• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
انجمن ها > انجمن سياسي > صفحه اول بحث
لطفا در سایت شناسائی شوید!
سياسي (بازدید: 1096)
پنج شنبه 4/6/1389 - 15:0 -0 تشکر 224620
شهید لاجوردی

گفت‌وگو با سید محمد علی مرویان حسینی از نزدیکان شهید لاجوردی

 

سال گذشته بعد از چهره‌نمایی از فتنه بسیاری از رسانه‌ها از شهید لاجوردی به‌عنوان عنصری که «منافقین انقلاب» را برای جامعه رونمایی کرده بود، یاد ‌کردند. به نظر حضرتعالی چه عنصری در تفکر شهید لاجوردی منجر به این شد که ایشان به چنین بینش بلندمدتی برسد و موضوعی را وصیتنامه‌ خود در دهه 60 بنویسد که بیش از 20 سال بعد از آن ما بدان رسیدیم؟ 
-
 چون در آستانه دوازدهمین سالگرد شهادت آن بزرگوار هستیم، شهادت آن سیّد جلیل‌القدر و مجهول‌القدر را تسلیت می‌گویم. به اعتقاد من یکی از مظلومیت‌های مرحوم شهید لاجوردی این بود که مجهول‌القدر بود. واقعاً خیلی از دوستانش قدر و منزلت ایشان را نمی‌دانستند و شناخت کافی‌ای از ایشان نداشتند و ندارند. به نظر من این مجهول‌القدر بودن شهید لاجوردی مسئله حائز اهمیتی است. امیدوارم که ان‌شاءالله از شفاعت ایشان بهره‌مند شویم
به ایشان دیده‌بان انقلاب می‌گویند، واقعاً خداوند به هرکس که چنین اسم بامسمّایی برای مرحوم شهید لاجوردی گذارده است خیر دنیا و آخرت بدهد. دیده‌بان انقلاب در باره مرحوم شهید لاجوردی مصداق دارد، اگر خاطرتان باشد، همان روزهای بعد از شهادت ایشان خیلی‌ها دنبال این بودند که درباره مطلبی که در وصیتنامه مرحوم شهید لاجوردی مطرح شد، بیشتر بدانند که اصلاً قضیه چیست و چه‌جوری است.
چگونه این شهید در سال‌های بسیار دور این جریان فکری را شناخت. گمانه‌های مختلف می‌توان داشت، اما به گمانم بهترین توجیهی که برای این مسئله بتوان عنوان کرد، مرحوم شهید لاجوردی برخوردار از آن مسیر و راهبردی بود که مقام معظم رهبری در مسائل فتنه بعد از انتخابات دهم بیان فرمودند و آن همان بحث بصیرت بود. آنهایی که با خصوصیات فکری، اخلاقی و منش ایشان آشنایی دارند نمی‌توانند انکار کنند که آقای لاجوردی جزو بصیرترین افراد سیاسی کشور بود. لذا همین بصیرت موجب شده بود ایشان این جریان نفاق جدید را شناسایی و در وصیتنامه‌اش هم ذکر کند.
آن وصیتنامه بعد از سال‌های طولانی منتشر شد و همه متوجه شدند آنچه را که مرحوم شهید لاجوردی در طول بیشتر از 20 سال قبل روی آن انگشت گذاشت و جالب است که ما در روند حرکت انقلاب و مسائل سیاسی جاری کشور تدریجاً بدان برمی‌خوردیم و جریانی که شهید لاجوردی به‌عنوان نفاق از آن یاد می‌کرده است در عملکرد و رویکردهای سیاسی این تشکیلات، علی‌الخصوص بعد از قضیه فتنه پس از انتخابات دهم به صورت برجسته‌ای رونمایی و آشکار شد
ایشان علاوه بر اینکه بصیرتی نسبت به آن جریان داشت، نسبت به بعضی از عناصر جریان نفاق جدید حساسیت ویژه‌ای داشت. نقل می‌کنند در یکی از مراسمی که همه مسئولین جهت خدمت رسیدن به محضر مقام معظم رهبری دعوت بودند، مرحوم شهید لاجوردی در برخورد چهره به چهره با آقای بهزاد نبوی مواجه شد. آقای بهزاد نبوی با حالت خوش و بش‌گونه‌ای به ایشان می‌گوید فلانی چطوری؟ کجایی؟ نمی‌بینمت. والله دوست دارم بیایم آنجا و ببینمت. چون می‌خواهم منزل بروم از جلوی اوین رد می‌شوم. (منزل آقای نبوی در شهرک قدس بود) اما این آجودان‌ها، مأمورها و نگهبان‌هایت دم در ایستاده‌اند. نمی‌توانم بیایم و ببینمت. دلم برایت تنگ شده است و از این حرف‌ها
شهید لاجوردی خلاف برخورد ایشان با حالت بسیار خشک و سردی با او برخورد می‌کند و با صداقت می‌گوید: «اگر یک روز به آخر عمرم مانده باشد، آخرش می‌برمت آنجا!». 
یا نقل می‌شود ایشان وارد محفل بزرگداشت شهید والا مقامی شد. متأسفانه نام شهید در خاطرم نیست. مستقیماً ایشان را به اتاقی راهنمایی کردند که شما بفرمایید اینجا، جناب مهندس هم اینجا تشریف دارند. ایشان تردید کرد و پرسید: «منظورتان کدام آقای مهندس است؟» گفتند: «آقای مهندس بهزاد نبوی». ایشان راهش را کج کرد و برگشت. گفت: «فقط آمده بودم تسلیت بگویم. همین‌جا ادای وظیفه می‌کنم. من زیر سقفی که بهزاد نبوی بنشیند نمی‌نشینم.» عباراتی از این دست راجع به ایشان مطرح می‌کنند.
کاش شهید لاجوردی این مسئله را در وصیت‌نامه‌اش ذکر نمی‌کرد. کاش در جایی در زمان حیات دنیایی‌اش مطرح می‌کرد و ما از ایشان می‌پرسیدیم حاج‌آقا داستان چیست؟ اگر قدری از پشت صحنه‌های این تفکر را برای مردم و جامعه اسلامی مطرح می‌کرد ممکن بود خیلی چیزها رو شود. ان‌شاءالله خداوند روح این شهید را قرین رحمت و مغفرت کند و به ما هم اندکی از بصیرت بسیار زیاد مرحوم شهید لاجوردی عنایت فرماید


بصیرتی که شما فرمودید جای بررسی بیشتر دارد. آقای حجاریان در مصاحبه‌اش با عمادالدین باقی گفت من بودم که وصیت‌نامه شهید لاجوردی را در حالی که چهلم او نرسیده بود، به‌عنوان دشمن‌شناسی وارونه نقد کردم. همین سعید حجاریان در سال گذشته اعترافاتی کرد که اصالت دشمن شناسی شهید لاجوردی را تأیید کرد. به نظر شما این بصیرت چگونه به دست می‌آید؟ شهید لاجوردی چه مسیری را طی کرده بود که به این بصیرت رسیده بود؟

