• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن قرآن و عترت > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
قرآن و عترت (بازدید: 920)
سه شنبه 9/6/1389 - 14:23 -0 تشکر 226259
شهادت مولای متقیان

حضرت امیر (ع) وارد مسجد شد و مردم را برای عبادت و مناجات با پروردگار از خواب بیدار کرد.

حتی ابن ملجم را نیز – که از سر شب چشم براه آن حضرت بود، و در آن لحظه خود را به خواب زده بود – بیدار کرد. سپس به نماز ایستاد و قلب و زبانش به ذکر خدا مشغول شد.

در این هنگام « شَبیب » خواست ضربتی بر آن حضرت بزند ولی به طاق محراب اصابت کرد. ابن ملجم تبهکار با شتاب پیش آمد. شمشیرش را بالا برد و فریاد زد: « الحکمُ لِلّه لا لَکَ یا علیّ و لا لِاَصحابکَ. » ضربت او بر سر امام (ع)، و درست بر جای شمشیر « عمرو بن عبدود »* فرود آمد. و سرانجام پیکره حق و عدالت که به ضربت کفر و الحاد صریح از پا در نیامده بود با ضربت نفاق و تقدّس مآبی، آمیخته با جهل و تعصب، به خاک و خون غلتید. امام (ع) چون ضربه را احساس کرد فرمود: « فُزتُ و رَبّ الکعبَةِ. » سوگند به خدای کعبه رستگار شدم. فرزندان امام (ع) و یاران آنحضرت را هاله ای از غم و اندوه فرا گرفت و صدای گریه و ناله از هر سو به گوش می رسید. مردم سراسیمه به سوی مسجد هجوم بردند. سر امام (ع) در حالیکه خون از آن می ریخت در دامن امام حسن (ع) بود، و آن حضرت در اثر شدت جراحت و خونریزی هنوز بیهوش بود. ابن ملجم را دستگیر کردند و به حضور امام حسن (ع) آوردند. حضرت مجتبی به وی فرمود:

« ای ملعون ! امیر مومنان و پیشوای مسلمانان را کشتی. آیا این پاداش خیر خواهیهای او بود که پناهت داد و به خود نزدیک ساخت؟ »

سپس خطاب به پدر گرامی اش عرض کرد:

« پدر ! این دشمن خدا و دشمن توست که بحمد الله دستگیر شده است و اکنون در نزد توست. »

امام (ع) دیدگانش را گشود و فرمود:

« حادثه بزرگی به وجود آوردی و کاری خطرناک انجام دادی. آیا بد امامی برای تو بودم؟ مگر من نبودم که به تو مهربانیها و بخششها کردم، آیا این پاداش خدمات من بود؟ »

سپس به امام مجتبی (ع) فرمود:

« پسرم! با اسیرت مدارا کن و نسبت به او رئوف و مهربان باش.

... از هر چه می خوری و می نوشی به او نیز بخوران. اگر مُردَم، به قصاص خونم او را بکش ولی مُثلَه اش مکن؛ زیرا شنیدم پیغمبر (ص) می فرمود:

« حتی سگ گزنده را مُثلَه مکنید. » و اگر زنده ماندم، خود میدانم با او چه کنم و من از هر کس سزاوارتر به عفو هستم؛ زیرا ما خاندان، گنهکار را می بخشیم و بزرگواری می ورزیم. »

امام حسن (ع) پدر را به خانه برد و مردم با گریه و فریاد او را بدرقه می کردند چندانکه نزدیک بود جانشان به لب رسد.

امام مجتبی (ع) گروهی از پزشکان، از جمله « اثیر بن عمرو سَکونی» را که ماهر تر از همه بود، دعوت کرد. وی جگر تازه گوسفندی را خواست و رگی از آن را به جراحت سر مبارک امام (ع) نشاند و بیرون آورد. دید سفیدی مغز بر آن نشسته و ضربت تا مغز سرایت کرده است. اثیر گفت: « ای امیر مومنان ! وصیّتی اگر داری بکن.»

آن حضرت فرزندانش را به مکارم اخلاق وصیت فرمود، و درسهای ارزنده ای از زندگی به آنان و همه مسلمانان آموخت. سپس امر خلافت پس از خود را به فرزند بزرگوارش امام حسن (ع) واگذاردو و دیگر فرزندانش و بزرگان خاندان و پیروانش را به این امر، گواه گرفت، و کتاب و سلاحش را به وی تفویض کرد.

امام (ع) چون از وصایایش فارغ شد، علایم مرگ را احساس کرد و به تلاوت قرآن پرداخت. آخرین آیه ای که خواند این آیه بود:

« فَمَن یَعمَل مثقالَ ذرّة خَیراَ یَرَهُ و مَن یَعمَل مثقال ذَرّة شَرّاً یَرَهُ. »

سرانجام در روز 21 ماه رمضان، سال چهلم هجری، در حالیکه 63 سال از عمر شریفش می گذشت، روح پاک و مطهرش از این جهان پرواز کرد و به عالم بقا رهسپار شد.

امام حسن (ع) به کمک دیگر فرزندان و یاران امیر مومنان (ع) به تجهیز پدر شهیدش پرداخت و پس از غسل و کفن، چون پاره ای از شب گذشت، آن پیکر مقدّس را در حالیکه فقط عقب جنازه را گرفته بودند از کوفه بیرون برد و در محلی که امروز نجف اشرف است، بر او نماز گذارد و مخفیانه به خاک سپرد.

 سلامٌ عَلَیهِ یَومَ وُلِدَ و یَومَ استُشهِدَ و یَومَ یُبعَثُ حَیّاً. 

 برگرفته از کتاب « تاریخ اسلام در عصر امامت امام علی (ع) »

تهیه کننده: مرکز تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران

ناشر: معاونت آموزش سازمان عقیدتی سیاسی وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح

 


 * شمشیری که در جنگ خندق بر سر مبارک امام (ع) وارد کرده بود.

 

اللهم العن قتلة امیر المومنین.

این ایام رو به دوستان تسلیت میگم. التماس دعا

هر بد که به خود نمي پسندي/ با کس مکن اي برادر من
سه شنبه 9/6/1389 - 23:20 - 0 تشکر 226407

السلام علیك یا امیرالمومنین
*****************

دگر شوق خدای خویش دارم ز داغ فاطمه دل ریش داریم

مگیر ای میخ شالم را كه عمری من از مسمار در تشویش دارم

حسین جان زیر بازویم رها كن برای طاقت زینب دعا كن

بگو برگشت مهمانت ز مسجد ز رویم خون پیشانی جدا كن

*****************
یا علی

پروردگارا آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه بمیران که به وجد نیاید کسی از نبودنم

برو به انجمن
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.