد او هم که پایش به موش بسته شده بود از آب بیرون کشیده شد و همراه زاغ و موش به آسمان رفت...


این داستان می تواند با درگیر کردن ذهن دانش آموز او را وادار به تفکر کند.

در راه رسيدن به oooooj

با مردم مهربان باش چرا که هنگام سقوط با همان مردم روبرو خواهي شد 

سه شنبه 23/6/1389 - 9:31 - 0 تشکر 230982

طرح بحث

پس از اینکه داستانی مطرح می‌شود، در ذهن بچه‌ها سؤالات زیادی در رابطه با آن ایجاد می‌شود که مربی باید با درایت این سؤالات را به سمت و سویی سوق دهد تا بچه‌ها به بهترین صورت ممکن به مفهوم یا مفاهیم مورد نظر داستان برسند.

البته اینکه بچه‌ها حتماً به نتیجه‌ای که ما در ذهن داریم برسند مورد نظر نیست، بلکه فرایند بحث کردن، دلیل آوردن و پذیرفتن دلایل منطقی و درست، بیشتر مدنظر است.

به عنوان مثال؛ در مورد داستانی که مطرح شد، مربی می‌تواند سؤالات ساده بچه‌ها را به سؤالهای فلسفی تبدیل کند به عنوان مثال ممکن است بچه‌ها بپرسند:

چرا موش با قورباغه دوست شد؟ که این سؤال را می‌توان به این صورت مطرح کرد: چرا ما با کسی دوست می‌شویم؟

یا از این سؤال بچه‌ها که می‌پرسند، اصلاً دوستی موش و قورباغه درست بود؟ می‌توان به سؤالات زیر رسید:

چه زمانی می‌گوییم با کسی دوست هستیم؟

با چه کسی باید دوست شد؟

معیارهای دوستی چیست؟

همچنین در مورد داستان مطرح شده، سؤالات دیگری هم می‌توان مطرح کرد مانند سؤالهای زیر:

- دوستی یعنی چه؟

- آیا دوستی با آشنایی یکی است؟

- آیا دوستی می‌تواند یک طرفه باشد؟

- چگونه می‌توان دوست شد؟

- آیا تعداد دوست، زیاد باشد بهتر است ، یا اینکه کم باشد؟

- آیا دوستان ما باید دقیقاً شبیه ما باشند؟

- آیا با کسی که با ما تفاوت دارد می‌توانیم دوست شویم؟

- برای ادامه دوستی چه کار باید کرد؟

- آیا دوستی را می‌شود به هم زد؟ چرا و چگونه؟

در ضمن بحث، می‌توان تمرینها و فعالیتهایی را هم طراحی و از آنها در کلاس استفاده کرد که در این مجال کوتاه، جای توضیح و بسط آن نیست، فقط به عنوان نمونه به چند تمرین مختصر اشاره می‌کنیم:

آیا آدمهای زیر می‌توانند باهم دوست باشند؟ کدامیک احتمالاً دوستان بهتری می‌شوند؟

- یک پیرمرد و یک کودک 4 ساله؛

- دو نفر که به یک زبان صحبت نمی‌کنند؛

- یک آدم نابینا و یک آدم ناشنوا؛

- دو نفر که در یک اطاق بیمارستان بستری هستند؛

- دو پسری که در یک کوچه خانه دارند؛

- یک آدم و یک شیء.

می‌توانیم از بچه‌ها بخواهیم به بهترین دوستی که تا به حال داشته‌اند فکر کنند و بعد بگویند به چه دلیل او را بهترین دوست خود میدانند؟

علاوه بر این نمونه‌ها، یک مربی علاقمند و با تجربه، می‌تواند با انواع بازیها و فعالیتهای مختلفی که طراحی می‌کند موضوع مورد بحث را برای کودکان، جالب‌تر و آنها را بیشتر در بحث و گفتگو درگیر نماید.

برای مثال؛می توانید بچه ها راتشویق کنید تا نقاشی بهترین دوستانشان را بکشند .سپس نقاشی هارا به دیوار کلاس نصب کنید ودرباره دلیل انتحاب این دوستان با هم گفتگو کنید.

در راه رسيدن به oooooj

با مردم مهربان باش چرا که هنگام سقوط با همان مردم روبرو خواهي شد 

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.