 
-
در جواب، فرمایش امام(ره) به نظرم رسید. اگر تعبیرها، برداشت‌ها و ادبیات متنوعی را که از اسلام می‌شود، کنار هم بچینیم می‌توان گفت هر کس آن تلقی را که از اسلام ناب محمدی که امام بر آن تأکید می‌کردند داشته باشد و در مسیر اسلام ناب محمدی باشد، به نظر من خداوند تفضّل می‌فرماید و بصیرت لازم را در قلب و روح و روان آن فرد ایجاد می‌کند. منظور از اسلام ناب در همه ابعاد، از بعد فکری و مبانی آن، سیاسی،‌ اجتماعی، اقتصادی گرفته تا بعد فردی، منش‌ها و رفتارهای شخصی است
به نظر من مرحوم شهید لاجوردی از این زمره بود. همه چیزش در مسیر اسلام ناب محمدی و مؤکداً تبعیت محض و بی‌چون و چرا از ولایت فقیه بود. مکرراً به بنده در زمان حیات امام(ره) می‌گفت «فلانی! اگر من در ساختمان ده طبقه نشسته باشم و حضرت امام بفرمایند آقا اسدالله پنجره را باز کن و از طبقه دهم خودت را پایین بینداز؛ والله (قسم جلاله یاد می‌کرد) خودم را می‌اندازم، ولی به مخیله‌ام هم خطور نمی‌کند که از ایشان دلیلش را بپرسم. حتی چون و چرا تا این حد هم به ذهنم نمی‌رسد.» 
خدا می‌داند من این را از زبان شهید لاجوردی نقل می‌کنم. ببینید چنین اطاعت‌پذیری و باور از ولایت فقیه معلوم است موجب ایجاد بصیرت در انسان می‌شود. این امر وابسته به بصیرت اصلی و اسلام واقعی است. از طرف دیگر زندگی خصوصی شهید لاجوردی نیز در تبعیت از اسلام ناب زبانزد است. من در 2 دوره متوالی یعنی زمانی که ایشان دادستان انقلاب مرکز بودند و موقعی که رئیس سازمان زندان‌ها بودند، افتخار داشتم معاون ایشان باشم. در سال‌های متوالی قریب به 20 سال از نزدیک با ایشان مأنوس بودم. خدا می‌داند زندگی شهید لاجوردی از نظر شخصی و رعایت مسائل بیت‌المال به جرأت می‌توانم بگویم جزو معدود زندگی‌هایی بود که از طهارت محض و سالمی برخوردار بود.
ایشان زندگی طیّب و طاهری داشت و ذره‌ای آلودگی در آن نبود. مسلماً اینکه انسان وابسته به هیچ‌کس و هیچ‌جا الا اندیشه و تفکر و مسئله اعتقادی‌اش نباشد، بصیرت می‌آورد. به نظر من مجموعه خصوصیات مرحوم شهید لاجوردی مثل سفارش‌ناپذیری، توصیه‌ناپذیری، حرکت در مسیر حق، حق را گفتن و ولو‌ کان علیه و ... انسان را بصیر و عارف می‌کند. آقای لاجوردی فقط بصیر نبود، بلکه عارف هم بود. ایشان به‌قدری عارف بود که نسبت به جلالات شناخت داشت. به‌قدری بصیر بود که عمق مسائل و جریان‌های انحرافی را می‌شناخت. ایشان خودشان برایم گفتند
«
من در زندان زمانی که با منافقین (مجاهدین خلق) قبل از پیروزی انقلاب هم‌بند بودم، در هواخوری بند روی طنابی که آنها لباس‌های خیسشان را آویزان می‌کردند، لباس‌هایم را آویزان نمی‌کردم زیرا آنها را نجس می‌دانستم». 
وقتی انسان به یک جریان انحرافی باور اعتقادی دارد، اول جهات شرعیه‌اش را رعایت می‌کند و مشخص است که بصیر می‌شود. چون خداوند به او بصیرت می‌دهد. به نظر من مرحوم شهید لاجوردی بصیرتش را به‌واسطه عمل صالحش کسب کرده بود. ایشان می‌گفت من لباس خیسم را روی طنابی که منافقین بیندازند نمی‌اندازم، چون تغییر ایدئولوژی داده بودند
مسلماً شخصی با این خصوصیات بصیرت می‌یابد و 20 سال جلوتر از خیلی‌ها مسائل را می‌بیند. جالب است هنوز هم بسیاری با وجود این همه رونمایی‌ها و اکتشاف‌ها و رسوایی‌ها مرددند و احتیاط می‌کنند. درباره افراد مردد گاهی شخص با خود می‌گوید ان‌شاءالله تردید آنها واقعی باشد، بلکه خودشان را به تردید نزده باشند. می‌گویند کسی که خواب است می‌شود بیدار کرد، ولی کسی که خودش را به خواب زده است نمی‌شود بیدار کرد. امیدوارم اینها خودشان را به تردید نزده باشند.


در لابه‌لای صحبتتان به خصوصیت توصیه‌ناپذیری شهید لاجوردی اشاره کردید. دهه چهارم، دهه عدالت و پیشرفت نامگذاری شده است و برای ما شاخصه‌های عدالت ویژگی خاصی دارد، چندی پیش هم در روزنامه ایران سندی را راجع به خانم نوشین نفیسی و توصیه‌ای که از طرف آقای منتظری شده بود و ایشان آرزوی مرگ کرده بود، منتشر کردیم. لطفاً پیرامون خصلت توصیه‌ناپذیری و عدالت شهید لاجوردی توضیح دهید.
-
با کمال افتخار عرض می‌کنم که توفیق این را داشتم در سنوات قبل از شهادت این شهید بزرگوار به فاصله یک صندلی از ایشان بودم. چون ایشان در باره سیستم اداری نظری داشت که شاید شنیده باشید؛ مرحوم شهید لاجوردی قائل به سیستم به قول خودشان اوپن یا باز بود. یعنی همه زیر یک سقف در یک سالن باشند تا تأخیر در انجام کار ارباب رجوع و مفاسد سیستم دیوانی کمتر شود. ایشان واقعاً عقیده‌ای به در و دیوار و پستو و این قبیل چیزها نداشت
مکرراً هم در دوره دادستانی انقلاب اسلامی و هم در دوره سازمان زندان‌ها شاهد این مسائل بودیم، ایشان جایگاهش طوری بود که توصیه‌هایی از جاهای مختلف می‌شد. معمولاً با توجه به جایگاه اجتماعی‌شان سطح توصیه‌ها به‌گونه‌ای بود که مستقیماً با خودشان صحبت می‌کردند. یادم هست یکبار یکی از مسئولان ارشد نظام، به تلفن سیاسی زنگ زد. گوشی را من برداشتم. متوجه شدم که ایشان است.
عذرخواهی کردم چون آقای لاجوردی با گوشی دیگری صحبت می‌کردند، من برداشته‌ام و گوشی را به ایشان دادم. بعد از اینکه آقای لاجوردی صحبت کردند دیدم چهره ایشان برافروخته است. قدری کنجکاو شدم. پرسیدم‌: «حاج‌آقا مسئله‌ای پیش آمده؟» ایشان هم گفت: «نه. فلانی بود. از من درخواست می‌کنند سربازی را که پدرش اینجا در دفتر من نشسته است، از زندان سراوان که سرباز سازمان زندان‌هاست به ستاد مرکزی بیاورند. خدمتش را هم روزانه کنند که ظهر هم برود تا از این طریق التفاتی در حقش شود.» پرسیدم: «خوب! شما چه کار کردید؟» جواب داد: «بعد از این همه سال‌ هنوز مرا نمی‌شناسی؟ به نظر تو من باید چه کار می‌کردم؟ معلوم است که مخالفت کردم. علاوه بر مخالفت تعریضی هم به ایشان داشتم.» به نظر من تعریضشان جالب‌تر از مخالفتشان بود. گفت: «گفتم فلانی! ایشان پدرش آن‌قدر جایگاه و دسترسی به مسئولین دارد که در اتاق شما می‌نشیند و شما را وادار می‌کند که به من زنگ بزنید و این درخواست را کنید، تکلیف پسر آن کشاورز، عمله، کارگر بنا و قشر ضعیف جامعه چیست؟ او در سرما خدمتش را بکند؟ روی برج برود و پست دهد، ولی پسر ایشان .... نه من ابداً از این کارها نمی‌کنم.» 
بعد از اینکه این قضیه را از ایشان شنیدم در فکر فرو رفتم. آن موقع به این فکر کردم این دو بزرگوار چهل و چند سالی در زمینه‌های فکری، سیاسی، مبارزاتی و امثالهم با هم رفاقت داشتند. وقتی حرف حق و انتخاب حق پیش می‌آید به همه این حرف‌ها پشت می‌کند و هیچ‌کدام از اینها برایش معنا ندارد. اغلب ما اگر مثلاً رفیق دوره تحصیلمان که روزی با هم سلام و علیکی داشته‌ایم و جایی مسئول باشیم، خواهشی در این حد از ما بکند، انجام می‌دهیم. با خود هم می‌گوییم جابه‌جایی سرباز امر عادی‌ای است. لطمه‌ای به نظام نمی‌خورد یا به قول آن بزرگوار لطمه‌ای به اسلام وارد نمی‌کند، ولی ایشان واقعاً این کار را نکرد. شاید تصور این باشد که بعدها آن بزرگوار از ایشان کدورتی پیدا کرد. حتماً این‌طوری می‌شود و می‌گوید بعد از 40، 50 سال رفاقت روی مرا زمین انداخت. چه کسی می‌تواند چنین روحیه‌ای داشته باشد؟ کسی که همه فکر، ذکر و عملش عمل به اسلام ناب محمدی باشد ولاغیر. اگر بخواهد ملاحظه چنین مسائلی را بکند و مراقب این و آن باشد و دل به دل این و آن دهد، مثل سایرین می‌شود.
از مرحوم شهید لاجوردی الی‌ماشاءالله این موارد وجود دارد که در خاطرم هست. ضمن اینکه مجال آن نیست شاید مصلحت هم نباشد راجع به آنها صحبت کنم؛ از جمله، مکاتباتی که به ایشان می‌شد و مذاکرات تلفنی که راجع به مدیران و جابه‌جایی آنها با ایشان می‌شد. ایشان با صراحت و صلابت جواب می‌داد. خاطرم هست استاندار استانی زنگ زده بود و قدری نسبت به مدیری که مرحوم شهید لاجوردی برای آن استان منصوب کرده بود، اعتراض داشت. من با ایشان 10-9 سالی با یک صندلی فاصله کار کردم. شخصاً شاهد این گفت‌وگو بودم. خدا می‌داند با چنان صلابتی به ایشان گفت: «فلانی! تو مرا نمی‌شناسی؟ تو نمی‌دانی که من اصلاً اجازه نمی‌دهم کسی در حیطه مدیریتم مداخله کند؟ آنچه که در مجموعه مدیریتی‌ام تشخیص وظیفه بدهم همان را عمل می‌کنم». جالب است که گاهی اوقات در بعضی رفتارهای رئیس جمهور عزیزمان، جناب آقای احمدی‌نژاد هم نمودهایی از رفتارها و خط‌مشی مرحوم شهید لاجوردی مشاهده می‌کنم که انصافاً لذت‌بخش است

(http://www.inn.ir/newsdetail.aspx?id=50415)

 

پنج شنبه 4/6/1389 - 21:34 - 0 تشکر 224725

فرزند شهید لاجوردی در گفت‌وگو با فارس:

سیدحسین لاجوردی؛ فرزند سوم شهید «سیداسدالله لاجوردی»، پزشك عمومی و استاد دانشگاه آزاد اسلامی است. وی خاطرات فراوانی از همراهی با پدر در دوران نبرد حق علیه باطل در 8 سال دفاع مقدس دارد؛ وی در خصوص فعالیت‌های انقلابی و مبارزات شهید لاجوردی و مجاهدت‌های وی بعد از پیروزی انقلاب در گفت‌وگو با خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا»، اظهار داشت: شهید لاجوردی در سال 1314 در تهران به دنیا آمدند؛ دوران تحصیلات راهنمایی و دبیرستان را كه به پایان رساند، وارد مسجد مرحوم شاهچراغی شد و دروس حوزه را در محضر ایشان فرا گرفت.

*شهید لاجوردی بیش از یك دهه از عمر خود را در زندان گذراند

لاجوردی افزود: وقتی مبارزات انقلاب اسلامی شروع شد، افراد انقلابی كه در مساجد مختلف بودند و فعالیت‌های مبارزاتی و روشنگری انجام می‌دادند و یكی از آن‌ها نیز گروه مسجد شاهچراغی بودند، با دستور حضرت امام (ره) مبنی بر اتحاد هیئت‌های اسلامی به یكدیگر متصل شدند و «هیئت‌های موتلفه اسلامی» شكل گرفت و به این ترتیب، آقای لاجوردی وارد گروه مؤتلفه اسلامی شد.
وی ادامه داد: وقتی مبارزات حضرت امام (ره) در سال‌های 41 و 42 آغاز شد، پدر و دیگر مبارزان نیز مبارزات خود را شروع كردند كه منجر به چندین بار دستگیری ایشان شد به طوری كه پدرم بیش از یك دهه از عمر شریفش را در زندان‌های ستم‌شاهی گذراند اما در همان دوران زندان و حبس نیز دروس خود را نزد اساتیدی كه به همراه ایشان در حبس به سر می‌بردند، مانند آیت‌الله انواری و آیت‌الله مهدوی كنی و دیگر اساتید، سطح را به پایان رساندند به طوری كه آیت‌الله مهدوی كنی از درك عمیق و ژرف‌نگری فقهی ایشان به عنوان یك شاخصه بزرگ یادی می‌كردند.
فرزند شهید لاجوردی اظهار داشت: انتصاب شهید لاجوردی به سمت معاون قوه قضائیه نیز به این دلیل بود كه ایشان دوره اجتهادشان را نزد اساتید و علمایی كه در زندان بودند، گذراندند و بنده بارها از چندین نفر از دوستان و همرزمان ایشان تصدیق این مطلب را شنیدم.

* شهید لاجوردی با ژرف‌نگری رگه‌های انحرافی را در زندان شناخته بود

وی گفت: پدرم دائم در حال مطالعه بودند و نهج‌البلاغه و وسایل‌الشیعه را بارها مطالعه كرده‌بودند و به این دو كتاب علاقه‌ بسیاری داشتند؛ در كتابی كه از اسناد ساواك منتشر شده است، اشاره شده كه بعد از مدت‌های زیادی كه ایشان را شكنجه می‌دهند و بی‌حال و بی‌رمق ایشان را به داخل سلولشان می‌اندازند، مشاهده می‌كنند كه ایشان بلافاصله بعد از به هوش آمدن، به خواندن قرآن و نهج‌البلاغه اقدام می‌كند.
لاجوردی با بیان اینكه یكی از ویژگی‌هایی كه موجب شد به ایشان عنوان «دیده‌بان انقلاب» تعلق گیرد، ژرف‌اندیشی و مكتب‌شناسی عمیق شهید لاجوردی بود، اظهار داشت: پدرم، مكاتب الهی و اسلامی را بسیار خوب شناخته بود و چهره‌های سیاسی كه در زندان دیده بود را بسیار خوب رصد كرده و خوب شناخته بودند و رگه‌های انحرافی را با توجه به ژرف‌نگری كه به واسطه دروس حوزوی به دست آورده بودند، خوب شناسایی كردند. شاید یكی از علل زیادی كه بعد از پیروزی انقلاب، ایشان به ریاست دادستان انقلاب تهران و ریاست سازمان زندان‌ها انتخاب كردند، آن ژر‌ف‌نگری ایشان و اینكه خیلی خوب انحراف‌ها را رصد می‌كردند، بود.

*شهید لاجوردی در شرایطی رئیس دادگاه انقلاب شد كه در تهران روزی 30 ترور انجام می‌شد

وی اضافه كرد: بعد از پیروزی انقلاب، ایشان به همراه حضرت آقا، در ستاد استقبال حضرت امام (ره) حضور داشتند و بعد در سمت‌‌های مختلفی در صدا و سیما اشتغال داشتند. قرار بود در زمان نخست‌وزیری شهید رجایی، وزیر بازرگانی شوند كه بنی‌صدر قبول نكرد چون هیچ اعتقادی به طرز تفكر شهید لاجوردی نداشت؛ به همین دلیل دادستانی انقلاب اسلامی را با نظر شهید بهشتی و تائید امام (ره) برعهده گرفتند.
فرزند شهید لاجوردی گفت: ایشان پیش از ریاست دادستان انقلاب، شناسایی گروهك فرقان را برعهده داشت؛ دهه 60 و 61 دورانی بود كه منافقین در كشور بسیار فعالیت داشتند به طوری كه در دهه 60 روزی 30 ترور در تهران انجام می‌شد و شهید لاجوردی با چند طرح ابتكاری توانستند تحرك این گروه را بسیار كم كند.
فرزند شهید لاجوردی اظهار داشت: یكی از این طرح‌ها، طرح «مالك و مستأجر» بود. سازمان منافقین، خانه‌های تیمی زیادی را در سطح تهران داشتند و آقای لاجوردی از مالكین خواسته بودند كه مشخصات مستأجر‌های خود را بگویند و به این روش تعداد زیادی از خانه‌های تیمی منافقین لو رفت و عده زیادی از آنها دستگیر شدند. شهید لاجوردی در ابتدای امر بسیار معتقد به اجرای كار فكری روز منافقین بودند و سعی می‌كردند از راه اندیشه با آنها كنار بیایند اما وقتی منافقین اعلام كردند، می‌خواهند اقدامات مسلحانه داشته باشند لذا ایشان نیز با تمام توان جلوی آن‌ها ایستاد.
وی ادامه داد: یكی دیگر از طرح‌های ابتكاری شهید لاجوردی در سال 60 «اطلاعات مردمی» را راه‌اندازی كرد؛ همچنین نیروهای مردمی را به عنوان نیروی ضربتی دادستانی انقلاب و گشت شب به منظور شناسایی گروهك‌ها و خانه‌های تیمی منافقین و جلوگیری با اقدامات احتمالی آنها تشكیل دادند و مجموعه این اقدامات موجب شد تا محیط ناامن آن دوران به یك محیط امن‌تری تبدیل شد.
لاجوردی گفت: با وجود این تدابیر، منافقین در 6 و 7 تیر اقدام به انجام ترورهایی كردند كه طی آن آیت‌الله خامنه‌ای مجروح و شهید بهشتی و یارانش به شهادت رسیدند؛ روز 8 تیر نیز می‌خواستند شهید لاجوردی و آیت‌الله میلانی را ترور كنند كه شهید كچویی به طرف آن منافق حمله می‌برد تا اسلحه را از دست او بگیرد كه خودش به درجه رفیع شهادت نائل می‌شود و شاید این دوران پررنگ‌ترین دوران مبارزات پدرم بود.
فرزند شهید لاجوردی ادامه داد: چند ماه پیش از عملیات مرصاد و در پی آزادی برخی زندانیان، شهید لاجوردی نامه‌ای به حضرت امام خمینی (ره) می‌نویسد و در آن اشاره می‌كند كه شما مطمئن باشید این آزادی‌های بی‌رویه كه طی آن عده زیادی از منافقین آزاد می‌شوند، در آینده مشكل‌ساز خواهد شد و این افراد دست به خرابكاری می‌زنند و خسارت‌های جبران‌ناپذیری را به كشور وارد می‌كنند؛ همه اینها دلیلی می‌شود بر اینكه شهید لاجوردی همه مسایل را به خوبی رصد می‌كردند البته در آن زمان ایشان مسئولیتی نداشتند و توسط شورای عالی قضایی با فشار دفتر آقای منتظری یعنی سید‌مهدی هاشمی از كار بركنار شده بودند.

*شهید لاجوردی نخستین فردی بود كه به افكار التقاطی منافقین پی برد

وی ادامه داد: در كتاب‌هایی كه توسط موسسه فرهنگی شهید لاجوردی به چاپ رسیده است، عنوان شده است كه شهید لاجوردی نخستین فردی بودند كه در زندان‌ها پی به نفاق منافقین بردند كه برگرفته از آن درك عمیق و مكتب‌شناسی وسیع ایشان بود.
لاجوردی گفت: اوایل دهه 50 كه چهره سازمان منافقین هنوز مشخص نشده بود، شهید لاجوردی نخستین فردی بود كه در زندان به مكتب التقاطی منافقین و اینكه آن‌ها دین اسلام را با ماركسیست در هم آمیخته‌اند پی برد و بسیاری از همرزمانشان به این مسئله تأكید كردند. پدرم در زندان به افشاگری چهره‌های منافق می‌پرداخت اما به گونه‌ای بود كه رژیم پهلوی نتواند از اختلاف مبارزین سوء استفاده كند و با این احتیاط دست به افشاگری زدند چون آنها را بسیار خطرناك می‌‌دانستند و معتقد بودند كه التقاط آنها می‌تواند صدمات جبران‌ناپذیری به عقاید جوانان كه سمپاد آن‌ها محسوب می‌شدند،‌ وارد سازد؛ این افشاگری‌ها موجب شد تا منافقین از همان دوران كنیه ایشان را به دل گرفتند.

*حضرت امام (ره)، شهید لاجوردی را ملاك قیاس مظلومیت حاج احمد آقا قرار دادند

فرزند شهید لاجوردی با اشاره ماجرای بركناری شهید لاجوردی از ریاست دادگاه انقلاب تهران، اظهار داشت: حضرت امام (ره) با این اقدام مخالف بودند اما وقتی از دفتر آقای منتظری به شورای عالی قضایی فشار وارد شد، حضرت امام (ره) به آقای لاجوردی گفته بودند كه شما استعفا نده و بمان و آقای رازینی نیز كه دادستان انقلاب اسلامی مشهد بود و قرار بود جانشین شهید لاجوردی باشد، نیز می‌گفتند كه امام (ره) به من نیز فرمودند در مشهد بمان و به هیچ وجه به تهران نیا؛ اما نمی‌دانم چرا شورای عالی قضایی هر دو كار را كه مخالف نظر حضرت امام (ره) بود، انجام داد.
لاجوردی اضافه كرد: آقای هاشمی رفسنجانی نیز در خاطراتشان به این مسئله اشاره كرده‌اند كه وقتی حضرت امام (ره) متوجه بركناری آقای لاجوردی شدند، بسیار ناراحت شدند و در نامه‌ای كه راجع به سید‌ احمدآقا نوشتند، در رابطه با مظلومیت سید‌احمد، شهید لاجوردی را ملاك تشخیص قرار می‌دهند و می‌فرمایند "در آن دورانی كه برای بركناری آقای لاجوردی، فشارها خیلی زیاد بود، احمد بیش از همه تأكید داشت كه بركناری آقای لاجوردی یك خیانت بزرگ به كشور است "؛ یعنی حضرت امام (ره)، آقای لاجوردی را ملاك قیاس مظلومیت حاج احمد آقا قرار می‌دهند.

*شهید لاجوردی معاونت فرهنگی را در رأس معاونت‌‌های سازمان زندان‌ها قرار داد

وی افزود: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، شهید لاجوردی به مدت 8 سال ریاست سازمان‌ زندان‌ها را برعهده می‌گیرند. در آن دوران، معاونت انتظامی پررنگ‌ترین معاونت سازمان زندان‌ها بود، اما بعد از ورود آقای لاجوردی به این سازمان، معاونت فرهنگی به عنوان نخستین اولویت سازمان مشخص شده و تلاش كردند تا این معاونت فربه‌تر شد. همچنین شبكه داخلی سازمان زندان‌ها را راه‌اندازی كردند كه برای نخستین بار اتفاق افتاد.
فرزند شهید لاجوردی گفت: وقتی كه منافقین را دستگیر می‌كردند و جلسات اعتراف برگزار می‌شد، از طریق این شبكه برای همه زندانیان به نمایش در می‌آمد تا ببینند فلانی بریده است و حالا دارد اعتراف می‌كند و این مسئله موجب می‌شد تا زندانیان در افشای چهره برخی منافقین كمك كنند؛ مثلاً یك زندانی می‌آمد و می‌گفت كه فلان منافق دیشب اسمش را دروغ گفته است و این موجب می‌شد تا كلاف سر در گم مجاهدین خلق یا منافقین باز شود. اقدام دیگر شهید لاجوردی، راه‌اندازی كتابخانه‌های داخلی زندان‌ها بود؛ تعداد بسیار زیادی كتاب وارد بندها شد و زندانیان تشویق می‌شدند كه اگر كتاب بخوانند و خلاصه بنویسند به آنها مرخصی داده شود.
وی افزود: پاسخگویی به شبهات جوانان با راه‌اندازی مناظره‌های مختلف در داخل زندان‌ها و برپایی جلسات زیارت و دعا از دیگر برنامه‌های شهید لاجوردی در سازمان زندان‌ها بود. ایشان زندانیان را روزهای پنج‌شنبه و جمعه به سد لتیان می‌برد. شهید لاجوردی خودشان زندانی بودند و درد زندانی‌ها را می‌فهمیدند، به همین جهت كارگاه‌های حرفه‌آموزی جزو اولویت‌های ایشان بود كه هم برای معاش مددجویان مفید بود و هم موجب شده بود كه اوقات فراغتشان كم شود و بتوانند از وقت خودشان بهتر استفاده كنند.

*در دوران ریاست شهید لاجوردی در سازمان زندان‌ها، بی‌سوادی در یكی از زندان‌ها با صفر رسید

لاجوردی بیان داشت: نخستین اقدامی كه پدرم در معاونت فرهنگی انجام دادند، زیباسازی محیط زندان و نقاشی دیوارها بود، پدرم دستور داده بودند كه غذای مدیران زندان با غذای زندانیان یكی باشد تا اگر اشكالی در غذا وجود داشت، متوجه شوند؛ در برخی زندان‌ها، همه زندانیان اقدام به حفظ و آموزش قرائت قرآن كرده بودند و حتی در یكی از سال‌های فعالیت ایشان، میزان بی‌سوادی زندانیان به صفر رسیده بود.
وی ادامه داد: شاید بیشتر ایام نوروز كه ما علاقه داشتیم پدر كنار ما باشد، ایشان در لحظه سال تحویل در كانون اصلاح و تربیت و در كنار بچه‌ها بودند و همواره اصرار داشتند كه دادگاه اطفال جدا شود و زیرنظر معاونت پژوهشی سازمان زندان‌ها قرار گیرد و معتقد بودند كه بسیاری از بزه‌ها به مشكلات اجتماع و جامعه باز می‌گردد؛ به همین دلیل معاونت پژوهش سازمان زندان‌ها چندین جایزه بین‌المللی را به خود اختصاص داد.
فرزند شهید لاجوردی گفت: پدر از حضور اساتید مختلف استفاده می‌كردند تا معاونت پژوهش را فربه‌تر كنند و معتقد بودند كه تحول در معاونت پژوهشی سازمان زندان‌ها می‌تواند بستر‌ساز همه اقداماتی باشد كه در زندان‌ها انجام می‌شود. شهید لاجوردی با كمك روانشناسان و روانپزشكان برای زندان‌ها پرونده‌های شخصیتی تشكیل دادند؛ همچنین طرح «زندان باز» كه هم‌اكنون نیز اجرا می‌شود، از دوران آقای لاجوردی آغاز شد به طوری كه زندانیانی كه جرم‌های خیلی سنگین نداشتند و حضورشان در جامعه مشكلات خاصی ایجاد نمی‌كرد، این اجازه را داشتند كه بتواند به خانه خود بروند و فقط شب را در زندان سپری كنند.
وی در خصوص راه‌اندازی ستاد دیه نیز گفت: ستاد دیه یكی از ابتكارات شهید لاجوردی بود كه آقای جولایی با دست نوشته‌ای از سوی شهید لاجوردی عهده‌دار مسئولیت این ستاد شد و تاكنون 30 هزار زندانی دیه آزاد شده است و اعلام كردند كه تا 2 ماه آینده با كمك‌های مردمی كه انجام می‌شود انشاءالله هیچ زندانی دیه‌ای در زندان‌ها نخواهد بود.

*شهید لاجوردی معتقد بود كه فقط باید آزادی زندانی سلب شود نه سایر امكاناتش

لاجوردی افزود: شهید لاجوردی در راستای كارآمدتر كردن معاونت فرهنگی بسیار پیگیری كردند تا دانشكده جرم‌شناسی و زندان‌بانی را برای آموزش بیشتر پرسنل شاغل در زندان راه‌اندازی كنند؛ شهید لاجوردی این تفكر را به سازمان زندان‌ها القا كرد كه زندانی یك فرد در حال تنبه و آموزش است و باید با او با كرامت برخورد شود و به شدت به این نكته تأكید داشتند كه زندانی اگر زندانی شده است، فقط باید آزادی‌اش سلب شود نه دیگر امكانات او.
وی‌ طراحی نقشه جغرافیای جرم‌خیزی كشور را نیز یكی دیگر از ابتكارات شهید لاجوردی خواند و ادامه داد: اجرای این طرح در شناسایی شهرها جرم‌خیز و اینكه چه نوع جرمی در هر شهر بیشتر رخ می‌دهد،‌ بسیار كمك كرد. كادرسازی برای دستگاه مدیریت قضایی كشور نیز از دیگر اقدامات شهید لاجوردی بود. از كادر ایشان، امروز اغلب جزو مدیران ارشد نظام هستند و چند نفر از استانداران دولت نهم و دهم از معاونان شهید لاجوردی بودند و حتی محافظین ایشان در مسند‌های مهمی هستند.
فرزند شهید لاجوردی در خصوص بركناری ایشان از ریاست سازمان زندان‌ها در اواخر عمر شریفشان نیز بیان داشت: شهید لاجوردی بسیار به آیت‌الله یزدی رئیس وقت قوه قضائیه علاقه داشتند؛ ایشان 2_ 3 مرتبه استعفا داده بودند، اما آیت‌الله یزدی قبول نكرده بودند؛ تا اینكه در اسفند 76 آقای عباسی‌فر كه رئیس دفتر آیت‌الله یزدی بود به زندان اوین می‌رود و به آقای لاجوردی می‌گوید كه آیت‌الله یزدی گفته‌اند شما استعفا بدهید. آقای لاجوردی نیز متعجب می‌شوند چون مدتی پیش از این، استعفا داده بودند و آیت‌الله یزدی به هیچ عنوان قبول نكرده بودند. ایشان نیز دو خط استعفا نامه می‌نویسند و به دفتر آیت‌الله یزدی فكس می‌كنند؛ آیت‌الله یزدی بعدها در حضور ما گفت كه وقتی من این فكس را دیدم به شدت ناراحت شدم كه چرا ایشان باید بدون نظر من استعفا بدهند كه بعد معلوم شد، آقای عباسی‌فر به كذب این حرف را زده‌اند و نظر آیت‌الله یزدی نبوده است.

*شهید لاجوردی معتقد بود جریانات انحرافی می‌خواهند كشور را مانند افغانستان كنند

وی ادامه داد: پدرم نیز می‌گفتند كه بارها به آقای یزدی گفته بودم كه آقای عباسی‌فر نقش اصولگراها را بازی می‌كند، در صورتی كه بیشتر به اصلاح‌طلب‌ها تمایل دارد. بعد از ریاست جمهوری آقای خاتمی، آقای عباسی‌فر بلافاصله به سمت مشاور حقوقی رئیس جمهور منصوب شدند و آنجا نقش‌ها بسیار بارزتر شد كه آقایان اصلاح‌طلب‌، نقش‌هایی را در دوران اصولگرایان به اجرا در آوردند كه نظر اصولگرایان نبودند.
فرزند شهید لاجوردی گفت: شهید لاجوردی بعد از این استعفا اعلام كردند كه دیگر به هیچ وجه به سمت خود باز نمی‌گردند چرا كه نمی‌خواهم كله برنظام باشم. مسئولیت‌هایی به ایشان پیشنهاد شده بود و ایشان می‌گفتند كه آنها دارند برای من مسئولیت می‌سازند و در نهایت به همان حجره‌ای كه از دوران كودكی در آن اشتغال داشتند، بازگشتند و در همان جا نیز به شهادت رسیدند.
وی اظهار داشت: وقتی برخی جرایانات مانند ماجرای شهردار تهران و مشكلی كه برای یكی دو تا از وزرا در نماز جمعه اتفاق افتاد و سخنان آقای نوری در نماز جمعه رخ داد، شهید لاجوردی به شدت به هم ریختند و عنوان كردند كه این فرد چطور جرأت می‌كند، نسبت به مقام ولایت اینگونه صحبت كند. ایشان معتقد بود كه اینها می‌خواهند كشور ما را به افغانستان تبدیل كنند و همان بی‌نظمی كه آنجا صورت می‌گیرد، اینجا اتفاق بیفتد.

*وصیت‌نامه شهید لاجوردی یك وصیت‌نامه امام‌‌گونه است

فرزند شهید لاجوردی در خصوص وصیت‌نامه این مجاهد نستوه نیز گفت: بعد از شهادت شهید لاجوردی، آیت‌الله یزدی كه خطیب نماز جمعه وقت تهران بودند، به همه مردم به خصوص به جوانان توصیه كردند كه وصیت‌نامه شهید لاجوردی را بخوانند و گفتند كه این وصیت‌نامه یك وصیت‌نامه امام‌گونه است. این وصیت‌نامه در سال 65 نوشته شده است. در شرایطی كه عملیات فاو در حال اجرا بود و ده‌ها فروند هواپیما بالای سر ما بود و من به همراه پدرم به سمت فاو حركت می‌كردیم. ایشان در آن نامه به خطر تكرار مشروطه هشدار دادند كه 15 سال قبل خطر مجاهدین خلق را تذكر داده بودند.

*شهید لاجوردی اطرافیان خاتمی را برای نظام خطرناك می‌دانست

وی اظهار داشت: پدرم افرادی كه در پرونده هشتم شهریور دخالت داشتند را متهم می‌دانستند و در وصیت‌نامه‌شان نیز آورده‌اند كه افرادی كه قاتلین شهید رجایی هستند در مسند‌هایی از حكومت بودند و برخی از آنها مانند سازگارا الان در ماهواره صحبت می‌كند كه در ماجرای ترور شهید رجایی و باهنر متهم بود و با فشارهایی كه شورای قضایی به دفتر آقایان می‌آورد، پرونده آنها مختوم اعلام شد كه فرو افتادن پرده از چهره‌ برخی‌ها در جریان فتنه اخیر دلیل دیگری بر تیزبینی شهید لاجوردی است. ایشان معتقد بودند كه مجاهدین خلق و مجاهدین انقلاب 2 لبه یك قیچی هستند كه هر دو كمر نظام را قطع می‌كنند.
لاجوردی ادامه داد: آقای لاجوردی حداقل در خانواده نسبت به شخص آقای خاتمی احترام قائل بود و ایشان را یك فرد اخلاقی می‌‌دانستند كه البته مربوط به آن زمان است اما معتقد بودند افرادی كه در اطراف ایشان حلقه كرده‌اند و برای ایشان تصمیم‌سازی می‌كنند، می‌توانند فوق‌العاده برای نظام خطرناك باشند و از گوشزد كردن این مسئله ابایی نداشتند؛ همانطور كه در زمان آقای هاشمی رفسنجانی در زمانی كه وزیر اطلاعات آقای فلاحیان بودند، بارها نسبت به حضور برخی افراد تذكر داده بودند و گفته بودند كه آنها در زمانی كه بتوانند به نظام ضربه بزنند، حتما این كار را می‌كنند و یكی از دلایل اختلاف شهید لاجوردی با آقای فلاحیان حضور این افراد در سطوح مختلف مدیریتی وزارت اطلاعات بود.

* "می‌خواهیم به باغ پدرجان برویم "

وی با بیان خاطراتی از دوران كودكی و مبارزات پدر نیز بیان داشت: ما از دوران كودكی به دیدار پدر در زندان می‌رفتیم و نقش مادرم در روحیه دادن به ما بسیار مهم بود. ما كودكان 8_ 9 ساله‌ای بودیم كه وقتی می‌خواستیم به دیدار پدر برویم مادرم می‌گفتند "می‌خواهیم به باغ پدرجان برویم ". البته این باعث شده بود كه ما هیچ وقت از باغ خوشمان نیاید و همیشه می‌گفتیم این چه باغی است كه باعث جدایی ما از پدرمان شده است و حتی در اطراف زندان با سنگریزه به در و دیوار زندان می‌زدیم و این‌گونه نفرت خودمان را از زندان نشان می‌دادیم. گاهی پیش می‌آمد كه 6_ 7 ماه از پدر خبری نداشتیم و وقتی كه به دیدار او می‌رفتیم با صحنه‌های نازیبا و خشنی را روبرو می‌شدیم؛‌ مثلاً ایشان پاهایشان زخمی بود یا سر و صورتشان كبود بود اما سعی می‌كردند كه با شوخی و خنده زشتی این صحنه‌ها را در برابر دیدگان ما كم كنند.
فرزند شهید لاجوردی در خصوص اهمیت این شهید والامقام به بحث تربیت فرزندان اظهار داشت: ایشان فرزندان خود را در بهترین مدارس اسلامی ثبت‌نام می‌كرد تا خیالشان از محیط تحصیل و دوستان ما راحت باشد اما در دوران زندان تمام مدت به فكر ما بودند و داستان‌هایی برای ما می‌نوشتند كه سلسله‌وار بود و بیشتر نقش تربیتی داشت مثلاً در داستانی به نام «بهار و زمستان»، برای اینكه ساواك حساسیت پیدا نكند، بعد از اینكه 4 قسمت از این داستان را برای ما فرستادند، یكی ـ دو هفته بعد برای ما نوشتند كه در آن داستان به جای این كلمه، فلان كلمه را بگذارید و به این ترتیب مضمون نامه به كلی تغییر می‌كرد و نشان می‌داد كه شاه انسان بسیار بدی است و مثلا روحانی می‌آید كه نقش بهار را دارد یا در یكی از داستان‌ها، ظلم و سیاهی را به چهار‌پایی تشبیه كرده بودند كه بسیار پرزور است و ما چون پاهای این چهارپا را گرفته‌ایم، بدن ما دارد مجروح می‌شود ولی بهتر از این است كه این چهارپا رها شود و افراد بسیاری را لگد‌مال كند.
وی ادامه داد: ایشان در نامه‌هایشان مادرم را با الفاظ بسیار زیبا و فوق‌العاده عاطفی خطاب می‌كردند و موجب می‌شد كه میان ما علاقه پدر و فرزندی بیشتر و عمیق‌تر شود. گاهی احادیث و آیاتی می‌نوشتند و از ما می‌خواستند درباره آن كنكاش كنیم و برای ایشان نظرمان را در رابطه با آن حدیث بنویسیم. ایشان در یكی از نامه‌های خود نوشته است "بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. سلامی مملو از شور و شوق و درودی همراه با دنیای مهر و امید به تو مهربان همسرم كه رنج طاقت فرسای چندین ساله را با آغوش باز پذیرا شده و در این هرمان شیر‌افكن خم به ابرو نیاورده‌ای؛ ‌درود بر تو ای روح‌بخش زندگی‌ام كه در احساس مسئولیت به آن پایه از آگاهی رسیده‌ای كه شایسته یك مادر مسلمان و متعهد است. مادر مسلمانی كه با تفكر اسلامی‌اش بر سراسر شوم زندگی با فرزندانش، زیربنای همه رفتارها و كردارش قرار گرفته است. مادر متعهدی كه از تربیت فرزندان خود دریغ نورزیده و خود را در برابر آسیب‌های آنها مسئول می‌داند. مسئول در برابر هرآنچه در صحنه زندگی به روی پرده آید كه حضرت باری تعالی، منت نهاده و توان آن بخشیده كه با سرپنجه تدبیر تمام زشتی‌ها را به زیبایی تبدیل كرده و پذیرای مسئولیت‌های سنگینی باشد و در بند بند نامه مادرم را با عناوینی چون، ای همسر مهربانم، بهترین دوستم، ای تنهای تنهایم، ای سامان بخش نابسامانی‌هایم، یاد می‌كردند.

*از خدا می‌خواهم شفا را در دستان تو قرار دهد

وی ادامه داد: شهید لاجوردی در مسایل مالی بسیار سختگیر بودند اما در مسایل دینی اصلا سخت نمی‌گرفتند. یادم هست وقتی در دانشكده تبریز پزشكی می‌خواندم، وقتی به منزل می‌رسیدم، وقت نماز صبح بود؛ من می‌خوابیدم و ایشان مرا برای نماز صبح بیدار نمی‌كرد كه یكبار من خیلی ناراحت شدم و به ایشان گفتم؛ پدرم گفت باید به من بگویی و ما از ترس اینكه نمازمان قضا شود، به ایشان گفته بودیم تا آخر عمرمان و تا هر وقت كه با شما هستیم، حتماً ما را برای نماز صبح بیدار كنید اما در مسایل مالی فوق‌العاده سختگیر بودند و در وصیت‌نامه‌شان هم گفته‌اند كه اگر می‌دانستم شما طاقت دارید بیشتر سخت می‌گرفتم و گفته بودند كه بدانید اگر بعد از فوت من، همین راه را ادامه دهید می‌توانید در جنگ و با مشكلات موفق‌تر باشید.
فرزند شهید لاجوردی گفت: یكی از توصیه‌هایی كه ایشان به من داشتند، این بود كه هیچ وقت طبابت را با تجارت قاطی نكنم. بابت آن چیزی كه نمی‌توانی از لحاظ شرعی پول بگیری، طبابت خودت است. وقتی دانشگاه قبول شدم، ایشان خیلی خوشحال شدند و گفتند از امروز تا پایان تحصیلت، تمام مخارجت را من می‌دهم و تو تمام فكر و ذهنت این باشد كه در این رشته‌ها به موفقیت برسی تا مبادا با یك اقدام نابخردانه برای خودت و جامعه‌ات مشكلی درست كنی و همیشه برای من دعا می‌كردند كه «از خدا می‌خواهم شفا را در دستان تو قرار دهد».

*پدرم هرگز جلوی عكس مقام معظم رهبری پای خود را دراز نمی‌كرد

وی ادامه داد: پدرم اعتقاد بسیار راسخی نسبت به تبعیت از ولایت داشتند و در این مورد بسیار حساس بودند و معتقد بودند كه ولایت مانند عمود خیمه‌ای است كه اگر آسیب ببیند، تمام قوام آن خیمه نابود می‌شود. یادم هست كه یكبار سر سفره داشتند تیغ‌های ماهی را جدا می‌كردند به ما گفتند ببینید ولایت مانند ستون فقرات این ماهی است كه وقتی تكانش دادی، همه چیز به هم می‌خورد یعنی سعی می‌كردند، با زبان بچگانه با ما صحبت كنند كه ما متوجه معارف بزرگ شویم و حتی با رفتار سعی می‌كردند ما را متوجه مقام ولایت كنند. مثلاً هیچگاه در خانه پایشان را جلوی عكس مقام معظم رهبری دراز نمی‌كردند كه نشان دهنده اعتقاد راسخ ایشان بود. در زمان حیات امام خمینی (ره) هم می‌گفتند دوست دارم امام من را امتحان كنند و بگویند برو توی آتش و ببینند كه من درنگ می‌كنم یا نه. ایشان معتقد بود كه اگر همه اینطور ولایت‌پذیر باشیم، می‌تواند كشورمان را از بحران‌هایی كه وجود دارد، سریع‌تر بگذراند.

جمعه 5/6/1389 - 13:4 - 0 تشکر 224903

حساسیت شهید لاجوردی و شناسایی شبكه نفوذی‌ها در انقلاب اسلامی

اول شهریور ماه سال 1377 سید اسدالله لاجوردی مورد هدف گلوله منافقین قرار گرفت و به شهادت رسید.

شهید لاجوردی كه در سال 1314 متولد شده بود تحصیلات حوزوی خود را نزد حضرات آیاتی چون شاهچراغی، سیدمرتضی لنگرودی همراه با دوستانش همچون شهیدان صادق اسلامی و صادق امانی در راستای فراگیری علوم حوزوی آغاز و تا حد كفایه آموختند .آنان سپس اقدام به برگزاری جلسات تفسیر قرآن نموده و علاوه بر آن با شهید مطهری مرتبط شدند.وی پس از ماجرای پانزده خرداد تا پیروزی انقلاب اسلامی از مبارزین نامدار و مشهور بود و مدت‌ها عمر خود را در زندان‌های غزل‌قلعه، كمیته، قصر، اوین با شكنجه‌های سخت و طاقت‌فرسا گذراند. مقاومت او زیر اهرم‌های فشار و دستگاه‌های شكنجه او را به «مرد پولادین» معروف كرد.


*شهید لاجوردی و بصیرت در شناخت منافقین جدید
---------------------------------------------------------

او پس از پیروزی انقلاب با توصیه شهید بهشتی جذب دستگاه قضایی شده و پرونده‌ گروهك‌های تروریستی فرقان را عهده‌دار می‌گردد . با جدیت تمام عناصر تروریست را محاكمه می‌كند و پس از چندی در 20 شهریور 1359 با نظر مساعد امام راحل(ره) و با پیشنهاد شهید بهشتی دادستان انقلاب تهران شده و با سرعت پرونده‌های گروهك تروریستی فرقان و منافقین در سال 60 را دنبال ‌می‌كند.

شهید لاجوردی بر روی حوادث سال 1360 بخصوص انفجار حزب جمهوری اسلامی، دادستانی، سایر ترورها و انفجارات خیابانی و انفجار نخست‌وزیری در هشتم شهریور با تامل نگریسته بود .او عامل این انفجارات را با حساسیت جدی دنبال كرده و به این نتیجه می‌رسد كه شبكه‌ای نفوذی در داخل حاكمیت در قصد براندازی نظام فعال هستند.

شهید لاجوردی در ماجرای انفجار نخست‌وزیری كه منجر به شهادت رجایی و باهنر می‌شود به جماعتی برخورد می‌خورد كه رد پای سیستم طراحی شده آنان را از قبل می‌دیده ودر می‌یابد كه هدف آن است تا شخصیت‌های تربیت شده مكتب اسلام و تاثیرگذار در راستای حاكمیت اندیشه دینی حذف شوند.

او با هوش و ذكاوتی كه داشت از حوادث خونین تابستان 1360 تجربه‌ها اندوخته و به این نتیجه رسیده بود برخی كسانی كه در دوران زندان مواضع شفافی در برابر منافقین نداشته‌اند، اكنون به نفع مخالفین نظام جمهوری اسلامی موضع گرفته و وارد عمل شده‌اند.لاجوردی به درستی دریافته بود كه برخی عوامل بیگانه در دستگاههای اطلاعاتی، امنیتی مستقر شده‌ و به قصد قبضه كردن قدرت و اداره امور كشور تلاش می‌كنند.

لاجوردی شاید تنها كسی بود كه در وصیت‌نامه‌اش از «منافقین جدید» سخن به میان آورده بود. به زعم او كه سال‌ها تجربه و سند در ورای آن نهفته بود برخی از افرادی كه تحت تشكل‌هایی چون «مجمع روحانیون مبارز»، «سازمان مجاهدین انقلاب» و «جبهه مشاركت» شكل گرفته‌اند خط‌ مشیی را دنبال می‌كنند كه مشابه رفتار و عملكرد منافقین دهه پنجاه و شصت می‌باشد. به همین جهت وی اینها را همانند منافقین تابستان 60 خطرناك تلقی می‌كرد.او برخی از عناصر سیاسی كار و پیچیده اطلاعاتی این مجموعه‌ها را در انفجار هشتم شهریور دخیل می‌دانست و این طیف را مصداق منافقین جدید نامیده بود.



*ماجرای واسطه‌گری بهزاد نبوی برای رهانیدن سعادتی منافق از اعدام
-----------------------------------------------------------------------------
شهید لاجوردی كه آشنایی او با سردمداران این جریان به سالهای قبل از انقلاب و زندان‌های رژیم شاه باز می‌گشت به خوبی این جریان را می‌شناخت و از همین رو دارای سابقه اختلاف مبنایی با آنها بود .چنانچه هنگامی كه شهید لاجوردی پرونده محمدرضا سعادتی را در زندان به جریان انداخته و او را به اعدام محكوم می‌كند، سر و صدای رده‌های بالای این تشكل‌ها به صدا درمی‌آید.

سعادتی یكی از نیروهای شورای مركز سازمان منافقین قدیم و طیف رجوی بود. جاسوسی او محرز شده و دست‌اش به خون افراد بیگناه آلوده بود .او به حكم دادگاه محكوم به اعدام بود اما در زمان اجرای حكم، بهزاد نبوی با شهید لاجوردی تماس گرفته و در رابطه با سعادتی و حكم اعدام وی با لاجوردی به گفت‌وگو می‌پردازد .نبوی نمی‌دانسته كه سعادتی در آن لحظه اعدام شده بوده و از اینرو بوده كه به چانه‌زنی با لاجوردی می‌پردازد. نبوی نظراتش را به شهید لاجوردی انتقال می‌دهد بعد از اجرای حكم و در جریان این گفت‌و گو لاجوردی متوجه می‌شود كه نبوی قصد داشته بدون اذن شهید رجایی اما با ادعای نیابت از طرف شهید رجایی به واسطه گری در مورد اعدام سعادتی پرداخته با وی ملاقاتی داشته باشد تا شاید بتواند وی را از اعدام برهاند. كه این ملاقات با اعدام سعادتی منافق هرگز صورت نگرفت.


*حجاریان:لاجوردی می‌گفت شما سازمانی‌ها خودتان را برای آینده آماده كرده‌اید
--------------------------------------------------------------------------------------

سعید حجاریان در مصاحبه‌ای به این موضوع اشاره می‌كند و می‌گوید: «لاجوردی به خود من همواره می‌‌گفت كه شما از منافقین هم بدتر و خطرناك‌ترید. می‌گفت رجوی دوراندیش نبود و خیلی زود دست خودش را رو كرد اما شما سازمانی‌ها دور اندیش هستید و خودتان را برای آینده آماده كرده‌اید و منتظر فرصت هستید تا شرایط به نفع‌تان مهیا شود.».
وی در ادامه مصاحبه‌اش می‌گوید: «لاجوردی مرا كه می‌دید می‌گفت تو و بهزاد(نبوی) و خسرو(تهرانی) از رجوی خطرناك‌ترید... بارها به من گفت كه شما (سازمان مجاهدین انقلاب) از منافقین بدترید.»
او در مصاحبه‌اش در رابطه با اختلافش با شهید لاجوردی توضیح می‌دهد كه: «ما دنبال این بودیم و تلاش بسیاری كردیم كه سعادتی اعدام نشود كه آقای لاجوردی سعادتی را اعدام كرد.»

لاجوردی در وصیت‌نامه خود به خطر وجود منافقین جدید اشاره می‌كند و سعید حجاریان در مقاله‌ای تحت عنوان «دشمن‌شناسی وارونه» وصیت‌نامه شهیدلاجوردی را نقد می‌كند.به نظر می‌آید كه شهید لاجوردی مسائل را خیلی عمیق‌تر از این ماجراها می‌دیده است.


*نامه یوسف صانعی برای خلاصی محارب عضو گروه پیكارو خون دل شهید لاجوردی
---------------------------------------------------------------

لاجوردی مدتی نیز با دادستان كل كشور وقت (یوسف صانعی) و اعضای شورای عالی قضایی درگیر بوده است.جریان یكی از درگیری‌ها مربوط به پرونده یكی از اعضای گروهك پیكاربوده كه محكوم به اعدام گردیده بود و چون پدر این محكوم، پزشك شخصی منتظری بوده از طرف شورای عالی قضایی به لاجوردی دستور داده می‌شود كه از اعدام وی صرف‌نظر نماید.

ماجرای تخفیف در مجازات نامبرده به در خواست صانعی انجام می‌شود. چنانچه در تاریخ 1363/9/25 یوسف صانعی دادستان وقت كل كشور در نامه‌ای به موسوی اردبیلی رییس دیوان عالی كشور و رییس شورای عالی قضایی می‌نویسد: «با توجه به سیاست‌ كلی فقیه عالیقدر حضرت آیت‌الله العظمی منتظری در رابطه با برخورد با افراد وابسته به گروهك‌ها و زندانیان و با توجه به عنایت خاص ایشان نسبت به جناب آقای دكتر نفیسی حسب نقل آیت‌الله محمدی گیلانی و با عنایت به این كه افراد نزدیكی از این خانواده، محكوم به اعدام و حكم درباره آنها اجرا گشته و با عنایت به تعهد اسلامی و تخصص خود جناب آقای دكتر نفیسی درخواست می‌شود: 1- مجازات اعدام او به 15 سال زندان و 2- مدت حبس وی به پنج سال معلق شود. بدیهی است پدرش حاضر به ضمانت هم می‌باشد.»
آیت‌آلله موسوی اردبیلی نیز در نامه‌ای به شهید لاجوردی دادستان انقلاب اسلامی تهران می‌نویسد: «چون با پیشنهاد دادستان محترم كل كشور در جلسه... شورای عالی قضایی تصویب شده است تخفیف مجازات اعدام محكوم نوشین نفیسی فرزند ابوتراب با پانزده سال حبس و تعلیق حبس به مدت پنج سال... مراتب جهت اقدام قانونی اعلام می‌گردد.» و بدین شكل و با این توصیه‌های مشكوك، زمینه آزادی عضو مركزیت یك سازمان محارب كه به جنگ مسلحانه با نظام پرداخته بود، فراهم می‌شود.

شهید لاجوردی در پشت برگه حكم آزادی نوشین نفیسی -محارب رها شده از اعدام به مدد توصیه‌هاو ارتباطات ناسالم- كه به وی ابلاغ شده بود، می‌نویسد: «زندانی نوشین نفیسی یكی از خبیث‌ترین و متعصب‌ترین افراد نادری است كه در زندگی تحمل كیفر می‌نماید، ولی با شیوه‌های منافقانه، به دروغ خود را بریده نشان می‌دهد. بدیهی است كه كسی كه از مركزیت جناح انقلابی منشعب از پیكار مرتد محارب باشد، آزادیش چه مقدار برای جامعه خطرناك است، ولی چه می‌شود كرد؟! چون دستور آزادیش صادر شده چاره‌ای جز آزاد كردن نیست. (گرچه با تمام وجود مخالف آزادیش هستم و معتقدم اگر قرار باشد مركزی سازمان الحادی با آن همه جنایات و آمریت در كشتار مردم مسلمان و بیگناه و... داشتن همه وزر و وبال اعضا و هواداران اعدام شده سازمانش، آزاد شود، پس...؟! خدایا تو شاهدی با دیدن این نامه و تبعیض غیرقابل تصور مرگ خود را از تو خواستم!) لذا با سپردن كفیل و وثیقه‌ای معادل یك میلیون تومان آزاد شد.»

شهید بصیر لاجوردی در جلسه تودیع خود در شورای عالی قضایی اظهار می‌دارد: «گفتم نوشین نفیسی را آزاد می‌كنید تا پدرش بیاید؛ اینكه مركزیت و محور آزاد شود و زیر مجموعه آن اعدام، ظلم است، چرا 5 ردیف زیر او اعدام بشود كه مركزیت آزاد بشود؟ این ظلم است و اگر قرار است یك وقت خدای نكرده این نظام جمهوری اسلامی لطمه بخورد، از ناحیه این ظلم‌ها است. اینها ظلم است ولی ظلم قابل تحمل برای امثال من نیست.»


*لاجوردی باند كشمیری را شناسایی كرده بود
---------------------------------------------------

شهید لاجوردی ردپای عناصر مشكوك را در دستگاه‌های اطلاعاتی - امنیتی و قضایی به درستی شناخته بود .او در می‌یابد كه منافقین جدید در چارچوب یك طرح حساب شده با جریان اصولگرای انقلاب اسلامی دشمنی كرده و با بیگانه همصدایی دارد.در یافته بود كه سرآغاز آن از عنصر مزدوری چون مسعود كشمیری شروع شده بوده . لاجوردی چهره حقیقی كشمیری را عیان ساخته بود.كشمیری منشی جلسه شورای امنیت ملی بود و صورت جلسات را می‌نوشت. او فردی ظاهرالصلاح، با محاسن، تسبیح به دست وحاضر در نماز جماعات جلوه می‌كرد و هیچ كس به او مشكوك نبود. با همین چهره نیز جلسات را اداره می‌كرد .برای گم شدن رد ، بعضی اوقات جلسات را ترك می‌كرد كه روز هشتم شهریور نیز پس از كارگذاردن بمب در دفتر نخست وزیری و خروج وی انفجار رخ داده و ردپایی از خود باقی نمی‌گذارد.

پس از این حادثه شهید لاجوردی به عناصر اطلاعاتی و امنیتی مرتبط با شبكه نفوذی كشمیری مشكوك شده و در پیگیری جریان اقدام به احضار آنها می‌كند.
جدیت برخورد شهید لاجوردی با منافقین خلق، منافقین جدید انقلاب و موضع‌گیری در برابر مطالبات آنها، موجبات نارضایتی آنها شده بود و بر همین اساس نیز بود كه تلاش كردند تا در اواسط سال 63 از سوی صانعی دادستان كل كشور وقت بركنار گردد.

لاجوردی با آن‌همه بصیرت و تجربه و منافق شناسی از سال 63 تا سال 68 به كارهای خصوصی اشتغال داشت. این البته امری بعید نیز نبود كه با هوش و زیركی وی ،همواره مورد غضب این دسته از منافقین قرار داشته و از حیطه مسولیتی نیز به‌دور نگاه‌داشته شود. اما پس از انتصاب آیت‌الله یزدی در دستگاه قضایی ، وی مسئولیت امور زندان‌ها را عهده‌دار گردید.اما در سال 76 توسط عباسی‌فر معاون وقت قوه قضاییه و بدون اطلاع آیت‌الله یزدی به نوشتن استعفا وادار می‌شود و با كوله باری از احساس مسئولیت و تجربه امنیتی و ضد جاسوسی با دوچرخه قدیمی خود به مغازه‌ای در بازار تهران بازمی‌گردد تا با نشستن در پشت میز چرخ خیاطی امرار معاش كند.


*شهادت مظلومانه و عقده‌گشایی منافقین جدید
----------------------------------------------------

لاجوردی مظلوم در اول شهریور سال 77 و در اوج فضاسازی جریان دوم خرداد مورد هدف گلوله تروریست‌های منافق قرار می‌گیرد. مظلومیت او تا جایی بود كه حتی پس از شهادتش توسط منافقین قدیم، همراهان قلم به دست آن‌ها در دوره اصلاحات از تهاجم علیه وی نكاسته و در اقدامی كاملا جهت دار به توجیه ترور وی پرداختند. گویی آنان می‌خواستند عمق كینه و مفاق خویش به انقلاب و بصیرت انقلابی امثال لاجوردی در عیان سازی پشت پرده منافقین جدید را نشان دهند. حتی روزنامه ایران ارگان رسمی و دولت اصلاحات كه توسط وردی‌نژاد -عضو سازمان مجاهدین انقلاب- اداره می‌شد فردای شهادت لاجوردی نوشت: «لاجوردی به قتل رسید» .این روزنامه حاضر نشد حتی عنوان شهید را برای وی به كار برد.


مقام معظم رهبری: منافقان كوردل عمق كینه خود را به یاران صادق امام امت آشكار كردند
---------------------------------------------------------------------------------------------------

اما رهبر معظم انقلاب اسلامی(مدظله) پیام مهمی درباره شهادت وی صادر كردند و در آن مرقوم فرمودند:
«بسم‌الله الرحمن الرحیم»
من المونین رجال صدقوا ما عاهدوالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا

شهادت سید بزرگوار و مجاهد فی‌‌سبیل‌الله مرحوم آقای حاج سید اسدالله لاجوردی كه از چهره‌های منور انقلاب و پیشروان جهاد فی سبیل‌الله بود بار دیگر ارج و قدر سربازان دیرین اسلام و مبارزان سخت‌كوش راه آزادی را در خاطره‌ها زنده ساخت. منافقان كوردل و خیانت‌پیشه با این جنایت عمق كینه خود را نسبت به یاران صادق امام امت و خدمتگزاران حقیقی مردم آشكار كردند و چهره منفور خود را تیره‌تر و منفورتر ساختند. این شهید عزیز در تمام دوران مبارزات اسلامی به اخلاص و صبر و مقاومت و روشن‌بینی شناخته شده بود. در راه خدا بلاهای بزرگ را به جان می‌خرید و در میدان‌های سخت حاضر بود. پس از پیروزی انقلاب در همه مسئولیت‌هایی كه در راه خدمتگزاری به مردم و كشور به او محول شد با قدرت و ایثار و به دور از اغراض و مطامع مادی ادای وظیفه كرد و هیچ‌گاه خستگی به خود راه نداد. شهادت در راه خدا اجر بزرگی است كه خدای شاكر علیم به این انسان مومن و با اخلاص مرحمت فرمود. خداوند روح مطهر او را با اجداد طیبین و طاهرینش محشور فرماند.
این جانب شهادت این برادر ارجمند را به خانواده گرامی و دوستان همرزم و همسنگرش و به همه ملت ایران تبریك و تسلیت عرض می‌كنم،‌ والسلام علی عبادالله الصالحین سید علی خامنه‌ای 1388/6/2»

پس از ترور لاجوردی بود كه به تعبیر خودش «منافقین انقلاب» یا «منافقین جدید» وارد عرصه شده و فتنه‌هایی برای انقلاب و كشور در سالیان 78و 88 تعبیه شد....
روحش شاد و یادش گرامی باد.... (http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8906010373)

دوشنبه 8/6/1389 - 18:2 - 0 تشکر 225865

...

دوشنبه 8/6/1389 - 18:5 - 0 تشکر 225870

در شرایط امروز اگر کسی بخواهد واقعا به حقیقت برسد یکی از شاهراهای رسیدن به هدف، شهید لاجوردی ووصیت نامه اش وافکار وعقایدش وحتی شهادتش است

برو به انجمن
فعالترین ها در هفته گذشته
انجمن فعال در هفته گذشته
مدیر فعال در هفته گذشته
آخرین مطالب
  • آلبوم تصاویر بازدید از کلیسای جلفای...
    آلبوم تصاویر بازدید اعضای انجمن نصف جهان از کلیسای جلفای اصفهان.
  • بازدید از زیباترین کلیسای جلفای اصفهان
    جمعی از کاربران انجمن نصف جهان، در روز 27 مردادماه با همکاری دفتر تبیان اصفهان، بازدیدی را از کلیسای وانک، به عمل آورده‌اند. این کلیسا، یکی از کلیساهای تاریخی اصفهان به شمار می‌رود.
  • اعضای انجمن در خانه شهید بهشتی
    خانه پدری آیت الله دکتر بهشتی در اصفهان، امروزه به نام موزه و خانه فرهنگ شهید نام‌گذاری شده است. اعضای انجمن نصف جهان، در بازدید دیگر خود، قدم به خانه شهید بهشتی گذاشته‌اند.
  • اطلاعیه برندگان جشنواره انجمن‌ها
    پس از دو ماه رقابت فشرده بین کاربران فعال انجمن‌ها، جشنواره تابستان 92 با برگزاری 5 مسابقه متنوع در تاریخ 15 مهرماه به پایان رسید و هم‌اینک، زمان اعلام برندگان نهایی این مسابقات فرارسیده است.
  • نصف جهانی‌ها در مقبره علامه مجلسی
    اعضای انجمن نصف جهان، در یك گردهمایی دیگر، از آرامگاه علامه مجلسی و میدان احیا شده‌ی امام علی (ع) اصفهان، بازدیدی را به عمل آوردند.